چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۶:۲۱ - ۱۳۹۷/۰۲/۱۱
با نگاه به آیه ۴۱ سوره انفال؛
 تبویب بندی روایات خمس و مصارف پیرامون آن   

شیعه و سنی در چند بخش از مسئله خمس با هم اختلافاتی داردند که از آن جمله معناى غنيمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزيع آن در ميان مستحقانش است. برای درک بهتر مفهوم آیه خمس، باید فعل و قول رسول خدا (ص) و اهل بیت بعد از نزول آیه بررسی شود

ندای اصفهان- مهدی حسین زاده (حوزه علمیه اصفهان)

دین اسلام بر پنج چیز استوار گردیده که یکی از آنها زکات است که هم مسئله خمس و هم زکات اصطلاحی را در بر می گیرد. خمس به عنوان یکی از تکالیف شرعی مسلمانان است که وجوب آن را خداوند متعال در قرآن کریم بیان نموده است. تنها آیه ای که در مورد خمس به صراحت در قرآن کریم وجود دارد آیه ۴۱ سوره انفال است و این سوره بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد جنگ بدر نازل شده است.

اهل سنت با توجه به اینکه شأن نزول این آیه مربوط به غنیمت های جنگی است، خمس را در غنایم می دانند ولی شیعه با توجه به خود آیه و روایات معصومین علیهم السلام خمس را در هر چیزی که انسان بدست می آورد، می داند. در زمان غیبت بعضی از فقها بر مباح بودن خمس بر شیعیان تاکید دارند ولی اکثر فقها آن را واجب می داند.

در این مقاله سعی شده که ابتدا خود آیه خمس بررسی شود و بعضی از روایاتی که در این زمینه صادر شده، را به صورت باب باب تنظیم کنیم.

مقدمه

مسئله خمس است در آیه ۴۱ سوره انفال به طور صریح اشاره شده و قبول آن شرط ایمان به خداوند و رسول شناخته شده است. متعلق خمس در آیه، با توجه به شأن نزول آیه مربوط به غنائم جنگی است ولی شأن نزول سبب تخصیص آیه نمی گردد و با توجه به لغت و روایات شامل هر آنچه انسان بدست می آورد، می شود.

با توجه به آیه، خمس اختصاص به الله و رسول و ذی القربی و یتیم و مسکین و ابن سبیل است و مراد در آیه از ذی القربی فقط اهل بیت علیهم السلام و مراد از یتیم و مسکین و ابن سبیل با توجه به روایات فقط سادات از جانب پدر می باشد. کلمه الله در آیه برای تبرک نیامده بلکه سهم مجزایی است که در اختیار پیامبر و امامان علیهم السلام قرار می گیرد تا در راه خدا مصرف می شود. بعد از پیامبر دو سهم الله و رسول به امام می رسد که نصف خمس است و نصف خمس دیگر، به سادات می رسد.

شیعه و سنی در چند بخش از مسئله خمس با هم اختلافاتی داردند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است. برای درک بهتر مفهوم آیه خمس، باید فعل و قول رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از نزول آیه بررسی شود تا معلوم شود که متعلق خمس چه بوده و به چه کسانی تعلق می گرفته است.

همچنین بعد از ایشان باید به فعل و قول اهل بیت علیهم السلام توجه شود تا به صورت کامل، مباحث خمس فهمیده شود. با توجه به اینکه بیشتر روایات پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از ایشان توسط خلفاء از بین رفت، حدیثی مفصلی از زبان خود ایشان از طریق راویانی غیر از اهل بیت علیهم السلام موجود نیست ولی با این حال نامه های ایشان که در آن به دریافت خمس امر کرده، موجود است و از آنها می توان فهمید که خمس مخصوص غنائم جنگی نبوده است.

در زمان خلفاء، خمس به صاحبان آن پرداخت نمی شد تا اینکه حکومت به دست حضرت علی علیه السلام رسید که ایشان به روش پیامبر عمل می نمودند و خمس دوباره به صاحبان آن برگشت ولی با شهادت حضرت، دیگر مسئله خمس به خاطر شرایط سخت به آن صورت مطرح نشد. از زمان صادقین به بعد با توجه به سقوط بنی امیه و ازدیاد شیعه، مباحث خمس به صورت کامل بیان شد.

از زبان اهل بیت علیهم السلام روایاتی صحیحی بیان شده که ظاهراً بر مباح بودن خمس برای شیعیان در زمان خودشان تا زمان ظهور دلالت دارد ولی این روایات با روایاتی مطلقی که خمسی را واجب می دانند متعارض هستند و همچنین این روایات با حکمت تاسیس خمس منافات دارند. با این همه بعضی از فقها به حلیت خمس برای شیعیان حکم داده اند ولی اکثر ایشان به وجوب خمس حکم داده اند.

دادن خمس به نفع خود مسلمانان می باشد و برای آنها برکاتی همچون پاکی نسل و مال و زیاد شدن روزی دارد نه اینکه اهل بیت علیهم السلام به آنچه در دست مردم است، محتاج باشند که چنین اعتقادی سبب کافر شدن ایشان است.

بررسی آیه

برای فهم دقیق هر متن عربی، باید متن از نظر تجزیه و ترکیب و لغات به طور کامل بررسی شود بنابراین ابتدا تجزیه و ترکیب آیه بیان شده و بعد لغت های آن مورد بررسی قرار گرفته است.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»[۱]

«بدانید که غنیمتى را که بدست مى ‏آورید، خمس آن براى خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و مسافران تهیدست است، در صورتى که بخدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان، روزى که دو گروه بیکدیگر برخوردند، نازل کردیم، ایمان داشته باشید و خداوند بر هر چیزى قادر است.»

اعراب:

«وَ اعْلَمُوا» فعل أمر مبنی بر حذف نون، و واو فاعل فعل، و جمله عطف. «إِنّ» حرف مشبه بالفعل. «ما» اسم موصول در محل اسم ما (برخی آن را اسم شرط جازم دانسته اند). «غَنِمْتُمْ» فعل ماضی، و تاء فاعل و جمله صله موصول و عائد آن محذوف است (یعنی ما غنمتموه). «مِنْ شَیْ‏ءٍ» متعلق به محذوف و حال از عائد.

«فَأَنَّ» فاء رابط به خاطر وجود شبه شرط در موصول. «إِنّ» حرف مشبه بالفعل. «للَّهُ» متعلق به محذوف و خبر‌ أنّ و أنّ و اسم و خبر آن در محل رفع و خبر مبتدای محذوف و «خُمُسَهُ» اسم إنّ و تقدیرش “فحکمه أن للّه خمسه” است. و این جمله اسمیه در محل رفع خبر أَنَّما غَنِمْتُمْ‏… و أنّ و ما بعدش سدّ مسد دو مفعول اعلموا است. «وَ لِلرَّسُولِ» عطف بر لله. «وَ لِذِی» اسم مجرور و یاء علامت جرش است. «الْقُرْبى‏» مضاف إلیه و مجرور و علامت جرش کسره  مقدر است.

«وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» اسم های معطوف هستند. «إِنْ» حرف شرط جازم. «کُنْتُمْ» فعل ماضی ناقص و “تم” اسم کان و جمله  ابتدائیه است که محلی از اعراب ندارد. «آمَنْتُمْ» فعل ماضی و “تم” فاعل و جمله در محل نصب و خبر فعل کان ناقصه.«بِاللَّهِ» متعلق به آمنتم، و جواب شرط محذوف است. «وَ ما» عطف بر اللّه.

«أَنْزَلْنا» فعل ماضی و “نا” فاعل و جمله صله محلی از اعراب ندارد. «عَلى‏ عَبْدِنا» متعلق به فعل. «یَوْمَ» ظرف زمان متعلق به الفعل. «الْفُرْقانِ» مضاف إلیه. «یَوْمَ» بدل. و جمله «الْتَقَى الْجَمْعانِ» فعلیه، که در محل جر است. «وَ اللَّهُ» مبتدا. «عَلى‏ کُلِّ» متعلق به خبر و جمله مستأنفه و «شَیْ‏ءٍ» مضاف إلیه.«قَدِیرٌ» خبر است.[۲]

بررسی برخی از لغت های آیه

غنمتم

کلمه” غنم” و “غنیمت” به معناى رسیدن به درآمد از راه تجارت و یا صنعت و یا جنگ است، و لیکن در این آیه بملاحظه مورد نزولش تنها با غنیمت جنگى منطبق است. راغب مى‏ گوید: “غنم”- به دو فتحه- معنایش معروف است، خداى تعالى فرموده: “وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما- و از گاو و گوسفند پیه آن دو را بر ایشان حرام کردیم”.

و “غنم”- به ضمه حرف اول و سکون حرف دوم- به معناى رسیدن و دست یافتن به فائده است، و لیکن در هر درآمدى که از راه جنگ و از ناحیه دشمنان و غیر ایشان به دست آید استعمال شده، و به این معنا است آیه‏ «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ» و آیه‏ «فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَیِّباً». و کلمه «مغنم» به معناى هر چیزى است که به غنیمت درآید و جمع آن «مغانم» مى‏ باشد، مانند:” فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ”.[۳]

ذو القربى

“قربی” اسم مصدر و به معنای نزدیکی است. “ذا” مفهوم دارندگی است و ال نشان عهد ذهنی است.[۴] کلمه “ذو القربى” به معناى نزدیکان و خویشاوندان است و در این آیه منظور از آن، نزدیکان رسول خدا (ص) است.[۵]

یتیم و مسکین و ابن سبیل

و کلمه “یتیم” به معناى کسی که قبل از بلوغ پدرش را از دست داده باشد، و یتیم در حیوانات، حیوانی است که مادر خود را از دست داده باشد.[۶] مسکین کسی است که چیزی ندارد و وضعش از یتیم بدتر است.[۷] ابن سبیل مسافری که دور از منزلش است.[۸]

مراد از “ذو القربی” در روایات

به ظاهر مراد از خویشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرزندان و عموزاده ها و فرزندان هاشم نیز می شوند البته بعضی همین قول را نیز بیان کرده اند[۹] ولی با توجه به روایات، منظور اهل بیت علیهم السلام می باشد و نه غیر از آنها. اگر مراد تمام خویشان بود دیگر نیازی به بیان ذی القربی نبود و سه سهم آخر شامل آنان می گردید. چون که بعضی از این روایات را برای نمونه بیان می کنیم.

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ: عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَهَ، وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏، قَالَ: «أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)».[۱۰]

عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْوَشَّاءِ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏، قَالَ: «هُمْ قَرَابَهُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، وَ الْخُمُسُ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لَنَا».[۱۱]

مراد از یتیم و مسکین و ابن سبیل در روایات

شاید بتوان گفت لام در تمام این سه مورد لام عهد باشد که عوض از محذوف آمده است یعنی یتامی و مساکین و ابن سبیل پیامبر باشد و اگر هم لام در این موارد عهد نباشد با توجه به روایت های موجود مراد همان افراد منسوب به پیامبرصلی الله علیه وآله می باشد و همه یتامی و مساکین و ابن سبیل را شامل نمی شود و برای نمونه به چند روایت اشاره می کنیم.

أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَحَدِهِمَا (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏. قَالَ: «خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْإِمَامِ، وَ خُمُسُ الرَّسُولِ لِلْإِمَامِ، وَ خُمُسُ ذِی الْقُرْبَى لِقَرَابَهِ الرَّسُولِ وَ الْإِمَامِ، وَ الْیَتَامَى یَتَامَى آلِ الرَّسُولِ، وَ الْمَسَاکِینِ مِنْهُمْ، وَ أَبْنَاءِ السَّبِیلِ مِنْهُمْ، فَلَا یُخْرَجُ مِنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ».[۱۲]

مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَحَدِهِمَا (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏. قَالَ: «هُمْ أَهْلُ قَرَابَهِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)». فَسَأَلْتُهُ: مِنْهُمُ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینُ وَ ابْنُ السَّبِیلِ؟ قَالَ: «نَعَمْ».[۱۳]

علت اختصاص خمس به یتیمان و مساکین و ابن سبیل اهل بیت علیهم السلام

با توجه به روایات معصوم علیهم السلام خداوند متعال زکات که از پلیدی و چرک اموال مردم است را بر مردم واجب کرده تا اموال آنها را پاک کند و کمکی به مساکین و یتیمان مسلمانان باشد و آن را برای فرزندان رسول خدا صل الله علیه و آله حرام نمود و در عوض سهمی از خمس را برای آنان مقرر نمود چون که خمس کرامت است و کرامت بر اهل بیت پیغمبر علیهم السلام حلال است.

برای نمونه به دو روایت اشاره می کنیم؛

الشَّیْخُ فِی (التَّهْذِیبِ): عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الزَّعْفَرَانِیِّ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَهَ، عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ، عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ کَلَاماً کَثِیراً، ثُمَّ قَالَ: «وَ أَعْطِهِمْ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ سَهْمَ ذِی الْقُرْبَى الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ عُنِیَ بِذِی الْقُرْبَى، وَ الَّذِینَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِنَبِیِّهِ، فَقَالَ: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ مِنَّا خَاصَّهً، وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً، أَکْرَمَ اللَّهُ نَبِیَّهُ وَ أَکْرَمَنَا أَنْ یُطْعِمَنَا أَوْسَاخَ أَیْدِی النَّاسِ»[۱۴].

عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ، قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ، وَ ذَکَرَ الْخُطْبَهَ إِلَى أَنْ قَالَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): «وَ أُعْطِیتُ مِنْ ذَلِکَ سَهْمَ ذَوِی الْقُرْبَى الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ عَنَى بِذِی الْقُرْبَى الَّذِی قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِرَسُولِهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فَقَالَ تَعَالَى: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ فَفِینَا خَاصَّهً کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ فِی ظُلْمِ آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ‏[۱۵] لِمَنْ ظَلَمَهُمْ رَحْمَهً مِنْهُ لَنَا، وَ غِنًى أَغْنَانَا اللَّهُ بِهِ، وَ وَصَّى بِهِ نَبِیَّهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً، أَکْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ أَکْرَمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ أَنْ یُطْعِمَنَا مِنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ،…».[۱۶]

لام در لله و للرسول و لذی القربی

لام اختصاص است و اختلاف شد بین فقهاء که نحوه اختصاص چه نحوه است، بعضى گفتند لام ملکیت که ارباب خمس آن به نحو مشاع مالک هستند، بعضى گفتند نظیر منذور التصدق، ملک مالک است و لکن تصرفش حرام است تا اداء خمس نکرده، بعضى گفتند مجرد حق است که ارباب خمس حقى دارند که به این مال تعلق گرفته همچنین تصرفات مفلس و حق وجه اخیر است.

از این شش سهم، سه سهم اوّلى را تعبیر بلام فرمود للَّه و للرسول و لذى القربى و در این سه سهم اخیر فرمود و الیتامى و المساکین و ابن السبیل بدون ذکر لام و جهتش اینست که آن سه سهم شخصى است و این سه سهم کلى است یعنى روى عنوان یتیم و مسکین و ابن سبیل است به هر مصداقى از این عنوان داده شود کافیست بلکه لازم نیست مراعات هر سه عنوان بلکه این سه سهم که عبارت از نصف خمس است به هر یک از این سه عنوان داده شود کافى است.[۱۷]

مراد از “ما انزلنا”

“ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ”به ظاهر مراد از “ما أَنْزَلْنا” قرآن است، به قرینه اختصاص انزال به رسول خدا (ص)، و اگر منظور ملائکه نازله در جنگ بدر بود شایسته بود که به جاى‏ “ما أَنْزَلْنا” بفرماید “من انزلنا” و یا تعبیر دیگرى که این معنا را برساند، و همچنین به جاى‏ “عَلى‏ عَبْدِنا” بفرماید: “علیکم” زیرا همانطور که ملائکه در آن روز براى یارى رسول خدا (ص) فرستاده شده بودند، هم چنان که آیه‏ “فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُرْدِفِینَ”[۱۸] و آیه‏” إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا”[۱۹] بر آن دلالت دارند، و نظیر آن دو در معنا، آیه‏” إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُنْزَلِینَ، بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ”[۲۰] مى‏ باشد.

مراد از یوم الفرقان

مراد از” یَوْمَ الْفُرْقانِ” روز بدر است که مؤیّد آن: “یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ” است، زیرا روز بدر، روزی است که دو گروه حق و باطل به هم برخورد کردند و خداوند حق را از باطل جدا کرد. و جمله ‏”وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ” به منزله تعلیل است براى جمله‏” یَوْمَ الْفُرْقانِ” نظر به دلالتى که دارد بر اینکه خداوند حق را از باطل جدا کرد.[۲۱]

معنای آیه با توجه به روایت و تفسیر

بنابراین، معناى آیه- و خدا داناتر است- این مى‏ شود: بدانید که آنچه شما غنیمت مى‏ برید هرچه باشد یک پنجم آن از آن خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و ابن السبیل است و آن را به اهلش برگردانید اگر به خدا و به آنچه که بر بنده ‏اش محمد (ص) در جنگ بدر نازل کرده ایمان دارید و در روز بدر این معنا را نازل کرده بود که انفال و غنیمت‏هاى جنگى از آن خدا و رسول او است، و احدى را در آن سهمى نیست، و اینک همان خدایى که امروز تصرف در چهار سهم آن را بر شما حلال و مباح گردانیده دستورتان مى‏ دهد که یک سهم آن را به اهلش برگردانید.[۲۲]

سادات

سیادت از “سود” گرفته شده که در لغت به معنای رئیس و آقا و فاضل می باشد[۲۳] و در اصطلاح به کسانی که به جانب هاشم بن عبد مناف جد دوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می رسند گفته می شود البته در عرف کسانی سید می دانند که به خود حضرت رسیده باشند. این عنوان، عنوانی اعتباری است نه تکوینی یعنی سبب نمی شود که شخص به خاطر این عنوان از انجام اعمال معاف باشد و حتماً وارد بهشت شود بلکه شخص باید به خاطر این انتساب به حضرت در اعمالش بیشتر دقت کند. در این رابطه نیز روایاتی داریم.[۲۴]

حسن بن موسی روایت می کند که در خراسان در حضور امام هشتم بودم و برادر ایشان زید بن موسی که در مجلس حضور داشت گروهی را گرد خود جمع آوری کرده و به آنان فخر می فروخت که ما چه هستیم و چه هستیم! این سخنان به گوش امام رضا (ع) که مشغول سخن گفتن با گروهی دیگر بود رسید و به دنبال آن رو به سمت برادرش کرده و فرمود:

آیا این روایت که آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه (س) به پاسداشت پاک دامنی ایشان حرام است، تو را به خود مغرور کرده؟! سوگند به خدا که حیطۀ این روایت تنها امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و دیگر فرزندان بلا واسطۀ ایشان را در بر می گیرد. آیا عادلانه است که (پدرمان) موسی بن جعفر (ع) فرمانبردار پروردگار بوده، روزها را به روزه و شب ها را به عبادت بگذراند و تو مرتکب گناه و نافرمانی شوی، آن گاه هر دوی شما در روز قیامت یکسان باشید؟! در این صورت تو نزد خدا از او گرامی تری! زیرا با وجود گناه به همان درجه ای رسیده ای که او با اطاعت بدان دست یافته است.

سیادت از جانب مادر

همچنین افرادی که از طریق مادر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  می رسند نیز ذریه ایشان محسوب می شوند دلیل این سخن قرآن و روایات است که در باب اثبات فرزند بودن امام حسن و حسین علیهما السلام برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.  روایت ذیل در همین رابطه بیان شده است.

حضرت امام موسى بن جعفر (ع) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشید رفتم. هارون از من سؤالهایى کرد. یکى از آن سؤالها این بود که شما چطور خودتان را فرزند پیامبر (ص) و از نسل او مى‏دانید در صورتى که پیامبر فرزند پسر نداشت و نسل انسان با فرزند پسر مى‏ماند نه دختر؟ در جواب او گفتم: خداوند در قرآن مى ‏گوید: «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم و از نژاد او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسى و هارون را. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‏ دهیم و نیز زکریا، یحیى، عیسى و الیاس را که همگى از صالحان هستند»[۲۵]

به هارون گفتم: اى هارون پدر عیسى کیست؟ گفت: عیسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور از نسل حضرت ابراهیم به حساب آمده است؟ پس بدان خداوند عیسى را از طریق مادر به نسل حضرت ابراهیم ملحق ساخته است. ما هم از طریق مادرمان از نسل و ذریّه پیامبر اسلام محسوب مى‏ شویم.

ولی در پرداخت خمس بین عنوان فرزند رسول خدا بودن و عنوان سید بودن فرق است به این صورت که به سید از طریق مادری خمس داده نمی شود به خاطر روایتی که از امام موسی کاظم علیه السلام رسیده است.[۲۶]

البته باید توجه داشت که احترام به تمام ذریه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در احادیث توصیه شده است‏.[۲۷]

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: النَّظَرُ إِلَى ذُرِّیَّتِنَا عِبَادَهٌ قُلْتُ النَّظَرُ إِلَى الْأَئِمَّهِ مِنْکُمْ أَوِ النَّظَرُ إِلَى ذُرِّیَّهِ النَّبِیِّ ص فَقَالَ بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِیعِ‏ ذُرِّیَّهِ النَّبِیِ‏ ص عِبَادَهٌ مَا لَمْ یُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ یَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِی.[۲۸]

بررسی سهم ها

در این آیه فقط به شش سهم اشاره شده است که با توجه به سیاق آیه، خمس اختصاص به این گروه ها دارد و سایر مردم در آن بهره ای ندارند.

سهم خدا

سهمى براى خدا به عنوان “للَّه” سهمی جدا است که در اختیار پیامبر و امام قرار می گیرد تا در راه خداوند مصرف کنند. اهل سنت معتقد هستند که سهمی برای الله معنی ندارد و گفتن نام الله برای این است که تقسیم خمس را با نام خداوند آغاز کرند و این بمنظور تیمن و تبرک است و الا همه چیز بخداوند تعلق دارد. مقصود این است که عمل به منظور تقرب بخداوند انجام گیرد.[۲۹]

سهم رسول و ذی القربی و سادات

خداوند رسول و ذی القربی در ردیف خود قرار داده است تا بیان کند هر آنچه برای خود پسندیده است را برای آنها نیز پسندیده است و این اثری است که تا قیامت برای آنها در کتاب خداوند ذکر شده است. سهم الله و رسول از باب وراثت به امام می رسد تا در مجموع نصف خمس به ایشان تعلق گیرد این سهم همیشگی است و کاری به غنی یا فقیر بودن امام ندارد چون خدا و رسول از همه غنی تر هستند.

سهم سادات را در سه عنوان یتیم و مسکین و ابن سبیل آورده شده است که تا زمانی که این وصف را دارند به آنان نصف خمس پرداخت می شود و هنگام زائل شدن وصف، خمس به آنها داده نمی شود. در عیون اخبار الرضاعلیه السلام در باب احتجاج امام بر مامون در باب عترت بر عامه مردم همین بحث آمده است. [۳۰]

اختلافات شیعه و سنی

شیعه و سنی در مورد خمس در چند بخش با هم اختلافاتی داردند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است.

۱- در معنای غنیمت: به نظر اهل سنت، غنیمت عبارت از چیزى است که مسلمانان با جنگ آن را از کفار گرفته ‏باشند. برحسب نظریه آنان، مسئله خمس، عبارت از قضیه ‏اى است که از لحاظ عملى در این روزگار، واقعیت خارجى ندارد همانند مسئله بردگان اعم از زن و مرد؛ چراکه در این دوره، هیچ دولت اسلامى وجود ندارد که با کفار و مشرکان جهاد کند. شیعه مى‏ گوید: غنیمت گسترده ‏تر از چیزى است که مسلمانان آن‏را با جنگ از کفار مى‏ گیرند.[۳۱]

۲- تعداد سهم ‏هاى خمس: به نظر مشهور اهل سنت خمس در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به پنج سهم تقسیم می شود این در زمان خود حضرت است ولی با فوت ایشان در تعداد سهم ها اختلاف شده است. شیعه معتقد است خمس به شش سهم تقسیم مى‏ شود.[۳۲]

توزیع خمس در میان مستحقانش: نظرات اهل سنت در زمان خود حضرت و بعد ایشان با هم فرق می کند. مشهور اهل سنت در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گویند: سهم اوّل از آن پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله، سهم دوم براى خویشاوندان او از بنى هاشم و بنى مطلب و نه از بنى عبد شمس (اموى‏ ها) و بنى نوفل، سهم سوم از آن یتیمان، سهم چهارم از آن مسکینان و سهم پنجم از آن کسى‏ که در راه درمانده است.

بعد از فوت حضرت اختلاف است مثلا شافعى مى‏ گوید: «خمس به پنج سهم تقسیم مى‏ شود: سهمى براى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله که در راه مصالح مسلمانان خرج مى‏ شود، سهمى براى خویشاوندان پیامبر، خواه ثروتمند باشند و خواه تهى‏دست و باقى آن، از آن یتیمان، مسکینان و درماندگان در سفر است.»

و ابوحنیفه مى‏ گوید: «سهم پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله پس از وفات او از بین رفته، زیرا او مرده است و همچنین سهم خویشاوندان او از بین رفته است و خمس به تهى‏دستان خویشاوند پیامبر به عنوان فقرا تعلق مى ‏گیرد همچون سایر فقیران و تهى‏دستان میان یتیمان، مسکینان و درماندگان در سفر تقسیم مى‏ شود. »

و مالک مى‏ گوید: «مسئله خمس به نظر امام و حاکم واگذار مى‏ شود».

شیعه معتقد است: «آنچه براى خداست براى پیامبر اوست و آنچه براى پیامبر مى‏ باشد براى خویشاوندانش هم خواهد بود. ولىّ و سرپرست خویشاوندان پس از پیامبر امام معصوم است که جانشین پیامبر مى ‏باشد. اگر امام معصوم باشد، خمس به او داده مى‏ شود و اگر نباشد، باید در راه مصالح دینى مصرف شود و مهم‏ترین این مصالح، دعوت به اسلام و فعالیت براى انتشار و تقویت آن است و سهمى براى یتیمان آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله، سهمى براى مسکینان و سهمى براى در راه‏ ماندگان از آنان و در این قسمت هیچ‏کس با آنها شرکت ندارد؛ زیرا خداوند صدقه را بر آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله حرام کرده و به جاى آن خمس را قرار داده است.[۳۳]

متعلق خمس و شروط خمس

متعلق و وجوب خمس، بر خود عین است و وجوب آن شبیه وجوب نماز و حج نیست که در گرو بلوغ و قدرت باشد و مربوط به مکلفان باشد بلکه اگر ولیّ‌ کودک نیز با مال او تجارت کند و سودی بدست آورد باید خمس آن را بپردازد و اگر هم ولیّ نپردازد باید خود طفل بعد از بلوغ بپردازد وگرنه مالش، مال مخلوط به حرام می شود که شیطان با آن شریک شده است. پس شروط مربوط به عین است نه مالک و هریک از متعلقات خمس دارای شروط خاصی است.[۳۴]

مطابق مذهب شیعه به هفت چیز تعلق می گیرد:

۱- معادن ذخائر زیرزمین از فلزات و جواهرات و نفت و نمک و امثال آنها

۲- کنز و آن دفینه‏ هائی که زیر زمین مخفى است و نصابش ۲۰ دینار است که ۱۵ مثقال صیرفى طلاى سکه‏ دار باشد یعنى قیمت مطابق این مقدار باشد که کمتر از آن خمس ندارد مگر از جهت ارباح مکاسب که بیاید

۳- غوص چیزهایى که از ته دریا استخراج می کنند مثل لؤلؤ و مرجان و نحو اینها و نصابش یک دینار است، ۱۸ نخود طلاى مسکوک

۴- زمینى که اهل ذمّه یهود، نصارى، مجوس، از مسلمین خریدارى کنند

۵- مال حلال مختلط بحرام که مقدار حرامش و صاحبانش معلوم نباشد

۶- غنائم دار الحرب مشروط بشرائط مقرره در کتب فقهیه کتاب جهاد

۷- ارباح مکاسب از تجارات و صناعات و زراعات و اجارات و غیر اینها از کلیه استفادات بعد از وضع مئونه سالیانه خود و عیالات و مصارف مشروعه مثل زیارات و ضیافات و توسلات و امثال اینها و این چهار چیز حدّ نصاب ندارد.[۳۵]

با توجه به مبنای اهل سنت متعلق خمس فقط غنیمت جنگی است که در عصر حاضر چنین چیزی محقق نیست.

فلسفه خمس

۱- اثبات ایمان: با توجه به خود آیه شریفه «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا» یکی از فلسفه های خمس، اثبات ایمان مومنان بوده است و معلوم شود مومنان چه میزان مطیع فرمان های الهی می باشند.

۲- زمینه ساز عدالت اجتماعی: ‏یکی از کارهای اسلام ایجاد عدالت اجتماعی در بین جامعه است و باید فاصله بین غنی و فقیر را کم کند و این از طریق دادن خمس به سادات و زکات به دیگران انجام می شود.

۳- تقویت حکومت اسلامی: هنگامی که خمس به سادات داده شود و سادات از فقر نجات پیدا کنند، سبب می شود که حکومت تقویت شود به این گونه که سهم حکومت اسلامی از بخشی از جامعه برای ثبات مالی آنها کم می شود و حکومت می تواند منابع مالی خود را به بخش های دیگر اختصاص دهد.

بررسی تاریخی گرفتن خمس

خمس در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

هنگامی که جنگ بدر به پایان رسید و نوبت به تقسیم به غنائم رسید، مسلمانان در آن نزاع پیدا کردند و آیات سوره انفال نازل شد و در آیه ۴۱ آن بر مسلمانان خمس واجب گردید و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز خمس غنائم را گرفتند.

اما در مورد اینکه خمس در زمان ایشان از غیر غنائم نیز دریافت می گردید یا نه، بحث است. علت اینکه روایاتی که به طور صریح بر گرفتن خمس از ارباح مکاسب و معدن و غیره از زبان ایشان وجود ندارد، منع حدیث از ایشان در زمان خلفاء و بنی امیه و همچنین آتش زدن احادیثی که از ایشان در دست مسلمانان بود. لیکن با این حال، نامه هایی از ایشان به افراد و قبایل مختلف موجود است که در بعضی از آنها می توان فهمید که ایشان توصیه به اعطاء خمس و گرفتن خمس در غیر غنیمت جنگی نیز دستور می دادند و برای نمونه به دو نامه اشاره می شود.

نامه به قبیله «عبد قیس»

به عنوان مثال در کتاب «صحیح بخاری» حضرت به قبیله «عبد قیس» چهار مورد را به آنها امر می کنند:

«قالوا الله وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قال شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ وَإِقَامُ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءُ الزَّکاهِ وَصَوْمُ رَمَضَانَ وَتُعْطُوا الْخُمُسَ من الْمَغْنَمِ»[۳۶]

نامه به جناده ازدی

همچنین پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نامه ای به جناده ازدی قوم و پیروان او نوشت: “ما اقامــوا الصلوه و اتوالــزکوه و اطاعوا الله و رسوله و اعطوا من المغانم خمس الله».[۳۷]

اولاً در این نامه ها ماده “غنم” به کار رفته که در لغت معنای گسترده ای دارد و ثانیاً این نامه به قبایل متعدد فرستاده شده است که بعضی از آنها قادر به حمله به قبیله دیگر نبودند و ثالثاً دستور لشکرکشی فقط با دستور پیامبر بوده است.

همچنین شیخ مفید در ارشاد بیان می کند که پیامبر حضرت علی برای گرفتن خمس معادن به یمن فرستاد است.[۳۸]

خمس در زمان خلفاء

خمس در زمان خلفاء نیز گرفته می شد ولی بعد از گذشت مدتی، خمس از صاحبان اصلی خود یعنی اهل بیت علیهم السلام و سادات داده نشد تا به زعم خودشان، آن ها را از داشتن منابع مالی برای ایجاد حکومت منع کنند. با توجه با روایات اول کسی که در زمان خلفاء مانع رسیدن خمس شد ابوبکر بود ولی بعضی روایات منع را در زمان عمر بیان می کند.[۳۹]

خمس در زمان حضرت علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام همان طور که پیامبر دستور داده بودند، عمل می کردند و خود ایشان فرمودند: «در خمس‏ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آنچنان که خدا نازل کرده و واجب نموده عمل نمایم»[۴۰]. از ایشان نیز روایاتی در باب خمس بیان شده است.

خمس در زمان امام حسن علیه السلام تا امام باقر علیه السلام

از بعد شهادت امام علی علیه السلام وضع شیعه تا سقوط بنی امیه بسیار خطیر شد و همچنین تعداد شیعیان نیز خیلی کم بود که همین امر منجر به صلح امام حسن علیه السلام و حادثه کربلا و اسارت امام سجاد علیه السلام گردید. به خاطر همین فشارها در آن زمان مسئله خمس به صورت زمان امام علی علیه السلام مطرح نمی شود و اخباری نیز در این زمینه موجود نیست.

خمس از زمان امام باقر علیه السلام تا غیبت

بعد از سقوط بنی امیه و باز شدن فضای جامعه و زیاد شدن پیروان حضرات معصومین مسئله خمس به طور گسترده مطرح گردید و امامان علیهم السلام دستور به دادن خمس می دادند و وکلایی نیز برای تحویل خمس در شهرهای مختلف معین می نمودند. روایاتی که در باب خمس نیز وجود دارد اکثراً از این امامان می باشد.

خمس در زمان غیبت

در زمان غیبت بعضی از فقها با توجه به روایات صحیح در زمینه حلیت خمس برای شیعیان، خمس را در زمان غیبت واجب نمی دانند. ولی اکثر فقها  قائل به وجوب خمس در زمان غیبت می باشند.

روایات مربوط به حلیت خمس برای شیعیان

در کتاب جامع احادیث شیعه حدود بیست و چهار حدیث و دیگر کتب شیعه در باب مباح بودن خمس برای دوستان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام بیان شده است تا اولاد و اموال ایشان پاک بمانند. بعضی از فقها نیز با توجه به روایات صحیح در این زمینه خمس را در زمان غیبت واجب نمی دانند. ولی اکثر فقها  قائل به وجوب خمس در زمان غیبت می باشند [۴۱] و [۴۲].

توجیه اخیار تحلیل

با توجه به روایات مطلقی که در باب وجوب خمس و روایاتی که در عدم عفو  از اهل بیت علیهم السلام رسیده است بعضی از علماء توجیهاتی را درباره اخبار حلیت خمس بیان نمودند.

۱- منظور حلیت مالی است که با معامله با غیر خمس دهندگان به شیعه می رسد.

۲- منظور حلیت خمس در زمان خاصی است یا به خاطر تقیه یا عدم امکان برای گذارندن وکلایی برای گرفتن خمس.

۳- منظور انفال مختصه به امام است.[۴۳]

محتاج خمس، امام یا دهنده خمس

خداوند متعال خمس را بر مسلمانان واجب نمود و به پیامبر و امامان علیهم السلام دستور داد تا آن را از مسلمانان بگیرند تا خودشان و مال ایشان تذکیه گردد. انسان با دادن خمس به برکات دنیوی و اخروی می رسد و از عذاب الهی دور می ماند. اگر شخص خمس مال خود را ندهد، شیطان در مال او شریک می شود و مال او بی برکت شده و با خوردن این مال در حقیقت در شکم خود آتش وارد نموده و مشمول عذاب الهی می شود.[۴۴]

بنابراین محتاج دادن خمس، خود او است برای ثواب و دوری از عذاب الهی و اگر شخصی گمان کند که امام محتاج آن چیزی است که در دست او است کافر شده است.

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ یَحْتَاجُ إِلَى مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَهُوَ کَافِرٌ إِنَّمَا النَّاسُ یَحْتَاجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها[۴۵]»[۴۶]

آثار و برکات خمس

با توجه به آیات و روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است، آثاری دنیوی و اخروی را برای پرداخت خمس بر شمرده اند که بعضی از آنها به شرح زیر است.

۱- نسل پاک: فرزندان ثمره وجود هر انسانی هستند که می توانند برای او باقیات صالحات باشند و هنگامی که خمس می پردازد به تعبیر روایت نسل او پاک می شود و از زنازادگی رهایی می یابد.[۴۷] و [۴۸]

۲- تذکیه اموال: خداوند متعال خمس را قرار داد تا مال او را تذکیه کند و از مخلوط شدن مال او به حرام جلوگیری کند چون با ندادن خمس مال انسان با سهم امام و سهم سادات مخلوط می گردد که واجب است از مال شخص خارج شود. آیه ۱۰۳ سوره توبه[۴۹] به همین امر اشاره دارد.

۳- کلید روزی: إِخْرَاجَهُ‏ مِفْتَاحُ‏ رِزْقِکُمْ‏[۵۰]

۴- تطهیر گناهان: پرداخت خمس گناهان انسان را پاک می کند «وَ تَمْحِیصُ ذُنُوبِکُمْ»[۵۱]

۵- ذخیره آخرت: دادن خمس سبب ذخیره آن برای قیامتی است که در آن روز انسان فقیر است. «مَا تَمْهَدُونَ لِأَنْفُسِکُمْ لِیَوْمِ فَاقَتِکُمْ»[۵۲]

۶- سهیم شدن در ترویج و تقویت دین: اهل بیت علیهم السلام برای انجام امور مأمور به ظاهر هستند و یکی از ابزار تقویت دین، منابع مالی می باشد و سهم امام یکی از راه های کسب منابع مالی است. «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِینِنَا»[۵۳]

۷- ضمانت بهشت: یکی از دوستان امام باقر علیه السلام نزد ایشان آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براى شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علىّ و على ابى الجنّه»[۵۴]

۸- کمک به یاران: امام با اموالی که از طریق خمس به ایشان رسیده است به دوستان خود کمک مالی می کند. «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى مَوَالِینَا»[۵۵]

۹- نشانه وفا به عهد: هر انسانی باید هم زبانی و هم عملی، به عهد خود با خداوند وفا کند و یکی از راه های عملی آن دادن خمس است. « الْمُسْلِمُ مَنْ یَفِی لِلَّهِ بِمَا عَهِدَ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْبِ»[۵۶]

۱۰- حفظ آبرو در برابر مخالفان اهل بیت علیهم السلام: اهل بیت علیهم السلام نیازمند هیچ چیزی ازمال انسان ها نمی باشند ولی در ظاهر دادن خمس به فرموده خودشان سبب آبروی ایشان در برابر دشمنان می شود. « مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِی مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ»[۵۷]

۱۱- فقر زدائى از خاندان رسالت: هنگامی که سهم سادات داده شود، فقر از آنها دور می شود و به غنا می رسند و در جامعه، وضع سادات نیز مانند دیگر مردمان می شود. «فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ فَفِینَا خَاصَّهً کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ»[۵۸]

۱۲- شمول دعاى امام: یکی از مهمترین راه های سعادت انسان بر خورداری از دعای امام است که اگر انسان خمس ندهد شامل دعای حضرت نمی شود. «لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَکُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَیْهِ»[۵۹]

فرق بین فیء و غنیمت

غنیمت اموالی است که  در جنگ با کفار بدست می آید ولی کلمه “فى‏ء” – در اصل به معناى رجوع است[۶۰]– در آیه شریفه‏” ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ” عبارت است از آن اموالى که بدون جنگ و خونریزى از دشمن گرفته شده باشد.[۶۱] و [۶۲]

مصارف فیء با توجه به آیه هفت سوره حشر[۶۳] با مصارف غنیمتی که در آیه خمس آمده به ظاهر یکی می باشد و روایاتی نیز همین مطلب را تایید می کنند و نظر اکثر علماء شیعه همین است ولی بعضی از علماء مصارف مساکین و ابن سبیل را اعم از سادات و غیر سادات می دانند و در این مورد نیز روایاتی نیز است.[۶۴] و [۶۵]

آیه های تأویل شده به خمس

بعضی از آیات قرآن با توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام مانند آیه ۹۲ سوره آل عمران، آیه ۶ سوره لیل و آیه ۱سوره مطففین به خمس تأویل داده شده اند.

علی بن إبراهیم: أی لن تنالوا الثواب حتّى تردوا إلى آل محمد (صلّى اللّه علیه و آله) حقهم من الخمس و الأنفال و الفی‏ء.[۶۶]

شَرَفُ الدِّینِ النَّجَفِیُّ، قَالَ: رَوَى أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَبَّادٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ، یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ‏ یَعْنِی النَّاقِصِینَ لِخُمُسِکَ یَا مُحَمَّدُ الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ‏، أَیْ إِذَا صَارُوا إِلَى حُقُوقِهِمْ مِنَ الْغَنَائِمِ یَسْتَوْفُونَ‏ وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ‏،أَیْ إِذَا سَأَلُوهُمْ خُمُسَ آلِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نَقَصُوهُمْ.[۶۷]

وَ رَوَى أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَیْمَنَ بْنِ مُحْرِزٍ، عَنْ سَمَاعَهَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ الْخُمُسَ، وَ اتَّقى‏، وَلَایَهَ الطَّوَاغِیتِ‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ بِالْوَلَایَهِ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ إِلَّا یُسِّرَ لَهُ‏ وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ‏ بِالْخُمُسِ‏ وَ اسْتَغْنى‏ بِرَأْیِهِ عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ‏ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ بِالْوَلَایَهِ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الشَّرِّ إِلَّا تَیَسَّرَ لَهُ».[۶۸]

نتیجه گیری

خمس یکی از ارکان اسلام است که برای اثبات ایمان به خداوند و ایجاد عدالت اجتماعی وضع شده است. خمس با توجه آیه اختصاص به شش گروه دارد که نصف آن به امام علیه السلام می رسد که امام با توجه به تدبیر خود آن را در راه خداوند مصرف می کند و نصف آن به سادات فقیر داده می شود تا آنان نیز مانند دیگران غنی شوند. خمس با توجه به معنای ماده “غنم” و روایات به هر آنچه انسان به دست می آورد، تعلق می گیرد.

در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله، مسلمانان سفارش به پرداخت خمس می شدند و از آنان خمس دریافت می شد. در زمان خلفاء تا امام علیعلیه السلام از دادن خمس به صاحبان آن امتناع شد و از شهادت امام علی علیه السلام تا زمان امام سجاد علیه السلام، اخباری که بر پرداخت خمس، وجود ندارد که شاید به خاطر وضع سخت شیعیان باشد. از زمان صادقین علیهم السلام به بعد، اهل بیتعلیهم السلام به تبیین مصادیق و چگونگی محاسبه خمس مشغول بودند و شیعیان را ملزم به پرداخت آن به خود یا وکلای خود می نمودند.

در زمان غیبت با توجه به روایاتی صحیحی که بر مباح بودن خمس دلالت دارد بعضی فقها آن را برای شیعیان مباح نمودند ولی اکثر فقها به خاطر اطلاق روایات خمس آن را واجب دانسته اند.

منابع

* قرآن کریم

  1. بحرانى، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، چاپ: ۱، قم، موسسه البعثه، قسم الدراسات الإسلامیه،۱۴۱۵ ه.ق.
  2. تراث الشیخ الاعظم، چاپ: اول، قم، لجنه التحقیق، ۱۴۱۵ ه.ق
  3. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم-تفسیر قرآن کریم، چاپ: اول، قم، اسراء، ۱۳۹۳ ه.ش
  4. دعاس، احمد عببد، اعراب القرآن الکریم (دعاس) ، چاپ: ۱، سوریه – دمشق، دار الفارابی للمعارف، ۱۴۲۵ ه.ق.
  5. راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن الکریم، چاپ: دوم، قم، طلیعه النور، ۱۴۲۷ ه.ق
  6. زمخشری، ابو القاسم جار الله محمود بن عمر بن محمد، الکشاف، چاپ: اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ه.ق
  7. صدوق، ابی جعفر محمد بن علی، عیون اخبار االرضا علیه السلام، علی اکبر غفاری، چاپ: اول، تهران، نشر صدوق، ۱۳۷۳ ه.ش
  8. طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، چاپ: ۵، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۷۴ ه.ش.
  9. طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، علی کرمی، چاپ: اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰ ه.ش
  10. طوسى، محمد بن الحسن، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ، چاپ: اول، تهران، ۱۳۹۰ ق.
  11. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان) ، چاپ: چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  12. طوسی، محمد بن الحسن، المبسوط فی فقه الامامیه، چاپ: سوم، تهران، مکتبه مرتضویه،‌۱۳۸۷ ه.ق
  13. طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، چاپ: ۲، تهران، اسلام، ۱۳۶۹ ه.ش.
  14. عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، چاپ: اول، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ ه‍ ق
  15. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ: اول،تهران، دار الکتب السلامیه، ۱۳۵۲ ه.ش
  16. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی (ط – الإسلامیه)، چاپ: چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ه.ق.
  17. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید، ترجمه ساعدى، چاپ: اول، تهران، ۱۳۸۰ ه.ش.
  18. نوری همدانی، حسین، کتاب الخمس، چاپ: اول، قم، مؤسسه مهدی الموعود، ۱۴۱۸ ه.ق
  19. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ: چهارم، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۲۹ ه.ق
  20. هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد علیهم السلام، ترجمه کتاب سلیم ، چاپ: اول، قم، ۱۴۱۶ ه.ق.

پی نوشت

[۱]. سوره انفال آیه ۴۱، جزء ۱۰، سوره ۸

[۲].  اعراب القرآن الکریم، ج‏۱، ص: ۴۲۹

[۳]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۷

[۴]. تسنیم، ج ۳۲، ص: ۴۷۳

[۵]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۸

[۶]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۸۸۹

[۷]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۴۱۷

[۸]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۴۱۷

[۹]. المبسوط، ج ۳، ص: ۳۰۲

[۱۰]. الکافی، ج۱، ص:۳۴۲

[۱۱]. الکافی، ج۱، ص:۴۵۳

[۱۲]. التهذیب، ج۴، ص: ۱۲۵

[۱۳]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ۶۹۸

[۱۴]. التهذیب، ج۴، ص: ۱۲۶

[۱۵]. سوره حشر آیه ۷

[۱۶]. الکافی، ج۸، ص:۶۳

[۱۷]. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص: ۱۲۸

[۱۸]. سوره انفال آیه ۹

[۱۹]. سوره انفال آیه ۱۲

[۲۰]. هنگامى که به مؤمنین مى‏ گفتى آیا این براى شما بس نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته نازل شده مدد فرماید؟ بلکه اگر خویشتن‏دارى نموده و تقوى به خرج دهید، و دشمنان در همین شور و هیجان خود بر شما بتازند پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار کمک مى‏ کند. سوره آل عمران آیه ۱۲۵

[۲۱]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۹

[۲۲]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۲۰

[۲۳]. قاموس، ج ۳، ص:۳۵۰

[۲۴]. ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۲، ص: ۵۶۴

[۲۵]. سوره انعام، آیه ۸۴ و ۸۵٫ وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَ نُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَنَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسىَ‏ وَ هَرُونَ وَ کَذَالِکَ نجَْزِى الْمُحْسِنِینَ()وَ زَکَرِیَّا وَ یحَْیىَ‏ وَ عِیسىَ‏ وَ إِلْیَاسَ کلُ‏ٌّ مِّنَ الصَّالِحِین.

[۲۶]. الکافی، ج۱، ص:۴۵۳

[۲۷]. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص: ۳۷۶

[۲۸]. وسائل الشیعه، ج‏۱۲، ص: ۳۱۱

[۲۹]. ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۲۲۲

[۳۰]. ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۱، ص: ۴۸۸

[۳۱]. تفسیر کاشف، ج‏۲، ص: ۲۱۴

[۳۲]. تفسیر کاشف، ج‏۳، ص: ۲۱۴؛ ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۲۲۱

[۳۳]. تفسیر کاشف، ج‏۲، ص: ۲۱۴؛ ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص:۲۲۱

[۳۴]. تسنیم، ج ۳۲، ص:۴۷۱

[۳۵]. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص:۱۲۵

[۳۶]. کتاب الخمس، ص:۸۸

[۳۷]. کتاب الخمس، ص:۹۹

[۳۸]. الإرشاد للمفید / ترجمه ساعدى ؛ ص۱۵۵

[۳۹]. کتاب الخمس، ص:۱۲۷

[۴۰]. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ص۳۸۵

[۴۱] وسائل الشیعه؛ ج‌۹، ص: ۵۵۰

[۴۲]. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۴، ص: ۱۳۸

[۴۳]. تراث الشیخ الاعظم، ج۱۱، ص:۱۷۵

[۴۴]. سوره نساء آیه ۱۰٫إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا  وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا

[۴۵]. سوره توبه آیه۱۰۳

[۴۶]. الکافی، ج‏۲، ص:۵۴۶

[۴۷]. الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص:۵۴۶

[۴۸]. الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ؛ ج‏۲ ؛ ص:۵۷

[۴۹]. خذ من أموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها

[۵۰]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸

[۵۱]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸

[۵۲]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸

[۵۳]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۷

[۵۴]. الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ؛ ج‏۲ ؛ ص:۵۸

[۵۵]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۷

[۵۶]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸

[۵۷]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸

[۵۸]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ۶۹۸

[۵۹]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸

[۶۰]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۹، ص:۳۵۲

[۶۱]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۹، ص:۳۶۲؛ اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۱۲، ص:۴۷۰

[۶۲]. التهذیب، ج ۴، ص: ۱۳۳

[۶۳]. ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقاب‏

[۶۴]. الکافی،‌ ج ۱، ص: ۴۵۳

[۶۵]. التهذیب، ج ۴، ص: ۱۳۴

[۶۶]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص: ۶۵۳

[۶۷]. البرهان فی تفسیر القرآن ج‏۵، ص: ۶۰۴

[۶۸]. البرهان فی تفسیر القرآن ج‏۵، ص: ۶۸۰

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. م.ع گفت:

    «تبویب» خود به معنای «باب‌بندی» است، لذا «تبویب‌بندی» غلط است.




    1



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز