دوشنبه ۰۲ مهر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۵:۵۷ - ۱۳۹۶/۱۲/۲۰
سینمای ایران و عدم دقت به تفاوت فرهنگی؛
 عشق های بلاتکلیف/ نقدی بر فیلم «اسرافیل» ساخته آیدا پناهنده   

اگر به فرهنگ دینی خودمان نگاه کنیم می بینیم که به هیچ وجه ارزشی مثل وفاداری و حفظ بنیان خانواده قربانی مفهومی مثل عشق نمی شود. اما در بسیاری از فیلم های داخلی به این تفاوت فرهنگی دقت نمی شود و صرفا یک کپی برداری از فیلمهای غربی صورت می گیرد.

ندای اصفهان- حامد گلناری
«اسرافیل» درباره زنده هایی است که زمانی می میرند و مهم تر از آن درباره مرده هایی است که زنده می شوند و با زنده شدنشان حدودا قیامت برپا می کنند؛ یک قیامت درونی. آیدا پناهنده که پیش از این، فیلم «ناهید» را در کارنامه اش دارد، در دومین اثر خود توانسته است فیلمی بسازد که ریتمی یکنواخت و آرام داشته باشد و با لحن سر به زیر خودش، شخصیت ها و دنیای آن ها را به خوبی به نمایش بگذارد.
این لحن، تطابق کامل با انتخاب لوکیشن اصلی دارد؛ شهری که در شمال کشور است. با طبیعتی زیبا که یادگار گذشته است. مردمان و جامعه ای سنتی و ساده که هم بستر مناسبی برای پیش داستان فراهم می کند و هم قسمتی از روحیات شخصیت های اصلی را نمایان می کند. گاهی مه گرفته است و گاهی بارانی. این بیرون بردن دوربین از دود تهران، به سبزی شمال به درستی به فیلم کمک کرده است.
فیلم «اسرافیل» درباره یک مثلث عشقی عجیب است. درباره عشق قدیمی بهروز «پژمان بازغی» و ماهی «هدیه تهرانی». دختر و پسری که در شهری سنتی عاشق هم می شوند و در این میان یک دایی متعصب «علی عمرانی» طی حادثه ای به خون بهروز تشنه می شود و بهروز را فراری می دهد و حالا بعد از بیست سال سر و کله بهروز پیدا شده است.

ماهی هم در این بیست سال ازدواج کرده و بچه دار شده اما پسرش مرده و اکنون تنهاست. طبیعتا این بازگشت باعث بیدار شدن عشق های خاک گرفته و فراموش شده است. از طرف دیگر می فهمیم که در شش ماه اخیر بهروز با دختری به نام سارا از طریق اینترنت در ارتباط بوده و الآن سارا به استقبال بهروز آمده و بهروز را برای خودش تنها راه نجات می بیند؛ نجات از خانواده ای که به معنای واقعی فروریخته است. مادر روانی و برادری افسرده که فکر سودجویی است.

باز هم عشق های جورواجور
با عشق های جورواجوری این وسط طرف هستیم؛ یکی عشق قدیمی ماهی و بهروز که حالا پس از بیست سال دوباره می خواهد آتشش گر بگیرد. دیگری عشق سارا و بهروز که در آن سارا می خواهد در اصل به کمک بهروز نجات پیدا کند. این ها به درستی مشخص شده اند اما نقطه ابهام اصلی فیلم، شخصیت بهروز است. مشخص است که بهروز، ماهی را فراموش نکرده است و هنوز در دلش به او علاقه دارد. شاید هم علاقه نباشد و دلسوزی و ترحم باشد، خصوصا که ماهی تازه پسر جوانش را از دست داده است. از طرف دیگر شش ماه است که از طریق Skype با سارا در ارتباط است و حتی از او خواستگاری کرده است و او قرار است جواب بله به او بدهد.
زمانی که از قرار و مدار بهروز و سارا باخبر می شویم به نظرمان می رسد که دیگر بهروز تصمیم اش را گرفته است و می خواهد سارا را با خود به کانادا ببرد. اما هر ازگاهی در میان فیلم با صحنه هایی مواجه می شویم که گویی بهروز هنوز تصمیم قطعی اش را نگرفته است و سارا را در آب نمک نگه داشته است تا اگر از ماهی نشانه مثبتی دریافت نکرد او را با خود ببرد.

او به طرز عجیبی هنوز تصمیم اش را نگرفته است و دچار تردید است. این تردید باعث می شود که یا ماهی را دلسرد و سرخورده کند یا اینکه عشق سارا را لگدمال کند و این یعنی ظلم به یکی از این دو زن. اما در شخصیت بهروز به جز چند دیالوگ مختصر چیز زیادی از خودخواهی اش نمی بینیم و در عوض می بینیم که نسبت به هر دو زن مهر وافری دارد. شاید نویسنده خواسته است که بیننده را دچار تردید کند که از نیت بهروز باخبر نشود اما احتمال قوی تر این است که نه بهروز و نه نویسنده به درستی تصمیمشان را نگرفته اند و برای همین فیلم دچار ابهام غیر ضروری و شاید مخرب می شود.

انتخاب های پیش روی داستان

اما چیزی که خوب به آن پرداخته شده، شخصیت سارا و انگیزه های اوست. از قسمتی از فیلم با سارا همراه می شویم و به خانه اش می رویم و مشکلات عدیده اش را مشاهده می کنیم. می فهمیم که یک دختر ساده ای نیست که دچار یک عشق نپخته شده باشد. می فهمیم که بحران های زندگی باعث شده است بسیار حسابگر و پخته باشد و بهروز را به عنوان راه فرار خودش قرار بدهد. اما چیزی که برای او چالش است انتخاب بین ماندن و مواظبت از مادر است و رفتن و رستگاری با بهروز.

زندگی خانوادگی آن ها برایش چیزی جز رنج ندارد و از طرفی می داند که اگر برود برادرش هم به استرالیا می رود و سرنوشت مادرش برایش نامعلوم است و او اینجا بین مادرش و خودش باید انتخاب کند. این انتخاب به خوبی ساخته و پرداخته شده است.

ساختار اپیزودیک
فیلم «اسرافیل» برای آنکه به تک تک گوشه های این عشق چند وجهی بپردازد به نوعی ساختار اپیزودیک پیدا می کند. ابتدا در سوادکوه هستیم و آمدن بهروز و واکنش ماهی را می بینیم. سپس با سارا به تهران و خانواده مخروبه او می رویم و بیشتر با او آشنا می شویم. سپس با سارا و انتخابش برمی گردیم و داستان پایان بندی می شود. این نوع روایت، باعث چند پاره شدن داستان شده است. حتی لحن فیلم در این دو فضا به طرز محسوسی تغییر می کند.

هرچند این تمهید باعث شده که ما به طور کامل با شخصیت ها آشنا شویم اما به انسجام اثر لطمه زده است چون نه به طور کامل به اقتضائات روایت اپیزودیک پایبند بوده است و نه طبیعتا یک روایت سرراست ارائه کرده و فیلم در میان این دو حال، سرگردان است. شاید بشود گفت که خود این بلاتکلیفی های فیلم چه در باب تصمیم بهروز و چه در باب لحن دوگانه فیلم، خود به درونمایه فیلم کمک کرده است. فیلمی درباره عشق های بلاتکلیف.

مناسبات فرهنگی و دینی ما چه می شود؟!
پرداختن به مثلث عشقی همواره موضوع جذابی برای نویسنده ها و یقینا مخاطب بوده است، چون همیشه مسائلی مثل راز، خیانت، وفاداری، ظلم و عشق و… در میان می آید که احساسات مخاطب را با خودش درگیر می کند. در طول تاریخ سینما این مطلب، بسیار پر طرفدار بوده است. چند سالی هم هست که در سینمای ایران، نویسنده های زیادی به آن توجه پیدا کرده اند اما نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که چه قدر این موضوع با مناسبات فرهنگی و دینی ما نسبت دارد و چه نسبتی دارد؟!
در عمده فیلم های خارجی که با این موضوع ساخته شده است، نهایت ارزشی که مورد بحث قرار می گیرد وفاداری است و معمولا در فرهنگ غربی حتی وفاداری هم به نفع عشق و صداقت، از میدان به در می رود؛ یعنی در چنین فرهنگی راحت تر پذیرفته می شود که کسی عشق را ترجیح دهد به وفاداری.

حالا اگر به فرهنگ دینی خودمان نگاه کنیم می بینیم که به هیچ وجه ارزشی مثل وفاداری و حفظ بنیان خانواده قربانی مفهومی مثل عشق نمی شود. اما در بسیاری از فیلم های داخلی به این تفاوت فرهنگی دقت نمی شود و صرفا یک کپی برداری صورت می گیرد.
اما در فیلم اسرافیل مطلب به این شکل مطرح نمی شود، چون اساسا خانواده ای هنوز تشکیل نشده است که بخواهد سست یا محکم شود. اما استفاده ای که در این فیلم از مسئله مثلث عشقی شده است صرفا دادن یک فضای بحرانی انتخاب به شخصیت هاست؛ خصوصا بهروز که باید انتخاب بین سارا و ماهی یک نفر را انتخاب کند. مسئله این است که او بر چه اساسی این انتخاب را انجام می دهد؟

جالب است که در این فیلم حتی بر اساس عشق هم این انتخاب صورت نگرفته چه برسد به وفاداری و چیزی که می بینیم این است که این انتخاب صرفا به خاطر خودخواهی بهروز است که می خواهد در خارج، تنها نباشد. همین. و فیلم موضعی در قبال این مسئله نمی گیرد و به راحتی از آن رد می شود.

البته شاید همین بی موضع بودن هم مغرضانه است و در میان تولیدات اخیر سینمای کشورمان این بی نظری و بی موضعی مسئله ای اپیدمی شده است و شاید به آن احترام به نظرات مختلف بگویند. یعنی فیلمساز درباره شخصیت ها قضاوت نمی کند و آن را به مخاطب می سپارد، اما همین قضاوت نکردن هم در ذات خودش نوعی قضاوت و تبرئه کردن دارد.
با تمام این تفاسیر و نقاط ضعفی که اشاره شد باید اذعان داشت که فیلم «اسرافیل» فیلمی است که جزء فیلم های قابل قبول این سال هاست و با ساختار آرام خودش و با داستان درونی که ارائه می دهد توانسته است جایگاه آیدا پناهنده را به عنوان یک کارگردان آینده دار تثبیت کند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز