یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اقتصادی
چاپ خبر
۱۱:۴۸ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۲
دکتر صادق بختیاری
اندیشه عدالت؛
 نگاهی بر مفهوم عدالت و توسعه در اقتصاد اسلامی   

در این مقاله ضمن رد شبهاتی که اسلام را مخالف مال و ثروت و اصولا دنیا و توسعه مادی عنوان می کنند با توجه به تاکیدات مکرر اسلام بر عدالت، به بسترها و زمینه هایی اشاره شده که عدالت را در جامعه اسلامی محقق گرداند و عمران و آبادی و توسعه را بر مبنای عدالت اسلامی مستقر سازد

ندای اصفهان- دکتر صادق بختیاری (عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان)

در این مقاله ابتدا مفهوم عدالت و دیدگاههای مختلف در مورد این مفهوم، از ارسطو تا راسل و راولز مورد اشاره قرار گرفته و سپس با جستجو در متون اسلامی، تلاش شده است تا معنا و مفهوم عدل و اهمیتی که در اسلام به آن داده شده توضیح داده شود. مرحوم شهید مطهری عدل را در چهار مفهوم موزون بودن، رعایت استحقاق، رعایت حقوق و رعایت تساوی به کار برده که ضمن تحلیل این نظریه، ارتباط این تقسیم بندی با نظریات قدما مورد بحث قرار خواهد گرفت.

در باب توسعه علی رغم اینکه این واژه عینا در قرآن به کار نرفته و از رشد نیز مفاهیمی به غیر از رشد متعارف مورد نظر بوده است، با مراجعه به فرهنگ اسلامی تلاش شده تا با عنایت به بسترها و زمینه های مورد نظر اسلام، تلقی اسلام از توسعه بیان می گردد و نتیجه گرفته شده است که عدالت، مبنای توسعه پایدار انسانی مورد نظر اسلام است.

مقدمه: مروری تاریخی بر اندیشه عدالت

افلاطون، مفهوم عدالت را در جامعه ای با فضیلت جستجو میکند، عدالت اجتماعی را در حکومت دانشمندان و خردمندان می بیند و تجاوز از این وضعیت را ظلم می شمارد. از نظر افلاطون زمانی عدالت اجتماعی برقرار است که حق هر کسی به درستی داده شود و هر کس به کاری گمارده شود که شایستگی و استعداد آن را دارد.

عدالت

حکومت شایسته ی دانان، خردمندان و حکیمان است و عدل آن است که اینان بر جامعه حاکم باشند. در حکومت عادله مورد نظر افلاطون که به “حکومت استبدادی حکیمان” مرسوم است؛ قانون نقشی ندارد و طبقه بندی جامعه بالاخص بین آزادمردان و بردگان از اصول پذیرفته شده به شمار می رود. افلاطون بر این اساس معتقد است که بعضی از مردم به حکم طبیعت خود برده اند و باید در همین وضعیت باقی بمانند.

اما به نظر ارسطو، عدالت دارای دو معنای خاص و عام است. عدالت به معنای عامل شامل تمام فضایل است. فضیلت انسان دو آفت بزرگ دارد، یعنی افراط و تفریط که باید از هر دو پرهیز گردد. ارسطو میانه روی و اعتدال را میزان تشخیص رذایل از فضایل می شمرد، هدف عدالت را تامین تساوی به مفهوم ریاضی تلقی می کند و معتقد است که باید بین سود و زیان و تکالیف و حقوق اشخاص تناسب و اعتدال رعایت شود.

ارسطو به ملکه عدالت معتقد است و اظهار می دارد که “همه مردم از کلمه عدالت ملکه ای را می فهمند که افراد را قادر به امور صواب می سازد” (۱) و عدالت را فضیلتی معرفی می کند که به موجب آن باید به هر کس آنچه را که حق او است داد.

ارسطو در یک طبقه بندی دیگر عدالت را به عدالت در مفهوم کلی یا عدالت طبیعی، و عدالت قانونی تقسیم می کند. مقصود از عدالت کلی یا عدالت طبیعی همان قواعد همگانی و نوعی است که از طبیعت اشیا سرچشمه می گیرد و ارتباطی به عقاید اشخاص و قوانین حاکم بر جامعه ندارد؛ اما عدالت قانونی وابسته به اوامر و نواهی قانون است.

از نظر ارسطو “تمام اعمالی که قانون” آنها را مجاز میداند به اعتباری عدالت آمیز است. در واقع اعمالی که به وسیله قانون معتبر شناخته شوند مشروعند و عادلانه”. (۲)

در یک تقسیم بندی دیگر، ارسطو عدالت را در مقابل عدالت ماهوی مورد بحث قرار می دهد. عدالت صوری مربوط به زمانی است که بتوان قاعده ای را بر همه موقعیت ها و اشخاصی که موضوع آن هستند یکسان و بدون تبعیض اعمال کرد، صرف نظر از اینکه مفاد آن درست است یا خیر، در حالی که در عدالت ماهوی مضمون و محتوای قاعده مورد توجه است و سزاوار بودن نیز به شرط اجرای عدالت اضافه می شود. در مفهوم اخیر، برابر دانستن تمام کسانی که در موقعیت یکسان قرار دارند، لازمه عدالت است.

برتراند راسل در تعریف عدالت می نویسد: “عدالت، هر چیزی است که اکثر مردم آن را عادلانه بدانند” یا به بیان دیگر: “عدالت، نظامی است که آنچه را به تصدیق عموم، زمینه هایی برای نارضایتی مردم فراهم می کند به حداقل برساند”. (۳)

از نظر راولز، عدالت عبارتست از حذف امتیازات فاقد دلیل و ایجاد تعادل واقعی در میان خواسته های متعارض انسانها در ساختار یک نهاد اجتماعی.(۴) راولز این مفهوم از عدالت را بر دو اصل مبتنی می داند.

الف) هر شخص که در یک نهاد اجتماعی شرکت دارد از حق و حقوقی مساوی با دیگران برخوردار است.

ب) اصل بر برابری است، مگر آنکه نابرابری به نفع همگانی بینجامد.

به اعتقاد راولز، همه ارزشهای اجتماعی اساسی باید به شکل برابر توزیع شود و در صورت عدم وجود برابری، نفع همگان رعایت گردد.

راولز “نفع همگانی” را در این می بیند که وضعیت محرومترین اقشار جامعه، یعنی فقرا بهبود یابد. این مطلب تحت عنوان حداکثر کردن حداقل(۵) مورد بحث قرار می گیرد. در نظر راولز، تابع رفاه اجتماعی یک تابع وزنی در نظر گرفته می شود که در آن، وزن بیشتر مربوط است به افراد با درآمد روی خط فقر و کمتر از آن و هدف جامعه به حداکثر رساندن این تابع رفاه اجتماعی است. با توجه به توضیحات فوق از دیدگاه نظری، نظریه راولز به این نتیجه می انجامد که درآمد ملی باید به طور مساوی توزیع شود، مگر آنکه عدم توزیع مساوی درآمد، رفاه بیشتری ایجاد کند. مثلا دولت می تواند به منظور توزیع عادلانه درآمد از فرد ثروتمند تولید کننده، مالیات بگیرد و با پرداخت یارانه، از فرد فقیر حمایت کند. ولی اگر گرفتن مالیات منجر به این شود که فرد ثروتمند، تولید خود را کاهش دهد و یا متوقف کند و فرد فقیر شغل و درآمد خود را از دست بدهد و دولت نیز از گرفتن مالیات و امکان پرداخت یارانه محروم گردد، بر اساس نظریه راولز توزیع ناعادلانه مرجح بر توزیع عادلانه خواهد بود.(۶)

عدالت در متون اخلاق اسلامی

در گذشته همه علوم و معارف بشری را تحت دو عنوان کلی حکمت و فلسفه بررسی می کردند و حکمت نیز به دو بخش نظری شامل کلیه امور دانستنی؛ و عملی مشتمل بر امور عمل کردنی تقسیم می گردید.(۷) علمای حکمت و علمای عدالت را جزء فضایل اخلاقی دانسته، هیچ فضیلتی را کاملتر از آن نمی دانستند.(۸)

خواجه نصیر که از پیشکسوتان حکمت عملی است، در بیان انواع فضایل، انسان را دارای سه قوه اصلی و کلی، نطق، غضب و شهوت می داند و معتقد است: “هرکدام از این سه قوه چون در حد معتدل، متوسط، بین افراط و تفریط قرار گرفت به سرحد فضیلت رسیده و عنوان اسمی مخصوص به خود میگیرد”.(۹) خواجه پس از بیان سه فضیلت عمده “حلم”، “عفت” و “سخاوت” معتقد است که “چون این سه جنس فضیلت با یکدیگر اختلاط و امتزاج یابد از ترکیب آنها حالتی متشابه و نظیر مزاج طبی حادث شود که آن را “فضیلت عدالت” خوانند.(۱۰)

عدالت در متون مذهبی

در بیان متون مذهبی و آیات و روایات، شواهد فراوانی را می توان در مورد عدل و تحسین و تایید عدالت پیدا کرد. این امر در مورد شیعه برجستگی خاص پیدا کرده، به طوری که یکی از اصول پنجگانه آن عدل است و شاید به دلیل توجه و خاص به این مفهوم، شیعه امامیه را “عدلیه” نیز گفته اند.(۱۱)

در قرآن مجید ۲۸ بار واژه عدل و مشتقات آن بکار رفته است. در نهج البلاغه ۸۳ مورد و در کتب حدیث، نیز مکرر این واژه مورد استفاده قرار گرفته است؛ از جمله در:

البحار،                                         ۲۳۴ مورد؛

المستدرک،                                    ۹۹ مورد؛

الکافی،                                          ۷۸ مورد؛

التهذیب،                                        ۵۶ مورد؛

الفقیه،                                            ۲۶ مورد؛

الاستبصار،                                      ۱۵۰ مورد.

از نظر لغوی، عدل در مقابل ظلم، به معنای احقاق حق و اخراج حق از باطل و به امر متوسط بین افراط و تفریط گفته می شود. در فرهنگ علوم عقلی، علاوه بر معانی فوق عدالت به معنای مساوات و انصاف نیز به کار رفته و عادل کسی معرفی شده که نسبت به مردم و نفس خود از روی انصاف عمل کند و اضافه شده است که “عدل نهادن هر چیز است به جای خود و اعطای حق هر کس را آن طور که باید”(۱۲) در قاموس قرآن و در توضیح آیه ۹۰ سوره نحل (ان الله یامر بالعدل و الحسان…) مراد از عدل، عدل اجتماعی بیان گردیده و در توضیح آن آمده است: “با هر یک از افراد اجتماع به استحقاق آن فرد رفتار شود و یکی را جای دیگری نگیریم و عملی را جای عمل دیگر نگذاریم”.(۱۳) در تفسیر نمونه ذیل آیه فوق آمده است: “معنای واقعی کلمه عدل آن است که هر چیزی در جای خود باشد. بنابراین هرگونه انحراف، افراط، تفریط، تجاوز از حد و تجاوز به حقوق دیگران بر خلاف اصل عدل است”.(۱۴)

شهید مطهری در کتاب عدل الهی به منظور ارائه تعاریف کاربردی تر و عملی تر به چهار مورد استعمال عدل و عدالت به شرح ذیل اشاره می کند:(۱۵)

الف) موزون بودن یعنی رعایت تناسب یا توازن میان اجزای یک مجموعه. به عبارت دیگر، حسن تناسب و ترکیب اجزا یا اعضای یک مجموعه، نشان دهنده رعایت عدالت در ساخت و ترکیب آن است. به اعتقاد ایشان اگر مجموعه ای را در نظر بگیریم که در آن اجزای مختلفی به کار رفته و هدف خاصی از آن منظور باشد، شرایط معینی از نظر مقدار لازم هر جزء و چگونگی ارتباط اجزا با یکدیگر لازم است تا آن مجموعه بتواند آثار مطلوب خود را در پی داشته باشد. مثلا یک اجتماع اگر باقی و برقرار بماند باید متعادل باشد. یعنی هر چیزی در آن به قدر لازم – نه به قدر مساوی وجود داشته باشد.

ب) تساوی و نفی هرگونه تبعیض یعنی رعایت مساوات بین افراد هنگامی ضروری است که استعداد و استحقاق های مساوی دارند. عدالت در قضاوت از این نمونه است. مثلا هنگامی که گفته می شود فلان قاضی عادل است منظور این نیست که با همه چیز و همه کس با یک چشم نظر می کند. به این ترتیب عدالت به معنای مساوات نیست بلکه منظور رعایت تساوی در زمینه استحقاق های متساوی است.

ج) رعایت حقوق افراد و عطا کردن حق به ذی حق. در قوانین بشری این نوع از عدالت باید مراعات شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند. به اعتقاد مرحوم مطهری این مفهوم از عدل از یک طرف بر اساس اولویت هایی است که افراد بشر نسبت به یکدیگر و در قیاس با هم کسب می کنند و از طرف دیگر، نتیجه یک خصوصیت ذاتی بشر است، به این معنا که ناگزیر است در جریان زندگی یک سری “باید” و “نباید” بسازد و “حسن” و “قبح” انتزاع کند و عدالت، رعایت همینها است.

د) رعایت استحقاقها در افاضه وجود دارد و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود دارد که این معنا از عدل عمدتا مربوط به عدالت تکوینی و از مقوله بحث فعلی خارج است.

با دقت در تقسیم بندی مرحوم مطهری ملاحظه می شود بجز تعریف چهارم که مربوط به عدل الهی و خارج از موضوع بحث ماست، سه تعریف اولیه به نحوی اشاره به تعاریف استاندارد “اعطاء کل ذی حق حقه” و “یضع الامور مواضعها” دارد که سابقه آن به یونان قدیم و تعابیر افلاطون و ارسطو برمیگردد. البته هر دو تعارف نسبت به تعیین حق و ذی حق و اینکه موضوع افراد به هر کدام است. البته در یونان قدیم با توجه به نظام طبقاتی و قشربندی اجتماعی و اینکه هر طبقه در سلسه مراتب اجتماعی وضع و جایگاه خاصی داشت این تعریف قابلیت اجرایی پیدا می کرد. شرایط اجتماعی آن قدر بر افکار عمومی و حتی بر ذهن علما و دانشمندان تاثیر گذاشته بود که ارسطو با استناد به همین تعاریف اعتقاد داشت برخی از مردم بر حسب طبیعت خود برده اند و بندگی و بردگی آنان نمودی از عدالت است. از این رو با استناد به تعاریف یاد شده نمی توان تصوری از عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام ارائه کرد. برای این منظور باید علاوه بر بحث لغوی زمینه های تحقق عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی مبتنی بر آن را مورد بحث قرار داد. بر این اساس پس از بررسی لغوی واژه توسعه، بسترها و زمینه های مورد تاکید اسلام و مورد نیاز برای تحقق عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی پایدار را مورد بحث قرار خواهیم داد.

مفهوم توسعه اقتصادی، توسعه انسانی و توسعه پایدار

در مورد معنای اصطلاحی رشد و توسعه و تعریف آنها توافق چندانی وجود ندارد، (۱۶) جز آنکه در رشد بیشتر جنبه کمی و افزایش درآمد ملی مورد نظر است، در حالی که از توسعه تغییرات کمی و کیفی مستفاد می گردد. تودارو از نظریه پردازان نامدار توسعه معتقد است که در دهه ۱۹۷۰ توسعه اقتصادی بر حسب کاهش یا از بین بردن فقر، نابرابری و بیکاری در چهارچوب یک اقتصاد در حال رشد مجددا تعریف گردید.(۱۷) او مسائل اصلی توسعه را فقر، بیکاری و نابرابری درآمدها می داند و در این خصوص به نقل از دادلی سیرز اظهار می دارد سوالاتی که درباره توسعه یک کشور می توان مطرح کرد عبارتند از اینکه فقر بیکاری و توزیع درآمد چه تغییراتی کرده اند؟ چنانچه هر سه پدیده فوق کم شده باشد قطعا این دوره برای کشور مورد نظر یک دوره توسعه بوده است. ولی اگر یک یا دو مورد از این مسائل اساسی بدتر شده باشد و به ویژه اگر هر سه مساله بدتر شده باشد بسیار عجیب خواهد بود که نتیجه را توسعه بنامیم، حتی اگر درآمد سرانه دوبرابر شده باشد.(۱۸)

در توسعه انسانی مردم در کانون توسعه قرار دارند و هدف آن است که افراد بتوانند توانایی های خود را به بهترین نحو ممکن گسترش دهند و این تواناییها را در همه زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به بهترین وجه به کار گیرند.

بنابر تعریف برنامه توسعه ملل متحد (۱۹) “توسعه انسانی پایدار توسعه ای است طرفدار مردم، طرفدار از ایجاد شغل و سازگار با طبیعت. در این گونه توسعه کاهش سطح فقر، اشتغال مولد، یکپارچگی اجتماعی و تجدید حیات زیست محیطی بالاترین اولویت را پیدا می کند. توسعه ای از این دست بین جمعیت جامعه انسانی و ظرفیت پاسخگویی جوامع به نیازها از یک سو و ظرفیت های کششی طبیعت از سوی دیگر، تعادل برقرار می سازد. این نوع توسعه، بدون انهدام سرمایه طبیعی مورد نیاز برای حمایت از فرصتهای نسلهای آتی، رشد اقتصادی را شتاب می بخشد و آن را در غالب بهبود عینی در حیات انسانها تجسم می بخشد. (۲۰)

بنا به تعریف گوستاو است، مدیر برنامه توسعه سازمان ملل: “توسعه انسانی پایدار چنان توسعه ای است که نه فقط باعث رشد اقتصادی می شود، بلکه منافع حاصل را منصفانه توزیع می کند، به جای تخریب محیط زیست آن را بازسازی می کند و به جای راندن مردم به حاشیه، آنها را از قدرت برخوردار می سازد. توسعه انسانی پایدار توسعه ای است که با گسترش عرصه انتخابها و فرصتهای فقرا و تمهید مشارکت آنان در تصمیم های موثر با زندگی خود، آنها را در اولویت قرار می دهد. (۲۱)

در توسعه انسانی پایدار، عدالت محور بحث است و عدالت درون نسلی در کنار عدالت بین نسلی مورد توجه قرار می گیرد، به گونه ای که همه نسلهای کنونی و آتی بتوانند به بهترین نحو از تواناییهای بالقوه خود استفاده کنند.(۲۲)

رشد و توسعه در قرآن

واژه توسعه در قرآن کریم ملاحظه نمی شود، ولی مشتقات آن به صورت “واسع” و “واسعه”، “وسع” و “موسع” به کار رفته که اشاره به مفهوم گسترش و توسعه دارند؛ ولی اصطلاح رشد عینا و به صورت های “رشد”، “رشاد”، “مرشد”، “راشدون” به کار رفته که در آنها عموما هدایت، نجات، صلاح و کمال مورد نظر است. (۲۳)

در آیه ۲۵۶ سوره بقره، “رشد” در مقابل “غی” به کار رفته (قد تبین الرشد من الغی …) و “رشد” به راه درست و “غی” به راه انحرافی ترجمه شده است.(۲۴)

رشد یافتگان یا راشدون در تعبیر قرآن کسانی هستند که دارای ایمان و تقوا بوده، به راه هدایت وسعادت انسان در جامعه دست یافته اند.(۲۵) همچنین این صفت برای کسانی به کار رفته که مخالف کفر و فسق و عصیان بوده، دوستدار ایمان و تقوا هستند.(۲۶)

به طوری که قبلا اشاره گردید، در اقتصاد متعارف، واژه توسعه عامتر و گسترده تر از واژه رشد است، در حالی که بر اساس تعالیم قرآنی جامعه رشد یافته متعالی تر از جامعه توسعه یافته است.

بنابراین به نظر می رسد که نمی توان با واژه شناسی و صرفا بررسی و تحلیل لغوی و مفهومی این دو واژه به مفهوم دقیق رشد و توسعه در ادبیات اقتصادی امروز دست یافت و بهتر است برای درک و فهم نظر اسلام در خصوص توسعه به بررسی زمینه های لازم برای توسعه یا عدم توسعه در اندیشه اسلامی پرداخت.

اگر فرهنگ اسلامی را در کلیه باورها، عادات، آداب ورسوم و ارزشهای حاکم بر جامعه اسلامی تلقی کنیم برخی از این مولفه ها، در جهت توسعه یافتگی عمل می کنند و برخی را می توان از موانع توسعه به حساب آورد. ولی اگر فرهنگ اسلامی را آنچه انسانهای مسلمان باید به آن اعتقاد داشته باشند بدانیم قطعا تعالیم اسلامی مشوق و مولد توسعه تلقی خواهند شد. در این قسمت به برخی از ایراداتی که در مخالفت بیان اسلام با توسعه عنوان می شود اشاده خواهیم کرد:

گاهی گفته می شود که نگاه اسلام نسبت به دنیا و مسائل دنیوی مخالف و مانع توسعه است. از جمله در قرآن می خوانیم که “اعملوا فی الحیوه الدنیا لعب و لهو و…و الحیوه الدنیا الا متاع الغرور” (۲۷)  و یا به نقل از پیامبر اکرم گفته اند: “حب الدنیا راس کل خطیئه” یعنی دوست داشتن دنیا آغاز هر نوع خطا و لغزشی است. در بسیاری از کتب اخلاق اسلامی(۲۸) و مباحث اخلاقی، فصولی در مذمت دنیا، اعراض از دنیا و توجه به آخرت، معایب جمع آوری مال، آفات حرص و طمع و فضیلت فقر بر غنا و… را می توان ملاحظه کرد. منتقدان اشاره می کنند که مجموعه کتب اخلاقی که به طور عموم مردم از روی آنها موعظه می شوند از عناوینی مانند نکوهش دنیا، حقیقت و ماهیت دنیا برای انسان، نکوهش مال و کراهت مال دوستی، رهایی از مفاسد مال، ستایش قناعت و قطع امید از مال، نکوهش توانگری و ستایش تنگدستی و نکوهش شهرت سخن می گویند.

و فضیلت عمومیت یابد و زندگی این جهان را هم چون گذر از پل بداند و نتیجه بگیرد که “اهل تمیز خانه نگیرد بر پلی” و وضعیت فاجعه آمیز خواهد شد ولی:

اولا باید بین برداشت عارفانه خواص و تلقی صوفیانه عوام از دین فرق گذاشت، زیرا “برداشت عارفانه که همان باطن شریعت باشد یعنی آشنایی پیدا کردن با رازها و با عنایتی که شریعت دارد یک برداشت بسیار سودمند و والایی است به همین سبب هم عرفان، نمی باید و نمی تواند به زندگی عمومی راه پیدا کند و فقط باید پیرامون حوزه خواص باشد و سرچشمه ای باشد که فقط کسانی که اهل آن هستند از آن استفاده کنند.

آنچه که بسیار مهم است و زندگی بر آن بنا می شود، عبارت است از جدی گرفتن این جهان و زندگی در آن.(۲۹)

ثانیا باید توجه داشت که مال و ثروت دنیا از جمله نعمتهای الهی اند و فی نفسه نمی توانند بد باشند بلکه در اسلام مهم آن است که این مال چگونه بدست آمده و چگونه مورد استفاده قرار می گیرد؟

فردی به حضرت امام محمد باقر(ع) عرض کرد که دنیا را دوست دارم حضرت(ع) می پرسد که برای چه دنیا را دوست داری؟ آن شخص پاسخ میدهد برای اینکه می توانم با استفاده از ثروت دنیا ازدواج کنم، حج بجا آورم، به خانواده ام رسیدگی کنم، برادران دینی ام را یاری دهم و صدقه بپردازم. امام(ع) پاسخ می دهند که اینها از دنیا شمرده نمی شوند، بلکه مربوط به آخرت است(۳۰) و یا از امام محمد باقر نقل شده که فرموده اند دنیا بهترین یاور آخرت است.(۳۱)

باین ترتیب ملاحظه می شود که در فرهنگ اسلامی، دنیا و آخرت جدا از هم نیستند. بلکه مکمل یکدیگرند. انسان مومن باید در کار دنیای خود به گونه ای رفتار کند که انگار برای همیشه زنده است و عمر جاویدان دارد و برای آخرتش آن گونه اقدام کند که گویی فردا خواهد مرد.(۳۲)

به قول مرحوم مطهری از نظر اسلام، رابطه انسان و جهان از نوع رابطه زندانی و زندان و چاه و در چاه افتادن نیست، بلکه از نوع رابطه کشاورزی است با مزرعه (۳۳) یا اسب دونده است با میدان مسابقه (۳۴) یا سوداگر است با بازار تجارت(۳۵) یا عابد است با معبد(۳۶) دنیا از نظر اسلام مدرسه و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل او است.(۳۷)

عدالت مبنای توسعه در اقتصاد اسلامی

به طوری که گفته شد در میان متون مذهبی و آیات و روایات، شواهد فراوانی را می توان در مورد و تحسین و تایید عدالت یافت. در اینجا آیات و روایاتی مورد استناد قرار می گیرند که عدالت را موجب برقراری دولت رفاه و عامل عمران و آبادی و توسعه دانسته اند.

عدالت بنابر سخن مفسران قرآن و آگاهان از مراد خدای سبحان، به طوری که در احادیث بسیاری ملاحظه می شود، آن است که فقر نباشد مردم در معیشت و زندگی به “استغنا” یعنی بی نیازی دست یابند. هنگامی که امام علی (ع) می فرمایند:

العدل حیاه الاحکام (زنده شدن دین و احکام دین به اجرای عدالت است) یا پیامبر بزرگوار (ص) می فرمایند: لولا الخبز ما صلینا و لا صمنا… (۳۸) اگر نان نباشد نه می توانیم بخواهیم نماز نه می توانیم روزه بگیریم، اقدام برای اجرای عدالت که مقدمه انجام دادن واجبات شمرده می شود نیز از مهمترین واجبات به شمار خواهد رفت. به اعتقاد بسیاری، غفلت از اجرای عدالت، ناقص معرفی کردن دین خداست، زیرا دین فاقد عامل ضروری برای رشد فرد و تعالی اجتماع خواهد بود.

سه نمونه دیگر از این احادیث، ذیلا نقل می گردد:

امام موسی کاظم(ع) فرمودند: لو عدل فی الناس لا ستغنو(۳۹): اگرعدالت مراعات گردد بی نیازی حاصل خواهد شد.

امام علی (ع) می فرمایند: ما عمرت البلدان به مثل العدل(۴۰): هیچ چیز مانند عدالت عمران و آبادی به ارمغان نمی آورد.

امام صادق (ع) فرمودند: ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم (۴۱): اگر در میان مردم به عدالت رفتار شود، همه بی نیاز می گردند.

احادیث یاد شده به خوبی می فهمانند که مصیبت فقر و فاجعه آن فقط در این نیست که شکم فقیر گرسنه و تن او برهنه بماند، بلکه انسان محروم ممکن است از سرمایه حیات ابدی، که ایمان وعمل به احکام دین است و عموما نیازمند مقدمات و مقارنات مادی است نیز محروم بماند و سرمایه ابدی او تباه گردد.

در اسلام بهترین حالت و نقطه اوج کمال انسانی در “تقوا” دانسته شده و نزدیکترین راه رسیدن به تقوا، عدالت معرفی شده: اعدلو هو اقرب للتقوی(۴۲). بر اساس تعالیم اسلامی اگر ایمان و تقوا در جامعه ای حاکم گردد در آن جامعه، توسعه و رفاه به معنای واقعی کلمه به وجود خواهد آمد. این وعده خداست که: “و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض…” (۴۳)

اگر مردمان شهرها و آبادیها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند برکات آسمان و زمین را برای آنها می گشاییم.

از این آیه استنباط می شود که اگر مردم ایمان و تقوا داشته و از مواهب و امکانات الهی به درستی استفاده کنند موجب نزول برکات الهی شده و موجبات گشایش در زندگی مادی و بهبود وضعیت معیشتی آنها فراهم خواهد شد. بنابراین به نظر می رسد که اجرای عدالت و تحقق تقوا نوید دهنده یک جامعه واحد رفاه اسلامی خواهد بود. عدالت اجتماعی آن اندازه مهم است که حضرت علی (ع) درباره دلیل اصلی پذیرش خلافت را برقراری عدالت اجتماعی میداند(۴۴) امام (ع) درباره کوفه – تنها شهری که در اختیار او بود – علی رغم مشکلات و مسائل خاصی که در دوران حکومتش با آن مواجه بود می فرماید: “ما اصبح بالکوفه احد الا ناعما، ان ادناهم منزله لیاکل البر، و یجلس فی الظل و یشرب من الماء الفرات”: هیچ کس در کوفه نیست که زندگی او سامان نیافته باشد، پایین ترین افراد نان و گندم میخورند، و خانه دارند، و از بهترین آب آشامیدنی استفاده می کنند.

یعنی اینکه در کوفه جنگ زده آن روز همه از رفاه نسبی برخوردار بودند و فقیری در آن یافت نمی شده است. همچنین وقتی حضرت (علی) در همین شهر پیرمرد درمانده گدایی را در گذر می بینند که دست تکدی دراز کرده، امام(ع) می پرسند: “این چه وضعی است؟ پاسخ داده می شود شخصی است نصرانی. امام (ع) می گویند تا وفتی جوان بود از او کار کشیدید، اینک که پیر و درمانده شده طردش کرده اید. باید مخارج او را از بیت المال بپردازید” (۴۵)

برای اینکه ببینیم اقتصاد اسلامی تا چه اندازه با عدالت اجتماعی سازگاری دارد، برخی از زمینه های لازم برای تحقق عدالت اجتماعی و توسعه پایدار مبتنی بر آن را به شرح زیر می توان مورد اشاره قرار داد:

– لزوم صدقات و انفاقات،

– رعایت اقتصاد و عدم اصراف،

– تشویق به تحصیل علم و فضیلت و اهمیت دادن به نقش سرمایه انسانی،

– مخالفت با فقر و مذمت آن،

– وظیفه دولت و بیت المال نسبت به محرومان و ضعفا و تهیه امکانات کار و زندگی برای آنان،

– اهمیت دادن به نظم وانضباط،

– رعایت تقوا و وجدان کاری.

موارد مذکور در فوقِ از مسلمات اسلام است و هر مورد را می توان به آیات و روایات متعدد مستند کرد. این اصول از یک طرف عوامل ایجاد کننده و زمینه ساز توسعه را فراهم آوردند و از طرف دیگر، فرصتها و امکانات یکسانی را برای کلیه افراد جامعه فراهم می سازند. پس از فراهم شدن این امکانات عدالت بدین معناست که افراد متناسب با کار و تلاش و استعداد خود صاحب درآمد و ثروت گردند. تفاوت در این مرحله، منافاتی با عدالت ندارد، بلکه به معنای رعایت عدالت خواهد بود.

نتیجه

اندیشه عدالت، سابقه تاریخی بسیار طولانی دارد. از زمان افلاطون و ارسطو عدالت را نوعی نظم دانسته، آن را “قرار دادن هر چیز در مقام خود” و “دادن حق هر صاحب حق” معنا کرده اند اما شکل، محتوا و مضمون نظم تعریف نشده باقی مانده است.

از توسعه برداشتهای مختلفی ارائه گردید و تعریف دقیق در موردش وجود ندارد؛ اما با این حال تاکید بر رفع فقر با تاکید عموم صاحبنظران توسعه قرار گرفته است.

در این مقاله ضمن رد شبهاتی که اسلام را مخالف مال و ثروت و اصولا دنیا و توسعه مادی عنوان می کنند با توجه به تاکیدات مکرر اسلام بر عدالت، به بسترها و زمینه هایی اشاره شده که عدالت را در جامعه اسلامی محقق می گردانند و بر این اساس، عمران و آبادی و توسعه را بر مبنای عدالت اسلامی مستقر می سازند.

نتیجه آنکه اسلام نه فقط مخالف توسعه نیست، بلکه توسعه در مفهوم خاص آن مطلوب، مورد نظر و مورد توجه اسلام است.

پی نوشت

۱- ارسطو؛ اخلاق نیکو ماخس، ص۱۲۸

۲- همان مأخذ؛ ص۱۳۱

۳٫ به نقل از کاتوزیان، ناصر(۱۳۷۶)، ص۴۴

۴- راولز، جان؛ (۱۳۷۶)، ص۸۲

۵- Maximin

۶- Rawls J. 1971

۷- همایی، جلال الدین، ۱۳۴۸، ص ۲۱ 

۸- اخلاق ناصری، ۱۳۴۶، ص۱۰۲

۹- همایی، ۱۳۴۸، ص ۴۸

۱۰- همان؛ ص۴۸

۱۱- العدل و التوحید علویان و الجبر و التشبیه امویان، یعنی عدل و توحید علویان و جبر و تشبیه اموی هستند

۱۲- سجادی، سید جعفر ۱۳۶۱، ص ۳۵۲

۱۳- سید علی اکبر، فرشی، ۱۳۵۴، جلد چهارم، ص ۳۰۴

۱۴- تفسیر نمونه: جلد یازدهم، ص ۳۶۶

۱۵- مرتضی مطهری، عدل الهی، (۱۳۵۷)، صص ۶۴ ۵۹

 ۱۶- Meier(1995), Ch,l

۱۷- مایکل تودارو ۱۳۶۶، ص ۱۳۴

۱۸- همان، ص ۱۳۴

۱۹- United nation development program (UNDP

۲۰- ۱٫برنامه توسعه سازمان ملل متحد: ۱۳۷۴، ص ۶

۲۱- همان ماخذ؛ پیشگفتار

۲۲- Woodhouse, 1992 P.111

۲۳- علی اکبر فرشی، ۱۳۵۳، جلد سوم، صص ۱۰- ۱۰۰

۲۴- ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ۱۳۵۳، صص ۵- ۲۰۴

۲۵- بقره، ۱۸۶

۲۶- حجرات، ۷

۲۷- حدید، ۲۰

۲۸- برای نمونه می توان به ماخذ زیر مراجعه نمود:

خواجه نصیر الدین طوسی، ۱۳۶۱، فصول ۱۵ تا ۲۰

۲۹- عبدالکریم سروش،۱۳۷۳، ص ۵

۳۰- محمد، محمدی ری شهری،۱۳۶۲،ص ۲۹۶

۳۱- همان، ص ۲۸۵

۳۲- اعمال لدیناک کانک تعیش ابدا و اعمل لاخرتک و کانک تموت غدا

۳۳- الدنیا مزرعه الاخره، حدیث نبوی

۳۴- الا و ان الیوم المضمار و غدا السابق؛ نهج الباغه خطبه ۲۸

۳۵- الدنیا… منجر الاولیاء الله؛ نهج البلاغه حکمت ۱۳۱

۳۶- الدنیا… مسجد احیاء الله؛ نهج البلاغه حکمت ۱۳۱…

۳۷- مرتضی، مطهری، سیری در نهج البلاغه، قم، دار التبلیغ اسلام، صص ۳۵۳ و ۲۶۷

۳۸- کافی، ج ۵، ص ۷۳، نقل از حکیمی، ۱۳۷۶، ص ۷۳

۳۹- به نقل از حکیمی، ۱۳۷۶، ص ۶۱

۴۰- عبدالواحد ابن محمد، آمدی ، بی تا ص ۳۴

۴۱- به نقل از حکیمی، ۱۳۶۴، ص ۶۰

۴۲- مائده، ۸

۴۳- اعراف، ۹۶

۴۴- نهج البلاغه فیض الاسلام؛ خطبه ۳، ص ۵۲

۴۵- سید محمد باقر صدر اقتصاد ما، جلد دوم، ص ۳۱۳

فهرست منابع وماخذ

الف- منابع فارسی

  • ارسطو؛ اخلاق نیکو ماخس، ترجمه سید ابوالقاسم پورحسینی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۹
  • آمدی، عبدالواحد ابن محمد؛ تضیف الغرر، تحقیق از مصطفی درایتی، قم، مکتب العلوم اسلامی، بی تا
  • برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP)؛ گزارش توسعه انسانی ۱۹۹۴، ترجمه قدرت ا… معمار زاده، تهران، سازمان برنامه و بودجه، ۱۳۷۴
  • تودارو، مایکل، ۱۳۶۶، توسعه اقتصادی در جهان سوم، تهران، سازمان برنامه و بودجه، ۱۳۶۶
  • راولز، جان. “عدالت و انصاف و تصمیم گیری عقلایی” ترجمه مصطفی ملکیان نقد و نظر سال دوم شماره ۲و۳، بهار و تابستان ۱۳۷۶
  • رضاقلی، علی؛ توسعه اقتصادی و جهان بینی ما، کتاب توسعه جلد۶، تهران، نشر توسعه، ۱۳۷۲
  • سجادی، سید جعفر؛ فرهنگ علوم عقلی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۱
  • سروش، عبدالکریم، عرفان و توسعه، فرهنگ توسعه، سال سوم، شماره ۱۳ و ۱۴، ۱۳۷۳
  • صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، بررسیهایی درباره مکتب اقتصادی اسلام، جلد دوم، ترجمه ها سپهبدی، تهران، موسسه انتشارات اسلامی ۱۳۴۹
  • طوسی، نصیرالدین؛ اخلاق محتشمی، با تصحیح محمد تقی دانش پژوه، تهران انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۱
  • طوسی، نصیرالدین، اخلاق ناصری، تهران، موسسه مطبوعاتی اسلامی، ۱۳۴۶
  • کاتوزیان، ناصر، “حقوق و عدالت”، نقد و نظر شماره دوم و سوم سال سوم بهار و تابستان ۱۳۷۶
  • محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۲
  • مطهری، مرتضی؛ عدل الهی، قم، انتشارات حکمت، ۱۳۵۷
  • مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، قم، اراالتبلیغ الاسلامی، ۱۳۵۳
  • مطهری، مرتضی؛ بیست گفتار، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۰
  • مکارم شیرازی ناصر و همکاران تفسیر نمونه جلد دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۳
  • نهج البلاغه، ترجمه و شرح سید علینقی فیض الاسلام، تهران، شرکت کانون کتاب، ۱۳۲۶
  • همایی، جلال الدین، حکمت عملی از نظر خواجه نصیرالدین طوسی، تهران، دهخدا، ۱۳۴۸

ب- منابع انگلیسی

  • Archbald g.c. and Donaldson, D.(1979), “Notes on Economic Equality” Journal of Public Economics 12, PP. 205-14
  • A.B.(1975), the Economics of Inequlity Oxford Clarendon Press
  • Bentham J.(1978), An Introduction to the Principles of Morals and Legislations, London, Payne reprinted, Oxford Clarendon Press
  • Meier, G.(1995) Leading Issues in Economic Development New York
  • Rawls, J.(1971) A Theory of Justice, Cambridge, MA: Harvard University Press
  • Woodhouse P.(1992), “Environmental Degrredation and Sustainability in Povorty and Development in the 1990s, Oxford University Press.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    اسلام با تجمل مخالفه نه پولدار شدن

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق