دوشنبه ۰۴ تیر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۷:۳۴ - ۱۳۹۶/۱۲/۱۴
اختصاصی ندای اصفهان؛ سخنرانی منتشر نشده شهید آیت الله بهشتی
 «پنج ویژگی انسان»- آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی (جلسه ششم)   

اندیشه دورپرواز از راه تجزیه و تحلیل، ترکیب، جمع بندی و استنتاج راه آگاهی و معرفت گسترده‌ای را به روی او می گشاید و چشم اندازهای اختصاصی انسان را به او می نمایاند (اکنون انسان در میدان علم قلمروهایی را تسخیر کرده که هیچ داننده دیگری قبل از انسان و به جز انسان تسخیر نکرده

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر ششمین جلسه سخنرانی آیت الله شهید دکتر بهشتی در میان اعضای حزب جمهوری اسلامی است که در آن به شرح مواضع حزب می پردازد.

توضیح آنکه در سال ۱۳۵۹ شورای مرکزی حزب با محوریت شهید بهشتی اقدام به انتشار کتابی با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در سلسله جلساتی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند.

پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مفتخر است که به تدریج برای اولین بار دست به انتشار این سخنرانی ها در فضای مجازی بزند.

این سخنرانی ها در حکم تاریخ و اسناد انقلاب اسلامی ایران است که از زبان سیدالشهدای انقلاب اسلامی ایران مطرح می شود و امید است که مورد توجه علاقه مندان و پژوهشگران قرار گیرد. سایر آثار منتشر شده حزب جمهوری اسلامی را می توانید از اینجا دریافت کنید.

اصل این سخنرانی در جزوات آموزشی منتشر شده توسط حزب جمهوری اسلامی اصفهان موجود است.

 بسم الله الرحمن الرحیم.

انسان بدون تردید در نقطه اوج این جهانِ محسوس قرار دارد؛ حتی مادیون هم قبول دارند که انسان کامل‌ترین و پیچیده ترین موجود عالم ماده است. البته اگر کامل ترین و تکامل یافته ترین به معنی پیچیده‌ترین باشد. انسان پیچیده ترین موجودات است، چون پیکر انسان مجموعه ای از اتم هاست. لذا تمام پیچیدگی هایی را که یک اتم دارد انسان هم دارد. اما در بدن انسان آنقدر سیستم‌های گوناگون فشرده وجود دارد که اگر بخواهند یک مجموعه ای از همه این سیستم ها بسازند موجودی غول پیکر می شود.

به عبارت دیگر بدن انسان از این نظر که مجموعه ای از سیستم‌های پرکار است، مجموعه عالم آفرینش می باشد، وقتی این مجموعه در مکانیزم حیات آید مسئله عجیب می شود زیرا که یک سلسله فعل و انفعالات فیزیکی، شیمیائی، بیوشیمی باید صورت گیرد. عامل حیات که در مکانیزم فیزیکی یا در فعل و انفعالات شیمیایی می آید، نقش تازه ای ایفا می‌کند که نمی توان برای آن حسابی قائل شد. هر یک از این مجموعه ها آنقدر پیچیده است که شناخت پیکر انسان بخش عظیمی از زیست شناسی را تشکیل می دهد و بدین ترتیب فیزیولوژی روز به روز گسترده تر می شود.

وقتی بر فیزیولوژی انسان (شناخت طبیعت انسان) مسائل مربوط به ادراک و احساس و اندیشه… (تجزیه و تحلیل و استنتاج) و جایگاه های فیزیکی شان در مغز اضافه شود، موضوعات بسیاری برای علم و مطالعات خواهد بود. لازم به تذکر است که مسئله ادراک غیر از مسئله زنده بودن است چون گیاه زنده هست ولی دارای ادراک نیست و یا حداقل جزء موجودات دارای فهم و ادراک به حساب نمی آید…

وقتی مسائل مربوط به پیچیدگی رفتار انسان مطرح می شود رابطه بین رفتار و مسائل روانی وروانکاوی مورد مطالعه قرار می گیرد. اگر شما بخواهید ضمیر ناپیدای یک انسان را بشناسید، شناسایی آن من ناشناخته و ابرمن یک انسان متوجه می شوید که خواص ژنتیک را به ارث برده و خیلی مسائل از اینجا شروع می شود و تا پیچیدگی‌های رفتاری عجیب و پیوندهای میان جنبه های مختلف رفتار انسان ادامه پیدا می‌کند. اینکه علوم انسانی دائما شاخه های تازه پیدا می کند و علوم رفتاری روزبه روز گسترده تر می شود نشانه این است که انسان یک موجود پیچیده است… تا اینجا آنچه که گفتیم مطالعات توصیفی بود یعنی بدن انسان و ساختمان یک ژن با یک دستگاه و سیستم، ساختمان رفتار را وصف می‌کرد و مثلاً می‌گفت این رفتار برخاسته از چه عواملی است. اما اگر به سراغ روابط اجتماعی رفتیم و عواملی را که در رابطه فرد با جامعه مطرح می‌شود مورد مطالعه قرار دادیم و باید و نبایدها را بیان کردیم باز خواهیم دید که از این بایدها فهرست بزرگی از علوم به دست می آید مثل: داروشناسی (چه داروهایی را باید برای درمان استفاده کرد)، روانشناسی‌های تربیتی و رفتاری (چه کاری باید بکنند و چه کاری نباید بکنند) شیوه های آموزشی را چطور باید درس داد تا بهتر یاد گیرد، انواع حقوق-اخلاق، انواع بایدهای اخلاقی و مجموعه آن‌ها در مذاهب، انواع بایدهای مذهبی و بسیاری علوم دیگر… همه این علوم موضوعشان انسان است. آیا همین کافی نیست که نشان دهد در قله آفرینش انسان قرار دارد؟

انسان

در این مجموعه عظیم که جهانش می نامیم، انسان موجود برجسته و ممتازی است که باید مورد شناسائی دقیق قرار گیرد: انسان از این لحاظ که به جز جنبه مادی دارای جنبه استثنایی دیگر نیز هست، از دیگر موجودات جهان تمایز می یابد؛ آن جنبه دیگر همان برخورداری از نفخه ربانی و روح خدائی است و این چیزی است سوای جان، در همه جانداران است. این آفرینش دیگر است که پیش روی او راهی مخصوص و به بی نهایت می گشاید و با اعتبار آن خدای بزرگ، خود را نیکوترین آفرینندگان توصیف می کند.

از نظر مادیون این معنا که انسان در قله آفرینش است در همان محدوده ای که قبلا گفتیم قابل فهم است اما از نظر مکتب های الهی و از نظر جهان بینی اسلام مسئله اینطور نیست، مسئله این است که حیوانات پیشرفته، بسیاری از آن شگفتی ها را دارند ولی انسان دارای بعد خاص خودش است و آن این است که روح الهی در او دمیده شده، ویژگی انسان مربوط به آن روح الهی می شود و ما در بحث مان روی این ویژگی تاکید داریم.

از دیدگاه اسلام قرآن صریحاً در آفرینش انسان از دمیده شدن روح الهی در او یاد می کند (آیه های ۹ و ۱۰ از سوره سجده، بیست و نهم از سوره ۱۵ و ۷۲ از سوره ۳۸) با این معناست «ذَلِکَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُألَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِن طِینٍثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلاَلَهٍ مِّن مَّآءٍ مَّهِینٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمَعَ وَالْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَهَ قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُونَ» (آیات ۶ و ۷ و ۸ و ۹ از سوره سجده).

در آیه نهم از اینکه خدا در انسان روح دمیده یاد می کند.

ترجمه آیه: دانای نهان و آشکار، توانای بلند پایه پر مهر که آفرینش هر چیز را به نیکوئی پرداخت و در آفرینش، انسان را سرشتن خاک او آغاز کرد، نخست خاک او را سرشت، نخستین انسان را از خاک آفرید سپس دودمان او را از چکیده ای آب بی مقدار، سپس او را پرداخت (در هر دو مرحله او را پرداخت) و شکل و اندام داد و از روح خود در او دمید…

منظور از این روح دمیده شده چیست؟ آیا منظور همان جان جانوران است؟ ما یک بدن و یک حیات و یک روح داریم، روح معنی خاصی است؛ گاهی گفته می شود روح نباتی و گاهی هم گفته می شود روح حیوانی ولی روح برای ما معنی دقیق‌تری دارد. روح انسانی، روح الله، ما در آیات مربوط به آفرینش هیچ یک از جانداران دیگر چنین تعبیری نداریم لذا معلوم می شود اصل حیات که میان ما و جانوران و گیاهان مشترک است، روح نیست. روح در اصطلاح قرآن چیزی سوای روح نباتی و روح حیوانی است زیرا جانوران دارای ادراک هستند و چیزهایی می فهمند بنابراین روح در اینجا چیزی فراتر از آن قوه ای است که در حیوانات هست پس باید این فراتر را بشناسیم.

مشابه این تفسیر در آیه های ۲۹ از سوره ۱۹ و آیه ۷۲ از سوره ۳۸ هست. در آیه ۱۴ از سوره مومنون (۲۳) خدا خودش را احسن الخالقین می گوید «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طینٍ، ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهً فی‏ قَرارٍ مَکینٍ، ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ»

ما انسان را از فشرده ای خاک آفریدیم (در نخستین انسان) سپس آن را به صورت نطفه دور هم تافته در جایگاهی دارای گنج لازم قرار داریم (نطفه ای که هم در مرد است و هم در زن و سرانجام در رحم زن جای می گیرد) سپس نطفه را به لخته خون تبدیل کردیم و در پی آن، لخته خون را به پاره گوشت مبدل ساختیم، آنگاه این پاره گوشت را به صورت مجموعه ای از استخوان در آوردیم…

تا اینجا بدن انسان ساخته می شود آن هم بدنی با حیات، یعنی خود نطفه هم زنده است؛ اصلاً اگر نطفه و اسپرم ها بمیرند چیزی از آن بوجود نمی آید. بنابراین جنین در این مراحل تکاملی رحم جاندار و زنده است. تا اینجا یک جسم جاندار است. بعد از این می گوید ثُمَّ اَنشَأنا در تبدیل های قبل خَلَقناهُ گفت اما اینجا اَنشَأنا می گوید، این نکته ای است که در فرضیه پیدایش روح در فلسفه ملاصدرا هم نباید نادیده گرفته شود. در آنجا می گوید ما نطفه را به علقه تبدیل کردیم چون «خلق» به معنای تغییر دادن به کار می رود (البته معنی ایجاد کردن هم می دهد اما معنی اصلی آن همان تغییر دادن است) اما بعد می گوید ثُمَّ اَنشَأناهُ خَلقاً آخَر یعنی در او یک دگرگونی نو بوجود آوردیم، «انشاء» به معنی نو آفرین است در عین حال که خلقی است و یک مرحله جدید هم هست اما با یک اقدام به کلی تازه هم همراه است و آن نَفَختُ فیه مِن روحی است. این مرحله حسابش از حساب تغییرات قبلی جدا است و در پی یک چنین مرحله ای است که می گوید فتبارک الله احسن الخالقین (پربرکت و جاوید باد خدا که از همه آفرینندگان نیکوتر است).

نقطه اوج اینجاست و در پی این نقطه اوج است که «احسن الخالقین» مطرح می شود همان‌جا است که می گوید:

«فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ» به فرشتگان می گوید وقتی او را پرداختم و از روح خود در او دمیدم آن وقت آن موجود برتری می شود که شما فرشتگان باید در برابر او سجده کنید. همین امر است که او را به قله آفرینش می برد و این چیزی سوای جان در همه جانداران است. انشأناه خلقا آخر آفرینش دیگر است که پیش روی او راهی مخصوص و ممتاز به بینهایت می گشاید.

بر همین دلیل است که در مسیحیت از انسان ها به عنوان فرزندان خدا یاد می‌کنند؛ البته این تعبیرِ موهوم و ناشایستی است ولی صحیح آن این است که بگوئیم انسان پیوند دیگری با خدا دارد که از طریق این پیوند راهی تازه به بینهایت دارد. همه موجودات راهی و رشته پیوندی به سوی خدا دارند. او خالق است و همه موجودات مخلوق. او ربّ است و همه مربوب. او رزاق است و همه مرزوق، اما انسان علاوه بر این ها پیوند خلیفه الهی هم دارد و همین پیوند راهی مخصوص و ممتاز به بی نهایت می گشاید و به اعتبار چنین آفرینشی خدای بزرگ خود را نیکوترین آفرینندگان می خواند.

[ویژگی های انسان]

حال می خواهیم انسان را دقیق تر و با توجه به ویژگی هایش بشناسیم. در انسان ویژگی هایی می یابیم که بی گمان به همان جنبه استثنایی مربوط می شوند؛ این ویژگی ها بدین قرار است:

اول: اندیشه دوربرد

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»

خدا بر انسان تمام اسم ها را یاد داد. رابطه علم و اسماء علم و نام بحث گسترده ایست که علاقه مندان می توانند بر نوارهای تفسیری که قبلاً در مورد آن داشتیم مراجعه کنند. آدم از نظر برخورداری از علم و آگاهی حسابش از حساب موجودات دیگر جداست. افق دانش بشری در مقایسه با محدوده دانش همه موجودات دیگر قابل مقایسه نیست. مثلاً مدت ها کوشش کردند که به اسب عمل ریاضی یاد بدهند البته به صورت یک رفلکس عصبی به او یاد دادند که اگر چند ضربه زنند او آن را تکرار کند یا اگر دو تا پنج ضربه زدند او ده تا پشت سر هم بزند یعنی بگوید ۵+۵=۱۰ ولی بعد از این چی؟ آیا اسب چیزی تازه هم یاد گرفت؟ همین مقدار را هم به کمک انسان یاد گرفت؛ یعنی خود این کار هم به ابتکار انسان بود.

بعد از مدتی گفتند ما به اسب تقسیم یاد دادیم. با مدت ها تکرار به صورت یک رفلکس به او یاد دادیم که اگر مثلا ۸ ضربه زدیم و بعد باز ۲ ضربه زدیم اسب چهار تا بزند این شد تقسیم (۴= ۲ : ۸) ولی اسب که این معنی را نمی‌فهمد او فقط ادای انسان را به صورت یک رفلکس در می آورد. اما انسان ها دلشان را به این خوش کردند که به اسب تقسیم یاد داده اند و گفتند این همه درباره انسان مبالغه نکنید اسب هم تقسیم بلد است. اما آیا واقعیت همین طور است؟ اگر به اسب بگوئیم که خودش ده هزار را به چهار تقسیم کند آیا می تواند جواب دهد؟

میدان دانش بشر با دانسته های دیگر موجودات قابل قیاس نیست. تمام کارهای انسان به وسیله اندیشه دوربرد او انجام می شود.

[دوم: شناخت خیر و شر و زیبا و زشت]

مطلبی که ما روی آن سخت تکیه داریم این است که اندیشه دوربرد مربوط به «عقل نظری» محال است. در بینش ما اصولاً عقل نظری قادر به فهم خیر و شر، حسن و قبح، زیبایی و زشتی، بد و خوب نیست. عقل حسابگر حساب هایش، دو دوتا، چهارتا است، خواه حساب های کامپیوتری الکترونیک باشد خواه حساب های تجزیه و تحلیل اندیشه باشد، هیچ یک از این حساب ها به انسان ها باید و نباید اخلاقی نمی دهد و اگر نظامی می‌خواست به کمک اندیشه باید و نباید پیدا کند باید و نبایدهایش آدم ماشینی می سازد و در آن ها باور و ایمان و عشق را نسبت به این تکلیف ها به وجود نمی آورد… تکلیف آن است که بر روی عشق بنا شود و غرب و شرق این را گم کرده اند ولی در پی سعادت انسان هستند غافل از اینکه وقتی این را از انسان گرفتی دیگر اصلا انسان نیست که به دنبال سعادتش بگردی؛ انسان‌هایی که عشق در زندگیشان نیست و به یک هدفی عشق نمی ورزند زندگی را تاریکخانه‌ای می یابند و اگر روزی هم آتش عشق کاذبی در آن ها برافروخته شود به زودی به خاکستر می نشیند، دلیل این امر آنست که آن شعله یزدانی و ربانی را در انسان گم کرده اند.

کسانی که عشق به اهداف انسانی دارند مثلاً عاشق تحقیقات علمی هستند اگر بیمار شدند و توان تحقیقات علمی را از دست دادند و روی تخت بیمارستان افتادند و حافظه آن ها معلوماتش را از دست داد آن وقت به چه چیزعشق می ورزند؟ پیرمردی نزدیک به ۹۰ سال را دیدم که سال ها بستری بود؛ از نظر معلومات، متوسط اما از نظر روحانیات پیشرفته، حافظه اش هم آن قدر یاری نمی‌کرد و در آن اواخر فقط بچه هایی را که از نزدیکانشان بودند می شناخت اما همواره یاد خدا را زمزمه می کرد و تا آخرین لحظه ای که او را دیدم شاداب بود. همان اوقات آخر هم برایش معنی داشت و آن را مرحله و برهه ای از زندگیش می دانست؛ یا الله می گفت و یا الله برایش معنی داشت.

همین جا این مطلب را به عنوان پیشنهاد مطرح می کنم که جمهوری اسلامی ما به یاری خدا و با استفاده از علم تجربی و روانشناسی به سراغ این تجربه برود که ببیند در آن مرحله از فرتوتی و پیری که اندام ها درست کار نمی کنند و سلول ها رو به مرگ است و حافظه اندیشه کار نمی کند آیا قلب و عاطفه و عشق هم کارش گم شده، همان طور است که بوده یا احیاناً زیادتر شده؟ تجربه فراوانی در این زمینه هست ولی در عین حال ما دعوت می کنیم که یک تجربه سیستماتیک سازمان یافته علمی هم بر روی این کار کند تا ابهامات و شایدها از بین برود. تا این لحظه برداشتی که ما از نمونه های عاشقان معنوی داریم این است که انسان های با ایمان معمولاً در آخرین لحظات حیات هم زیر لب یا الله را زمزمه می کنند.

ما معتقدیم این رابطه بُعد دومی از انسان است و آن توانایی بر شناخت خیر و شر و زیبا و زشت است. لذا می بینیم این مرحله را آدم پس از تکمیل آفرینش و زندگی در باغ فردوس (پارادیس) متوجه می شود. آنجا که مرتکب یک نافرمانی می شود می فهمد که بد کاری کرده است و از همین جا قدم به مرحله شناخت خیر و شر گذاشت. او این مرحله را بالقوه داشته است اما فعلیتش در آن هنگام بود. به این توان شناخت نیک و بد «عقل عملی» می گوییم.

سومین ویژگی: [اختیار]

وقتی انسان آگاه شد و نیک و بد را شناخت آن وقت نوبت به اختیار می رسد. اختیار یعنی نیک و بد را برگزیدن و خیر را انتخاب کردن.

[چهارم و پنجم: مسئولیت و خلاقیت]

به دنبال احساس حسن و قبح و اختیار، مرحله احساس مسئولیت پیش می آید. وقتی آدم فهمید که خوب و بد تکلیفی است در برابر آن احساس مسئولیت می کند و در همه این مراحل اگر انسان نوآفرینی و خلاقیت و ابتکار نداشت باز در خداگونگی اش یک کمبود بزرگ داشت چون یکی از اسماء بزرگ خداوندی خالق و خلاق است و انسان هم دارای قدرت ابداع و خلق است. به نظر ما این ها آن پیوندهای اختصاصی انسان با خداست که هیچ موجود دیگری ندارد. (در رابطه با اختیار بعداً به تفصیل سخن خواهیم گفت)

حال یک بار دیگر ویژگی های انسان را به طور اجمالی بیان می کنیم. ما فکر می کنیم که:

۱- اندیشه دوربرد، عقل نظری. ۲- عقل عملی و توان شناخت خیر و شر و نیک و بد و زشت و زیبا ۳-اختیار یعنی آزادانه نیک را برگزیدن ۴- احساس مسئولیت ۵- خلاقیت و ابتکار، شباهت های خاص انسان به خدا هستند.

حال از روی متن می خوانیم:

اندیشه دورپرواز از راه تجزیه و تحلیل، ترکیب، جمع بندی و استنتاج راه آگاهی و معرفت گسترده‌ای را به روی او می گشاید و چشم اندازهای اختصاصی انسان را به او می نمایاند (اکنون انسان در میدان علم قلمروهایی را تسخیر کرده که هیچ داننده دیگری قبل از انسان و به جز انسان تسخیر نکرده و چشم اندازهای اختصاصی دارد):

– شناخت خیر و شر: نیک و بد و زشت و زیبا که در پی آن انسان خود را مجبور به اختیار و انتخاب می بیند.

– امتیاز بعدی، انتخاب: انسان نیک یا بد را برمی گزیند و دیگری را رها می کند.

– مسئولیت: یعنی انسان بر مبنای قدرت آگاهی و اختیاری که دارد در برابر نیک و بد کارهایش مسئول است (مسئول یعنی او را مورد سوال قرار می دهند، چه کسی از او می پرسد؟) وجدان او همواره او را مورد سوال و پرسش قرار می دهد. «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ» (این وجدان اخلاقی و سرزنشگر از انسان بازخواست می کند)

و از آن بالاتر پرسش خداوند در روز پاداش است «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ» احساس مسئولیت برای انسانی که معتقد به خدا نیست وجدان و برای انسان معتقد به خدا، هم وجدان و هم خداست چون وجدان نماینده دیگر خدا در قلب مومن است آن هم رسول الهی و رسول باطن است.

– ابتکار: یعنی قدرت بر خلاقیت و پی ریزی پدیده های نوین و گشودن راه های جدید. (انسان راه های تازه ای می رود و دائماً نو می آفریند الان آن مقدار از چیزهایی را که انسان به عنوان خلیفه الله خلق کرده شماره اش را بردارید چه بسا آمارش با آمار بخش عظیمی از خلقت مستقیم الهی مساوی شود… آنچه انسان خلق می کند هم خدا خلق کرده است اما به دست انسان. از تولیدات شیمیایی رنگ ها گرفته تا اختراعات بزرگ، همه نوآوری های انسان هستند.)

به کمک این ویژگی است که انسان، صحنه گیتی و مسیر تاریخ را چنان که می اندیشد و می پسندد می‌سازد و جهت می‌دهد و گسترش و تکامل می بخشد. انسان محیط زندگیش را می سازد. مثلًا وقتی هوا گرم است او برای خنک شدن اقداماتی می کند اول به غار می رفت اما بعد وقتی به غار دسترسی نداشت و سایبان هم برایش فراهم نبود زمین را کند و به زیر زمین رفت. در دزفول سرداب هایی است که زیر زمین جای دارد و به همین منظور ساخته شده است. بلوچ دید این هم به درد نمی‌خورد اتاق خار درست کرد، یعنی وسط پنجره مقداری خار ریخت به خارها مرتب آب می‌پاشید و بدین ترتیب باد خنک به اتاق می آمد از این جهت مثل کولر کار می کرد. بعد دیدند این هم زحمت دارد و همه جا به کار نمی آید کولر برقی و بعد هم کولر گازی ساختند. سپس متوجه شدند که این هم پر سر و صداست تهویه مطبوع درست کردند.

پس انسان صحنه زندگی را آن طور که می خواهد و می اندیشد می سازد و ما در جهانبینی خود معتقدیم که انسان سازنده تاریخ هم هست و فرضیه (انسان ساخته تاریخ) فرضیه غیر اسلامی است. محیط اجتماعی بر روی انسان اثر می گذارد اما باید درصد آن مشخص شود و صحیح تر این است که بگوییم انسان سازنده تاریخ است. همه تکامل های گوناگون هنری، فنی، صنعتی، اجتماعی یافته خلاقیت انسان و به کمک ویژگی هایش است. وجود این پنج خصوصیت در انسان زمینه تمامی پیشرفت های وی در تمامی ابعاد و جوانب است. ابعاد مادی و معنوی، فردی و اجتماعی و انسان با حفظ و روش این خصلت ها هم خود و هم جهان و هم تاریخ را می سازد و در خط کمال بی نهایت پیش می رود.

پاسخ به سوالات

سوال ۱: روانشناسی علمی به هیچ عنوان نمی تواند رسائی ها و نارسائی های نفسانی و روحانی انسان را دریابد زیرا با نتیجه گیری هایی که علمای روانشناسی در موجودات زنده نموده اند روی حیواناتی چون موش و گربه و سگ بوده است آنگاه نتیجه اش را در انسان ها هم تعمیم داده اند و حال آنکه روانشناسی قرآن و اسلامی، انسان را بر مبنای روحانیت ربانی می شناسد و با روانشناسی علمی جور در نمی آید.

ج- آنچه من گفتم اینست که ما در این زمانی که صحبت می کنیم وسیله های پیشرفت برای سنجش خیلی از چیزها روی انسان داریم که به ما برای شناخت نفسانیات انسان کمک می کند و بعد یک سلسله آمارگیری هایی که بتواند پویایی داشته باشد انجام گیرد، منظور این نبود که حالا آن را تجربه کنند. گاهی جمع بندی مشاهدات بدون هیچ تجربه ای یک نتیجه علمی می دهد؛ رده‌بندی که در علوم طبیعی می کنند به مشاهده مربوط می شود یعنی علوم تجربی بر پایه مشاهده و تجربه و جمع بندی و نتیجه گیری استوار است. بعضی ها خیال می کنند علوم تجربی علوم حسی هستند در حالی که آنجا هم عقل نظری دخالت دارد اگر عقل و اندیشه نباشد از مشاهدات و تجربیات نمی توان استنتاج کرد. ما در علوم تجربی این چند چیز را لازم داریم:

۱- مشاهده ۲- تجربه ۳- تجزیه و تحلیل ۴- رده بندی ۵- جمع بندی ۶- استنتاج. منظور من همین نوع کار علمی بود.

سوال ۲: در آیات سوره مومنون «ثم انشأناه خلق اخر» طبق نظریه ملاصدرا در مورد حرکت جوهری، باید در همان اولین قدم رشد نطفه انسان، نفخه الهی در او باشد نه بعد از مضغه و علقه زیرا روح خدایی در انسان جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء است ولی با سخنان شما پس از مدتی که بدنش مقداری رشد کرد مضغه و علقه… آنگاه نفخه الهی مطرح می شود و حال آنکه نفخه الهی در همان حرکت اول نطفه می باشد و با نظریه ملاصدرا هم جور در می آید.

ج- نه طبق نظریه ملاصدرا لزومی ندارد که از همان وقت باشد. لازمه حرکت جوهری هم این نیست، لازمه حرکت جوهری اینست که پیدایش روح در انسان در جریان یک حرکت جوهری رشد یاب انجام گیرد اما در کدام مقطع؟ مقطع نطفه وقتی جدا جدا در زن و مرد است یا وقتی که به هم می آمیزد یا وقتی که علقه یا مضغه است؟ این در وصف ملاصدرا مطرح نگشته و لازمه اعتقاد به حرکت جوهری همین جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن است و آن اینکه جوانه روح از بطن جسم سرمی زند در مقابل کسانی [است] که فکر می کنند روح از عالم دیگر به بدن متصل می شود.

جوشیدن روح از بطن ماده یک مسئله است و متصل شدن روح به ماده مسئله دیگر است ولی این نکته را نباید فراموش کرد که آن حرف نهایی ملاصدرا هم باز این نیست که جسمانیه الحدوث به معنی برخاستن از ماده باشد. زیرا این مطلب با آن حرفی که می گوید روح از ملاء اعلا به انسان می پیوندد متناقض است. اما مشابه این حرف ها را در حرف های هگل هم داریم؛ هر که ملاصدرا بفهمد می تواند آثار هگل را هم خوب بفهمد زیرا شیوه کار آن ها مشابه هم هستند. نه هگل صد درصد تازه است نه ملاصدرا طرز تفکر و شیوه اش ابتکاری خودش است، ملاصدرا این شیوه را به یک اوج رسانده است.

خلاصه اینکه این «انشأناه خلقا اخر» چنان نیست که در مرحله کمال جسم چنین باشد و با حرکت جوهری ملاصدرا هم سازگاری دارد.

سوال ۳: درباره قسمت آخر آیه شریفه “ثم انشأناه خلقا اخر” با توجه به آنکه قبول توضیحات شما کمی ثقیل به نظرم می رسد آیا در دگرگونی و تغییر و تبدیل، یک رابطه ای بین مراحل اول و دوم می باشد یا نه؟ مثلاً در تغییر نطفه به علقه و علقه به مضغه، یک همجنسی و وجه تشابه بین تمام مراحل و دگرگونی هاست اما در «انشأناه خلقا اخر» هیچ نوع وجه مشترک و تشابهی وجود ندارد، به طور کلی جنبه مادی از ملکوتی جداست پس چطور می شود در اینجا خلق معنی دگرگونی و تغییر داد. آیا اصولا می توان از این بن بست با استفاده از کلمه «انشأنا» گریخت؟ آیا ربطی بین انشأنا با تازگی داشتن و جدا بودن مرحله ملکوتی از مادی وجود دارد؟

ج- بله ربطی بین انشأنا وجود دارد و آن اینکه این جنبه ربانی از این جنبه مادی ممتاز برجسته است به همین جهت گفتیم اینجا معنی تازه ای می دهد. جواب قسمت آخر سوال هم مثبت است اما وقتی بجایی می رسد که یک مرحله اصلی جدید پیش می آید آنجا هم تغییر است اما با یک نوآوری همراه است پس هم «خلقا اخر» است و هم «انشأنا» ولی در مراحل قبلی صرفا «خلقنا» بود.

موضوع مورد بحث ما انسان است شما موضوع را روح و جسم گرفته اید لذا برایتان ثقیل می شود. از نطفه تا تبدیلش به استخوان بندی و «گوشت خلق» است اما وقتی نفخه الهی می‌آید انسان تغییر کرده است ولی یا روح الهی در او سر زده یا روح الهی به او پیوسته یا روح الهی در او دمیده شده است که در «دمیدن» هم مفهوم سر زدن است هم مفهوم پیوستن. اینکه گفتم حرف ملاصدرا باید در مرحله عالیش فهمیده شود به همین دلیل بود خلاصه هم انشأنا است و هم خلقا.

سوال ۴: این نفخه ربانی و دمیده شدن روح در بدن آیا نتیجه حرکت جوهری ماده جنین است و به عبارتی دیگر آیا می توان گفت که روح ترکیب شده ماده است یا به شکلی دیگر است؟ لطفاً توضیح دهید.

ج- توضیحاتی که عرض کردم کم و بیش بیانگر این معنا بود. در قرآن در مورد سایر جانداران از دمیدن روح خدا صحبتی به میان نیامده است اما این نمی تواند ثابت کند که سایر جانداران روح ندارند. ما از کجا می دانیم که گیاهان و یا پرندگان و سایر موجودات غیر از انسان، روح ندارند؟ ما می گوییم در قرآن برای دیگران سخنی از روح نرفته است البته یادتان نرود که روح خدایی را می گوییم “و نفخت فیه من روحی“. روح منتسب به خداوند است؛ روحی که از آن کارهای خدایی سر زند و خیر و شر را بشناسد، اختیار و انتخاب آزادانه و خلاقیت و ابتکار داشته باشد. وقتی آیه «انشأناه خلقا اخر» و آیات دیگر مربوط به آفرینش انسان را با هم مقایسه می کنیم استنباطی برای ما پیدا می شود و آن اینکه روح مخصوص انسان است البته روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد.

سوال ۵: در عبارت احسن الخالقین این فکر به نظر می رسد که مگر بجز خداوند تبارک و تعالی خالق دیگری هم هست که او احسن آنهاست؟

ج- بله همه شما انسان ها خالقید. خلاقیت از صفات انحصاری خداوند نیست، سرچشمه هستی فقط اوست اما تغییر دادن را ما هم می توانیم انجام دهیم حتی حیوانات و گیاهان هم تغییراتی می دهند ولی ما آگاهانه و آنها از روی غریزه انجام می دهند.

سوال ۶: اینکه می فرمایید حیوانات فاقد روح می باشند آن سگ را در ماجرای اصحاب کهف چگونه توجیه می کنید و آن پرندگان را در ماجرای اصحاب فیل. بالاخره آن ها هم کار خلیفه الهی می کردند یا یک وسیله بودند؟ در آیه سوره مومنون چرا افعال جمع آمده است؟ «ثم خلقنا…»

ج- خداوند درباره کارهای خودش ضمیرهای متکلم من و ما و یا ضمیر غایب او به کار می برد، هر کدام در حال متناسب با آن الهامی که خدا می خواهد بدهد می آید. هرجا که می خواهد بگوید انسان، تو مستقل از خدا نیستی و فانی در خدا هستی “ما” به کار می برد و هرجا می‌خواهد به انسان بگوید مستقل از خدا نیستی ولی در عین خدا هم نیستی آن وقت “من و تو” می‌گوید و هرجا که می خواهد بگوید این خدا برای تو هم شهادت است و هم غیب، وقتی می‌گوید انسان، یادت باشد در عین حال میان تو [و] او حجاب ها آویخته است آن وقت “غیب” مطرح می شود. «الذین یومنون بالغیب و…»

سوال ۷: با این همه ارزشی که قرآن و اسلام برای انسان قائل است و او را تا اوج قله خلیفه الهی بالا می برد چرا در جای دیگری او را ظلوم، جهول، کفور و ضعیف توصیف می کند؟

ج- برای اینکه می بینیم، شما هم هر دو جنبه را می بینید. هم انسان خلیفه الله را می بیند که در اوج تقرب الی الله قرار دارد و در راه خدا به سوی خدا پر تلاش و کوشش حرکت می کند و هم انسانی را می بیند که «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ- أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» است بنابراین چون پلنگ متکبر و خودپرست است، چون روباه مکار و نیرنگ باز است، چون خرگوش گوش خودش را به هر چیزی می سپارد و چون زنبور نیش می زند و…

حال می فرمایید این ظلوم چیست؟ این آدم والاترین جهلش این است که قدر خودش را نشناخته و خیال کرده که یک حیوان اقتصادی مصرفی است. این ضعیف نیست که در برابر نفس عماره اش و هوی و هوس های سرکش خوار و زبون است؟ آیا این کفور نیست که قدر قدرت را ندانسته و نعم الهی را ناسپاسی کرده است؟ در عین حال همین انسان دارای استعداد پرش به سوی خداست وقتی می پرد آنجا می پرد که پر جبرئیل هم می سوزد.

والسلام

واحد آموزش

[پی نوشت:] برای مطاله بیشتر می توانید به آیات و کتب زیر مراجعه نمائید:

آیات

آیه ۶-۱۰ سوره سجده

آیه ۲۹ سوره ۱۵

آیه ۷۲ سوره ۳۸

آیه ۱۴ سوره ۲۳

آیه ۱-۳ سوره ۷۵

آیه ۴۶ و ۲۰ سوره ۱۷

آیه ۷۹و۷۷و۶۰و۵۹ سوره ۳۶

آیه ۲۴-۲۷ سوره ۳۷

آیه ۷-۶ سوره ۳۹

آیه ۱ سوره ۴

آیه ۱۰۹ و ۱۰۸ سوره ۱۰

آیه ۲۲ سوره ۱۴

آیه ۳۰-۲۳ سوره ۱۵ آیه

آیه ۴۲ سوره ۱۵

آیه ۷۸-۶۸ سوره ۱۶

آیه ۹۷ و۹۱ سوره ۱۶

آیه ۱۱۱ سوره ۱۶

آیه۷ سوره ۱۸

آیه ۲ سوره ۶۷

آیه ۳۸ سوره ۷۴

آیه ۳-۱ سوره ۷۶

کتب

انسان موجود ناشناخته آلکسیس کارل

حیات ه. روویر

خلقت انسان آیت الله مشکینی

آفرینش و انسان استاد محمد تقی جعفری

شناخت اسلام بخش انسان دکتر بشتی –دکتر باهنر –دکتر کلزاده غفوری

نکاتی درباره دستگاه آفرینش علامه طباطبایی –استاد شهید مطهری

علل گرایش به مادیگری(فصل توحید و تکامل)استاد شهید مطهری

انسان در افق قران استاد محمد تقی جعفری

اسلام و انسان معاصر علامه طباطبایی

هنر عشق ورزیدن اریک فروم

انسان و سرنوشت استاد شهید مطهری

فطرت استاد شهید مطهری

آدم معلم شهید دکتر شریعتی

مجموعه مقالات( مقاله حالتروح) استاد شهید مطهری

المیزان(ج ۲ ص ۳۴۱-۲۳۱) علامه طباطبایی

المیزان(ج ۷ ص ۲۴۳_۲۳۶) علامه طباطبایی

کودک  محمد تقی فلسفی

جوان   محمد تقی فلسفی

آدم     دکتر بهشتی

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


فوری: استخدام مربی بینش مطهر (کلیک کنید)
فوری: استخدام مربی بینش مطهر (کلیک کنید)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز