دوشنبه ۰۴ تیر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۷:۳۵ - ۱۳۹۶/۱۲/۰۵
اختصاصی ندای اصفهان؛ سخنرانی منتشر نشده شهید آیت الله بهشتی
 «شناخت از راه عرفان»- آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی (جلسه پنجم)   

انسان به عنوان تنها موجود جهان طبیعت که می تواند بیندیشد و جهت حرکت تکاملی خود را آگاهانه انتخاب کند؛ تنها با ایمان به این حقیقت متعال و کمال لایتناهی است که می تواند انسان باشد. بدون توجه به این کمال و عشق به او پویش انسان بی معنی است

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر پنجمین جلسه سخنرانی آیت الله شهید دکتر بهشتی در میان اعضای حزب جمهوری اسلامی است که در آن به شرح مواضع حزب می پردازد.

توضیح آنکه در سال ۱۳۵۹ شورای مرکزی حزب با محوریت شهید بهشتی اقدام به انتشار کتابی با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در سلسله جلساتی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند.

پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مفتخر است که به تدریج برای اولین بار دست به انتشار این سخنرانی ها در فضای مجازی بزند.

این سخنرانی ها در حکم تاریخ و اسناد انقلاب اسلامی ایران است که از زبان سیدالشهدای انقلاب اسلامی ایران مطرح می شود و امید است که مورد توجه علاقه مندان و پژوهشگران قرار گیرد. سایر آثار منتشر شده حزب جمهوری اسلامی را می توانید از اینجا دریافت کنید.

اصل این سخنرانی در جزوات آموزشی منتشر شده توسط حزب جمهوری اسلامی اصفهان موجود است.

بسم الله الرحمن الرحیم

درباره خدا یک رابطه آگاهی بخش داشتیم که به کمک اندیشه عقل نظری اعمال می شد و فشرده آن را هفته پیش گفته ایم و آن در همان دلیل و راهنمای نظری دیرین خلاصه می شد که این گردونه را گرداننده ای و این تکیه دهنده را تکیه گاهی است. اندیشه تحلیل گر و عقل نظری یک ره یابی فکری بود و کار مغز بود. اما برای ایجاد رابطه آگاهی بخش میان ما و مبداء هستی و معشوق و معبود ما و آنچه که غایت آمال طالبینش می نامیم راهی نزدیک تر، روشن تر و ایمان افزاتر وجود دارد و آن کار دل است؛ راهی که دل به سوی خدا دارد همان است که عرفا بر آن تکیه دارند و در مقابل فلاسفه و اندیشمندان معمولاً بر راه اندیشه اول تکیه دارند. هر دو راه قابل استفاده است ولی انصافاً این راه دوم (راه حل) برای کسانی که بتوانند آن را بشناسند راهی دل پذیرتر و ایمان افزاتر است.

کانت در نقد عقل نظری و نقد اندیشه تحلیل گر به این نتیجه می رسد که اصولاً برد اندیشه انسان تا مرز فنون ها و پدیده هاست (بهتر است به جای پدیده اَعراض بگویم). برد اندیشه انسان از اعراض فراتر نمی رود یعنی انسان اندیشه جوهرشناس، ذات شناس، گوهرشناس ندارد، از این راه حتماً نمی تواند جوهر را بشناسد چه رسد به خدا. شاید منظور کانت از جوهر به آن معنی دقیق و ظریف چیزی نظیر جوهرالجواهر باشد (گوهر گوهرها) (مذوت الذوات). در زبان فلاسفه خودمان به معنی بخشنده و هستی بخش ذات هاست. بنابراین کانت هم پای استدلالیان را چوبین می داند و معتقد است که با پای استدلالیان نمی توان به خدا رسید.

با اینکه نمی خواهم حرف کانت را قبول یا رد کنیم اما این نکته را باید به یاد داشته باشیم که کانت دارای اندیشه ایمان است و از نظر قدرت تحلیل و قدرت دقت، ریزبینی و تمرکز دارای اندیشه ای دوربرد است که نمونه اش به طور انگشت شمار در تاریخ بشری دیده می شود، لااقل کانت می تواند این حرف را بزند که من به این همه تیزبینی و اندیشه دوربرد و قدرت نقد و بررسی نتوانسته ام به جوهر برسم. اظهار عجزی که او می کند راست است، بنابراین این مسئله وجود دارد که اگر اندیشه برای عده ای راه رسیدن به خدا و مبداء هستی است برای کانت و کانتیان و همچنین جلال الدین رومی راه نیست. جلال الدین رومی هم به این نتیجه رسیده بود که پای استدلالیان چوبین بود- پای چوبین سخت بی تمکین بود، هم می ترسید که پای استدلال بلغزد و برای پیمودن راه در اختیار انسان نباشد.

کانت ضمناً می گوید: با عقل نظری به خدا نرسیدم اما با عقل عملی به آن رسیدم. او در کتاب (نقد و ارزیابی عقل عملی) این مسئله را مطرح می کند که انسان توان درک خوب و بد و باید و نباید را دارد. او می پرسد آدم از کجا به درک خیر و حسن، بدی و قبح نائل شده است؟ سرچشمه این ادراک کجاست؟ سپس به این نتیجه می رسد که تنها سرچشمه ای که می تواند این توان را به انسان بدهد خداست. او از راه توجه به درک خیر و شر، نققص و کمال، باید و نباید به خدا می رسد و این راه همه عرفاست، البته تعبیراتشان با هم متفاوت است.

انسان اگر به آهنگ زندگیش به دقت بنگرد متوجه می شود که اگر زندگی صرفاً بر پایه محاسبات و برنامه ریزی ها و جهت یابی های عقل حسابگر باشد پوچ و بی معنی است. مثلاً جوانی در سن پانزده سالگی با خودش فکر می کند که دوره راهنمایی را تمام کرده ام و باید به دبیرستان بروم حال بهتر است کدام رشته بروم؟ این “بهتر” یعنی چه؟ یعنی کدام رشته بروم تا پول بیشتری را به دست آورم یا کدام رشته بروم تا ریاست به دست آورم؟ اگر بخواهید این بهتر را در محاسبات و معاملات عقل حسابگر پیدا کند حداکثر این می شودکه کدام رشته با استعدادهای من متناسب تر است و بازدهی بیشتری برای من دارد؟ اگر نفسانیاتش سرکوب نشده باشد چند صباحی به دنبال درخشیدن ها و ریاست و پول و تمنیات نفسانی می رود ولی بعد از گذشت چند سال که به تمنیات خود رسید با خود می گوید خوب از این به بعد چی؟ بالاخره به عقب برمی گردد و می پرسد این چند سال چه کار می کردم، به کجا رسیدم؟ و بالاخره برایش یک احساس و دریافت می ماند و آن در پوچی زندگی است.

سلطه نهیلیسم و پوچ انگاری بر ذهنیت بخش عظیمی از انسان های جوامع صنعتی و پیشرفته از اینجا ریشه می گیرد. در این رابطه هر چه انسان بهره مندتر و غنی تر باشد خطر نفوذ احساس پوچی و هیچی بیشتر است زیرا کسانی که هنوز به خیلی چیزها نرسیده اند ذهنیتشان بر همان به دست نیامده ها متمرکز است، لذا فرصت این محاسبات اساسی تر را پیدا نمی کنند. شما اگر با آدم های همه فن حریف پنجاه یا شصت ساله جوامع مترقی یا قشرهای مرفه که از نظر رفاه اشباع شده اند برخوردی داشته باشید خواهید دید که در اکثر آن ها زمینه های احساس پوچی وجود دارد و به قدری سال های آخر زندگی آن ها برایشان بی معنی و کم محتوی است که واقعاً یک مرده غذاخور هستند. دل مرده زنده اند.

در چنین جامعه ها خواهی نخواهی با این آدم های افسرده بی رمق درون تاریک خموش برخورد می کنند برایشان این سوال پیش می آید که پس زندگی چیست؟ به عبارت دیگر می گویند بگذار بیت آخر قصیده را در همان اول قصیده بخوانیم چرا این همه سال کار و زحمت تحمل کنیم و آخر به هیچی و پوچی برسیم؟ بدین ترتیب نهیلسیم را از همان اول پیشه خود می کنند مخصوصاً وقتی که دیدند در کشورهای مارکسیستی هم نور و فروغی برای زندگی وجود ندارد و حداکثر نتیجه اش این است که ۳۰ درصد رفاه جامعه به همه برسد. این جوان می گوید اگر کشور من هم مارکسیستی شود من ۳۰ درصد رفاه امروز را خواهم داشت و باید دلم به این خوش باشد که ۷۰ درصد بقیه به دو نفر دیگر هم رسیده است از این بیشتر که چیزی رخ نمی دهد، مگر آن ۱۰۰ درصد رفاه برای من چه داشته است که حال ۳۰ درصدش داشته باشد؟

اگر آرمان زندگی منحصر به مادیات شد کم و زیادش تفاوتی ندارد تنها فرقش آن است که انسان تا وقتی اشباع نشده است دنبالش می رود ولی وقتی به رفاه رسید و اشباع شد چی؟ به پوچی و هیچی می رسد. «الَّذینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ– سوره نور، آیه ۳۹» (تمام تلاش های انسان بی ایمان و ضالین و بی هدف نظیر سرابی است که تا انسان به آن نرسیده دنبالش می رود، سرابی در برابر دیدگان، حریص تشنه ای که از دور آن را آب می‌پندارد ولی وقتی به آن می رسند می بینند هیچ چیز نیست).

اگر انسانی که به آن نقطه می رسد توانست به خود آید و متوجه گردد که این ها همه حجاب بوده اند و رخ دلدار در آنجا ببیند به سعادت می‌رسد اما اگر به این بیداری دست نیافت و دید اعمالش بیهوده بوده اند آن وقت برایش یک راه بیشتر نمی ماند یا مرگ یا زندگانی چون مرگ (و بدتر از مرگ). برای انسان حسابگر انگیزه ها و معشوق ها و محبوب ها است اما برای انسانی که حسابگر نیست بعد از اشباع شدن دیگر نه عشقی می ماند و نه محبت و گرمایی درحالی که انسان به نیروی عشقی زنده است و زندگی بی عشق مردگی است. همه انسان هایی که زود بفهمند: ۱- زندگی بی عشق مردگی است ۲- همه این معشوق ها و محبوب ها و خواسته ها موقت و گذراست به آن معشوق می رسند، با آن آشنا می‌شوند، آن ها هر گام و ذکر و نگاهشان بوی عشق می دهد لذا می تواند خیلی آسان از این ظواهر فریبا بگذرد. به راحتی این حجاب ها و پرده های دل را عقب می زنند و دل قلب را در برابر تابش خورشید هستی قرار می دهند.

مثلاً جوانی از جبهه بازی دراز می گفت به آن هایی که در خیابان های تهران شعار می دهند بگویید اینجا خدا را ببینید؛ این جوان، خدا و مرگ سرخ و پرفروغ را در پیش چشم می بیند، او از همه دلبستگی هایش دست کشیده است اگر به زن، شغل و عیش و نوش و… دلبسته بود هیچ وقت جبهه نمی رفت حال که این راه طولانی را طی کرده به آنجا رسیده که می بیند هیچ یک از این ها درخور دوست داشتن تمام عیار نیست. البته اگر انسان ارحام و خویشانش را دوست داشته باشد خوب است، جامعه اسلامی باید به هم مهر و محبت کنند و یکدیگر را دوست داشته باشند و اما تا وقتی که عشق خدا آن ها را به راه شهادت نکشانده باشد وقتی زمینه شهادت برایش پیش آمد به سوی خدا، آن یار عارف عاشق حرکت می کند و بر مرگ سرخ بوسه می زند.

او در آنجا به تعبیر این جوان رزمنده خدا را می بیند زیرا همه حجاب ها و پرده‌ها از پیش چشمش کنار رفته است. همه عارفان چنین هستند آن ها چه در میدان نبرد و چه در محراب عبادت و چه در میدان شغل و کار و… به راحتی می توانند این پرده ها را کنار زنند و همان جا به یاد خدا باشند. « الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‌ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا» (آل عمران، آیه ۱۹۱) این آیه با اینکه تفکر و اندیشه را مطرح کرده اما همه چیز را در رابطه با حق و باطل نبودن هستی مطرح می کند. انسان ایستاده، نشسته، بر پهلو افتاده (در هر حالتی که باشد) وقتی به هستی می نگرد به خدا می رسد و می فهمد اوست که همه خوبی ها در پرتو خیر و کمال و جمالش، خیر و کمال و جمال می شود و همه خیرها و کمال ها و جمال های دیگر نسبی هستند. حتی منکرین خدا هم به نسبی بودنشان گواهی می دهند. خیرِ نسبی وقتی خیر می شود که خیر مطلقی وجود داشته باشد.

انسان هایی که درونشان وجدان است هرکاری که خلاف حق باشد انجام نمی دهند حال باید دید خلاف حق چیست؟ برای عقل حسابگر حق و ناحق مطرح نمی شود و جلوه برجسته عقل حسابگر، ماکیاولیسم است. ماکیاول می گوید دین و مذهب و اخلاق و همه چیز را انسان می تواند فدای خودخواهی هایش کند هر چیز را می تواند وسیله ای قرار دهد تا به آرزوها و تمنیات خود برسد. مثلاً به مردم بگو دروغ بد است اما اگر خودت به جایی رسیدی که برای رسیدن به قدرت باید دروغ بگویی، بگو اگر نگفتی، آدم احمقی هستی.

به محض اینکه میلی و گرایشی و عشقی به حق و صدق به عدل و کمال و… در درون انسان به وجود آمد معلوم می شود که در درون انسان یک عشق دیگری هم هست و آن عشق به حق است؛ همه کسانی که در دلشان عشق و علاقه ای به اینگونه ارزش ها می یابند باید بدانند که راهی به سوی خدا یافته اند. در اینجا دیگر عقل حسابگر کار نمی کند اینجا جای عشق است. باید از آن انسانی که کسب و کار و منافع مادیش را در راه دفاع از حقوق مظلومان فدا می کند پرسید که چرا این کار را می کند؟ ممکن است یک فرویدیست بگوید این ها ناشی از عقده های روانی است و این آدم یک زمانی مظلوم بوده و در او عقده ای پیدا شده حال یک نوع عاطفه نسبت به انسان های مظلوم در روحش جاگرفته و ضمیر ناخودآگاهش احمقانه به او می گوید از او دفاع کن! مثل اینکه آقای فروید این یهودی سرگردان اتریش خودش سراپا عقده بوده است آنقدر که اصلاً نتوانسته در وجودش نور خدا را پیدا کند.

این انسان های رهیده از عقده ها که در طول زندگیشان دچار این عقده ها نبوده اند باید خودشان را بکاوند و روانکاوی آگاهانه ای را در مورد خودشان به کار برند و زیربنای این دفاع از مظلوم و دفاع از حق را بیابند. وقتی آدم ماتریالیست شد حتی ارزش ها و نورانیت های متعالی انسانی نهفته در فطرتش را هم نمی تواند درک کند ولی سخن ما با آن انسان هایی است که عشق به حق و حق پرستی را می فهمند، حتی کسانی که هنوز نتوانسته اند به حق پرستی معنی خداپرستی بدهند ما به آن ها می گوییم که اگر این راه را ادامه دهند و جلو روند به حق تعالی می رسند. کانت هم همین کار را کرد، باید و نبایدهایی را در درونش پیدا کرد و با آن تیزبینی خاصش دید که وقتی به حق می رسد می گوید «باید اخلاقی» آن بایدی است که در آن هیچ گونه منفعتی برای انسان محفوظ نباشد و این «بایدهای حسابگرانه» باید اخلاقی نیست. عقل حسابگر و عقل ماکیاولی هرگز نمی تواند این بایدها را توجیه کند. وقتی به اینجا رسید می‌گوید: پس من عاشق حقم، عاشق صدق و خیر هستم. وقتی حق و صدق و خیر و رحمت و… از نسبیت ها آزاد شود به حق مطلق خیر مطلق و صدق مطلق و… که همان خداست می رسد.

تا به اینجا حدیث عشق را گفته ایم، اگر بخواهیم این عشق را داشته باشیم باید به خویشتن خویش برگردیم. آنقدر درون خود را و قلب خود را بکاوید تا خدا را بیابید زیرا قلب مومن خانه خدا است. قرآن بر روی قلب و فؤاد خیلی تکیه دارد زیرا فؤاد، یعنی آنجایی که گرم است آنجا که جای عشق است و قلب هستی انسان است و با همین اندام قلب هم رابطه دارد. در واقع قلب رابطه ارگانیک با عشق دارد به این معنی که اولین جایی است که بازتاب محبت و ترس، عشق و کین در آن منعکس [می]شود. قلب آئینه بازتاب عشق ها و هیجان ها و رحمت هاست و نقطه ای است که هویت و موجودیت انسان در آنجا معنا می یابد لذا قلب هستی انسان است ” فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ” (حج، آیه ۴۶) در ادبیات غرب و شرق، نو و کهنه هم در این قلب مطرح است تعبیراتی چون آدم تاریک دل، نازک دل، رحم دل، بدقلب، خوش قلب… در همین رابطه بیان می گردد.

کسانی که در بحث شناخت وارد میدان عقل عمل نشده اند و می خواهند برای قلب جایی پیدا کنند تا در مغز بگنجد، اگر میدان شناخت مربوط به مغز و خرد نظری و عقل نظری دنبال شود معلوم می شود که جای تفکر و اندیشه محل دخالت همین مغز خاکستری رنگ است و بیش از دو هزار سال است که بشر این را فهمیده است. اینکه می بینید در قرآن این همه روی قلب تکیه می شود به اعتبار این نیست که منکر عقل شود. قلمرو معرفت و شناخت در قرآن قلب خداشناس و خیرشناس است. قرآن کتاب علمی نیست، کتاب هدایت است، هدایت انسان بر صراط مستقیم و یافتن غایت آمال طالبین، و این در قلمرو قلب و سمع و بصر و تفقه است، تذکری بر بازآمدن به خویشتن است، تذکر شناخت هستی و آرمان هستی.

تفقّه: شناخت پشت ظواهر است، تمام این امور به کمک یک بُعد دیگری از انسان که همان قلب است صورت می گیرد زیرا ما به خوبی بازتابش را در اینجا می بینیم. ممکن است گفته شود که این مربوط به سلسله اعصاب است. قلب هم پیوندی با سلسله اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک دارد ما بر روی این مسائل بحثی نداریم آنچه باید مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد جایی است که این تغییرات و نشیب و فرازها را حس می کند. باز تکرار می کنیم که عقل نظری و اندیشه تحلیل گر هم راهی است ولی برای بعضی ها این راه رفتنی نیست، آن خداشناسی که انسان از راه عقل نظری به آن می رسد شور و عشقی ندارد و انسان را دیوانه حق نمی کند.

این دیوانگی بهترین رابطه زندگی است یعنی فرد به آنجا می رسد که همه تعلقات را رها می کند و این از حیطه عمل عقل حسابگر خارج است. هوش حسابگر ما را از رفتن به میدان عمل رضایت بخش خداوند باز می دارد. همه خواهران و برادرانی که در مبارزه ها کم و بیش حضور داشته اند خیلی راحت معنی این دیوانگی و مستی را می فهمند چون آن را تجربه کرده اند؛ یعنی باید انسان یک بار عاشق شده باشد و یک بار دیوانگی کرده باشد تا خدا را بیابد. آن جوان در جبهه بازی دراز هم می گفت بیایند اینجا دیوانگی در راه خدا را تجربه کنند تا شعارهای خیابانی را کنار بگذارند، این همه محاسبات دیالکتیکی را دور بریزند و این پروسه عمل سازنده انسان دیالکتیکی را به آن جریان سازنده عمل انسان عاشق تبدیل کنند.

از بالاترین مواهب انقلاب اسلامی همین بود که انسان های بی شمار گم گشته ای را به این راه و میدان خداشناسی آورد. جوانی که در زندان رژیم طاغوت شور و حالی داشت و می خواست همه تنهایی هایش را با فرازهایی از قرآن و دعاعای دیگر پر کند به راستی در پی آن فروغ و نور، موسی گونه از دور آتشی دید و به سوی آن آتش رفت و در آنجا فریاد اَنَا الله را شنید او اکنون از زندان بیرون آمده و با همان فروغ زنده است و روز به روز زندگیش معنی دارتر و پربارتر می شود. ما از خدا می خواهیم که جلوه اش را به ما بنمایاند. اللّهم اَرِنی نفسک. خدایا خودت را به ما نشان بده. این راه عرفان و معرفت است. وقتی صحبت از عرفان می شود، ذهنتان سراغ آن سبیل های آویخته و خرقه های سالوس و ریا و آن بی تعهدی ها و خانقاه نشین ها نرود، ما به آن عرفان نمی گوییم آن نوعی دکان است. عارف مورد نظر ما خانقاهش بازی درازها و یتیم خانه ها و آهنگری هاست.

یک داستان عرفانی هست که مردی جستجوگر به پیر طریقش گفت من در کنار تو هوشیار شده ام اما هنوز تشنه ام آیا می توانی مرا به یک مرشد ره یافته تر از خودت، هدایت کنی؟ گفت آری برو در فلان شهر و سراغ فلان کس را بگیر. آن مرد به همان شهر رفت. او با خود می گفت که این مرشد حتماً در یک عبادتگاه و یا اتاق حقیری با سجاده ای به سر می‌برد اما وقتی سراغ مرشد را گرفت او را به بازار آهنگرها راهنمایی کردند. او خیلی تعجب کرد با خود گفت شاید این پیر از روی ریاضت خانه اش را در بازار انتخاب کرده است، وقتی پرسید دید در مغازه ای دمی است و پتکی و سندانی و آهن تفتیده‌ای، مردی هم مشغول کار است، از آن مرد سراغ شخص مورد نظرش را گرفت پیر با سکوتی خاص به او فهماند که گم شده اش در پشت سندان آهن می کوبد، او نشست مدتی آهنگر را نگاه کرد دید هم خوب آهنگری می کند و هم در سیمایش یاد خدا است، هر بار که آهن را می کوبد مثل این است که نفس اماره را سرکوب می کند سرانجام در همین جایگاه درخشش نور خدایی را دریافت.

قرآن را ذکرالله را نماز را و هر عملی را برای خدا انجام دادن بیش از هر کتاب و سخن دیگر راهنما است. اگر قرآن نور است و راهنما است، هدی للمتقین است. اگر قرآن پیشتاز و راهنمای ما است پس به قرآن بیندیشم و با آن مأنوس شویم. خدا گواه است که هر مسلمانی اگر جز این راه برود خود را به خطر انداخته است و به برادران و خواهران در حوزه باید تذکر بدهم که آگاهی به زمان و مسائل می توان یافت و باید یافت اما آن ساعاتی از طلبگی بیش از ساعات دیگر ارزش دارد که انسان راز و نیازی و یادی و ذکری دارد، مبادا اشتغال ما به مبارزه ها و مجاهده ها و تلاش ها و انجام مسئولیت ها حجابی برای دل ما شود و از این آب حیات بازبمانیم و اعمالمان کَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً باشد. خرد باید بی شک در خدمت دل آید در غیر این صورت جامعه ما اسلامی و نورانی و محمدی و علوی نخواهد بود.

سوال….؟

– یعنی [می گویند] کلمه عشق در قرآن نیست. واژه ها که یکی نیستند. [کلمه] “لاو” [Love] هم در قرآن نیست، نه عشق در انگلیسی است و نه لاو در فارسی و عربی است، آنچه هست همان مسئله ای است که قرآن به عنوان ولایت میان انسان و خدا و ایمان انسان به خدا مطرح می کند. حبّ انسان به خدا، دوستی خدا نسبت به انسان «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»، «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»، «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ» انسان هایی که خدا را دوست دارند خدا هم آن ها را دوست دارد. آنچه گفتیم از نظر واژه ها بود ولی سراسر قرآن عشق است و به همین دلیل است که وقتی قرآن را می خواهیم تفسیر فنی کنیم احساس مردگی می کنیم اما هر وقت آن را به عنوان ندای عشق خواندیم احساس حیات می کنیم. البته یک حالت دیگری هم هست که در آنجا عقل عملی و عقل نظری (عشق و اندیشه) با هم در می آمیزد و قبلاً هم عرض کردم که اندیشه باید در خدمت عشق درآید. اگر عشق به خدمت اندیشه آید گناه است مثل آن است که آزادی را انسان به بندگی بفروشد.

حالا چند سطر هم از متن می خوانیم:

«انسان به عنوان تنها موجود جهان طبیعت که می تواند بیندیشد و جهت حرکت تکاملی خود را آگاهانه انتخاب کند تنها با ایمان به این حقیقت متعال و کمال لایتناهی است که می تواند انسان باشد. بدون توجه به این کمال و عشقِ به او پویش انسان بی معنی است و جهت حرکتش ناپیدا و همه تلاش و کوشش او بیهوده و پوچ. خدا است که به حرکت انسان جهت و معنی می دهد. هم جهت فی سبیل الله می دهد و هم معنی می دهد، رضای خدا را می طلبد “رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنه“. به هویت پویای پرتلاش او حقانیت می بخشد. (هویت پویای انسان وقتی می تواند باطل نباشد و حق باشد که در راه خدا باشد) “رَبَنا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً” شامل حال خودش هم می‌شود و جبهه الهی و ملکوتی انسان است که جهت راستین حرکت تکاملی و سیر “الی الله” را معین می سازد.»

اصلاً وقتی حرکت تکاملی است خدا باشد و الا همانطور که در نوشته های اخیر تکاملیون هست بهتر است به جای تکامل توسعه بگوییم. بعد از اینکه خدا را باور کردیم تکامل معنا دارد. حرکت تکاملی تعبیر غلطی برای اندیشه داروین است باید گفت حرکت توسعه ای یا حرکت گسترده ای. تکامل در جایی است که نقص و کمالی باشد و درک نقص و کمال تنها با درک مطلق یعنی خدا، میسر است زیرا اوست که کامل و صمد است.

پاسخ به سوالات:

سوال ۱- حالاتی که در اثر ترس و امن و غیره در قلب به وجود می آید بر اثر دستوراتی است که مغز توسط دستگاه عصبی به آن می دهد پس خود قلب خود به خود دچار این تغییرات نمی شود؟

ج- در همین آخر بحث هم عرض کردم که بحث بر سر نقش اعصاب سمپاتیک، پاراسمپاتیک نیست، بحث بر سر جایگاهی است که این تغییرات را احساس می کند و این فراز و نشیب ها را می یابد و آن قلب است. قلب بخشی از معرفت و تعقل و تفقه انسان که مربوط به شناخت خیر و شر است را می تواند از بخشی که مربوط به شناخت نظری است جدا کند زیرا این بخش است که به زندگی انسان جهت و هدف می دهد.

سوال ۲- با توجه به مطلع کلام شما، آیا امکان دارد که بتوان به وسیله عقل نظری به خدا رسید؟

ج- صریحاً می گوییم بله. عرض کردم که انسان حتماً از راه عقل نظری هم به خدا می رسد و در این تردیدی نداریم و پای استدلال را هم زیاد چوبین نمی دانیم.

سوال ۳- شما فرمودید از راه دل و عقل، دل و عقل عملی خطرِ راه کمتر است ولی متاسفانه نمونه‌های فراوانی در تاریخ داریم که بسیاری در این راه برای خویش باتلاقی آفریدند و آن چنان غرق شدند که راه پس و پیش نداشته اند؛ نمونه اش عرفای افراطی از بسطامی گرفته تا حلاج و دیگران. برخلاف، عقل نظری در لفظ هایش انسان را به باتلاق نمی کشاند.

ج- باید این تذکر را بدهم که یک مطالعه ای هم روی عقلا داشته باشید آنجا (یعنی در عقل نظری) باتلاق نیست، چون باز باتلاق هم مال دیوانه هاست آنجا سنگلاخ است، دوز و کلک است، چند چهرگی و نفاق و تزویر است آن طور نیست که بگوییم آنجا سالم تر است، به نظر می آید که عقل نظری سالم تر باشد در حالی که چنین نیست. آنجا هم باتلاق دارد اما پیدا نیست. خودشان می فهمند که در باتلاق خودپرستی ها و هوی پرستی ها و جاه طلبی ها غرقند اما ظاهرشان این را نشان نمی دهد. عاشق ها زشت و زیبایشان زودتر علنی می شود. البته عاشق نماها را نمی گویم. خلاصه، اگر بخواهید که در این راه نورانیت و ذوالانوارها را بشناسید باید با همین چراغ راه حرکت کنیم، همان معیارهای تقوایی را ملاک قراردهیم و انسان های خدایی را باید با عقل دوربردشان و با تقوی و اندیشه دورنگرشان بشناسیم. غیر از این راهی نیست. اعرفوا منازل الرجاله بالحق.

سوال ۴- ویژگی عمده عشق و هدف مسلمانان بی نهایت و غیرقابل دسترسی است پس اگر شخصی غیرالهی علم را عشق و هدف خود قرار دهد علم را هم بی نهایت می دانیم و آیا می توانیم نتیجه بگیریم که زندگی برای آن شخص دیگر پوچ و بی معنی نخواهد شد، در عین حالی که به خدا هم اعتقاد ندارد؟

ج- کسانی که جلوه های خدا را به جای خدا می گیرند فراوانند. بسیاری از بت پرستی ها همین است؛ در آنجا هم پرستش وجود دارد. یک انسان گاوپرست که وقتی جلوی گاو می رسد عشقش ظاهر می شود برای او هم زندگی بی معنا نیست اما این غیرخدا را عوضی به جای خدا گرفته است «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ» (بقره، ۱۶۵).

مسئله این است که این عشق کجا و آن عشق علی گونه کجا؟ لذا می بینیم به محض اینکه آدم عاشق موسیقی می فهمد یک موزیسین قوی تر آهنگ های تازه تری آورده از غصه می میرد، در حالی که برای عاشق خدا چنین حالتی وجود ندارد.

سوال ۵- بهتر این است که جملاتی از عرفا و صاحب نظران اهل دل و از عرفای اسلام می زدید و حرف کانت را هم با آن ها بیان می کردید؟

ج- بهترین جملات همان هایی بود که از قرآن و حدیث نقل کردم اما از آن ها هم برایتان خواهم گفت.

سوال ۶- رابطه بین عقل نظری و عقل عملی را بیان فرمایید.

ج- رابطه این است که عقل نظری عقلی واقعیت شناس و عقل عملی عقلی حقیقت شناس است. عقل عملی خیر و کمال و زیبایی ها و غیره را می یابد، عقل نظری از طریق دریافت فقر عالم و ضرورت اتکاء این فقر به غنی به خدا می رسد. عقل نظری باید در خدمت عقل عملی قرار گیرد تا خیر و نیکی و راه های عمل صالح را منطبق بر جزئیات به انسان نشان دهد. مثلاً اگر یتیمی را در کمال حسن نیت نوازش می کنی عقل نظری در خدمت عقل عملی به شما می گوید که آیا واقعاً خدمت می کنید یا خیانت؟

سوال ۷- فرمودید که قرآن کتاب علمی نیست کتاب هدایت است؛ آیا هدایت و در نهایت مسئله عرفان خود غیر از علم و بینش الهی است.

ج- این علم که عرض کردم منظور ساینس است؛ علم مطلق را گفتم نه علم والا. سراسر قرآن دعوت به علم می کند. «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ. اِعْلَمُوا أَنَّمَا اَلْحَیاهُ اَلدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ».

سوال ۸- آیا می توان خدا را چنین تعریف کرد: “خدا مجموعه ارزش های متعالی مطلق است”؛ اگر می شود آیا این ارزش ها ثابتند یا متغیر یا اینکه حول یک محور ثابت متغیرند؟

ج- اولاً اگر ارزش ها مطلق باشند دیگر متغیر نیستند، ثابت هستند. ثانیاً این تعریف گنگی است، خدا آن واقعیت و حقیقتی است که ارزش ها در پرتو او برای انسان مطرح می شود. یعنی بدون او نظام ارزشی معنا پیدا نمی کند.

سوال ۹- آیا کانت برای شناخت خدا نظیر جمله علی را می گوید که «کل ما حصلتموه به اوهامکم به دق معانیه فهو مخلوق لکم»؟

ج- بی رابطه با این مطلب نیست.

سوال ۱۰- وقتی که در یک جنگ پیامبر (ص) برای پیشروی، چندین نفر از افراد خودی را هدف تیر قرار می دهد تا به هدف خود برسد آیا این ماکیاولیستی نیست؟

ج- نه اگر آن افراد را علیرغم میل خودشان هدف تیر قرار می داد این حرف صحیح بود اما این افراد می گویند یا رسول الله ما را بکش و راه دشمن خدا را ببند. ما چه آن طرف کشته شویم و چه این طرف هر دو راه خداست این دیگر ماکیاولی نیست. این انسان ها درک می کنند که این همه راه خداست و در راه او کشته می شوند. به همین جهت از این نمونه ها در زندگی پغمبر وجود دارد. ضمناً پیامبر در طول ده سالی که رسماً در حال جنگ بود خیلی کم از این نمونه ها برایش پیش آمد پس معلوم می شود که فرق دارد.

سوال ۱۱- اگرچه مجموعه مادی و مجموعه ماده و انرژی جهان ثابت است ولی ماده با دست انسان می تواند تبدیل به انرژی شود و حال آنکه عکس آن صادق نیست پس در هر حال ماده رو به پایان است. بنابراین اینکه بگوییم ماده بدون کم شدن می تواند خلق کند صحیح نیست؟

ج- نه. تعبیر ما این نبود، گفتیم اگر ماده موجودی بود که می توانست بدون کم شدن چیزهای تازه ای به وجود آورد، آن وقت خالق می شد.

والسلام

[پاورقی:] برای مطالعه بیشتر می توانید به آیات و کتاب های زیر مراجعه نمایید:

(منابع قسمت چهارم)

مجموعه مقالات مطهری                                                            آیه ۳۸ سوره ۶

مقالات فلسفی– مطهری                                                            آیه ۸۸ سوره ۲۸

روش رئالیسم یا اصول فلسفه (ج ۲ و ۳- علامه طباطبایی)               آیات ۱۱۷-۱۱۶-۱۱۵-۲۲-۲۱۰            -۱۷-۲۸-۲۹ سوره ۲

علل گرایش به مادیگری– مطهری                                             آیه ۸۳ سوره ۳

نکاتی درباره دستگاه آفرینش– طباطبایی و مطهری                     آیه ۶ سوره ۸۴

فلسفه – محمدباقر صدر                                                       آیه ۷ سوره ۱۱

نهاد ناآرام جهان – سروش                                                          آیه ۶۸ سوره ۳۶

آفریده و آفریدگار- دکتر حاذقی                                                آیات ۱۳۳-۱۳۱ سوره ۴

حیات، طبیعت منشاء تکامل آن – اوپارین                                     آیه ۵۹ سوره ۲۵

آیه ۴ سوره ۵۷

آیات ۸-۴ سوره ۸۷

آیه ۹ سوره ۸۵

(منابع قسمت پنجم)

انسان و ایمان – مطهری                                                            آیه ۱۰۵ سوره مائده (سوره ۵)

بازگشت به خویشتن – دکتر شریعتی                                            آیه ۱۸ سوره ۳۵

انسان در قرآن – مطهری                                                              آیه ۸۳ سوره ۳

انسان و سرنوشت – مطهری                                                          آیه ۲۸ سوره ۸۹

امدادهای غیبی – مطهری                                                             آیه ۲۲ سوره ۱۷

تکامل اجتماعی انسان – مطهری                                                   آیه ۱۸۸ سوره ۳

جاذبه و دافعه علی (ع) – مطهری                                                  آیه ۶۱ سوره ۲۹

مقاله دعا در بیست گفتار – مطهری                                               آیه ۱۷۶ سوره ۷

فاجعه تمدن و رسالت اسلام – سید قطب                                       آیات ۱۴-۱۵ سوره ۷۲

نیایش حسین در بیابان عرفات- محمدتقی جعفری                          آیه ۲ سوره ۷۲

جهاد حدنهایی تکامل – فارلی                                                       آیه ۷۸ سوره ۱۶

از ژرفای نماز – سید علی خامنه ای                                            آیه ۴۶ سوره ۲۲

الیناسیون – دکتر شریعتی                                                        آیه ۱۰ سوره ۶۷

هنر عشق ورزیدن – اریک فروم                                                 آیات ۲۷-۲۰ سوره ۷۹

آیات ۲۷-۲۱سوره ۳۴

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


فوری: استخدام مربی بینش مطهر (کلیک کنید)
فوری: استخدام مربی بینش مطهر (کلیک کنید)
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز