جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۹:۰۶ - ۱۳۹۷/۰۱/۱۵
گفتاری درباره حکومت علوی (قسمت سوم)؛
 اختصاصی- سخنرانی منتشر نشده رهبر معظم انقلاب سید علی خامنه ای   

برای مسلمان زیستن، شخصیت علی و چهره امیرالمومنین می تواند الگوئی برای ما باشد تا بدانیم مسلمان زیستن چگونه است. بنابراین اگر درباره امیرالمومنین سخن گفته شد فقط برای تیمن و تبرک نیست، بلکه برای درس آموختن و برای رهایی یافتن از بن بست ها و مشکلات است

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر سخنرانی رهبر معظم انقلاب، آیت الله سید علی خامنه ای در رمضان ۱۴۰۰ (مرداد ۱۳۵۹) در صحن مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام است که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود.

این سخنرانی ها در حکم اسناد انقلاب اسلامی ایران بوده و در آنها که با تکبیرهای پیاپی مردم همراه است، آیت الله خامنه ای به بیان ویژگی های حکومت اسلامی، همچنین افشاگری هایی درباره جریان های سیاسی وقت، سازشکاری های دولت موقت مهندس بازرگان و معیارهایی برای انتخاب وزرای اصلح به بهانه تشکیل کابینه حسن بنی صدر می پردازند.

اصل این سخنرانی در جزوات حزب جمهوری اسلامی (گفتار شماره ۲۷- درباره حکومت علوی) موجود است. این جزوه شامل سه سخنرانی است که می توانید سخنرانی های اول و دوم را از اینجا و اینجا دریافت کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم

در این شب ها بحث درباره چهره منور علی بن ابی طالب یک عمر طبیعی است، اولاً به خاطر اینکه علی برای ما فقط یک شخصیت تاریخی نیست بلکه امیرالمومنین برای ما یک اسوه و الگو و یک نمونه است. نمونه ای برای حکومت که زمامداران اسلامی باید رفتار علی بن ابیطالب را برای خود سرمشق و الگو قرار دهند و امروز که جمهوری اسلامی به همت مسلمانان و با فداکاری های بسیار در این قطعه از جهان روی کار آمده است، کسانی که زمام حکومت را در دست دارند یا در آینده به دست خواهند گرفت، خود را از روی این سرمشق بسازند و از روی این سرمشق عمل کنند و الگویی است برای مسلمان زیستن، یعنی ما مردم که در طول دوران اختناق رژیم منحوس پادشاهی هرگز فرصت آن را پیدا نکرده بودیم که مسلمان زندگی کنیم و مسلمان بمانیم امروز باید زیر سایه نظام جمهوری اسلامی از فرصت استفاده کنیم.

زندگی علی (ع) نمونه ای برای مسلمان زیستن

برای مسلمان زیستن، شخصیت علی و چهره امیرالمومنین می تواند الگوئی برای ما باشد تا بدانیم مسلمان زیستن چگونه است. بنابراین اگر درباره امیرالمومنین سخن گفته شد فقط برای تیمن و تبرک نیست، بلکه برای درس آموختن و برای رهایی یافتن از بن بست ها و مشکلات کنونی جمهوری اسلامی است.

هیچ کس انتظار ندارد که انقلاب اسلامی با دشمنی اش در مقابل ابرقدرت های شرق و غرب و با ناسازگاری اش با منافع و مطامع امپریالیسم و سوسیال امپریالسم دچار مشکلی نباشد. همه ناظران، سیاستمداران و همه کسانی که با مسائل و جریان های سیاسی عالم آشنا و مرتبط هستند می دانند که یک انقلاب دردسرهایی دارد، مشکلاتی دارد و این مشکلات طبیعی است، اما به هر حال در مقابل این مشکلات راه حلی باید پیدا کرد تا با هرچه زحمت کمتر این مشکلات پایان پذیرد و گره ها باز شود. برای پیدا کردن راه حل، توجه به زندگی امیرالمومنین یک امر راهگشا و راهنما خواهد بود بنابراین خیلی طبیعی است که من برای شما برادران و خواهران عزیز درباره امیرالمومنین حرف بزنم و من همه چیز را در سایه شناخت چهره علی بن ابیطالب و شناخت حکومت امیرالمومنین باید بگویم و زندگی ما و روال و جریان کار ما باید با علی تطبیق کند.

اگر بخواهیم در زندگی مولای متقیان، نکته های برجسته و روشنی پیدا کنیم و علی و حکومت علوی را با آن نکته ها معرفی کنیم به گمان من به دو، سه نقطه اساسی و حساس دست خواهیم یافت و تصور من این است که شخصیت امیرالمومنین به عنوان یک حاکم و خلیفه پیغمبر در همین دو سه نقطه متمرکز و متبلور است. البته شخصیت معنوی و عرفانی علی، آن شخصیتی که همواره با فیض و لطف دائم خدا در ارتباط است فعلاً در این بحث ما مطرح نمی شود بلکه علی را به عنوان یک حاکم اسلامی که در تاریخ اسلام، در برهه ای از زمان بر ملت مسلم حکومت کرده است، در نظر می گیریم و برای اینکه شخصیت و منش واقعی این حاکم را بشناسیم به این دو سه نکته ای که اول به طور مجمل و بعد به تفصیل عرض خواهم کرد، خواهیم رسید.

نکته اول در زندگی امیرالمومنین پایبندی و تعهد قاطع نسبت به اسلام و شریعت اسلامی است. امیرالمومنین که خود شاگرد و پرورده دامان اسلام است. آن روزی که پیغمبر در راس حکومت بود در راه اسلامی که شناخته بود همه گونه فداکاری می کرد، علی (ع) به عنوان یک جوان جنگنده رزمجو هرگز در خانه ننشست تا منتظر حوادث و اتفاقات باشد و بلکه هرجا، هر حادثه‌ای بود هر حمله و مشکلی بود اگر کیان اسلام در معرض خطر بود، اگر جنگ دشوار و سهمگینی بود، در همه این کارهای مشکل و دشوار علی بن ابیطالب با همه امکانات و موجودی انسانیش در خدمت اسلام قرار می گرفت به طوری که در جنگ های متعددی که پیغمبر اکرم در طول دوران حکومت خود انجام دادند علی (ع) در همه جنگ ها (مگر یک جنگ که خود پیغمبر خواستند علی در مدینه بماند) حاضر بود.

زندگی علی در راه اسلام گذشته بود، برای اسلام جان خود را در خطر انداخته بود، برای اسلام حاضر شده بود از یک حق مشروع خدایی بگذرد، آن روزی که مسلمانان در مدینه بر غیر علی توافق کردند که به حکومت برسد، توده مردم هم دنبال یک جمع محدود راه افتادند و با غیر علی بیعت کردند، علی می دانست که خلافت شایسته و زیبنده اوست و می توانست در مقابل آنچه که مناسب و شایسته و برای اوست و جامه ای است که بر قامت او دوختند، برای او قیام کند، تبلیغات کند و مردم را به سوی خود جذب کند اما علی در آن فرصت استفاده نکرد، فداکاری کرد، آن روزی که بعد از وفات خلیفه دوم، شورای شش نفری تشکیل شد، به امیرالمومنین گفتند، اگر قول بدهید که به کتاب و سنت پیغمبر و سیره دو خلیفه نخستین عمل کنید با تو بیعت می کنیم، علی می توانست یک جمله مصلحت آمیزی بگوید، اما نگفت، حاضر نشد آنچه را که بر عقیده او نیست و بر وفق وظیفه اسلامی و تعهد مکتبی او نیست، بگوید. لذا ۱۲ سال دیگر از خلافت محروم ماند.

علی در تمام طول دوران زندگی، قبل از آنکه به مسئولیت اداره مملکت و زمامداری مسلمانان برسد، برای اسلام و شریعت اسلامی حرکت و عمل کرده بود؛ پس خیلی طبیعی بود که وقتی به حکومت هم می رسد، برای اسلام، و برای پیاده کردن احکام اسلامی حرکت و تلاش کند. این خصوصیت اول علی است و شما اگر مابین علی و دیگر کسانی که با علی مقابل و مواجه بودند مقایسه کنید خواهید دید که یک فرق اساسی میان مولا و دیگران بوده است که علی حاضر نشد جز در راه اسلام و برای اسلام حرکت کند، آنچه را که از اسلام می فهمید، همان را می خواست عمل کند و لاغیر.

شناخت چهره رهبران الهی

نکته دوم: برادران و خواهران من خواهش می کنم به این بحث درست توجه کنید. من بارها این مطلب را در جلسات سخنرانی و در خطبه های نماز جمعه گفته ام، ملت اسلام باید بداند که امروز ما به شناختن مبانی اسلامی و قرآنی و دینی از همیشه محتاج تر هستیم. امروز من و شما باید اسلام را بفهمیم، می شود در زمینه های گوناگون سخن گفت اما اصل مسئله شناخت اسلام است و یکی از شعبه ها و شاخه هایی که ما از آن طریق اسلام را می فهمیم و درک می کنیم، شناخت چهره رهبران الهی از جمله امیرالمومنین است. لذا امروز که من درباره امیرالمومنین سخن می‌گویم، فقط برای این نیست که چهره شخصیت تاریخی اسلامی روشن شود، بلکه برای این است که اسلام را از روی علی بشناسیم.

نکته دوم در شخصیت امیرالمومنین به عنوان یک حاکم اسلامی، سازش ناپذیری علی است علی حاضر نبود با کسانی که در خط او و راه او یعنی خط و راه خدا حرکت نمی کنند، برای اینکه مصلحت است و زندگی علی این را نشان می دهد. و در این ناسازگاری علی شاگرد پیغمبر است خود پیغمبر ناسازگارترین انسان هایی بود که در راه یک آرمان مقدس حرکت می کرد. زندگی پیغمبر اسلام سراسر نهی در مقابل خواسته ها، هوس ها، تهدیدها و تحریک ها بود. علی هم «نه» گفت، نمونه ناسازگاری علی، عمل امیرالمومنین در آغاز خلافت اوست. اگر امیرالمومنین در مقابل خواست رهبران و شخصیت های برجسته ای که در میان مردم از اعتبار برخوردار بودند، حاضر می شد کوتاه بیاید، حاضر می شد حرف هایی را که آن ها می خواهند بزند، بزند یقیناً برای علی، این همه ناکامی پیش نمی آمد.

ناسازگاری علی (ع)

اگر علی حاضر می شد با قدرت های متخاصم با اسلام و با حکومت اسلامی، اندکی روی موافق نشان بدهد، یقیناً برای امیرالمومنین این همه دردسر به وجود نمی آمد. فرق علی بن ابیطالب با رقیبانش در همین نکته است. آن ها حاضر بودند با هرکسی علیه دشمن خود یعنی علیه علی‌بن‌ابیطالب بسازند. معاویه و عمروعاص دو رقیب و مخالف یکدیگر بودند، اما در مقابل علی با هم ساختند؛ طلحه و زبیر از سویی و معاویه از سوی دیگر، دو جبهه مخالف با یکدیگر بودند، اما حاضر شدند در مقابله و دشمنی با علی بن ابیطالب با یکدیگر دست اتحاد و اتفاق بدهند. اما علی هرگز نگفت: ای طلحه و زبیر بیائید من و شما با هم متحد شویم، یک سد درست کنیم، یک جبهه واحد تشکیل دهیم و با معاویه بجنگیم و سر معاویه را به سنگ بکوبیم؛ نه، برای امیرالمومنین معاویه به آن دلیل مخالف و دشمن است که بر روی خط اسلامی نمی خواهد حرکت کند. و دقیقاً به همین دلیل هم با طلحه و زبیر سر سازگاری نداشت، این هم خصوصیت دوم علی.

انقلاب اسلامی ایران در آن روزی که به پیروزی رسید، محققاً دارای هر دو خاصیت بود، اما این امت از روزی که این مبارزه را در قم، در تنهایی، بدون اینکه بسیاری از این مردم بدانند که امام چه می گوید و بدون اینکه اغلب این سران سیاستمداران بدانند یا بخواهند باور کنند که امام این امت یک مرجع تقلید، مصمم است مبارزه را با این ابعاد وسیع آغاز بکند، آن روزی که امام این مبارزه را صریحاً اعلام نمود که در مقابل چه قدرت هایی می جنگد و مبارزه می کند، تا برای هیچ کس جای ابهامی باقی نماند.

هرچه مبارزه پیش رفت، منطق امام آشکارتر شد و آن روزی که امام تریبون آزاد خود را قلب کشورهای اروپائی یعنی فرانسه گذاشت، و از آنجا افکار و ایده های انقلابی خود را به همه جهان منتشر کرد، شرق و غرب فهمیدند که با قدرتی مستقل و قاطع مواجه و برابرند. بعد هم ملت ایران با آن فریادهای یک پارچه طنین افکن، پیرامون امام را گرفتند و شد آنچه شد و شما دیدید و شاهد بودید و شریک بودید (تکبیر حاضرین).

مبارزه به این صورت متولد شد و به این صورت به پیروزی رسید. حکومت جمهوری اسلامی با شعار «نه شرقی و نه غربی» تشکیل شد. (تکبیر حاضرین)

شرق و غرب حساب کار خود را کردند. از آن روزی که این حکومت با این ویژگی به وجود آمده است یک سال و نیم می گذرد. امروز شما نگاهی به نمای کلی حکومت ما بکنید، دشمن اول در بیرون از مرزها و سپس در داخل کشور به وسیله عناصر مخرب و مفسده اندیش سعی می کند سمپاشی کند، اما من به عنوان انسانی که هم از مسئولیت های سطح بالای تشکیلات مدیریت مملکت اطلاع دارم و هم در میان شما مردم بوده ام و هنوز هم هستم، می خواهم بگویم که انقلاب اسلامی از آغاز ولادت جمهوری اسلامی تا این ساعت از لحاظ موضع «نه شرقی و نه غربی» هیچ گونه تغییر و تفاوتی نکرده است؛ یعنی ما امروز در مقابل ابرقدرت های عالم، انقلابی داریم همچنان ناسازگار با قدرت های بزرگ و ناسازگار با مطامع اقتصادی و سیاسی جهان خواران شرق و غرب به راهمان ادامه می دهیم.

بنابراین امروز انقلاب ما از این نظر هیچ گونه دغدغه و اشکالی ندارد یعنی دقیقاً در مقابل شرق و در مقابل غرب و در مقابل همه این قدرت ها ایستاده است. البته ما از لحاظ داخلی نابسامانی هایی داریم؛ این نابسامانی ها علت هایی دارد، بعضی از این علت ها، علت های طبیعی بعد از یک انقلاب است؛ یعنی بعد از یک انقلاب مقداری نابسامانی به طور طبیعی در جامعه به وجود می آید و بایستی همان طوری که امام امت فرمودند همه نیروهای مملکت به طور منسجم با یکدیگر همکاری کنند تا در طول ۱۰ سال و ۲۰ سال این نابسامانی ها برطرف شود.

فعالیت های موذیانه ضد انقلاب

نابسامانی های بعد از یک انقلاب را به هیچ وجه نمی توان در طول یک سال و شش ماه و یا دو، سه سال برطرف کرد. بعضی از نابسامانی‌ها از این قبیل است ولی بعضی از نابسامانی ها به فعالیت های موذیانه ضد انقلاب مربوط می شود که البته از آن سوی مرزها شروع می شود و به داخل مرز می رسد و به دست غریبه ها و کسانی که دلسوزی ندارند، تعقیب می شود و حتی گاهی به دست افراد خودی هم می رسد و می‌بینیم کسانی که بدون غرض و مرض، بدون اینکه از جمهوری اسلامی نارضایتی داشته باشد حتی حاضرند جان خود را هم در این راه بدهند، اما به وسیله آن ها هم همان نقشه های دشمن تعقیب می شود. این نابسامانی ها در زمینه های داخلی وجود دارد و آنچه برای ما مهم است این است که ما نقشه های دشمن را در زمینه ایجاد نابسامانی های هرچه بیشتر و بهره برداری از نابسامانی های طبیعی موجود بدانیم.

دشمن هرگز در خواب نمی ماند و دائماً تحریکات می کند، و می کوشد و کوشش می کند تا به هر وسیله ای که می تواند انقلاب را که امروز می رود تا در ابعاد وسیع تری در سطح جهان، نمونه ها و نمودارهای دیگر خود را نشان دهد، در مولد اصلیش یعنی در ایران، سرکوب کند. دشمن پیوسته و بدون توقف درصدد ضربه زدن به این انقلاب است. ما باید این روش های دشمن را بشناسیم، بدانیم دشمن از چه راه هایی تعقیب می کند تا خود ما بیشتر به دشمن کمک نکنیم. بعضی از این راه ها شناخته شده است؛ مردم محاصره اقتصادی را می فهمند؛ اگر در سه، چهار ماه قبل بعضی از این مردم نمی فهمیدند که محاصره اقتصادی یعنی چه، امروز تدریجاً با نطق هایی که شده است، مطالبی که نوشته شده است، نابسامانی هایی که مردم لمس می کنند، تورمی که طبقه محروم و مستضعف را به فغان می آورد، رکود کار و اشتغال در سطح کشور، تدریجاً مردم به خوبی می فهمند که کمربند محاصره اقتصادی در اطراف این ملت به چه معناست.

توطئه کودتا را همه می فهمند، و به همین دلیل در مقابل این توطئه حساسیت نشان می دهند، و از روی اصرار موکداً می خواهند توطئه گران به مجازاتشان برسند، به خاطر همین، کودتا برای این مملکت خطر بزرگی محسوب نمی شود. همان طور که امام هم گفتند، توطئه گران همیشه که در آسمان نمی ماندند، روزی هم باید روی زمین و به میان مردم می آمدند و خود این مردم پاسخ این ها را می دادند. حمله نظامی را همه می فهمند. این ها انواعی از توطئه های دشمن است، اما توطئه مهم تر این است که دشمن بتواند خصوصیات و مشخصات اصلی این انقلاب را از آن بگیرد.

اسلام، تنها عامل حرکت در جوامع مسلمان نشین

همین دو خصوصیت را تعقیب می کنیم هرچه فرصت و مجال باشد، پیش می رویم در این دو زمینه حرف می زنم و مسائلی را که باید همه ملت ایران بدانند و حقایقی را که باید بفهمند در ذیل این دو خصوصیت به عرض می رسانم تا بدانید این ها توطئه است. توطئه دشمن را همواره نباید کم گرفت.

این دو خصوصیت چه بود؟ اولی پایبندی به اسلام، اگر انقلاب ما با همه این سر و صداها، با همه این کولاکی که در عالم به وجود آورد و به نام اسلام به وجود آورد، اگر از تعبد و پایبندی به مکتب و التزام دقیق و وسواس‌آمیز و احکام اسلامی دور بماند، یقیناً نقشه امریکا و نقشه دشمنان این انقلاب عملی خواهد شد. امریکا این مطلب را تازه هم نفهمیده بود، سالیان درازی است که مستشرقین اروپایی و امریکایی با مطالعه بر روحیات و افکار مردم خاورمیانه و مشرق زمین و مناطق مسلمان نشین این حقیقت را دریافته اند که در جوامع مسلمان نشین، تنها عاملی به شمار می رود که می تواند ملت ها را به حرکت بیاورد و منافع دشمنان غارتگر را تهدید کند.

فقط اسلام است و بس، شنیده اید که یکی از وزرای کابینه بریتانیای کبیر از ده ها سال قبل به نام گلادستون در مجلس عوام انگلیس قرآن را بر روی دست بلند کرد و گفت: «اگر می خواهید بر ممالک شرق تسلط پیدا کنید سعی کنید این کتاب را از میان مردم مشرق زمین بردارید»، بعد می‌گوید «کوشش کنید و نگذارید که مردم به قرآن معتقد و مومن باشند.» البته این نقشه سالیان درازی عملی گردید. در حقیقت مردم ما از اسلام و قرآن بیگانه مانده بودند، تدریجاً با حقایق قرآن و اسلام نا آشنا شده بودند تا این جنبش و نهضت بزرگ پیش آمد و بار دیگر مردم را با قرآن آشنا کرد. متفکران مسلمان در طول سالیان دراز توانستند حقایق انقلابی قرآن را به میان مردم برگردانند و این نهضت به وجود آمد و انقلاب به پیروزی رسید.

بنابراین اربابان غربی و دشمنان اروپایی و امریکایی و همه کمپانی دارهای بزرگ و همه جهانخواران و غارتگران به خوبی می دانند که تا وقتی ایمان اسلامی در میان مردم وجود داشته باشد، مسلماً خطر برای آن دشمنان حتمی است. امروز این ایمان اسلامی به صورت یک جمهوری در جامعه ایران تجسم پیدا کرده، این برای آن ها خیلی خطرناک است. اگر دشمن می توانست جمهوری اسلامی ایران را مثل جمهوری پاکستان و جمهوری اسلامی موریتانی از حقیقت اسلام و احکام اسلام جدا کند، یقیناً می کرد. اگر دشمن می توانست ما را که می خواستیم این جمهوری را دقیقاً در خط اسلام نگاه بداریم، اندکی غافل نگاه بدارد، اگر می توانست امام این امت را که از روز اول بر روی اسلام و کلمه اسلام و مفاهیم اسلامی در این جمهوری تاکید داشتند اندکی قانع بکند، یقیناً می کرد و خاطرش آسوده می شد، اما نتوانست.

جریان نزیه و موضع گیری های گروه ها و شخصیت ها

از اول پیروزی انقلاب دشمنانی شروع کردند که این هدف را تعقیب کنند، یعنی کاری کنند که جمهوری اسلامی اگر نام اسلام هم روی آن می ماند حقیقت اسلام در آن باقی نماند، چه کار کردند؟ اول از راه مقالات و نوشته ها و از راه نطق ها دیدید که فردی به نام نزیه که خود مسئولی از مسئولان مملکت بود، در اجتماعی در کانون وکلای دادگستری یا در یک اجتماع مشابه آن صریحاً اعلام کرد که: امروز اسلام قابل عمل نیست، نه مفید است نه ممکن است. معنای این حرف این بود: «آقایانی که راجع به اسلام اینقدر تکیه می کنید، یک قدری آرام بگیرید، اسلام امروز قابل پیاده شدن نیست». این حرف را یک مسئول مملکتی زد.

البته اگر روزنامه نگار می‌نوشت، مقاله نویس فلان روزنامه می نوشت مهم نبود اما یک مسئول مملکتی این کار را کرد و این سخن را گفت و از طرف مسئولان هم مسلک خود او هم، نه فقط مورد انتقاد قرار نگرفت بلکه حتی مورد تأیید هم قرار گرفت. این حرف ساده نبود و من امروز در میان شما جمعیت انبوهی که در اینجا اجتماع کرده اید صریحاً می گویم این کار با یک نقشه حساب شده ای انجام گرفت، یعنی این حرف بسیار حساب شده گفته شد و لذا دنبالش هم بسیار حساب شده گرفته شد. آن روز در مقابل این سخن که این مرد در کمال وقاحت گفت و روزنامه ها با کمال وقاحت آن را چاپ و منتشر کردند، یک نفر فقط پاسخ گفت.

فقط یک روحانی بین مسئولین، موضع گرفت

البته در شأن امام امت نبود که در مقابل سخن یاوه کسی مانند نزیه اعتراض بکند و حرف بزند؛ در میان مسئولان فقط یک نفر به طور رسمی به این سخن پاسخ گفت، نزیه را تهدید کرد، گفت اگر بنا باشد شماها از این حرف ها بزنید ما جمعیت را بسیج خواهیم کرد، ملت را در خیابان ها خواهیم ریخت. همین شخص پاسخ دهنده در سخنرانی رسمی اش به یاد نزیه آورد که نزیه در دورانی که امام در پاریس بودند سعی می کرد که میان امام و سیاست های امریکایی برای آینده ایران آشتی برقرار کند و در سخنان خود در آن تریبون عمومی خطاب به نزیه گفت: آقا بگذارید ماها بمیریم، ماها نباشیم، بعد شماها که دیروز با انقلاب مخالف بودید و با خط امریکا موافق، در صحنه حاضر شوید و اظهار نظر بکنید که اسلام بماند یا برود. یک نفر فقط پاسخ گفت، این یک نفر یک روحانی بود از مسئولان مملکتی که به این سخن نزیه اعتراض کرد و آن روحانی را من به شما معرفی می‌کنم تا ببینید این همه تهمت و افترا به وسیله گروه های چپ و راست، به وسیله ملی گرایان، به وسیله مدعیان روشن فکری و مدعیان انقلابی گری و به وسیله کسانی که از روی بی توجهی سخن آن ها را می شنیدند از کجا شروع شد.

همه می دانید در میان روحانیونی که مسئول کارهای مملکتی بودند، هیچ کس مثل دکتر بهشتی مورد اتهام قرار نگرفت؛ جرم دکتر بهشتی این بود که مشت محکم خود را بلند کرد و محکم به دهان نزیه کوفت (تکبیر حاضران) حالا بگذار مردمان ساده دل، بعضی از افراد بی مسئولیت در گوشه و کنار این مملکت بنشینند پیش خودشان قضایا را تجزیه و تحلیل کنند سرشان را داخل دست کنند با چشم بسته در حالی که جلوی خانه خود را نمی بینند و نمی شناسند، نسبت به همه مسائل مملکت و جریان های مملکت اظهار نظر کنند و ندانند که چه می گویند. بعضی از سفیهان بدبختی که متاسفانه شهر مقدس مشهد هم دچار بعضی از این گونه افراد است، بنشینند اظهار نظر کنند و ندانند که از کجا الهام می گیرند، ندانند کسی که نام بهشتی ها را با زشتی می برد و آن‌ها را که تلاشی صادقانه، مخلصانه برای خدا، گستاخانه شجاعانه، با ناسازگاری با دولت های شرق و غرب دارند انجام می دهند و در طول زندگی انجام داده اند، این طور مورد اتهام قرار می‌دهد از کجاست! اما ما می دانیم از کجاست و می شناسیم، ما می دانیم که این جریان چگونه جریانی است.

دشمن فقط از اسلام می ترسد

این جریان دنبال همان خطی است که از قرن ها پیش و حداقل دو قرن پیش مسیحیت و امپریالیسم متکی بر پایه مسیحیت آن را فهمیده است؛ یعنی فهمیده است که در ایران، عراق، عربستان صعودی، پاکستان، اندونزی، هندوستان و در همه مناطق خاورمیانه و شرق اگر بخواهند انقلاب عمومی مردمی و جنبش آزادی بخش و رهایی بخش پا نگیرد باید اسلام را از آنجا ریشه‌کن کنند. حالا چریک فدایی خلق بیچاره ادعا می کند که انقلابی است، ضد امپریالیسم است، البته افرادی از آنان که در راس کارهایشان هستند، خیلی خوب می دانند که آب برآسیاب که می‌ریزند؛ از روی نادانی کار نمی کنند، اعتقاد بنده این است که ائمه کفر، پیشوایان و سران این جریان‌های چپ و چپ نما و شبه چپ خوب می فهمند که چه می کنند، اما این عناصر جوان و ساده دل و ساده لوح که نمی دانند که چه انجام می دهند و برای چه انجام می دهند. این ها خیال می کنند که با هم آوازی و هم آهنگی با نزیه ها و بختیارها و رادیو صدای امریکا می شود کمر امپریالیزم را شکست! اگر می شد با همکاری با بختیار و نزیه و مقدم مراغه ای با امریکا مبارزه کرد، یقیناً آن چهره های پلید امروز این طور در مقابل انقلاب اسلامی موضع نمی گرفتند.

این خط به این صورت آغاز شد که عده ای آمدند زیر نام ملیت گرایی کوشش کردند اسلام را از صحنه بیرون کنند. ملیت گرایی دو معنا دارد، یک معنای درست و یک معنای غلط؛ معنای درست ملیت گرایی این است که مردم ایران و ملت ایران کشور خود و سرزمین خود را دوست بدارند، این درست است، همان مطالبی که برادرمان آقای بنی صدر رئیس جمهور ایران از قول مرحوم مدرس  نقل کردند، مدرس اصفهانی مبارز بزرگ فرموده بود که اگر کسی از مرز این کشور وارد بشود، ما اول می زنیم او را می اندازیم بعد نگاه می کنیم، ببینیم که او کیست. متجاوز را هرکه باشد و هرچه باشد ما خواهیم کوبید، این یک حرف درستی است. ملت به این معنا هیچ گونه اشکالی ندارد.

کوشش دشمن در جهت جایگزینی ملت به جای اسلام

اما دشمن با کمال رندی سعی می کند ملیت را در ایران به جای اسلام و به عنوان پرکننده خلائی که از نبودن اسلام ناشی می شود مورد استفاده قرار دهد. ملی گرایی در ایران یعنی ایرانی گری آری و اسلام نه! لذا امام در مقابل این ملی گرایی ایستاد. در این رابطه جبهه ملی رسوا شد، رهبران جبهه ملی که ادعای ملی گرایی داشتند، ادعای طرفداری از انقلاب داشتند، با مطرح کردن شعار ملیت به عنوان جایگزین اسلام و به عنوان رقیب اسلام، نشان دادند که تسلیم امریکا شده اند، چرا؟ زیرا امریکا بود که می خواست در ایران اسلام و شعار اسلامی و پایه های اسلامی نباشد، هرچه می خواهد باشد، باشد. امریکا امروز حاضر است در این مملکت تفکر مارکسیستی رایج بشود اما از اسلام خبری نباشد.

عمل قهرمانانه دانشجویان مسلمان

شما را به خدا نگاه کنید، در کجای دنیا با کدام ملت، با کدام جوان دانشجو از سوی کدام دولت سابقه دارید رفتاری که امروز دارد در امریکا در پای کاخ پلید زمامداران امپریالیزم امریکا با دختران و پسران مسلمان ما صورت می گیرد، صورت گرفته، من می خواهم به عنوان یک مژده و بشارت به شما مردم مسلمان بگویم، به خدا قسم هم چنان که اشغال سفارت امریکا در تهران، و اشغال لانه جاسوسی و دستگیری جاسوسانی که به نام دیپلمات در ایران آزادانه فعالیت ضد انقلابی می کردند، به وسیله دانشجویان مسلمان پیرو خط امام مسیر تاریخ انقلاب ما را عوض کرد، و امکان بهره برداری امپریالیزم را، و حکومت سازشکاری را در ایران از دست سازشکاران گرفت، و مسیر حرکت و جنبش ایران را خط نه شرقی و نه غربی، حفظ کرد، همانطور حرکتی که امروز خواهران و برادران ما در امریکا به وجود آوردند، چه در داخل زندان چه در آن محلی که امروز اعتصاب غذا کردند، این مسیر حرکت نهضت مسلمانان داخل ایالات متحده و نیز مستضعفان دیگری که در کشور امریکا هستند و همچنین همه ملت امریکا را به خطی خواهد کشانید که مورد علاقه و مورد نیاز انقلاب ایران است.

من می خواهم به شما اعلام کنم مردم امریکا به مقتضای اینکه باطل فناپذیر است با دست خود دارد تیشه به ریشه حکومت خود می زند، زیرا که در آستین او، فرزندان انقلاب ایران و جوانان دختر و پسر مسلمان افکار عمومی مردم امریکا را بر علیه رژیم نژادپرست فاشیست ظالم ستمگر طبقاتی سرمایه داری امریکا تحریک می کنند. طولی نخواهد کشید که آتش مقدس انقلاب به وسیله همین جوان ها و با حرکتی که آن ها به وجود آورده اند در خانه دشمن ما هم مشتعل خواهد شد. (تکبیر حاضرین)

توطئه انحلال مجلس خبرگان

خط «نه شرقی، نه غربی» دقیقاً همان خط اسلامی است که دشمن سعی می کرد آن را در انقلاب ایران کور کند، اول از گفتار و اظهارهایی مانند گفتار نزیه و امثال نزیه شروع شد و بعد که تودهنی خوردند، راه های دیگری را شروع کردند، به مقابله با مجلس خبرگان.

خوشبختانه ملت ایران اگرچه دیر اما بالاخره فهمید که چه توطئه ای علیه مجلس خبرگان وجود داشته است و این توطئه را چه کسانی تعقیب می کردند و چه کسانی در مقابل آن مقاومت می کردند. بگذارید من یک فهرست مختصر از تلاش های دشمن انقلاب ایران برای اسلام زدائی از این انقلاب را برای شما خواهران و برادران عرض کنم؛ این لیست، لیست کاملی نیست، اما می تواند ابعادی از این توطئه را نشان دهد.

از اول شروع می کنیم، بعد از پیروزی انقلاب نامی که برای جمهوری ایران پیشنهاد می شد، جمهوری دموکراتیک اسلامی بود، این اولین زاویه ای بود که باز می شد از خط مستقیم اسلامی که با یک فریاد و نهیب امام عقب نشستند. امام فرمدند: «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد». قدم دوم مقابله بعضی از گروه ها بود در مقابل رأی به جمهوری اسلامی که گفتند «ما به جمهوری اسلامی رأی نمی دهیم» یعنی همان قدری که می توانیم از تشکیل حکومت اسلامی در ایران جلوگیری می‌کنیم. آن کسی که می گفت من رأی به جمهوری اسلامی ایران نمی دهم بیش از این کاری نمی توانست انجام دهد اگر می توانست کاری انجام دهد یقیناً انجام می داد.

قدم بعدی مخالفت با رئیس مجلس خبرگان بود. در مجلس خبرگان کسانی جمع شدند و دور هم نشستند و به وسیله مردم انتخاب شدند که جز به عنوان قانون اسلام هیچ قانونی را پیشنهاد نمی کردند که قانون اساسی کشور باشد، علمای اعلام، فضلا، دانشمندان، متفکران، کسانی که حداقل صدی ۸۵ تا ۸۰ آن ها یا بیشتر معتقدین به قوانین قرآن و اسلام بودند و این برای آمریکا خیلی خطرناک بود لذا دیدیم که امثال امیرانتظام ها در خفا تلاش می‌کردند و خیانت می کردند که مجلس خبرگان از بین برود و نباشد یا بعد از آنکه قانون اساسی از مجلس خبرگان گذشت، بلکه بتوانند از رأی دادن مردم به قانون اساسی جلوگیری کنند که دیدیم گروه هایی مانند سازمان مجاهدین خلق پیدا شدند که گفتند ما به قانون اساسی جمهوری اسلامی رأی نمی دهیم. این هم یک تلاش دیگر بود، بعد که گذشت، کارشکنی در زمینه انتخابات ریاست جمهوری، انتخاب مجلس شورای اسلامی، ایجاد درگیری ها در مرزهای کشور، تحلیل و تجزیه غلط مسائل سیاسی و جریان های سیاسی ایران، این یک لیست ناقص و فهرست کوتاه از عملیاتی بود که برعلیه حکومت قوانین اسلام و قرآن در ایران انجام گرفت.

آن روزی که فلان آقای روشنفکرنما حتی گاهی زیر نام اسلام به امام امت اعتراض می کرد که شما چرا نسبت به حجاب حرف زدید یا نسبت به فلان عمل خلاف شرع هشدار دادید، هنوز زود است هنوز این کار مناسب نیست، یا اصلاً در دنیا بد است که راجع به مشروبات الکلی یا راجع به مفسدین فی الارض اینجور عمل کنیم و اینجور محاکمه کنیم، اینجور ساواکی ها را مورد تعقیب قرار دهیم، اینطور مخالفین انقلاب را در محاکمات محکوم کنیم، آن روز که این حرف ها را می زدند، در حقیقت، همه و همه نظر به همین داشت که جامعه اسلامی و جمهوری اسلامی از اسلامش و از تحکیم قوانین اسلام محکوم بماند. یک جریان این چنین از آغاز بود، البته این ها چیزهایی است که مردم هوشمند آن هایی که با روزنامه، با افکار با مسائل دقیق سر و کار دارند، قاعدتاً می‌توانند این ها را ببینند.

جریان های داخل شورای انقلاب

اما یک سری جریاناتی وجود دارد که از چشم مردم پوشیده است و من به بعضی از این جریانات اشاره می کنم. از آغازی که جمهوری اسلامی تشکیل شد و شورای انقلاب به عنوان یک ارگان اساسی تصمیم گیرنده در صدد تشکیل مملکتی به امر امام به کار اشتغال پیدا کرد، “دو جریان” در خود شورای انقلاب وجود داشت. امروز که شورای انقلاب بعد از یک سال و نیم کار پایان ماموریت خود را اعلام کرده است و افراد شورای انقلاب هر کدام به کار مخصوص خودشان اشتغال دارند، عیبی ندارد که مردم از این حقیقت و حقایقی از این قبیل آگاه و آشنا شوند.

یک دو جریانی در شورای انقلاب وجود داشت، یک جریان جریانی بود که معتقد بود: اسلام باید با تمام ابعادش با همه احکام و مقرراتش در جامعه انقلابی امروز ایران پیاده شود، البته هرگز کسی ادعا نمی کرد که در ظرف یک ماه و دوماه و شش ماه همه احکام اسلام باید پیاده شود نه، کاملاً واضح و بر همه کس معلوم است که اگر اسلام بخواهد پیاده شود مقداری زمان لازم است. این جریان (جریان اول) می گفت اسلام باید با همه ابعادش در جامعه ایرانی پیاده شود ولو به تدریج و به مرور اما باید حرکت را شروع کنیم، اگر قرار است ما ده سال دیگر صدی ۸۰ یا صدی ۶۰ از اسلام را در ایران پیاده کنیم، از حالا باید حرکت را به طرف صدی ۶۰ شروع کنیم، این یک جریان بود.

جریان دیگر معتقد بود که اسلام با این ابعادی که در اختیار ماست قابل پیاده شدن نیست، بیخود خودتان را اذیت نکنید، بیخود زحمت نکشید، اسلام نمی تواند با این ابعاد پیاده شود. ازجمله موارد اختلاف که خیلی روشن بود مسئله ولایت فقیه بود. آن شبی که در جلسه هیئت دولت نامه ای که امیرانتظام تهیه کرده بود و بعد ۱۵ نفر یا ۱۴ نفر از وزرای کابینه دولت موقت از قبل امضاء گرفته بود (پاورقی: آقای بازرگان در جلسه محاکمه امیرانتظام این تعداد را ۱۷ نفر ذکر کرد- روزنامه میزان، ۲۷ اسفند ۵۹) و قرار بر این بود که این نامه به اطلاع امام برسد و این عده دسته جمعی استعفا بدهند یا انحلال مجلس خبرگان را بخواهند، آن شبی که این نامه در هیئت وزیران مطرح بود، بنده خودم از کسانی بودم که از طرف شورای انقلاب در آن مجلس حضور داشتم و شما تا امروز هیچ گونه شکایتی از ما نشنیده اید.

شما برادران همشهری منید، من، شاید صدها بار برای شما سخنرانی کرده ام. توی همین صحن امام، توی همین آستان قدس، توی همین مسجد گوهرشاد، توی همین میدان عظیم، برای جمعیت های میلیونی شما، حرف زده ام در همین بیمارستان امام رضا، زیر رگبار مسلسل دشمن، من با بلندگوی دستی برای شما سخنرانی کردم. شما چهره شناخته شده ای را در مقابلتان می بینید. من چهره تازه و ناآشنایی برای شما مردم مشهد اقلاً نیستم، اما شما، شما مردم مشهد هم تا این ساعت از من هرگز شکایتی و گله ای از کسی نشنیده اید ولی نامردمان پست، در تاریکی ها، تاریکی های حسادت، تاریکی‌های ولع، تاریکی های خصلت های پست، ماندند و نشستند و تیرهای تهمت و افترای زهرآلود خود را به طرف ما پرتاب کردند، ما برای خاطر خدا سکوت کردیم و جواب ندادیم.

البته من به ایشان گفتم، که ما سکوت را خواهیم شکست و مثل سابق سکوت نخواهیم کرد. اما این را هم امشب من به شما اضافه کنم اگر این دشمنان پست، اگر این دست نشاندگان مستقیم و غیر مستقیم امریکا در سراسر ایران و در خود تهران، و در خارج از مرزهای ایران فکر می کنند، فرض می کنند که می توانند ما را به خودشان مشغول کنند و فکر می کنند می توانند ما را از هدف اصلیمان که شکستن کمر دشمن خارجی و امپریالیسم آمریکاست، بازدارند، باید به آن ها اعلام کرد که سخت در اشتباهند. (تکبیر).

همه فریادهای مان بر علیه امریکا

ما هیچ وقتی را برای ضربه زدن به دشمن جهانی خود از دست نخواهیم داد. ما هرجا بتوانیم نفسی بزنیم، حرفی بزنیم، فریادی بکشیم، این فریاد را علیه امریکا خواهیم کشید. دشمن های حقیر و پست، کوچکتر از آن هستند که همت ما را به طرف خودشان جلب کنند و ما را به طرف خودشان جلب کنند و ما را از مبارزه بزرگمان که هرگز تمام نخواهد شد، با امریکا و با کفر جهانی و با الحاد شرق و غرب و با استعمار شرق و غرب نمی توانند بازدارند.

این را باید به شما بگویم. ما که گفتیم افشاگری می کنیم، نه به این معناست که همه وقتمان را صرف این کار خواهیم کرد، نه، اما یک حقایقی را در آینده، گاه گاه آن وقتی که لازم باشد به اطلاع مردم خواهیم رساند. حقیقت این است که در طول این یک سال و نیم که ما سکوت کردیم و کارمان را انجام دادیم، دشمن از انواع شایعه و انواع افترا و تهمت خودداری نکرد. این دشمن، اگرچه دشمن خارجی بود اما به وسیله عناصر داخلی این کار را انجام می داد، امروز هم دارد انجام می دهد. امروز هم کسانی سعی می کنند، به طور نادانسته، یا خدای ناکرده دانسته، این جور وانمود کنند که آن عناصری که ثابت شده است مورد اعتماد امام هستند و در طول خدمات سالیان گذشته خود پیش از پیروزی انقلاب ثابت کرده اند هیچ گونه طمع مادی ندارند و جز برای خدا حرکت نمی کنند، آن ها را مانع از حل شدن مسائل و مشکلات مملکت معرفی کنند.

مقصودشان چیست؟ مقصودشان این است که این دژهای مقاومی که تا امروز در مقابل دسیسه ها و توطئه های امریکا ایستاده اند این ها ویران بشوند و از بین بروند. امریکا می داند از کجا خورده، وقتی شما خبرگزاری های خارجی را نگاه می کنید، وقتی روزنامه و مجلات امریکا را می خوانید، می بینید تمام تکیه بر روی حزبِ به قول آن ها افراطی جمهوری اسلامی است. بر روی جامعه روحانیت مبارز، بر روی روحانیون عضو شورای انقلاب، بر روی روحانیون مورد اعتماد امام خمینی، بر روی همین چهره ها و عناصر است. (صلوات حاضرین) من می خواهم به طور خلاصه، در پایان عرایضم چند مطلب را به شما برادران و خواهران عزیز بگویم.

هیچ کشمکش قدرتی بین سران حزب با رئیس جمهور نیست

برادران و خواهران عزیز این را بدانید امروز دست هایی سعی کردند، کوشش کردند وانمود کنند، که میان مسئولان حزب جمهوری اسلامی و رئیس جمهور اختلاف و کشمکش بر سر قدرت هست. من باید این را صریحاً به شما بگویم و امیدوارم این سخن نه فقط در این تریبون بلکه از دستگاه تبلیغات و انتشارات صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران چه در مرکز مشهد چه در مرکز تهران به گوش همه مردم و همه مسئولان برسد، این سخنی است که ما پای آن ایستاده ایم. من می‌خواهم امروز به شما بگویم مسئولان حزب جمهوری اسلامی و افرادی از شورای انقلاب که از مسئولان این حزب بوده اند، هیچ گونه کشمکش قدرتی با رئیس جمهور امروز ندارند و با دولت موقت نیز نداشتند. ما امروز هم همان حرفی را می زنیم که در دوران دولت موقت می زدیم. امروز هم همان راهی را می رویم که در دوران دولت موقت می رفتیم. امروز هم حرف ما این است می‌گوییم جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی باید این دو اصل را، اصل تحقق و پایبندی مطلق و اصل سازش ناپذیری با قدرت های شرق و غرب را مراعات کنند. (تکبیر)

معامله بر سر اصول و احکام اسلام، هرگز

به آقای بنی صدر گفتیم که ما بر سر اصول اسلامی، بر سر احکام اسلامی، بر سر حفظ حیثیت و موجودیت و کیان اسلام در این مملکت با هیچ کس معامله نخواهیم کرد. (تکبیر)

اگر می بینید دشمنان در بسیاری از مسائل کوشش می کنند آن چیزی را که یا نیست یا اندکی هست، بزرگ جلوه بدهند بدانید که دست هایی در کار است و من می خواهم اینجا این جمله را به طور صریح بگویم.

آن دست هایی که دارد بعضی از روزنامه های عصر تهران را اداره می کند جزو آن دست های فسادانگیز و فتنه انگیزی است که سعی می کند بین مسئولان و دلسوزان و دردمندان این جمهوری فاصله ایجاد کند، و ما این فاصله را خطر می بینیم.

فلسفه وجودی مجلس “شورای اسلامی”

بعضی ها به طور یک جانبه و به صورت مغرضانه سعی می کنند، مجلس شورای اسلامی را مورد تهمت و هجوم قرار دهند، می گویند چرا مجلس شورای اسلامی در مقابل رئیس جمهور تسلیم نیست. اگر مجلس شورای اسلامی قرار بود در مقابل قدرت مجری و نیروی مجریه تسلیم باشد، اصل وجود مجلس شورای اسلامی فلسفه نداشت. اصلاً چرا ما مجلس درست کردیم؟ من دیشب هم گفتم امشب هم تکرار می کنم، امام فرمودند اصل، مجلس شورای اسلامی است، یعنی چه؟ یعنی رئیس جمهور و دولتی که به وجود خواهد آمد و مردم، همه و همه باید تسلیم و تابع قوانینی باشند که مجلس شورای اسلامی آن قوانین را زیر نظر شورای نگهبان خواهند گذراند. (تکبیر)

بار دیگر در پیام دیگری در همین اواخر خطاب به نمایندگان مردم، نمایندگان شما، در مجلس شورای اسلامی امام فرمودند، آن نخست وزیری را، آن رئیس دولتی را قبول کنید و به او رای تمایل بدهید که دارای معیارها و ضوابط اسلامی باشد. و حتی اگر آقای رئیس جمهور کسی را که دارای این ضوابط نیست به مجلس شورای اسلامی معرفی کرد او را رد کنید و قبول نکنید.

جناب‌عالی می فرمائید که آقای معترض، آقائی که گوشه ای نشسته ای و دلت خوش است به اینکه مخالفت کنی تا معروف شوی، دلت خوش است به اینکه یک جمله روشن فکرانه ای بگویی تا در مقابل جمعی وجاهت و آبرو به خیال خود پیدا کنی، تو می گوئی ما به حرف امام گوش نکنیم؟ یا می گوئی امام اشتباه کرده؟ بر طبق اصول اداره ای کشور هم مسئله همین است. اگر قرار بود مجلس شورای اسلامی در گزینش و در قبول نخست وزیر تسلیم رئیس جمهور باشد پس دلیل نداشت که قانون اساسی بگوید رئیس جمهور باید نخست وزیر را به مجلس معرفی کند و مجلس او را قبول کند؛ می گفتند خود رئیس جمهور نخست وزیر را معرفی کرده و او را مامور تشکیل کابینه کند. کاری که شاه هم کرد. شاه نخست وزیری را معرفی می کرد و آن نخست وزیر کابینه اش را تشکیل می داد بعد کابینه را به مجلس شورای ملی آن روز می آورد، و آن ها را بلغور می‌کردند، سرهم بندی می‌کردند و می‌گفتند، آقایون ملا بله هم، یک بله ای می‌گفتند، تصدیق می‌کردند و قضیه تمام می شد. یک عده ای توقع دارند مجلس شورای اسلامی که بر روی خون ۷۰ هزار شهید در ایران بنا شده کار مجلس شورای ملی دیروز را بکند.

مجلس شورای اسلامی مستقل است

تف بر این افراد کوتاه بین، نخیر، مجلس شورای اسلامی مستقل است، البته خود ما با هرکس که قصد داشته باشد ریاست جمهوری را مغرضانه تضعیف کند، با او مبارزه می کنیم. (تکبیر) هر کسی بخواهد در برابر کارهای اسلامی که مسئولان مملکتی اعم از نخست وزیر آینده یا رئیس جمهور می خواهند انجام بدهند، کارشکنی بکند اولین دشمن او خود ما خواهیم بود (تکبیر). اما، ما اگر به رئیس جمهور احترام می گذاریم، اگر به دولت و دستگاه مجریه احترام می گذاریم برای چیست؟ به خاطر حفاظت و حراست از قانون اساسی اسلامی این مملکت است که مورد قبول و تصدیق این ملت قرار گرفته، برای خاطر حفاظت قانون اساسی است. (تکبیر)

و چون محبت و پایبندی ما به قانون اساسی پیش از هر فرد و هر ارگان دیگری هست لذا معتقدیم باید همه، هم مجلس، هم رئیس جمهور هم دولتی که تشکیل خواهد شد، مو به مو به قانون اساسی عمل کنند، قانون اساسی را محترم بشمارند. بفرمائید شما به قانون اساسی مراجعه کنید، هر وظیفه ای که قانون اساسی برای مجلس معین کرده مجلس باید فقط بر طبق آن وظیفه عمل کند و لاغیر. هر وظیفه ای که برای رئیس جمهور معین کرده، رئیس جمهور فقط باید بر طبق او عمل کند و لاغیر؛ هیچ عذری از هیچ کس مورد قبول نیست. و شما مردم مسلمان و زن و مرد باسواد قانون اساسی جمهوری اسلامی را بخوانید، درس بگیرید. مطالعه کنید دقت کنید تا یاد بگیرید و یادتان بماند.

اگر شما قانون اساسی را درست بخوانید و درست بدانید خیلی روشن خواهید شد که امروز وظیفه هرکس چیست، وظیفه مجلس را هم می فهمید. وظیفه رئیس جمهور را هم می فهمید، وظیفه دولت را هم می فهمید. ما به عنوان یک مسلمان اجازه نخواهیم داد (من خودم را می گویم)، من به عنوان یک مسلمان، به عنوان یک نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی، به عنوان یک روحانی که امام نوشته اند و امضاء کرده اند که به من اعتماد و اطمینان دارند و مرا در راس یک پست و مسند رسمی روحانی و دینی گماشته اند و تا آنجائی که بتوانم و تا جان در بدن من هست، و تا خون در رگ های من حرکت می‌کند، اجازه نخواهم داد هیچ شخصی، هیچ ارگانی از موضع قانونی که قانون اساسی برای او معین کرده تخطی کند. (تکبیر)

منتظر تهمت هم هستم، منتظر سوء قصد هم هستم، منتظر ترور هستم، مشتاق شهادت هم هستم. از خدا هم می خواهم که در این راه جانم را از دست بدهم. (حاضرین: درود بر خامنه ای)

آنچه که اسلام بر دوش ما می گذارد، وظیفه ای که قرآن برای ما معین می کند، خیلی سنگین تر از این هاست که من ملاحظه این را بکنم که فلان گروه یا فلان سازمان، یا فلان دسته، یا فلان شخصی که هست یا فلان چهره از بنده خوشش بیاید یا خوشش نیاید. آن روزی که من در زیر فشار چتر خفقان و اختناق توی همین شهر و زیر همین آسمان، توی مسجد کرامت توی مسجد امام حسن با مردم و شما برادران و خواهران حرف می‌زدم و سخن می گفتم، و زیر چشم و گوش، گوش های نامحرم ماموران ساواک همه گونه رنجی را حاضر بودم قبول کنم تا بتوان حرف های خودم را به مردم بزنم؛ آن روز من جمله ای گفتم که خودم امروز از آن جمله درس می گیرم.

فقط رضایت خدا مهم است

آن روز من معنای نماز را می گفتم. می گفتم: «مالک یوم الدین» که ما در نماز تکرار می کنیم از جمله مفاهیم آن این است که به من مسلمان می گوید ای مسلمان، ای خداپرست بدان بعد از آنی که از این دنیا رفتی، در یوم الدین در روز قیامت در روز جزا سر و کارت با خداست، فکر خدا را بکن. همه این قدرتمندان، همه این قدرت ها، همه این دوستان دروغگو، همه این دشمنان دغل همه این موذی گری ها فریب گری ها، همه تا دم مرگ و رفتن از این دنیاست، من امروز باید کاری کنم که بتوانم رضایت خدا را جلب کنم.

این حرف را که آن روز من گفتم مانند شلاقی جسم های آماده و دل های مومن را به حرکت در می آورد و آن ها را به سوی شهادت و اسارت و شکنجه و زندان می کشاند، با شوق و رغبت امروز خود مرا حرکت می دهد. امروز این جمله به درد خود من می خورد. ما بدون اینکه هیچ ملاحظه ای از هیچ گروهی بکنیم بنده صریحاً اعلام می کنم، در این موضع قانونی و در این موضع اسلامی، در موضع یک انسان و یک روحانی مسئول و متعهد و یک نماینده مردم که غیر از خدا در برابر مردم هم مسئول و متعهد است هیچ گونه تحریف و انحرافی را در تشکیل حکومت و دولت آینده قبول نخواهیم کرد. دشمن هم این را می داند، دشمنان هم این ها را می فهمند. (تکبیر)

ضوابط اسلامی حتماً باید رعایت شود

به همین دلیل است که ما گفتیم، دولتی که تشکیل می شود باید با معیارها و ضوابط اسلامی و یقیناً باید آگاه باشد و هرگز شرط نکردیم و هرکس بگوید دروغ گفته، که دولت باید از افراد حزب جمهوری اسلامی باشد، ابداً و اصلاً ما این را نخواستیم. ما برای مجلس شورای اسلامی هم کسانی را معین کردیم که بعضی عضو حزب نبودند و بعضی حتی روابطی هم با حزب نداشتند. ما تشخیص دادیم آن ها افراد مومن و صالحی هستند، این ها را به عنوان کاندیدهای حزب در سراسر ایران معرفی کردیم. در مجلس خبرگان هم همین کار را کردیم، امروز هم برای تشکیل دولت و تشکیل کابینه، نه در مورد شخص نخست وزیر، نه هیچ یک از وزیران پیشنهاد نمی کنیم که باید از حزب جمهوری اسلامی باشد، اما می گوئیم باید با ضوابط اسلامی باشد، از هرجا باشد ولو ما اصلاً آشنایی کوچکی هم با او نداشته باشیم.

اعتقاد ما این است و هرکس برخلاف این بگوید دروغ گفته. هرکس بگوید حزب جمهوری اسلامی می خواهد دولت از اعضای حزب تشکیل بشود، کذب محض گفته و ما از او نخواهیم گذشت. و ملت ایران که در آینده های نزدیک ان شاءا… مطالبی را که ما گفتیم به تدریج به صحت و درستی و اتقان آن اطمینان بیشتری خواهد یافت. ملت ایران هم از چنین دروغ پردازانی صرف نظر نخواهد کرد (تکبیر).

امشب یک قدری صحبت ما طول کشید، من قصد نداشتم این قدر طولانی صحبت کنم اما باید به شما برادران و خواهران بگویم از آنچه می خواستم بگویم حتی نصفش را هم نتوانستم بگویم.

پاسخ به سوالات:

سوال: در صحبتتان به مجلس خبرگان اشاره فرمودید، نظر خودتان را در مورد مجلس خبرگان بیان فرمایید.

جواب: عده ای در آن وقت می گفتند از این تاریخ مجلس خبرگان، نماینده مردم نیست و ما اثبات می کردیم که این طور نیست و مجلس خبرگان یقیناً نماینده مردم است و باید قانون اساسی را تمام کند. البته آقایان تندی کردند، حتی به ما اهانت نمودند. اما بالاخره اظهارات ما موانع کارشان را روشن کرد و فهمیدند که ما قبل از اینکه به امام برسد در مقابل توطئه هایی که علیه مجلس خبرگان ممکن است انجام گیرد ایستاده ایم.

در میان گذاردن با امام

ما توانستیم آن ها را قانع کنیم که بروند و قبلاً مسئله را با امام درمیان بگذارند و نامه ای را که نوشته اند در سطح عموم مطرح نکنند، افکار مردم را ناراحت و مضطرب نکنند و برنامه شان را خدمت امام ارائه نمایند. امام به طور قاطع بدون اندکی تردید اعلام کرده بود که اگر می خواهید استعفا بدهید، بروید بدهید. مجلس خبرگان باید باشد و به کار خود ادامه دهد، یک جریان همین جریان بود که اعتقاد داشت قانون اساسی آن چنانی که این روحانیون، این فقها، این متعبدین به ظواهر دین و احکام دین ممکن است تدوین بکنند، قابل عمل نیست. دلشان می خواست قانون اساسی یک لقمه از قانون اساسی فرانسه باشد، یک تکه از قانون اساسی بلژیک، یک مقدار از اندیشه های فلان انسانی که در غرب پرورش یافته و افکار غربی دارد. یک چنین چیز «التقاطی» درست کنند و قانون اساسی به وجود آید.

قانون اساسی که در آن ولایت فقیه هست آن قانون اساسی از نظر آقایان درست نبود، یک دو جریان این چنین در داخل شورای انقلاب وجود داشت. البته این دو جریان از داخل شورای انقلاب آن طرف تر هم بود؛ از اول ما با کسانی که در راس دولت بودند اختلاف نظری در چند مورد اساسی داشتیم، البته مطالب مورد اختلاف اگر قرار باشد یکی یکی بیان شود، باید ساعت ها سخنرانی کرد. ولی فقط برای آنکه نشان داده شود که آن جریانی که در مقابل اندیشه ها و جهت گیری های سازشکارانه مقاومت می کرد کدام جریان بوده است و مسائل امروز را برای شما تا حدودی روشن کنم به چند مورد اشاره می کنم.

از همان اوایل، اولین مسئله موضوع انتخاب وزیران بود. اول من یک چیزی باید بگویم؛ اگر من در این جلسه از بعضی از چهره های سیاسی نام می برم، نه به معنای آن است که می خواهم شخصیت آن ها را نفی کنم، ابداً، من نام مهندس بازرگان را خواهم برد، اما قبلاً باید بگویم مهندس بازرگان از نظر ما یک انسان مومن و معتقد به اسلام است اما از نظر اندیشه های اصولی اسلامی از لحاظ موضع گیری های سیاسی در آن جهتی قرار دارد که حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی نمی‌توانست آن را تحمل کند. از روز اول یکی از مسائلی که برای ما مطرح بود، نحوه برخورد با آقای بازرگان است و ما ۹ ماه تمام یعنی در طول مدت دولت موقت دهانمان را بستیم از این مطلب سخن نگفتیم و تا امروز هم که ۸، ۹ ماه از سقوط دولت موقت می گذرد.

مسئله انتخاب وزراء در دولت موقت

شما مردم مشهد چنین چیزی را (با آن که چندین بار با شما سخن گفته ام) از من نشنیده اید، بار اولی است که من حقایق را افشا می کنم. یک مسئله، مسئله گزینش هاست؛ ما می گفتیم: وزرا باید افرادی باشند صد درصد انقلابی، آن هم نه انقلابی که فقط با ابرقدرت ها مخالف باشد، این برای ما کافی نبود. می گفتیم باید کسانی باشند که هم انقلابی ضد امپریالیسم باشند، هم مسلمان و عمیقاً معتقد به اسلام باشند. کابینه دولت موقت یکجا تنظیم نشد یعنی نخست وزیر دولت موقت پنج، شش وزیر را پیدا کرد و معرفی نمود بعد از ۵ یا ۱۰ روز پنج، شش وزیر دیگر پیدا کرد و معرفی نمود یعنی ۱۷، ۱۸ نفر از وزرای دولت موقت به تدریج معین شدند. هرچند نفری را که ایشان پیدا می کردند، از آن ها تحقیق می کردند می‌آمدند در شورای انقلاب مطرح می کردند که ما می خواهیم ایشان را به عنوان وزیر فلان انتخاب کنیم. ما اگر نمی شناختیم و یا می شناختیم و نمی پسندیدیم و می گفتیم نه مثلاً فلان شخص برای وزارت کار مناسب نیست. شورای انقلاب وظیفه اش تصویب کابینه دولت موقت بعد از معرفی بود؛ یعنی تا شورای انقلاب تصویب نمی کرد وزراء معرفی نمی شدند.

ما می گفتیم: مثلاً ما فلان وزیر را قبول نداریم؛ مواجه می شدیم با یک پاسخ که پیوسته با آن روبرو بودیم برخورد می کردیم و آن این بود که رئیس دولت موقت به ما می گفت اگر این ها را شما قبول نکنید من ناچارم استعفا دهم. حالا شما ببینید وضعیت ما را، در مقابل تهدید به استعفا از طرف رئیس دولت موقت آن هم کی؟ ۲۰ روز بعد از تشکیل دولت، یک ماه بعد از تشکیل دولت وضعیت ما چگونه است؟ انقلابی که با دادن ۷۰ هزار شهید به پیروزی رسیده، دولتی تشکیل شده، مردم ابراز حمایت کرده اند، که آن روز امام از هرکس پشتیبانی می کرد، این تظاهرات راه می افتاد. اینطور نبود که برای خاطر خود اشخاص باشد. امروز هم همینطور است. امروز هم اگر مردم از کسانی حمایت می کنند برای خاطر امام است. (تکبیر)

آن روز هم مردم به خاطر امام حمایت کردند، در خیابان ها راه افتادند. فریاد کشیدند و رئیس دولت موقت را حمایت کردند حالا یک چنین دولتی با حمایت امام تشکیل شده، بعد از ۲۰ روز یا یک ماه استعفا دهد، مردم بپرسند چرا؟ رئیس دولت موقت هم بگوید: شورای انقلاب کارشکنی می کند، بنده می خواهم وزیر معین کنم مانع می شود. حالا شما برادر و خواهر مسلمان برای خاطر خدا هرکه هستی و در هر کجا که هستی خود را به جای افراد شورای انقلاب بگذار، در دوران شروع کار دولت موقت چه می کردی؟ البته اگر کسانی پیشنهاد می شدند که به طور یقین در خلاف این خط بودند ما می ایستادیم. این‌طور نبود که ما به طور یقین بدانیم که این ها برخلاف این خط اند اما بعضی اولا نمی شناختیم و بعضی ها را هم به طور ایده آل نمی پسندیدیم.

ما و مساله معاونین آقای بازرگان

اگر در اختیار ما بود ما مایل بودیم بیست نفر جوان مومن، متعهد انقلابی، زندان رفته، درد کشیده و شلاق خورده، دولت موقت را تشکیل دهند ما چنین چیزی می خواستیم. اما امام آقای بازرگان را به عنوان رئیس دولت موقت تعیین کرده بودند و آقای مهندس بازرگان کسانی که می‌پسندیدند و می خواستند می آوردند و معرفی می کردند ما بر سر معاونین آقای بازرگان چندبار در شورای انقلاب کارمان با ایشان به مشاجره کشید. همین امیرانتظام یکی از معاونین آقای بازرگان بود. خود من و همچنین بعضی از برادران دیگر در شورای انقلاب چندین بار به آقای بازرگان اعتراض کردیم گفتیم امیرانتظام مورد سوء ظن بعضی هاست درباره او حرف هایی هست. در اینکه با بختیار رفیق صمیمی بوده شکی نیست، مناسب نیست که او معاون شما باشد. آقای بازرگان با کمال اوقات تلخی می گفتند مسئله معاونین نخست وزیر به شورای انقلاب ربطی ندارد شما فقط راجع به وزراء می توانید حرف بزنید.

چندین بار این مسئله تکرار شد و فرداشب یکی از دفعاتی که ما این مسئله را با آقای بازرگان در میان گذاشتیم ایشان در تلویزیون ظاهر شدند نطقی کردند و گفتند من معاونینم را از مورد اعتمادترین افراد انتخاب کردم و اگر از این ها بهتر سراغ داشتم آن ها را انتخاب می کردم، جواب ما را ایشان در تلویزیون دادند و آن هم با این لحن. مشکل ما این بود، چگونه می توانستیم آن را حل کنیم؟ دم به دم برویم پیش امام شکایت کنیم؟ آقا فلانی بده، فلانی خوبه، به علاوه مگر امام دست ما بود؟

دشمن، ضد انقلاب، و مخالفین خط امام خیلی مایل بودند که وانمود کنند امام در اختیار عده ی مخصوصی است. و این برای آن‌ها دو فایده داشت هم امام را از ارزش و شخصیت می انداخت و ثابت می کرد امام با این همه عظمت توی مشت چهار، پنج نفر آدم است، هم آن عده ای را که آن ها می گفتند امام دست آن هاست در چشم مردم خراب می کرد. مردم می گفتند ببین این چهار، پنج نفر اختیار فکر امام را در دست دارند و هرکاری خودشان می خواهند انجام می دهند! این تیر دو شقه بود، تیر را که پرتاب می کردند، هم به سینه امام می خورد هم به سینه کسانی که نزدیک ترین و مورد اطمینان‌ترین افراد بودند، اما هرگز امام در دست هیچ کس نبوده و نیست.

من باید با کمال تاسف بگویم (مردم مشهد به خصوص به این نکته توجه کنند) عناصری که خصوصیت بارز آن ها سفاهت و حماقت است و خصوصیت دیگری برای آن ها نمی توانم بشمرم، امروز دارند به تحریک بعضی از عناصر پلید و خبیث، بعد از آن همه اتهاماتی که به چهره های درخشان و منور انقلاب زدند و همه آن ها قابل اغماض است، می بینیم یک عده افراد پلید و مغرض از روی حساب با یک انسان سفیه و نادان و غافل که دچار حسادت ها و غرض های شخصی است مصاحبه کرده اند از او راجع به بعضی از مسائل مملکتی سوال نموده اند او در پاسخ، امام را انسان ساده لوحی معرفی کرده و گفته است می روند به امام می گویند، دین در خطر است فلان حرف را بزنید و امام هم فوری می گوید.

نظر دنیا در مورد امام خمینی

وای بر آن ها… وای بر آن ها که دانسته و ندانسته می خواهند حیثیت و اعتبار انقلاب عظیم اسلامی ایران را از بین ببرند. امروز دنیا درباره امام چگونه نظر می دهد؟ امروز دنیا درباره امام خمینی می گوید: امام خمینی کسی است که گفته هایش در ایران حکم قانون است. (تکبیر حاضرین) حقیقت هم همین است امروز امام در ایران هرچه بگوید، نبض این جامعه بزرگ به نظر و فرمان و اراده امام می زند (تکبیر حاضرین)، آن وقت کسانی پیدا شدند و اینجور وانمود کنند که امام در فلان سخنرانی اش که فلان سازمان و گروه سیاسی را کوبیده، تحت تاثیر حرف چند نفر قرار گرفته. ولله این خفاش صفتان نتوانستند امام را بشناسند؛ امام تحت تاثیر هیچ کس قرار نمی گیرد.

آن روز هم سعی می کردند وانمود کنند که امام، دست چند نفر است. اینکه نمی شد ما هر چیز بزرگ و کوچک را به خدمت امام ببریم، امام که از ما به طور مطلق چیزی را نمی‌پذیرفت، البته امام در بسیاری از مسائل با نزدیکان مورد اعتمادش مشورت می کند، اما همان طوری که خدا به پیغمبرش دستور داده است: «وشاورهم فی الامر»، در امور با اصحاب خودت مشورت بکن اما «فاذا عزمت فتوکل علی الله»، اولاً تصمیم خودت را می گیری و بعد از آنکه تصمیم گرفتی با توکل به خدا اقدام می کنی (روش امام اینجوری است). و امام در مشکل ترین و کورترین گره‌هایی که در این یک سال و نیم در کار این مملکت پیش آمده، نظر صائب و قاطع و نهایی را داده است و این را همه قبول دارند (آن کسانی که دست اندرکار مسائل ایران هستند).

مسئله معاونین رئیس دولت موقت به این صورت یکی از مواردی بود که ما اعتراض می کردیم و ایشان قبول نمی کرد اما بالاخره خود امام که از بیشتر جریانات مطلع بودند، به وسیله یکی از برادرانمان پیغام دادند که ایشان باید برود و لذا آقای امیرانتظام از نخست وزیری طرد شد و رفت. اما کجا رفت؟ رفت سفیر جمهوری اسلامی ایران شد در یک بخش مهمی از جهان، در سوئد. در آن قسمت از اروپا این سفیر به نمایندگی دولت جمهوری اسلامی که آن خاطراتش است و آن عملکرد اوست.

بعد می رسیم به نقطه اختلاف دوم و آن مسئله پاکسازی بود. اگر در انتصاب و گزینش شخصیت ها و دسته جات ما با دولت موقت اختلاف نظر داشتیم، در قضیه پاکسازی اختلاف نظر بزرگتری داشتیم.

هشدارها و اخطارهای مکرر

بارها و بارها، ما هشدار می دادیم، اخطار می کردیم و می گفتیم عناصری که در راس کار در بعضی از وزارت خانه ها و در ارتش و در بعضی از ارگان های حساس و مهم کشوری قرار دارند، این ها ضد انقلاب هستند و به انقلاب لطمه خواهند زد. با خوش بینی سری تکان می دادند و می گفتند نه این طور نیست و لذا پاکسازی در دوران دولت موقت بالاخره هم آنچنان که باید و شاید انجام نگرفت.

و بالاخره دولت موقت با همه اشکالاتش با همه اعتراض ها و با همه اختلاف هایی که شورای انقلاب (و بیشتر از همه در شورای انقلاب روحانیون شورا) با دولت موقت داشت، دوران ۹ ماهه اش را گذراند و وقتی که در مقابل عمل قاطع دانشجویان مسلمان خط امام قرار گرفت نتوانست به عمر حکومت خودش ادامه دهد و حکومت قطع شد استعفا دادند و کنار رفتند.

از جمله مسائل این دوران مسئله سیاست خارجی این مملکت است ما آن روز فریاد می کشیدیم، اصرار می کردیم، می گفتیم در حالی که دولت جمهوری اسلامی ایران با امپریالیزم امریکا یعنی دولت نژادپرست انحصارطلب و قدرت طلب امریکا ارتباط سیاسی دارد، در حالی که با قدرت مزدور سگ زنجیری مثل مصر و عربستان سعودی، ارتباط دارد، در حالی که با دولت های مارکسیستی و سوسیالیستی و الحادی ارتباط سیاسی دارد، چرا باید با کشور مسلمان لیبی که تنها کشوری است که به خاطر التزامات سیاسی خود حاضر نشد با شاه ایران روابط برقرار کند (در دوران رژیم منحوس پهلوی) ارتباط نداشته باشیم؟

مرحوم آیت ا… طالقانی هم در شورای انقلاب همین اصرار را داشت، ما هم همین اصرار را داشتیم و دولت موقت بالاخره بعد از بحث زیاد قبول کرد که اول روابط با لیبی در حد کاردار راه بیفتد و بعد از مدتی حدود یک ماه، دو ماه در سطح سفیر روابط برقرار شود و به شما بگویم تا ۹ ماه یعنی تا وقتی دولت موقت سرکار بود، وزیر خارجه دولت موقت حاضر نشد با لیبی روابط سیاسی برقرار کند. هر وقت پرسیدیم یک بهانه آورد، هر وقت اصرار کردیم، اشکالی ذکر کرد تا اینکه دولت موقت رفت، بعد ما با لیبی روابط برقرار کردیم و از این قبیل، ده ها مسئله وجود دارد که اگر من بخواهم، بگویم طول خواهد کشید.

به هرحال شورای انقلاب یک تجدید سازمانی کرد؛ در این تجدید سازمان شورای انقلاب به جای آنکه یک پارچه شود، مختلط تر شد.

تجدید سازمان شورای انقلاب

این “دو جریان” در داخل شورای انقلاب شدیدتر شد. باز در میان این دو جریان ده ها مسئله در طول این چند ماه مورد اختلاف بوده است، البته این اختلاف را هرگز با مردم در میان نگذاشتیم، علت هم این بود که در مجموع این موارد اختلاف هرچه که بود یک اکثریت ولو اکثریت ضعیفی، یک طرح را انتخاب می کردند و مورد عمل قرار می دادند. ما بعد از آنکه یک چیزی در شورای انقلاب تصویب می شد، ولو خود ما هم با آن مخالف بودیم، سعی نمی کردیم اظهار مخالفت کنیم. در یک کار جمعی وقتی که اکثریت به یک طرف رای دادند آن اقلیت هم باید ملتزم بماند.

ایستادگی در شورای انقلاب

و ما این التزام را حفظ می کردیم اما در مواردی اگر ایستادگی و پافشاری همین جمع معدودی که در شورای انقلاب معتقد به سازش ناپذیری انقلاب اسلامی ایران بودند، نبود باید به شما صریحاً بگویم انقلاب ایران مسیر دیگری را می پیمود. آن روزی که قدرتمندان و دولتمردان امریکایی و دلالان بین المللی اصرار داشتند که گروگان های امریکایی در اختیار  شورای انقلاب قرار بگیرد و آن دو جلسه ای که درباره آن بحث شد، جزو مشکل ترین جلساتی بود که ما در تمام این مدت گذراندیم. آقایان از غرب آمده در غرب و با فرهنگ غرب پرورش یافته، حاضر نبودند بپذیرند که شورای انقلاب حق ندارد گروگان ها را از دانشجویان بگیرد و در وزارت خارجه نگهدارد.

مخالفت صریح ما با سپردن گروگان ها به دست شورای انقلاب

آن روزهایی که این بحث ها می شد بعضی از مطبوعات خارجی که (بریده ها و ترجمه هایش را برای ما می آوردند) از قول دولتمردان امریکا اظهار شادمانی می کردند و می گفتند مسئله گروگان‌ها به همین زودی حل می شود و شورای انقلاب که قدرت اجرایی و تصمیم گیرنده در مملکت ایران است گروگان ها را در اختیار خواهد گرفت و مسئله تمام می شود. ما در مقابل این مسئله محکم ایستادیم، بنده شخصاً و دونفر دیگر از برادران تهدید کردیم و گفتیم اگر گروگان ها را شورای انقلاب تحویل بگیرد، ما علناً و صریحاً مخالفت خود را به مردم خواهیم گفت و گفتیم مسئله را با امام مطرح خواهیم کرد و گفتیم: حاضر نیستیم جاده برای بازگرداندن گروگان ها به همین مفتی به دولت امریکا صاف کنیم. اگر ما گروگان ها را آن روز می گرفیتم، دولت ایران به عنوان یک دولت در مقابل دیپلماسی سراسر جهان هیچ حرف حساب برای گفتن نداشت.

امروز ما زبانمان سر دنیا باز است، امروز ما هرگونه مسئله ای را در مورد گروگان ها می توانیم بگوئیم اما آن روز دولت امریکا اگر روی ما فشار می آورد که یک دولت چگونه می تواند گروگان گیری کند، مجبور بودیم گروگان ها را تسلیم امریکا کنیم. بعضی از اعضای شورای انقلاب و بعضی از دولتمران که نام آن ها در صورتجلسه های شورای انقلاب الآن ثبت و ضبط است و این صورتجلسه ها یک روز در اختیار ملت ایران قرار خواهد گرفت و مردم  ایران خواهند فهمید که موضع گیری های داخل شورای انقلاب چگونه بوده است؛ یک عده از همین ها می گفتند: نخیر بایستی شورای انقلاب گروگان ها را بگیرد. از این گونه مسائل بسیار داشتیم و من خلاصه و نتیجه گیری می کنم مطالبم را جمع می کنم تا بتوانیم در این شب مقدس از بیان این مسائل که شاید در حدود یک صدم یا اندکی کمتر از حقایقی است که برای مردم قابل دانستن هست و مردم باید بدانند، پس از گفتن این مطلب بتوانیم، نتیجه ای بگیریم و تکلیف آینده خود را روشن و مشخص کنیم.

مطرح نبودن ضوابط اسلامی در گزینش ها

از آغاز تشکیل دولت موقت تا همین ساعتی که من و شما داریم با هم حرف می زنیم جریانی در سطح تصمیم گیری و شورای انقلاب و دولت موقت و پس از دولت موقت وجود داشته است. این جریان معتقد است که اصل در جامعه جمهوری اسلامی بر این است که ما، یک جامعه ای درست کنیم که مردم بتوانند از رفاه و امنیت برخوردار باشند اما اگر ضوابط اسلامی و سازش ناپذیری اسلامی با قدرت های شرق و غرب مورد رعایت قرار نگرفت مانعی ندارد، اگر در گزینش ها ضوابط و معیارهای اسلامی ملاحظه نشد مانعی ندارد! این یک جریان، نمونه اش را هم در رفتار دولت موقت مشاهده کردید، آن کسانی که در مقابل این جریان تا امروز ایستادند ما هستیم؛ من امروز در مقابل شما جمعیت این مطلب را به صراحت می گویم و حاضرم با هرکسی از مقامات مسئول دولتی که نسبت به این مسئله اظهار تردید کند، در مقابل همه ملت ایران در یک مصاحبه و مناظره تلویزیونی این مطلب را ثابت کنم (تکبیر حاضرین).

موضع قاطع حزب جمهوری اسلامی

من می خواهم به شما ملت ایران بگویم علت اینکه از ۶ ماه قبل، ۸ ماه قبل همه بلندگوهای تبلیغاتی از سوی گروه های مختلف علیه حزب جمهوری اسلامی و شخصیت ها و چهره هایی که در آن فعالیت داشتند، مشغول سم پاشی شدند همین موضع قاطع این شخصیت ها در مقابل خطوط عوضی، تصنعی غرب و در رأس آن ها آمریکاست (تکبیر حاضرین).

البته دشمن هرگز نمی گوید من برای چه دارم دشمنی می کنم. ابن ملجم هرگز نمی گفت من که دارم علی را می کشم، به خاطر اشباع شهوت حیوانی من است که عاشق دختری به نام قطامه شده ام! اگر از او بپرسند تو چرا به جان علی سوء قصد می کنی؟ یک کتاب فلسفه خواهد بافت و هزارگونه تهمت، هزارگونه دروغ، هزارگونه تحریف واقعیات را می کند، تا کار خود را توجیه نماید. دشمن نمی گوید ما به چه دلیل داریم با شخصیت های روحانی که در رأس مقامات دولتی قرار داشتند و یک سال و نیم با کمال اخلاص کار می کنند، مخالفت می کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز