دوشنبه ۰۲ مهر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۰:۱۵ - ۱۳۹۶/۱۲/۰۱
اختصاصی ندای اصفهان؛ سخنرانی منتشر نشده شهید آیت الله بهشتی
 «جهان واقعیتی پویاست»- آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی (جلسه سوم)   

ما این جهان مادی را یک واقعیت عینی در حال دگرگونی مستمر می دانیم و بنابراین خود به خود شناخت و برخورد ما با جهان مادی یک برخورد پویاست... یعنی این جهان واقعیتی دگرگون شونده است پس برخورد ذهنی و رفتاری ما با این واقعیت دگرگون شونده پویاست و ایستا نیست

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر سومین جلسه سخنرانی آیت الله شهید دکتر بهشتی در میان اعضای حزب جمهوری اسلامی است که در آن به شرح جهان بینی حزب می پردازد.

توضیح آنکه در سال ۱۳۵۹ شورای مرکزی حزب با محوریت شهید بهشتی اقدام به انتشار کتابی با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در سلسله جلساتی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند.

پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان مفتخر است که به تدریج برای اولین بار دست به انتشار این سخنرانی ها در فضای مجازی بزند. امید است که مورد توجه علاقه مندان و پژوهشگران قرار گیرد. سایر آثار منتشر شده حزب جمهوری اسلامی را می توانید از اینجا دریافت کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه در بحث های گذشته دانستیم:

۱- در بینش اسلامی ما همین جهان که می بینیم واقعیتی است عینی و مستقل از ذهن انسان، یعنی اگر ذهن و صاحب ذهنی هم نباشد باز جهان هست.

۲- میان انسان و این واقعیت عینی مستقل، رابطه ادراک و شناخت وجود دارد.

۳- انسان نسبت به واقعی و عینی بودن جهان آگاهی دارد و می تواند پیرامون این واقعیت عینی آگاهی‌های گسترده تری هم به دست آورد.

۴- آگاهی های انسان از راه حس، اندیشه (تجزیه و تحلیل و ترکیب و جمع بندی) الهام و اشراق (به خصوص در زمینه های مربوط به عقل عملی) و از راه وحی و سروش غیبی (که خداوند بر پیغمبرانش می فرستد) به دست می آید. وحی به طور مستقیم میان انبیاء و جهان و واقعیت های عالم آگاهی ایجاد می کند و به طور غیرمستقیم یعنی توسط انبیاء میان همه کسانی که بتوانند از طریق آورده های انبیاء بر قسمتی از حقایق و واقعیت های جهان آشنا گردند. بنابراین رابطه آگاه کننده میان ما و جهان احساس و اندیشه است، اما منحصر به احساس و یا منحصر به اندیشه نیست، این بحث روشنگرِ سه موضع مهم از مواضع ماست:

۱- اینکه ما رئالیستیم و ایده آلیست نیستیم، جهان را واقعیتی قابل شناخت می دانیم. ایده آلیست کسی است که یا جهان را واقعیت نمی داند یا اگر واقعیت بداند آن را برای انسان قابل شناخت نمی داند.

۲- ما راه های شناخت را نه چون حسیون منحصر به حس می دانیم و نه مانند کسانی که حس را خطاکار و بی ارزش می دانند منحصر به عقل و اندیشه می دانیم. بلکه الهام و اشراق را هم یکی از راه‌های کسب آگاهی می شناسیم.

۳- ما با اعتقاد به وحی، به بابی وسیع و جدید جهت آگاهی دست یافته ایم و به این ترتیب میدان کسب آگاهی برای ما فراخ تر از دیگران است. ما به اینکه حسیون می گویند از راه حس می‌توان واقعیت ها را درک کرد معتقدیم و جنبه مثبت حسیون را می پذیریم، ولی جنبه منفی آن را که می گویند انسان از راه اندیشه و تعقل بر واقعیت ها یا آگاه می شود که از راه حس نمی‌توان بر آن ها آگاه شد می پذیریم، ولی این جنبه را که احساس به کلی فاقد ارزش شناختی است، رد می کنیم. ما این جنبه مثبت عرفا را که معتقد به الهام و اشراق و کسب معرفت از این راه هستند قبول داریم، لیکن جنبه منفی آن را که می‌گویند: پای استدلالیان چوبین بود- پای چوبین سخت بی تمکین بود، قبول نداریم و برای استدلال در جای خودش ارزش قائلیم. این ها گروه هایی بوده اند که با وحی پیوندی ندارند، ولی ما فراتر از این ها با اعتقاد به وحی یک امکان وسیع عالی ارزنده دیگر برای کسب آگاهی داریم و راه های کسب آگاهی برای ما وسیع تر و فراخ تر از دیگران است.

این خلاصه ای است از نتایج بحث در دو جلسه گذشته.

بحث این جلسه ما در این مورد است که ما این جهان مادی را یک واقعیت عینی در حال دگرگونی مستمر می دانیم و بنابراین خود به خود شناخت و برخورد ما با جهان مادی یک برخورد پویاست. هرکس در جهان بینی اش این جهان مادی را متغیر بداند، ذهنش با واقعیت دگرگون شونده ای روبرو خواهد بود و وقتی که موضوع شناخت ما، یعنی این جهان واقعیتی دگرگون شونده است پس برخورد ذهنی و رفتاری ما با این واقعیت دگرگون شونده پویاست و ایستا نیست.

اگر کمی دقت کنید متوجه می‌شوید که یک کشاورز خود به خود دارای دیدی دینامیک و پویا نسبت به جهان است زیرا وقتی کشاورز تخم می پاشد و زمین را آب می دهد بعد از مدتی به دنبال جوانه های سرزده از خاک می‌گردد. او در جستجوی دگرگونی هاست، پس از سبز شدن دانه ها هر بار که در مزرعه می آید به دنبال این می گردد که آیا ساقه ها دانه کرده یا نه، او به دنبال تازه هاست و همواره در این اندیشه است که مبادا آفتی یا حادثه ای آسیبی به کشته‌هایش برساند، لذا این کشت را در حالت پویایی، آسیب‌پذیری و دگرگونی می بینید، آنان که این مسائل را منکر هستند باید این غرورهای بی جا را که سبب می شود کل انسانیت و جهان را همیشه در یک تنگنا و محدوده تلقی کنند کنار بگذارند.

قرآن به خصوص در رابطه با مسائل طبیعی همواره مثال هایی می زنند تا ذهن انسان را به دگرگونی طبیعت متوجه کند. از دانه ای که در خاک کاشته می شود مثال می زند و از اینکه به کمک بارش آب از ابرهای آسمان گیاه می روید. از این ها گذشته آبی که می بارد در همه جا یک نوع اثر ندارد بستگی به آن دارد که بر چه زمینی ببارد، گاهی بارانی است سیل آسا و بر صخره ای که روی آن مقداری خاک است می بارد و خاک صخره را می شوید و می برد “فترکه صلدا لایقدرون علی شییء” چنان آن را می شوید و می برد که هیچ چیز برای کسی باقی نمی ماند.

و گاهی ذهن انسان را متوجه دگرگونی خود انسان می کند، می گوید که انسان یک قطره آب ناچیز بوده است و بعد یک انسان توانا گشته، و مراحل این تحول و “شدن” را برای او بر می شمارد و گاهی حتی از این وسیع تر است منظومه شمسی و شب و روز را و موضع خورشید و ستارگان و ماه را مثال می زند.

“وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ (یونس، آیه ۵)

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَهَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَهَ النَّهارِ مُبْصِرَهً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصیلاً” (اسرا، آیه ۱۲).

ماه را در منازل و مواضع مختلف به گردش در آورد تا به کمک آن یک وسیله طبیعی برای گاه شماری داشته باشید و به حساب و کتاب در زندگیتان آید (دقت کنید حتی پیوند این دگرگونی ها را با زندگی رفتاری و اجتماعی انسان مورد توجه قرار می دهد).

ما شب و روز را دو نشانه قرار دادیم، شب خصلتش این است که همه چیز را از دید انسان می پوشاند، وضع طبیعی شب برای آرامش و استراحت مناسب تر است، و وضع طبیعی روز برای کار، تلاش و تامین زندگی، اگر این تاریکی ادامه داشته باشد چگونه زندگی انسان با تلاش و حرکت همراه می شود؟

وَجَعَلْنَا اللیل لِبَاساً، وَجَعَلْنَا النهار مَعَاشاً” (نباء، آیه ۱۰ و ۱۱). شب خصلتش متناسب با آرامش انسان است. فَمَحَوْنَا آیَهَ اللَّیْلِ شب را زدودیم و به جایش روز و روشنایی را آوردیم “وَجَعَلْنَا آیَهَ النَّهَارِ مُبْصِرَهً لِّتَبْتَغُوا فَضْلًا مِّن رَّبِّکُمْ” (اسراء، آیه ۱۲) روز را آوردیم تا مایه دیدن و دویدن و تلاش شما شود و بتوانید از بخشایش الهی بهره مند شوید و علاوه بر این ها “لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ“؛

شب و روز نقش گاه شماری هم دارند، توجه کنید که هم در رابطه با تطورات ماه و هم در رابطه با آمد و شد شب و روز  می گوید “لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ” همه این ها با زندگی انسان پیوند دارند “وَکُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلًا“. بنابراین جهان بینی اسلامی ما ناظر بر این مطلب است که بستر زندگی انسان یعنی این جهان، واقعیتی است در حال شدن و قرآن عجیب براین “شدن” جهان تکیه دارد و می خواهد توجه انسان را نسبت به شدن و فانی بودن جهان جلب کند “کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ” (الرحمن ۲۶ و ۲۷).

در جهان بینی ما این ساختمان یک «شدن» است، مبادا آن را یک «بودن» بیندیشیم و از خصلت “شدنی” آن غافل بمانیم. تو ای انسان خود یک “شدنی” مبادا از این ویژگی خود غافل شوی. آیات، روایات و تعالیم الهی همه بیانگر آن است که انسان و جهان یک شدن مستمر است و ما باید در شناخت جهان و تنظیم روابطمان با آن همواره این شدن را مورد توجه قرار دهیم.

حال از روی متن می خوانیم:

تطور و تغییر جهان مادی: جهان مادی را همواره در حال دگرگونی و تغییر می یابیم. گیاه رشد می‌کند، سیارات می چرخند، آدمی متولد می شود، رشد می کند و رفته رفته فرسوده می شود و می میرد، هر موجود طبیعی امروز و فردا دارد. بعد زمان جزء هویت این جهان مادی و زندگی اجتماعی انسان است “وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ” (آل عمران ۱۴۰). روزهای قدرت و ضعف و روزهای فرا بودن و فرو بودن میان انسان ها دائماً مبادله می شود و می چرخد.

هر موجود طبیعی امروز و فردا دارد بنابراین در زمان موجود است. زمان برای انسان مسئله ای بسیار مهم و نشانه آن است که جهان پیوسته در حرکت می باشد. این حرکت نه تنها در زمان و مکان بلکه در اندازه و رنگ و چگونگی های دیگر و حتی در ذات نیز هست. در جهان بینی ما زمان صرفاً شب و روز نیست، شب و روز یک جلوه زمان است، به تعبیر دقیق تر زمان فلسفی شب و روز نیست، ساعت و دقیقه هم نیست، وقتی انگشت شما در فضا حرکت می کند این حرکت هم در زمان است هم در مکان ولی انواع دیگر حرکت هم هست، برای مثال:

چغاله بادام رشد و حرکت می کند و بزرگ می شود پس در اندازه اش حرکت کرده است، در حین رشد رنگش هم سبز است هرچه جلوتر می رود تیره تر و بعد زرد می شود پس در رنگش هم حرکت کرده، امروز چغاله بادام نرم است دو یا سه ماه دیگر سفت می شود بدین ترتیب در چگونگیش هم حرکت می کند و حتی در ذات خویش هم به حرکت می پردازد. وقتی چغاله بادام خورده شد تبدیل به خون و پوست و استخوان و… خیلی چیزهای دیگر می شود.

بنابراین از دیدگاه ما “شدن” دگرگونی همه جانبه جهان مادی است. این شدن براساس نظم و ضابطه است و قوانینی بر آن حکم فرما است. حال می خواهیم ببینیم که آیا خود این قوانین متغیرند یا ثابت؟ ما می گوئیم دو اتم ئیدروژن با یک اتم اکسیژن در شرایط خاص و فشار معین آب می دهد. این قانون تا آنجا که ما خبر داریم ثابت است. لازم نیست که برای ازل و ابد ثابت باشد لااقل در این مقطع زمانی که ما خبر داریم ثابت است پس قوانین حاکم بر طبیعت ثابت هستند. جهان متغیر است ولی تغییراتش تابع قانون است و قانون این تغییرات همواره ثابت می باشد. یک بار که این بحث را می کردیم آقایی گفت: این قانون که شما می گوئید خودش واقعیت عینی نیست آنچه واقعیت است آب و اکسیژن و ئیدروژن است، او می گفت این قانون که شما می گوئید صرفاً یک رابطه است. به ایشان گفتم بسیار خوب کل زندگی ما براساس همین رابطه ها می‌گردد، اگر منکر رابطه ثابت بین ۲ ئیدروژن + اکسیژن= آب شوی خودت ایده آلیست خواهی بود زیرا یک رابطه واقعی به این مهمی را نفی می کنی! آیا شما رابطه را واقعیت نمی دانید؟ در حالی که بخش عظیمی از زندگی ما روی همین رابطه ها می‌چرخد؟ شما غذا را جلویت بگذار و از صبح تا شب نگاهش کن، آیا سیر می شوی؟ حالا آن را بیاور جلو و بخور و ببین که سیر شدی؟ چه چیز عوض شده است؟ غذا که همان است تو هم که همان شخص هستی در این میان رابطه عوض شده است. دفعه اول نگاهش کردی، دفعه دوم آن را خوردی این رابطه ها خود واقعیت عینی هستند.

به این ترتیب ما یک سلسله واقعیت های عینی ثابت در این جهان یافتیم و آن قوانین حاکم بر تطورات است. حتی یک قطره آب دگرگونی‌هایی دارد که براساس قوانین ثابت است. مبادا بگوئید اگر فشار چنان و شرایط دیگر چنین نباشد، دو تا ئیدروژن با یک اتم اکسیژن آب نمی دهد، چون آن شرایط طبیعی هم جزء خود قانون است. گرما، فشار و…. متغیر است ولی قانون ثابت است. این قوانین ثابت و سنت های جاودانه ما را به مبداء سنت گذار لایتغیری می رساند که مبداء این ثبات ها و تکیه گاه آن بی ثباتی ها است. این خود یکی از راه هایی است که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند.

حال که فهمیدیم واقعیت‌های ثابت هم وجود دارند یک سوال پیش می آید و آن این است که آیا واقعیت ثابت (قانون) مولود ماده است یا حاکم بر ماده؟ آیا ماتریال (ماده) می تواند قوانین و روابط ثابت حاکم بر دگرگونی های آن را تبیین و توجیه کند؟ آیات قرآن بر همین امر تکیه دارد و می گوید در آمد و شد شب و روز و آفرینش آسمان ها و زمین و… نشانه هایی است برای خردمندان. وقتی که این آمد و شدها تابع نظم است و نظم نشانه ثبات است، این ثبات نشانه ای بر مبداء ثابت جاودانه هستی است و این ها همه جلوه های اراده و مشیت جاودانه خداوند هستند و کل جهان برخدا تکیه دارد.

(پی نوشت: برای مطالعه بیشتر می توانید به آیات و کتب زیر مراجعه نمایید:)

الف آیات

  1. سوره ۵۶ آیات                   ۷۲-۶۵
  2. سوره ۷۵ آیات               ۹-۳
  3. سوره ۲ آیات                           ۲۲-۲۸-۲۹-۱۱۷-۱۶۴-۱۵۱-۲۸۲-۱۷۱
  4. سوره ۳ آیات                           ۶-۲۷-۱۹۱-۱۹۰
  5. سوره ۶ آیات             ۴-۱-۵۹-۱۰۱ تا ۹۵
  6. سوره ۷ آیه                             ۵۴
  7. سوره ۱۰ آیه                      ۶تا ۵
  8. سوره ۱۶ آیه                       ۱۸ تا ۲- ۷۸
  9. سوره ۳۰ آیه                        ۲۷ تا ۱۹
  10. سوره ۱۳ آیه                             ۴ تا ۲
  11. سوره ۳۹ آیه                             ۶
  12. سوره ۴۰ آیات                         ۶۸ تا ۶۷
  13. سوره ۵۷ آیات                         ۶ تا ۴
  14. سوره ۴۷ آیه                            ۱۳
  15. سوره ۳۹ آیه                            ۶۱
  16. سوره ۴۰ آیه                            ۶۷
  17. سوره ۱۱ آیه                            ۷-۵۷
  18. سوره ۳۶ آیه                            ۶۸
  19. سوره ۴ آیه                              ۶۷
  20. سوره ۳۲ آیه                           ۹ تا ۷
  21. سوره ۲۳ آیه                         ۱۶ تا ۱۲
  22. سوره اسراء آیه                     ۱۲
  23. سوره طلاق آیه                    ۱۲
  24. سوره ۱۶ آیه                        ۴۳
  25. سوره ۸ آیه                          ۵۳
  26. سوره ۱۴ آیه                       ۴۸
  27. سوره ۳۵ آیه                       ۴۳
  28. سوره ۹۶ آیه                    ۵ تا ۳
  29. سوره ۲۲ آیه                   ۴۶
  30. سوره ۶۷ آیه                  ۱۰

ب- کتاب ها

  • حرکت و تحول —-   استاد محمد تقی جعفری
  • اصل تضاد و حرکت در فلسفه اسلامی —- در کتاب مجموعه مقالات استاد شهید مطهری
  • نقدی و درآمدی بر تضاد دیالکتیکی —- سروش
  • قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ —- استاد شهید مطهری
  • اصول فلسفه جلد ۴ که هنوز منتشر نشده ولی مقالات قوه و فعل، حرکت و تکامل زمان و حرکت در این کتاب قابل مطالعه است. —- علامه طباطبایی
  • فلسفه ما از صفحه ۳۸۸ تا ۳۹۶ —- آیت الله محمد باقر صدر
  • نهاد ناآرام جهان —- سروش
  • حرکت—- جزوه شماره ۵ ایدئولوژی انتشارات در راه حق (دکتر بهشتی)
  • فلسفه تطبیقی —- فلسفه اسلامی و اصول دیالکتیک جعفر سبحانی

پاسخ به سوالات:

سوال ۱ لطفاً بفرمایید آیا پیامبر و ائمه در حال شدن هستند و شدن شامل آنان هم می گردد؟

ج- بله پیامبر هم در کودکی به دنیا می آید بعد جوان می شود و مردی کامل می گردد و بالاخره پیر و فرسوده می شود و می میرد؛ ائمه هم همین طور.

سوال ۲- تبدیل و شدن را از دیدگاهی به کمی و کیفی تقسیم می کنند؛ لطفاً مرز بین این دو را توضیح دهید مثلاً در مورد تبخیر آب؟

ج- لازم نیست که شما سراغ آن حرف ها بروید ما یک مثال ساده می زنیم. سیب بزرگ می شود یعنی تغییر کمی می کند و هم رنگش عوض می شود یعنی تغییر کیفی می کند. برای تبدیل کمی و کیفی مثال های فراوانی وجود دارد. آنچه راجع به تبخیر آب پرسیدید بیانگر رابطه میان تغییرات کمی و تغییرات کیفی است. وقتی که آب گرم می شود یک تغییر کیفی صورت می گیرد، آب سرد بود و حالا گرم شده و اگر تا ۹۰ درجه حرارت گرم شود، تغییر کیفی جدیدی جز گرم شدن و انبساط صورت نمی گیرد ولی وقتی حرارت به ۱۰۰ درجه می رسد یک کیفیت کاملاً جدید به وجود می آید و آب تبدیل به بخار می شود. دیگر کمیت یک کیفیت منشأ پیدایش یک کیفیت دیگر می شود.

گرمی آب یک کیفیت است، کمیت این کیفیت یعنی ۱۰۰ درجه حرارت منشأ یک کیفیت جدید یعنی تبخیر می شود.

سوال ۳- مگر زمان غیر از همین حرکت است؟ چگونه خود حرکت در زمان است؟ وجود زمان به خاطر حرکت ماده است آن وقت چگونه بگوئیم خود ماده در زمان حرکت می کند؟

ج- فهمیدن زمان از کارهای دشوار است. طول و عرض و عمق سه بُعد یک جرم هستند مثلاً گل بنفشه سه سانت طول دارد ۵/۲ سانت عرض دارد نیم میلی متر هم ضخامت دارد، این سه بعد گل بنفشه است، خوب، گل بنفشه چند روز دوام دارد؟ مدت دوامش معلوم نیست بستگی به میزان مواظبت از آن دارد، گاهی شش روز عمر دارد گاهی بیشتر، در اینجا بعد دیگری از هستی یعنی زمان را اندازه گیری کرده ایم.

البته با این مثال فهم زمان حاصل نمی شود. درک زمان از نظر فلسفه بسیار ظریف است. هایدگر متفکر تیزهوش آلمانی معاصر کتابی دارد به نام «هستی و زمان»، او می کوشد در این کتاب اصل هستی و وجود را در رابطه با زمان درک کند. اینکه می پرسید آیا زمان غیر از حرکت است باید بگویم که زمان بیانگر یک بعد از ابعاد شدن و حرکت است، ولی شما به هر حال می گویید: روز جمعه در تهران هستید؟ اینجا شما روز جمعه را که یک مقطع از زمان است با کلمه “در” به بودن در تهران ارتباط می دهید. در اصطلاح صرف و نحو هم می گوییم ظرف زمان و ظرف مکان.

سوال ۴- آیا از نظر مسلمانان حرکت بی زمان متصور هست یا نیست؟

ج- حرکت بی زمان از نظر غیر اسلامی هم متصور نیست، عرض کردم حرکت همیشه در زمان است.

سوال ۵- معراج پیامبر یا اینکه می گوییم امام زمان در لازمان از شهری به شهری حرکت می کند این چگونه است؟

ج- لفظ لازمان را در بعضی کتاب ها به کار برده اند؛ در لازمان که نمی شود گفت، باید بگوییم در کوتاه ترین مدت یا لحظه. این هم که در بعضی از کتاب ها آورده اند مسامحه است یعنی همان کوتاه ترین زمان.

سوال ۶- این طول و عرض و عمق یعنی سه بعد جرم می شود بگوییم با زمان حرکت می کند تا این اشکال هم پیش نیاید؟

ج- پس بالاخره اینکه می گویید من در روز جمعه حرکت کرده به چه حساب کلمه “در” را به کار می برید؟ آیا هرگز می گویید با روز جمعه حرکت کردم؟ وقتی ظرف زمان می گوییم به همین اعتبار است. گنجایش هم در مکان است و هم در زمان، مثالاً می گویید من برای خواندن این کتاب سه روز وقت لازم دارم پس خواندن این کتاب در یک ساعت نمی گنجد در سه روز می‌گنجد.

به هر حال اگر به جای “در زمان” بگویید “با زمان” باید یک کتاب برایش بنویسیم و توضیح دهیم که چرا “با” آمده است.

سوال ۷- آیا شدن خود جزئی از بودن نیست؛ اگر چنین است پس جهان هم بودن و هم شدن دارد؟

ج- اگر بخواهید سوالتان دقیق باشد باید بگوئید آیا شدن مرتبه ای از بودن است؟ تفصیل این مطلب در این بحث نمی گنجد، ولی اجمالاً با برداشت دقیق می توان گفت شدن مرتبه ای از بودن است.

سوال ۸- ما حرکت در اعراض داریم و حرکت در جوهر؛ یعنی حرکت در جوهر در بستر اَعراض و نه (۹) مقوله در اعراض داریم که در چهار مقوله آن حرکت صورت می گیرد: کم، کیف، این، وضع؛ ما حرکت در زمان نداریم بلکه زمان خود زائیده حرکت است؛ حرکت در زمان صحبتی است که به نظر می آید از روی مسامحه گفته شده باشد زیرا خود، مولود حرکت کل کائنات مادی است؟

ج- نباید گفت مسامحه، زیرا زمان واقعاً حالت ظرف دارد. زمان بعد چهارمی از جوهر منظور است. این را گفته اید زمان زائیده حرکت است، نمی پذیرم و به معنی دقیق کلمه نمی توان پذیرفت، همان جوهر متطور تعبیر خوبی است چون از تطور جوهر، زمان هم استنتاج می شود و اشکالی ندارد.

سوال ۹- آیا حرکت ماده مجموعه سکون هایی است که ذهن ما آن ها را به هم متصل می کند مانند یک فیلم، یعنی حرکت هایی که تمام می شوند بار دیگر شروع شده و تمام می شود؟

ج- حرکت هیچ گاه مجموع سکون ها نیست از یک میلیون سکون یک میلیونیم حرکت هم به وجود نمی‌آید، حرکت حرکت است و سکون نبود حرکت است. ضمناً خود فیلم حرکت نیست فیلم نمایش یک حرکت به برکت حرکتی دیگر است یعنی اگر فیلم ها یکی یکی در نوار فیلم از جلوی چشم شما با سرعتی معین حرکت نکنند حرکت نمایش داده نمی شود. آنچه که واقعاً حرکت می‌کند عبارت از نوار فیلمی است که می آید و از جلوی دوربین عبور می کند.

بنابراین این تعبیر که، حرکت مجموعه سکون هاست اشتباه است زیرا باید پرسید، مجموعه پهلوی هم چیده شده در کدام بعد؟ الان این میز حدود صد و ده سانت است، اگر بخواهید هر میلی متر آن را یک واحد حساب کنید یازده هزار و صد واحد پهلوی هم چیده شده است ولی حرکت ندارد زیرا در بعد چهارم نیست.

سوال ۱۰ آیا در موجودات غیر مادی حرکت هست از آن نظر که غیر مادی است آیا حرکت دارند یا نه؟           اگر نیست چرا بعضی از فلاسفه حرکت روح انسان را در بدن مادی قبول کرده اند؟

ج- این بحث بستگی به این دارد که ما مادی را چگونه معنا کنیم؛ اگر هر متغیری را مادی گفتیم پس غیرمادی حرکت ندارد. اگر برای مادی غیر از تغییر، خصوصیت های دیگری هم اضافه کردیم آن وقت امکان دارد که چیزهایی حرکت داشته باشد و مادی نباشد معمولاً می گوییم مادی عبارت از چیزی است که حرکت دارد لذا دیگر غیر مادی حرکت ندارد. در مورد قسمت دوم سوال باید توضیح بیشتری بدهیم:

الف- اگر کسی به این قائل باشد که روح، جسمانی الحدوث و روحانی البقاء است یعنی اصلاً روح پدید می آید در این صورت باید گفت آنچه ما حرکت می نامیم پیدایش تدریجی روح است.

ب- اگر گفتیم روح خودش حادث نمی شود بلکه تعلقش به بدن است که کم و زیاد می شود پس دیگر به خود روح ارتباطی ندارد و تعلقش به بدن در زمان قرار می گیرد.

سوال ۱۱ آیا معجزات پیامبران نیز بر اساس همین نظم و قاعده و قانونی که حاکم بر شدن جهان است می‌توانند استوار باشند؟

ج- در این باره دو نظر وجود دارد:

الف: نظر متفکرانی که حکمت خداوند را به معنای نظم ثابت در مشیت و اراده خداوند و تجلی آن در نظم طبیعی تلقی می کنند یعنی نظمی که لازمه اش این است که هر رویدادی از مجاری مقرر در طبیعت رخ دهد.

ب: یک نظر دیگر این است که حکمت خداوند عبارت از نظم وسیعی است که بعضی از استثناها نسبت به طبیعت، هم جزئی از آن به شمار می آیند. به عبارتی دقیق تر اگر آن استثناها را با این نظم معمولی بسنجیم خارق العاده می شود ولی اگر در کل بسنجیم حاکی از یک نظم برتر است، مثلاً یک مرده با مشیت خداوندی زنده می شود بی آنکه از قوانین شناخته شده حیات تبعیت کند براساس این دید فهم معجزات آسان می شود.

سوال ۱۲- هر نوع تغییری در مکان، اندازه، رنگ و غیره در زمان صورت می گیرد و در واقع تغییر در زمان یعنی تغییر در مکان، اندازه و… بنابراین آیا صحیح است که تغییر زمان را در کنار تغییرات دیگر نام ببریم؟

ج- بله هر حرکتی در زمان هست ولی عکسسش درست نیست یعنی هر حرکتی در مکان نیست.

سوال ۱۳ اگر جهان واقعیتی است در حال شدن مبتنی بر قانون، و قانون رابطه ای است ثابت و جزء واقعیت جهان، این سوال مطرح می شود که ثابت بودن قانون خلاف اصل اولی که گفته شد جهان واقعیتی است در حال شدن، نیست؟

ج- صحیح است اگر ما گفتیم جهان شامل قوانین جهان هم می شود نمی توانیم بگوییم جهان واقعیتی در حال شدن است ولی معمولاً این قوانین را بخشی از جهان تلقی نمی کنند.

سوال ۱۴ برای حرکتی که در مکان نباشد نمونه ای بیاورید.

ج- مثل قرمزی سیب که گفتیم کم کم قرمزتر می شود یا برگ درخت اول سبزی آن کم است بعد زیاد می شود، مکانش تغییر نمی کند اما کیفیتش فرق می کند.

سوال ۱۵- از نظر مکانی تغییر نکرده است؟

ج- نه تغییر نکرده است، با یک حرکت شبه مکانی همراه است اما عین حرکت مکانی نیست، این دو نوع حرکت است. یک وقت سیب بزرگ می شود ولی رنگش تغییر نمی کند یک وقت سیب بزرگ می شود و رنگش هم تغییر می کند پس معلوم می شود آن تغییری دیگر است. ضمناً آنجا که سیب بزرگ می شود نباید گفت تغییر در مکان است، چون الان انگشت من حرکت می کند در حالی که بزرگ نشده در آنجا آن حرکت بزرگ شدن یک حرکت کمی دیگر است، نه حرکت مکانی.

سوال ۱۶ آنجا می توانیم بگوییم حرکت کیفی در غیرمکان است؟

ج- بله حرکت کیفی مکان ندارد.

والسلام

واحد آموزش حزب جمهوری اسلامی اصفهان

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز