شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۵:۵۶ - ۱۳۹۶/۱۱/۲۴
اختصاصی ندای اصفهان؛ سخنرانی منتشر نشده شهید آیت الله بهشتی
 «راه های کسب آگاهی»- آموزش مواضع حزب جمهوری اسلامی (جلسه دوم)   

راه کسب آگاهی منحصر به حس نیست، ما یک سلسله آگاهی هایی داریم که از راه حس به دست نمی آیند... در جهان بینی ما، این چهار راه برای کسب آگاهی وجود دارد: ۱- احساس ۲- اندیشه ۳- الهام و اشراق ۴- وحی

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر دومین جلسه سخنرانی آیت الله شهید دکتر بهشتی در میان اعضای حزب جمهوری اسلامی است که در آن به شرح جهان بینی حزب می پردازد.

توضیح آنکه در سال ۱۳۵۹ شورای مرکزی حزب با محوریت شهید بهشتی اقدام به انتشار کتابی با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در سلسله جلساتی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند.

حاصل این ایده، سلسله سخنرانی هایی با عنوان «شرح مواضع ما» است که به صورت هفتگی در خیابان سرچشمه تهران برگزار می شد و خروجی آن از روی نوار پیاده سازی شده و به عنوان یکی از منابع آموزشی حزب جمهوری اسلامی در سایر شهرستان های کشور توزیع می شد. ۱۱ جلسه آغاز این نشست ها سخنان ارزشمند شهید مظلوم بهشتی است که متاسفانه با انفجارهای تروریستی سال ۱۳۶۰ ناقص مانده است.

پایگاه خبری ندای اصفهان مفتخر است که به تدریج برای اولین بار دست به انتشار این سخنرانی ها در فضای مجازی بزند. امید است که مورد توجه علاقه مندان و پژوهشگران قرار گیرد.

بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیمِ. رَبِّ اشرَح لی صَدری وَ یَسِّرلی اَمری وَ احلُل عُقدَهً مِن لِسانی یَفقَهوا قَولی.

در جلسه پیش در زمینه جهان بینی مورد قبولمان به این نتایج رسیدیم:

۱- جهان واقعیتی است عینی و مستقل از ذهن انسان، اگر هیچ ذهنی از انسان نباشد و به کار نیفتد باز جهان هست.

۲- انسان می تواند از این مطلب که جهان واقعیتی است عینی و مستقل از ذهن او آگاه شود و آگاه هم هست.

۳- علاوه بر آگاهی انسان نسبت به اصل واقعیت و عینیت داشتن جهان و مستقل بودنش از ذهن انسان او می تواند آگاهی های بیشتری هم از جهان به دست آورد.

۴- انسان و ذهن انسان خود بخشی از جهان است.

۵- یکی از راه های آگاهی یافتن انسان از جهان حس است (احساس).

۶- انسان از طریق تجربه و تحلیل و جمع بندی و ترکیب ادراکات حسی و ادراکات بدیهی دیگر می تواند بر اموری آگاهی یابد که مستقیماً نمی توان از راه حس بر آن ها آگاه شد.

امروز می خواهیم مقداری درباره این مطلب ششم توضیح دهیم؛ می خواهیم بگوییم که راه کسب آگاهی منحصر به حس نیست. انسان از راه تجربه و تحلیل و ترکیب ادراکات حسی و بدیهی دیگر چیزهایی را می فهمد که از راه حس قابل فهم نیستند. ما یک سلسله آگاهی هایی داریم که از راه حس به دست نمی آیند؛ بخشی از این آگاهی ها از راه استنتاج و استدلال به دست می آیند. همه می دانید که اگر علم تجربی به چیزهایی منحصر می شد که انسان مستقیماً از طریق حس می‎یابد نمی توانست این ذخیره غنی و سرشاری را که امروز در اختیار داریم بوجود آورد.

مثلاً قانون جاذبه: نیوتن جدا شدن سیب از شاخه درخت و افتادنش بر روی زمین را می بیند. آنچه با حس دیده است جداشدن سیب از شاخه و افتادنش بر روی زمین است ولی آیا این قانون جاذبه است؟ او این ادراک حسی را با مجموعه دیگری از ادراکات حسی جمع بندی می کند و اندیشه تحلیلگر و تیزبین و پرتوافکن او فرضیه ای را در ذهن به وجود می آورد که اینکه وقتی سیب از درخت جدا می شود، به زمین می افتد و اینکه اگر یک سنگ ریزه را از دستم رها کنم به سمت زمین می افتد. یا اینکه اگر خود من از پشت بام یک قدم آن طرف تر بروم بر روی زمین می افتم. این افتادن های حسی متعدد باید ریشه مشترک داشته باشد.

بدین ترتیب به سراغ کشف آن ریشه مشترک می رود و از راه هایی که امروز بر شما معلوم است به این نتیجه می رسد که بین اجرام رابطه هایی وجود دارد و این رابطه را در قانون جاذبه تنظیم می‌کند. در علم تجربی همه قوانین حسی این گونه به دست می آیند که اندیشه انسان چند دریافت حسی را در کنار هم می چیند، تجربه و تحلیل و ترکیب و جمع بندی می کند و به وسیله آن ها به یک نتیجه جدید می رسد.

هیچ گاه انسان اصل جاذبه میان دو جرم را نمی تواند ببیند، آنچه می بیند یک حرکت است. اینکه این حرکت نتیجه جاذبه است و اینجاذبه یک قانون عمومی است و این قانون جزئی از یک قانون‌مندی و سیستم، این ها چیزهایی است که اندیشه از راه تجزیه و تحلیل، ترکیب و جمع بندی و استنتاج به دست می آورد. یک گاو هم می بیند که سیب از درخت پایین افتاد و با دیدن آن می‌رود و آن را می خورد. گاو سیب را می بیند افتادنش را هم می بیند، روی زمین بودنش را هم می بیند اما هیچ وقت به کشف قانون جاذبه نائل نمی شود. گاو دستگاه احساس دارد، آنچه ندارد اندیشه تحلیل گر است که یا اصولاً ندارد یا اگر هم داشته باشد آنقدر دوربرد نیست که بتواند به کمک آن چنین آگاهی هایی به دست آورد این است که ما در این بخش نوشتیم احساس و اندیشه، روی اندیشه به عنوان یکی از مهم ترین راه های آگاهی تکیه کردیم اندیشه را هم معنا کردیم که آنگاه اندیشه او به کار می افتد و با تجزیه و ترکیب و جمع بندی آگاهی‌هایی که از راه حس به دست آورده بر بخش های دیگری از این واقعیت گسترده آگاه می شود که مستقیماً در قلمرو حس نیست.

قانون جاذبه، یعنی آن رابطه عمومی را نمی توان با حس دید، قانون در اینجا به معنی آنچه اجرایش لازم است نیست. حتی منظور قانون علمی نوشته شده در کتاب فیزیک هم نیست؛ قانون به معنی یک رابطه عمومی و مستمر است که خود یک واقعیت عینی است. گفتیم که خود این رابطه را نمی توانیم ببینیم ولی نتیجه آن را با حس می بینیم. شما که ذهنتان رشد می کند و شکل حرکت زمین و ماه و خورشید و منظومه شمسی را در یک سیستم ترسیم می نماید، این شکل را بر اساس استنتاج به دست آورده اید و با چشم ندیده اید. شما این قانون را و یک سلسله واقعیت های حسی دیگر مانند آن را از راه استنتاج به دست می آورید در حالی که تا امروز هنوز آن واقعیت ها را حس نکرده اید.

ممکن است یک روز برخی از آن ها را حس کنید ولی هنوز احساس نکرده اید؛ مثلاً شما تا همین امروز هم مجموعه حرکت منظم و سیستماتیک منظومه شمسی خودمان را با چشم ندیده اید حتی وقتی با چشم نگاه کنید به جای اینکه حرکت زمین را به دور خود ببینید چشمانتان به شما می گوید خورشید حرکت می کند، در حالی که آنچه واقعیت دارد حرکت من به تبع زمین است. وقتی شما در ماشین سوار هستید و از یک خیابان پردرخت عبور می کنید اگر دقیق نباشید چشمتان به شما می گوید که درخت ها دارند از جلوی چشم شما می روند. اما شما به کمک جمع بندی آگاهی های دیگر که دارید می گوئید نه، ذهن من اشتباه کرده این من هستم که حرکت می کنم، درخت ها سرجایشان ایستاده اند، اشتباه ذهن در مورد حرکت خورشید هم از همین قبیل است، حرکت زمین به دور خورشید یک امر غیر حسی نیست، یعنی ذاتاً قابل احساس است، ولی تا این لحظه برای ما هنوز از راه حس درک نشده است.

ما نشانه ها و معلومات و ادراکات دیگر آن ها را تجزیه و تحلیل و ترکیب و جمع بندی کرده و از راه استدلال و استنتاج به دست آورده ایم که زمین به دور خود می چرخد و آن چیزی که ما الان به صورت حرکت خورشید از مشرق و مغرب می بینیم در حقیقت حرکت زمین به دور خودش از مغرب به مشرق است. این یک واقعیت است که ما از طریق حس به آن پی نبرده ایم. پی بردن به آن ناشی از کار ذهن و اندیشه است. این توضیح بیشتری نسبت به مطلب ششم بود که لازم بود در این جلسه داده شود.

[الهام و اشراق]

انسان از راه حس به خیلی چیزها می رسد و از راه اندیشه هم به خیلی چیزها دست می یابد ولی انسان آگاهی های دیگری هم دارد که نه به حس مربوط است و نه به اندیشه. بحث بعدی ما همین است که علاوه بر آنچه انسان از طریق احساس و اندیشه به دست می آورد، راه های دیگری برای آگاهی وجود دارد و یکی از آن ها الهام و اشراق است.

«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها، وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» (سوره شمس، آیات ۸ و ۹ و ۱۰)

رستگار آن کس که آن را پاکیزه کرد و بیچاره آنکه آن را به پستی و تباهی کشاند. ما یک سلسله آگاهی هایی داریم که با این حواس پنج گانه یا ده گانه… بیرونی ارتباطی ندارد ولی از آگاهی های ما هستند. ادراکی که ما از خیر و شر، خوب و بد، زشت و زیبا داریم آیا از راه اندیشه به دست آمده؟ (زشتی و زیبایی اخلاقی را می گوییم نه حسی را) آیا بشر با تجزیه و تحلیل، خوبی و بدی و زشتی و زیبایی اخلاقی را درک می کند؟

اصلاً ما خیر و شر را از کجا آموختیم؟ این آگاهی را از چه راه به دست آورده ایم؟ به تعبیر قرآن خداوند به انسان یک دستگاه آگاهی داده است که با کمک آن حسن و قبح و خوبی و بدی را درک می کند به تعبیر عدلیه «حسن و قبح عقلی». یعنی در انسان خردی با عقلی غیر از این اندیشه تحلیل گر است که توانایی دارد خوبی و بدی را درک کند. این یک بحث بسیار گسترده است و ما در اینجا فقط در حد مسئله شناخت مطرح می کنیم. فعلاً نه در جهت اثباتش هستیم و نه در جهت تفصیلش، چون در این دوره بحث به این کار نمی رسیم، ان شاءالله امیدواریم این دوره بحث در یک سال به پایان برسد و بعدها عمری باشد و فرصت کنیم که این بحث ها را در طول یک دوره ۶-۵ ساله به صورت استدلالی و تحلیلی و تفصیلی بیشتر مطرح کنیم.

فعلاً این را می گوییم که بیچاره اند آن کسانی که می کوشند با تجزیه و تحلیل و عقل و اندیشه حسابگر زشتی و زیبایی، حسن و قبح را درک کنند. برای اینکه هر چه جلو بروند به آن نمی رسند و بعد هم یک سره می آیند و نفی می کنند و می گویند اصولاً حسن و قبح عقلی وجود ندارد. در نخستین دوره های شکوفایی فرهنگ اسلامی اشاعره همین را می گفتند؛ آن ها منکر حسن و قبح بودند و می گفتند هیچ کاری به خودی خود نه خوب است و نه بد. هرکاری را که خدا بگوید خوب است آن وقت خوب می شود، هرکاری را هم که خدا بگوید بد است آن وقت بد می شود، یعنی یک امر قراردادی است. شما می دانید که بسیاری از اندیشمندان مغرب در این دوره های اخیر معتقدند که حسن و قبح، خوبی و بدی امور قراردادی میان انسان ها هستند، یعنی حسن و قبح عقلی را نفی کرده اند. اسلام معتقد به حسن و قبح است و جهان بینی اسلام برپایه حسن و قبح عقلی است.

کارهایی هستند که ذاتاً در رابطه با انسان زشتند و بدند و کارهایی هستند که زیبا و خوبند، در هر نظام در هر شکل در هر جا و به هر صورت و طی هر شرایطی ستم کردن بر دیگران بد است و نیکی کردن خوب است. ممکن است یک کار معین در این شرایط ستم و در شرایط دیگر محبت باشد. اگر به بدن یک آدمی که بیمار نیست سر سوزن را فرو کنید او فریاد می کند که چرا اذیت و ظلم می کنی ولی وقتی به یک بیمار آمپولی را که سر سوزنش از آن خیلی کلفت تر و دردناک تر است فرو می کنید و یک مقدار مایع هم به او تزریق می کنید می گوید خیلی متشکرم. هر دو، سوزن فرو کردن است اما یکی از آن ها بد است و دیگری خوب. اینکه یک کار در شرایطی معین حُسن دارد و همین کار در شرایط دیگر قُبح دارد، یک بحث است و اینکه اگر شما بی جهت به کسی سوزن فرو کردید این به هرحال زشت است بحثی دیگر است.

آنچه ما به عنوان حسن و قبح و درک آن می گوییم این دومی است نه آن اولی. آن اولی محاسبه می خواهد در آنجا عقل حسابگر راه دارد، شرایط و اوضاع و احوال را می سنجد و می‌گوید این کار مصداق آن عنوان خوب یا بد آن عنوان است.

آنجا عقل حسابگر و تحلیل گر است که کار می کند اما خوبی و بدی را با عقل تحلیل گر نمی‌توان دریافت. هیچ کس نمی تواند به کمک اندیشه به حسن و قبح برسد. برای درک حسن و قبح [نیاز به] خرد دیگری است و آن «عقل عملی» است؛ به تعبیر قرآن:

فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها” است، درک فلاح و رستگاری هم یک پاره مهمش همان عقل عملی است که ان شاء الله بدان می رسیم.

این یک نمونه ای است که همه از آن خبر دارید علاوه بر آن انسان هایی هستند که به دلیل ضمیری پاک، آمادگی این را دارند که بتوانند دریافت هایی از این قبیل را به دست آورند. ما اجمالاً فهمیدیم که یکی از راه های ادراکات ما الهام و اشراق است. درک خوبی و بدی درکی نیست که انسان با مقدمه چینی و حسابگری به آن رسیده باشد، با الهام الهی به آن رسیده است. کسانی هستند که حتی ادراکاتی از عالم عین و واقعیت در رابطه با همین مجرای الهام و اشراق دارند. قرآن می گوید ما به مادر موسی وحی کردیم، چیزهایی به او گفتیم. گفتیم فرزندت را بگیر و شیر بده و چنین و چنان کن، مادر موسی یک سلسله دستورها و رهنمودها می گیرد از مجرایی مشابه مجرایی که کل انسان ها در رابطه با درک خیر و شر مورد استفاده قرار داده اند.

باز این مطلب هم از آن حرف هایی است که تفصیل خیلی بیشتری می خواهد، ولی می گوییم چنین چیزهایی به خصوص در انسان های پاکدل با ذهن هایی شفاف تر و تیزتر اصالت دارد. در اینجا ذهن شفاف و تیز را با دل پاک پیوند زده که مربوط به همان عقل عملی است. انسان هایی که پاک دلند و ضمیری صاف و زلال دارند می توانند آگاهی های روشن و بی مقدمه ای از جهان به دست آورند. در ذهن و ضمیر آن ها بی مقدمه شعاعی می تابد و در پرتو آن شعاع بر حقیقت یا واقعیتی تازه آگاه می کردند. گاهی بر حقیقت و آنچه حق است ولی هنوز واقعیت نیافته و گاهی بر آنچه واقعیت است، آگاه می گردند. گفته می شود انسان هایی هستند که قادرند ضمیر شما را بخوانند و از نیت های شما باخبر شوند یا کسانی می توانند با شیوه هایی غیر از شیوه های معمولی به شما بگویند در خانه هایتان چه چیز دارید. قرآن البته از قول یک پیامبر می گوید که روزی به شما خبر می دهم که در خانه هایتان چه چیز ذخیره کرده اید. این اشراق یا الهام است.

اشراق یعنی تابیدن؛ هم به معنی روشن شدن است و هم به معنی روشن کردن و در اینجا منظور روشنایی است که از تابش نور معرفت به دست می آید. معرفتی که جدا از معرفت های حسی و اندیشه ای است. ما در جهان خودمان این مجرا و طریق آگاهی را نه تنها نفی نمی کنیم بلکه بدان معتقدیم و آن را باور داریم. چگونگی آن را باید اثبات کرد و معلوم است انسان باید با یک دوره عرفان آشنا باشد تا بتواند، اما در اینجا می خواهیم فقط نقطه نظر خود را شرح دهیم.

[وحی]

مرحله بسیار عالی و ممتاز الهام و اشراق، «وحی» است آنقدر عالی و ممتاز است که اصلاً ما از آن به عنوان یک مرحله مستقل نام می بریم. کلمه وحی به معنای فهماندن مطلب به کسی از راه اشاره‌های تیز و تند و سریع است.

ما اینجا نشسته مشغول صحبت کردنیم، یک کسی اینجا می آید می خواهد چیزی را جا به جا کند، مثلاً می خواهد این عینک را از اینجا بردارد بگذارد آنجا. من با مقدمات و اشاراتی به او می گویم آقا دست به آن نزنید، لطفاً حالا تشریف ببرید که خواهرها و برادرها حواسشان پرت می شود، به این وحی می گوییم، اشاره ای کوتاه و سریع که بین اشاره کننده و اشاره گیرنده مبادله می‌شود و گاهی یک اشاره کلی مطلب را می فهماند، این معنی لغویش بود، اما در فرهنگ دین به خصوص در فرهنگ قرآن وحی معنای مفصلی دارد. معنایش این است که:

خداوند برای انسان های برگزیده پیام هایی می فرستد، چه پیام های تصویری و چه پیام های صوتی و آن ها هم این پیام ها را می گیرند و می فهمند. این انسان ها گیرنده هایی دارند که من و شما نداریم. عیناً مثل اینکه شما اینجا بدون تلویزیون نشسته اید، با آنکه تمام پیام های تصویری تلویزیونی الان در فضای ما وجود دارد، ولی شما از آن خبر نمی شوید، چون تلویزیون در اختیارتان نیست. تازه اگر تلویزیون ما یک کانالی باشد و کانال هایی باشد که شما نتوانید آن‌ها را ببینید، امواج و پیام های تصویری در همان کانال ها می آید در همین فضای شما هم هست ولی تلویزیون شما آن ها را نمی گیرد، برای اینکه لامپ های مناسبی را برای گرفتن آن امواج در آن کانال ها ندارد. یا مثلاً “رادیوی یک موج شما موج های دیگر را نمی گیرد”.

خداوند پیام هایی می‎فرستد، این پیام ها برای کسانی است که دستگاه های گیرنده آن پیام های صوتی و تصویری را دارند و این ها پیامبرانند. بینش اسلامی ما این است که این دستگاه گیرنده را پیامبران خود به دست نمی آورند بلکه خدا به آن ها می دهد. یعنی یک داده عمومی نیست که هر کسی تلاش کند بتواند آن را به دست آورد. خدا این دستگاه را برای انسان های برگزیده قرار داده است. به عبارت دیگر تحصیلی و اکتسابی نیست، اعطایی است و بخششی، البته به انسان هایی شایسته و پاک که شایستگی این موهبت را دارند.

در مورد اندیشه، هر انسانی می تواند تلاش کند و برد اندیشه خویش را بیشتر نماید، اما در مورد وحی، این طور نیست که بگوییم یک انسان آنقدر ریاضت کشیده و تلاش و زحمت کشیده و فکر کرده تا گیرنده وحی خداوند شده که آن پیام ها را به دیگران برساند، به هر حال وحی به معنی پیام های صوتی و تصویری است که خداوند برای انسان های پاک و برگزیده می فرستد و این یکی از راه های کسب آگاهی است، راهی مستقیم برای خود پیامبران و غیرمستقیم برای ما. بنابراین در جهان بینی ما، این چهار راه برای کسب آگاهی وجود دارد:

۱- احساس ۲- اندیشه ۳- الهام و اشراق ۴- وحی

تکرار می کنم که در اینجا نخواسته ایم وارد بحث شویم زیرا شناخت را باید واقعاً به تفصیل کافی مورد بحث قرار داده و آن دوره ای هم که از شناخت گفتیم گویا ناتمام ماند، ان شاء الله فرصتی به دست آید و بتوانیم به یک شکلی آن را تمام کنیم.

وحی: خدای متعال انسان های پاک سرشت را بر می گزیند و دری تازه از آگاهی و معرفت به روی آن ها می گشاید (توجه کنید این غیر از احساس و اندیشه و حتی الهام و اشراق است) و به افق دید و شنید آن ها گسترش فوق العاده ای می دهد. میدان شنید موجوداتی که می شنوند یکی نیست و فرکانس هایی که گوش برخی از حیوانات دریافت می کند انسان ها نمی توانند بشنوند؛ میدان دید هم همین طور است. حتی دید چشم انسان ها هم از بچگی فرق می کند با هم، بعضی‌ها می توانند فاصله دورتری را ببینند و بعضی ها چشمشان از اول  نزدیک بین است، لذا میدان دید انسان ها با هم یکی نیست.

میدان دید و شنید انبیاء خیلی وسیع تر از انسان های معمولی است. هر دیدنی عبارتست از دریافت امواج نوری و هر شنیدنی عبارت از دریافت امواج صوتی است ولی شما با چشمتان بسیاری از امواج نوری را و با گوشتان بسیاری از امواج صوتی را دریافت نمی کنید، اما صداهایی که پیغمبر می شنود و تصویرهایی که پیغمبر می بیند با رادیو و تلویزیون هم نمی توان دید و شنید. پس خداوند به افق دید و شنید آن ها گسترش فوق العاده می دهد. این ها می بینند آنچه را که دیگران نمی بینند و می شنوند آواهای غیبی را که دیگران در نمی یابند. این پیام ها نه صوتی است و نه تصویری، پیام های قلبی هستند. در قرآن کریم هم داریم:

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمینُ عَلی قَلبِکَ لِتَکُونَ مِنَ المُنذِرینَ“(سوره شعراء، آیات ۱۹۳ و ۱۹۴) در روایات چنین آمده است که نخستین آیاتی که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد آیات اول سوره علق بود:

«بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم، اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (سوره علق، آیات ۱ الی ۵)

و این بر روی یک پارچه نوشته شده بود و فرشته خداوند آن را جلوی چشم پیغمبر گرفت و گفت: بخوان اِقرَاء ولی در دو آیه ای که از سوره شعراء خوانده شد می گوید فرشته الهی آیات قرآن را بر قلب تو فرود آورده. آیا اینکه می گوید فرشته بر قلب تو فرود آورد چیزی غیر از آن دیده ها و شنیده ها است؟ ممکن است این طور باشد به هر حال گفتیم پیغمبر پیام هایی را دریافت می کند که دیگران درک نمی یابند.

انسان با ضمیر خودش پیام خیر و شر را از خداوند دریافت می کند و پیغمبر آنچه را که دیگران در نمی یابند دریافت می کند و از این راه بر حقایق و واقعیت هایی از جهان آگاه می گردد که دیگران از آن بی خبرند. هیچ کدام از ما از جبرئیل به عنوان یک واقعیت خبر نداریم مگر از طریق پیغمبر “آمَنَ الرَسُولُ بِما اَنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِه وَ اَلمُومِنُونَ کُلُ آمَنَ بِاللهِ وَ مَلائِکَتِه وَ کُتُبِه وَ رُسُلِه” (سوره بقره، آیه ۲۸۵)

پیغمبر خودش فرشته را می بیند و پیام ها را دریافت می کند و مومنان از طریق پیغمبر بر این واقعیت ها آگاه می شوند. بدین ترتیب پیامبران بر واقعیت‌هایی از جهان آگاه می شوند که دیگران از آن ها بی خبرند و ما به این وحی می گوییم.

[تطور و تغییر جهان مادی]

ما تا اینجا کلیت هایی را درباره راه های شناخت گفتیم که با جهان شناسی ارتباط دارد و بلافاصله به دنبال آن، مسئله جهان مادی را مطرح کردیم و اینکه اعتقاد ما به این چهارگونه شناخت هیچ منافاتی با اعتقاد به تطور و تغییر و دگرگونی عالم ماده و اینکه این عالم ماده یک “شدن” مستمر است ندارد.

توجیه منطقی آوردن این مطلب در پی شناخت این است که معلوم شود ما که به این چهار نوع شناخت معتقد هستیم در عین حال جهان ماده را یک “شدن مستمر” می دانیم و دیگران این همه “شدن” را به رخ ما نکشند. ما پیش از آن ها شدن را درک و باور کرده ایم و پیش از آن ها نسبت به شدن آگاهی داریم. این ارتباط بحث بعدی ما با شناخت است. در عین حال بحث بعدی آغاز یک مسئله جدید هم هست و آن شروع جهان شناسی و شناخت عالم ماده و شناخت آفریدگار و مبداء عالم ماده است. ما خوشبختانه درباره مسئله دیالکتیک هم در بحث های دوره تابستانی پارسال و هم در دوره فشرده شناخت که در اردوی دانشجویان در لویزان گفته شد، بحث کرده ایم و نوارهایش موجود است.

برای مطالعه بیشتر می توانید به کتب زیر مراجعه کنید:

۱- اصول فلسفه علامه طباطبایی                                                       (جلد اول)

۲- فلسفه ما بخش اول تا صفحه ۳۳۱ و بخش پنجم، پنجاه صفحه آخر      (آیت الله باقر صدر)

۳- نقدی بر شناخت دیالکتیکی                                                        (سروش)

۴- شناخت                                                                             (آقای دکتر بهشتی)

۵- شناخت                                                                              (شهید مطهری)

۶- شناخت                                                                              (از انتشارات راه حق)

۷- ایده آلیسم و رئالیسم                                                            (از انتشارات راه حق)

۸- تحلیلی از مسئله شناخت                                                          (آیت الله باقر صدر)

۹- ایدئولوژی تطبیقی                                                                    (آقای مصباح)

۱۰- وحی یا شعور مرموز                                                             (علامه طباطبایی)

۱۱- امدادهای غیبی                                                                   (شهید مطهری)

۱۲- عدل الهی                                                   (بخش حسن و قبح عقلی، استاد شهید مطهری)

۱۳- فلسفه                                                           (بخش موقت شناسی، دکتر شریعتمداری)

۱۴- علی و فلسفه الهی                                                             (علامه طباطبایی)

 سوالات:

سوال ۱- عده ای از قول شما نقل می کنند که فرموده اید شناخت تعریفی ندارد لطفاً توضیحات خود را بیان کنید.

ج- بله ما گفتیم که شناخت قابل تعریف کردن نیست؛ اصلاً شناخت را با چه چیز می خواهید تعریف کنید؟ شما تا خودتان شناخت را نشناسید آن را چگونه تعریف می کنید؟ گاهی هم که برای آن تعریف هایی آورده می شود واقعاً تعریف نیست یک نوع تغییر لفظ و مانور فکری است، یعنی کمکی است به اینکه شما آنچه را می شناسید باز شناسید و الا تعریف نیست.

آیا این واقعاً تعریف است که شناخت عبارت از بازتاب جهان عین بر روی ذهن است؟ اولاً ذهن چیست که شما می گویید بازتاب جهان بر روی ذهن انسان؟ ثانیاً مگر همه بازتاب ها شناخت است؟ ممکن است تعریف را کامل تر کنید و بگویید بازتاب جهان عین بر روی ذهن که به انسان آگاهی می‌دهد، بسیار خوب حال بگویید آگاهی چیست؟ آگاهی که همان شناخت است یعنی شما در تعریفتان همان شناخت را بکار برده اید. حقیقت این است که این ها فقط برای کمک به انسان است تا به آن چیزی که می داند توجه کند.

سوال ۲- آیا اندیشه و فکر که آگاهی های حسی را تجزیه و تحلیل و جمع بندی می کند و انسان را به بخش های دیگری از واقعیت جهان آگاه می کند می تواند وجود خدا و سایر مسائل اعتقادی ما را نیز در قلمرو حیطه خود داشته باشد؟ مسلماً نه. پس آگاهی ما به وجود خدا از چه راهی امکان پذیر است؟ از راه فطرت؟ پس این دو نوع آگاهی را چه نامی می توان داد؟

ج- باید بگویم که ای خواهر یا برادر پیش از عید به مصلی آمده اید؛ اگر اجازه دهید ما به بحث خداشناسی هم می رسیم و این را آنجا توضیح خواهیم داد.

سوال ۳- تطابق حدیث “مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ عَلَّمَهُ اللهُ ما لَم یَعلَم” را با این بحث انسان [که] با حس و اندیشه علم پیدا می کند توضیح دهید.

ج- معنی اصلی این حدیث در رابطه با عقل عملی و با همان خرد حسن و قبح شناس انسان است. وقتی که انسان یک کار خوب و یک کار بد را شناخت و در عمل آن را رعایت کرد، قدرت و توان خوب و بد شناسی او بالا می رود، یعنی خود انسان توانایی پیدا می کند که در این مسیر جلو برود و زمینه اصلی حدیث همین طور است چون علمی که آن همه در قرآن و حدیث رویش تکیه می شود دست آورد آن عقل حسابگر نیست، بلکه همان علم و آگاهی سرنوشت ساز انسان بر خیر و شر است. متاسفانه یکی از خیانت های ماتریالیسم به انسان همین بوده است که حتی علم را منحصر به علم جهان ماده نموده است؛ یعنی روی همان دست آوردهای اندیشه تحلیل گر و حسابگر تکیه کرده است، در حالی که آن علم به انسان سعادت نمی دهد، آن علم همان تیغی است که اگر در دست زنگی مست باشد حادثه آفرین و فاجعه آمیز است.

علم نیک و بد شناس و وظیفه شناس است که به انسان سعادت می دهد. آن هم رشدش به عمل ارتباط دارد؛ درست نظیر آنکه علم تجربی هم رشدش به عمل تجربی ارتباط دارد، این تشابه است، یعنی همان گونه که رشد خرد نظری انسان در عمل تجربی است رشد آن خرد خیر و شر شناس انسان هم در گرو عمل به خیر و شرهایی است که شناخته است. اگر انسان به آن خیرها عمل کرد و از آن شرها دوری نمود، تقوی دارد. تقوی همین است یعنی برخورد متعهدانه با علمی که شناخته و پذیرفته اید. اگر دانستیم که تواضع و فروتنی چیز خوبی است اما دائماً تکبر کردم آن وقت از این مرحله بالاتر نمی‌روم اما اگر به آن مقدار تواضعی که فهمیده ام خوب است عمل کردم روز به روز در این مسیر جلوتر می روم و جلوه های دیگری از تواضع واقعی می شناسم. یا اگر فهمیدم که خدمت به دیگران خوب است و به آن عمل کردم روز به روز راه ها و نمونه های جدیدتری از این خدمت به خلق بر رضای خدا را کشف و درک می کنم. اگر فهمیدم ستم پذیری بد است و مبارزه با ستم خوب است و با فریاد “زیر بار ستم نمی کنم زندگی” به میدان رفتم و به آن عمل کردم روز به روز و قدم به قدم که جلو می روم تحقق عینی آن را بیشتر می یابم لذا بسیاری از کسانی که دم از مبارزه با ستم می زنند تقلید می کنند و الا خودشان درک نمی کنند که مبارزه با ستم یعنی چه اما اگر انسان قدم در راه مبارزه با ستم نهاد و جلو رفت هر مقدار که جلو می رود بیشتر و عالی تر معنی نفی ستم را درک می کند.

بنابراین اینکه نوشته اید آیا این با آن ارتباطی دارد یا نه زمینه اصلی حدیث همان عقل خیر و شر شناس است ولی این مطلب که رشد فزاینده آگاهی در رابطه با جریان عمل است صحیح است. این حدیث هم همان را می گوید اما زمینه اصلیش رشد فزاینده آگاهی انسان بر خیر و شر و نیک و بد است. در مورد عمل سازنده و تلاش گرانه انسان در راه حاکمیت خیر و نفی شر و عین رابطه میان رشد فزاینده آگاهی انسان از راه اندیشه و میان ترقی اندیشه او با عمل تجربی در آزمایشگاه و جامعه نیز وجود دارد.

سوال ۴- در ادراک به وسیله استدلال و استنتاج بالاخره حس سهیم است و اگر حس نباشد امکان دریافت این گونه ادراکات نیست و آغاز ادراک، دیدن یا دیگر حس ها می باشد، مثال: در قانون جاذبه، دیدن نیوتن، گردش زمین، وضعیت خورشید در فضا، ایام و فصول و دیگر چیزها؟

ج- بله ما این را در بحث روز اول عرض کردیم تا آنجا که ما خبر داریم آگاهی انسان با حس شروع می شود و در توضیح آنچه که اینجا نوشته ایم گفتیم نخستین آگاهی های انسان از جهان از راه حواس به دست می آید. ما در این حدود می پذیریم اما از حس شروع کردن، یک مطلب است و در مرحله حس ماندن و از آن فراتر نرفتن مطلبی دیگر است. اگر مکتب حسی می خواهد بگوید انسان آگاهی هایش را با حس آغاز می کند این مطلب جدیدی نیست، بسیاری از مکاتب موجود همین را می گویند، اما اگر می خواهد بگوید انسان فقط از راه حس آگاهی هایش را به دست می آورد، غلط است “فقط” معنایش این است که آنچه قابل آگاهی است باید کاملاً قابل حس باشد مانند همانکه آن فرد می گفت تا من روح انسان را در زیر چاقوی جراحی نیابم باورش نمی کنم. او نمی گفت که انسان از راه تجزیه و تحلیل می‎تواند به وجود روح پی ببرد می گفت: حتماً باید روح زیر چاقوی جراحی من بیاید.

یا آن کسی که می گوید من تا خدا را با چشم نبینم باور نمی کنم؛ این دو مطلب از هم جداست. شروع با حس درست است، اندیشه کارش را با حس آغاز می کند اما این را که اندیشه اصلاً نقشی ندارد استدلال نقش و بازده و باروری ندارد نفی می‌کنیم و می گوییم استدلال باروری و بازده دارد. شما رابطه علمی و قانون مندانه میان دو جرم را به صورت قانون جاذبه فعلاً با هیچ چشمی نمی توانید ببینید، بعد که انسان سلاح های نیرومندتر به دست آورد و با چشم مسلح مبادله ذرات بسیار ریز و حتی امواج میان جرم ها را دید به ذهنش آمد که جاذبه ممکن است با این مبادله امواج و ذرات ارتباط داشته باشد.

با این حال این رابطه غیر از قانون جاذبه است؛ یعنی قانون جاذبه فراتر و کامل تر از این است. مبادله امواج و ذرات در میان اجرام خودش قانون جاذبه نیست. از خود این رابطه چیزی به دست نمی آید. وقتی قانون به وجود می آید که شما اندیشه خود را به کار اندازید.

سوال ۵- آنچه شما تدریس کرده اید یک مرحله قبل از جهان بینی است؛ لطفاً اسم جهان بینی را از اول اعلام مواضع برداشته و بنویسید شناخت، بعد جهان بینی و بعد ایدئولوژی.

ج- ما در اینجا بحث شناخت را نیاورده ایم بلکه بخشی از جهان بینی را گفته ایم. خود این مسئله که می گوییم جهان واقعیتی است عینی، جزء جهان بینی است. همین جا جهان بینی ایده آلیستی و رئالیستی از هم جدا می شوند. درست است که این مطالب در رابطه با بحث شناخت هم هست ولی یکی از اصول جهان بینی است. اینکه می گوییم انسان و ذهنش بخشی از این واقعیت عینی است این هم جزء جهان بینی است؛ حتی اینکه می گوییم راه های ارتباطی آگاهی میان انسان و جهان احساس و اندیشه، الهام و اشراق و وحی است این ها هم جزء اصول جهان بینی هستند. به اصطلاح دقیق جهان بینی همان (ولت ان شوونگ weltanschauung. )

سوال ۶- شناخت، جهان بینی و ایدئولوژی را نیز تعریف کنید و رده بندی دقیق آن را بگویید و ارتباط آن ها را با یکدیگر بیان کنید که خیلی مسئله مهمی می باشد.

ج- به نظر بنده این هیچ مسئله مهمی نیست، این بحث های جدال انگیزی که گاهی حتی به صورت کتاب نوشته شده و فرق میان جهان بینی و ایدئولوژی را بیان کرده اصلاً مهم نیست. اما اگر ان شاءالله زودتر از این دوره فارغ شدیم و به برکت تلاش قهرمانانه این ملت و با همت همه شما توانستیم این انقلاب را جلو ببریم و فرصت شد آن وقت به این بحث می پردازیم. در حال حاضر دانستن اینکه جهان بینی و ایدئولوژی چه فرقی با هم دارند تاثیری در رفتار ما ندارد. این واقعاً یک بحث خوب و جالبی است و درباره اش زیاد بحث شده و در آن زیاد هم اشتباه کرده اند البته این نظری است که بنده دارم، شاید آن ها هم فکر می کنند ما اشتباه می کنیم و به هر حال بحث مفصلی است، اما دردی از ما دوا نمی کند. به همین دلیل من معمولاً در بحث ها روی واژه‎ها درنگ نمی کنم. پیش از شروع انقلاب هم در این باره کمتر بحث می کردیم یا اصلاً نمی‎کردیم در آن موقع من بحث شناخت در رابطه با قرآن را مطرح کردم و گفتم ببینیم قرآن درباره شناخت چه می گوید تا خودمان را به معارف قرآن مسلح کنیم، وقتی انقلابمان پیروز شد آن وقت با هم بحث های فلسفی اش را هم می کنیم. حال می رویم تا با سرعت معقولی به بحث‌های زیربنایی و روبنایی برسیم خلاصه این مطلب بحث جالب است اما خیلی مهم نیست.

سوال ۷- آیا وحی و الهام یکی هستند “وَ اَوحی رَبُّکَ اِلَی النَّحلِ اَنِ اتَّخِذی مِنَ الجِبالِ بُیُوتا” (سوره نحل، آیه ۶۸) الهام است؟

ج- بله استنباط ما این است که در قرآن واژه وحی در سه بلکه چهار مورد به کار رفته است:

الف- درمورد دستور خداوند به زمین در روز قیامت که وحی به جماد است.

ب- وحی خداوند به زنبور عسل که وحی به حیوان است و بیانی از رهنمودهای غریزی خداوند به حیوان است.

ج- وحی به انسان های پاک طینت که پیامبر نبودند مثل مادر موسی، مادر عیسی علیهم السلام که در ردیف همان الهام و اشراق است. طرف گسترده تری از همان فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها است.

د- وحی به پیامبران که فرشتگان خداوند برای آن ها وحی می آوردند.

البته در مورد مریم سلام الله علیها مسئله فرق داشت؛ حضور فرشته در شکل یک انسان در برابر مریم و دادن پیام به مریم درست نظیر وحی به پیامبران است. اما یک تفاوت دارد؛ وحی به مریم درمورد یک حادثه است و رسالتی برای جامعه نیست. باز این ها کم و بیش بحث های اصطلاحی و واژه ای هستند که فعلاً نمی خواهیم در آن غرق شویم. ما که هم به بحث های سازنده حرکت آفرین عشق می ورزیدیم و هم به بحثهای تحقیقی آکادمیک علاقه قلبی اجتناب ناپذیری داشتیم در طول چند سال پیرامون همین مساله وحی، الهام و اشراق کار کردیم، حدود ۱۴۰۰ صفحه مطالعه کردیم شاید هم بیشتر و حدود ۴۰۰۰۰ فیش در این زمینه گردآوری کرده ایم که دیگر با وظایفی که شتاب انقلاب بر دوشمان فشار می آورد به این کار نرسیدیم و در رابطه با وظایف پیروزی انقلاب قرار گرفتیم. امید دارم افرادی که بتوانند مسئولیت های را خوب به عهده بگیرند برای پذیرش مسئولیت ها آمادگی نشان دهند و ما هم فراغتی پیدا کنیم برای تکمیل آن مباحثی که که نیمه تمام مانده. ظاهرا چهار، پنج تا جزوه شده است ولی کار نیمه تمام مانده. امیدوارم فرصتی بشود تا کاملش کنیم. به هر حال فعلا آنچه می توانم عرض کنم این است که در وحی به مریم سلام الله علیها مسئله حضور فرشته و رساندن پیام خداوند مطرح است.

سوال ۸- ذهن های شفاف تر و تیزتر چه ارتباطی با پاکی دل دارند؟ به تعبیر دیگر ارتباطی بین دل و ذهن برقرار کرده اید، این ارتباط چگونه است؟

ج- بین دل و ذهن رابطه هست. خوب به این مسأله توجه کنید:

۱- بخشی از زمینه کار ذهن دریافت های دل است.

۲- انسانِ با دل و انسانی که دل رشد کرده دارد ذهنش هم قدرت فعالیت بیشتری دارد. مثلا یکی از عوامل موثر در باروری کار ذهن تمرکز است. انسانی که دارای دل رشدیافته است می تواند ذهن متمرکزتر، تیزتر و شفاف تری داشته باشد بنابراین از اینگونه رابطه ها بین دل و ذهن وجود دارد.

از این گذشته الهام هایی که انسان می گیرد دو نوع است:

۱- یکنوع الهاماتی که به انسان شناخت نظری می دهد، این خود به خود به عقل نظری و ذهن نیز مربوط است.

۲- یکنوع آگاهی ها و شناخت هایی که به قلمرو عقل عملی مربوط می شود که از آن به ذهن تعبیر نمی کنیم.

به نظر من قلب در قرآن تعبیری از عقل عملی است اما بیگانه از عقل نظری نیز نیست، با عقل نظری رابطه هایی دارد. بحث مفصلی در چهار پنج سال قبل در مورد شناخت از دیدگاه قرآن و خصوصاً قلب در قرآن داشته ایم که نوارهایش موجود است و می توانید با شنیدن آن نوارها اطلاعات تفصیلی به دست آورید. ۲۳ نوار از آن بحث وجود دارد.

سوال ۹- ذهن انسان چگونه شفاف می شود، مگر از همین ادراکات نمی باشد پس ابتدا به ساکن چگونه است؟ آیا از اول ذهن شفاف داریم یا با ادراکات ذهنی، ذهن شفاف به وجود می آوریم و… اگر دومی باشد در جمله تناقض وجود دارد؟

ج- نه مسلماً انسان ها از همان آغاز تولد از نظر تیزهوشی مختلف هستند؛ شما از همان آغاز تولد دیده اید که یک بچه در برابر دیده ها و شنیده ها زودتر عکس العمل نشان می دهد و یک بچه دیرتر، بنابراین تجربه به ما نشان داده است که ذهن ها از همان اول با هم فرق دارند. امتحان هوش که می گوییم این امتحان را حتی می شود به اولین کنش ها و واکنش های انسان هم تعمیم داد.

سوال ۱۰- وحی که به مادر موسی شد با وحی که بر موسی علیه السلام شد چه فرقی دارد؟

ج- عرض کردم که فرق اساسیش در قلمرو است. وحی که به مادر موسی علیها سلام شد در قلمرو همین مسائل عادی متعارف بود. یعنی موضوع وحی موضوع هدایت کلی انسان ها و رسالت نبود لذا موضوع و قلمرو آن فرق دارد و لذا از نظر کیفیت فرقی ندارد.

در مور مادر موسی در قرآن دلیلی بر تشابه وحیش با وحی پیامبران نداریم اما در تورات و آثار قبل از اسلام گفته شده است که آنجا هم فرشته در برابر مادر موسی ظاهر شده است. به هرحال این مسئله چندان مهم نیست.

سوال ۱۱- در رابطه با بحث الهام و اشراق آیا ذهن های شفاف و تیز در انسان های پاکدل نیست؟ یعنی اگر انسانی پاکدل نباشد آن ذهن شفافی را که بتواند از الهام و اشراق بهره گیرد نخواهد داشت؟

ج- سوال این است که ما انسان هایی را می بینیم که پاکدل نیستند اما ذهن شفاف و تیزی دارند، انسان های گنهکار و تبهکاری داریم که خیلی هم تیزذهن باشند. اگر سال این است، بله داریم ولی آنچه که الهام و اشراق می نامیم به تیزهوشی های آن ها گفته نمی شود معمولاً به آن نوع تیزهوشی هایی که با پاکدلی همراهند و ارتباط دارند الهام و اشراق گفته می شود. در عین حال خیلی در راه نمی مانیم چون بحث لغوی است. گاهی انسان های فاسد تیزهوش دریافت های بی مقدمه دارند که به آن ها در اصطلاح مباحث شناخت اسلامی حدس گفته می شود ما در اینجا الهام و اشراق را چیزی بیش از حدس تعریف کردیم.

سوال ۱۲- دادن این دستگاه های گیرنده را می توان به اذن تعبیر کرد؟

ج- اختیار با خودتان است چون در قرآن مکرر دارد که پیامبران به اذن پروردگارشان پیام می‌گیرند و فرشتگان به اذن پروردگارشان پیام می آورند. «تَنَزَّلُ المَلائِکَهُ وَالرُوحُ فیها بِاِذنِ رَبِهِم مِن کُلِ اَمرٍ» (سوره قدر، آیه ۴)

این سوال را کرده اید بحث را خیلی به این مسائل نکشید فقط اجمالاً عرض می کنم که افرادی که به آن ها وحی می رسد دارای ضمیر و گیرنده ای جدای از انسان های دیگرند و این امتیاز به اذن پروردگار بر آن ها داده شده است.

سوال ۱۳- آیا برای الهام نیز پاکی ضمیر لازم است در صورتی که در فطرت انسان حسن و قبح عملی برای همه افراد وجود دارد؟ با اینکه بعضی افراد در مقام کتمان آن هستند؟

ج- نه اصل عقل عملی فرق نمی کند ولی گسترش آن در گرو پاکدلی انسان است. ما در اینجا گفتیم ذهن های شفاف تر و تیزتر “به خصوص” در انسان های پاکدل که دارای ضمیر پاک و صاف هستند… با افزودن کلمه “به خصوص” در حقیقت پذیرفته ایم که برای انسان های غیر پاکدل هم دریافت هایی وجود دارد ولی آن ها که پاکدل اند دریافت هایی گسترده تر دارند. شاید این انتقاد به این متن باشد که ما در اینجا نوشته ایم ذهن ها، و برای عقل عملی و نظری دو اصطلاح به کار نبرده ایم و هر دو را ذهن گفته ایم. این انتقاد وارد است که من یادداشت می کنم تا برای متن های بعدی اصطلاح دیگری پیدا کنیم؛ فعلاً کافی است اینجا خیلی راحت، ذهن را برای عقل نظری و دل را برای عقل عملی به کار ببریم.

سوال ۱۴- تفاوت آگاهی های بدیهی اولیه با الهام و اشراق چیست، و یا صفات مشترک آن ها؟

ج- آگاهی های بدیهی اولیه آگاهی هایی هستند که در انسان زمینه دارند و معمولاً به آن ها الهام و اشراق گفته نمی شود. مثلاً اینکه انسان به صورت بدیهی می فهمد که در دو جمله «ساعت من الان روی میز هست» و «ساعت من الان روی میز نیست» هر دو نمی تواند صحیح و قابل قبول باشد و اینکه دو نقیض نمی تواند هر دو صادق یا کاذب باشد یک دریافت بدیهی است، اما معمولاً به این الهام و اشراق گفته نمی شود. بدیهیات دیگری هم غیر از حس وجود دارد که به آن‌ها الهام و اشراق نمی گوییم.

سوال ۱۵- آیا احساس، اندیشه، وحی و الهام منابع شناختند؟

ج- هم می توان به آن ها طرق شناخت گفت و هم منابع شناخت به هر دو عنوان در بحث شناخت یاد شده است.

سوال ۱۶- لطفاً بفرمایید عرفان چیست و آیا در اسلام عرفان و اخلاق زیربناست؟

ج- عرفان یعنی معرفت و شناخت. شناختی که در رابطه با عقل عملی است البته عقل نظری را هم به صورت خاصی شکوفا می کند. ان شاءالله بعداً در بحث خداشناسی بیان می کنیم که آیا عرفان و اخلاق زیربناست، باید اول ببینیم زیربنا و روبنا چیست و این بحث را در آینده خواهیم داشت. فعلاً اجمالاً می گوییم اخلاق از نظر جهان بینی ما یک هدف متعالی است.

سوال ۱۷- آیا درک و فهم وجود و هستی از ادراکات بدیهی است یا به وسیله عامل دیگری به وجود می آید؟

ج- درک وجود و هستی از ادراکات بدیهی است و انسان از هیچ جای دیگر نمی تواند هستی را درک کند.

سوال ۱۸ آیا می توان برای وحی استدلال های علمی آورد؟

ج- خیر پیغمبر وحی را یافته است و ما هم از طریق اعتماد به اینکه او یافته است وحی را می یابیم؛ دلایلی بر راست گفتن او وجود دارد اما اینکه بخواهیم از طریق علمی به وحی برسیم اشتباه است.

سوال ۱۹ فرمودید وحی تحصیلی نیست پس بفرمایید ابتلاء پیغمبران برای چیست؟

جوَ اِذ اِبتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتمَّهُنَّ” (بقره، آیه ۱۲۴) تحصیلی و کسبی نبودن یک مسئله است و اینکه پیغمبران استعداد و برجستگی ندارند مسئله دیگریست. ما عرض کردیم که کسی نمی تواند بگوید من از حالا شروع به خودسازی می کنم تا برجسته بشوم و روزی پیغمبر بشوم ما چنین قانونی نداریم ولی پیغمبران برجسته هستند. هر گردی گردو نیست ولی هر گردویی گرد است.

اما اینکه پیامبران دچار ابتلاء می شوند باید بگویم انسان با ابتلاء ساخته می شود، تا انسان مبتلی نباشد نمی تواند پیغمبر یا حتی دنباله روی فعال پیغمبر شود. ما نگفتیم پیغمبرها ساخته هم نمی شوند انسان در فتنه و ابتلاء و درگیری با مشکلات و رنج ها و سختی ها ساخته می شود. سختی با ساختن نه تنها از لحاظ لفظ ریشه مشترک دارند بلکه از نظر نقش هم مشترکند.

سوال ۲۰ «در ذهن و ضمیر آنان بی مقدمه شعاعی می تابد و در پرتو آن بر حقیقتی یا واقعیتی تازه آگاه می گردند». این مطلب که در اینجا گفته شده است بدون مقدمه به آن می رسند درست نیست زیرا همواره عقل یا فطرت انسانی کمک می کند و لذا در مورد اشراق متعالی که وحی می‌باشد همواره مقدمات و زمینه پذیرش و استعداد و لیاقت والا موثر است و این فطرت و عقل ناآلوده در آن تاثیر دارد؟

ج- منظورمان از مقدمه این است که شما از مقدمات چیده شده نتیجه گیری کنید؛ کار اندیشه همین است، اما در الهام و اشراق این طور نیست که مقدماتی باشد و از آن نتیجه بگیرید ثانیاً عرفا می گویند ما یک عارف سالک داریم و یک عارف مجذوب، یک جذبه داریم و یک سلوک. در عرفان معمولاً انسان راهی را در پیش می گیرد و جلو می رود و هرچه جلوتر می رود آگاه تر می شود و به آن آگاهی عمل می کند و هرچه عمل می کند آگاه تر می شود، این راه سیر و سلوک است و این عارف را سالک می گویند.

عارف مجذوب آن است که به یک باره در او دگرگونی حاصل می شود (البته خود این مطلب هم قابل بحث است اما به هرحال مطرح است) مثلاً در داستان فضیل گفته می شود که فضیلِ دزد یک شب می رود خانه کسی را بزند. در آنجا صدای انسان شب زنده داری را می شنود که می گوید “اَلَم یَأنِ لِلَّذینَ آمَنوُا اَن تَخشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکرِاللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الحَقِ” (سوره حدید، آیه ۱۶)

آیا برای انسان های با ایمان وقت آن نرسیده که دل هایشان در برابر یاد خدا و آیات فرستاده شده خدا خاشع، خاضع و تسلیم شود؟ فضیل با شنیدن این سخن یکباره حالش دگرگون شد و می‌گوید “بَلی وَاللهِ قَد اَن” بله سوگند به خدا که وقتش رسیده است. بدین ترتیب تبهکاری را کنار می گذارد. حالا این تجربه عینی را تجزیه و تحلیل کنید آیا این یک جذبه الهی است یا نه فضیل سیر و سلوکی داشته و به این نتیجه رسیده؟ این ها قابل بحث است اما در عرفان از جذبه بدون مقدمه برای عارف مجذوب سخن می رود.

سوال ۲۱ لطفاً مثالی در مورد پیام های تصویری و صوتی بزنید؟

ج پیام های صوتی مثل “وَکَلَّمَ اللهُ مُوسی تَکلیماً” (نساء، آیه ۱۶۴) که خداوند به موسی سخن گفت و موسی هم آن را شنید. نمونه پیام تصویری هم آتشی است که موسی از راه دور می بیند و بعد جلو می رود و می بیند آتش معمولی نیست بلکه فروغی دیگر است، البته از این نمونه ها فراوان است.

سوال ۲۲ وقتی حس خطا می کند چگونه می تواند موجب آگاهی انسان بشود؟

ج- ما هفته گذشته این بحث را کردیم، خطای حس را بنده هم قبول می کنم ولی بالاخره بفرمایید آیا باورتان می آید که بنده اینجا نشسته ام و حرف می زنم یا شک و تردید دارید؟ حس شما منشاء آگاهی است.

سوال ۲۳ آیا یکی از راه های کسب آگاهی را می توان ادراک نامید؟

ج ادراک خودش بحثی دارد. به هر حال معنی احساس و ادراک و فرق میان احساس و ادراک و غیره بحث هایی است که ما نخواسته ایم در آن وارد بشویم لذا یکباره به سراغ مسئله اندیشه رفتیم.

سوال ۲۴ آیا علاوه بر چهار منبع درک، حسن و قبح، افعال و وحی نوع دیگری از شناخت که تمیز حق و باطل در اثر تقوی باشد وجود ندارد؟ “اِن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً

ج- ما نگفتیم همه الهام ها منحصر به عقل عملی هستند، گفتیم یک نمونه الهام همان است که در عقل عملی است. در خود متن هم این را منحصر نکرده ایم. این مسئله که تقوی منشأ آن است که خداوند برای انسان ها فرقان قرار بدهد این در رابطه با عقل عملی است. مربوط به آن عقل خیر و شر شناس و قلب انسان است، اینکه قرآن روی قلب تکیه می کند خیلی مهم است.

سوال ۲۵ نظر به اینکه ما مطالعاتی وسیع تر از آنچه در کلاس می فرمائید برای درک عمیق تر مطالب نیاز داریم لطفاً در مواردی مآخذی را برای مطالعه بیشتر ذکر نمائید.

ج- یکی بحث شناختی است که در سال گذشته داشتیم، نوارهای شناخت آقای مطهری رحمه الله علیه و کتاب های دیگری هم هست که از بخش آموزش حزب خواهش می کنم فهرست آن ها را در اختیار شما قرار دهند.

سوال ۲۶ آیا بدون قابلیت پذیرش وحی این موضوع به انسان الهام می شود یا نه و اگر انسان باید قابلیت پیدا کند آیا این خود نوعی اکتساب نیست؟

ج عرض کردم ما به چیزی اکتساب می گوییم که وقتی انسان در راه آن حرکت می کند آن را به دست آورد، اما وحی این طور نیست. کسی نمی تواند خودش را برای دریافت وحی بسازد اما احتیاج به قابلیت دارد و البته پیامبران هم قابلیت هایی کسب کرده اند.

سوال ۲۷ آیا الهام و اشراق برای هر انسانی که ضمیرش پاک و پاکیزه باشد میسر است؟ و آیا الهام اکتسابی است یا اعطائی؟

ج- الهام های تازه اکتسابی هستند یعنی وقتی انسان تلاش می کند می تواند الهاماتی دریافت کند. الهام و اشراق اکتسابی هستند.

سوال ۲۸ آیا مانیتیسم و حس ششم همان الهام است یا بخشی از آن؟

ج- این خود یک مبحث دیگری است. آن یک نوع مغناطیس انسانیت و آثار مشابه آن هم هست و حساب دیگری دارد. مسلماً حس ششم هم اگر منظور همان تله پاتی باشد که انسان از دور درد و رنج انسان دیگر را درک کند آن را در بحث شناخت سال گذشته عرض کرده ام داستانی هم درباره اش گفته ام به هر حال کم و بیش بی ارتباط با الهام نیست اما نمی گویم عین الهام است.

سوال ۲۹ آیا انسان در روز “اَلَست” تعهدی داده است؟ توضیح دهید.

ج- بله روز “اَلَست” مربوط به این آیه کریمه است که خداوند در آغاز میثاقی از بنی آدم و ذریه بنی آدم گرفته است “اَلَستُ بِرَبِّکُم، قالُو بَلی” آیا من خدای شما نیستم؟ گفتند بله. قرآن می خواهد ریشه خداشناسی را به آن پیمان های دیرین میان انسان و خدا هم ببرد. این داستان شرح مفصلی دارد ولی اجمالاً مربوط به میثاق و پیمان میان انسان و خداست تا اینکه انسان معتقد به ربوبیت خداوند باشد. تفصیل بیشتر در این زمینه، در کتاب “خدا از دیدگاه قرآن” آمده است.

والسلام

انتشار از: حزب جمهوری اسلامی اصفهان

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز