دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۶:۰۴ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۹
مطهری خامنه ای
اختصاصی ندای اصفهان- برای اولین بار در فضای مجازی
 آیت الله خامنه ای در گفتگو با شریعتی و مطهری+ دانلود فایل کامل   

امروز انسان احساس می کند که همان نیازهایی که پنجاه سال قبل او را با آن شتاب به طرف آن ایدئولوژی کشاند، آن نیازها امروز همچنان باقی است. این مریض نسخه را عمل کرده شفا نیافته، باز دنبال یک طبیب دیگر می رود. مسئله این است...

ندای اصفهان، سرویس سیاسی: متن زیر فصل دوم از کتاب «گفتگوی چهارجانبه» است که توسط سایت ندای اصفهان در فضای مجازی منتشر می شود. لازم به ذکر است فایل PDF این کتاب پیش از این نیز توسط انتشارات صدرا در فضای مجازی منتشر شده بود اما اکنون فایل ورد آن را در اختیار خوانندگان قرار می دهیم.

کتاب، متن سخنان استاد شهید آیت الله مطهری، آیت الله خامنه ای (رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی)، استاد فخرالدین حجازی و دکتر علی شریعتی در مجلسی است که در حدود سال ۱۳۵۵ هجری شمسی در تهران در یک منزل شخصی برگزار شده است. مطالبی که در این محفل مطرح شده به خوبی فضای فکری و فرهنگی جامعه خصوصاً دانشجویان و روشنفکران آن زمان یعنی سال های نزدیک به انقلاب اسلامی را نشان می دهد و خواننده را به ۲۶ سال قبل باز می گرداند و در آن فضا قرار می دهد. این سخنان ضمن اینکه ویژگی های فکری هر یک از صاحب نظران فوق الذکر را آشکار می سازد، حاکی از نکته سنجی و  اتقان سخن مقام معظم رهبری می باشد. مطالعه این کتاب درس هایی نیز برای امروز ما دارد.

دریافت فایل کامل کتاب به صورت PDF: دانلود

گفتگوی چهارجانبه

سخنان آیت الله خامنه ای: آقای دکتر سؤال را خیلی خوب مطرح کردند و این مطلب را با تمام شقوق و زوایایش که پیش از آن که در مجلس امشب ما مطرح شده باشد در متن ذهن جامعه ما و جوان های ما مطرح بوده با بیان بسیار دقیق و ظریفی بیان کردند. بنده چند جمله ای به عنوان اظهار نظری در زمینه سوال آقای دکتر عرض می کنم و بعد از من با خود ایشان و همچنین جناب آقای مطهری و هر یک از آقایانی که نظری داشته باشند نظراتشان را در زمینه این سوال بایستی بیان کنند چون مسئله به عنوان یک اشکال و یک استفهام مطرح شد، ناگزیر بایستی در سطح این مجلس به آن رسیدگی در خور این مجلس بشود.

البته این را هم نگفته نباید گذاشت که اگر بنا باشد برای این گونه مطالب و این سوال ها یک حل نهایی و یک حل سازنده و راهگشا در نظر بگیریم موقع دیگری و ظرف زمانی و خصوصیات دیگری را اقتضا می کند یعنی در این گونه مجالس نمی شود به اعماق و کنه مسئله و اشکالاتی و امکاناتی که در اختیارمان هست به طور دقیق رسید و در خور یک مشاوره قدری عمیق تر است. لکن در سطح این مجلس هم می شود درباره اش بحث کرد البته اینجا این را اشاره کنم که علت اینکه گفتم در خور این مجلس نیست نه ارباب این است که بخواهیم از حضار مجلس نفی صلاحیت بکنم، نه محققاً آقایان و خانم هایی که در این جا هستند این مسئله برایشان یا برای بسیاری شان مطرح بوده و راه حل هایی برایش در نظر گرفته اند و ای بسا راه حل هایی که خیلی هم مصیب و درست بوده است. از باب اینکه مجلس شلوغ است، جمعیتی هستند و همه فرصت اظهار نظر پیدا نمی کنند و در سطح مجلس نیمه عمومی مثل مجلس ما مطلب ناتمام می ماند، از این جهت عرض می کنتم که طرح این مسئله به صورت بنیانی در خور این محفل نیست انیجا فقط می شود یکه مطلبی را گفت که احتمالاً یک پاسخی داده شده باشد اگر چه کلی و راهگشایی باشد برای ذهن هایی که می خواهند در اطراف قضیه بررسی کنند.

قبل از آنکه به این سوال مطرح شده به وسیله آقای دکتر جواب بگویم مطلب اولی را که ایشان گفتند با اینکه مطلب حاشیه ای است و خیلی اصولی اولی را که ایشان گفتند، با اینکه مطلب حاشیه ای است و خیلی اصولی نیست، در عین حال لازم می دانم می دانم که بنده هم به نوبت خودم آن را مطرح کنم و آن مسئله اشاره به مکان و اشاره به وضع جلسه و اشاره به وضع گذران جلسه از لحاظ تقریباً سادگی- نه اینکه به طور کلی سادگی، نمی خواهیم خیلی هم مبالغه کنیم- است بنده شخصاً از آقای مفیدی تقدیر می کنم که جلسه شان را ساده، برادرانه، خودمانی که حتماً صمیمیت بیشتری هم در آن هست برگزار کردند و امیدوارم که این گونه جلسات ساده – البته ساده نسبی، باز هم خیلی ساده نبود و اساساً تشکیلات به طور کلی آنچنان ساده هم نیست لکن اجمالاً نسبت به پاره ای جلسات دیگر ساده است- و این گونه ساده زیستی به معنای واقعی و کمتر حرف زدن و بیشتر عمل کردن در بین دوستان دردمندمان که واقعاً سوزی احساس می کنند یک قدری توسعه و گسترش بیشتری پیدا بکند.

در مورد مطلبی که آقای دکتر اشاره کردند، خلاصه سوال ایشان در چند جمله این است که جوان امروز یعنی جوانی که مذهبی می اندیشد و می خواهد مذهبی عمل کند و اسلامی است، در برابر یک دشمن قرار دارد و یک رقیب آن دشمن حسابش مشخص است و موضعی که در مقابل او می باید گرفت روشن است. و اما این رقیب؛ رقیب خوراک فکری و ذهنی را از صدها روزنه و به وسیله صدها کانال سرازیر کرده است. این جوان می خواهد از طرف طرز فکری که به آن وابسته است نیز تغذیه بشود. طرفدار تعصب و  یکجانبه فکر کردن نیستیم یعنی اسلام این را به ما نیاموخته بلکه از آن نهی کرده است. دشمن یک مکتب یا یک مسلکی نبود و دشمن طرفداران یک مکتب یا یک مسلک نبودند، دلسوز آنها بودند. مسئله این است که اگر از یک ایدئولوژی به این ایدئولوئژی رقیب تعبیر می شود نه به معنای همان رقابتی است که ما در عالم مسائل مادی احساسا می کنیم و یک نفر را رقیب خودمان می بینیم و اصل را این قرار می دهیم که باید او را کوبید بعد می گردیم نقطه ضعف هایش را پیدا می کنیم. نه، مسئله این نیست. مسئله خیلی انسانی تر و بالاتر از اینهاست.

مسئله، مسئله یک بیمار محتضر است. این بیمار محتضر یک دارویی را بایستی مصرف کند تا شفا پیدا کند اگر طبیبی بدون صلاحیت این دارو را در حلق این بیمار ریخت و دارو داروی موثری نبود، به این بیمار خدمت نشده، خیانت شده اگر آن طبیب دیگر نسخه خودش را عرضه می کند و بر سر این نسخه پافشاری می کند و استدلال می کند و اصرار می کند این نه به خاطر رقابت یا دشمنی یا عناد با آن طبیب اولی است، بلکه به عنوان دلسوزی نسبت به این مریض است. طرز تفکر اسلامی را راه برای شنیدن هر سخن حقی به روی پیروان خودش باز کرده است: «فَبَشِّر عِبادِ الّذینَ یَستَمِعونَ القول فَیَتَّبعونَ اَحسَنَه» (زمر/ ۱۷ و ۱۸) پیروی از سخن ایدئولوگ های اسلامی و متفکرین اسلامی. منظور آقای دکتر از رقابت این است.

آرمان های مشخص و شعارهای مشترکی وجود دارد و گفته می شود که این جاده را طی کنیم تا به آن آرمان ها برسیم. ایدئولوگ اسلامی نگاه می کند می بیند که این جاده انسان را به آن آرمان ها نمی رساند، به درصد لایق و شایسته حساب هم نمی رساند. همیشه یک تشنه فقط یک لیوان آب می تواند بخورد اگر یک لیوان آب گل آلود و آلوده به او دادید، دیگر تشنگی او از او گرفته شد. نمی توانید بگویید خیلی خوب، حالا آن لیوان را بخورد بعد هم ما یک لیوان آب تمیز صاف گوارا در حلقش می ریزیم نه، دیگر آن زیادی است، آن به زور و جبر دادن است، تشنگی او با یک لیوان آب آلوده یا خدای نکرده مسموم از بین رفت. مسئله این است. بیش از این لازم نمی دانم که در اینباره توضیح بدهم و مطلب را باز کنم و همین اندازه فکر می کنم که کافی است برای اینکه نقطه نظر معلوم بشود.

خواستم ذیلی بر تعبیر آقای دکتر باشد که تعبیر رقیب گفتند سوء تفاهم نشود. مسئله، مسئله رقابت دو هوو نیست که هر یک دیگری را به هر صورت می خواهد بکوبد، دو تا همکار بازاری نیست که به هر صورت می خوهد او را از میدان بیرون کند. مسئله این است که آن مفید و کافی نمی داند، و در مراحلی و به تعبیری مضر می داند چون عطشی را که صادق و همراه با طلب هست با یک مایع آلوده ای فرو می نشاند، دیگر جایی برای اشباع صحیح این نیاز باقی نمی گذارد.

خوب، اشکال این بود که امروز جوان با نداشتن امکانات فکری، جزوات تشکیلاتی و حزبی، کتاب های بزرگ اقتصادی و تاریخی و فلسفی و به قول ایشان یک مانفیست مجمل خلاصه، در مقابل یک مکتبی قرارا گرفته که از هزار راه و از هزار کانال سیل جزوه و نمایشنامه و داستان و کتاب علمی و کتاب شبه علمی و کتاب شبه فلسفی می ریزد و پرتاب می کند و زمینه را پر می کند. چکار کند؟ «چکار کند»ِ آقای دکتر سوال بود، نه به این معنا که در ذهن خود ایشان پاسخی برای این سوال نیست.

بنده اشکال را با همین شکلی که ایشان تصویر کردند قبول دارم. من یک واقعیت را در کنار این اشکال می بینم، یک واقعیتی که گویا وقتی انسان آن را ملاحظه می کند جداً احساس می کند – همان تعبیری که آقای مهندس کردند – یک معجزه ای وجود دارد و مانعی ندارد اسمش را معجزه بگذاریم اما به معنای این نیست که از طریق غیر طبیعی عمل می کند. نه، یک فرمول ناشناخته ای هست که باید این فرمول را بشناسیم و اتفاقاً قابل شناختن  هم هست. آن واقعیت چیست؟ آن واقعیت این است که من می بینم ده سال پیش از این، طرز فکر اسلامی با آن عمق و وسعت و عملکردی که پنج سال پیش از این وجود داشته، وجود نداشته است. آیا در بین خانم ها و آقایان کسی هست که بر روی این مطلبی که من می گویم فکر نکرده باشد و به آسانی به آن نرسیده باشد؟ ما می بینیم همین اسلامِ کم مُعین، همین اسلامی که جزوه و کتاب و رساله و نمایشگاه و تئاتر و بقیه وسایل تفهیم و تفهم کم در اختیارش هست، در ظرف پنج سال یک جست می زند. شما هزاران مغز را در پنج سال پیش می دیدید که در اطراف مسائل اسلامی مشغول کاوش و تحقیقی هستند که ده سال پیش اثری از این نمی دیدید.

من امروز را با پنج سال قبل مقایسه می کنم. ما در متن جریان فکری هستیم. شاید دوستانی که در این مجلس تشریف دارند -جز عده معدودی – کمتر به قدر ما با افکار گوناگون و با سوال ها و اشکال های گوناگون روبه رو باشند. جوان دانشجو، جوان دانش آموز، جوان نوآموز، جوان بازاری، جوان طلبه دائماً می آیند و افکارشان را با ما در میان می گذارند و سوال می کنند و حرف می زنند و چیز می پرسند و میزان و مایه فکری اینها دست ما می آید. من عین همان فاصله ای را که میان ده سال پیش و پنج سال پیش می بینم میان پنج سال پیش و امروز می بینم، یعنی باز هم ترقی، باز هم پیشرفت.

با اینکه آن کانال های هزارگانه یا چند هزارگانه از طرف مکتب رقیب یک لحظه از صادر کردن و فرستادن و کپیه دادن و چاپ کردن فرو نماده اند بلکه مرتب ازدیاد پیدا کرده و زیادتر شده، من می بینم که باز شکوفایی و بالندگی فکر اسلامی علی رغم همه این ظواهر مایوس کننده – و به تعبیر ایشان آیات یأس – مثل یک آیه امید روشنی بخشی در مقابل چشم ما پیداست. من جوان ها را می بینم که روی قرآن دارند کار می کنند. جوانی می آید پیش من می گوید درباره فلان موضوع تاریخی در قرآن چهل واژه راهگشا پیدا کرده ام. من خودم در قرآن کمتر از چهل واژه راجع به آن موضوع پیدا کرده ام. یک جوان دانش آموز کلاس پنجم ششم (یعنی هنوز دانشجو نیست) چهل واژه راهگشا پیدا کرده است. روی قرآن کار می کنند، روی نهج الابلاغه کار می کنند، با همین مایه های کم مطالعه می کنند در همین کتاب هایی که به دست می آید، در همین مجالس و محافل و همین طور به صورت تصاعدی هندسی پیش می رود. نمی خواهیم واقعیت ها را نبینیم این هم واقعیتی است، باید ببینیم.

درست است مظاهر مأیوس کننده هم زیاد است، اما این امیدوارکننده ترین مظاهر است. بچه ها از اروپا، از آلمان، از فرانسه، از انگلیس، از آمریکا می آیند ایران، مسائل را در سطح های بالا مطرح می کنند، در عین آن درگیری های عجیب فکری و علمی در آنجا با همان کسانی که به عنوان رقیب از آن ها نام برده شد. می بینیم که جبهه های فکری استوارتر، شکل گرفته تر، متمایزتر و خیلی امیدوار کننده تر از حتی داخل است. این پدیده چیست؟

بنده فکر می کنم که اینجا یک مسئله ای وجود دارد، یک رمزی وجود دارد، یک فرمول کشف نشده ای هست. کتاب نداریم، جزوه نداریم، تبلیغات نداریم، زبان گویا نداریم، قلمی که بتواند آزاد بنویسد نداریم، اساساً کسانی که در این مسائل به خودشان جرأت اندیشیدن و جرأت اظهار بدهند کم دارید، در عین حال محصول داریم. این چیست؟ این در یک کلمه پاسخش خلاصه می شود: امروز انسان – انسان را می گویم، یک عده جوان فلان نقطه از یک دانشکده را نمی گویم، یک محیط مجلس دوستانه ده تا همفکر را نمی گویم، در سطح ایران نمی گویم، بلکه در سطح جهان – احساس می کند که همان نیازهایی که پنجاه سال قبل او را با آن شتاب به طرف آن ایدئولوژی کشاند، آن نیازها امروز همچنان باقی است. این مریض نسخه را عمل کرده شفا نیافته، باز دنبال یک طبیب دیگر می رود. مسئله این است.

کسانی حتی برای اسلام این اندازه ارزش قائل نمی شوند که روی آن مطالعه کنند. نمونه های فراوانی را شخصاً سراغ دارم که از یک نفری می پرسیدم شما که راجع به مذهب و اسلام این جور قضاوت می کنی، از متون اسلامی چه خواندی و جواب نمی داد و اصرار می کردم تا بالاخره گفت کتاب بیست و سه سال را خواندم.

راجع به اسلام کتاب بیست و سه سال را خوانده، اطلاعاتش از اسلام مربوط به کتاب بیست و سه سال است. عیناً مثل اینکه کسی بخواهد مارکسیسم را بشناسد، برود فرض کنید کتاب درس هایی از مارکسیسم یا آن کتاب ضد مارکسیسمی دیگر را بخواند. همین اسلامی که درباره اش حتی این اندازه حاضر نیستند که فکر کنند، این اسلام امروز به عنوان یک مکتبی که در حال بازولادت یافتگی و دوباره ولادت یافتگی است دارد چشم ها و ذهن ها را به طرف خودش جذب می کند، درحالی که آن مکتب رقیب عملاً ناتوانی خودش را نشان داده است. من از آنچه که در کشورهای اسماً سوسیالیستی عالم می گذرد و از پیشرفت ها یا از پاره ای مظاهر انسانی غافل نیستم. مسئله در این حد متوقف نمی شود، نیازهای انسان فقط اینها نیست و تازه در همان ها هم خیلی حرف ها هست. این یک مسئله و یک واقعیتی است. واقعیت این است که با وجود همه این آیات یأس، این آیه امید بسیار نیرومند وجود دارد.

خوب، حالا ما چه باید بکنیم؟ آیا به صرف این که گرایش های اسلامی عمیق در طبقه جوان (مخصوصاً طبقه ای که آماده فکر کردن و کار کردن و زحمت کشیدن هستند) دارد زیاد می شود برای ما یک دلخوش کنی باشد و برویم پی کارمان، مثلاً برویم سراغ کار معمولی روزمره مان و دنبال همان ابتذال ها؟ البته نه. در این تردیدی نیست که امروز هرچه ما درباره اسلام و درباره نشان دادن فکر و ایدئولوژی اسلامی – چه از را نوشتن و چه از راه عمل که (کونوا دعاهَ النّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکُم) کوشش کنیم کم کرده ایم. اما چند مطلب را باید توجه کنیم که من به طور خلاصه این چند مطلب را عرض می کنم و بعد از جناب آقای مطهری، جناب آقای شریعتی و هر یک از آقایان که مایلند در این مورد اظهار نظری داشته باشند خواهش می کنم که نظراتشان را بفرمایند. من چند کلمه ای خواستم بگویم که بعد از طرح سوال، پاسخ شروع بشود.

چند تا آفت برای کار کردن در زمینه مسائل اسلامی وجود دارد. اول دلخوش کردن به یک تفکر مجرد است، یعنی فکر کنیم که حالا ما مشغول کاریم، دیگر بیشتر از این چکار کنیم؟ بدون اینکه با مسائل جاری جامعه خودمان در تماس باشیم، بدون اینکه سعی کرده باشیم که نیازهای فکری و عملی را بشناسیم و حتی بدون اینکه به خودمان زحمت بدهیم که از زبان ها و دهان ها و ذهن هایی سوال کنیم که چه اشکالاتی و چه نیازهایی دارند، بنشینیم برای خودمان ببافیم. این یک آفت بزرگی است، در این هیچ حرفی نیست و بایستی طرز فکر ، عملی تر، قابل تطبیق تر و بیشتر متناسب با نیازها باشد. آفت دوم یک مقدار عجله است. عجله در کارها همیشه کار را خراب می کند. احساس اینکه دیر شده و شتاب  و سرعت باید داشت غیر از عجله دست و پاگیر است. یک لحظه تأنّی تحقیقاً روا نیست، اما یک قدم با عجله هم یقیناً موجب سرنگون شدن و ناکام شدن است. عجله نباید کرد. وضع خودمان را با وضع آن ایدئولوژی رقیب مقایسه نکنیم که یک نفر تازه وارد میدان شده هر وقتی هر مطلبی در هر مسئله ای بخواهد بنویسید یا بخواهد ارائه بدهد کافی است که یک کتاب را بردارد کپیه کند، از دو سه تا کتاب چهار تا مطلب سر هم بگذارد و یک کتاب درست کند کما اینکه دارند می کنند و می بینیم، همه اش حرف های تکراری و از روی هم کپیه شده و واقعاً دیگر بعضی از آنها مهوّع، از بس تکرار شده است. خودمان را با آنها مقایسه نکنیم. پنجاه شصت سال سابقه این ایدئولوژی است درحالی که این ایدئولوژی تازه ولادت یافته اسلامی نوپاست.

اسلام البته همانی است که هست، چیزی اضافه نشده، اما توجه به انتظام این فکر و توجه به اینکه این فکر باید ناظر به زندگی و منطبق با نیازها و مماس با مسائل علمی مردم باشد عمرش خیلی کوتاه است و تفکر علمی در این زمینه خیلی کوتاهتر. ما در یک مرحله دیگری هستیم در آغاز کار هستیم. آغاز کار همیشه مشکلتر است، شروع هر کاری هستیم، همیشه دشوارتر است. البته یک قدرت سیاسی آنچنانی هم در اختیارمان نیست که محققینمان بنشینند درباره فلان مسئله یا درباره تطبیق حوادث فلان با فلان تز تاریخی کار کنند، یک کتابی را با ده ها زبان و با ده ها فرم چاپ کنند بدهند به مردم و دیگرانی هم چشم بسته رونویسی کنند و بدهند به افراد خام تر و ابتدایی تر. کار ما یک حرکت در یک جاده آسفالته نیست، حرکت در یک جاده پرسنگلاخ است، صبر و حوصله و دقت لازم دارد.

آفت سوم که خوشبختانه یکی از دوستان بسیار عزیز و بسیار با اخلاصمان این آفت سوم را با بیان خودشان درست تشریح کردند، عبارت است از اینکه مسئله را از حوزه صلاحیت و تخصص خارج کنیم. من به عکس آنچه که ایشان بیان کردند و فرمودند، معتقدم که امروز مسئله بشدت و از همیشه بیشتر نیاز به تخصص دارد. اگر ما می گوییم فلان کار تخصصی است به این معنا نیست که از همه مردم نفی صلاحیت کنیم. طبابت یک امر تخصصی است اما تخصصی بودنش به این نیست که بنده و شما تا ابد نمی توانیم طبیب بشویم.

چرا، می توانیم طبیب بشویم به شرط اینکه برویم بخوانیم. یک مقدماتی دارد، یک ابزاری دارد، آن ابزار را باید به دست آورد. نظر دادن در طرز تفکر اسلامی و بینش اسلامی تحقیقاً از تخصصی ترین کارهاست. نه فقط در مورد اسلام، در مورد هر ایدئولوژی این طور است. مگر می تواند هر آدمی مثلاً درباره مارکسیسم نظر بدهد و خودش برود یک تصویری از مارکسیسم درست کند و آن را رد یا قبول کند؟ مگر چنین چیزی می شود؟ خوب، باید دید این مارکسیسم چیست، باید اول آن را آموخت. از این نظر عیناً اسلام همین جور است. طرز تفکر اسلامی را باید با مقدماتش آموخت، باید کاملاً با ابزار لازمش مجهز شد و بعد درباره این طرز فکر کار و نظر داد و قضاوت کرد و روی آن مطالعات تفصیلی کرد و چیز نوشت و ارائه داد.

بنده در این مسئله بشدت طرفدار تخصصم. تخصص در این بیانی که من دارم می کنم غیر از…[افتادگی از نوار] اگر کسی با ذهن ساده و بی اطلاع و بی تجهیزات به قرآن مراجعه کند، هیچ چیز از آن نمی فهمد. جوان غیر مذهبی می آید پیش من، می گوید آقا بنده این صفحه قرآن را نگاه کردم، در آن چه هست؟ من نگاه می کنم می بینم خیلی چیز ها در آن هست. بعد هم که تشریح می کنم او قبول می کند که اینها در آن هست.

حالا البته اگر یک قدری معاند باشد می گوید نه، اینها را شما خودت اضافه می کنی. من می بینم آنچه را که به نظر من واضح و روشن است مثلاً فرض کنید در آیه (یا اَیُّها الَّذینَ امَنوا إستَعینو بِالصبرِ و الصّلوهِ إنَّ اللهَ معَ الصّابرین (بقره/ ۵۳) – یا – إنَّما أعظُکُم بِواحِده أن تَقومُوا لله مَثنی و فُردای) (سبأ/ ۴۶) یا در نهج البلاغه، خطبه آغاز خلافت امیرالمومنین: الا و ان بَلیتُکُم قد عادَت کَهَیئتها یومَ بَعَثَ اللهُ نبیَّه صلَّی اللهُ علیه و آله (خطبه ۱۶) و ده ها مطلب ظریف و دقیق و تعیین کننده و بسیار مهم در این آیه، در آن آیه، در آن سوره قرآن، در آن خطبه نهج البلاغه، در آن حدیث می یابم، می بینم که او نمی یابد. چرا؟ برای اینکه آمادگی ذهنی برای فهمیدن قرآن را ندارد. عیناً مثل آن آدم عامی بحت و بسیطی که اگر الآن در این مجلس می بود، به قدر مستمعین این مجلس چیز نمی فهمید، اصلاً نمی فهمید چه داریم می گوییم.

یک مقدار آمادگی ذهنی می خواهد تا انسان بتواند از کلام خدا و از حدیث و نهج البلاغه چیزی استفاده کند، با ذهن ساده و بسیط و ابتدایی نمی شود وارد شد. باید کتاب های مذهبی خوبی که نوشته شده و نظرات عالی و مترقی مذهبی را دانست و بعد به قرآن مراجعه کرد، آن وقت خواهید دید که انسان با دست پر برمی گردد. این، یک اصل.

اصل دوم – که آن مهمتر از این یا لااقل به همین اندازه مهم است – این است که ما اگر دنبال یک مسئله ای در قرآن می گردیم بدون پیشداوری قبلی بگردیم؛ قبلاً در ذهنمان یک مسئله  ای را تمام نکرده باشیم که بعد بخواهیم آن مطلب را حتماً به هر قیمتی هست در قرآن پیدا کنیم و برویم به زور با ضرب هزار  من سریشم و چسب اُهو آن را به فلان آیه قرآن یا به فلان خطبه نهج البلاغه بچسبانیم. این، خیانت است به هر کتابی که انسان بخواهد آن را مطالعه کند نه فقط قرآن. جنابعالی یک مقاله ای نوشته باشید، بنده منظورم این باشد که در آن مقاله فحش برای آقای X  را دربیاورم، برگردم با زحمت زیادی بگویم بله، فلان جمله شما اشاره به این است. خوب، این بسیار کار خائنانه و نابخردانه و بی حاصلی است. مثلاً اگر بنده می خواهم در زمینه مسئله طبقات کار کنم یا فرض کنید در زمینه یکی از اصول اقتصادی یا فلان مطلب فلسفی یا تاریخی دیگر می خواهم کار کنم، نباید قبلاً یک طرز فکری را در این زمینه پذیرفته باشم و آن را حق بدانم، بعد برای اینکه آن را در قرآن پیدا کنم بروم در قرآن بگردم و به یک احتمال و یک اشاره فرضی و خیالی آیه ای را آن طور معنا کنم که قبلاً پیشداوری من مرا به آنجا رسانده است. این بسیار غلط است. با آمادگی لازم و قبلی و بدون پیشداوری و قضاوت قبلی باید وارد قرآن و حدیث شد.

اگر کسی با این دو اصل وارد قرآن بشود بسیار چیزها از قرآن می فهمد. البته راه فهم بسته نیست و استعداد های سرشار، فراوان است. چنانچه آن آمادگی ها  در افرادی وجود داشته باشد ای بسا خیلی چیزهایی را بفهمد که بنده بیست سال کار کرده به خیال خودم متخصص اصلاً به ذهنم نرسد، کما اینکه فراوان هم اتفاق افتاده است. جوان پیش من می آید و یک آیه ای را سوال می کند، من می گویم، بعد می گوید آقا! این مطلب در این آیه نیست؟ یکدفعه می بینم چرا، اتفاقاً او یک مطلبی را در این آیه فهمیده  که من نفهمیده ام. هیچ اشکالی ندارد، نه فقط در زمینه قرآن بلکه در زمینه مسائل تاریخی. به نظر این جور می رسد که آقای دکتر [شریعتی] – نمی دانم در سخنرانی است، در آن کتاب شهادت است، کجاست – گفتند که من فلان مطلب را از این حادثه عاشورا نفهمیدم، آقای فلان کس که مثلاً  مقدمه را نوشته فهمیده است. من دیدم که عیناً برای ایشان هم آین مسئله پیش آمده. فراوان اتفاق می افتد. بنده روی یک مسئله ای کار کرده ام و یک مطلبی را نفهمیده ام، ممکن است مطلب دیگری را فهمیده باشم. بعد جنابعالی می آیید، یک جوان می آید، یک بچه محصل می آید که کار کرده، یک چیزی فهمیده، به ذهنش برقی زده و گفته، من دیدم اتفاقاً خوب فهمیده، نه اینکه امکان ندارد. اما با این دو اصل و با این دو شایستگی – که به نظر من هر کدامش یک نوع شایستگی است – بایستی وارد قرآن و حدیث شد و فهمید.

بنابراین عرضم را خلاصه می کنم و خودم و همه حضار آماده می مانیم برای اینکه آقایان نظراتشان را ابراز کنند. بنده فکر می کنم عل رغم تمام ظواهری که ممکن است کسی را نومید کند از اینکه نسل جوان جویای کاوشگر ما بتواند به یک مستمسک قوی فکری اسلامی دست بیابد، آن حقانیت و درستی اسلام، انطباق اسلام با فطرت، رسیدگی درست اسلام به نیازهای انسان – که نیازهای انسان را به طور دقیق درک کرده و احکام و معارف اسلام به کاوشگران و کوششگران و تعقیب کنندگان یک ایدئولوژی رهایی بخش و راهنما و سعادت بخش بدهد و در اختیار آنها بگذارد. شرطش کار کردن در زمینه اسلام است. کار کردن البته تخصص و صلاحیت لازم دارد، اما این تخصص و صلاحیت برای همه قابل وصول است و همه می توانند خودشان را در باب این مسائل متخصص کنند. البته مقدماتی دارد و مثل همه کارهای دیگر باید آن مقدمات را برای خودشان فراهم کنند. و البته یکی از مهمترین مقدمات این است که انسان به کتاب و سنت مراجعه کند و با آن متون آشنا بشود و با آنها آنس بگیرد و همچنان که عرض کردیم – آن دو اصل را هم در زمینه مراجعه به کتاب و سنت از نظر دور ندارد.

حالا خواهش  می کنم که اگر آقایان در این زمینه نظری دارند بیان بفرمایند.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. حسین سرشارمقدم می‌گه:

    • از آغاز انقلاب تفاوتی در تعریف «اسلامی» بودن حکومت اسلامی مشاهده شد که طی آن گروهی همچون هاشمی به الگوی «روحانیت‌سالاری» نظر داشتند و اکثریتی به پیروی از امام خمینی(ره) به الگوی «ولایت ‌فقیه» معتقد بودند.امام خمینی(ره) در کتاب ولایت فقیه الگوی خویش را با رویکرد فقهی مطرح کرده بودند، درحالی که آیت‌الله خامنه‌ای با رویکرد کلامی و نظریه «امامت و امت» بر گرفته از امت و امامت شریعتی که بر رکن ولایت و امام جامعه استوار بود آن را بیان کردند. در نظریه و اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای یک نکته بسیار برجسته بود و آن تأکید ایشان بر عنصر «ایدئولوژی» در جامعه اسلامی بود.لذا نظریه «ولایت» آیت‌الله خامنه‌ای همان اصول اندیشه امام خمینی(ره) را براساس تقریری از نگاه کلام شیعی و با محوریت مفهوم ایدئولوژی تبیین می‌کرد. این نظریه تصریح داشت مهم‌ترین تکلیف یک جامعه شناخت «امام» خویش است. امام خمینی(ره) و آیت‌الله خامنه‌ای همواره به طور اصولی این نقد را رد کرده و تصریح داشته‌اند ولایت فقیه حکومت روحانیان نیست، بلکه به تعبیر امام خمینی(ره) حکومت فقاهت و به تعبیر آیت‌الله خامنه‌ای حکومت ایدئولوژی دینی است. حتی آیت‌الله خامنه‌ای معتقدند آنان که ولایت فقیه را حکومت روحانیت‌سالاری تعریف می‌کنند «ولایت فقیه» را نفهمیده‌اند. در نقطه مقابل الگوی روحانیت‌سالاری هاشمی رفسنجانی است که مطابق تعریف هاشمی این الگو با خاندان‌سالاری هماهنگ است و به لحاظ ماهوی نظام جمهوری اسلامی را تبدیل به نظامی الیگارشیک می‌کند که در چنین شرایطی از اوضاع جهانی از بدترین نظام‌های موجود برای کشورهای منطقه است که راه را برای نفوذ بیشتر نظام سلطه فراهم می‌سازد.

  2. سرشار می‌گه:

    • بازرگان و مطهری مجذوب فرهنگ غرب و فلسفه یونانی بودند و دکتر شریعتی منتقدی جدی بود. دکتر شریعتی تنها متفکری بود که قبل از انقلاب با آثارش از جمله کتاب امت و امامت به تبیین ایدئولوژیکی امامت پرداخت که بعداً در پیدایش نظام جمهوری اسلامی، مبدل به ستون فقرات نظام یعنی ولایت فقیه شد. دکتر یک دائره المعارف زنده و مصداق قرآن ناطق بود . او هر چه می گفت راست در آمد . از وجود مبارکش همچون پیامبر اکرم هفتاد و دو فرقه پدید آمد.او زبان حال همه مذاهب و مکاتب قدیم و مدرن جهان بود . او خلیفه مردم و بلکه کل بشریت معاصر بود. او محاق حق است و حقّ محاق ! و سکوت […] درباره او همان راز این محاق می باشد .
    • ولایت و امامت، حق وجود است. که خداوند زمین و آسمانها و همه موجوداتش را بر حق آفریده است. و آن حق جز ولایت و امامت نیست یعنی خلافت !
    • خمینی: ولایت فقیه یعنی ولایت فقه ،یعنی ولایت ائمه ، یعنی ولایت پیغمبر ، یعنی ولایت قران ، یعنی ولایت الله.

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق