شنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۶:۳۷ - ۱۳۹۶/۱۱/۲۲
اختصاصی ندای اصفهان؛
 سخنرانی منتشر نشده آیت الله شهید دکتر بهشتی- آموزش مواضع (جلسه اول)   

شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی اقدام به انتشار کتابی کم حجم با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در نشست هایی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند. حاصل این ایده سلسله سخنرانی های «آموزش مواضع» است

به گزارش ندای اصفهان، شهید مظلوم آیت الله سید محمد حسینی بهشتی درحالی در آغازین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی تاسیس یک حزب فراگیر انقلابی را کلید زد که هنوز پس از گذشت چهار دهه، جمهوری اسلامی از فقدان کار جمعی تشکیلاتی و الگوی نمونه ای برای فعالیت صحیح حزبی رنج می برد.

متن زیر سخنرانی آیت الله شهید دکتر بهشتی در تاریخ ۲۰/۱/۱۳۶۰ است که در آن به شرح جهان بینی حزب جمهوری اسلامی می پردازد.

توضیح آنکه در سال ۱۳۵۹ شورای مرکزی حزب با محوریت شهید بهشتی اقدام به انتشار کتابی کم حجم با عنوان «مواضع ما» می کند، اما اهمیت و فشردگی مباحث نیازمند آن بود که در سلسله جلساتی به شرح آن در میان اعضای حزب بپردازند.

حاصل این ایده، سلسله سخنرانی هایی با عنوان «شرح مواضع ما» است که به صورت هفتگی در خیابان سرچشمه تهران برگزار می شد و خروجی آن از روی نوار پیاده سازی شده و به عنوان یکی از منابع آموزشی حزب جمهوری اسلامی در سایر شهرستان های کشور توزیع می شد. ۱۱ جلسه آغاز این نشست ها سخنان ارزشمند شهید مظلوم بهشتی است که متاسفانه با انفجارهای تروریستی سال ۱۳۶۰ ناقص مانده است.

پایگاه خبری ندای اصفهان مفتخر است که به تدریج برای اولین بار دست به انتشار این سخنرانی ها در فضای مجازی بزند. امید است که مورد توجه علاقه مندان و پژوهشگران قرار گیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

از خدای متعال توفیق می خواهم که نیت ما را در این کاری که امروز آغاز می کنیم خالص بگرداند. این برنامه را برای ما و برای امت ما منشأ برکت قرار دهد و با این دوره ای که امروز آغاز می شود امکان و توفیق آگاه تر شدن نسبت به اسلام و اینکه چگونه مسلمانی پیشرفته تر بشویم به دست آید و از این راه هم به تکامل خود ما و جامعه مان کمکی شده باشد و هم به نگهبانی از نعمت بزرگی که خدا بر ملت ما و «امت اسلام» ارزانی داشت یعنی انقلاب اسلامیمان ان شاءالله.

آغاز این کلاس و این دوره آموزشی مقارن است با سالگرد شهادت برادر والا و سخت‌کوش و عزیزمان مرحوم آیت الله سید محمد باقر صدر رحمت الله علیه و خواهر با ایمان و پرتوان ایشان رحمه الله علیها. از آنجا که مرحوم آقا سید محمد باقر با توجه به نیازهای زمان در جهت مطالعه گسترده، پیرامون مسائل اسلام تلاش و حرکتی را در نجف آغاز کردند و آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذاشتند که مورد استفاده همه قرار گرفت و فضلائی را در بحث های خودشان در نجف ساختند، امیدواریم که اگر این برنامه ها ثواب اخروی داشته باشد این برادر و خواهر مجاهد هم در این ثواب پر بهره باشند. (ان شاءالله)

چون به مناسبت این کلاس از شرکت در جلسه بزرگداشت و یادبود این برادر و خواهر محروم مانده ایم در اینجا به عنوان هدیه ای برای روح این دو شهید و شهیدان دیگر با هم سوره حمد را تلاوت می کنیم.

ما در یک نظام اجتماعی به مشخص شدن نظام ارزشی نیازمندیم، نظام ارزشی که نظام اجتماعی بر آن نظام ارزشی استوار است. در نظام ارزشی هم هدفها مشخص می شود هم ارزش ها  و معیارها معلوم می گردد. انسان به کدام سو باید برود؟ چه ارزش هایی را باید بر ساخت خود و محیط اجتماعیش حاکم کند؟ بر رفتار خودی و اجتماعی انسان چه نظام ارزشی باید حاکم شود؟

پس مسئله اول مشخص شدن نظام ارزشی است که در آن هدف ها و ارزش ها و معیارها معلوم می شود.

دوم: برای رسیدن به آن هدف ها و حاکم کردن این ارزش ها باید راه اصلی و خطوط کلی مشخص گردد. خط مشی و سیاست های کلی شناسایی شود تا معلوم گردد در کل رابطه انسان با جهان کدام خط را می رویم؟ و در کل رابطه فرد با محیط اجتماعی کدام خط را می رویم؟ خط اصالت خود؟ خط اصالت جامعه، یا خط اصالت آمیخته این دو؟ خط کلی نظام اداری ما، آیا بر اساس مرکزیت تنظیم خواهد شد؟ یا براساس نفی مرکزیت یا بر یک اساس سوم؟

نظام اقتصادی ما آیا براساس بی اعتنایی به ارزش کار و با تکیه بر ارزش سرمایه استوار می‌شود؟ یا روی بی اعتنایی به نقش سرمایه و تکیه بر ارزش کار؟ یا اصلاً مسئله ی دیگر نیست؟

آیا بر اساس قبول قشرهای بسیار پردرآمد که خود به خود در کنار آن ها قشرهای محروم کم درآمد به وجود خواهد آمد استوار است یا اساس نفی آن؟

آیا سیاست خارجی ما بر اساس قبول ارتباط متقابل گسترده با ابرقدرت ها و سلطه گران بلوک سرمایه داری یا بلوک سوسیالیستی است؟ یا براساس اتکاء هرچه بیشتر به خودمان در جهت شکوفا کردن و رشد دادن بین هسته جدید در جهان؟ این ها خطوط کلی ما می شود. پس بعد از اینکه هدف ها و ارزش ها مشخص شد خط مشی ها و سیاست های کلی معلوم گشت، برنامه‌ریزی می شود. وقتی برنامه ریزی میسر است که ما این دو مرحله را طی کرده باشیم و الا به سوی کدامین هدف از کدام راه کلی و بر چه پایه ای برنامه ریزی خواهیم کرد؟ تا آن دو مرحله مشخص نباشد برنامه ریزی معنی پیدا نمی کند، همه اش برنامه ریزی های روزمره می شود و جامعه در یک روزمرگی کلافه کننده به سر خواهد برد و بعد از آنکه این سه مشخص شد آن وقت می توان گفت که سازمان اداری جامعه چگونه باید باشد.

تا وقتی که هدف نظام ارزشی مشخص نیست، خط مشی های کلی و برنامه روشن نیست، معنی تصمیم گیری درباره سازمان اداری کشور چیست؟

آن وقت است که نوبت تشخیص سازمان می رسد و تشکیلاتی که مسئولیت اداره کشور را به عهده دارد از مقام رهبری گرفته تا برنامه ریزی و اجرای سایر برنامه ها و نظارت بر اجرا، مرحله چهارم می شود.

بنابراین برای اداره جامعه نوپای انقلابی جمهوری اسلامی عبور از این چهار مرحله و مشخص شدن وضع ما در این مراحل ضرورت دارد. ما به اعتبار یک تشکل و یک مجموعه اسلامی مسئول که خود را در ساخت سیاست این کشور و امروز و فردای این جامعه مسئول می داند وظیفه داشته ایم که در این مورد کارکنیم البته نه مسئول انحصارطلب که درست در مقابل خط مشی این تشکیلات است و به دروغ به این تشکیلات گفته می شود و نه به عنوان یک مسلمان که مسلمان بودید و حال هم که مسلمان های زیادی در این تشکل گرد هم هستیم مسئول هستیم، بلکه به عنوان یک مجموعه انسان های مومن مسلمان متعهد مسئول وظیفه داریم که در این زمینه کار کنیم، حزب جمهوری اسلامی، این تشکیلات اسلامی سیاسی اجتماعی شما به یاری خداوند موفق شد که در سال پنجاه و نه قسمت اول و دوم را تنظیم و تدوین کند و به عنوان مواضع تفصیلی منتشر نماید، البته رئوس این مسائل در آغاز تاسیس حزب در مرامنامه منتشر شد. در آن مرامنامه هر کلمه ای و گاهی هر جمله کوتاهی ناظر بود به یکی از این مسائل اصلی که در مجموعه تفصیلی بعد منتشر شد. ولی توفیق آنکه این ها را به تفصیل تدوین کنیم در سال پنجاه و نه به دست آمد و تصویب شد و حال در سال شصت توفیق داریم که در جمع شما آن ها را تدریس کنیم و شما که اکثراً رابط های تشکیلاتی هستید هر کدام می توانید تفصیل این پیام را برای حوزه ها و مجموعه های خودتان ان شاءالله ببرید.

حال که بخش اول و دوم در این مجموعه مدون روشن شده است نوبت می رسد به بخش سوم و چهارم. دوستان فراوانمان در بخش های مختلف در رابطه با قوه مقننه، مجریه و قضائیه مشغول تهیه برنامه ها بوه و هستند؛ مشغول اینکه عناصری را بر اساس این نظام ارزشی و خط مشی کلی و بر اساس این برنامه ها در قسمت چهارم سازماندهی کنند و متشکل نمایند تا به یاری خداوند اداره آینده جمهوری اسلامی بر اساسی استوار، پویاتر، پرشتاب تر، و نیرومندتر از پیش به جلو برود و به شما صریحاً عرض می کنم که با تمام مشکلاتی که بر سر راه وجود داشته و دارد و خواهد داشت و ما از همین حالا می گوییم که مشکلات شاید هم خیلی بیشتر خواهد بود، حرکت شکل یافته تر و مشخص تر، برادرها و خواهرهای متعهدمان را نشانه پیروزی قاطع بر این مشکلات می شناسیم و ان شاء الله در این راه همچنان به یاری خداوند در خدمت این خلق محروم و بر صراط مستقیم الهی جلو خواهید رفت «ان شاءالله».

این مقدمه ای بود که لازم می دانستم در مورد مسئله نشر مواضع تفصیلی حزب در رابطه با ضرورت اول و دوم و رکن اول و دوم فرض کنم و رکن دوم از ارکان ساخت یک جامعه انقلابی با نظام نو و پیشرفت سریع است و در سال شصت ما باید نیروهایمان را در مرحله سوم و چهارم متمرکز کنیم و ان شاءالله به پیش می رویم. در این قسمت اگر نقدی یا سوالی است می‌فرمائید و اگر نبود آن وقت متن خود را آغاز می کنیم…

مطلب روشن است، می پردازیم به متن. برای اینکه این متن بعضی از جمله هایش ممکن است احتیاج به توضیح داشته باشد، عیناً متن را می خوانم. امیدوارم هرچه زودتر این جزوه ها چاپ شود تا دیگر همه یک جزوه داشته باشیم. در اینجا فعلاً از روی روزنامه می خوانم:

بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم.

مواضع تفصیلی حزب جمهوری اسلامی بخش یک.

بخش اول: جهان بینی

مجموعه مواضع حزب در چند بخش است که بخش اول آن جهان بینی و شناخت جهان است. آنچه ما جهانش می نامیم واقعیتی است عینی و مستقل از ذهن انسان و انسان ها، بخشی از این واقعیت عینی گسترده اند که می توانند بر خود و بر امور دیگر آگاه گردند. مسئله اولی که یک انسان در تعیین نظام ارزشی با آن برخورد می کند این است که آیا این جهان یک واقعیت عینی است یا نه؟

کُلُّ ما فِی الکَونِ وَهمٌ اَو خِیالٌ               اَو عُکوسٌ فِی المَرایا اَو ضِلالٍ،

[این جهان] چیست؟ آیا این جهان یک واقعیت عینی مثل خود من است؟ یا نه؟ همان طور که آدم در خواب خیلی چیزها را می بیند، این هم یک خوابی است که ما می بینیم. الان اینجا نشسته ام و شما بنده را می بینید که حرف می زنم. مثل اینکه در خواب گاهی کسی را می بینید که حرف می زند، درحالی که واقعاً حرف نمی‌زند. یا بنده که شما را و این در و دیوار و چراغ ها و اشخاص و این صندلی ها و این میز و میکروفون را اینجا می بینم مثل این است که آدم گاهی خواب می بیند. آیا آنچه ما به نام جهان می بینیم یک رویا و یک خواب طولانی است یا یک واقعیتی است که ما با آن سروکار داریم؟

ایده آلیسم و رئالیسم:

یکی از معانی ایده آلیسم همین است، البته ایده آلیسم از نقطه نظرهای گوناگون معانی محتلف دارد و یک معنایش چنین است. یعنی اعتقاد به اینکه آنچه واقعیت دارد ایده ها و صور ذهنی هستند و نه غیر آن. چون بنا نداریم در این دوره بحثمان در هر جایی آنقدر درنگ کنیم که شش ماه فقط روی یک چیز بحث کنیم، اجمالاً عرض می کنم که ایده آلیسم هگل، ایده آلیسم افلاطون و ایده آلیسم بسیاری از افراد دیگری که به عنوان ایده آلیست شناخته می شوند بدین معنا نیست آن ها یک معنی دیگری را در نظر دارند ولی در اینکه یک عده ای در تاریخ بشر فکر می‌کنند که چنین برداشتی هم از انسان و جهان وجود دارد تردیدی نیست؛ حال این ها چه کسانی هستند؟ بحث نمی کنیم، می گوییم یک عده ای هستند. پس یک عده ای فکر می کنند الان که شما اینجا را نگاه می کنید و در برابر خودتان این تابلو را می بینید و یک تخته سبز رنگ می‌بینید این ها همه خیال است، نظیر وقتی است که خواب می بینید، و در مقابل، کسانی دیگر می گویند خیر این تابلو که ما می بینیم یک واقعیت عینی است و اگر هم موقع نگاه کردن شک کردیم، (چون گاهی یک چیزی جلو چشم ما آمده و بعد معلوم شده است که اشتباه دیده ایم مثل سراب، مثل آنکه آدم در بیابانی تشنه به دنبال آب است در فاصله دوری آب می بیند، وقتی جلو می رود می‌بیند آب نبود و سراب بود)، از آنجا که چنین تجربه هایی شده است اگر حالا که من به این تابلو نگاه می کنم شک دارم که آیا این واقعاً تخته است یا نه، یک کار دیگری انجام می دهم و آن است که می روم جلو، چشم هایم را می بندم دستم را بر روی آن می کشم، نتیجه:

اینجا چیزی هست، یعنی یک حس دیگر را به کمک حس بینایی می آورم تا شکی که برایم پیدا شده برطرف گردد. اگر در این حس دومی هم شک کردم حس سوم را به کار می‌گیرم و بالاخره مطمئن می شوم که درست دیدم، اینجا یک چیزی هست که من به آن تخته می گویم، یک چیزی  هست که من به آن گل می گویم، نگاه می کنم که این شاخه گل به این دیوار سنجاق زده شده، فکر می کنم که نکند اشتباه می بینیم؟ جلو می روم می بینم انگار گل است، بو هم می کشم متوجه بوی عطرش هم می شوم، بیشتر مطمئن می گردم، بنابراین اجمالاً واقعیت های عینی در جهان وجود دارد.

مسئله اول اینکه ما معتقدیم جهان واقعیتی است عینی. این یک موضع گیری است در برابر موضع کسانی که فکر می کنند جهان یک پندار است و آدم خیال می کند که جهان هست. آنچه ما جهانش می نامیم واقعیتی است عینی و مستقل از ذهن انسان. اگر غیر از رویا و اندیشه ما چیزی نباشد پس وقتی انسان می میرد و نابود می شود دیگر جهانی هم وجود ندارد، ولی اگر جهان یک واقعیت عینی باشد، از ذهن ما مستقل است، یعنی خواه ذهن من باشد خواه نباشد جهان هست. قبل از این هم که انسانی به وجود آید زمینی، درختی، سنگی وجود داشت، پس واقعیتی است عینی و مستقل از ذهن انسان یعنی خواه انسانی باشد یا نه، خواه ذهن انسان توجهی به اینجا داشته باشد یا نه اینجا هست. مثلاً قبل از اینکه شما به اینجا تشریف بیاورید و این اتاق و این سالن را ببینید اینجا وجود داشت، یا قبل از آنکه توجه شما به اینجا جلب شود و تصویری از آن در ذهن شما بیاید این سالن وجود داشت، پس واقعیتی است عینی و مستقل از ذهن انسان.

فعلاً ما درباره جهان یک موضع گرفتیم و آن اینکه جهان یک واقعیت عینی مستقل از ذهن انسان است.

 موضع دوم:

انسان ها بخشی از این واقعیت عینی گسترده اند. ما به عنوان انسان بخشی از این جهانیم. از بس گفته شده انسان و جهان، گاهی ممکن است چنین در ذهن ها آید که انسان یک چیزی است برای خودش و جهان هم چیزیست برای خودش، درحالی که این طور نیست و انسان یک قسمتی از این جهان است. مقابله انسان و جهان و نام بردن آن ها در مقابل هم نباید این اندیشه و ذهنیت غلط را برای ما به وجود آورد که جهان یک چیز است و انسان چیزی دیگر، خیر انسان بخشی از همین جهان است.

درست است که انسان یک تافته‌ی جدا بافته است و امتیازی دارد که ان شاءالله این امتیاز را بیان خواهیم کرد، اما این تافته بخشی از همین مجموعه است، چنان نیست که خارج از این مجموعه باشد. انسان ها بخشی از همین واقعیت عینی گسترده اند نه چیز دیگر. امتیاز انسان ها این است که انسان یک واقعیت عینی است که هم خودآگاه است و هم می تواند بر اشیاء دیگر آگاهی پیدا کند، واقعیتی است با قدرت آگاه شدن بر خویشتن و آگاه شدن بر بیرون خویش. در اینجا بازمی گردیم به مسئله ایده آلیسم و رئالیسم؛ یک معنی دیگر ایده آلیسم این است که انسان تصوراتی از این جهان دارد، ما نمی گوییم که بیرون از تصورات ما هیچ نیست بلکه می‌گوییم ما جز خودمان و تصوراتمان آگاهی و خبری نداریم، نمی گوییم غیر از انسان و ذهن او هیچ نیست بلکه می گوییم خارج از انسان و ذهن او ممکن است چیزی باشد ممکن هم هست نباشد، خبر نداریم، ما در مقابل این گروه دوم از ایده آلیست ها که شکاک ها هستند موضع گرفته‌ایم و می گوییم خیر انسان می داند که غیر از خودش واقعیت دیگری هم هست.

گروه سوم از ایده آلیست ها می گویند انسان هست، بیرون از انسان و ذهن انسان هم چیزهایی هست، اجمالاً می دانیم هست اما آگاهی های بیشتری درباره آن نداریم. انسان نسبت به خودش و ذهن خودش هم آگاهی دارد و می داند که یک تصورات ذهنی دارد. سوم، انسان می داند که غیر از خود و ذهن خودش یک چیزهایی هست اما این چیز چیست؟ و چگونه است؟ از چگونگی آن هیچ اطلاعی ندارد، این هم یک گروه  از «لاادریون» هستند که نسبت به اصل هستی جهان جزء «ادریونند» یعنی می گویند اصل جهان را می فهمیم و می یابیم (در اینجا رئالیستند) اما این اتاق واقعاً اتاق است یا نه نمی دانم، در اینجا قدرت آگاهی من کارآئی و برد ندارد!

در مقابل ما می گوئیم نه، ما می توانیم نسبت به این جهان آگاهی هایی به دست آوریم. بنابراین: این گروه از ایده آلیست ها و شکاکان را هم با این بیانات کنار گذاشتیم.

در فراز اول (چهار سطر اول) ما در زمینه مسئله انسان و جهان و مسائل مربوط به شناخت، موضعمان را روشن کرده ایم:

۱- جهان یک واقعیت عینی است و ما خبر داریم که جهان یک واقعیت عینی است.

۲- ما از عینیت داشتن جهان آگاه شده ایم.

۳- می توانیم آگاهی های بیشتری هم درباره این جهان به دست آوریم.

اینکه یک عده ای به صرف اینکه آدم چهار تا اشتباه می کند یا دو تا خطا در کار انسان می‌بینند می گویند انسان اصلاً نمی تواند بر آگاهی های خودش تکیه کند و هر آگاهی قابل شک و تردید است، ما این را انحراف و کژاندیشی می دانیم. صرف آنکه یک بار چیزی را از دور شبیه آب دیدی و بعد فهمیدی سراب است نمی توانی آگاهی های انسان را منکر شوی تا بدان جا که هرچه هم به تو بگویند در این لیوان آب است می گویی این هم شاید سراب است!

ما این تجربه ها را داریم، گهگاهی وقتی در جاده آسفالته نشیب و فرازی که صیقلی است با ماشین حرکت می کند، خیال می کنیم که در فاصله ای از ما آب است اما جلو که می رویم می بینیم آب نیست. این تجربه را در اینجا هم یادآوری کردیم، حال با تمام این حرف ها آیا هیچ یک از شما یک درصد هزارم هم تردید دارید که این لیوان داخلش آب است؟ احدی از شما چنین تردیدی ندارد.

بسیار خوب، اگر کسی دچار بیماری وسواس شده و می گوید نه شاید هم واقعاً من اشتباه می‌کنم، ما می گوییم لطفاً تشریف بیاورید جلو تا بفهمید که آب است یا نه؟ آیا بعد از اینکه یک جرعه از آب لیوان نوشید باز هم شک می کند که آب است؟ دیگر شربت بودن یا آب بودن آن مهم نیست بحث در این است که اینجا یک مایع قابل نوشیدن هست، از جلو هم آن را امتحان می کنیم دیگر ما خصوصیات این مایع را کار نداریم اما این لیوان خالی نیست و در این لیوان مایعی هست شبیه آب، حال یا خود آب است یا شربت است یا چیز دیگر، شاید هم بنزین سفید است، بالاخره یک چیزی در اینجا هست. آیا در این امر می توان تردیدی داشت؟ حداقل می‌توان این لیوان را کمی حرکت داد معلوم شود یک چیزی در این لیوان هست، با همه این تجربه‌ها آیا باز یک آدم سالم پیدا می شود که با همه شک هایی که به او القاء شده است باز هم بگوید نه شاید هم لیوان خالی باشد؟

با توجه به این مسائل می گوییم خیلی راحت می توان به این نتیجه رسید که انسان موجودی است که می تواند نسبت به واقعیت عینی مستقل از ذهن خود آگاهی هایی به دست آورد، بنابراین انسان از اینکه جهان عینیت مستقل از ذهن است خبر دارد.

انسان می تواند بیش از این خبر داشته باشد، یعنی آگاهی و خبر دارد بیش از این هم می تواند به دست آورد. این ها از مسائلی است که برای همه روشن است و ما در جهان بینی خودمان در این رابطه موضع مشخصی انتخاب کرده ایم، و در این موضعگیری مشخص بر این سه مقطع تردیدی نداریم. البته بحث شناخت را نمی خواهیم همین جا تمام کنیم، کسانی که علاقه دارند می توانند کتاب های مفصل و یا همان جزوه شناخت را که در یک وقتی در اینجا برای خواهرها و برادرها گفتیم مطالعه کنند، الان برای موضع گیریمان فکر می کنیم همین مقدار کافی باشد، اگر احتیاج به توضیح بیشتر است بگویید تا توضیح دهم.

[پرسش و پاسخ]

اینجا یک سوال آمده که وقتی می گوییم واقعیت عینی، یعنی اموری عینی و حاضر و درنتیجه شناخته شده، در صورتی که خیلی از امور جهان شناخته نشده است، لذا آیا بهتر نیست [به جای واقعیت] بگوییم حقیقت؟

جواب– ما که نگفتیم همه جهان را شناخته ایم، گفتیم: اجمالاً غیر از انسان و ذهن انسان عینیت دیگری هم وجود دارد. نگفتیم همه آن واقعیت شناخته شده است. بنابراین همین تعبیر خوب و کامل است، اگر بگوییم «حقیقت» دو اصطلاح حقیقت و واقعیت را با هم قاطی کرده ایم در حالی که دو اصطلاحِ متفاوت هستند و ما آن ها را در جزوه شناخت گفته ایم، حال اینجا باز به اجمال می گوییم؛

حقیقت: اصطلاح حقیقت موقعی برای انسان مطرح می شود که حق و باطل برایش مطرح شود، حق و باطل در قلمرو عقل نظری یک معنی دارد و در قلمرو عقل عملی معنایی دیگر. در قلمرو عقل نظری گفته می شود هستی حق است، نیستی باطل است، یا وجود حق است و عدم باطل و باطل در حقیقت وجود ندارد چون عدم است. ناچاریم به این مقدار اکتفا کنیم. فعلاً اشاره می کنیم و می گذریم.

در قلمرو عقل عملی یعنی آنجا که انسان برایش حُسن، قبح، زشتی، زیبایی، نیک و بد، خیر و شر و… مطرح می شود واقعیت هایی خواهد بود که این واقعیت ها هستند اما باطلند، ظلم باطل است، عمل ظالمانه باطل است، عمل عادلانه حق است، به یک انسان محروم کمک کردن تا بپاخیزد و حق خویش را بگیرد، هم واقعیت است و هم حق است. شما واقعاً به او کمک کردید کمکتان هم به جا و خوب بود، و وقتی شما به یک ستمگر متجاوز کمک کنید یک انسان محروم را سرکوب کند واقعاً به او کمک کرده اید ولی عملتان باطل است، یک واقعیت هست اما یک واقعیت باطل. پس واقعیت در رفتار انسان و اعمال و کارهایی که از او سر می زند دو گونه است:

۱- حق

۲- باطل

زشت و زیبا، خیر و شر در عالم رفتار و در رابطه با عقل عملی است. عقل عملی عبارتست از آن بُعدی از ذهنیت و ضمیر انسان که نیک و بد، زشت و زیبا و سودمند و زیان بخش می شناسد. پس کمک به این انسان ستمگر برای سرکوبی یک انسان ستم دیده محروم یک واقعیت است ولی حقیقت نیست، لذا بخشی از چیزها حقیقت نیستند ولی واقعیتند و بالعکس حقیقت های فرضی داریم که هنوز واقعیت نیستند؛ برای مثال ما الان برای برقراری نظام عدل جمهوری اسلامی تلاش می کنیم که هنوز در حد نصاب تحقق نیافته است، نظامی که ما در این شرح مواضع کلیاتش را ترسیم کرده ایم یک حق است، اما هنوز واقعیت نیستند.

اگر دقیق بخواهیم صحبت کنیم باید بگوییم بین واقعیت و حقیقت نسبت عموم و خصوص مِن وَجه برقرار است؛ به تعبیر فنی برخی از چیزها هم واقعیتند و هم حقیقت، برخی از چیزها واقعیت هستند ولی حقیقت نیستند، برخی حقیقتند ولی هنوز به مرحله واقعیت نرسیده اند و باید برای واقعیت یافتن آن ها تلاش کنیم.

همین حالا اگر چنین باوری در شما برانگیخته شد که این شکل و رنگ سوار بر واقعیتِ عینیِ جواهر است یعنی این فقط شکل و رنگ نیست بلکه جرمی هم با این هست، این باور بیانگر آن است که شما با اولین ادراک حسی، از طریق حواس، شکل و رنگ را یافتید و همزمان با این دریافت با به کار افتادن قوه دراکه درونی جرم را یافتید. این یک بحث پیچیده تحلیلی دارد که ممکن است در بحث شناخت اصلاً با مقدماتش رد بشود ولی ما در اینجا فعلاً درصدد نفی یا اثبات آن نیستیم، همین قدر می خواهیم بگوییم نه می پذیریم و نه رد می کنیم. فقط خواستیم یادآوری کنیم که بیان این عبارت که نخستین آگاهی های انسان از جهان از راه حواس به دست می آید معنایش نفی جوشیدن یک آگاهی دیگر همزمان با آن در درون انسان نیست.

باز بعضی ها می گویند که انسان خدا را قبل از جهان می شناسد و بعد اصلاً این حرکت ها را طی کرده ما خواستیم به آن بحث هم نپردازیم. آن بحث هم باشد برای همان بحث های دقیق، ظریف، عرفانی و شناختی.

خوب دقت کنید بعضی ها می گویند انسان قبل از آنکه احساسش به کار بیفتد از وجود خودش با خبر می شود. بعضی هم می گویند خیر اصولاً انسان از وجود خودش هم با اولین احساس با خبر می شود، تا یکی از حواسش به کار نیفتد حتی از وجود خودش هم خبر ندارد. این دو نظر است که ما وارد این بحث هم نمی شویم چون در اینجا وقتی گفتیم «جهان»، به معنی همان اصطلاح معروف گفته ایم؛ یعنی بیرون از انسان. لذا عبارتِ «نخستین آگاهی های انسان از جهان از راه حواس به دست می آید» بر روی همه کلماتش دقت شده است و شما هم دقت کنید. بر این اساس می خواهیم بگوییم که برداشت و مطالعات ما این است که تا حواس انسان به کار نیفتد نمی‌تواند از جهان بیرون معرفتی به دست آرد. ما بر این باور هستیم و تا آنجا که روی انسان و جهان و مسئله شناخت مطالعه داریم این طور است.

سوال: ……؟…….. ما می گوییم انسان گنجینه معرفتش را با کار حواس آغاز می کند یعنی قبل از آنکه شما حواستان به کار افتد از موجودات دیگر هم اطلاع ندارید، ما این را به عنوان نقطه آغاز قطعی می گوییم. دقت کنید تا آنجا که برد معرفت و اندیشه ما با استفاده از مطالعات فلسفی و قرآنی نشان می دهد نقطه آغاز معرفتمان وقتی است که برای اولین بار حواسمان به کار افتاد. این بدان معنا نیست که ما بگوییم پیش از آن هرگونه معرفتی محال است و هیچ معرفتی نیست ما می‌گوییم اگر هم انسان قبل از حواس معرفتی دارد ما از آن اطلاع نداریم.

سوال: ……؟…… بله لاتعلمون. ما هم به همین استناد می گوییم. ما می گوییم وَالله اَخرَجَکُم مِن بُطونِ اُمَّهاتِکُم لاتَعلَمُونَ شَیئاً وَ جَعَلَ لکُمُ السَّمعَ وَ الاَبصارَ وَ الاَفئدهً.

سوال: ……؟…… حالا ربط دارد یا نه آن یک بحث بعدی است؛ می خواهیم ببینیم این شناخت و معرفت خدا از طریق فطرت قبل از به کار افتادن حواس انسان است یا بعد؟ ما گفتیم اینجا از جهان می گوییم، فعلاً از خدا بحث نمی کنیم. ما دو دید را در اینجا گفتیم یکی اینکه ما از خدا بحثی نکردیم و موضوع بحث ما شناخت است که انسان از جهان دارد. او خالق جهان است این ها را عرض کردیم. دوم اینکه اگر ما بخواهیم به ظاهر آن آیه اخذ کنیم می توانیم بگوییم که ظاهر آیه می گوید «لاتَعلًمُونَ شَیئاً». و اگر خدا را شیء بدانیم بگوییم «شَیئٌی لاکُلَّ اَشیاءٍ» چیزی است نه مثل چیزهای دیگر، ولی ما فعلاً وارد این بحث نشده ایم به همین خاطر گفتیم تا آنجا که برد آگاهی ما براساس معارف فلسفی و اسلامی و قرآنی اجازه می دهد می گوییم انسان کار معرفتش را با حواس آغاز می کند. توجه کنید که این معنایش این نیست که تمام ادراکات ما حسی است، خیر، ممکن است همزمان با ادراک حسی، ادراکی هم در درون بجوشد این یک بحث مهم در رابطه با مسئله شناخت است که فقط تذکر دادم مسئله حواس یک مرحله از مراحل شناخت را نشان داد. خودِ حواس شامل چند مرحله است؛ مرحله احساس، مرحله ادراک حسی که احساس و ادراک حسی باز مراحلی دارد، یعنی شما همین دیدن یا لمس کردن را که حس می کنید کارش یک مرحله ای نیست و خودش چند مرحله دارد.

وقتی احساس شد باز تبدیلش به ادراک حسی شامل چند مرحله است، ما در اینجا درصدد تفصیل بحث شناخت نیستیم. بعد از این مراحل آنگاه اندیشه او به کار می افتد و مسئله مهم این است که انسان یک مقطع از شناختش احساس و ادراک حسی است و مقطع بعدش اندیشه است. اندیشه یعنی چه؟ اندیشه بدین معناست که آگاهی های حسی حامل آگاهی هایی بیشترند، عاملی که می تواند این آگاهی ها را بارور کند و آنچه را که در دل آن نهفته است به دست انسان بدهد اندیشه و تفکر است. انسان نه تنها هنر بارور کردن آگاهی های حسی را با بردی وسیع دارد بلکه آگاهی های بدیهی دیگری را هم که در ذات انسان نهفته است بارور می کند؛ از چه راه؟ از راه تجزیه و تحلیل، ترکیب و استنتاج، این عمل ذهن است.

نقش فکر و اندیشه این است که یک ادراک به دست آمده از راه حس را تجزیه و تحلیل می‌کند و به مواد اولیه برمی گرداند. بعداً از این ها یک ترکیب می سازد، یعنی خود آن ها را با عناصر تشکیل دهنده شان ترکیب می کند سپس جمع بندی و استنتاج می نماید. این یک کار ذهن است. پس از دست یابی انسان بر آگاهی های اولیه به دست آمده از راه حواس و یا همراه با آن، ذهن انسان این توان را دارد که آگاهی های به دست آمده را تجزیه کند و از عناصر نخستین تشکیل دهنده آن آگاهی ها مطلع گردد. بالاخره می تواند این آگاهی ها را با چند آگاهی دیگر به دست آمده از راه حس و چند عنصر گوناگون تشکیل دهنده آگاهی های حسی پهلوی هم بچیند و ترکیب کند و از این راه آگاهی های تازه ای بدست آورد. اَلفِکرُ حَرِکَتٌ اِلَی المَبادی، وَ مِنَ الَمبادی اِلیَ المَرادی. فکر و اندیشه یک حرکت ذهنی است، وقتی مطلبی برای ذهن مطرح می‌شود ذهن اول سراغ عناصر نخستین آگاهی که در ارتباط با موضوع مطرح شده هستند می رود و بعد از آنجا می آید تا به یک آگاهی جدید که مطلوبش بوده است برسد.

اندیشه این است که ذهن وقتی با موضوعی یا مسئله ای روبرو می شود به سراغ عناصر نخستین آگاهی که در ارتباط با موضوعند می رود، پس از شناخت، آن ها را به صورت منظم ترکیبشان می‌کند و برمی گردد تا به نتیجه دلخواه و مرادش برسد. آن نتیجه ممکن است مستقیماً در قلمرو حس نباشد؛ مثلاً الان الکترون و پروتون هنوز در قلمرو حس ما نیست، یعنی امروز حتی با استفاده از آخرین ریزبین ها و ذره بین ها هنوز نمی توانیم بگوییم چیزی به نام الکترون یا پروتون را می بینیم و چون مخصوصاً به سرعت زمان برمی گردد، این است که اگر یک روزی بخواهیم آن را ببینیم باید ریزبین های ما بتوانند سریع تر از آنچه خود الکترون و پروتون کار می کند در درون اتم حرکت کند. آنچه که امروز می گویند ما الکترون یا پروتون، نوترون یا غیره در داخل اتم داریم حاصل استنتاج است؛ یعنی ما بوسیله ریزبین ها و ذره بین های الکترونیک بسیار قوی در داخل اتم حرکاتی می بینیم که از آنها بودن یک هسته با بار مثبت و منفی را استنتاج می کنیم و می گوییم این پروتون است و دیگری الکترون.

بنابراین آگاهی که امروز همه شما جزء مسلمات می گیرید مثل الکترون، نوترون، پروتون این آگاهی های مسلم از چه راهی به دست آمده است؟ از راه حس؟ نه از راه استنتاج از حسیات. حال این عبارت را یک بار دیگر می خوانیم:

استنتاج یعنی نتیجه گیری نخستین آگاهی های انسان از جهان از راه حواس بدست می آید آنگاه اندیشه او به کار می افتد و با تجزیه و تحلیل و جمع‌بندی آگاهی هایی که از راه حس به دست آورده بر بخش های دیگری از این واقعیت گسترده، آگاه می گردد که مستقیماً در قلمرو حس نیست، اعم از اینکه اصولاً قابل احساس نباشند یا باشند.

ممکن است اگر پیش برویم قابل احساس گردند ولی الان برای ما حسی نیستند. این هم توضیح این بخش بود. والسلام

(واحد آموزش-  حزب جمهوری اسلامی اصفهان)

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
موسسه فرهنگی هاتف/ ثبت نام فصل بهار
موسسه فرهنگی هاتف/ ثبت نام فصل بهار
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز