سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۰:۳۲ - ۱۳۹۶/۰۹/۲۷
تقابلی میان دو مفهوم دانایی و زندگی؛
 کدام یک اصالت دارد: «زیستن» یا «دانستن»؟   

اگر هدف زندگی تبدیل به امری خودآگاه گردد، یعنی انسان بفهمد که آنچه به دنبال آن است باید نحوه حیات او در جهان را شکل دهد، هیچگاه قوه کنجکاوی خویش را بیهوده صرف پرسش های بی ثمر نخواهد کرد و برای یافتن پرسش صحیح نیز خواهد اندیشید!

ندای اصفهان-محمد جواد متقی منش (مدرسه علمیه حضرت ولی عصر عج)

به عقیده نگارنده اساسی ترین و مهمترین پرسش های انسان در طول حیات ریشه ای مشترک دارد و آن «چگونه بودن» است اگرچه هیچگاه به ظاهر پرسیده نشود.

اگر انسان از کیستی خود می پرسد، اگر از کجایی خود می پرسد، اگر از عالَم و چیستی آن سوال می کند، اگر از مرگ می پرسد، اگر به دنبال خالق جهان می گردد، اگر به دنبال معنایی برای هستی می گردد، همه برای یافتن راه زندگی است، برای پاسخ به چگونه زیستن است.

انسان به دنبال راهنمایی برای پاسخ به سوالاتش می گردد، تاریخ می خواند و در عاقبت گذشتگان می اندیشد، علم می آموزد تا هستی را بیشتر بشناسد. او همواره یا به دنبال جستجو پیرامون چگونه زیستن است و یا در حال تجربه یافته های خود در پاسخ به چگونه زیستن. پرسش از هر مفهومی برای همین امر است.

هیچگاه کسب دانش برای انسان اصالت نداشته بلکه آنچه اصالت دارد زیستن است، پرسش و جستجو وسیله انسان برای انتخاب او است. انسانی که در اکنون خویش می تواند هزاران راه را برای زیستن برگزیند، برای انتخاب نیاز به دانش دارد، دانش درباره خودش، پیرامونش و نسبت این دو با یکدیگر.

در مورد زمان نیز آنچه اصالت دارد حال و اکنون است، انسان همواره برای حال و اکنون خویش، به گذشته و آینده رجوع کرده است. اگر به سراغ تاریخ نسل بشر رفته یا اگر از مرگ و زندگی پس از آن پرسیده است جز برای تصمیم درباره حال خود نبوده، و البته منظور از حال، یک آن و لحظه نیست بلکه تمام دوران زندگی یک فرد است. «حال» یعنی زندگی من، «گذشته» یعنی زندگی انسان پیش از من و یا زندگی من پیش از زندگی اکنون و اینجایی من، «آینده» نیز یعنی آینده تاریخ بشر بعد از من و یا زندگی من بعد از زندگی اکنون و اینجایی من.

هیچ پرسشی برای انسان جز برای همین هدف نیست

اما آیا اگر علت هر پرسش انسان به جهت یافتن راه زندگی است بدین معناست که هر پرسشی می تواند منجر به یافتن راهی برای زندگی شود؟ به عبارت دیگر آیا هر پرسشی قابلیت تنظیم زندگی انسان را دارد؟ چرا برخی انسان ها تمام عمر خویش را عاشقانه مصروف پرسش هایی کرده اند که به نظر می رسد هیچ اثری در نحوه حیات آنها نداشته است؟ مثلا چرا انسانی باید تمام عمر خویش را صرف شناخت یک نوع خاص از یک حشره در یک منطقه خاص کند در حالی که این پرسش هیچ اثری بر حیات او نخواهد گذاشت؟

آیا این امر نشان نمی دهد که نفس دانستن برای انسان جذاب و لذت بخش بوده به نحوی که شاید فردی نحوه زندگی خویش را در پرسیدن و دانستن معنا کند؟ چنان که عده ای از بزرگان نیز همین عقیده را داشته تا حدی که مطلق علم را اگر علم بوده و از جنس وهم و خیال نباشد ارزش دانسته و حتی مساوی دین شمرده اند.

اما بر اساس آنچه گفتیم ما پرسش برای زیستن را امری درونی و ناخودآگاه به شمار می آوریم و بر این اساس می توان تصور کرد که انسان گاهی بر اساس عادت و یا تعلیمات اجتماع، به پرسش هایی خواهد پرداخت که نمی تواند هیچ ثمره ای برای حیات او بیافریند و این در حالی است که او ناخودآگاه این دانش را برای زیستن خویش مناسب یافته است زیرا انسان ها گاهی بدون هیچ گونه آگاهی دست به انتخاب می زنند (و البته آگاهی به معنای شناخت نیست، زیرا آگاهی شناخت انتخاب شده است).

پس اگر این هدف تبدیل به امری خودآگاه گردد، یعنی انسان بفهمد که آنچه به دنبال آن است باید نحوه حیات او در جهان را شکل دهد، هیچگاه قوه کنجکاوی خویش را بیهوده صرف پرسش های بی ثمر نخواهد کرد و برای یافتن پرسش صحیح نیز خواهد اندیشید.

بر اساس آنچه گفته شد آیا دیگر تلاش علمی یک انسان برای پیشرفت دانش بشر معنایی خواهد داشت؟ آیا با این سخن تخصص در علوم ناشی از غفلت انسان از حیات خویش نیست؟ آیا تخصص در علوم به معنای فدا کردن خود برای پیشرفت بشر نیست؟ خواه این تخصص در حوزه علوم تجربی باشد یا علوم انسانی سکولار و یا حتی علوم انسانی دینی، در هر صورت تخصص در یک علم یعنی کشف حقایقی جزئی که در آینده با در کنار هم قرار گرفتنشان می توانند مجموعه ای منسجم برای آیندگان فراهم آورند اگرچه ممکن است برای انسان ها در اکنونشان عاید چندانی نداشته باشد.

با این تعریف دیگر پر کردن سوراخ های علم بشر صرفا برای کامل شدنش بی معناست، تحقیق ها و پژوهش های دینی نیز اگر برای پاسخ به چگونه زیستن من نباشد، حجاب اکبر است و اتلاف عمر.

اما به این دیدگاه ممکن است ایراداتی گرفته شود از جمله:

– در نگاه دینی به نظر می رسد که آنچه اصالت دارد آینده انسان یعنی حیات پس از مرگ اوست در حالی که در این نگاه حال و اکنون انسان اصالت داشته و پرسش از آخرت نیز برای انتخاب زندگی اکنونی است.

– به نظر می رسد که نتیجه این نگرش چیزی جز فردگرایی نبوده و وظیفه انسان در جامعه و در برابر دیگر انسان ها انکار شده است.

– اگرچه در این نگاه به اصالت انسان در برابر خالق اشاره ای نشده اما به نظر می رسد نهایت این سخن به محوریت انسان ختم شود.

تفکر پیرامون آنچه بیان شد و پاسخ به این سوالات و سوالات دیگر را به عهده خواننده محترم می گذاریم…

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. مسعود گفت:

    تعارض علم و دین؟!!!
    در سده های گذشته بسیار مطرح بوده به طور ویژه با مطرح شدن کلیسا، اما آیا مسئله امروز ما این است؟!
    گریزی از رشد علمی نیست!
    تا زمانی که در پازل غرب هستیم…




    0



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق