یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۱:۵۸ - ۱۳۹۶/۰۹/۰۲
ضعف داستان، همچنان گریبان گیر آثار سینمایی ایران!
 نگاهی به پیشگویی های «فریدون جیرانی» در فیلم سیاه و سفید «خفگی»   

جیرانی با به تصویر کشیدن چنین جامعه ای به همه مخاطبان این هشدار را می دهد که در آینده ای بسیار نزدیک به چنین فضایی خواهیم رسید و در شاید با عشق زندگی کردن برای انسانها چیزی جز یک آرزوی دور از دسترس و یا حتی چیزی جز یک جمله زیبای فاقد هرگونه تعریف مشخصی نباشد

ندای اصفهان- محمد سعید معمارزاده

جیرانی هیچگاه مخاطبان خودش را تنها نگذاشته است؛ زمانی که روی پرده نقره ای حضور نداشته، در قاب تلویزیون بوده و زمانی که خبری از او نمی شد قطعا در حال ساخت یک اثر سینمایی جدید بوده است. از کارگردانی گرفته تا نویسندگی و اجرا در برنامه های مختلف تلویزیونی و اینترنتی و همچنین سریال سازی، می تواند عناوین قابل توجهی باشد که یک نویسنده دانشنامه ویکی پدیا را سر ذوق بیاورد تا از بیوگرافی او بنویسد.

فریدون جیرانی را در سینمای ایران به عنوان تولیدکننده آثاری با خط درامهای درگیر کننده و به معنای واقعی سازگار با مدیوم های سینمایی ایران می شناسیم. از دیگر شاخصه های مهم آثار جیرانی، جنجالی بودن آنهاست که همیشه در زمان خودشان قشری از جامعه را هدف قرار داده و برخی عادات فکری را به چالش کشیده است.

ولی خود به خود این چالش ها حل شده اند و تنها فیلم ها در اذهان باقی مانده اند. مهمترین نمونه آن «من مادر هستم» است که با برخوردهای بسیاری از جانب برخی احزاب سیاسی و مذهبی مواجه شده بود، ولی با گذشت زمان فیلم بیشتر فهمیده شد و به نوعی جای خود را در میان آثار ارزشمند سینمای ایران که به موضوعی مهم و ریشه ای در جامعه پرداخته، باز کرد.

جیرانی بعد از «من مادر هستم» در سال ۸۹، نشان داد که اگرچه ممکن است در برهه ای از زمان، آثار با کیفیتی برای پرده نقره ای تولید نکند اما این به معنی آن نیست که بی کار بنشیند و خبری از او نباشد؛ او درست زمانی که با آثاری مانند «خواب زده ها» انتظار مخاطبینش را روی پرده سینماها برآورده نمی کرد، در تلویزیون با سریالی به میدان آمد که توجه همگان را به خود جلب کرد.

«تعبیر وارونه یک رویا»، هم در موضوع و هم در ساخت، اثری بود که تلویزیون ایران، زودتر از اینها به آن احتیاج داشت به گونه ای که حتی هنوز هم بازپخش این سریال در شبکه های دیگر، با استقبال خوبی از سوی مخاطبین همراه می شود.

اکنون، جیرانیِ ۶۶ ساله با کوله باری از تجربه در سینما و تلویزیون ایران، با اثری بازگشته است که در ساخت، رنگ بوی فیلم های سال های دور خودش را دارد. «خفه گی»، یک فیلم جنایی و عاشقانه است که نقاط قوت و ضعف قابل توجهی دارد که از بابت شایستگی هایش توانسته جایگاه بالایی را در میان فیلمهای در حال اکرانِ امروز به خود اختصاص دهد.

خلاصه داستان فیلم

داستان فیلم، بخشی از زندگی دختری تنها (صحرا مشرقی با بازی الناز شاکردوست) است که چون در گذشته ناپدری اش به او تعرض کرده است، به دور از مادرش زندگی می کند و چون این اتفاق به صورت غافلگیرانه در تاریکی برای او رخ داده است، او همیشه از تنهایی در تاریکی واهمه دارد. او سرپرستار یک تیمارستان می شود و تنها دغدغه اش داشتن یک خانه است و در حال حاضر در یک خانه اجاره ای زندگی می کند.

مسعود سازگار (با بازی نوید محمدزاده) همسرش را به تیمارستان می آورد و ادعا می کند که همسرش به او خیانت کرده و علیرغم اینکه او را بخشیده، به خاطر عذاب وجدان، دیوانه شده است. اما صحرا مشرقی با صحبت کردن با همسر مسعود (نسیم با بازی پردیس احمدیه) متوجه می شود که او خودش را عامدانه به دیوانگی زده تا از چنگ مسعود که می خواسته او را بکشد نجات یابد.

نسیم وارث اموال و دارایی های پدرش است و مسعود و برادرش که پسرعموهای او هستند، بعد از نسیم، تنها وارثان این اموال محسوب می شوند. نسیم از صحرا می خواهد که مخفیانه به خانه شان برود و کیف مدارکش را پیش او بیاورد تا بتواند از کشور خارج شود. در ازای این کار صحرا دارای یک خانه می شود.

از طرفی مسعود هم به صحرا پیشنهاد ازدواج می دهد و با قرار دادن صحرا در موقعیت عاطفی، از او می خواهد در گزارش خود در مورد بیماری نسیم او را یک بیمار روانی خطرناک معرفی کند. صحرا کیف مدارک نسیم را به او می رساند. نسیم از تیمارستان فرار می کند. صحرا طبق درخواست مسعود گزارش خود را به رئیس تیمارستان تحویل می دهد. نسیم که فرار کرده است از صحرا می خواهد تا او را با ماشین به فرودگاه برساند. صحرا در راه، نسیم را از ماشین بیرون می اندازد و از رویش رد می شود و او را به قتل می رساند.

مسعود که برادر خود را هم کشته است، صحرا را در آسانسور گیر می اندازد و صحرا خفه می شود و می میرد.

بافت متفاوت و کارگردانی قابل قبول

جیرانی برای خوب در آمدن این کار، همه توانایی هایش را بکار گرفته است و با استفاده از المان هایی همچون برفی که از ابتدای فیلم تا انتهای آن بی رحمانه می بارد و قطع و وصل شدن های مکرر برق تیمارستان و خانه صحرا مشرقی و همچنین بازی های سرد و بی روح بازیگران خصوصا نوید محمدزاده و مهم تر از همه سیاه و سفید بودن فیلم، باعث شده که بافت فیلم از لحاظ بصری با سایر فیلمهای در حال اکران متفاوت باشد و اینگونه مخاطب را برای پیگیری داستان و اثرپذیری از فضای فیلم آماده تر کند.

علاوه بر آن کارگردان از یک فلاش بکِ خیلی مختصری هم در ابتدای فیلم استفاده کرده که می تواند شروع خوبی برای فیلم محسوب می شود.

ضعفِ  اساسی در روابط علت و معلولیِ داستان

در بررسی و تحلیل فیلم خفه گی آنچه از همه بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، روند داستانی فیلم و روابط علت و معلولی در فیلم است که همواره سوالات و ابهاماتی را در ذهن مخاطب باقی می گذارد و باعث می شود که مخاطب علیرغم تلاش های بسیار کارگردان برای همذات پنداری، از فیلم دور شود. عمده این اشکالات در زیر مورد بحث قرار گرفته است:

خفگی در آسانسور: مسعود وقتی می فهمد صحرا همسرش را به قتل رسانده است، هرچند که قصد تصاحب اموال نسیم را داشته اما به گفته خودش به او خیلی علاقه مند بوده و برای همین اول صحرا را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و سپس وقتی که صحرا در آسانسور خانه جدیدش قرار می گیرد، با قطع کردن برق ساختمان و برق آسانسور، او را در آسانسور گیر می اندازد و در نهایت گفته می شود که صحرا به خاطر خفه گی در آسانسور مرده است.

این یکی از چالش برانگیزترین نکات مرتبط با فیلم است، چرا که امکان خفه گی در آسانسور بسیار کم است و نزدیک به غیر ممکن است. حداقل در آسانسورهای امروزی که منافذی هم برای رد و بدل شدن هوا بین فضای داخل و خارج کابین وجود دارد امکان بروز چنین اتفاقی در واقعیت منتفی است.

انگیزه ناکافی برای ارتکاب به قتلِ نسیم: از دیگر نکات غیر قابل باور، انگیزه قتل نسیم برای صحرا مشرقی است. نسیم چون به صحرا اعتماد دارد از او می خواهد با ماشینش او را به فرودگاه برساند. در راه داخل ماشین خوابش می برد و در همین موقعیت صحرا او را از ماشین بیرون می اندازد.

این در حالی است که صحرا می توانست بدون اینکه دستش به قتل آلوده شود، در این موقعیت نسیم را به تیمارستان تحویل دهد و بر اساس گزارشی که قبلا در مورد او به مسئول تیمارستان داده بود، نسیم برای همیشه در آنجا تحت درمان قرار می گرفت و بنابراین از خروج نسیم از کشور جلوگیری می شد و مسعود می توانست بدون دغدغه از اموال نسیم استفاده کند.

انگیزه قتل برادر مسعود: در همان صحنه ای که در راه فرودگاه، صحرا نسیم را به قتل می رساند، سر و کله مسعود پیدا می شود و خبردار می شویم که مسعود هم برادرش را که می توانسته شریک او در ارث عمویشان باشد، کشته است. اما نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که نقشه مسعود برای استفاده از اموال عمویش، حذف شدن نسیم و برادرش نبوده است. او فقط می خواست که نسیم از ایران خارج نشود تا کارخانه و مابقی اموالش را نفروشد و مسعود و برادرش همچنان در کارخانه عمویشان مشغول به کار باشند.

از طرفی بر اساس زمان بندی فیلم پیداست که قتل برادر مسعود قبل از قتل نسیم اتفاق افتاده است. اشکال اساسی در اینجاست که این کارِ مسعود تنها در صورتی می تواند توجیه عقلانی داشته باشد که بداند نسیم حذف شده است و امکان به ارث بردن اموال نسیم توسط او و برادرش وجود دارد که در این صورت او اقدام به حذف شریک خود که برادرش باشد بکند، درحالی که کشتن شدن برادر مسعود قبل از حذف شدن نسیم، دردی از مسعود دوا نمی کند.

صحنه سازی قتل نسیم و برادر مسعود: بعد از اینکه نسیم و برادر مسعود به قتل می رسند، ایده مسعود برای فرار کردن از دست پلیس این است که هر دو جسد را وسط اتوبان بگذارند با این توجیه که چون نسیم بیمار روانی بوده، دست به خودکشی زده است و مسعود و صحرا هم مدتی آفتابی نمی شوند تا آبها از آسیاب بیفتد.

سوال اینجاست که چه دلیلی می تواند وجود داشته باشد که نسیم و برادر مسعود هر دو با هم باشند و هردو با هم دست به خودکشی بزنند؟

پیشگویی جیرانی از آینده جامعه ما

در خصوص محتوای داستان می توان امیدوار بود که این فیلم مثل بسیاری دیگر از آثار سینمایی این روزها، فاقد محتوا نیست و بر اساس المان ها و نکات شاخصی که در فیلم وجود دارد می توان محتوایی را هرچند نارسا و کمرنگ از خلال فیلم دریافت کرد.

اگر نشانه هایی همچون سردی و بی روحی فضای عمومی فیلم، تاریکی ها و روشنایی های مقطعی و همچنین تصویر سیاه و سفید فیلم را در کنار برخی قسمت های داستان و دیالوگ های شخصیت ها قرار دهیم می توانیم پی ببریم که دغدغه اصلی فیلم به تصویر کشاندن جامعه ای پر از بی رحمی و ناجوانمردی و البته در کنار آن سادگی و فریب خوردگی است.

به عبارتی شاید فیلم می خواهد جامعه ای را به تصویر بکشد که روابط انسانی در آن رو به زوال بوده و آن را به یک جنگل تبدیل کرده است که در آن انسان ها ارزشهای انسانی را به راحتی از یاد می برند و به خاطر اندک مسائلی دست به جنایاتی می زنند که حتی عزیزترین نزدیکانشان را هم در بر می گیرد.

در جایی از فیلم مشاهده می کنیم که آرزوی قلبی صحرا مشرقی برای زندگی آینده اش، «با عشق زندگی کردن» است؛ در حالی که او نیز برای تحقق آرزوی خود دست به یک جنایت هولناک می زند، هرچند که در نهایت به آرزویش نمی رسد.

شاید جیرانی با به تصویر کشیدن چنین جامعه ای به همه مخاطبان خود این هشدار را می دهد که احتمالا در آینده ای بسیار نزدیک به چنین فضایی خواهیم رسید و در آینده شاید با عشق زندگی کردن برای انسانها چیزی جز یک آرزوی دور از دسترس و یا حتی چیزی جز یک جمله زیبای فاقد هرگونه تعریف مشخصی نباشد. زندگی کردن در این جامعه نتیجه ای جز خفگیِ ارزشها و گرایشات پاک انسانی را در بر نخواهد داشت.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


کاردرمانی کوشا؛ مجهزترین مرکز کاردرمانی در اصفهان
کاردرمانی کوشا؛ مجهزترین مرکز کاردرمانی در اصفهان
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق