شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۱۲:۳۵ - ۱۳۹۶/۰۹/۰۱
بزرگترین دروغ تاریخ!
 «عشق»: مفهومی ناشناخته و فراگیر در همه عرصه ها   

می‌توان این کلمه را بزرگترین دروغ تاریخی دانست که بشریت به خود گفته است، چرا که با این برساخته ذهنی، به خود اجازه داد با بهانه عشق به کشوری حمله کند، به صورت انسانی غم و محنت افکند، سرزمینی را به تاراج ببرد و مال و مکنتی را به شیوه غیر اخلاقی جمع کند

ندای اصفهان- حمیدرضا صمدانی (دبیرکل جمعیت جوانان ولایی استان اصفهان)

چند وقتی است که با رونق روز افزون فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی در ایران، یک واژه کهن و قدیمی با نام «عشق» بسیار به چشم می‌آید و روز به روز این واژه کهن، بایت‌های بیشتری در این تکنولوژی امروزی اشغال می‌کند.

در واقع انسان‌ها سال‌هاست با این واژه زندگی کرده، افسانه ساخته، حکایت‌ها و روایت‌های مختلف برای خود نقل کرده و با آن گریسته، مسرور شده، زندگی کرده و به مرور زمان یک برساخته ذهنی از این واژه برای خود خلق کرده اند. این برساخته ذهنی به مرور و در طی سالیان متمادی در ادبیات و علوم اینگونه تعریف می‌شود:

«نوعی احساس و علاقه ژرف در وجود آدمی و هرآنچه را که انسان بی امان تا سر حد مرگ دوست می‌دارد و خواهان آن هست».
سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
بدین ترتیب عشق چیزی فارغ از عقل و منطق، و زایل کننده هر قاعده، قانون و روند تکاملی و تدریجی و مهمتر از همه هر کوشش و تلاش و آبادانی است، که باید به مرور رخ دهد.
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

به نظر می‌رسد این واژه عشق و بار معنایی آن در طی سالیان دراز برای توجیه هوس‌ها و کارهای نابخردانه انسان‌ها خلق شده تا پوششی بر تمایلات نفسانی و غیر عقلانی و تنبلی انسان‌ها باشد! به همین علت می‌توان عشق را بزرگترین دروغ تاریخی دانست که بشریت به خود گفته است، چرا که با این برساخته ذهنی، به خود اجازه داد با بهانه عشق به کشوری حمله کند، به صورت انسانی غم و محنت افکند و یا سرزمینی را به تاراج ببرد، مال و مکنتی را به شیوه غیر اخلاقی جمع کند، از تلاش و آبادانی باز ایستند و… .
تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت
به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت

در واقع با کمی فاصله گرفتن از زیست جهان خود و طرد مفروضه‌های ذهنی خویش، بهتر این دروغ تاریخی خودساخته انسان را درک می‌کنیم و متوجه می‌شویم این واژه چیزی جز همان واژه «هوس» و «تنبلی» نیست که انسان‌ها در طول سالیان زندگی در این کره خاکی برای توجیه هوس‌های دور از منطق، اخلاق و عقلانیت، برای خود ساخته اند.
در عمر خود به هیچ قناعت نموده‌ام
تا روزیم به تنگ دهانش حوالت است

ما چون هوس داشتن یک ماشین خاص را داریم، اینگونه خود را فریب می‌دهیم که عاشق آن ماشین هستیم و به هر نحو و شیوه‌ای باید آن را بدست آوریم، و یا چون عاشق یک انسان دیگر هستیم باید به هر شیوه‌ای او را برای خود سازیم و در صورت عدم رسیدن به مقصود، دستمان به کاری نمی‌رود و ره صوفیان و تارکان دنیا را باید پیش گرفت و یا آن مقصود را از میان باید برد تا دست دیگری به آن نرسد.
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

در حالی که عشق در برخی از فرهنگ‌ها تمثیل مادریست که به آتش می‌زند تا فرزند خود را نجات دهد، یعنی عشق نجات دهنده و زنده کننده است نه میراننده، عشق ازخودگذشتگی و فداکاریست نه ابتذال، عشق کوشش آبادانی است و نه تنبلی و سستی، این‌ها چیزهایی است که در جامعه امروزه ایران و در پس این کلمه به ظاهر ساده نمی‌توان مشاهده کرد و درست همانند اشعار قدیمی ایرانی که همیشه عشق را در کنار خرابی و در تضاد با آبادانی می‌آورند.

اگرچه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست

در واقع با کمی تساهل و نگاه به تاریخ و یا حتی فضای اطراف جامعه ایرانی به وضوح متوجه می‌شویم ما حاضر به دادن بخشی از وجود خود برای آن عشق نیستیم، بلکه می‌خواهیم بخشی از وجود معشوق را برای مقصود خود فدا کنیم، دقیقاً برعکس فرهنگی که در آن عشق به معنی مادریست که به آتش می‌زند.

یعنی هنگامی که ما ایرانیان دم از عشق به وطن می‌زنیم قصدمان گرفتن هویت از این وطن است و هرگز در ذهنمان فعلِ ساختن و آبادانی نمی‌آید و از خود نمی‌پرسیم ما برای وطن، برای این معشوق چه کرده‌ایم؟ و یا هنگامی که دم از عشق به انسان دیگر می‌زنیم، هرگز قصد تلاش برای سعادت آن فرد نداریم، بلکه فقط خواهان کسب آن فرد به هر نحوی برای خود هستیم.

بدین ترتیب به نظر می‌آید اگر عشقی که امروزه ما ایرانیان دم از آن می‌زنیم بار معنایی جز کوشش، آبادانی، منطق و عقلانیت داشته باشد، بزرگترین دروغی است که خود، به خود گفته‌ایم تا سرپوشی بر اعمال غیر منطقی و هوس‌هایمان باشد.

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


کاردرمانی کوشا؛ مجهزترین مرکز کاردرمانی در اصفهان
کاردرمانی کوشا؛ مجهزترین مرکز کاردرمانی در اصفهان
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق