شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۲۰:۵۶ - ۱۳۹۶/۰۸/۱۴
گفتاری از دکتر محمدحسین ساعی، عضو هیات علمی دانشگاه؛
 نفوذ فقط حرف کشور ما نیست!/ با ۱۰ مسیر «نفوذ» مشروع یا نامشروع آشنا شویم (متن کامل)   

در فضایی به سر می بریم که باید آن را بهتر شناخت تا بتوان با قدرت در آن زندگی کرد، و الا موج­ های سهمگین و ناشناس زمانه ما را در خود غرق خواهد کرد؛ از این روست که شناخت نفوذ و مسیرهای نفوذ – که به حیات و ممات ما گره خورده است- برای هر فعال فرهنگی کشور در حال حاضر لازم است

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، متن زیر سخنرانی دکتر حسین ساعی، پژوهشگر و عضو هیات علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه صداوسیمای تهران است که در خانه انقلاب اسلامی و ولایت اصفهان در آذرماه ۹۵ با موضوع نفوذ مطرح شده است.

توجه به کلیدواژه نفوذ دشمن و جریان شناسی ابعاد مختلف آن، مساله ای است که از مطالبات مقام معظم رهبری در سالهای اخیر بوده است. متن زیر که توسط پایگاه تحلیلی خبری ندای اصفهان پیاده سازی شده است، شاید از جامع ترین سخنرانی ها پیرامون این مساله باشد که وقتگذاری برای مطالعه آن خالی از لطف نیست.

***

بسم الله الرحمن الرحیم. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی.

وقتی از نفوذ صحبت می کنیم از بحث پیچیده یا بحث تازه ­ای صحبت نمی کنیم؛ نفوذ یک امر کاملا جهان شمول و همه جایی و همه گیر در طول تاریخ روابط انسانی است.

اگر بخش مهمی از فرآیند و نتیجه ارتباطات انسانی را بحث تأثیر در نظر بگیریم، نفوذ، نوعی از تاثیر است؛ پس هر نوع ارتباطی که شما هر جایی می­ بینید در آن یک نفوذی می ­بینید.

هنگامی که از نفوذ صحبت می ­کنیم ممکن  است تداعی اولیه معنایی برای شما این باشد که منظور معنایی منفی از سیطره یک قدرت فراتر بر یک قدرت فروتر است؛ من بحث را اینگونه تعریف نمی­ کنم؛ برداشت من از بحث نفوذ، براساس کتاب های مربوط به این حوزه این است که معنای بحث نفوذ، اصالتاً یک بحث خنثایی است و لزوماً همه­ جا با بحث تهدید همراه نیست.

بالاخره هرکسی زمانی که قصد ارتباط دارد مثلا می­ خواهد یک نفر را متقاعد کند که کاری را انجام دهد، حقیقتاً در حال نفوذ است؛ برای نمونه در حوزه ارتباط­ های انسانی، یکی از انواع نفوذهای خیلی قوی، نفوذی است که بین عاشق و معشوق می­ بینید.

شما در بین عاشق و معشوق می­ بینید که معشوق بر عاشق نفوذ فوق العاده فراوانی دارد؛ که خلاصه آن می­ شود «از تو به یک اشارت از ما به سر دویدن»؛ یک چنین فضایی را بین عاشق و معشوق می بینیم. ولی در عین حال هیچگاه عاشق از سمت معشوق احساس تهدید نمی­ کند؛ چرا؟ به خاطر اینکه این نفوذی که صورت می­ گیرد یک نوع «نفوذ مشروع» تلقی می­ شود که در ادامه در این مورد بیشتر صحبت می ­کنم.

ابعاد مختلف نفوذ را بشناسیم

در بین دولت ها و جوامع  انسانی هم همین است؛ یعنی در وضعیتی که تمام دولت­ها و تمام جوامع به صورت طبیعی و لاجرم با هم انواع ارتباطات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی دارند و تبعاً بر هم نفوذ دارند، در بعضی از این موارد، نفوذ مسأله­ ای ایجاد نمی­ کند، ولی در برخی موارد کار به بالاترین حد تشنج و درگیری می­ انجامد.

شاید بدانید که بسیاری از حکومتها و دولت ها حتی اطلاع دارند که جاسوس حکومت مقابل در کشورشان چه کسی است؛ ولی او را دستگیر نمی­ کنند، چون دولت ها، عموماً در برابر هم در یک حالت موازنه و تعادلی هستند، لذا از همدیگر احساس خطر ندارند.

پس اگر ما به دنبال شناخت ابعاد مختلف بحث نفوذ هستیم، باید مسیرهای برقراری ارتباط بین دولت­ها و جوامع انسانی را بررسی کنیم و از تأمل در آن موارد ابعاد مختلف نفوذ را بشناسیم.

در این بحث کوتاه من قصد دارم از مسیر شناخت همین راه­های ارتباطی، ابعاد و مسأله­ های مربوط به نفوذ را اشاره کنم:

۱- سفارتخانه ها

مسیر اول همان مسیر شناخته شده دیپلماسی رسمی است؛ حضور دیپلمات­های کشورهای مختلف در کشورها و پایتخت­های همدیگر یک نوع ارتباط و قاعدتاً مسیر نفوذ است؛ یعنی کشورهای دنیا همه می ­دانند که وقتی سفیری را می ­پذیرند، یک فرد دیپلماتیک را در کشورشان می­ پذیرند، در این پذیرش به گونه ای می­ پذیرند که کشور مقابل در کشورشان نفوذ داشته باشد.

ولی عموماً در این سطح از ارتباط هم براساس پروتکل­ هایی رفتار می­ شود که یک حالت متوازنی دارند؛ یعنی همان سطح از افرادی که در سفارت کشور الف هستند در کشور متقابل ب هم باید حضور داشته باشند؛ یعنی اینطور است که در کشورهایی که رابطه ­های متوازنی با هم دارند، اگر من ۲۰ نفر در سفارت­خانه ­ام دارم، کشور مقابل هم باید اجازه داشته باشد که ۲۰ نفر آدم داشته باشد؛ یا اگر روابط در سطح سفیر است، او هم باید سفیر داشته باشد.

ولی در همین سطح روابط هم خیلی از کشورها این پروتکل­ها را رعایت نمی­ کنند؛ یعنی شما می­ بینید که وقتی آن نفوذ به معنای یک قدرت هژمونیک یا قدرت سیاسی مطرح است، مثلاً می­ بینید سفارت آمریکا در عراق بین ۳ تا ۵ هزار نیرو دارد، خوب دیگر این یک سفارت­خانه متعارف قلمداد نمی­ شود؛ یا مثلاً جایگاهی که سفارت آمریکا در ایران پیش از انقلاب اسلامی داشت.

همواره درباره این سؤال که چرا مردم شما حمله کرده­ اند و یک سفارت خارجی را گرفته­ اند بحث­های حقوقی، سیاسی، امنیتی و حتی اخلاقی گسترده­ ای صورت گرفته است؛ من حتی مناظره­ های بعضی از این پشیمانان حمله به سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ را با متناظران خود در سفارت آمریکا می­ دیدم، نکته ­ای که جلب توجه می ­کرد این بود که طرف مقابل آمریکایی هم حتی اگر خیلی جسورانه می­ گفت که کار شما بی­ اخلاقی و غیرقانونی و… بود، طرف ایرانی پاسخ می ­داد اگر سفارت آمریکا در ایران طراحی کودتا بکند – که طبق اسناد گسترده، در سال ۵۸ در آستانه همین امر بود- از دید آمریکایی­ها کار غیراخلاقی یا غیر قانونی مخالف موازین بین المللی صورت نگرفته است، ولی اگر طرف ایرانی مثلاً یک همچنین کاری انجام دهد، خلاف اخلاق و موازین بین ­المللی است؛ این آن نقطه است که حتی رابطه دو کشور در سطح روابط دیپلماتیک هم از یک عدم توازن و عدم اعتماد گسترده مردمی و سیاسی متأثر خواهد شد.

حالا و همین­جا این یک نکته را هم بگویم، شاید جالب باشد. ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ یک روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اقشاری از مردم و گروه­های سیاسی حمله کردند و سفارت آمریکا را به صورت کامل اشغال کردند؛ یعنی به همین صورت که ۱۳ آبان ۱۳۵۸ مردم رفتند و سفارت آمریکا را گرفتند مشابه آن هم در  ۲۳ بهمن ۵۷ تسخیر شده است؛ مردم حتی ریختند و کارمندانش را گرفتند؛ ولی امام آن موقع بلافاصله دستور دادند که مردم از سفارت آمریکا خارج شوند و نیروهای انقلابی را برای تسریع در این مسأله اعزام کردند.

امام آن موقع با این استدلال که ما حالا یک تاریخ و مبنای جدیدی با آمریکا شروع کرده­ ایم، به مردم دستور دادند که از سفارت خارج شوند؛ ولی ۱۳ آبان ۱۳۵۸ چنین اتفاقی نیفتاد که این همراهی امام با این اقدام مردمی که با هماهنگی پیشین با امام خمینی هم نبود، یک تاریخچه ای دارد که عمدتاً به این برمی­ گردد که برای عموم انقلابیون ایرانی مسلم شده بود که اگر سفارت آمریکا در آن موقع تسخیر نشود، احتمالاً یک اتفاقی یا کودتایی مثل ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در سال ۵۸ یا ۵۹ می­ افتد؛ کما اینکه بعدها هم یکی دو تا کودتا از طریق باقیمانده ارتشی­ های دوره­ شاه که رابطه خود را با آمریکا هنوز حفظ کرده بودند، انجام شد که شکست خورد.

این یک سطح رابطه و نفوذ کشورها با همدیگر است که بیشتر در سطح دولت­ها و حکومت­ها است و کمتر به سطح مردم سرایت پیدا می ­کند.

البته اگر بخواهیم دقیق ­تر نگاه کنیم، سطح دیگری از ارتباطات حکومتی است که یک نوع نفوذ هم ایجاد می­ کند ولی یک مقدار متفاوت با رابطه رسمی دیپلماتیک دولتی قلمداد می­ شود که به آن ارتباطات پارلمانی می­ گویند.

این مواردی که ما می­ گوییم در حقیقت ابعاد ارتباطات کشورها با یکدیگر است؛ در کتب این حوزه اگر واژه مسیر یک (تِرَک ۱- Track) یا مسیر دو (تِرَک دو) را هم شنیده باشید، اشاره به همین مسیرهای ارتباطی بین دو کشور دارد؛ لذا وقتی درباره زمانی که با جهان ارتباط برقرار می کنیم توضیح می­ دهیم، قاعدتاً می­ گوییم روابط بین الملل بسیار فراتر و پر جزییات­ تر از مذاکره دیپلمات ها است. مسیرهای بسیار متعددی برای ارتباط گرفتن در روابط بین­ الملل و نتیجتاً مسیرهایی برای نفوذ وجود دارد؛ دقت کنید این موارد که من  در این سخنرانی می­ گویم مسیرهای ارتباطی بین جوامع انسانی و بالتبع نفوذ است که به صورت تعریف شده در کتاب­های روابط بین­ الملل می­ بینید.

۲- ارتباط پارلمانی

از جمله ارتباطات پارلمانی است که گاهی اوقات آن را با ارتباطات حکومتی یکی می­ گیرند و یکسان فرض می­ کنند و بعضی اوقات دو مورد و دو مسیر ارتباطی فرض می کنند و می­ گویند که پارلمان­ها دقیقا همان دولت­های رسمی نیستند و نمایندگان مستقیم­ تری از مردم کشور خود هستند، لذا سطح ارتباطات پارلمانی را با ارتباطات دیپلماتیک بعضاً متفاوت قلمداد می­ کنند.

در این نوع ارتباطات و نفوذ هم عموماً اگر سطح ارتباط متناسب و متوازن باشد کسی نکته یا ایرادی نمی­ گیرد؛ یعنی اگر جوامع انسانی طراحی فریب­کارانه­ ای نداشته باشند معمولاً این نوع ارتباط را به راحتی گسترش می ­دهند.

به عنوان مثال ما در ایران از سال ۱۳۹۲ که این فضای جدید ارتباطی بین ایران و اتحادیه اروپا به وجود آمد، سفر دو سه گروه پارلمانی اتحادیه­ اروپا را به ایران داشتیم و اتفاقاً هر دو سه سفر با حاشیه­ های شدیدی همراه شد؛ یعنی این­ها مخفیانه می ­رفتند و با عده­ ای مجرم امنیتی و سیاسی و رسانه ­ای جلسات کاری و نمادین برگزار می ­کردند. وقتی فضای ارتباطی به این سمت می­ رود به نظر می­ رسد توازن در رابطه دو طرف از بین می­ رود و نوعی نفوذ به معنای کاملاً منفی در حال شکل گرفتن است.

۳- نهادهای مردم نهاد

مسیر سوم از این نوع ارتباطات، از مسیر نهادهای مردم­ نهاد («اِن جی اُ» ها) است. بسیاری از تحلیل­گران ریشه انقلاب­های معروف به انقلاب­های رنگی را عمدتاً حاصل این نوع مسیرهای نفوذ می ­دانند؛ در اوکراین، گرجستان، قرقیزستان. البته آن مسیری که غربی­ها در آن کشورها نفوذ می­ کردند ترکیبی از ارتباطات دیپلماتیک سفارتی، روابط پارلمانی و مسیر ارتباطی سازمان­های مردم­ نهاد بود.

و البته این امر اصلاً چیزی پنهانی­ نیست و به قدری آشکار است که ده­ها مستند در موردش ساخته­ اند که دقیق توضیح داده که مثلاً فلان آقا را که در فلان سازمان مردم نهاد اوکراین فعال بود، چگونه آمریکایی ­ها شناسایی کردند و بردند و آموزش دادند و بعدها چگونه از وی و سازمانش بهره بردند.

این مسیر ارتباطی غالباً در فضاها و شعارهای مطلوب و معقول و جذابی حرکت می ­کند؛ مثلا در قالب مسیرها و فضاهای آموزشی. تا الان بخش زیادی از کسانی که در کشور ما به جرم جاسوسی دستگیر شده ­اند در این مسیر رفت­ وآمد می­ کردند؛ مثلاً به عنوان نهادی که فعالیت ظاهری آن مبارزه با ایدز است ولی آنها در قالب یک سازمان مردم­ نهاد کاملا در حال انجام دادن یک سری پروژه ­های امنیتی بودند.

۴- فعالیت­ های رسانه ­ای

مسیر بعدی که در ارتباطات بین دو کشور و طبعاً مسیر نفوذ تعریف می­ شود، مسیر ارتباطات رسانه­ای و فعالیت­ های رسانه­ ای، خبری و خبرنگاری است.

این حوزه فضایی است که در آن عموماً نگاه اندیشمندان به خصوص اندیشمندان انتقادی بر این است که آیا توازن در بین رسانه­ های دو کشور موجود است یا نه؟

ما در حوزه رسانه ­ها – که در نگاه اول بسیار نرم به نظر می ­رسد- واژه هایی را می ­شنویم مثل امپریالسیم خبری، امپریالسیم فرهنگی و امپریالسیم ارتباطی؛ که هر کدام از این واژه­ ها وضع ­کننده­ ای و شأن نزولی دارد.

در پاییز سال ۱۹۷۰ میلادی، در شانزدهمین اجلاس عمومی یونسکو که در شهر پاریس برگزار گردید، وزیر اطلاعات دولت هندوستان، آی ک. گوجرال، آماری را مطرح می کند که خیلی عجیب است. این آمار می گوید که به ازای هر یک کلمه خبر که از هندوستان خارج می شود ۵۰۰ کلمه وارد می شود؛ پس از آن است که یونسکو بحث­هایی را مطرح می­ کند به نام امپرالیسم خبری، امپرالسیم ارتباطاتی، سیستم نامتوازن ارتباطی بین ­المللی.

دقت دارید که ما موقعی که راجع به امپرالیسم صحبت می ­کنیم به لحاظ فنی راجع به چه صحبت می­ کنیم. مارکس بحثش چی بود؟ بحثش این بود که در یک جامعه ای که نظام سرمایه داری حاکم است، این نظام ذاتاً، یک شکاف بین طبقه عالی و بین طبقه پایین ایجاد می کند و این شکاف به هیچ عنوان با قواعد نظام سرمایه داری قابل پر کردن نیست؛ لذا اینقدر روز به روز در دل نظام سرمایه داری اختلاف طبقاتی زیاد می شود که در جامعه موجب انقلاب می شود. این توضیح مختصر تز مارکس است.

قاعدتاً بر اساس این پیش بینی مارکس که اولین کشور سرمایه داری که در آن انقلاب صورت می گرد انگلستان است چرا که پیشروترین جامعه سرمایه­ داری آن زمان بود؛ مارکس اعتقاد داشت که منطقاً در انگلستان به زودی انقلابی اجتماعی صورت می گیرد که آن کشور را به سمت یک نوع از نظام سوسیالستی یا شبیه آن می­ برد؛ شما حتماً کتاب­های چارلز دیکنز، نویسنده معروف انگلیسی را خوانده اید که مثلاً بچه هایی را توصیف می­ کند که در سن­ های ۸، ۹،  و ۱۰ و این حول و حوش، در روز ۱۶ ساعت کار می ­کنند تا فقط به مقداری به آنها غذا بدهند که از گرسنگی نمیرند.

این ها مربوط به اواسط قرن نوزدهم است؛ این کتاب­ها شرایط واقعی انگلستان اواسط قرن نوزدهم، یعنی زمان مارکس را توضیح می دهد؛ واقعاً می­ توان گفت که چنین کشوری در آستانه انقلاب است.

ولی برخلاف پیش­ بینی مارکس اولین جایی که انقلاب سوسیالیستی در آن صورت گرفت روسیه بود که پایین ترین سطح صنعتی شدن را در اروپا داشت و بعدها نیز کشورهایی مثل چین به این انقلاب پیوستند که کشورهای کشاورزی بودند و هرگز صنعتی نشده بودند.

لنین آمد و برای توضیح این اشکال، مفهومی را مطرح کرد به نام «امپریالیسم».

تئوری امپریالیسم به زبان ساده چه می ­گوید؟

می­ گوید حرف مارکس درباره نتیجه شکاف ذاتی اقتصادی- اجتماعی در جوامع سرمایه­ داری درست بود، اینکه در این کشورها فشار ناشی از شکاف طبقه پایین و بالا دایماً در حال افزایش است؛ ولی کشورهایی مثل انگلستان به این دلیل که قدرت استعماری و قدرت تسلط بر کشورهای دیگر را هم دارند، می­ توانند منابع کشورهای دیگر بیاورند و این شکاف درونی خود را تاحد زیادی کاهش دهند؛ بنابراین چون این کشور می­ تواند یک کفی از رفاه فراهم را در جامعه خود فراهم کند در آن کشور انقلاب نخواهد شد.

لنین می­ گوید چرا در این نوع کشورها انقلاب نشده است؟ به خاطر اینکه انگلستان و امثال آن رفتند منابع بقیه کشورها را استعمار کردند و با کمک آن، برای جلوگیری از وقوع انقلاب در جامعه خود، این شکاف طبقاتی داخل کشور را کم کرد؛ در این فرآیند پول طبقه بالایی را کم نکرد ولی از بقیه کشورها آورد و آن طبقه سطح پایین را تا حدی بالاتر آورد؛ در حدی که تعبیری دارند که روی نان خالی آنها را کمی کره مالید و این باعث شد که انقلاب صورت نگیرد.

نگاهی که لنین به امپریالیسم دارد، نگاهی کاملاً اقتصادی است که این طبیعی هم هست چرا که چپ ها بن­مایه­ ی نگاهشان اقتصادی است؛ اما تقریباً ۵۰ سال بعد از اینکه لنین این مفهوم را مطرح می کند، این مفهوم در فرهنگ و هنر و رسانه هم مطرح و بازتولید شد؛ یعنی واژه هایی مثل امپریالیسم خبری، امپریالیسم فرهنگی، امپریالیسم ارتباطی و… اینها واژه هایی است که در دهه شصت و هفتاد میلادی دایماً با ارجاع به واقعیاتی از عرصه جهانی در حال ابداع است.

جریان آزاد یا متوازن اطلاعات؟!

این همان نکته ای است که وزیر اطلاعات هندوستان می گوید؛ می گوید فقط اینطور نیست که سطح روابط اقتصادی بین هندوستان و انگلستان دچار یک نوع ناهمگونی و عدم توازن باشد، بلکه میزان خبری هم که بین این دو کشور رد و بدل می شود با هم نامتوازن است؛ یا در حوزه های آموزشی و فرهنگی متناسب با جوهره هر حوزه، این عدم هماهنگی مانند عدم هماهنگی در اقتصاد خود را بروز داده است.

بر همین اساس بود که جریانی در دهه هفتاد میلادی در یونسکو شکل گرفت که در برابر شعار کشورهای غربی، مخصوصاً آمریکایی ها ایستاده بود؛ شعار آمریکایی­ ها در حوزه فرهنگ و رسانه چه بود؟ آمریکایی­ها معتقدند که طبق همان نگاه لیبرالی خودشان، شعار اصلی در حوزه فرهنگ و رسانه باید «جریان آزاد اطلاعات و ارتباطات» باشد؛ یعنی چه؟ یعنی هیچ مرزی برای جمع آوری و توزیع اطلاعات در دنیا نباید وجود داشته باشد؛

در مقابل این شعار در دهه ی ۷۰ در یونسکو جریانی شکل گرفت که موسوم شد به «جریان متوازن اطلاعاتی و ارتباطاتی»؛ یعنی می گفتند این معنی ندارد که فقط آمریکایی ها با تکیه بر سابقه خود بتوانند به هر میزانی که می ­توانند خبر تولید کنند؛ همانگونه که در حوزه اقتصاد باید یک قواعدی در جهان حاکم شود که به مقدار از کشورهای ضعیف حمایت کند، در حوزه ­های خبری و فرهنگی و ارتباطی و رسانه ای و اطلاعاتی هم  بین تولیدات آن کشورهای ضعیف و آنچه که آمریکایی ها تولید می­ کنند باید نسبتی وجود داشته باشد.

البته این یک بحثی است که توضیحش دو سه ساعتی طول می کشد ولی در این تقابل کار به جایی رسید که – این را خیلی از ماها نمی دانیم- که سال ۱۹۸۴ آمریکا در اعتراض به این روند از یونسکو خارج شد و تا سال ۲۰۰۳ برنگشت؛ یعنی این مقدار فشار بر آمریکایی­ های افزایش یافت؛ بعد از خروج آمریکا و با پولی که آمریکایی­ها خارج از یونسکو خرج کردند، توانستند فضای فکری و گفتمانی یونسکو را مجدداً به فضای گفتمانی آمریکایی­ها نزدیک کنند.

فقط حرف ما نیست!

خلاصه اینکه یعنی اینجور نیست که ما وقتی از نفوذ رسانه ای یا خبری یا چیزی شبیه به این صحبت می­ کنیم از امری عجیب و غریب صحبت کنیم که هیچ کس در طول تاریخ و در هیچ نقطه ­ای از عالم درباره آن صحبت نکرده است و هیچ ادبیات نظری ندارد، هیچ همراهی ندارد و مثلا فقط ما از آن حرف می ­زنیم؛ خیر ادبیات نظری و حقوقی جدّی­ ای پیرو این بحث­­ها ایجاد شد.

مثلاً شاید جالب باشد که بدانید که در همین دوره ای که این بحث ها مطرح شد، کشورهایی بودند که اعتقاد داشتند که طبق یک قاعده محکم بین المللی باید به کشورها اجازه داد که اگر ماهواره ای بدون اجازه حاکمیت آن کشور برای آن کشور محتوای رسانه ای پخش کند، کشور دریافت کننده حق داشته باشد با موشک آن ماهواره را منهدم کند؛ یعنی یک چنین قواعدی در آن دوره در سطح بین الملل تصویب شد یا در شرف تصویب بود؛ ولی در بیست سال بعد آمریکایی ها توانستند فضای بین الملل را دوباره برگردانند که این دوره جدید هم قواعد بین ­الملل خاص خود را پیدا کرد.

همین الان هم آمریکایی ها اجازه نمی دهند خبرنگاری از ایران به صورت رسمی در کشورشان فعالیت کند؛ مگر نمی گویند «جریان آزاد ارتباطات و اطلاعات»؟ آیا آمریکایی ها اجازه می­ دهند رسانه­ های ما در کشور آنها حضور داشته باشند؟ اجازه می­ دهند خبرنگارهای ما در آنجا حضور داشته باشند؟ در حال حاضر حتی یک خبرنگار ایرانی در آمریکا نیست؛ آن یک نفری هم که هست در سازمان ملل متحد است و نه در ایالات متحده آمریکا.

مثال «پرس تی وی» و «راشا تودی»

من خیلی اوقات سر کلاس­ هایم این بحث را مطرح می کنم؛ می­ گویم آمریکایی ها می­ گویند طرفدار آزادی هستند؛ اما در همه این سال­ها، حتی سال­های پیش از انقلاب اسلامی، کدام رییس جمهور آمریکا با یک رسانه ایرانی حاضر به مصاحبه شده است و برعکس آن چند بار اتفاق افتاده است؟

از همین فضا مشخص می شود که حتی اگر مدعی جریان آزاد ارتباطات و اطلاعاتی هم بخواهد وجود داشته باشد چه کسی به آن متعهدتر است؛ یا بحث تلویزیون انگلیسی زبان پرس تی وی را همه می­ دانید.

شما درباره مصوبه اتحادیه اروپا درباره شبکه خبری راشا تودی و دعوای سخنگوی وزارت خارجه آمریکا با خبرنگار این شبکه  را شنیده­ اید؛ می­ دانید که راشا تودی رسانه ای تقریبا جهان شمول و پر طرفدار است که اینقدر هم موفق بوده است که اواخر دوره ای که هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا بود یک سخنرانی می کند و رسما می گوید ما باید در سیاست های رسانه ای مان تجدید نظر بکنیم و مثالی که می زند این است که می گوید راشا تودی توانسته است بر سی ان ان غلبه کند و این منافع آمریکا را به خطر می اندازد.

چند وقت پیش بود که در کنفرانس خبری سخنگوی وزیر امور خارجه آمریکا، خبرنگار راشا تودی بلند شد و سوال پرسید، سخنگو گفت «من جواب شما را نمی دهم»، گفتند که جلسه پرسش و پاسخ گذاشته اید که رسانه ها بپرسند، سخنگو گفت که شما یک رسانه عادی نیستید و رسانه غیر عادی هستید!

یک تعداد از دوستان ما در بازار جهانی رسانه که هر سال در قالب نمایشگاه تلویزیون و رسانه­ های تلویزیونی میپ فرانسه تشکیل می شود حضور داشتند، می گفتند که چگونه خبرنگارهای راشا تودی با بی بی سی درگیری لفظی سنگین داخل نمایشگاه پیدا کردند؛ بعد هم اتحادیه اروپا مصوبه ای گذراند که کاملا مبتنی بر این بود که راشا تودی در اتحادیه اروپا چون یک رسانه منطقی و معقول نیست باید محدود شود.

می خواهم بگویم وقتی ما از این صحبت می کنیم که رسانه ها و خبرنگاران مجرای نفوذ و تغییرات هستند این به این معنی نیست که فقط ما این حرف را می پذیریم، اروپایی ها در عمل واقعا بیشتر از ما نسبت به نفوذ رسانه­ ای متوجه و پایبند هستند؛ مثلاً با بستن شبکه تلویزیونی پرس تی­ وی به جرم اینکه یک جمله پنج ثانیه ای پخش کرده بود که آنجا ممنوعیت پخش داشت.

۵- شرکت های اقتصادی

یکی از مسیر های دیگری که ارتباطات را ایجاد می کند، بحث ارتباط تجار و شرکت­ های اقتصادی است که اتفاقاً یک مسیر خیلی جدی محسوب می­ شود. همین اواخر به مناسب درگذشت فیدل کاسترو، مستندی از شبکه افق پخش شد که در بخشی از آن راجع به این صحبت می­ کرد که در بدو پیروزی انقلاب کوبا، سازمان سیا با دو سه شرکت بزرگ تجارت شکر صحبت کرده بود که آنها قیمت شکر را در بازار جهانی پایین بیاورند، چرا که که اقتصاد کوبا یک اقتصاد تک محصولی مبتنی بر شکر است (همان طور که اقتصاد ما تقریباً تک­ محصولی و مبتنی بر نفت خام است)، شبیه ما اقتصاد کوبا هم در دهه ۵۰ میلادی تک­ محصولی و مبتنی بر شکر است؛ سیا قصد داشت تا با دستکاری در بازار تجارت شکر، از طریق تجار این حوزه در داخل و خارج از کوبا، حکومت فیدل کاسترو را سرنگون کند.

شما ببینید؛ اصلی ترین و ناموسی ترین شعار نئولیبرال­ ها، اقتصاد و تجارت آزاد و سرمایه ­داری و مرکانتیلیسم است؛ از دید نئولیبرال­ ها فضای اقتصادی باید کاملاً فراتر از فضای بسته سیاست باشد؛ برای نئولیبرال­ ها، شعار آزادی اقتصاد و تجارت، حتی از شعار آزادی بیان هم مهم­ تر است؛ اگر واقعاً بخواهیم در نگاه لیبرال­ های نو دقیق شویم به وضوح می­ بینیم که حوزه آزادی اقتصادی برای آنها از آزادی بیان مهم­ تر است. مبنای نگاه های نئولیبرالی در دنیای امروز به گونه­ ای پررنگ شده است که همین مبنایی برای تحلیل نگاه های فرهنگی هم می تواند باشد.

در چنین فضای گفتمانی، اتفاقاً شما می­ بینید که حوزه ­های شرکت­های اقتصادی بین المللی و شرکت های اقتصادی کشورها ابزارهایی برای ارتباطات جهانی و قاعدتاً نفوذ و ابزار سیاسی می­ شوند.

حتی در میان همین شعاردهندگان اقتصاد آزاد حتی با شعار اقتصادی هم که نگاه کنیم، همه کشورها به دنبال نوعی ارتباط اقتصادی متوازن هستند، چرا که می­ دانند عدم توجه به این حوزه، امنیت ملی آنها را دچار مشکل می­ کند.

فرض کنید که می خواهیم با کشوری یک سطح روابط اقتصادی کاملا متوازن تعریف کنیم، اینطور نیست که آن کشور اجازه بدهد که از یک حدی بیشتر به آن کشور، به راحتی، صادرات داشته باشیم. می­ گوید که اگر می خواهی به کشور من صادرات داشته باشی از آن طرف هم شما باید امتیازاتی را در حوزه اقتصاد و فراتر از اقتصاد به من بدهی.

مثلا ما وقتی با ترکیه تعامل داریم عموما به ترکیه حجم زیادی از نفت و گاز می دهیم که روی هم قیمت های زیادی دارند. ترکیه هم از یک سطحی بیشتر اجازه نمی دهد که توازن تجاری به هم بخورد و می گوید شما هم باید از من پوشاک بخرید، باید بیایید با من یک قرارداد معاهده تجاری منعقد کنید که این موارد از شمول مفاد گمرکی در کشور شما معاف شود یا چیزهایی شبیه به این؛

یعنی حوزه شرکت­های اقتصادی و روابط اقتصادی کاملا یک مسیر ارتباطی و یک مسیر نفوذ برای کشورها تعریف می شود.

۶- تبادلات علمی و دانشگاهی

حوزه و مسیر بعدی ارتباطی که ادبیات نظری مفصلی دارد، حوزه تبادل استاد و دانشجو یعنی حوزه تبادلات علمی، دانشگاهی و دانشجویی است. فضای بورسیه ها یا این مواردی که به عنوان پذیرش دانشجو در بسیاری از کشورها صورت می­ گیرد کاملاً مبتنی بر مفاد یک برنامه مدون از پیش تعریف شده برای ارتباط و نفوذ است؛

یعنی اگر می بینید که کشورهای پیشرفته جهان چند صد هزار نفر دانشجو از کشورهای جهان سوم جذب می کنند، یک مبنای کاملا روابط بین المللی دارد و کاملا هم در محاسبه آن ها است.

بخواهم مثال بزنم برای معرفی کتاب، کتاب «کنترل فرهنگ» نوشته ادوارد برمن؛ این کتاب را مطالعه کنید. آنجا کلاً بحث همین است. می­ گوید هدف ما از پذیرش دانشجویان و نخبگان همین است که اینها می آیند در کشور ما آموزش می­ بنند و در این حین به کشور ما یا به فرهنگ ما علاقه مند می شوند؛ که این هم خودش یک فرآیند برنامه­ ریزی شده است که این شرکت­ها یا بنیادها که متولی این کار هستند از مجموعه منابع انسانی نخبه ­ای برای هدایت اینگونه پروژه­ ها بهره می­ برند.

یک پروژه در این کتاب معرفی می­ کند به عنوان «مردان دانا» یا «مردان دانشمند» راجع به اینکه من به عنوان یک بنیاد اقتصادی با ابعاد و اهداف فرهنگی چگونه از میان جامعه خودم، آدم هایی که بیشترین هوش، مهارت و تعهد را نسبت به آن اهدافی که من در سیاست خارجی ام دارم، پیدا بکنم و آنها را برای اهداف جهانی خود به خوبی تربیت کنم، به آنها افزایش ضریب نفوذ در کشور خودم بدهم؛ پس از آن این افراد جهان سومی انتخاب شده را در اختیار اینها قرار می دهم تا به ایشان آموزش دهند؛ آنوقت است که با این برنامه ­ریزی انتقال فرهنگی صورت می­ گیرد؛ این تازه یکی از زوایای بورسیه­ های دانشگاهی است.

آمریکایی ها در یک دوره ای در دنیا، تعداد زیادی دانشگاه تأسیس کردند. خودم یک بار از دانشگاه آمریکایی بیروت دیدن کردم. در آنجا تعداد زیادی رشته دانشگاهی وجود دارد ولی در سطح کارشناسی است و تنها در دو، سه رشته هم در سطح کارشناسی ارشد امکان تحصیل وجود دارد و اصلاً در هیچ رشته ­ای مقطع دکترا ندارد؛ همین مسأله نشان می­ دهد که هدف تأسیس این دانشگاه انتقال دانش و تکنولوژی به لبنانی­ ها یا عرب­ها نبوده است، بلکه هدف اصلیش انتقال فرهنگ آمریکایی بوده است؛

اگر می خواستید دانش و تکنولوژی را به لبنان صادر بکنید باید دوره های تحصیلات تکمیلی را تقویت می کردید نه دوره کارشناسی را چون دوره کارشناسی عموما دوره جامعه پذیر کردن افراد است؛ عموماً دانشجویان این دانشگاه که در دوره کارشناسی تحصیل می­ کردند اگر می­ خواستند در دوره تحصیلات تکمیلی ادامه بدهند، باید به فرانسه یا آمریکا یا انگلستان می­ رفتند و خود همین پروژه قبلی را در دوره کارشناسی ایشان کامل می کند و این خودش یک مسیر جدی ارتباطی و نفوذ قلمداد می شود.

۷- مهاجرت و گردشگری

یک بحث و مسیر دیگر ارتباطی بین کشورها و تبعاً نفوذ، حوزه عظیم و مغفول مانده مهاجرت و گردشگری، به عنوان یک نظام ارتباطی فوق العاده خاص جدید است؛ قاعدتاً این سؤال برای شما پیش می آید چرا جدید؟ من یک سوال از شما بپرسم تا ابعاد قضیه برای شما روشن شود.

اگر تعریف گردشگر را این بدانیم که «فردی که از یک مرز جغرافیایی عبور کند، حداقل ۲۴ ساعت در آن مکان بیتوته کند و هدف کاری و تجاری هم از سفر خود نداشته باشد»، فکر می­ کنید با این تعریف در سال ۲۰۱۵ چند گردشگر در جهان تردد کرده ­اند؟ چه حدود و مقیاسی از اعداد را تصور می کنید؟ نه فقط در ایران در جهان؟ ۷۰ میلیون؟ ۱۰۰ میلیون؟ ۳۰۰ میلیون؟

طبق این تعریف یک میلیارد و دویست میلیون نفر گردشگر در جهان داشته ایم. در طول تاریخ بشر، هیچگاه همچنین امکانی برای این مقدار سفر در طول کره زمین وجود نداشته است؛ هیچوقت در طول تاریخ با این حجم از انواع مسافرها مواجه نبوده ایم؛ این مسافرت­ها، گردشگری ­ها و مهاجرت­ها در حال ایجاد تغییرات عظیم فرهنگی و میان فرهنگی در عالم است.

یک مثال عینی: ما با کشور عراق ۸ سال جنگیده ایم؛ یعنی قاعدتاً یک خطی از خون بین ما باید وجود داشته باشد؛ خطی که با هیچ قدرتی نباید پاک شود؛ پررنگ ­ترین و ماندگارترین خطوط بین افراد و ملت­ها، خط پررنگ خون سرخ است. دو نفر یا دو خانواده که بین آنها خطی از خون کشیده شده باشد، کمتر قابل تصور است که به صلح و بالاتر از آن به محبت برسند.

از عراقی ها و از ما در یک جنگ هشت ساله حدود ۶۰۰ هزار آدم از دو طرف کشته شده است و شما ببینید که پشت سر آن چند خانواده داغ دیده­ اند و چه حجمی از نفرت در همه این دوران­ها روی هم انباشته شده است. ولی الان وقتی شما به بسیاری از شهرهای عراق که می­ روید اصلا احساس نمی کنید که در یک کشور خارجی هستید، اینقدر به لحاظ محبت و عاطفه و عُلقه ای که ایجاد شده شما احساس در وطن بودن می­ کنید؛ این صلح بعد از جنگ که نه، این محبت فوق ­العاده از کجا ایجاد شده است؟

البته پاسخ به این سؤال دشوار است اما قطعا از میان مسیرهای متفاوتی که ما را به پاسخ می رساند، تعداد زیاد ایرانی­ هایی که برای زیارت به عراق رفت و آمد دارند و برعکس آن مسافرت سالانه چندصدهزار عراقی به ایران برای زیارت و تفریح، نقش فوق ­العاده برجسته­ ای دارد؛ فقط در ایام اربعین حدود ۲ تا ۲٫۵ ایرانی به عراق سفر می­ کنند. این میزان سفر برای یک برهه خاص مثلا دوهفته­ ای در کل تاریخ ایران و عراق از ابتدا تا به امروز اصلا بی سابقه است و اثرات فوق­ العاده بزرگی دارد که کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است.

این حجم عظیم مسافرت میلیونی افراد در دو طرف در حال حاضر برای ایران در عراق نفوذ ایجاد می کند که البته یک نفوذ طبیعی و مشروع و قابل پذیرش است چرا که علیه منافع عالیه دو طرف نیست و هر دو طرف را بالا می­ کشد و به اهداف خود نزدیکتر می کند، و همه این اتفاقات بزرگ همه از مسیر همین زیارتی است که ابتدا ممکن است برای ما ساده جلوه کند اما آثار تاریخی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی فوق­ العاده بزرگی برجا می­ گذارد.

شما می ­بینید که وقتی رابطه بین ترکیه و روسیه به هم می خورد و آن جنگنده روسیه را ترک ها هدف قرار می دهند، یکی از اولین کارها و دستوراتی که پوتین می­ دهد این است که رابطه گردشگری بین روسیه و ترکیه را قطع می­ کند؛ چون بحث گردشگر الان در ارتباطات بین الملل و روابط جهانی، معانی خاص خودش را دارد و دولت ها و سازمان ها روی آن برنامه ریزی می­ کنند.

فهم چند مثال

خیلی از کسانی که در همین ایران خودمان به جرم جاسوسی دستگیر شده اند کسانی بوده اند که به اسم گردشگری وارد ایران شده اند؛ بنابراین حوزه گردشگری یا یک پله بالاتر مهاجرت الان در جهان فعلی محور و بستر تحولات بسیاری است. میزان مهاجرتی که در سال های گذشته در جهان می­ بینید میزانی است که در طول تاریخ بشر بی­ سابقه است. این حد از مهاجرت و تغییرات فرهنگی نتیجه آن، موضوعی است که همه سازمان ها و دولت ها روی آن برنامه ریزی می­ کنند.

اتحادیه اروپا در مورد ترکیه مصوبه ای داشت که گفتگوهای الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا را تعلیق کرد؛ ترکیه در مقابل چه تهدیدی کرد؟ گفت که من دیگر جلوی مهاجرت از خاک خود به اروپا را نخواهم گرفت؛ این تهدید ترکیه بود که شاید ۲۰۰ سال قبل اصولا این امکان وجود نداشت که چنین امری را به عنوان تهدید بیان کرد و این در عرصه بین الملل معنی خاص خودش را دارد، وزن دارد و سیاستمداران روی آن محاسبه می­ کنند؛ حالا اروپا باید بببیند که آن مصوبه در برابر این تهدید می ارزد یا نمی ارزد.

یک مثال دیگر به عنوان نکته انتقادی به خودمان!

ما در ایران، دو موج مهاجرت عظیم بعد از انقلاب به کشور ایران داشتیم؛ یکی از افغانستان و دیگری از عراق. ما دو سیاست در مقابل اینها در پیش گرفتیم. دلایل این سیاست های متفاوت قابل بحث است که چرا این تصمیم ­ها اتخاذ شد؛ در مورد عراقی­ های مهاجر ما بسیاری از اینها را پوشش حمایتی دادیم، اجازه تحصیلات دانشگاهی به آنها دادیم.

آنوقت می ­گفتند که آیت الله سیدمحمود شاهرودی، عراقی است. این به تعبیری درست است و به تعبیری اشتباه. از نظر حقوقی اشتباه است؛ ولی به هر حال ایشان این مقدار در میان عراقی­ها مقبول بود که وقتی که آقای شاهرودی به ایران مهاجرت کردند، مدت­ها رییس مجلس اعلای شیعیان عراق بودند. یک چنین شخصیت قدرتمندی، بعدها رییس یکی از قوای ایران شد.

حال در این فضای تنفسی و حمایتی در بین مهاجران عراقی، بعد از اینکه فضای عراق به دلیل حمله غیرقانونی آمریکا به عراق آشفته شد، چه اتفاقی افتاد؟ اکثر کسانی که دولت عراق را اداره می­ کردند کسانی شدند که در داخل ایران دانش و تجربه آموخته بودند. بنابراین بعد از دوره آشفتگی اولیه و استقرار دولت جدید در عراق دیدید که کاملا عراق همگرا با ایران شد. الان بالاترین موازنه مثبت اقتصادی در جهان را ما با عراق داریم. ریشه این چیست؟ من یکی از مهمترین ریشه های آن را نوع برخوردی می ­دانم که با مهاجران عراقی از سوی ایران صورت پذیرفت.

اما در مقابل با مهاجران افغانستان چه کردیم؟ تقریبا سیاست معکوس در پیش گرفتیم. یعنی عموماً به آنها اجازه تحصیل ندادیم و کمتر دانشگاه رفتند و کمتر پست گرفتند و کمتر آنها در عرصه عمومی و اجتماعی کشور خود دیدیم؛ لذا شما می­ بینید که از این موج مهاجرتی که داخل ایران اتفاق افتاد نتوانستیم بعد از آشفتگی که داخل افغانستان بعد از حمله غیرقانونی آمریکا شد، بهره مهمی بگیریم و اتفاقاٌ همان کسانی که به صورت حداقلی در ایران به یک جاهایی رسیدند، وقتی برگشتند به مهم­ترین پست­ های سیاسی و اداری افغانستان رسیدند.

جامعه المصطفی العالمیه را می­شناسید؟ یک موسسه ای است که تعدادی حوزه یا دانشگاه در سطح بین الملل دارد و شعبه مرکزی آن در قم است. من مدتی آنجا تدریس می کردم و زیاد با افغانستانی هایی که تحصیلات دانشگاهی در آنجا داشتند در ارتباط بودم. یکی از افراد آنجا می گفت که الان نزدیک به چهل نماینده مجلس افغانستان از دانش آموختگان جامعه المصطفی هستند؛ همین نشان می­ دهد که اگر ما یک برنامه جدی تری برای مهاجرهای افغان داشتیم، شاید بخش زیادی از نوع رابطه ما با افغانستان به سمت بهبود بیشتر تغییر می کرد.

مگر ارث پدرش را خورده است؟!

یک مثال دیگر؛ الان به تعبیر من بین المللی ترین شهر ایران، نه اصفهان است و نه مشهد، و نه تهران و تبریز و شیراز؛ جهانی­ ترین شهر ایران فعلا قم است؛ نزدیک به ۵۰ تا ۶۰ هزار طلبه خارجی در قم داریم که اگر آنها را با خانواده هایشان در نظر بگیریم نزدیک به حدود ۱۵۰ هزار تبعه کشورهای خارجی در شهر یک میلیون و صد هزار نفری قم می­ شود؛ ولی بروید و ببینید که متأسفانه قمی ها با این سرمایه ­ها چگونه برخورد می ­کنند. من چون در جامعه المصطفی با این طلاب خارجی ارتباط داشتم، می­ دانم؛ بسیار ناراحت و بداخلاق. انگار بعضی از مردم قم فکر می­ کنند که مثلا این طلبه غیرایرانی، ارث پدرش را خورده است!

این در حالی است که یک نفر از این افراد که اینجا در قم درس خوانده است در بازگشت به کشورش شده است شیخ زکزاکی در نیجریه؛ ما سال ۵۷ شمسی که انقلاب شد، حتی یک شیعه در نیجریه نداشتیم که الان در کمترین آمار می­ گویند ۱۰ میلیون که بعضی ها تا آمار ۲۵ میلیون شیعه را هم در نیجریه می­ گویند که این فقط یکی از فارغ التحصیلان ما از شهر قم است.

می خواهم بگویم وقتی ما از دانشگاه یا مهاجرت یا اموری شبیه به این صحبت می ­کنیم، همه و همه در جهان امروز مسیرهایی برای ارتباط و قاعدتاً برای طراحی نفوذ هستند؛ و باید برای ما هم مهم باشد که کشورهایی مثل انگلستان یا فرانسه یا آمریکا که دشمنان و یا حداقل از رقبای جدی جهانی ما هستند، چگونه از این مسیرهای ارتباطی برای تأمین منافع خود بهره می­ برند.

۸- موسسات خیریه

یک حوزه دیگر بحث ارتباطات و نفوذ، حوزه سازمان­های مذهبی و در ادامه مؤسسات خیریه است؛ در حال حاضر بخش زیادی از نفوذی که آمریکا در قاره آفریقا دارد از همین مسیر حاصل می­ شود. بخش زیادی از نفوذی که بعضی کشورهای اروپایی در آفریقا دارند، از امور مربوط به موسسات دینی است.

کتاب «نخستین رویارویی ­های اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب» نوشته دکتر عبدالهادی حائری را ببینید؛ یک فصل مفصلش درباره کسانی است که برای ترویج مسیحیت به ایران می­ آمدند و اینکه این افراد چگونه مقدمه ای شده اند برای اینکه پشت سر آنها کشورهای استعماری وارد شوند. خود دکتر حائری درباره شخصی به نام کشیش هنری مارتین مطالب متعددی می آورد؛

اینکه در آفریقا اول میسیونرهای مذهبی می ­رفتند و بعد از مدتی که جا می افتادند، یک یا دو دهه بعد کشورهای استعماری می آمده اند و همان کشور را اشغال می­ کردند.

البته می دانید که کشورهای استعمارگر در ابتدای دوران استعمار (مثلا قرن ۱۵ و ۱۶ میلادی) که می خواستند یک کشور را اشغال کنند به اسم گسترش مسیحیت و با شعار دینی می رفتند؛ مثلا پادشاه اسپانیا و پرتقال خود را نماینده مسیحیت اعلام می کردند؛ برخلاف چیزی که مسیحیان صدها سال است تبلیغ می ­کنند که اسلام دین شمشیر است، با دیدن فقط دوران استعمار کلاسیک کشورهای اروپایی با تحقیق می­ توان گفت که در حقیقت مسیحیت دین شمشیر است.

البته مسیحیت در دوره ابتدایی خود نیز تا شمشیر روم را نداشت، اصلا گستردگی عالمگیری پیدا نکرد. اصلاً شمشیر امپراتور روم بود که مسیحیت را در اروپا گسترده کرد؛ بعدها هم در دروه قرون ۱۵ و ۱۶ یعنی همان دوره اولیه استعمار، دولت­های اروپایی با شعار گسترش مسیحیت اقدام می­ کردند؛ وقتی مورد سؤال قرار می گرفتند که چرا حمله می­ کنید و سرخپوست­ ها را می کشید، پاسخ می ­دادند که این ها را ما برای گسترش مسیحیت می کشیم؛ مثلا معابدشان را به کلیسا تبدیل کردند؛ ولی یکی دو قرن بعد تقریبا این روند معکوس شد. اول سیاه پوست ها را مسیحی می­ کردند ولی بعد که آنها مسیحی شده بودند، حمله می­ کردند و همان کشور را اشغال می­ کردند؛ که این امر اصلا با همان شعارهای اولیه هم تناقض داشت.

الغرض؛ می­ خواهم بگویم که این سازمان­های دینی و حوزه های فعالیت­های دینی که شما می­ بینید در مسیر استعمار خونین کشورهای غربی در بسیاری موارد، جایگاه راهبردی برای کشورگشایی داشته است.

مسیحیت، بهائیت و وهابیت درقالب موسسات خیریه!

مثال دیگر؛ الان تقریباً چند ماهواره فارسی زبان داریم؟ چون ممکن است تعاریف کمی فرق کند، خیلی آمار دقیق نداریم؛ اما تعداد شبکه های فارسی زبان حدوداً ۲۱۰ شبکه است؛ که این تعداد شبکه با توجه به جمعیت فارسی زبان برای کشوری مانند ایران به نسبت زیاد است، که خود نشان دهنده نوعی طراحی در این بخش است.

بخش مهم و پرسروصدایی از این شبکه ها، شبکه های تبشیری هستند، شبکه های ترویج مسیحیت که مکانیزم های خاصی هم دارند. شما ممکن است بگویید داخل ایران مگر کسی می ­رود مسیحی شود؟ ولی با هر سطح تأثیری، عده ای برای این مسأله، برنامه ریزی می­ کنند؛ یا مثلاً بحث کلیساهای خانگی که یک مبنای نفوذ شده است. در اینجا بحث من اصلاً بحث اعتقادی یا حتی حکم فقهی ارتداد و اینگونه حرف­ها نیست؛ بحث ارتباطی، هویتی و بحث امنیتی است.

یا ریشه یابی بیشتر بکنید که مثلا اتفاقات ۱۵۰ سال قبل را در مجموعه جهان اسلام، در قالب فضاهای خط تولید بابیت و بهاییت و قادیانی­ گری و دیوبندی و وهابی­گری و اینجور بدعت­ها که در کشورهای اسلامی به راه افتاد؛ خود همین مثال نشان می­ دهد که چگونه کشورهای ماهر در حوزه استعمار چگونه از مسیر سازمان های دینی و دین­سازی برای نفوذ خود استفاده کردند.

همین الان بهایی ها – که خودشان یک دین دست ساز انگلیسی هستند و اولین گروه­های تشکیلاتی تروریستی را در دوران معاصر ایران راه انداختند- در چه قالبی در کشور کار می کنند؟ عموماً هیچ تبلیغ آشکاری ندارند. فعالیت آنها در چه قالبی است؟ مؤسسات خیریه. یعنی گروهی که صد سال پیش به صورت منظم و تشکیلاتی در ایران مخالفین خود را ترور می کرد، الان همان تشکیلات روی به سازمان­های خیریه آورده است.

مستندات خیلی زیادی هم موجود است که اگر بشود برای دوستان نمایش داد خوب است. مثلا طرف می­ رود در حاشیه شیراز شروع به کار خیریه می­ کند؛ ۳ یا ۴ یا ۵ سال و غالباً هم می­ بینید که آنهایی که مراجعه می­ کنند به این افراد عموماً خانم هستند و شروع می ­کنند بدون اینکه هیچگونه بحثی در مورد بهاییت داشته باشند؛ بعد از سه سال، چهار سال یا حتی پنج سال که زمینه آماده شد، تازه شروع می­ کنند به تبلیغ و یارگیری و ایجاد نفرت.

یا مثلاً در حوزه ­هایی که با پشتیبایی وهابی ها و عربستان کار صورت می­ گیرد، مسیر (عموماً)، مسیر امور خیریه است و تابلویی که بالا آمده و نشان داده می­ شود امور خیریه است.

الان بیل گیتس به عنوان یک چهره اسطوره­ ای رؤیای آمریکایی چه کاره است؟ خودش را بازنشست کرده است و خودش را تبدیل کرده است به یک خیّر بزرگ و مطرح بین­ المللی؛ و البته کل این فرآیند کاملاً در تطابق با سیاست خارجی آمریکا عمل می ­کند و جالب است که هیچ کدام از این خیریه های بزرگ و مطرح علیه اصول و اهداف اساسی سیاست خارجی آمریکا عمل نکرده اند.

به بهانه ندادن مالیات زندان کردند و کشتند!

آقای نادر طالب زاده را شما می شناسید. ایشان برادری داشت که اصلا ایران نبود. در آمریکا ساکن بود و آنجا به شغل پزشکی مشغول بود و خیلی هم کارش گرفته بود و دو سه بیمارستان داشت؛ در جنگ سی و سه روزه سال ۱۳۸۵ برادر ایشان شروع کرد فعالیت هایی آنجا انجام دادن و مبلغ حدود ۳ میلیون دلار از آمریکا پول جمع کرد و برای حزب الله لبنان فرستاد. این کار را که انجام داد یکی دو ماه بعد پلیس آمد و گفت که شما  مالیات نداده­ اید و جرم مالیاتی دارید! گفت آقا ما مالیات داده ایم. گفتند نه ما حساب کرده ایم شما مالیات نداده اید و به همین جرم ایشان را گرفتند و او را سه سال زندان انداختند و بعد هم که از زندان آمد بیرون شش ماه کمتر شد که فوت کرد – حدود شش هفت سال پیش-  که در مسجد بلال تهران رفتیم مراسم ختم ایشان.

یا فرد دیگری بود به اسم سید محمود موسوی. ایشان یک جانباز دفاع مقدس بود که به خاطر معالجات جانبازی به آمریکا رفت­ وآمد داشت؛ بعد از مدتی احساس کرد فضا برای کار تبلیغی در آن کشور در سطح بالایی فراهم است؛ شروع کرد به تأسیس مجموعه­ ای از مؤسسات فرهنگی و دینی و خیریه؛ با بودجه شخصی و جمع­ آوری کمک از مردم در لس آنجلس مسجدی بنا کرد و شروع به فعالیت دینی و تبلیغی نمود؛

فعالیت­های وی در بخشی از نسل دوم و سوم ایرانی­های مهاجر به شدت مؤثر واقع شد؛ بسیاری از فرزندان و جوانان را جذب کرد، دعای کمیل شب جمعه فعالی داشت و مانند این فعالیت­ها؛ عین مثال قبل، بعد از یک مدت گفتند آقا شما مالیات نداده ­اید و به این جرم ایشان را بردند زندان و آنجا معلوم نشد چه بلایی سرش آوردند که سرطان بسیار خاصی گرفت تا جایی که کامل زبانش را بریدند و قدرت سخن گفتن ایشان که اصلی­ ترین قوه تبلیغی ایشان بود، گرفتند؛ بعد از چند سالی که با این وضعیت آزاد شد، به ایران آمد و بعد از مدت کوتاهی -حدود دو سه سال پیش- فوت کرد و الان در قم دفن است.

یا مثال دیگری؛ ما یک رفیقی داشتیم آقای علی صابونچی که ایشان هم در آمریکا یک موسسه ای زده بود به نام امام مهدی. او هم تجربه مشابهی داشت که وی را مدت­ها حبس خانگی کردند و دادستانی برای ایشان تقاضای ۲۰ سال حبس داده بود؛ و قس علیهذا؛

می خواهم بگویم اینطور نیست که شما بروید مثلاً در آمریکا و بتوانید راحت در حوزه فعالیت­های دینی و فعالیت­های خیریه هر کاری خواستید بکنید؛ بله وهابی­ها در آمریکا و اروپا برای فعالیت آزاد هستند، اتفاقا بر خلاف آن چیزی که تبلیغ می کنند که شما مثلاً تروریست هستید و… وهابی­ها کاملاً آزاد هستند ولی اگر کسی مشخص شود که از طرف جمهوری اسلامی است اگر از حد مشخصی بیشتر فعال باشد، به جرم اینکه مثلاً مالیات نداده است یا فلان جا فلان کار را کرده است، تا حد بسیار زیادی محدود و مجازات می­ شود. چرا؟ چون کاملاً می­ دانند که همه اینها مسیرهای ارتباطی و نفوذ است؛ اتفاقاً معمولا سریع این نوع مسیرهای ارتباطی را می­ بندند.

۹- مسیرهای امنیتی و جاسوسی

مورد دیگر از مسیرهای ارتباطی بین کشورها، شاید برای شما جالب باشد که مسیرهای امنیتی و جاسوسی هم است؛ یعنی بسیاری از کشورها می­ دانند که کشورهای دیگر در آنجا جاسوس دارند و عملیات انجام می­ دهند و تا یک حدی از این نوع عملیات ها را هم می پذیرند و کاری ندارند.

مثلاً در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ، بخشی از فلسطینی­ های چریک چپ، می ­روند در هتلی که ورزشکارهای اسراییلی بودند و آنها را گروگان می­ گیرند و یک ماجرای بین المللی درست می­ کنند که در این ماجرا تعدادی از ورزشکاران رژیم اشغالگر قدس کشته می­ شوند؛ مدت­ها بعد از این ماجرا اسراییل شروع می­ کند تک تک آن افراد دخیل در این گروگانگیری را در کشورهای مختلف عموماً در کشورهای اروپایی و چند تا در کشورهای آفریقایی ترور می­ کند، ولی شما می ­بینید که این کشورها – مثلاً ایتالیا که محل ترور عده ­ای از این افراد بود- هیچ اهمیتی نمی­ دهند؛ نمی­ گویند که تو یک عملیات سری تروریستی اینگونه در کشور من، بدون اطلاع من، انجام داده­ ای؛ می­ گوید که اشکالی ندارد! اسراییل از خودمان است!

بعضی وقت­ها در مسیر رابطه کشورها، حتی این جنس از اتفاقات هم تحمل می­ شود. می­ خواهم بگویم در این مسیر تعاملات بین الملل و این مسیرهای نفوذی که صحبت می ­کنیم حتی این نوع روابط هم اگر متوازن باشد تعریف شده است.

همچنین است مسائلی مانند بحث تبادل مجرمین در حوزه ­های روابط امنیتی و قضایی میان کشورها که از پیچیدگی­ های فراوانی برخوردار است.

۱۰- فعالیت های فرهنگی و هنری

مسیر دیگری که ظرفیت این را دارد که مجرای مهمی برای ارتباطات و نفوذ باشد، فعالیت­های فرهنگی و هنری است؛ مثلا حوزه هفته ­های فرهنگی در کشورهای مختلف؛ ما در شرایط حاضر روابط خوبی با روسیه داریم فلذا می­ بینید که به تعداد زیاد در روسیه هفته­ فرهنگی برگزار می­ کنیم؛ فیلم هایمان آنجا پخش می­ شود یا چیزهایی شبیه این.

مثال جنگ سرد

در حوزه­ طراحی و برنامه­ ریزی نفوذ یا تحلیل مسایل نفوذ، یک مثال کلاسیک که همیشه بیان می ­شود، مثال جنگ سرد است. دوره ای که دو تا ابرقدرت و بلوک جدی قدرت در جهان وجود داشت و جنگ سرد بین اینها حاکم بود نه جنگ گرم؛ رابطه بین این دو دولت کاملا جنگی بود ولی هیچ تیری، ظاهراً، به سمت هم شلیک نکردند. در تمام این مواردی که تا الان برای شما بیان کرده ام شما بروید ببینید تحلیل­ هایی که در مورد روابط و مسیرهای ارتباطی و نفوذ بین این دو ابرقدرت در دوره جنگ سرد می­ دهند چیست؟ یعنی آمریکایی ها در مقابل شوروری ها چگونه برخورد می کردند و برعکس.

شما چارلی چاپلین را می­ شناسید. انگلیسی بوده است ولی به آمریکا مهاجرت کرد و تمام فیلم هایش را در آمریکا ساخت. می ­دانید این سینماگر برجسته تاریخ سینما از آمریکا اخراج شد و آیا می­ دانید دلیل اخراج وی از آمریکا چه بود؟ به او این برچسب را زدند که گرایش کمونیستی دارد؛ آن فیلم عصر مدرنی که ساخته بود که کارگرها شورش می­ کنند، این همان تصویری است که شوروی ها می­ خواهند در اذهان آمریکایی ­ها جا بیندازند؛ پس چاپلین عنصر خطرناکی است، پس باید از آمریکا اخراج شود؛ به همین راحتی وی را که فقط فیلم سینمایی ساخته بود، از آمریکا اخراج کردند و فکر کنم در نهایت در سوئیس مرد؛ خودش می گفت من اصلا کمونیست نیستم ولی به این جرم شما می بینید که مجازات می­ شود.

وقتی نوع برخورد و رابطه دو کشور با هم مثل آمریکا و شوروی دوره جنگ سرد است (تازه دو کشوری که یک تیر هم به هم شلیک نکرده اند)، آنوقت می­ بینید که از یک زاویه و مسیر کاملاً فرهنگی چه نوع درک ارتباطی از نحوه نفوذ کشور دیگر در ذهن سیاستگذاران کشور مبدأ ایجاد می ­­شود.

حرف های عجیب و غریبی وجود دارد!

یا در ادامه اگرچه دقیقاً برای بحث این بخش، مرتبط نیست، مثال اپن هایمر را بیاورم: سازنده بمب اتم؛ یعنی آن کسی که بمب اتمی که آمریکایی ها بر روی هیروشیما و ناکازاکی انداختند را ساخته بود همین اپن هایمر بود. جالب است که حتی او را هم به همین جرم گرایشات کمونیستی گرفتند و بازداشت کردند؛ بازداشت شد به خاطر اینکه کمونیست هستی! یعنی یک دانشمندی در این سطح که در مرز دانش در حال حرکت بود و یک نخبه علمی بود، به جرم اینکه به شوروی گرایش پیدا کرده ای (تازه گرایش پیدا کرده ای- و چیزی هم قابل اثبات نبود-) در یک نوع دادگاه تفتیش عقاید محکوم کردند.

در کتاب معروف «جنگ سرد فرهنگی» خانم «فرانسیس ساندرز» که موسسه غرب شناسی منتشر کرده است و بر اساس اسناد بعداً منتشر شده جنگ سرد است، حرف های عجیب و غریبی وجود دارد.

دقت کنید در حال صحبت درباره مسیرهای ارتباط فرهنگی هستیم و نه امنیتی؛ بعنی بخشی که غربی­ها خیلی پزش را می ­دهند؛ تعبیری این خانم نویسنده در مقدمه کتاب خود دارد که می­ گوید وقتی کسی این اسناد را بخواند به نظرش می رسد که مدیریت و اداره بخش­ها و امورات فرهنگی کشورهای غربی در وزارتخانه های فرهنگی آنها نبوده است بلکه در سازمان های اطلاعاتی امنیتی آنها بوده است. یک چنین تعبیری دارد.

ساندرس در همان کتاب مثال می­ زند که ما در کشورهای غربی چگونه نویسنده ها را مدیریت می ­کردیم تا در راستای منافع کشورهای غربی کتاب بنویسند. یکی از معروف ترین نویسنده هایی که علیه کمونیسم کتاب نوشته است جورج اورول است نویسنده کتاب معروف «قلعه حیوانات» که صرفاً برای تخریب اندیشه بنیانگذار شوروی نوشته شده است.

ساندرس در این کتاب می­ گوید اورول حقوق بگیر سازمان های اطلاعات امنیتی کشورهای غربی بوده است؛ نویسنده ای که شما فکر می­ کنید نویسنده ای عادی و حتی مستقل است و از خودش یک چیزی نوشته است چون احساس تعلق و درد بشری کرده است ولی در واقع خودش یک پروژه امنیتی بوده است! و بدین ترتیب، ساندرس، اسم ده­ها فیلم­ساز و نقاش­ و سایر هنرمندان همکار این پروژه را می­ آورد.

از آن طرف تعبیر وی این است که تخمین زده می شود که کشورهای غربی برای مقابله با فضاهای چپ در جهان، در دانشگاه ­ها و مدارس و در حوزه هنر، حداقل ۱۰۰ هزار استاد دانشگاه فعال فرهنگی و معلم در جهان را آشکار و پنهان، ترور کرده اند؛ یعنی ممکن است سمی را در غذایش ریخته و او را کشته باشند و کسی هم نفهمیده است ولی سازمان های جاسوسی غربی او را کشته اند، برای اینکه تعادل فرهنگی، هنری و رسانه ­ای با جریان رقیب در فلان کشور به هم نریزد.

نفوذ مشروع و نفوذ نامشروع

تا اینجا قصد داشتم ذهن شما را درباره تفکر در موضوع نفوذ قدری باز کنم و در ضمنِ ایجاد وسعت مفهومی، یک دسته­ بندی از مسیرهای نفوذ هم به شما ارائه دهم.

خلاصه اینکه، نفوذ به نظر من می­ تواند طبیعی باشد یا ساختگی؛ نفوذ طبیعی که نفوذی مشروع هم هست، نفوذی است که به صورت طبیعی اتفاق می­ افتد. مثلاً الان ایران در هر حوزه ای که نفوذ دارد –علیرغم همه دشمنی­ ها- نفوذش کاملاً طبیعی است. ایران بالاخره در بحرین نفوذ دارد. نمی ­دانم شما با این بحرینی­ هایی که به مشهد می­ آیند، ارتباط داشته­ اید و صحبت کرده اید؟ اینها خیلی ­هایشان هنوز فارسی بلد هستند و هنوز که هنوز است خود را ایرانی می ­دانند.

من در هتلی بودم دیدم که یک خانم ۴۰ – ۵۰ ساله آمد و فارسی صحبت می­ کرد و می­ گفت که ما ایرانی بوده ­ایم و از شما جدا افتاده ­ایم؛ بالاخره این یک نفوذ طبیعی است. بالاخره ایران در افغانستان، در تاجیکستان، در کشورهای بخش معروف به فلات ایران، نفوذ دارد و این طبیعی است. زبان فارسی مثلا در هند وجود داشته است و این طبیعی است. الان جلال­ الدین محمد بلخی معروف به مولانا، به عنوان یکی از پایه های فرهنگی ترکیه مطرح است و هیچ پایه­ ترکی هم ندارد. زبانش فارسی است و این امر هم یک نفوذ طبیعی برای ایران در ترکیه ایجاد می ­کند.

همچنین نفوذ می­ تواند ساختگی باشد؛ یعنی کاملاً مبتنی بر برنامه­ ریزی حتی با حذف مخالفان یا کارهایی شبیه این برای رسیدن به اهداف نامشروع باشد. و همین نقطه ­ای است که براساس آن، نفوذ مشروع و نامشروع قابل تعریف خواهد بود.

نفوذ نامشروع یعنی نفوذ مبتنی بر فریب، مبتنی بر زور، مبتنی بر یک نوع فشار، مبتنی بر اقتدار نامشروع یا چیزهایی شبیه این.

نفوذ آشکار و پنهان

نفوذ می­ تواند آشکار باشد یا پنهان؛ خیلی مواقع نفوذ اتفاق می­ افتد و کسی هم متوجه نمی­ شود و خیلی اوقات هم آشکار است.

نفوذ موردی و جریانی

نفوذ می­ تواند موردی باشد یا جریانی. نفوذ موردی را دو دسته می ­کنم؛ اسم یکی را می­ گذارم اقدامات امنیتی– جاسوسی؛ یعنی این عملیات های امنیتی جاسوسی که کشورها انجام می دهند اینها تحت این عنوان قابل طبقه­ بندی هستند. مواردی از این دست را می­ گویند نفوذ موردی؛ یعنی یک سیستمی وجود دارد و کامل و درست کارش را انجام می­ دهد ولی رقیب یا دشمن سعی می کند در یک نقطه وارد شود و آن نقطه را متأثر کند.

مثال هایی که در عملیات های جاسوسی ما وجود دارد متعدد است؛ مثلا هفت تیر، یک آدمی به اسم کلاهی یک نفوذی در حزب جمهوری اسلامی پیدا می کند و بمب می­ گذارد؛ یا ۸ شهریور یک آدمی به اسم کشمیری نقشی ایفا می کند و ورود می کند به دبیرخانه شورای امنیت ملی و آنجا می­ تواند بمبی بگذارد. خب این یک عملیات است؛ ولی این یک نفوذ موردی است.

اتفاقاً چنین نفوذهایی نشان از سلامت سیستم دارد؛ یعنی سیستم سالم است و شما باید به صورتی موردی، مواردی را نفوذ بدهید که یا جاسوسی بکنند یا مواردی را انجام بدهند.

سطح بالاتر نفوذ موردی

یک سطح بالاتر از این، نفوذ موردی در حوزه صرف عملیات اطلاعاتی و امنیتی، نفوذ در حوزه تصمیم سازی سران یک سیستم است؛ یعنی یک طرف می­ تواند افرادی را بفرستد – مثلا در قالب مشاور- که بروند در کنار گوش یک مسئول تصمیم گیر قرار بگیرند و تصورات ذهنی و سیستم محاسبه اش را عوض کنند و اطلاعاتی به او بدهند که یک جور دیگر و خلاف منفعت کشور و مردمش تصمیم بگیرد. من به عنوان یک مسئول، اگر یک آمار و اطلاعات داشته باشم به گونه ای تصمیم می­ گیرم و اگر یک آمار و اطلاعات دیگر داشته باشم به گونه دیگر؛ اینکه الان ما چه مقدار پول در کشور داریم، اینکه در انبارهای مواد اصلی و حیاتی ما چقدر منابع وجود دارد؟ اینکه مردم وضع معاششان چطور است؟ کلیت وضع اقتصاد چطور است؟ آمارهای مختلف از اینگونه اطلاعات مدیران درجه یک کشور را به تصمیم­ های مختلف می ­رساند.

می ­دانید که سازمان­های جاسوسی وقتی می­ خواهند به هم لاف بزنند بالاترین لافی که می ­زنند چیست؟ می­ گویند ما توانستیم یک نفر را ببریم در قوه عاقله حکومت رقیب قرار دهیم و به طرز مؤثری بالا بکشیم؛ مثلاً فلان آدم بود که مشاور رهبر شوروی بود ولی این در حقیقت بیست سال جاسوس آمریکا بود که به آن پست بالا رسیده بود و فلان لحظه ای که گورباچف می­ خواست فلان تصمیم را بگیرد، مؤثر واقع شد تا رهبر شوروی آنگونه تصمیم بگیرد که آن تصمیم به نفع ما شد. این نفوذ، بالاترین سطح نفوذ است، حتی بالاتر از مهم­ترین عملیات­های موردی جاسوسی و امنیتی.

در این نوع نفوذ، شما تصورات مدیران برجسته یک کشور را به هم می ­ریزید و سیستم محاسباتی آنها را از مبنا تغییر می­ دهید و در نهایت قدرت تصمیم سازی آنها را تحت تاثیر قرار می ­دهید.

مثال دیگر، در یکی از شماره­ های آخر نشریه خوب «رمز عبور»(+)، یک مصاحبه ویژه با حجت ­الاسلام مصلحی، وزیر سابق اطلاعات کشور، داشت که نکات جالبی را بیان کرد. ایشان می­ گفت که جاسوسی را دستگیر کرده بودیم و ضمن بازجویی درباره نحوه کارش پرسیدیم؛ اینکه چکار می کنی؟ گفت در ظاهر هیچ؛ در عین اینکه امکانات فراوانی از کشورهای دشمن ایران می­ گرفت؛ خودش می­ گفت که کارش صرفاً این بود که برطبق دستور، من نباید اجازه می­ دادم مدیرهای لایق برای کشور منصوب بشوند و سعی می­ کردم در هر انتصابی که اتفاق می­ افتد، نفری که کمتر لیاقت دارد مدیر شود!

شما نگاه کنید که طرف مقابل ما چگونه وقتی می­ خواهد طراحی نفوذ کند، تصمیم گیری می­ کند. این برای آگاه­سازی ما در برابر نحوه عمل دشمن، بسیار هوشیارکننده است.

تا اینجا شد، توضیح کلیات نفوذ موردی؛ اما کشورها فقط با این نوع نفوذ مواجه نیستند، بلکه با شیوه نفوذ سخت­ تری مواجه­ اند به نام «نفوذ جریانی» یا «نفوذ سیستمی».

در نفوذ جریانی سیستم سالم نیست

ما وقتی از نفوذ جریانی نام می ­بریم یعنی دیگر با یک سیستم سالم مواجه نیستیم؛ صرفا با یک نفر آدمی که ابزار دست دشمن شده است – در هر سطحی – مواجه نیستیم؛ بلکه با جریانی در نخبگان و جریانی در برخی اقشار اجتماعی مواجهیم که تصور و سیستم محاسباتی آنها و فشار اجتماعی­ ای که ایجاد می­ کنند به سمتی است که منافع حریف تأمین شود.

سه دوره در استعمار:

در توضیح بیشتر؛ اگر بخواهیم دوره استعمار کشورهای غربی را تقسیم بندی کنیم با سه دسته استعمار مواجه می ­شویم:

استعمار کلاسیک که شما به زور ارتش و نیروی دریایی و کشتی­ های توپدار می ­رفتید و یک کشور را اشغال می­ کردید؛ که قواعد خاص خود را برای دوره بعد از اشغال هم داشت که بسیار دشوار و هزینه­ بر بود.

دوره بعد، دوره استعمار نو است. در آن دوره کشورهای استعمارگر دیکتاتوری از جنس مردم همان کشور را به نمایندگی از خود در آن کشور بالا می­ کشیدند؛ مثلاً یک رضاخانی در ایران نصب می ­کردند و از او حمایت لازم می­ کردند و او به نمایندگی از کشورهای استعمارگر، بسیاری از اهداف کشورهای استعمارگر را خودآگاه یا ناخودآگاه پیگیری می­ کرد؛ فلذا خود کشورها لازم نبود هزینه برای اشغال کشوری را بدهند و هزینه­ های استعمار از جیب مردم خود آن کشور محقق می ­شد.

عموماً دوره استعمار نو را مربوط به بعد از جنگ جهانی اول می­ دانند که مباحث سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی خاص خود را دارد که در اینجا فعلا متعرض آن نمی ­شویم.

درباره دوره فعلی هم می­ گویند دوره «استعمار فرا نو» است؛ دوره ای است که شما می ­توانید بنا بر سابقه حضور خود در یک کشور و مزیت­ های نسبی­ ای که در ۴۰۰ سال گذشته برای خود فراهم کرده­ اید، اقشار قابل توجهی از جمعیت یک جامعه یا نخبگان یک جامعه را به سمت اهداف خودتان متمایل ­کنید تا آنها دقیقاً تصمیماتی را بگیرند که شما نیاز برای منافع خود دارید.

در شرایط فعلی در محاسبات کشورهای استعمارگر، این نگاه وجود دارد که اگر یک قشر ۱۵ تا ۲۰ درصدی در کشور هدف داشته باشند با یک مدیریت بیرونی، می­ توانند کار خود را در مواقع حساس پیش ببرند؛ حتی برای این نوع نگاه، طراحی علمی و دانشگاهی انجام داده ­اند.

وقتی شما به این مرحله می ­رسید، در واقع دیگر آن سیستم به هم خورده است و دیگر هویت ندارد؛ چون هویت، پایه و اساس یک سیستم اجتماعی است و وقتی هویتی وجود نداشته باشد در واقع اصلا سیستمی وجود ندارد اگرچه اشیا و ساختار و آدم­هایی دیده شود. ما وقتی وارد این مرحله می­ شویم یعنی در هویت شکاف ایجاد شده است و آدمهای آن جامعه درک درستی از خود و منافعشان ندارند و آن تصوراتی که از خود و منافع خود دارند، همان است که رقیب می­ خواهد.

البته هر کدام از این جملات می­ تواند موضوع دو ساعت بحث باشد که فرصت آن نیست.

امروز ما در دوره نفوذ جریانی زندگی می­ کنیم

چه چیزی باعث شده است که در مقاطعی در بسیاری از کشورها گروه­هایی بالا بیایند که با اشتیاق منافع کشور خود را قربانی منافع کشورهای غربی کنند؟ جواب آن یک کلمه است؛ نفوذ جریانی!

امروزه ما در دوره نفوذ جریانی زندگی می­ کنیم. در همین تار و پود مسیرهای ارتباطی­ ای که در ابتدای همین بحث بخشی از آن را گفتم؛ خود شما می­ توانید با پژوهش ­های شخصی خود، ابعاد دیگری از زمینه ­های ایجادکننده­ نفوذ جریانی و ساختار دوره استعمار فرانو پیدا کنید.

بزرگترین تکنولوژی قرن بیستم!

قطعاً در بین همه این مؤلفه­ ها و ابعاد و مسیرها، یکی از اصلی­ ترین ابزارهایی که کمک کرده است که بشر به این نوع از فناوری استعمار دست پیدا کند، رسانه است. «والتر لیپمن» یک روزنامه نگار عمومی آمریکایی است که فراگیر کردن واژه «افکار عمومی» یا «Public Opinion» توسط وی صورت گرفت. وی در اوایل قرن بیستم یعنی حدود یک قرن پیش زندگی می­ کرده است.

لیپمن یک قرن پیش کتابی به اسم افکار عمومی نوشته است؛ وی یک جمله جالب در این کتاب دارد؛ می­ گوید اگر از شما بپرسند که مهمترین تکنولوژی قرن بیستم چیست شما چه جوابی می دهید؟ شاید بگویید در حوزه اقتصاد و صنایع و اینجور موارد؛ او می­ گوید نه؛ لیپمن می­ گوید این تکنولوژی مهم، تکنولوژی تولید و آفرینش رضایت است؛ این است که می­ توانید راحت بر مردم حکومت کنید و راحت تر می­ توانید آنها را کنترل کنید؛ این بزرگترین تکنولوژی قرن بیستم است.

این تازه حرفی است که ایشان یک قرن پیش می­ زند. شما ببینید با این فضایی که در این یک قرن ایجاد شده است در حال حاضر در چه فضایی به سر می بریم. فضایی که باید آن را بهتر شناخت تا بتوان با قدرت در آن زندگی کرد، و الا موج­ های سهمگین و ناشناس زمانه ما را در خود غرق خواهد کرد؛ و از این روست که شناخت نفوذ و مسیرهای نفوذ – که به حیات و ممات ما در این دوران گره خورده است- برای هر فعال فرهنگی کشور در حال حاضر لازم است.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق