سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۸:۴۰ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۹
اختصاصی ندای اصفهان؛
 «انقلاب بی خون»/ سخنرانی منتشر نشده استاد جلال الدین فارسی   

سخنرانی انقلاب بی خون که در سال ۵۸ توسط جلال الدین فارسی ایراد شده است، پاسخی است به تیتر بعضی از رسانه های خارجی و داخلی که به احکام صادره از دادگاه های انقلاب سال ۵۷ خرده می گرفتند

به گزارش ندای اصفهان، متن زیر که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود، سخنرانی استاد جلال الدین فارسی است که در مسجد خندق آباد تهران در روز یکشنبه ۶/۳/۵۸ تحت عنوان «انقلاب بی خون» ایراد شده است. اصل این سخنرانی در جزوه شماره ۱۲ حزب جمهوری اسلامی منتشر شده است که توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان به عنوان یک سند تاریخی تحلیلی تایپ و منتشر می شود.

جلال‌الدین فارسی (زاده ۱۳۱۲ در مشهد) نویسنده و سیاستمدار سابق، و نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی در ایران است. وی نخستین نامزد حزب جمهوری اسلامی در اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود که پس از انصراف از کاندیداتوری، دیگر نام او در عالم سیاست به گوش نرسید.

وی در دوران حکومت پهلوی ابتدا در اموزش و پرورش مشغول فعالیت بود و سپس برای یادگیری جنگ چریکی به لبنان رفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به عضویت مجلس خبرگان قانون اساسی و ستاد انقلاب فرهنگی ایران درآمد.

***

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلبی که می خواستم صحبت بکنم بر اساس خبری بود که در روزنامه خواندم که به این شرح، که انور سادات می گوید که موقعیت ایران بسیار رقت بار است و روزنامه کیهان از قول رادیو لندن نقل کرده است که انور سادات موقعیت ایران را بسیار رقت بار توصیف کرد و گفت: انقلاب اسلامی که با خونریزی همراه باشد خلاف اصول اسلام است. این به اصطلاح تئوریسین انقلابی که وضعش در کشورهای عربی و اسلامی و در همه دنیا به طرز رسوایی معلوم است حالا کارشناس و تئوریسین انقلاب و آن هم انقلاب های اسلامی شده است و بر طبق اظهار نظرش اگر انقلاب اسلامی با خونریزی توأم باشد دیگر انقلاب اسلامی نیست! معلوم است که این وضع ایران رقت بار است اما این رقت باری برای کسانی است که در دادگاه های عدل اسلامی محکوم و خونشان ریخته می شود. این ها چه کسانی هستند؟

القانیان، خرم ها، نصیری ها که در راس زمان این ها القانیان قرار دارد. امریکایی ها سکوت کردند و بر کشته شدن عمال غیر یهودی خود اعتراضی نکردند ولی به محض اینکه القانیان کشته شد اعتراضشان شروع شد و وضع ایران را رقت بار توصیف کردند که در حقیقت وضع عمال خودشان را توصیف می کردند نه وضع ایران را؛ و حالا آقای سادات این تئوریسین آمریکایی هم وضع عمال امریکا و متحدان سابق خودش را رقت بار می خواند.

متن دیگری که در همین صفحه روزنامه است مربوط به سوء قصد به برادر مجاهدمان حجت الاسلام رفسنجانی است که حزب جمهوریخواه سوء قصد به حجت الاسلام رفسنجانی را زنگ خطر مجددی به مسئولین امور خوانده و اعلام نموده است که از بدو موجودیت یعنی موجودیت همین حزب جمهوریخواه مبارزه ی مسلحانه را محکوم و غیر انسانی شناخته است! می خواهم ربط این دو موضوع را بیان کنم. البته من نمی دانم که در حزب جمهوریخواه چه کسانی هستند، ولی به طور کلی معلوم است که چه تیپی هستند؛ همان تیپی که امام دیروز یا پریروز در فرمایشاتشان گفتند و این ها را مشخص کردند. این ها از تیپ های غیر اسلامی هستند که دم از آزادی می زنند و دموکراسی، جمهوری دموکراسی خلق و از این حرف ها می زنند و هیچ وقت حرف از اسلام نمی آورند. این ها هم تیپی هستند که آشکارا وضع غیر اسلامی خودشان را مشخص کرده اند.

اما یک تیپی هستند که هیچ گاه نمی گویند مسلمان نیستیم؛ این ها به علل مختلف و گوناگون در چهره مسلمان ظاهر می شوند و تئوری می بافند مخصوصا تئوری های اسلامی از قماش تئوری های انور سادات که انقلاب اسلامی توأم با خونریزی نیست، یعنی انقلاب سفید است. این مطلب من را به یاد ابتدای تفکر سیاسی خودم می اندازد که درباره رابطه انقلاب با اسلام فکر می کردم و سابقه اش به بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ می رسد. در آن زمان در جستجوی این بودم که اسلام چه راه حل هایی برای مبارزه ارائه می دهد و چطور نهضت ملی ما که پس از این کودتای امریکایی، انگلیسی، روسی ۲۸ مرداد دچار شکست سیاسی، نظامی شد می تواند تداوم خود را حفظ کند و به پیروزی برسد؟ و اصلا نهضت ملی ما چه نقشی داشت؟ این ها را به اختصار عرض می کنم تا برسیم به سادات و امثال او.

در آن زمان من به زبان عربی رو آوردم تا بتوانم از قرآن و حدیث استفاده بکنم. و توجه من به نهضت های انبیا جلب شد؛ یعنی همین کتابی که در سال های بعد از ۱۵ خرداد به چاپ رسید. ابتدا از کتاب «حیات القوب» مرحوم مجلسی شروع کردم و چنان از این کتاب ها مایوس شدم که مستقیما به قرآن پناه بردم یعنی همان کتابی که تنها سند درست و دقیق است و مسائل تاریخی را باید از آن آموخت و تمام مآخذ و مدارک و اسناد تاریخی را باید بر او عرضه کرد و من چنین کردم و دیدم که قرآن بدون اینکه جزئیاتی درباره پیامبران بگوید، خطوط کلی نهضت های پیامبران را فرمول وار رسم کرده است؛ مثلا می فرماید:

«وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرین‏». (آل عمران، آیه ۱۴۶)

(چه بسا پیامبر که خداپرستان همراهش جنگیدند و هرچه در این راه دیدند سست نشدند و اظهار ذلت نکردند و خداوند مردم مقاوم را دوست می دارد.)

از این آیه شریفه بر می آید که نهضت های پیامبران بسیارش در زمان خود پیامبران به مبارزه مسلحانه انجامیده است و خداپرستان یا علمای خداپرست یا دین شناسان خداپرست همراه این پیامبران جنگیده اند یعنی نهضت های پیامبران دارای جنبه ی قوی مسلحانه بوده است.

اینجا بود که فهمیدم باید نهضت ملی ایران جنبه مبارزه مسلحانه پیدا کند و دارای جنبه مسلحانه باشد و بدون مبارزه مسلحانه نمی تواند پیروز بشود. از طرف دیگر نهضت باید مکتبی باشد یعنی ایدئولوژی داشته باشد، ایدئولوژی جامع. از اینجا بود که در دو جهت کار را شروع کردم که نتیجه اش همین کتاب «نهضت های انبیا» شد. امروز گرچه کتاب های بسیار ارزنده تر از این کتاب مختصر داریم ولی وقتی توجه کنیم که این کتاب حاصل سال های ۳۳، ۳۴ است پی به ارزشش می بریم و اینکه ما قبل از دیگر گروه های سرّی در ایران ضرورت مبارزه ی مسلحانه را دریافتیم و کتاب «تکامل مبارزه ملی» را در همان زمان شروع به نوشتنش کردم.

یادم است در جلسه ای که مربوط به نهضت مقاومت بود این مسئله را مطرح کردندکه چه بکنیم که افراد به این جلسات پایبند بشوند و بتوانیم این جلسات را به طور سریع گسترش دهیم؟ هرکس جوابی می گفت تا نوبت به من رسید. من گفتم باید محتوای جلسه را چنان کنیم که جالب باشد و احتیاج نداشته باشیم که افراد را جریمه نقدی کنیم. سپس سوال شد که چه کنیم که محتوای جلسات ما جالب بشود؟ در جواب گفتم می توانیم به جوان هایی که در جلسه شرکت می کنند کار تحقیقی محول کنیم به این ترتیب که منابع لازم در اختیارشان قرار گیرد تا در مورد موضوعی خاص تحقیق کنند و سپس اینجا مطرح کنند. گفتند که ما این کار را تجربه کردیم، حالا که خود شما پیشنهاد می کنید یک بحثی را تهیه بکنید؛ گفتم بسیار خوب و جلسه بعد مسئله کلیسا را مطرح کردم. الان متاسفم که چرا یادداشت هایی را که اولین نوشته های خودم بود نگه نداشتم.

مسئله کلیسا بیش از دو سال سه سال ادامه پیدا کرد؛ اما این مسئله کلیسا چه بود؟ وقتی که من روی نهضت های انبیاء مطالعه کردم دیدم که نهضت های انبیا نهضت های انقلابی برای سرنگون کردن حکومت هاست؛ اما چرا اسلام آمده؟ برای اینکه مسحیت وضع انقلابی خود را از دست داده. چگونه از دست داده؟ چون تقریبا اساس مکتب و مبدا و سرچشمه اش تحریف شده. اما چه شکلی جایگزین مسیحیت که یک دین انقلابی بوده شده است؟ از منابع تاریخی غربی استفاده کردم که اصلا مسیحیت یک جریان انقلابی بوده و آثار همین مسیحیت انقلابی را در همین اناجیل پیدا کردم.

بعد گفتم این کشیش ها که امروز در خدمت برده داران و سرمایه داران و فئودال ها هستند، این اصحاب زور و زر، اینها چه سر مسحیت آورده اند. آنچه بر سر مسیحیت آورده اند یک تجربه است و این همان چیزی است که عمال روحانی رژیم های استبدادی و کسانی که روحانی نبودند و لباس روحانیت را پوشیده اند خواستند که بر سر اسلام در آورند و درآوردند. بنابراین مسئله کلیسا در تاریخ اسلام تکرار شده با این تفاوت که کشیشان در طول تاریخ مسیحیت توانستند این کتاب را تحریف بکنند، ولی این ها در مورد قرآن که حافظ آن خداست موفق به انجام چنین کاری نشدند.

در جریان مسیحیت می بینیم که مسیحیت اصلا به صلح و مسالمت دعوت نمی کند. اینکه می گویند مسیح فرمود: اگر به گونه ی راستت سیلی بزنند گونه چپ را برگردان، این تهمتی است که به مسیحیت بسته اند چون هیچ پیغمبری چنین چیزی نمی گوید. اینکه بعضی از نویسندگان و دانشمندان بزرگ ما گاهی دچار اشتباه می شوند و می گویند دین موسی (ع) دینی بود خیلی شدید و خشن، دین عیسی(ع) یک دینی بود نرم و معتدل و می گفت اگر به سمت راست صورتت سیلی زدند سمت چپ را هم بگردان و اگر تو را به یک میل راهپیمایی وادار کردند دو میل راه برو، اگر قبایت را از تو گرفتند عبایت را هم به او ببخش، اما اسلام یک دین وسط است، نه این و نه آن! این هم غلط است چون نه آن دین، دین موسی است و نه آن دین، دین عیسی است و نه این دین، دین محمد؛ بلکه همه اینها دین خداست و این سه تن سه ناقل و حامل این پیام آسمانی هستند و پیام آسمانی همه مال مستضعفین است بر علیه جباران و همه می گویند مقاومت کنید.

دلیل بر اینکه عیسی نیامده ظالم و مظلوم را آشتی بدهد با استثمارگر و زیر استثمار یعنی حاکم و محکوم را آشتی بدهد، همین است که در همین انجیل های تحریف شده می بینیم که یکی از شاگردان عیسی وقتی که می خواهند عیسی را دستگیر کنند می گوید اجازه می دهید بروم اسلحه بخرم؟ می گویند هرچه پول داری برو اسلحه بخر. عیسی می فرماید «من نیامده ام تا صلح را بر زمین بیفکنم بلکه شمشیر را» که در همین انجیل ها هست. این آمده تا نظام جامعه را بر هم بزند، تا مردم را بشوراند چنان که شوراند و جامعه ها پس از عیسی دستخوش انقلاب و دگرگونی شد و هزارها، ده ها هزار نفر از مسیحیان به توسط جباران و توسط نرون ها زیر شکنجه رفتند و به قفس حیوانات افکنده شدند. اگر این دین، دین مسالمت آمیز بود پس این همه جنگ ها و شکنجه ها به چه علت رخ داد؟ و این نیست جز اینکه هرچه هست مسیحیت نیست و ساخته کلیسا است.

این آئین کلیسا را نگاه بکنید. آنچه که امپریالیسم انگلیس در هند بصورت گاندی ایسم تبلیغ کرد و گفت مبارزه مسالمت جویانه، و مبارزه آنها را به تعویق انداخت و توانست آنجا را تقسیم بکند و بین دو کشور اختلافات ایجاد کند و اینها همه نقشه امپریالیسم انگلیس بود. و تولستوی آمده بود و تبلیغ به مسالمت و کارهائی از قبیل دستگیری از بینوایان و اطعام آنها می کرد و مخالف قهر و خشونت و مبارزۀ مسلحانه بود تا اینکه کمونیست ها خطای او را فهمیدند و دانستند که حرف هایش گمراه گرانه است، لذا آنجا می گفتم از این نظر اسلام روشی را پیشنهاد می کند که همان روش کمونیست هاست، نه روش کلیسا، نه روش گاندی و هندی ها. اما این اسلام نیست که از کمونیست ها آموخته بلکه این کمونیست ها هستند که از نهضت های انبیاء گرفته اند. این کمونیست ها تازه بدنیا آمده اند. آن ها از ما درس آموخته اند.

بنابراین نهضت مقاومت ملی باید مبارزۀ مسلحانه را پیش بگیرد و این جریان بسیار طولانی است و کشمکش هایی دارد. در امتداد نهضت مقاومت ملی در سال های ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ که نهضت آزادی تشکیل شد من در زندان بودم و وقتی از زندان آزاد شدم آن ها مرا به عنوان کمک به نهضت آزادی و کمک فکری دعوت کردند و من در تهران ماندم و کنفرانس هایی برای کلاس های کادرهای نهضت آزادی داشتم و آنجا من مطرح کردم که شیوۀ مبارزۀ پارلمانی و دمکراتیک و مسالمت آمیز محکوم به شکست است. و اظهار کردم که این روش پیروز نمی شود و ملت ایران چاره ای جز مبارزۀ مسلحانه ندارد، و این چیزی است که اسلام به ما آموخته است. و با آنکه نهضت آزادی در مرامنامه اش و در یکی از ماده هایش ذکر می کند که برای رسیدن به هدف باید مردم را به حقوق و وظایفشان آشنا کرد و خلاصه تنها باید از طریق حرف زدن و تبلیغ کردن، مبارزه را ادامه داد، با وجود این، این جوان هایی که در این کلاس های کادرها بودند فهمیدند که آن نظریه صحیح است و قرار شد که جلسات سومی داشته باشیم و اولین جلسه را در شمیران یا اوین درکه برگزار کردیم که خدا رحمتش کند مرحوم حنیف نژاد و سعید محسن از کسانی بودند که در این جلسات شرکت داشتند. و در آن زمان این اندیشۀ مبارزۀ مسلحانه را سخت گرفتند و عدّۀ زیادی بودند که الان هم هستند و حیّ و حاضرند. در همین ایام با وجودی که رهبری نهضت حرف های مسالمت آمیز می زد و در کادر قانون اساسی مبارزه می کرد دستگیر شد.

افراد سستی که خیال می کردند با حرف زدن و خنده ها و حداکثر اعتصابات و این جور چیزها می شود به پیروزی رسید و بر امپریالیسم آمریکا و انگلیس چیره شد، این ها می گفتند این ملت آمادگی فداکاری ندارد، روحیهء جانبازی ندارد، توی تظاهرات هم شرکت نمی کند. اما وقتی با حماسه ۱۵ خرداد روبرو شدند، دیدند و فهمیدند که این توده ها هستند که آمادگی مداخله دارند و آنها هستند که با چسبیدن به زندگی و خانه و خواب و کارخانه و اداره و مغازه و امثال اینها شایستگی ندارند. و همین احزاب دمکرات به اصطلاح ملی طرفدار حق مسالمت آمیز، این ها هستند که نتوانستند از تجربهء انقلاب مشروطه و از تجربهء نهضت ملی ایران درس بگیرند و هنوز فکر می کنند با نصیحت و اندرز می توان رژیم را سرنگون کرد.

و می گفتند ایران شرایط انقلابی ندارد. اما علمای مجاهد ما به دور از همه این خیالات واهی این مکتب را معرفی کردند و در راس همه، امام ما، درس های این مکتب را طی نامه ها و سخنرانی ها به مردم آموخت و نویسندگان انقلابی پیدا شدند، روشنفکران پیدا شدند، به آن ها کمک کردند، تا مردم ما به اعتقاد اسلام مجهز شدند و وحدت ایدئولوژیک پیدا کردند و آمادگی و فداکاریشان هم بیش از پیش شد و به ضرورت مبارزۀ مسلحانه هم پی بردند. اما مبارزۀ مسلحانه نه به شکل و انواع سازماندهی و رهبری و طبقه بندی نیروهایی که گروه های چپ و مارکسیست می گفتند، یا حتی گروه های ناسیونالیست می گفتند بلکه در شکلی مبارزۀ مسلحانهء ملت به پیروزی رسید که با تمام اَشکالی که در سایر کشورهای غیر اسلامی به وقوع رسیده فرق کلی دارد، نه فرق کامل، فرق کلی دارد، که با تمام شکل های پیشنهادی گروه های چپ وابسته که در ایران بودند، فرق کلی دارد یعنی از اول تا آخر بی شباهت است.

در سال های مقارن قیام ۱۵ خرداد همین احزاب ناسیونالیست بودند که خودشان را وارث نهضت ملی دکتر مصدق می دانستند که وارث هم نبودند و شعارها و بعضی افکار او را به ارث برده بودند ولی هیچ بر آن اضافه نکرده بودند بلکه چیزهایی هم از آن کم کرده بودند و بدون آمادگی فداکاری و جانبازی در راه مردم می خواستند که مبارزه را پیش ببرند و خدمتی به مردم بکنند یا بعضی شان هم می خواستند به جاه و مقام برسند.

اینها وقتی خودشان را در برابر مردم مسلمان دیدند، و دیدند که این مردم رهبری آن ها را قبول ندارند و از بنیاد تفاوت فکری با هم دارند و آن ها را از خود نمی دانند، رفتند و گوشه ای نشستند. حتی در خود نهضت آزادی ایران عده ای با اینکه فکر اسلامی داشتند، اما چون آمادگی جانبازی را که اسلام می خواست نداشتند رفتند و خانه نشستند. مردان بزرگی از آن ها که آن استعداد را داشتند و از قهرمان های اسلام هستند، آن ها نقش فعالانه بازی کردند که شما می شناسید و جوان ها که اکثریت داشتند و سازمان مجاهدین به وجود آوردند، جوان های صدر مجاهدین را، آن مردم پاک که جان در راه اسلام گذاشتند؛ اما مارکسیست ها و کمونیست ها این ها چه می کردند؟ حتی آن هایی که به مبارزه مسلحانه پرداختند یک عده ای هم که به مبارزۀ مسلحانه نپرداختند و می گفتند این منجر به شکست می شود، یعنی شکست خودشان، یعنی آن ها از پیروزی به جایی نمی رسند، به حکومت نمی رسند. اما آن هایی که در مبارزۀ مسلحانه بودند این اواخر گفتند نه ما اشتباه کردیم و صرفا باید کارهای تئوریک بکنیم، باید فعالیت های تبلیغاتی سیاسی بکنیم، باید سازماندهی بکنیم، باید برویم توی ده، باید برویم توی کارخانه، باید برویم به کجا، پشیمان شدند. و یا آن ناسیونالیست ها و آن رجال ملی که نمازشان را می خواندند و روزه شان را می گرفتند اما تفکر اسلامی نداشتند و آماده جهاد مسلحانه نبودند و هیچگاه جهاد مسلحانه را تشویق و تایید نکردند، اما انقلاب علیرغم خواسته های آن ها پیروز شد. این خودش یک بحث جداست.

اینجا سوال مطرح می شود که این چه روحیه ای است که باعث شده بود که این آراء و افکار این مواضع را انتخاب کنند؟ این خودش تحلیلی دارد. چرا این چپی ها (بمعنی مارکسیست ها و همهء انواع آنها از روسی و چینی که باز هر کدام آنها دکان های مختلف دارند) در یک مرحله می گفتند: مبارزه مسلحانه خوب است و یکبار می گفتند: نه حالا متوقفش کنیم. و بین خودشان جنگ و دعوا می شد. باز بعضی هایشان می گفتند حالا بپردازیم به مبارزۀ مسلحانه و حرف هائی از قبیل ضرورت مبارزۀ مسلحانه، تمام اینها علل روحی دارد و لذا بعد از پیروزی انقلاب هم ادامه پیدا می کند. ولی به طور کلی دشمنان ملت، حافظان رژیم استعمار و سلطنت و طاغوت، مبلغان سیاست های بیگانه و عوامل وابسته اش همهء افراد بیمارگونه، اینها پیش از انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی طرفدار ترک مبارزۀ مسلحانه بودند. اینها یا اساسا مبارزه را نفی می کردند یا وقتی که نمی توانستند این کار را بکنند مبارزۀ مسالمت آمیز همچون دفاع از حقوق بشر را پیش می کشیدند تا مردم دنیا را نسبت به آنچه که بر ما می گذرد آگاه سازند. اینها که مبارزۀ مسلحانه را همواره تخطئه کرده اند پس از انقلاب نقش خاصی را ایفا می کنند.

این بدبخت ها که “خسر الدنیا و الاخره” هستند، اینها که مخالف جهاد مسلحانه بودند، در تاریخ اسلام سابقه دارند. اینها آن هایی بودند که در جنگی که داخل جامعه اسلامی، بین مولای متقیان و امیرمومنان و اصحاب پاک پیامبر، مهاجرین و انصار از یک طرف، با دار و دستهء معاویه و آن نظامیان و آن دزدهای مختلفی که دور و برش بودند و آن نظامیان و جنگجویان حرفه ای که اطرافش بودند از طرف دیگر در گرفت، اینها می گفتند این فتنه است و چرا مسلمان ها به جان هم افتاده اند و همدیگر را می کشند؟ اینها می گفتند ما از پیامبر شنیده ایم که فرمود من می جنگم تا مردم می گویند: لااله الاالله. وقتی گفتند لااله الاالله تمام می شود حالا اینها لااله الاالله می گویند، جنگ بین اهل لااله الاالله نیست. ملاحظه بکنید چه موضعی گرفته بودند؟ یعنی می گفتند که ما به استناد سنت پیامبر اکرم و استناد قرآن، جنگ علی بن ابیطالب (ع) و این همه اصحاب، استادان عالی مقام اسلام و قرآن را صحیح نمی دانیم، و این مخالف قرآن و سنت است. این وضع آنها بود. اما اینها که در زمان ما هستند چه کردند و ماهیت اینها چه بود؟ و کارشان به کجا کشید؟

معلوم است. بعضی از اینها کارشان به جائی رسید که از معاویه رشوه هم می گرفتند، و باستناد قرآن و سنت تئوری می بافتند و حدیث می آوردند.

اینها همان بی طرف ها در جهاد داخلی بودند. اینها آیه قرآن را هم ندیده می گرفتند که خداوند می فرماید:

وقتی دو دسته از مومنان با هم جنگیدند، جانب یکیشان را بگیرید! (اشاره به سورۀ حجرات آیه ۹) امر می کند که همراه یکی علیه آن دیگری بجنگید. اینها وقتی چشمشان به این آیات می افتاد کور می شدند. جان دوستی و غرض ورزی و امراض مختلف اینها را به شکلی در می آورد که دیگر معقول به نظر نمی رسیدند. این دسته در داخل همین کشور تبلیغ می کردند که آقا ما نمی توانیم، لشگر نداریم، ما توپ و تانک نداریم، چگونه رژیم شاه را سرنگون بکنیم؟ اینکار شدنی نیست، مشت و سندان؟! اما اینها دیدند (یا که هنوز کورند) همین مشت ها چگونه آهنین شد، چگونه مسلح شد و چگونه سندان را خرد کردند و دیدیم چگونه امپریالیسم آمریکا در منطقه منهدم شدم. چگونه این سرتیپ ها، سرلشگرها، را مردم ما از دم شهربانی می آوردند در حالی که پیشانیشان را رنگ کرده بودند که قاطی جمعیت نشوند. چگونه اینها را مثل موش گرفتند و تحویل زندان دادند. این خاطرات، این حوادث تاریخی را باید در تاریخ ثبت بکنیم.

بودند کسانی که با امام ما از روی دلسوزی به ظاهر نصحیت می کردند که «آقا این مردم را که می بینید، این مردم ۱۵ خرداد، این مردمی که سال ها از شاه طرفداری می کنند، اینها مثل اقوام امام مجتبی هستند، نمی شود به اینها اعتماد کرد. اینها فردا بر می گردند». آنهائی که از اینها مردند ای کاش زنده می بودند و آن هائی که به ظاهر زنده اند ای کاش چشم بصیرت داشتند که قهرمانی این ملت و وفای این ملت را می دیدند و حتی می دیدند که اگر سپاه یزید، سپاه عبیدا…، یک حر داشت، یا ده بیست نفر از آن سپاه به امام پیوستند، اما از دل این ارتش حتی از افسرانی که حقوق ها و زندگی های خوب داشتند، صدها به این ملت پیوستند، حتی از آن لشگر گاردی که آنقدر به آن می نازید، سربازها و درجه دارها به مردم پیوستند. حتی افسرهائی که می توانستند بجنگند ولی نجنگیدند و از خدا ترسیدند و شرم کردند.

مقاله هائی الآن به زبان عربی دارم که می گویند در این جنگ لبنان، این رژیم مارونی لبنان را نمی شود شکست داد، این فالانژیست ها، حزب کامیل شمعون، این مسیحی های دست راستی و همهء مسیحی هائی که مسلحند، اینها را نمی شود شکست داد. چرا نمی شود شکست داد؟ زیرا وابسته به رژیم های محافظه کار منطقه مثل کویت و سعودی و مصر و اردن هستند. و اگر بخواهیم رژیم مارونی را سرنگون بکنیم باید آن رژیم ها را سرنگون کرد. تا آن رژیم ها هستند، نمی گذارند رژیم مارونی ها سرنگون بشود. و اگر بخواهیم رژیم سعودی و کویت و اردن را سرنگون بکنیم باید امپریالیزم آمریکا و انگلیس و امپریالیزم جهانی را سرنگون بکنیم. بنابراین، این دست هائی که سازمان الفتح را به جنگ داخلی لبنان کشیده که به همراه مردم لبنان مردم ملی و مسلمان لبنان دارند با مارونی ها می جنگد، این دست اسرائیل است که می خواهد اینها را بیخودی به کشتن بدهد! و با این حرف ها می خواستند پیروزی را محال جلوه دهند. اما ما در ایران دیدیم که رژیم شاه، این مستحکم ترین دولتی که امپریالیزم جهانی و امپریالیزم آمریکا ساخته بود… به دست همین مردم سرنگون شد.

مگر در تاریخ چنین ثبت شده که هیچ یک از مستبدین متحد را نمی شود سرنگون کرد؟ مگر رژیم کوبا که سرنگون شد، لازمه اش این بود که همسایه اش امپریالیزم آمریکا سرنگون می شد تا کوبا سرنگون بشود؟ اما کسانی که این حرف ها را می زدند، یک عده شان نادان بودند اما آن کسانی که از نظر سیاسی دانا بودند آدم های خیلی بدی بودند. نمی خواهم بگویم اینها چه کاره بودند. یکی از نزدیکان همان کسی که الان من دستخطش را دارم که در مجله خودش چاپ شده و روحانی معروفی است بعد از تظاهرات و قیام مردم قم و تبریز به ایران آمده و برگشته بود و در جمعی از علماء و روحانیون مثل بنده صحبت می کرد. ایشان یکی از دو وکیل یکی از مراجع ما هستند که در خارج ایرانند. ایشان نقل می کردند و مشهودات خودشان را می گفتند، و می گفتند من دیدم که مردم ایران بیش از ۹۰% مقلد امام خمینی هستند. من فکر کردم ایشان به خود آمده و دیگر در این اواخر تغییر نظر داده است ولی چنین ادامه داد که من علما را نصحیت کردم!

این علمای عالی مقام از ما که در قم هستند و در جریان مبارزه هستند را نصیحتشان کردم که اگر اجازه بدهید من وساطت کنم که با شاه یک مصالحه ای بشود زیرا که ما تشکیلات سیاسی نداریم، رجال کاردان نداریم و عاقبت کشور به دست این کمونیست ها خواهد افتاد! گفتم آقا ما در ایران هزارها دکتر، مهندس و دانشگاهی داریم و بسیاری داریم که دانشگاه دیده نیستند ولی دارای رشد سیاسی هستند. و علاوه بر رشد سیاسی بسیاری از این بیماری هایی که این تحصیل کرده ها و دانشگاهی ها دارند آنها ندارند. کم حرف می زنند ولی با ایمان عمل می کنند و وفادارند و با اسلام، مملکت را اداره می کنند. همانطور که کار خودشان را و زندگی خودشان را اداره می کنند و در زندگیشان موفقند.

همین ها بودند که در لباس دین، جنگ لبنان را «فتنه» می خواندند و می گفتند هر دو طرف در باطل است! باید از اینها پرسید مگر آنهائی که برادران شیعی ما در محله ۷۰ هزار نفری شیاح حمله می کنند همان هائی نیستند که تنها از نظر شناسنامه شیعه هستند و اسلحهء خود را از مسیحی ها می گیرند تا به این برادران شیعی حمله کنند؟ مگر شما شب ها در آنجا نمی شنوید که اینها در تاریکی شب به قرآن و پیامبر و ائمه ما فحش می دهند؟ در این صورت آیا دفاع آن برادران شیعی، دفاع از شرف نیست؟ دفاع از خانه نیست؟ دفاع از جان نیست؟ مگر آنها حق دارند که خانه شان را ترک کنند و برای دور ماندن از فتنه به جای دیگر بروند. این خانه و این محل مال آنها نیست که به این سادگی رها کنند بلکه جزئی از وطن اسلام است. اگر خانه اش را بی دفاع بگذارد و رها کند به اسلام و امت اسلام خیانت کرده است. و چه مردانی از شیعه در اینجا کشته شدند. همین سازمان الفتح در همین محله شیاح ۷۰ شهید داده است. اما بسیاری از اینها که در لباس دین بودند در لبنان اثری از آن ها نبود و در همان روزهای اول جنگ گذاشتند و به دنبال کاسبی هایشان رفتند. اینها تئوری داشتند، تئوریشان چی بود؟ اینکه تمام جنگ ها فتنه است، هر خونریزی فتنه است و هر خونریزی باطل است و هر خونریزی هم مخالف اسلام است! موضع اینها درست مثل آن تیپ های منحط احزاب ملی است که ضد جهاد مسلحانه بودند. موضع اینها مثل موضع آن تیپ های منحطی بود که از مبارزۀ مسالمت آمیز پشتیبانی می کردند چون بی ضرر و بی خطر بود و آنها را به وکالت و وزارت می رساند. مبارزه را می خواستند برای دنیایشان و امروزه همان ناکامی ها و عصبانیت هاست که مرتب میتینگ تشکیل می دهند، اجتماع می کنند، تظاهرات می کنند چون می بینند هیچ پستی نه به آنها داده شده، نه داده خواهد شد و نه امیدش می رود و دیگر این توده های مردم انقلابی اینها را آدم حساب نمی کنند زیرا اینها در مبارزه شرکت نداشته اند.

این تئوری هایی که به نام اسلام می بافتند انواع و اشکالش را باید به خاطر داشته باشیم که در نهایت همان تئوری آقای سادات است. یعنی انقلاب اسلامی که با خونریزی همراه شده باشد انقلاب اسلامی نیست! انقلابی که با خونریزی باشد انقلاب اسلامی نمی تواند باشد! باید دید اصولا این آقا از انقلاب اسلامی چه چیزی به گوشش خورده؟ قطعا این انور سادات از سواد اسلامی برخوردار است و حداقل تا آن اندازه که شاه برخوردار بود و در زمان انقلاب سفیدش تئوری می بافت از سواد اسلامی برخوردار است و همانطور که شاه رسما با کمال وقاحت تئوری اسلامی می داد در برابر مراجع عظیم الشأن ما، در برابر علمای بزرگ که ما شاگردان آنها هستیم تئوری می داد حالا هم آقای انور سادات تئوری می دهد که انقلاب اسلامی غیر مسلحانه است و تازه اگر هم مسلحانه است وقتی که انقلاب پیروز می شود خونریزی نباید باشد و تمام افراد گذشته را باید بخشید! چرا باید بخشید؟ لابد برای اینکه همه با هم در بنای جامعهء توحیدی شرکت بکنند!

در روزهای اول اسفند در انجمن اسلامی معلمان تهران در امجدیه سابق، ورزشگاه تختی صحبتی کردم و گفتم که ضد انقلاب راست، در لباس های مختلف طرفداری از دمکراسی، حقوق بشر، آزادی، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و غیره ظاهر می شود و باید اینها را از گفتارشان و رفتارشان شناخت. و بعد همین ها بودند که نغمه سر دادند که دارد صدای پای فاشیست می آید و باز همین آقایان روشنفکرها و تئوریسین های غربی بودند که وقتی نصیری کشته شد گفتند اینکار درست نیست، دادگاه ها باید وکیل داشته باشد، باید اینها بتوانند برای خودشان وکیل، وکیل مدافع تعیین بکنند. روزنامه نگاران باشند و هرچه می خواهند بکنند. آن زمان کسی خبر نداشت. به تدریج تمام آن پیش بینی ها به شکل خیلی گسترده بروز کرد. جنگ و دعوای سیاسی بر سر این شد که آیا جنایتکاران، نگهبانان رژیم سابق، ساواکی ها، وزراء، وکلا، باید مجازات بشوند یا نه؟ و آن موسسه ای که این کار را باید بکنند باید انقلابی باشند یا نه؟ افراد این موسسه باید مومن به انقلاب باشند یا همان دست های پوسیدۀ سابق؟ انقلابیون حقیقی گفتند: دادگاه های انقلاب، دادگاه های جدید، بازجو، دادیار، نگهبان، زندان، قاضی و دادستانش باید از کسانی باشند که زندان دیده باشند، اسلحه بدست گرفته باشند، جنگیده باشند، در رژیم سابق شکنجه شده باشند، خواهرشان، برادرشان کشته شده باشد، شکنجه شده باشد، اینجور مردها باید در راس این کارها باشند.

یک عده هم گفتند: آنهائی که درس حقوق خوانده و سال ها در عدلیه کار کرده اند باید این دادگاه ها را اداره کنند یعنی همان هائی که تمام ستم های شاه را تحمل کرده اند، آن هائی که در این دیوان عالی کشور بودند و موظف بودند اگر شاه خائن بیش از اختیارات خودش استفاده کرد یا مجلسین قلابی یکی از مواد قانون اساسی را نقض کرد اعتراض کنند و اعتراض نمی کردند و در دزدی ها و سرقت های رأسا شرکت داشتند و جایزه می گرفتند.

پلیس و ساواک حق نداشت خانه ای را تفتیش بکند مگر با اجازۀ اینها. آن وقت اینها برای افسران شهربانی و ساواک حکم های یک ماهه امضاء می کردند تا آن افسران بتوانند با آن حکم به خانه هرکسی بریزند و هر کسی را خواستند بازداشت کنند و هر کجا خواستند تفتیش کنند، بدون اینکه دلیلی بر متهم بودن آن شخص داشته باشند. این آقایانی که آن حکم ها را هوائی امضاء می کردند و به دست آن افسران می دادند حالا به دفاع از مجرمین دادگاه های انقلاب برخاسته اند و همان ها هستند که از اروپای غربی و آمریکا سروصدا راه انداخته اند که اصول صحیح قضایی در دادگاه های انقلاب رعایت نمی شود. و یک عده هم متاسفانه از داخل دستگاه دولت موقت، طرفدار همین حرف ها شدند. اینها چه کسانی هستند؟

در همان سخنرانی گفتم که ضد انقلاب همیشه آدم که نیست، گاه یک روحیه و فکر و اخلاق ضد انقلابی مانع حرکت انقلابی می شود و این جامعه، در دوران تسلط استعمار، و تسلط پهلوی افراد را آلوده کرده منتها هر کسی را به یک مقدار. برای اینکه این آثار شوم را از بین ببریم یک جریان قوی امر به معروف و نهی از منکر لازم است تا همه مسئولین، وزیر، نخست وزیر، رئیس دادگاه، و دادستان تمام تحت نظارت توده های مردم مومن انقلابی قرار گیرند نه مورد تهمت و انتقاد دلقک های سیاسی یا کسانی که هیچگونه شرکتی در انقلاب نداشتند.

به هر حال آن جریان دادگاه ها و مجازات مجرمین و اینکه کدام گروه باید این دادگاه ها را اداره کند به شکست ضد انقلاب راست منتهی شد که شما در جریانش هستید و از طریق روزنامه ها و رادیو و تلویزیون و اخباری که در دسترس دارید می بینید که دادگاه های انقلاب چگونه کارشان را با جدیت تمام عملی می کنند و حملاتی که عوامل امپریالیزم و ضد انقلاب از هر نوعش انجام می دهند که منجر به شهادت پاک ترین افراد ما می شود باعث شد، که ضد انقلاب راست دیگر نتواند چرندیاتش را نشر دهد و بگوید که جنایتکاران را عفو عمومی بکنید. مگر عفو عمومی ممکن است؟ ما چیزی داریم به نام قانون جزای اسلام. این قانون جزای اسلام را هیچکس حق ندارد تعطیل کند و اصولا یکی از دعواهای مردم مومن ایران با رژیم پهلوی و دولت هایش به خاطر تعطیل قانون جزای اسلام بود که متوقف شده بود.

آنوقت علاوه بر این بعضی به خطا چون اسلام را خوب نشناخته اند انقلابی هم نیستند و از علم انقلاب و علم انقلاب اسلامی بی بهره اند، دچار این توهم شده اند که با همان استاندارهای سابق رژیم پهلوی یا مدیرکل هایش می شود کار کرد و وزارتخانه ها را تجدید بنا نمود. و من این بحث را در سخنرانی تحت عنوان «دولت بی بأس» که چندی قبل در قزوین داشتم مطرح کردم (این سخنرانی به صورت نشریه ای به نام دولت بی بأس منتشر شده است). دولت بی بأس یعنی دولتی که موسسات مسلح نداشته باشد، قدرت مسلح قهریه برای سرکوبی دشمنان انقلاب و مجرمین نداشته باشد. و این خلأ باعث می شود که ضد انقلاب جری بشود و علیه دولت دست به توطئه بزند. و دیدیم که شهادت قرنی و شهادت علامه بزرگ و دانشمند عالی مقام و مجاهد مطهری بعد از این سخنرانی بود. و یکی از عواملی که جرأت می دهد عوامل ضد انقلاب دست به کشتار مردان بزرگی مثل مطهری بزنند، همین هست که می بینیم یک جریان تبلیغاتی سیاسی ضد مجازات و ضد دادگاه های انقلاب ضد پاسداران انقلاب وجود دارد. من در آنجا مطالب را مفصل گفتم که ان شاءالله همهء اینها چاپ می شود.

این جریان و سیر عمومی ضد انقلاب یعنی همان انقلاب به شکل مسالمت آمیز به شکل طرفدار مبارزۀ مسالمت آمیز دفاع از حقوق بشر و فقط دفاع سیاسی از حقوق بشر قبل از پیروزی انقلاب کار می کرد و بعد از پیروزی انقلاب علاوه بر اینکه می خواست یک تخفیفی نسبت به مجرمین داده بشود، یک کار دیگر هم می کند، و آن اینست که تا می تواند از پا گرفتن و قدرت یافتن موسسات انقلابی جلوگیری می کند.

اما موسسات انقلابی کدامند؟ اولا دادگاه های انقلاب، کمیته ها، سپاه پاسداران انقلاب و یک ارتش اسلامی که از بازسازی دقیق و درست ارتش شاهنشاهی به وجود بیاید. اولا این عوامل ضد انقلاب، عوامل جاه طلب، اینها می کوشند که خودشان این کارها را قبضه کنند. ابتدا و مدت ها کشمکش بود، که الحمدلله سپاه پاسداران انقلاب تحت نظر شورای انقلاب و نظارت عالیه امام مدتی است تشکیل شده و به کارش ادامه می دهد که البته کارشکنی ها علیه آن ادامه دارد و سوء قصد به مجاهد بزرگ ما حجت الاسلام آقای هاشمی رفسنجانی در ارتباط با همین جریان است یعنی ضربه وارد کردن به سپاه پاسداران انقلاب و اخلال در کار دولت. و کلیه حملاتی که به کمیته ها می شود، اهانت هایی که می شود، انتقادها، تمام از ناحیه همین هاست. انتقادات سازنده از ناحیهء انقلابیون مخلص اما هو و جنجال از ناحیه ضد انقلاب.

باید دانست که این ضد انقلاب وقتی از کار اخلال در تشکیل و توسعه سپاه پاسداران مایوس شد دست به کار دیگری شد و سعی خودش را در کار بازسازی شهربانی و ارتش گذاشت. اما خوشبختانه همهء ما در تلویزیون گوش کردیم و شنیدیم فرمایشات آقای مهدوی کنی ریاست عالی کمیته ها را که فرمودند: کمیته ها با پلیس ما ان شاءالله باید احیاء بشود و برادرانه با هم همکاری بکنند، و در حفظ امنیت همه باید کوشا باشیم، برادرانه با دوستی و صمیمیت. گفتند که کم کم کمیته ها کار خودشان را محدود می کنند، افرادی از کمیته ها در کلانتری ها متمرکز می شوند تا بر کار کلانتری ها نظارت بکنند یعنی سه نفر افراد انقلابی، دیندار، اسلام شناس، پاک باید در هر کلانتری باشند و اینها نظارت بکنند، در مراکز ژاندارمری نیز باید باشند و کار آن ها را نظارت کنند، و این موسسات را به ژاندارمری و کلانتری و شهربانی اسلامی تبدیل کنند. در تمام انقلابات دنیا هم همینطور عمل شده است. در روسیه وقتی کمونیست ها انقلاب کردند، چکار کردند؟ پلیس های سابق، کلانتری های سابق، ارتشی های سابق، را چه کار کردند؟ در کنار هر فرماندار یک کمیسر سیاسی گذاشتند، یک کمونیست، یک کسی از حزب بلشویک، این فرد مقام راهنمایی را داشت.

در چین هم همینطور عمل شد. و در همه جای دنیا همینطور عمل شده و می شود. این پاسبان، این افسر پلیس، کلیه درس هائی که در دانشکده افسری خوانده آموزش های سلطنتی بوده، آموزش های استعماری بوده چه کسی باید آموزش انقلابی به او بدهد و او را با انقلاب هماهنگ سازد تا بشود از تخصصش و از زندگیش به نفع انقلاب بهره گرفت؟ معلوم است این کار به عهدۀ انقلابیون است.

باید انقلابیون یادشان بدهند. از کمیته ها، از پاسداران انقلاب از کادرهای برجسته سازمان های اسلامی مسلحانه ای که ما در رژیم سابق داشتیم و در همان شرایط خفقان مبارزه کردند، زندان رفتند، زندگی مخفی کردند و در به پیروزی رساندن انقلاب شرکت داشتند، اینها باید ناظر باشند. اما بعد از فرمایشات آقای مهدوی آن افسر عالی رتبه شهربانی که معاون رئیس شهربانی بود آمد و حرف هائی زد. با اینکه قبل از این صحبت های تلویزیون و نطق های تلویزیونی در جلسه مشترک مفصل صحبت کرده بودند، با وجود این ایشان گفت که بله کلانتری ها را باید احیا کرد و بعد از مدتی این کمیته ها برچیده بشوند و بعضی هایشان هم بیایند و زیر نظر ما کار بکنند همچنین در ارتش و شهربانی! این مطالب را من دو ماه قبل گفتم و خطوط کلی پاکسازی ژاندارمری و شهربانی و ارتش بر این اساس است.

اولا در ارتش و شهربانی افسران، معلمان، افسران وطن دوست وفادار به ملت داریم و بسیار هم داریم. افسرانی که در انقلاب شرکت کردند، درجه دارانی که در انقلاب شرکت کردند، اینها را در این بازسازی باید مقامات بالا داد و مقامات فرماندهی و پست های حساس را به آنها واگذار کرد نه اینکه چون اینها سرهنگ دوم یا سرهنگ تمام هستند و درجات خیلی بالا ندارند زیر دست دیگران باشند. من عده ای از آنها را می شناسم که بسیار متدین و شرافتمندند و در انقلاب شرکت داشتند. اینها باید پست های فرماندهی را اشغال کنند. در تمام انقلابات همین کار شده، انقلابات غیرمکتبی تا چه برسد به انقلاب مکتبی اسلام. در مصر یک سروان آمده و بر سرتیپ ها و سرلشگرها حاکم شد و کم کم درجات بالا هم پیدا کرد. اینها باید به لحاظ مجاهدت، به لحاظ ایمان به اسلام ارتقاء پیدا کنند. این ارزش های اسلامی است که باید مراعات بشود، و در صدر اسلام هم مراعات می شده است.

افسرانی که از نظر اخلاقی شایسته اند باید مقامات عالیه داشته باشند. آن وقت افسرانی که متخصص اند و تخصص نظامی دارند، تخصص نظامی اینها به آسانی قابل استفاده است. اینها نباید مقام فرماندهی داشته باشند؛ اینها می توانند معاون آن افسرها باشند. در شهربانی هم همین طور. علاوه بر این همانطور که در جای دیگری گفتم باید افسران وظیفه دکترها، مهندسین، لیسانسیه حقوق و اقتصاد و تاریخ، حتی روحانیون ما که خدمت افسری نظامی کردند، اینها باید برای تجدید بنای ارتش، با ارتش برگردند و جزو کادر ثابت آن شوند تا بتوانیم جای خالی افسرهایی را که طرد کردیم پر کنیم، تا بتوانیم مطمئن بشویم که در داخل ارتش توطئه علیه انقلاب نمی شود و ارتش به صورتی درآید که اصولا نشود در آن توطئه کرد، در غیر این صورت شکست خواهیم خورد. این ملاک ها اگر نباشد تمام کارهایی که در ارتش می شود به نتیجه مطلوب نمی رسد و ارتش را تبدیل به موسسه حافظ انقلاب نخواهد کرد. علاوه بر این باید انقلابیون وارد دانشکدۀ افسری بشوند تا بیگانه های با انقلاب طرد شوند. اینهائی که آمده بودند به دبیرستان نظام برای چه آمده بودند؟ فکر می کردند این رژیم سلطنتی ادامه دارد و آنها پس از گرفتن مدرک به جای پدر تکیه خواهند زد و در همان ارتشی که علیه مردم به کار می رود و مشغول می شوند و هر وقت هم سر و صدائی شد توی تانک، پشت مسلسل می نشینند و مردم را به رگبار می بندند، خطری هم ندارد و بعد پاداش هم می گیرند.

اما اگر قرار بشود ارتشی ساخته بشود که ضد مردمی نباشد و با دولت هائی که این انقلاب و دولت و آب و خاک ما را به خطر می اندازند در افتد یا برود در مرزهای فلسطین با ارتش های عربی مسلمان در آزادی فلسطین شرکت بکند، دیگر آنچنان افراد با آن اندیشه ها به دبیرستان نظام و دانشکده افسری روی نخواهند آورد، و همان هائی هم که در رژیم سابق به این دانشکده ها رفته بودند نمی مانند. یعنی همان کاری که محصلین دبیرستان نظام کردند. گفتند که اگر این خرجی را که برای ما در طی این چند سال شده از ما نخواهید ما کنار می رویم؛ زیرا در رژیم سابق می گفتند سال اول مثلا ۱۲۰ هزار تومان برای هر نفر خرج شده سال دوم فلان قدر و سال سوم چنان. لذا هر کی که رفته بود راه برگشت نداشت. رقم دقیقش را فراموش کردم که ۹۰ درصد یا ۸۰ درصد از اینها گفتند که ما حاضریم برویم. تشریف ببرند. اینها اصلا به درد نمی خورند. همچنین دانشکده افسری. اینها را آمار داریم که نمی خواهم اینجا بگویم. عده زیادی از این دانشجوها بودند که باز نمی خواهم عددش را تعیین کنم گزارش تهیه می کردند که مثلا در دانشکده های دیگر دانشجو هستند اسم اینها، گزارش هایشان و حقوقی که در ازای این کار می گرفتند همه هست. این چنین افرادی به درد ما نمی خورند، به درد انقلاب نمی خورند باید افسر انقلاب، اسلامی بشود. و البته اینها را با هم باید جامعه اصلاح بکند. شاید بسیاری از اینها به خود آمده باشند. اما باید اطمینان داشته باشیم که مجاهد و مومن به انقلاب و اسلام را وارد ارتش بکنیم. این، شرط است. آن نظامیان سابق ممکن است تغییر کرده باشند پشیمان شده باشند، در جریان انقلاب اصلاح شده باشند، اما این دلیل نمی شود و ما نباید روی اینگونه احتمالات اختیار امنیت و دفاع از این آب و خاک را به اینها بسپاریم. اینکه اینها را ببخشیم یا با اینها برادروار عمل بکنیم و اسمشان نبایستی جایی بیاید، همه باید در جامعه ما محترم باشند این یک چیز است و اینکه یک پستی را به اینها بسپاریم چیز دیگر است. قرآن می فرماید: آن کسانی که تردید کردند، و در یک جنگی که سختی و گرما زیاد بود با پیامبر اکرم همراه نشدند خداوند به مومنین می گوید غصه نخورید زیرا اگر اینها وارد صفوفتان می شدند جز ناراحتی و بار سنگینی برای شما چیز دیگری نبودند.

صفوف ارتش اسلام باید پاک بشود. خواست مجاهد انقلابی باشد، خواست آدم هائی باشد که با دست خالی به تانک ها حمله کردند، به کلانتری ها، به پادگان ها، انسان هائی باید به صفوف ارتش بپیوندند که وقتی خداوند به او می فرماید: «وَما لَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالمُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدانِ…» (سوره نساء، آیه ۷۵)

به ندای وجدان خودش و ندای خدای پاسخ مثبت بدهد و سر در راه آزادی کودکان و زنان و مردان مستضعف بگذارد. نه برای درجه و ژست گرفتن و خانه مجلل و زندگی مرفه و اتومبیل و غیره؛ اینها به درد نمی خورند. مگر بازسازی ارتش کار هرکس است. البته این بازسازی دورانی طولانی دارد.

چنانچه سپاه مجاهدان بدر سال ها طول کشید. در ابتدای کار پیامبر به اینها اسلحه و فن شمشیر زدن و تیراندازی نیاموخت، بلکه اینها را سال ها در مسجد درس آموخت و با  عبادت تزکیه نمود. و پس از این دورۀ مقدماتی به آنها با عبادت، تزکیه و تحلیل کرد، بعد اسلحه داد و گفت حالا وقت جهاد شد. لذا بازسازی ارتش دوران طولانی دارد.

الان آن کسانی که می خواهند خودشان به جایی برسند یا نیت های غیر خالص دارند، می خواهند هر جوری شده زود ارتش را بازسازی کنند و از زیر رهبری امام و شورای انقلاب و علمای بزرگ مجلس که از نمایندگان مسلمان تشکیل شده اند خارجش کنند، و می خواهند که سپاه پاسداران انقلاب زیر نظر ارتش باشد. ولی به عکس، سپاه پاسداران انقلاب باید توسعه پیدا بکند و در تمام شهرستان ها یک ارتش توده ای اسلامی تشکیل بشود تا بتوانیم مردم مسلمان را بیش از پیش به داخل ارتش ببریم و بتوانیم به طور صحیح دانشکده افسری و دانشکده فرماندهی و ستاد را با تغییر دروس و کادر آموزشی آنها تصحیح کنیم و یک ارتش منسجم با سپاه پاسداران انقلاب به وجود آوریم.

شما می بینید حتی در همین روزهای اخیر سر و صدائی در روزنامه ها ایجاد کردند که یک افسری گفته که باید این افسرهایی که به اتهام همکاری با رژیم سابق و کشتار و امثال اینها الان در زندان قصر هستند و در اختیار دادگاه های انقلاب هستند باید به پادگان ها تحویل داد تا وقتی که خانوادۀ اینها می آیند ما محترمانه با آنها رفتار بکنیم زیرا شما محترمانه رفتار نمی کنید. و یک نامه ای نوشته که بعد از این باید ترتیبی داده بشود که اگر می خواهند افسری را از طرف دادستانی و دادگاه انقلاب بگیرند مستقیما نیایند اینها را بگیرند بلکه از طریق دادستانی ارتش اقدام کنند و طبعا بعدا هم رفته اند خدمت امام و امام هم همین دیروز طی فرمایشاتشان به جمعی از سپاه پاسداران ظاهرا فرموده اند که به خاطر متزلزل نشدن و روحیه نظامی، این کسان را از پشت میزشان دستگیر نکنند. البته امام این چیزها را توجه دارند و من هم نمی گویم که اینها را از پشت میزشان بگیرند، ولی باید دانست که تنها مقام صلاحیت دار برای دستگیری اینها دادستانی دادگاه های انقلاب است که امام تعیین فرمودند. و البته به فرماندهان آنها هم اطلاع بدهند و برای دستگیری به اداره نروند بلکه در منزلش او را دستگیر کنند و یا احضار کنند.

اما آنچه که در این روزنامه از قول آن افسری که من خوب می شناسمش منعکس شده این است که این کمیته ها و دادگاه های انقلاب حق ندارند کسی را پشت میزش بگیرند و زندانی بکنند و این کار باید از طریق “دادرسی ارتش” بشود. حال باید از این افسر سوال کرد اگر این کار باید از طریق “دادرسی ارتش” انجام شود تو چرا چند تا درجه دار را گرفتی و اخراج کردی، تو چه کاره ای که اخراج بکنی؟ اخراج باید با دادگاه باشد. تو که هیچ کدامش را عمل نکردی، تو گرفتی و اخراج کردی. ثانیا “دادرسی ارتش” باید منحل بشود. و این بحثی است طولانی که به زمان دکتر مصدق می رسد و از کارهای عظیمی که کرد این بود که تمام دادگاه های ارتشی را مهار کرد، و گفت که ارتش از نظر رای و تفکر و اظهار نظر مستقل نیست اما قاضی شرطش این است که مستقل باشد، ببیند متهم چی می گوید، دادستان چه می گوید؟ پرونده را مطالعه بکند و بعد رای بدهد. لذا دادگاه های ارتش را منحل کرد و گفت حتی ارتشی ها را باید در دادگاه های عادی محاکمه کرد. دادگاه هائی که در آنها قضاتی هستند که مستقلند و هیچکس نمی تواند در کارشان دخالت کند. لذا بردند در دادگستری، تا کودتای ۲۸ مرداد واقع شد و دوباره دادرسی ارتش را اعلام کردند و آن بساط پیش آمد که حتی سیاسیون را هم به آن دادگاه ها می بردند و دیدیم که چه جنایاتی کردند.

یکی از مشکلات دادگاه های ما کمبود نیروی انسانی است. این دادگاه انقلابی که عده زیادی، صدها متهم در آن بلاتکلیف مانده اند علتش این است که آدم درستکار، قاضی صریح که رشوۀ یک میلیونی، دو میلیونی و سه میلیونی نگیرد که همه متهمینی که در آنجا هستند حاضرند اینجور رشوه ها بدهند که یک کلمه را زیر و رو بکنند و یک برگ از سند را بردارد، به تعداد کافی نداریم. حتی این وکلای عدلیه تعدادشان نادر است که همهء آنها را در دادگاه های انقلاب بسیج کرده اند. پس چه می توانیم ادعا کنیم که در دادگاه های ارتش به تعداد کافی قاضی صلاحیت دار داریم؟! می بینیم که باز همان کشمکش ادامه دارد بین اینکه این دادگاه های انقلاب صلاحیت دارند یا دادگاه های نظامی.

این افسری که گفتند این چهار تا درجه دار را یا بیشتر از چهار تا را اخراج کرده و این کار را کرده و کار نسبتا مهمی در ارتش به آن دادند این افسر از کسانی است که خودش در کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق شرکت داشته اما بعد پشیمان شده، او را از ارتش اخراج کردند بعد هم در دفاع از مجاهدان ضد رژیم سلطنت شرکت کرد. به اینها کاری نداریم. اما این روحیه که دادگاه های نظامی باید به کار نظامیان رسیدگی کند روحیهء نادرستی است، فکر خطایی است ولی این فکر خطا در ارتش ریشه دارد و طرفدارانی دارد. لذا اگر بناست ارتشی اسلامی درست بشود باید کادر ورزیدۀ اسلامی بروند و این ارتش را بسازند.

الحمدلله از ابتدای انقلاب چهارده انجمن واحد از ارتش درست شده و دو هفته پیش در جلسه ای در ستاد ارتش شرکت کردم که مربوط به تبلیغات اسلامی در ارتش است. برای اولین بار نمایندگان چهارده انجمن اسلامی آمدند و شرح فعالیت هایشان را دادند. چه فعالیت های ارزنده ای. آنجا گفتم که این ها نمایندگان حقیقی آن واحدها هستند. متاسفانه افراد ناصالحی توسط تیپ دوم به آن جلسه راه پیدا کرده بودند؛ بعضی از آنها افراد ادارۀ ضد اطلاعات رژیم شاه بودند که علیه روحانی محلشان گزارش داده بودند. از آن جمله افسری بود که نمی خواهم اسمش را بگویم آمده بود و از فرهنگ اسلامی سخن می گفت در حالی که او صلاحیت این را ندارد که از فرهنگ اسلامی سخن بگوید. اما چرا او به این جلسه راه پیدا کرده؟ برای اینکه فرماندۀ واحد که یک افسر قدیمی است و تفکر اسلامی ندارد او را انتخاب کرده است.

بعضی ها آمده بودند که حتی اسم یک کتاب اسلامی را بلد نبودند. ملاحظه کنید الان دو جریان در داخل ارتش است. باید این جریان اسلامی به همت همهء انقلابیون، همهء دلسوزان انقلاب اسلامی و رهبری انقلاب این جریان در داخل ارتش نیرومند بشود تا ارتش بر اساس اسلامی ساخته بشود، ارتشی که یک بازوی انقلاب باشد و بازوی دیگرش سپاه پاسداران انقلاب، همان سپاهی که مورد تهاجم دشمن است. این جنایتکاران به خاطر ضربه زدن به همین سپاه است که به برادر مجاهد ما حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی سوء قصد کرده بودند. می دانید این جریانات چگونه همه با هم متحدند و خطوط انقلاب و ضد انقلاب و عناصرش چگونه مشخص است؛ همان ضد انقلابی که می رسد به حرف سادات.

شما را به خدا می سپارم

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق