پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۶
محرم
اگر شمشیر نیستم لااقل سپر باشم!
 ۱۲ تابلو از شیدایی یاران حسین (ع)   

امروز بر اين عقيده ام که هر مکتب هر مسلک هر فرقه و هر عقيده که حرفي براي گفتن دارد بايد بتواند و بتواند نه اينکه فقط ادعا کند دو تا يا يکي انسان مثل انسان هاي زير تربيت کند و تحويل امام زمان دهد و الا ول معطل است!

ندای اصفهان- محمود فروزبخش/

این هایی که پیش روی توست و برایت نوشتم قصه نیست داستان و افسانه هم نیست، حقیقت تاریخ تشیع است.

امروز بر این عقیده ام که هر مکتب هر مسلک هر فرقه و هر عقیده که حرفی برای گفتن دارد باید بتواند و بتواند نه اینکه فقط ادعا کند دو تا یا یکی انسان مثل انسان های زیر تربیت کند و تحویل امام زمان دهد و الا ول معطل است!

راستی محرم کانادا چه خبر است، نکند مثل هوایش سرد و یخزده است؟ و یا نه مثل ظهر عاشورا گرم و پر حرارت است. هرجای دنیا که هستی بیا زیر آفتاب. اگر آفتاب به ما نتابد عیب او نیست، آفتاب همه جا فراگیر است عیب توست که رفته ای زیر سایه­ بان. بیا زیر آفتاب که آفتاب بر خاورمیانه تا کانادا می تابد.

محرم

۱- «جون» غلام ابوذر اذن جهاد خواست، امام حسین فرمود: «تو آزادی، می توانی بروی». جون به امام (ع) گفت: آقاجان به این خاطر مرا قبول نمی کنی که رویم سیاه است، بویم بد است و نسب درستی ندارم؟

امام به او اذن جهاد دادند و دعا کردند: خداوندا رویش را نورانی گردان، او را خوشبو ساز و در بهشت با بزرگان همنشین اش گردان.

چند روز پس از شهادتش از جسد او بوی خوشی به مشام می رسید.

»»» آقا من هم روسیاهم، مرا هم بپذیر.

***

۲- امام به نماز ایستاد و دژخیمان به صفوف نماز حمله بردند. چون این وضعیت را دید خود را سپر امام کرد و هر تیری به جانب امام روانه می شد به بدن او اصابت می کرد. لااقل سیزده تیر در بدن داشت، دیگر توانی در بدن نداشت رو به امام کرد و گفت: «اَوَفَیت؟» آیا به عهد خود وفا کردم؟

سیزده تیر در بدن داشت و باز پرسید: راضی شدی حسین؟

»»» تو به من یاد دادی اگر شمشیر نیستم لااقل سپر باشم.

***

۳- کسی توان مقابله با «عابس» را نداشت. از او فاصله گرفتند، از او فاصله گرفتند و سنگبارانش کردند. عابس زیر باران سنگ، خود از سر برداشت و زره از تن درآورد.

»»» به کدامین منطق تایید می شود شیدایی یاران حسین؟

***

۴- «زهیر» فردی عثمانی بود و از دیدار با امام (ع) روی گردان بود. از مکه با کاروان امام هم مسیر بود اما خیمه اش را همواره جایی برپا می نمود که با امام دیداری نداشته باشد؛ تا اینکه امام او را به خیمه خود دعوت کرد. ابتدا خواست جواب رد دهد که همسرش گفت: «آیا این پسر فاطمه است که تو را می خواند و تو اجابت نمی کنی!؟»

زهیر به داخل خیمه امام رفت و گفتگویی میان آن دو صورت گرفت که کسی از آن اطلاع ندارد.

شب عاشورا امام بیعت از یاران برداشت و فرمود هرکس بخواهد می تواند برود.

زهیر برخاست و گفت: به خدا قسم اگر کشته شوم سپس زنده شوم و باز کشته شوم و هفتاد بار با من چنین کنند باز هم از تو جدا نمی شوم تا در راه تو فدا شوم.

»»» یا حسین با زهیر چه گفتی، با من نیز همان بگو

***

۵- «طرماح» از یاران امام حسین (ع) بود و آذوقه ای برای خانواده خویش فراهم کرده بود. از امام اجازه خواست که این آذوقه را به خانواده اش برساند و سپس به سپاه امام ملحق شود.

و او هنگامی برگشت که سرزمین کربلا پر از جنازه بود.

»»» نکند چون طرماح پی آب و نان بروم و از کاروان امام جا بمانم.

***

۶- خسته از پیکار به سوی خیمه بازگشت. از مادرش پرسید مادر آیا از من راضی شدی؟

مادرش گفت: آنگاه از تو راضی می شوم که خونت در راه امام بر زمین بریزد.

دشمن سر بریده فرزند را به پیش مادر پرتاب کرد.

مادر سر را برداشت بویید و بوسید و سپس آن را به طرف دشمن پرتاب کرد.

گفت: «ما هدیه ای را که در راه خدا داده ایم پس نمی گیریم.»

»»» گر حسینیم، مدیون شیر مادرم.

***

۷- (دوست دارم خدا را در حالی ملاقات کنم که این آخرین نماز را با تو بخوانم). «ابوثمامه» بود که در بحبوحه جنگ وقت نماز را یادآوری می کرد.

امام فرمود: یاد نماز کردی خدایت از نمازگزاران قرار دهد.

»»» چنان نماز بخوان گویی ظهر عاشوراست و به حسین اقتدا کردی.

***

۸- صورت بر صورت او نهاده است حسین. این آخرین لحظات غلام ترکی است. چشم باز می کند و حسین را می بیند تبسمی می کند و سوی پروردگار خویش می شتابد.

چه خوش است لحظه آخر صورت حسین بر صورتم باشد!

امام تا او را آماده جهاد دید فرمود: پدر این پسر کشته شده، دیگر کشته شدن این پسر بر مادرش بسیار سخت است.

عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! مادرم مرا به میدان فرستاده است.

»»» پدر و مادر و همسر و فرزندم همه به فدای حسین

***

۹- شب عاشورا بسیار مزاح می کرد. گفتش که شادمانی؟ گفت: چگونه شادمان نباشم در حالی که تا آغوش گرفتن حورالعین چند ضربت شمشیر بیشتر فاصله ندارم.

دو پیرمرد محاسن در راه اسلام سفید کرده، دو یار قدیمی، آخرین لحظات پیرمرد بود که دوستش خود را به او رساند. گفت: وصیتی کن. پیرمرد با دست اشاره کرد به حسین (ع)، این آخرین وصیت من است.

»»» باید قربانی او شوی و بس.

***

۱۰- خانواده مسیحی به امام (ع) گفت: از آب در مضایقه هستیم. امام خاک را کنار زد چشمه ای پدیدار شد.

وقتی «وهب» آمد و چشمه آب را دید با اینکه هنوز پنج روز از عروسی اش نگذشته بود خود را به همراه مادر و همسرش سریعا به امام رساند و به اسلام گرویدند.

روز عاشورا وهب و همسرش شهید شدند و امام به مادر اجازه جهاد نداد.

»»» فرق ما با وهب آن است که وقتی از امام کرامت می بینیم دیگر امام را رها می کنیم و به کرامت بسنده می کنیم. اما وهب چشمه را دید و به دنبال سرچشمه رفت. وهب یعنی توقف مطلقا ممنوع!

***

۱۱- «حر» همانی بود که کاروان امام را مجبور کرد در کربلا بماند و مانع بازگشت امام شد. در حقیقت او مسبب اصلی این حوادث بود. روز عاشورا خود را به سپاه امام رساند و گفت: می دانم که مسبب این اوضاع هستم آیا توبه من قبول است؟

توبه اش آنجا پذیرفته شد که امام (ع) بر سر جسم بی جانش حاضر شد و فرمود: آزاده تویی آن سان که مادرت نام نهاد.

»»» یا امام توبه حر را پذیرفتی توبه من را چطور؟

***

۱۲- ابن زیاد بالای منبر در نکوهش خاندان پیامبر سخن می گفت. آن فرد نابینا برخاست و شجاعانه پاسخ یاوه های ابن زیاد را داد. ابن زیاد دستور داد دستگیرش کنند. بستگانش او را فراری دادند.

سربازان خانه اش را محاصره کردند. او با آنکه نابینا بود با راهنمایی دخترش در مبارزه ای دلیرانه شمشیر به دست با مهاجمین درگیر شد.

سرانجام او را دستگیر کرده به شهادت رساندند.

»»» او ثابت کرد که حتی کوری هم دلیل نمی شود ما دست از حمایت خاندان پیامبر برداریم.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق