یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۹:۳۴ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
علامه محمدرضا حکیمی
گفتاری از استاد محمدرضا حکیمی
 عاشورا مظلومیتی مضاعف   

اگر دل مرا بشکافند، دو خطی که دست غیب نوشته است در آن می‏ بینند. یک خط نوشته است: توحید و عدل، و یک خط نوشته است؛ دوستی و محبت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله. این است حق و مذهب حق، یعنی مذهبی که از همه ابعاد سعادت انسان را تأمین می‏ کند...

ندای اصفهان- سرویس اندیشه: استاد «محمدرضا حکیمی» (متولد مشهد، ۱۳۱۴ شمسی) متفکر، نویسنده ایرانی و اسلامی که از وی با عناوینی چون «علامه»، «استاد» و «فیلسوف عدالت» یاد می‌شود. کتاب «الحیاه» وی در رابطه با اقتصاد اسلامی از شهرت و اعتبار خاصی در جهان اسلام برخوردار شده‌است. وی از مجددان مکتب معارفی خراسان مشهور به مکتب تفکیک است که معتقد به جدایی دین از فلسفه است. علی شریعتی وی را به عنوان وصی خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب کرده بود.

آثار متعدد این استاد گرانسنگ را می توانید از اینجا ببینید.

متن زیر برگرفته از فصل اول کتاب «عاشورا مظلومیتی مضاعف» است که توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان منتشر می شود. نثر خراسانی استاد همچون دیگر آثار او حماسی و خواندنی است.

***

در اسلام، اموری وجود دارد، که پیامبر اکرم‏ صلی الله علیه وآله – برای بقای دین و عزت و قدرت مسلمین- درباره آنها تأکید بسیار کرده‏ اند. و چون همه مسلمانان از روز وفات پیامبر صلی الله علیه وآله به آن سفارش‏ های الهی و تأکیدهای حیاتی، چنانکه باید عمل نکردند، و در مواردی راه را به عکس پیمودند، آن قدرت و عزت جهانی که قرآن برای مسلمانان پیش‏ بینی کرده بود «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ‏ی وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (۱) تحقق نیافت. باری، ما در این مقاله کوتاه درصدد بیان همه آن امور نیستیم، فقط – به مناسبت ایام – به ذکر یکی از آنها می‏ پردازیم و آن موضوع، واقعه بی‏ نظیر عاشورا، و حماسه شورگستر عاشوراییان است.

کتاب عاشورا مظلومیتی مضاعفاز سالی که پیامبر صلی الله علیه وآله به مدینه هجرت کردند (۱۰ سال آخر عمر)، و در مدینه قبایل اوس و خزرج را متحد ساختند، و آنان مسلمان شدند، و پیامبر اکرم، مرکز قدرت اسلامی را پی ریختند، بنی‏ امیه که دشمنان سرسخت اسلام و بخصوص عدالت قرآنی بودند (و بازار مکه، به سرکردگی ابوسفیان در اختیار آنان و بازرگانی جزیره العرب – به طور عمده – با آنان بود)، و با دربار مسیحی بیزانس نیز رابطه نزدیک داشتند (بخصوص ابوسفیان و خاندانش)، و همه گونه منافع به جیب آنان سرازیر می‏ شد، از فکر مبارزه با شخص پیامبر صلی الله علیه وآله اندک اندک منصرف شدند (بویژه پس از جنگ‏ هایی که با مسلمانان مدینه (انصار) کردند و شکست خوردند) و به فکر مقابله با عدالت قرآنی، پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه وآله افتادند.

از سویی دیگر فکر کردند که چرا وحدت و قدرتی را که پیامبر صلی الله علیه وآله به نام اسلام در جزیره العرب به وجود آورده است از بین ببرند، بلکه کار عاقلانه این است که به آن نزدیک شوند، و کم‏ کم آن را تصاحب کنند؛ چنانکه ابوسفیان – بعدها – روزی بر سر قبر شهدای احد آمد و پا به قبرها می‏ زد (از جمله قبر جناب حمزه، عموی بزرگوار پیامبر صلی الله علیه وآله که در جنگ احد شهید شده بود و سیدالشهدای احد بود) و می‏ گفت: «آنچه را بر سر آن با ما جنگیدند، اکنون در دست ما و فرزندان ماست». (۲)

این بود که اجرای همه طرح‏ ها – با کمک مسیحیت و یهود جزیره العرب، و پشتیبانی نامرئی دربار بیزانس – برای پس از پیامبر صلی الله علیه وآله گذاشته شد، یعنی ایستادن تا آخرین مرحله در برابر اجرای قرآن، و گسترش عدالت، و تعدیل ثروت، و ریشه‏ کن کردن بردگی، و از میان بردن فواصل طبقاتی (و آقایی جمعی و نوکری همه جامعه)، و نشر فرهنگ انسانی قرآن، به دست علی بن ابی‏ طالب‏ علیه السلام که پیامبر صلی الله علیه وآله در غدیرخم فرموده بود، که تنها مفسر قرآن و عامل به قرآن در میان شما علی‏ علیه السلام است. اوست برقرارکننده مساوات (أَقْسَمَکُمْ بِالسَّوِیَّه؛ مساوات‏گرتر از همه در تقسیم امکانات بین مردم علی است). از سوی دیگر پیامبر اکرم‏ صلی الله علیه وآله – بنابر نقل کتاب‏ های معتبر اهل سنّت و شیعه – خواب دیده بود که بوزینه‏ هایی بر منبر او بالا می‏ روند، و بعدها تعبیر شد به کسانی مانند یزید و ولید و امثال آنان، که کعبه را به منجنیق (توپ) بستند، و حرم پیامبر صلی الله علیه وآله را در مدینه مورد هجوم نظامی قرار دادند، و در آنجا دست به اعمال ضد عفت زدند (که مورخین سنی و شیعه نوشته‏ اند: هزار فرزند نامشروع سپس در مدینه تولد یافت)، و از همه فجیع‏ تر، پسر پیغمبر صلی الله علیه وآله و امام زمان خود، حضرت امام حسین‏ علیه السلام را با لب تشنه شهید کردند، و نوامیس پیامبر صلی الله علیه وآله را به اسارت بردند و در شهرها و بیابان‏ ها گرداندند.

و این چگونگی‏ ها و پیشامدها را پیامبر اکرم، به علم الهی، از پیش می‏ دانست، و می‏ دانست که فرزندش حسین‏ علیه السلام برای دفاع از دین خدا (یعنی توحید و عدالت) قیام می‏ کند و شهید می‏ شود. از این رو برای اینکه در اذهان مسلمانان وارد کند که دین اسلام و کتاب خدا، پس از فوت او، در معرض نابودی قرار می‏ گیرد، و دولت‏ طلبان بر سر کار می‏ آیند، و عدالت‏ خواهان قتل عام می‏ شوند، و پرچمدار بزرگ انقلاب قرآنی، در برابر دشمنان گوناگون و متحد شده اسلام و قرآن، حسین‏ علیه السلام است، و روز موعود، یعنی روز تلألؤ خورشید در خون خدا، روز عاشوراست، و حفظ رسالت همه پیامبران، و زنده ماندن «أَشْهَدُ أَنْ لا إلهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللَّهِ» (چنانکه امام سجاد علیه السلام بدان تصریح کرده‏ اند کتاب قیام جاودانه) و از میان نرفتن کتاب خدا قرآن، در گرو قیام و شهادت حسین‏ علیه السلام است، و شهادت حسین‏ علیه السلام که حیات مجدد اسلام است (نه از بین رفتن حسین و یارانش)، از روز ولادتش اعلام شده است، تا جاودانگی یابد، و همیشه این خون زنده باشد و بجوشد، و اسلام عدالت را زنده نگاه دارد.

این امور بنیادین – در اسلام و تاریخ اسلام – بود، که بنابر تحقیقات مستند علّامه امینی (صاحب کتاب جهانی الغدیر)، در کتاب «سیرتنا و سنتنا» از مآخذ اهل سنّت، خود پیامبر صلی الله علیه وآله در زمان حیات خود، که هنوز بیش از پنجاه سال به قیام حسینی باقی مانده بود، شهادت حسین‏ علیه السلام را مانند مجلس عزاداری مطرح می‏ کرد، تا نامسلمانانی بعد پیدا نشوند که روز شهادت نور چشم پیامبر صلی الله علیه وآله را جشن بگیرند، و عزاداران پسر پیامبر را بکشند، و ادعای مسلمانی – یعنی ایمان به همین پیامبر صلی الله علیه وآله – هم داشته باشند. زهی بی‏شرمی روزگار و انسان روزگار!

باری، قرآن که روز وفات پیامبر صلی الله علیه وآله، با حذف امام علی بن ابی‏ طالب‏ علیه السلام کنار گذاشته شد، و عمل به قسط قرآن که نسخ گردید، دوباره در روز عاشورا زنده گشت و به میدان آمد.

قرآن کریم، شعار انبیای الهی را دو چیز دانسته است:

۱- «أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ؛ (۳) خداوند را عبادت کنید.» (توحید)

۲- «وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ؛ (۴) عدالت معیشی را زنده سازید.» (عدل)

این است که همیشه بازارها با قرآن و عملی شدن احکام قرآن مشکل دارند، از بازار سفیانی مکه بگیرید تا بازار عباسی بغداد، و بازار نیشابور در زمان ناصرخسرو، و بازار ری در زمان سلجوقیان و….

و این است که دین خدا در دو چیز خلاصه می‏ شود:

۱- توحید؛ ۲- عدل. و این است که ائمّه طاهرین‏ علیهم السلام همواره بر دو چیز تأکید کرده‏ اند: توحید (تصحیح رابطه انسان با خدا)، عدل (تصحیح رابطه انسان با انسان و دیگر موجودات).

یکی از بزرگ‏ترین بزرگان تاریخ تشیع در علم و عمل، و سیاست و عدالت، و فرهیختگی و ادب، و کرم و سخاوت، و عزت و رادمردی، یعنی جناب صاحب بن عباد طالقانی (م: ۳۸۵ ق)، این دو بیت را در همین زمینه گفته است، که باید زبان حال هر شیعه‏ ای در تاریخ و جهان باشد:

لَوْ شُقَّ عَنْ قَلْبِی یُری وَسَطُهُ

خَطّانِ قَدْ خُطّا بِلا کاتِبٍ

ألْعَدْلُ وَ التَّوْحِیدُ فِی جانِبٍ

وَحُبُّ أَهْلِ الْبَیْتِ فِی جانبٍ

اگر دل مرا بشکافند، دو خطی که دست غیب نوشته است در آن می‏ بینند. یک خط نوشته است: توحید و عدل، و یک خط نوشته است؛ دوستی و محبت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله.

این است حق و مذهب حق، یعنی مذهبی که از همه ابعاد سعادت انسان را تأمین می‏ کند، تا همیشه. و صراط المستقیم ثقلین (که پیامبر صلی الله علیه وآله سفارش منحصر کرده است) همین است.

اکنون می‏ نگرید که عاشورا پرچم بزرگی است در دست بشر، (پرچمی که نور خورشید و خون انسان از آن می‏ بارد)، برای آزادیخواهی و عدالت‏ طلبی، لیکن نکته تاریخ‏ساز و مهمی که در عاشورا نهفته است و همواره فراموش شده و مغفول است، این است که این حقیقت تاریخی، یک حقیقت مرکب است از دو امر مهم: قیام؛ پیام.

قیام عاشورا، بجز اینکه جباران و فاجران بنی‏ امیه را رسوا کرد (و نشان داد که خلافت رسول اللَّه که آنان ادعا می‏ کنند، جز سلطنت عربی و نژادی چیز دیگری نیست)، و سرانجام سلطنت جبار و فاسد اموی را ساقط نمود، در طول تاریخ قیام‏ های دیگری را نیز پدید آورد، مانند قیام زید، و قیام یحیی بن زید، و قیام حسین بن علی (شهید فخ)، و قیام سادات موسوی از فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام… اما شیعه بیشتر به آن، بُعد عاطفی داد تا بُعد حماسی، و هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ (حماسی‏ ترین شعار تاریخ) را، در اوقات بسیاری به دست فراموشی سپرد، و با این همه بعد «قیام عاشورا» به سرنوشت بعد «پیام عاشورا» دچار نگشت، چون بعد پیام عاشورا یعنی عدالت به کلی فراموش گشت.

واقعه عاشورا، در حادّترین شرایط خود، ۲۴ ساعت را اشغال کرد: از عصر تاسوعا که عمر سعد فرمان هجوم به خیمه‏ های خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله را صادر کرد، تا عصر عاشورا که سر پسر پیامبر صلی الله علیه وآله بر سر نیزه رفت. و در این یک شبانه‏ روز، امام حسین‏ علیه السلام – وارث آدم‏ علیه السلام تا خاتم‏ صلی الله علیه وآله – دو مسئله اصلی رسالت انبیایی یعنی نماز و عدالت را به گوش همه تاریخ و همه جهان و جهانیان رسانید.

نماز

امام حسین‏ علیه السلام، شب عاشورا را از لشکر مرتد شام مهلت گرفت برای وداع با نماز، و بدین‏گونه اهمیت بنیادین حیات انسانی را در این کره خاکی که ارتباط با آفریدگار خود است – آن هم به صورت «ذکر اکبر» که نماز است – چنان خورشید روزهای روزستان روشن کرد.

عدالت

و در روز عاشورا فریاد عدالت را در ذات لحظه‏ ها دمید، تا از منافذ تاریخ، در همیشه روزگار شنیده شود، و با رنگ خونبار فجر و شفق همواره آبادی‏ های گیتی را به حماسه حیات و حیات حماسه فراخواند.

محققان در مسائل عاشورا، از جمله علّامه شیخ محمّد سماوی نجفی، در کتاب گرانقدر ابصار العین فی انصار الحسین‏ علیه السلام نوشته‏ اند، که حضرت امام حسین‏ علیه السلام در روز عاشورا دو خطبه کاملاً رسمی خواند: ۱- درباره معرفی خود؛ ۲- درباره معرفی هدف خود.

در خطبه اول، خود را معرفی کرد، تا اتمام حجت شود، و همه آن شقاوت‏ پیشگان بدانند که با امام خود، و فرزند و جانشین پیامبر خود، و حامل کتاب خدا، و مجسمه کامل توحید و تقوی می‏ جنگند. و چه بسا یک تن در آن میان توبه کند، و انسانی از هلاکت ابدی رهایی یابد. این نهایت شفقت و مهربانی پسر پیامبر خدا بود نسبت به امت جد خود، و نسبت به انسان و انسانیت. و اما خطبه دوم، درباره عدالت بود، و سرزنش آن لشکر که، شما به یاری حکومتی با من می‏ جنگید که عادل نیست، و گامی در راه اجرای عدالت برنداشته است (بغیر عدل أفشوه فیکم).

سخن را خلاصه کنم، امروز شیعه در جهان بسیار است، و در کشورهای بسیاری سکونت دارد، لیکن کشوری که در همه جهان به نام «تشیع» معروف است، و در هر سال برپا دارنده اصلی مراسم عاشورای حسینی است، ملت ایران است. یعنی ملتی که باید بداند امام حسین‏ علیه السلام و یارانش شهید شدند، و خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله اسیر گشتند، تا احکام قرآن عملی گردد، و قسط قرآنی گسترش یابد، و هنگامی که به نام اسلام و با یاد حسین‏ علیه السلام و نام حسین‏ علیه السلام این همه جوان‏ های این مملکت به جبهه رفتند، و سپس جنازه آنها را – آن هم نه همه را – به خانواده‏ هایشان تحویل دادند، باید «نظام عامل بالعدل» (به نص قرآن) و «جامعه قائم بالقسط» (به نص قرآن) تشکیل می‏ یافت، و آیا بجای آن، چه کردند؟ و اکنون کسی هست که با ریشه‏ های فساد در قضاوت و اقتصاد و نفوذ نفوذی‏ های بی‏شمار بتواند درافتد؟ و ملت را نجات دهد؟ و یا می‏ شود از یدک کشیدن نام اسلام دست بردارند؟ آیا کو عمل به احکام قضایی و اقتصادی اسلام؟ کو پیام عدالت عاشورا؟

پاسخ این سؤال نزد دو طایفه است:

۱- اسلام‏ شناسان و عدالت‏ طلبانی که نمی‏ پذیرند، در کشور، کسانی در هر لباس پول‏ هایی را – که باید مورد وارسی قرار گیرد – بدون توجه به این امر، تأیید کنند، حتی اگر برای مصرف امور خیر…، چون هیچ خیری بالاتر از عدالت نیست، آن هم عدالتی که به تعریف امام صادق‏ علیه السلام اگر اجرا شود، همه مردم و همه طبقات محروم را به حق خود می‏ رساند.

۲- انسان‏ های محروم، در طیف‏ های مختلف جامعه ایران، از شهری و روستایی، با کار و بیکار، جوان و پیر، مریض و سالم، مرد و زن و….

و اما «مظلومیت مضاعف» که آن را به عنوان نام برای مقاله برگزیده‏ ام، به معنای این است، که در عاشورا دو ظلم واقع شده است: یکی بر حضرت امام حسین‏ علیه السلام و خاندان پیامبر اکرم‏ صلی الله علیه وآله و دیگری بر خود عاشورا؛ عاشورایی که برای عدالت برپا شد، در راه تکاثر و اتراف و اسراف و اجحاف و اتلاف مال مردم مصرف می‏ شود. کسی در عاشورا گامی برای عدالت، برنمی‏ دارد؛ و آنکه علی‏ علیه السلام فرمود: «گردن توانگران را خرد می‏ کنم تا حق محرومان را از آنان بگیرم، و طبقات محروم را در صدر جامعه می‏ نشانم و حقشان را به آنان می‏ رسانم» به گوش احدی فرو نمی‏ رود. پس چنان است که چهل سال پیش در کتاب «سرود جهش‏ ها» نوشتم: «باز باید عاشورایی برای عاشورا گرفت»…

عاشورا، یک ایست بزرگ

از سر درد و دریغ می‏ گویم، افسوس که شیعه بیشتر بر «مصائب عاشورا» گریست، و کمتر در «مسائل عاشورا» اندیشید. شیعه عاشورا را نگاه داشت لیکن درست نشناساند. آفرین بر او که نگاه داشت، و دریغا از او که نشناساند. و حتی فرزندان ائمّه‏ علیهم السلام و جوانان مؤمن و غیور شیعه، چه بسیار – در طول تاریخ تا هم امروز – که پرتوی از عاشورا را در سرزمین‏ ها تکرار کردند، در روزهایی عظیم و خدایی، روزهایی که خون گرم جوانان عرصه‏ ها را رنگین کرد، و تلألؤ آفتاب‏ ها را لاله‏ وار ساخت، و حضور لاله‏ ها را جشن گرفت، و دل‏ ها داغدار گشت و سرها پرشور، و پیکرها زیر سنگ سنگین حادثه مجروح، و گونه‏ ها با خون‏ افشان دل‏ های خونین سرخ، و فضای شهرها و روستاها خونفشان و بیدار، و جنازه‏ های خونین بر سر دست‏ ها در حال پرواز، و زمان غرق در هیبت حادثه، و زمین در زیر گام‏ ها لرزان و مرعوب، و گورستان‏ ها آماده پذیرایی خورشید باوران، و مادران در انتظار نوزادانی تداوم سلاله‏ های پاک، و پدران شادمان که پاره‏ ای از پیکرشان در ماهیت تاریخ ادغام گشته، و قله‏ ها خاضع در برابر چکادهای صبر و پایداری، و چشم‏ ها خیره به امواج توفنده شهرها و آبادی‏ ها، و تاریخ سرخوش از سرشاری ذات لحظه، و حیات سرمست از بشکوهی مضمون، و روزها سرگرم شمارش نفس ‏های آفتاب، و آزادگی نمازگزار در معبد توحید، و حماسه معتکف در ساحل ایمان، و فرشتگان مجذوب والایی‏ های انسان، و دل‏ ها – پاسداری شرف و ناموس و خاک را – پرستنده ایثار…

آری، همه معیارهای الهی، و معالم ربانی، و تجلی‏ های قرآنی، و ارزش‏ های انسانی، و انفجارهای وجدانی در سایه «قیام حسینی» پناه جست، و همه ضدمعیارها و ضد ارزش‏ ها و ضد وجدان‏ ها در دربار یزید و سپاه شام و کوفه… و زندگی‏ ها دو گونه گشت: حسینی و یزیدی، هر چه عدالت است حسینی است و هر چه دور از عدالت، یزیدی. و رکن مهم عدالت، عدالت معیشتی و اقتصادی است، تا انسان‏ ها به تمایزهای قارونی مبتلا نگردند، و سقوط نکنند، توانگر از طغیان، و محروم از حرمان…

هر قطره‏ ای از اقیانوس عاشورا، یک شعور ناب قوی، و یک محتوای ژرف غنی، و یک مکتب آموزنده انسانی، و یک ترتیل خونبار آیات قرآنی، و یک سجده مترنم نورانی، و یک سیال حیات‏ آفرین اخلاقی، و یک حماسه پویا در صیرورت‏ های بلندآهنگ بشری است.

عاشورا، مشرق انوار «توحید» و «عدل» است، و توحید و عدل خورشید روشنگر ارواحند. جهان همواره به دو خورشید نیاز دارد: خورشید روشنگر اجسام، و خورشید روشنگر ارواح، خورشید تن و خورشید جان. اگر تنها فضای تن روشن باشد و فضای جان تیره و تار… همین است که می‏ نگرید… ظلم و ستم، تفاوت و تبعیض، فساد و فحشا، قتل و کشتار… و عاشورا وجدان بیدار بشریت است در اعماق غفلت قرن‏ ها و عصرها… عاشورا یک «ایست بزرگ» است در برابر سیل بنیانکن جاهلیت. یزید از همه ظلم تاریخ حمایت کرد، و حسین‏ علیه السلام از همه عدل تاریخ. یزید مظهر همه ضد ارزش‏ ها بود، و حسین‏ علیه السلام مظهر همه ارزش‏ ها. و در یک کارزار عجیب، پرچمدار بزرگ ارزش‏ ها با خون خود و فرزندان و برادران و یاران خود، همه ضد ارزش‏ ها را محکوم کرد. امضای سرخ عاشورا بر طومار حیات قرآن ثبت گشت، و جاهلیت از نو جان یافته را نابود ساخت، و نگذاشت سفارش ابوسفیان تحقق یابد و تداوم بنی‏ امیه بقای شعارهای قرآنی را متزلزل گرداند. عاشورا آرمان پلید شیطانی بنی‏ امیه را از تحققی کارساز برای آنان بازداشت. عاشورا «بعثت» را زنده کرد. عاشورا، برای همیشه، محتوای «غدیر» را در معبر اعصار بشریت به فریاد خواند.

و عاشورا یک «ایست بزرگ» است،

– در برابر سیل بنیانکن جاهلیت در عصر تمدن…

– در برابر این سقوط ها و انحطاط ها، این الحادها و ضلالت‏ ها، این ستم‏ ها و بیدادها…

– در برابر این بشریت فرو رفته در تباهی، و این روزگار سراسر سیاهی…

– در برابر این مادیت منحط اخلاقی و این غفلت عمیق عاطفی…

– در برابر انسان‏ های سرگردان و بشریت حیران…

– در برابر زندگی‏ های بی‏ محتوا و حماسه‏ های فراموش گشته…

– در برابر پذیرش ذلت و بردگی و وداع با عزت و آزادگی…

بالاترین و والاترین همه مظهرها و جلوه‏ گاه‏ ها که ارزش‏ های متعالی، در آنها ظهور و تجلی کرده‏ اند و تجلی خواهند کرد، و انسان را به شناخت آن ارزش‏ ها و متعهد بودن نسبت به آنها فرا خوانده‏ اند و فرا خواهند خواند، این چهار تجلی‏گاه سترگند در همه اعصار تاریخ انسان، یعنی: «بعثت»، «غدیر»، «عاشورا»، «مهدی»…

حاصل بعثت، قرآن کریم است؛ و حاصل غدیر، نهج‏ البلاغه؛ و حاصل عاشورا تداوم حیات قرآن و نهج‏ البلاغه، و صحیفه سجادیه، و تعالیم امام باقرعلیه السلام و امام صادق‏ علیه السلام، و معارف قرآنی خالص حضرت امام رضا علیه السلام… و دیگر آثار ائمه طاهرین‏ علیهم السلام؛ و حاصل ظهور حضرت مهدی (عج)، گسترش عدالت است در همه جهان، عدالت آفاقی و انفسی.

و عاشورا، نقطه اتصال «بعثت» و «غدیر» است به «ظهور مهدی‏ علیه السلام»، و امام حسین‏ علیه السلام، تجسم سترگ آدم‏ علیه السلام است تا خاتم‏ صلی الله علیه وآله، در تثبیت ارزش‏ های الهی، و تقوُّم انسانیت انسان، و الهی شدن زمین.

عاشورا، منطق حیات و عدل

عاشورا باید به نام منطق حیات و عدل، و معلم ایمان و حماسه، و کلاس آزادگی و شرف، و مدرسه اعتقاد و جهاد، و آموزشگر نماز و قرآن، و رمز سلوک روحی صحیح و عرفان الهی مثبت، همیشه و همیشه، تا ظهور نیر اعظم و وارث کبیر عاشورا و برهم زننده همه ظلم‏ ها و ستم‏ ها… زنده باشد، و در سراسر کشورهای اسلامی حضور سازنده خویش را حفظ کند، و یک میلیارد مسلمان را در خط دفاع از کرامت بزرگ انسان و رسالت سترگ قرآن متحد سازد…

اکنون ملاحظه می‏ کنید که محتوای مجالس حسینی باید چگونه باشد، و ذاکران حسینی کیان باشند و مداحان چه کسان؟ و آیا می‏ شود این مجالس را به هر گونه اداره کرد، و به دست هر کس سپرد، و دست هر کس را در این باره باز گذاشت، و انتساب به رسالت امام حسین‏ علیه السلام و تولیت عاشورا را برای همه – با هر چگونگی – مشاع دانست….

از جمله چیزهایی که در این انقلاب امید می‏ رفت این بود که درباره سامان دادن آگاهانه به مجالس عزاداری و هیئت‏ های مذهبی، اقدام‏ هایی سالم و سازنده و قاطع انجام یابد:

– درباره روضه‏ خوانان و ذاکران و مداحان، و شرایط ضروری برای آنان، از چندین نظر (و تصفیه در مواردی که لازم باشد).

– درباره مدیران این مجالس و رؤسای هیئت‏ های مذهبی، و شرایط ضروری برای آنان (و تصفیه در مواردی که لازم باشد)، و جلوگیری از سوء استفاده اغنیا و متکاثران از این مراسم.

– درباره چگونگی برگزاری مراسم، به صورتی که کمترین صدمه و مزاحمتی برای مردم و همسایگان نداشته باشد، و مردم را از مراسم دینی زده نکند، و اوج عزای حسینی را فرو نیفکند؛ و وضع مقرراتی قاطع در این باره (و جلوگیری جدی هر جا لازم شد)… و افسوس که این امید تحقق نیافت.

مهدی‏ و عاشورا…

در این مقام – به یقین – یادآوری این نکته مهم نیز لازم است که صاحب اصلی، در این همه رنج و بلا و مصیبت و شهادت و اسارت (از آنچه بر سر پیامبر اکرم‏ صلی الله علیه وآله آمد در عصر جاهلیت عربی، تا آنچه بر سر اوصیای پیامبر و خاندان او آمد در عصر طاغوتیت اموی و عباسی)، و وارث بزرگ آن همه عظمت و ایثار، و حضور و اقدام، و حماسه و افتخار، و هدایت و تعلیم، و تزکیه و ارشاد، و رشادت و تعهد، و رسالت و بیداری، و شهامت و فداکاری، در راه اعتلای کلمه حق، و اعلام منشور عدل، برای نجات انسانیت و سعادت انسان، و احیای آرمان قرآن… آری، وارث این همه… حضرت ولی عصر، حجت بن الحسن المهدی (عج) است. و چون چنین است بسیار ضرورت دارد که در این مجالس، همواره توجه‏ ها معطوف به ساحت پاک آن شریک قرآن، و رکن ایمان، و حجت زمان، و اسوه انسان، و راز قبله، و سر غدیر، و خونخواه عاشورا باشد،(۵) و نهایت مرتبه ادب رعایت گردد، و رضای خاطر ایشان – که مقدمه رضای خدای متعال است – منظور باشد و طلب شود.

و روشن است که یکی از عوامل عمده کسب رضای آن امام، غنی بودن محتوای این مجلس‏ ها و منبرهاست از حیث تبیین اهداف الهی دین، و آگاه‏سازی مردم از حقایق معارف و تعلیم صدیقین، در جهت دعوت به نشر ایمان و اقامه عدل و اجرای قسط، به منظور ایجاد جامعه «توحید و عدل»، و زمینه‏ سازی برای احیای دین خدا، و آمادگی برای ظهور کلی آن نجات‏ دهنده نهایی انسان، و زنده کننده راستین قرآن، و برپا دارنده «عدل فراگیر»، در جهان…

در اینجا خوب است به این موضوع هم اشاره‏ ای بکنیم، که یکی از راه‏ های مهم غنی ساختن محتوای مجالس یاد شده از نظر تربیت و سازندگی، این است که (به جز خطبه‏ های عاشورا و سخنان حضرت امام حسین‏ علیه السلام در مسیر کربلا)، مضامین آموزشی و سازنده زیارت‏ ها و دعاهای زیارت را، پس از درک عمیق مفاهیم و مقاصد آنها، به صورتی درست و با بیانی مناسب، به مردم بیاموزند. این دو منبع یاد شده، از مهم‏ترین منابع شناخت و آگاهی و معرفت و سلوک و تربیت و حماسه و اقدام است، که همواره مغفول مانده است، و بهره‏ ای که باید از آنها گرفته شود گرفته نشده است.

افسوسی بس گران…

سرانجام، در اینجا، نمی‏ توانم از یاد کرد افسوسی بس گران بگذرم. و آن افسوس بس گران این است که عاشورا، هنوز هم، چنانکه باید شناخته باشد شناخته نیست. دوست به گونه‏ ای عاشورا را ننمایانده است، و دشمن به گونه‏ ای عاشورا را پوشانده است. دوستان و معتقدان بیشتر از هر چیز به بُعد عاطفی عاشورا گراییدند، و در راه تحقق بخشیدن به رسالت‏ های گران عاشورا کوتاهی کردند. و دشمنان در نشناختن عاشورا، یا کوچک شمردن عظمت‏ های آن اصرار ورزیدند، و برای دور نگاه داشتن افکار و اذهان و نسل‏ ها و شهرها از آشنایی با عاشورا و هماهنگ شدن با اهداف آن، کوشش بسیار کردند. اگر دوستان هر چه بیشتر به شناساندن ابعاد عجیب و عظیم عاشورا پرداخته بودند، دشمنان توفیق چندانی نمی‏ یافتند. خورشید که طلوع می‏ کند همه بشریت آن را می‏ بینند، و همه انسان‏ ها خورشید را می‏ شناسند و از عظمت و ارزش آفتاب آگاهند. و مگر عاشورا خورشید تابیده در آفاق ارزش‏ های انسانی و تعالی‏ های روحی بشری نیست. پس چرا چنانکه باید شناخته نیست؟ شب عاشورا، روز بزرگ انسانیت است، و روز عاشورا ملکوت سترگ همه روزهاست…

افسوس که سرایندگان عاشورا، ذات عاشورا را نسرودند؛ یا کمتر سرودند…

افسوس که گویندگان عاشورا، ذات عاشورا را نگفتند؛ یا کمتر گفتند…

ذات عاشورا ذات طلوع است: حماسه و رسالت… و آنان بیشتر از غروب دم زدند: کشته شدن و اسارت…؟

ذات عاشورا نماز است و عدالت، نه تنها عزاداری و مصیبت. اگر کسی عاشورا را با همه ابعاد آن بشناسد، اصل مصیبت امام حسین‏ علیه السلام را فراموش می‏ کند، و برای «عاشورای حسینی» به سوگ می‏ نشیند.

افسوس که زبان عاشورا، آن سان که باید فهمیده بشود نشد، و کسان از نزد خویش برای پیام عاشورا واژه ساختند؛ و همان را که وارثان عاشورا در «زیارت عاشورا» آموخته بودند، یعنی دشمنی با ستمگران (حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ) نیز – چنانکه باید – نیاموختند، و چهره‏ های ستمگران اصلی را نشناختند و نشناساندند – و گاه پنهان داشتند – و افسوس!…

واژه‏ های عاشورا، تنها «تشنگی»، «شهادت» و «اسارت» نیست، «نماز» و «عدالت» نیز هست؛(۶) بلکه واژه‏ های اصلی، همین دو تاست، نماز واژه شب عاشوراست، و عدالت واژه روز عاشورا… یعنی پیام شب عاشورا نماز است، و پیام روز عاشورا عدالت. و آن سه (تشنگی، شهادت و اسارت)، سکوی پرتاب است، لیکن چنین درک نشد و نمی‏ شود، و آن همه زیارت‏ های آموزنده در متن آموزش‏ ها جای داده نشد و نمی‏ شود، آن زیارت که می‏ گوید:

«أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَمَرْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ وَ دَعَوْتَ إِلَیْهِما، وَ أَنَّکَ صادِقٌ صِدِّیقٌ، صَدَّقْتَ فیما دَعَوْتَ إِلَیْهِ.»(۷)

من گواهی می‏ دهم (یا حسین) که تو به اجرای قسط و عدل فرمان دادی، و جامعه اسلامی را به قسط و عدل فرا خواندی. و تو راستگویی و صدّیقیّ (ولیّ راستین خدایی)، و به هر چه فرا خواندی صادقانه فراخواندی…

پی نوشت

۱- سوره منافقون، آیه ۸٫ [عزّت تنها از آنِ خدا و پیامبرش و مؤمنان است]

۲- سفینه البحار، ج ۱، ص ۶۳۳ (چاپ سنگی)

۳- سوره مائده، آیه ۱۱۷؛ نحل، آیه ۳۶؛ مؤمنون، ۳۲؛ نمل، آیه ۴۵

۴- سوره انعام، آیه ۱۵۲؛ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵

۵- و خوشبختانه امروز، پس از انتشار این همه کتاب‏ های مستند، درباره آن امام بزرگ، از سوی عالمان شیعه و اهل سنّت (حتی از سوی استادان دانشگاه وهابی مدینه)، روشن گشته است که موضوع امام مهدی‏ علیه السلام یک موضوع اسلامی است، که همه مسلمانان باید بدان معتقد و متوجه باشند، و از معنویت آن امام بهره‏ مند گردند، و با توجه به فلسفه مثبت «انتظار» به خودسازی فردی و اجتماعی بپردازند – چنانکه در پیش بدان اشاره شد، و چند کتاب پر مایه معرفی گشت.

۶- سخنان حضرت امام حسین‏ علیه السلام را، که از کتاب تحف العقول نقل شد، دوباره بخوانید و در آنها ژرف بیندیشید؛ نیز خطبه دوم روز عاشورا را -ابصارالعین – ص ۷ و ۱۱

۷- زیارت روز اول ماه رجب

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق