شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۰۸:۵۴ - ۱۳۹۶/۰۷/۱۱
نامه یک جوان به قالیباف؛
 تئوری پردازان متوهم، ریشه مشکلات انقلاب/ مدیریت حاج آقا مآبی و دور باطل در مدیریت فعلی کشور   

نظام جمهوری اسلامی از نظر میانگین سنی مدیران و مسئولانش اگر از کشورهای مرتجع حوزه خلیج فارس سبقت نگرفته باشد، مطمئنا چیزی از آنان کمتر ندارد. نسلی که امروز اکثر پست های مدیریتی کشو را بر عهده دارد، نسل اول انقلاب است

ندای اصفهان- سید رسول رضایی/

جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف مطلبی را که در ادامه خواهید خواند بر آمده از دغدغه هایی یک جوان است در پاسخ به آنچه جناب عالی طی نامه ایی از جوانان اصول گرا درخواست کرده اید.

هرچند که بنده به معنای رایج امروز، جریان معروف به اصول گرایی را واجد شرایط لازم برای پیشبرد اهداف انقلاب نمیدانم، فلذا خود را اصول گرا به معنای مرسوم آن نمیدانم، ولی برای اصول ارزش بسیار بالایی قائل هستم و با این وجود اعتقادم بر این است که در راه اعتلای اصول انقلاب اسلامی، جایگاهی برای اصلاح نیز باید قائل بود.

بر این اساس آنچه را در ادامه خواهید خواند ممکن است دردآور باشد و مزه ی حقیقت را دارا باشد، اما همانطور که از قدیمی ترها شنیده ایم، «دارو هرچه تلخ تر، موثرتر».

نکته ای که باید قبل از ورود به بحث مطرح کنم این است که تشریح تمامی موضوعات مطروحه در این نوشتار نیازمند ساعت ها بحث و تبادل نظر است و بر این اساس مطمئنا در چند صفحه و بصورت کوتاه نمی توان آنگونه که شایسته است حق مطلب را ادا کرد، با این حال تمامی سعی ام بر این بوده است که نکات اصلی که به نظر اینجانب در راه اعتلای اصول میتوانند موثر باشند را بیان کنم. باشد که متن این نوشتار ملال آور نباشد و خواننده را مجاب به خواندن کند و درنهایت مفید واقع گردد.

 

تئوری پردازان متوهم ، ریشه مشکلات انقلاب:

بهتر است در ابتدا نگاهی اجمالی به نسلی  بیندازیم که انقلاب را به پیروزی رساندند. نیروهایی که موجب پیروزی انقلاب شده اند را به صورت اجمالی می توان به سه گروه تقسیم کرد:

اول، گروهی که تئوری پردازی انقلاب اسلامی را بر عهده داشته اند، که در اوج قله این گروه حضرت امام (ره) است و در کنار ایشان اشخاصی مثل شهیدان مطهری و بهشتی و… حضور داشته اند و وظیفه تئوری پردازی برای انقلاب اسلامی را عهده دار بوده اند.

دوم، گروهی که تئوری های انقلاب اسلامی را در صحنه میدانی جامع عمل می پوشاندند، که اکثریت این گروه از عامه مردم و جوانان ایران زمین تشکیل شده بود و اینان در صحنه جنگ و مبارزه با شاه پیاده نظام خطوط مقدم درگیری ها بودند.

و اما گروه سوم، گروهی است که رابط مابین گروه اول و دوم بوده است. هرچند که سران انقلاب اسلامی ارتباط تنگاتنگی با مردم داشته اند ولی خب مطمئنا این ارتباط نمی توانسته به اندازه ای میلیون ها ایرانی باشد.

از این پس این گروه را گروه تحلیل گران می نامیم، چرا که اینان با فراگیری اصول تئوری های انقلاب، این اصول را برای مردم به صورت ساده سازی شده تشریح می کرده اند.

و اما بعد، نکته ای که وجود دارد این است که تا اواخر دهه شصت، انقلاب اسلامی اکثر تئوری پردازان خود را از دست می دهد و از این گروه تنها چهره شاخص، سید علی خامنه ای است که مجلس خبرگان وظیفه رهبری ادامه راه انقلاب اسلامی را به ایشان واگذار می کند و خب مطمئنا ایشان به تنهایی و با مسئولیت خطیر رهبری جامعه، نمی توانستند برای همه جزئیات پدیده های جدیدی که انقلاب اسلامی در ادامه راه با آن مواجه میشود تئوری پردازی کنند.

بر این اساس، حال انقلابی که به گفته بسیاری از کارشناسان جهانی، یکی از بزرگترین اتفاقات و انقلاب های قرن اخیر است، نمی توانست با عدم تئوری پردازی های نوین مواجه باشد؛ لذا برخی چهره ها در گروه تحلیل گران (گروه سوم) به دلیل آشنایی با مبانی انقلاب اسلامی دچار این توهم شدند که میتوانند برای ادامه راه انقلاب اسلامی وظیفه تئوری پردازی را برعهده بگیرند ، حال آنکه برای این کار مناسب نبودند و بنابراین برای اثبات خود که این توانایی را دارند ، ناخواسته و یا خودخواسته رو به التقاط آوردند و مطلبی از مارکسیسم و لیبرالیسم و… به داشته های خود از مبانی انقلاب اضافه نمودند و به عنوان تئوری های جدید برای ادامه راه انقلاب ارائه کردند.

لذا آنچه امروز حال روز کشور است، نتیجه آن تئوری پردازی هاست؛ البته این نکته را نیز باید یادآور شد، که بودند بسیاری در گروه تحلیل گران که به معنای واقعی کلمه مبانی انقلاب را فهم و درک کرده بودند، اما اکثرا یا توسط منافقین ترور شدند و یا در جبهه های جنگ حق علیه باطل به فیض شهادت نائل آمدند و یا آنها که باقی ماندند،کناره گیری را ترجیح دادند و یا آنان که در صحنه سیاسی و اجرای نظام بودند تعداشان آنقدر کم بود که حرفشان آنطور که باید، برش و تاثیر کافی و وافی را نداشت.

 

مدیریت حاج آقا مآبی و دور باطل در مدیریت فعلی کشور:

مسئله دیگری که باید به آن توجه کرد این است که نظام جمهوری اسلامی از نظر میانگین سنی مدیران و مسئولانش اگر از کشورهای مرتجع حوزه خلیج فارس سبقت نگرفته باشد، مطمئنا چیزی از آنان کمتر ندارد. نسلی که امروز اکثر پستهای مدیریتی کشو را بر عهده دارد، نسل انقلاب است.

نسل انقلاب برای مدیریت انقلاب اسلامی دارای چند مشکل اساسی است:

اولین مشکل نسل انقلاب این است که به سبب تمامی تلاش هایی که برای انقلاب اسلامی انجام داده است، یک حس مالکیتی دارد نسبت به انقلاب اسلامی، لذا به غیر از خود، کسی را شایسته کسب مسئولیت های آن نمی داند و بر این اساس یک دور باطلی در مدیریت کشور وجود دارد؛ دوری که مدیران انقلاب اسلامی از سیستم خارج نمی شوند، بلکه از پستی به پست دیگر می روند و در نتیجه خون تازه ای در رگ های مدیریت کشور دمیده نمی شود و وضعیت امروز اکثر مدیران در ایران بی انگیزگی و عدم خلاقیت و انرژی است.

نکته ی دیگری که در مورد مدیران نسل انقلابی حائز اهمیت است اینکه شاید به سبب فرهنگ حاکم بر جامعه زمان کودکی و تربیتشان، یک نوع دید مصلحت اندیشی بر سبک مدیریتشان حاکم است؛ در حقیقت امروز تمامی مدیران جمهوری اسلامی با لفظ حاج آقا مورد خطاب قرار می گیرند و بر اساس آنچه گفته شد، مدیریت حاج آقا مآبی یک نوع مدیریت مصلحت اندیش افراطی است و شاید شخص شما با پیامدهای این سبک از مدیریت در موضوع کناره گیری تان از انتخابات به خوبی آشنا شده باشید.

در نهایت آنچه از همه این نکات حائز اهمیت تر است، این است که ایران در آستانه تغییر نسل مدیریتی قرار دارد؛ البته هرچند که به نظر نمی رسد نسل انقلاب به این زودی ها به نسل بعد از خود فرصتی بدهد ولی اما حضرت عزرائیل احتمالا این فرصت را بر مبنای جبر طبیعت در اختیار نسل جوان قرار خواهد و مطمئنا در این صورت وضعیت مناسبی پیش نخواهد آمد، چرا که ممکن است مدیران آینده مجبور به تجربه کردن دوباره تجربیاتی بشوند که نسل گذشته قبلا آن را تجربه کرده است.

لذا اگر شخصی از نسل انقلاب دغدغه آینده انقلاب اسلامی را دارد، باید به دور باطل در مدیریت کشور پایان دهد و تلاش کند تا انگیزه و خلاقیت و انرژی های جدید، خمودگی و رکود را از بین ببرد و مدیریت مصلحت اندیش افراطی جای خود را به سبک مدیریتی قانون محور بدهد ، آن هم به گونه ایی که فرصت استفاده از تجربه های گذشته وجود داشته باشد و مصلحت هم در جایگاه منطقی اش و نه فراتر از حد منطقی اش باشد؛ و این میسر نمی شود مگر اینکه نسل فعلی انقلاب با تدبیری آینده نگر فرصت را به نسل های آینده دهد و همچنین تجربیات خود را به آنها منتقل کند.

بر این اساس این جانب نامه حضرت عالی به جوانان را به فال نیک گرفته و همین موجب شد که دست به نگارش این مطلب بزنم.

 

اصول گرایی و حس سوء استفاده:

و اما بعد از آوردن مقدمه، اگر بخواهیم راجع به اصول گرایی و نواصول گرایی که محوریت درخواست حضرت عالی از جوانان بود صحبت کنیم، بهتر است بطور اجمالی به نقد جریانی بپردازیم که امروز به اصول گرایی معروف است.

البته قبل از آن خیلی کوتاه می خواهم یک بررسی اجمالی تاریخی بر این موضوع داشته باشیم که چرا ملت های مختلف در برخورد با اسلام، فرهنگهای سرزمینی شان تغییرهای فراوانی کرده است ولی اما ملت ایران با چنین چیزی کمتر مواجه بوده است. به عنوان مثال چرا ایرانیان مانند دیگر اقوام زبانشان به عربی تغییر پیدا نکرد؟

البته در باره این موضوع مطمئنا در این مجال نمی توان بحث مفصلی انجام داد، ولی خب اگر بخواهیم در چند سطر توضیحی کوتاه در پاسخ به سوال مطرح شده بیاوریم، باید بگوییم که ایرانیان به دلیل غنای بسیاری از فرهنگ هایشان توانسته اند رابطه ای منطقی و متعادل مابین فرهنگ دینی شان با فرهنگ های قومی و سرزمینی شان برقرار  کنند و در این چند قرنی که ایرانیان با اسلام در ارتباط هستند هرگاه هرکسی خودآگاه و یا ناخودآگاه قصد داشته است که این تعادل را برهم بزند با او برخورد کرده اند. نمونه این برخورد در تاریخ این سرزمین بعد از ورود اسلام فراوان است، ولی شاید بارزترین این برخوردها نوع نگاه مردم ایران به حکومت پدر و پسر پهلوی باشد که در نهایت منجر به وقوع انقلاب اسلامی سال ۵۷ شد.

در حقیقت خاندان پهلوی با اعمال خود، تعادل مابین فرهنگ های دینی ایرانیان مسلمان با فرهنگ های قومی سرزمینی شان را به سمت فرهنگ های قومی سرزمینی برهم زده بودند و با پر رنگ کردن نقش نژاد و ایرانیت در رفتارها و سیاست هایشان قصد داشتند فرهنگهای دینی را تضعیف کنند و این دو فرهنگ را در مقابل هم قرار دهند، فلذا همگان دیدند که ملت ایران چگونه به رفتارهای خاندان پهلوی پاسخ دادند.

و اما اگر بخواهیم ربط این مقدمه به امروز و جریان اصول گرایی را مطرح کنیم، باید بگوییم که بر این اساس امروز یکی از ضعف های بزرگ جریان اصول گرایی این است که این جریان نیز تعادل فرهنگی ملت ایران را برهم زده است. در حقیقت اصول گرایان تعادل فرهنگ های دینی و فرهنگ های قومی و سرزمینی ایرانیان را با رفتار و کردارشان به سمت فرهنگ های دینی برهم می زنند و همانطور که گفته شد ایرانیان با این مسئله به سادگی کنارنخواهند آمد.

لذا آنچه مشخصا جریان اصول گرایی و شاید در آینده نو اصول گرایی باید موضعش را با آن بطور کاملا واضح روشن کند این است که جایگاه ایرانیت و ملیت و فرهنگ های ملی ایرانیان در تفکرات نواصول گرایی کجاست؟

این در حالی است که در جریان اصول گرایی یکی از مبانی اصلی و ریشه ای قرآن است، فلذا باید موضع قرآن نسبت به قومیت بررسی شود و معلوم شود که جریان اصول گرایی بر اساس مبانی اصولش چه جایگاهی برای ایرانیت ایرانیان تعریف می کند.

نکته ی دیگری که باید عرض کنم این است که به دلیل اینکه بنده در محیط های دانشگاهی و… با جوانان بسیاری سر و کار داشته ام، این موضوع را به وضوح درک کرده ام که بسیاری از جوانان امروز که به زعم جریان اصول گرایی از یک ظاهر اصولی و ارزشی برخوردار نیستند و اتفاقا اکثریت همین جوانان به جریان رقیب اصول گرایی جذب شده اند در اثر یک نوع لج بازی با فکر اصول گرایان امروز با آنها مقابله می کنند، در حالی که مبانی اسلام را قبول دارند و در مراسمات هم بعضا شرکت می کنند، حال شاید نه به آن کیفیتی که امروز از جوانان هیئتی تر و مذهبی تر سراغ داریم، اما به هر حال شرکت می کنند و یکی از پیام های شان در نوع شرکت کردنشان این است که ما بر اساس جنبه ایرانیتمان و نه آنچه اصول گرایان می گویند در مراسمات مذهبی شرکت می کنیم و خب در این باره نقش دشمنان اسلام و ایران را نیز نمی توان نادیده گرفت که البته از فرصت کم توجهی جریان اصول گرایی به ایرانیت ایرانیان بخوبی استفاده کرده و می کنند.

و در همین جا لازم است همچنین این نکته را نیز متذکر شوم که یکی از مشکلات اصلی جریان اصول گرایی این است که خود را معیار اسلام معرفی می کند در حالی که…

شاید بهتر باشد اینطور بگوییم که معیارهای دوگانه در نظر و عمل موجب دور شدن مردم و خصوصا قشر جوان جامعه از اصول گرایان شده است.

مسئله دیگری که باید در این خصوص بیان کنم این است که جریان اصول گرایی یک حس سوء استفاده از دین و احساسات دینی را به جامعه منتقل می کند و اینگونه پیش فرض خود را به جامعه منتقل می کند که ای مردم شما که در مراسمات دینی از عاشورا و شب های قدر شرکت می کنید پس نتیجه می گیرم که به ما رای بدهید و یا اینکه هرکسی که مسجد می رود به ما رای بدهد و هرکسی هیئتی است باید به ما رای بدهد…

به نظر اینجانب، این استفاده از احساسات دینی یکی از مهم ترین دلایل دور شدن مردم و نه گفتن آنها در انتخابات به این جریان است.

و اما موضوع دیگر اینکه در ابتدای همین مطلب در مورد وجود دور باطل در مدیریت جمهوری اسلامی مطلبی را آوردیم و بر آن اساس به نظر می رسد نسلی که انقلاب اسلامی را به وجود آورده است امروز تبدیل به یکی از خطرهای بالقوه برای همین انقلاب شده است…

اگر بخواهیم در این مورد مثالی بیاوریم باید بگوییم که استراتژی اصول گرایان فعلی در مورد انتخابات آینده را می توان تا حدود زیادی حدس زد؛ چرا که بزرگان و تئوریسین های این جریان احتمالا به دنبال فردی برای کاندیداتوری انتخابات می گردند که وی را مثلا به شهید مطهری شبیه کنند و برایشان شعار انتخاباتی درست کنند که «صلی علی محمد، مطهری خوش آمد» و همینطور در آینده به دنبال یک شبیه ظاهری به شهید باهنر و مفتح و همت و… هستند و چنین کارهایی است که حس سوء استفاده را به مخاطب اصول گرایی منتقل می کند.

در این راستا جریان رقیب اصول گرایی بسیار خطر کمتری دارد، چرا که اگر دولت آقای روحانی در اداره کشور موفقیتی کسب نکند، حداقلش این است که به اسم تفکر و شخصیت فلان شهید بزرگوار انقلاب نوشته نمی شود.

در همین رابطه و در انتخابات اخیر وقتی اینجانب شنیدم که آقای رئیسی را به شهید بهشتی نسبت داده اند به دوستان خود گفتم که قطع به یقین اصول گرایان شکست خواهند خورد، چرا که اولا این استراتژی یک استراتژی شکست خورده است و دوما اینکه بسیار خطرناک است، چرا که شهید بهشتی و تفکراتش از ارکان انقلاب اسلامی هستند و به دلیل اینکه کشور از ضعف های ساختاری و ریشه ای مثل رکود در سیستم مدیریتی رنج می برد، لذا آقای رئیسی در صورت پیروزی، کار چندانی برای بهبود اوضاع کشور نمی توانند انجام دهند و افکار عمومی به این سمت می رود که «خب آنکه از شهید رجائی شان(محمود احمدی نژاد) که پراید را به بالای ۲۰ میلیون رساند و این هم از شهید بهشتی شان»، و این به معنای فاجعه برای جمهوری اسلامی و در سطح کلان تر برای انقلاب اسلامی است.

بر این اساس که جریان اصول گرایی سعی میکند با توسل به مقدسات برای خود مشروعیت گرفتن رای از مردم را ایجاد کند به مراتب خطرناکتر از جریان اصلاح طلبی است، چرا که وضعیتی که در آن جریان اصول گرایی بزرگان انقلاب اسلامی را خراب کند را دشمنان این مرز و بوم باید سال ها کار کنند تا به آن برسند.

 

کدام اصلاح، کدام اصول:

تا به اینجا محوریت مطالب حول اصول گرایی بود، ولی در اینجا می خواهم به نکته ای اشاره کنم که در مورد هردو جریان اصول گرایی و اصلاح طلبی در ایران صدق می کند، و آن اینکه هیچ مطلب و مانیفست مشخصی در این دو جریان وجود ندارد.

به عنوان مثال در مورد جریان اصلاح طلبی، اساسا مشخص نیست که این جریان به دنبال اصلاح چیست؟

در جریان اصلاح طلبی اصول چه جایگاهی دارد؟ و یا اینکه روشهای اصلاح کردن در این جریان چیست؟

و اما در طرف مقابل هم چنین پرسش های بی پاسخی وجود دارد و آن اینکه، تعریف از اصول در جریان اصول گرایی چیست؟ آیا اصول قابل تغییرند و یا آیا بخشی از اصول ثابت هستند و بخشی قابل تغییر؟ جایگاه اصلاح در جریان اصول گرایی کجاست؟ جریان اصول گرایی چگونه می خواهد به اصول بگراید؟ آیا روشهای گراییدن این جریان به اصول با توجه به مقتضیات زمان قابل تغییر است؟
آیا روش گراییدن این جریان به اصول فقط با شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» محقق می شود؟ و…

لذا بر اساس آنچه که گفته شد، اگر حضرت عالی واقعا قصد ایجاد تغییر و نوگرایی در اصول گرایی را دارید باید طی برگزاری نشست های تخصصی و با حضور صاحب نظرانی از نسل انقلاب و نسل جوان مانیفستی برای نو اصول گرایی تدوین شود، مانیفستی که در آن به تمام پرسش های مربوطه در این نوشتار پاسخ داده شود و خط مشی ها نیز مشخص شود؛ به عنوان مثال مشخص شود که موضع و برنامه نو اصول گرایی در باره اقتصاد ایران چیست و این جریان نو در مورد بانک داری ربوی برنامه و نظرش چیست؟ و همچنین خط مشی های سیاست خارجه بر اساس سیاست های کلان کشور چیست و…  .

در اینجا لازم می دانم این نکته را عرض کنم که اگر از سر صدق دل و برای تحقق آنچه هم رزمانتان برای آن شهید شدند، می خواهید کاری انجام بدهید، به عنوان مثال اگر قرار باشد برای نو اصول گرایی مانیفستی طراحی شود باید تیمی که این کارا انجام می دهد اگر سیزده نفر هستند، حتما بیشتر از هفت نفر آنها را جوانان متولد سال ۶۵ به بعد تشکیل دهند؛ اگر این چنین باشد می توان امید داشت که نواصولگرایی آینده خواهد داشت، می توان برای انتخابات ۱۴۰۴ برنامه ریزی منطقی انجام داد و قدرتمند به پیروزی دست یافت و اگر نه که بهتر است شما نیز در کنار دیگر اصول گرایان بروید و دنبال یک شبیه ظاهری با شهید مطهری باشید و برای او شعار دهید که صلی علی محمد مطهری خوش آمد و بعد یک شکست دیگر را تجربه کنید و بعد بروید سراغ شهید باهنر و همینطور تا الی آخر.

و شاید در این حالت بهتر باشد بجای چنین کارهایی شما و دوستانتان حلوای اصول گرایی را بپزید و میل نمایید چرا که بر طبق آمار به سادگی می توان فهمید که اصول گرایی فعلی آینده ای ندارد و بر اساس مقدار رای که در انتخابات ریاست جمهوری جریان اصول گرایی کسب کرده است، می توان متوجه شد که وقتی یک جریان در انتخابات ۹۲ و ۹۶ رای اش در حد ۱۶ میلیون است، یعنی اینکه هیچ کار مثبتی انجام نداده است و نکته بسیار مهم در مورد این آمار این است که میانگین سنی این رای دهندگان بسیار بالاتر از میانگین سنی رای دهندگان به جریان رغیب اصول گرایی است و همچنین بسیار بیشتر از میانگین آن ۱۶ درصدی است که در انتخابات شرکت نکرده اند؛ چرا که اکثر این ۱۶ میلیون رای دهنده به اصول گرایی، پیرمردان هستند و به نظر می رسد که تا ۱۰ سال آینده نیمی از رای دهندگان به اصول گرایی دارفانی را وداع گفته باشند و این در حالی است که با اوضاع فرهنگی فعلی جامعه بعید است که متولدین دهه ۸۰ و نود که حداکثر تا ۱۰ سال آینده واجد شرایط رای دهی می شوند به افکار و رفتار جریانی مثل جریان اصول گرایی فعلی رای بدهند.

با این اوصاف و با علم به اینکه احتمالا می دانم ممکن است با شما اختلافاتی داشته باشم و یا اینکه بر اساس تحلیل های رایج از نامه شما به جوانان، ممکن است قصد شما از مطرح کردن نواصول گرایی امتیاز گیری از جمنا و یا برعهده گرفتن رهبری جریان اصول گرایی با سوء استفاده از جوانان و اهرم فشار قرار دادن آنها باشد، ولی کار و درخواست شما از جوانان را به فال نیک گرفته و با امید به اینکه تحلیل تحلیگران از نامه شما اشتباه است، نقدها و پیشنهادات خود را در غالب این نوشتار برایتان ارسال می کنم، باشد که مفید واقع شود و اگر نشد هم که البته شاید کار انقلاب به سختی خواهد افتاد ولی مطمئن هستم که لنگ نخواهد ماند، چرا که انقلاب اسلامی در چهار دهه گذشته همیشه نشان داده است که وابسته به افراد نیست.

چه باید کردها… :

بر اساس آنچه تا کنون گفته شد، اگر بخواهیم نتیجه ای را بیان کنیم، باید بگوییم که اگر قرار است حزب سیاسی به نام نواصول گرایی تشکیل شود و کار تشکیلاتی قوی در راستای تحقق اهداف انقلاب اسلامی انجام دهد، آن هم بطوریکه نتایج حاصله موثر و مفید باشد، از نظر اینجانب بهتر است این نکات در تشکیل نواصول گرایی و عملکرد آن رعایت شود:

۱– باید حس سوء استفاده از دین و تعابیر بنیادی و نمادهای آن مثل مسجد، هیئت های مذهبی، شهید، رهبر انقلاب و… را از ذهن عامه جامعه دور کرد.

۲ – اگر از جوانان در خواست کمک کرده اید، پس باید در عمل در این تشکیلات جدید به جوانان اختیارات عملی بدهید و اگر قصدتان برای دعوت از جوانان صرفا تامین عمله برای انجام کارهای سیاسی است، بدانید که عاقبت این کار حتما شکست خواهد بود.

۳ – اما اگر جوانان اختیار واقعی در تصمیم گیری در نحوه فعالیت های نواصول گرایی خواهند داشت، بهتر است در ابتدا مجمعی تشکیل شود و کارگروهی شکل گیرد و با استفاده تمامی نظرها، مانیفستی برای تعیین خط مشی های نو اصول گرایی تدوین شود.

در پایان باید بگویم، همانطور که در ابتدای مطلب عرض کردم، آنچه در این نوشتار آورده شده است حتما نیازمند ساعت ها بحث و ده ها صفحه نوشته و یادداشت است لذا امیدوارم تمام آنچه می خواستم در نوشتار بگویم را بخوبی توضیح داده باشم، تا فهم آن آسان باشد و همچنین امیدوارم که پاسخ سوالاتی که در نامه ی خود به جوانان مطرح کرده بودید در این مطالب آورده شده باشد.

و من الله توفیق…

انتهای پیام/

 

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق