پنج شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۶:۰۶ - ۱۳۹۶/۰۷/۰۱
سرگردانِ یک کنجِ دنج!
 گزارشی از نابسامانی های کتابخانه‌های شهر اصفهان   

اکنون و پس از شش سال، این نوشته را از سالن مطالعه‌ کتابخانه‌ تخصصی هنر و اصفهان شناسی در خیابان استانداری می‌نویسم در حالی که پس از خرده‌گیریِ من به این نابسامانی، برایِ امروز و تنها همین امروز اجازه‌ نشستن پشت این میزها را دارم!

ندای اصفهان- م. فقیهی

از سال ۱۳۹۰ که به عضویت کتابخانه‌های شهرداری درآمدم تا بیشتر بخوانم و بنویسم تا کنون که دست به نوشتن این گزارش ساده می‌برم، ۶ سال گذشته و من هم چون قومِ فلسطینیِ بی سامان و سرزمین، کوله به دوشِ این خانه و آن خانه‌ام، به امید آنکه کتابخانه‌ای خانه‌ام شود و در آن آسوده بپژوهم.

قصه از آنجا آغاز شد که ابتدا در کتابخانه نهاد کتابخانه‌ها در باغِ شخصیِ شاعرِ بزرگ فارسی، صائب اصفهانی(تبریزی) که در کنار آرامگاه اوست عضو شدم تا هم از سالن مطالعه و هم از کتابخانه‌اش بهره ببرم؛ اگرچه با مهربانیِ مسئولین کتابخانه همواره در بخش منابع کار پژوهشی خود را پی گرفتم، با این همه یکی دوباری که به سالن مطالعه درآمدم، گرمایِ توان فرسای آنجا آرامشم را بُرد و با برگی کاغذی به کمکِ کولرِ کتابخانه آمدم تا شاید از گرما کمتر عرق چکان باشم.

پیش از آن نیز چند باری خرده‌گیریِ خانم‌ها به گرمای سالن مطالعه را دیده بودم که نبودِ پشتیبانی از سویِ نهاد کتابخانه‌هایِ عمومی و دلگرمی دادن به آنها همه را به خاموشی فرامی‌خواند. در همین دوران و برایِ بهره گیری از کتاب‌های کتابخانه‌ مرکزیِ شهردایِ اصفهان در دروازه دولت، به آنجا رفته و از میان همه طرح‌هایی که برایِ دریافت کتاب داشتند، بهترین طرح را به مبلغِ ۳۲۰۰۰ تومان خریداری کرده و هم‌وندِ کتا‌بخانه‌های شهرداری شدم.

گاه‌گاهی روزهای هفته پس از پایانِ کار به آنجا می‌رفتم تا از سالن مطالعه‌ آن بهره‌مند شوم. نبودِ پارکینگِ خودور(خودروگاه)، دشواریِ همیشه‌ من بود در آن یکی دو سال. بی‌گمان اگر می‌خواستم از پارکینگِ کنارِ بوستان شهید رجایی بهره ببرم، هر روزِ کتابخوانی برایم دست کم ۳۰۰۰ تومان هزینه داشت که در ماه دست کم ۲۰۰۰۰ تومان هزینه‌ پارکینگ می‌شد و شما اگر از کتابخوانان باشید می‌دانید که این هزینه برایِ یک کتابخوان برابرِ خرید یک جلد کتاب است، چه رَسَد به آنکه بخواهید روزهای بیشتری به کتابخانه بروید.

آیا شهرداری نمی‌توانست چاره‌ای در این باره برایِ مهمانانِ کتابخانه‌اش بیندیشد؟! اندک مدّتی از پیوستنِ من به این کتابخانه نگذشته بود که سالن مطالعه به آهنگِ به‌سازیِ ساختمانِ کتابخانه تعطیل شده و ما را به کتابخانه تخصصیِ اصفهان شناسی و هنر در خیابانِ استانداری که زیر دستِ سازمان فرهنگی-هنری شهرداری است رهنمون شدند و این شد آغاز یک دشواریِ بسیار بزرگتر: باز هم نبودِ جایِ درنگِ خودرو و از همه بدتر اینکه این کتابخانه پذیرایِ میهانانِ کتابخانه‌ شهرداری نبود و از آن‌ها ثبت نام و پرداختِ حقّ عضویّت برای نشستن در سالن مطالعه‌ می‌خواست. بخشی از خدماتِ عضویّت ما در کتابخانه‌ مرکزی شهرداری را یک سویه نادیده گرفته بود و هزینه‌های آن نیز بازگشت نشد و از سویِ دیگر ما را به جایی که پذیرایِ ما نبود راهنمایی کردند: یک سازمانِ شهرداری، میهمانانِ سازمانِ دیگر را پذیرا نبود!

اگرچه چند باری بر پایه‌ هماهنگی با مسئول کتابخانه و گرو گذاشتنِ کارتِ کتابخانه‌ی شهرداریِ مرکزی، از آن بهره بردم، امّا میهمانِ ناخوانده بودن، پایانِ کار زود هنگامِ کتابخانه، نبودِ منابعِ کتابخانه‌ای کارآمد، تنگنایِ جا برای همه و نبود جا برایِ خودرو مایه‌ آن شد که از آنجا نیز رخت بر بسته و به سالن مطالعه‌ …. در خیابان ابن‌سینا کوچه شماره ۳۱ بروم. برتریِ این سالن، ساعاتِ کارِ آن بود که یک ساعت از کارِ کتابخانه‌هایِ شهرداری بی‍‌شتر بود و نیز گذاشتنِ خودور در کوچه شدنی بود، امّا شوربختانه اینجا نیز به علّت خرابیِ همواره‌ کولرهایِ آبی در فصولِ گرم، همواره گرم بود، به ویژه آنکه آفتاب به درونِ کتابخانه نیز تابش داشت.

چاره چه بود جز تاب آوردنِ گرما به بهایِ جای خودرو و یک ساعت خواندنِ بیشتر؟ منابع را نیز از جای دیگر با خود می‌آوردم. نبودِ آب برایِ دستشویی و توالتِ این سالن دیگر دشواری‌ای بود که اگرچه می‌شد با آن کنار آمد، امّا به گاهِ تنگی، دیده را تنگ می‌کرد و زبان را به دشنام گویا. از خوش‌بختیِ هم‌وندانِ این سالن بود که روبرویِ آن مسجدی بود که گاهی گره‌گشایی می‌کرد.

***

نزدیک دو سال آنجا و آن گرما و آن بی‌آبی را تاب آوردم، شاید که بتوانم به خانه‌ نخستینم در شهرداریِ مرکزی بازگردم تا منابعِ بهتر و بیشتری نزدیکِ دستم باشد، امّا با خراب کردنِ دستشویی و توالت این سالنِ مطالعه و خرابیِ کولرها، دیگر جز برایِ مسئولِ سالن که یک کولرِ شخصی داشت، جایی برای ماندن نبود. چندی پیش سر ناچاری، از آنجا بازگشتم به کتابخانه‌ مرکزی، دوباره حق عضویّت پرداختم و به امیدِ سالن مطالعه رفتم به طبقه‌ زیرین، امّا این بار، نه از سالن خبری بود و نه از دستشویی و توالتِ مردانه! سالن را از میان برداشته بودند به این اندیشه‌ نابخردانه که اینجا سالن نیاز ندارد، و دستشویی نیز در دستِ بازسازی بود!

با خود واگویه کردم: «برای یک دانش-جو (جویایِ دانش)، در این کشور، نه تنها آینده‌ای نیست، که اکنون نیز او از راندگانِ درگاه است؛ دیگر باید به چه زبانی به من و همانند من بباورانند که شما در این خاک خانه‌ای ندارید، سرگردانید، بی‌خانه و بی‌کَس». از دست اندرکاری پرسیدم چه باید کرد؟ گفت: برو به کتابخانه‌ تخصصیِ هنر و اصفهان شناسی در خیابان استانداری!!! خدایا! اختراعِ دوباره‌ی چرخ؟!

اندیشیدم به گردونه‌ بسته‌ای که شش سالِ بیِ‌سرانجام، من و همانندِ من را سرگردانِ این شهر کرده برایِ اندک آرامشی برای خواندن، طُرفه آن که کسی از مسئولین تراز یک، پس از ساعتِ اداری (رأس ساعتِ ۱۴) یافت ‌نمی‌شود تا بشود این ناخرسندی را به گوش وی رسانید.

***

اکنون و پس از شش سال، این نوشته را از سالن مطالعه‌ کتابخانه‌ تخصصی هنر و اصفهان شناسی در خیابان استانداری می‌نویسم در حالی که پس از خرده‌گیریِ من به این نابسامانی، برایِ امروز و تنها همین امروز اجازه‌ نشستن پشت این میزها را دارم.

همواره آن که سرگردان بوده و خواهد بود، شهروندی است که صدایِ اعتراضش جز به گوش خودش نمی‌رَسد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. اکبر گفت:

    “شهروندی که صدایِ اعتراضش جز به گوش خودش نمی‌رَسد.”
    جان کلام




    2



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


کاردرمانی کوشا؛ مجهزترین مرکز کاردرمانی در اصفهان
کاردرمانی کوشا؛ مجهزترین مرکز کاردرمانی در اصفهان
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق