شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۵:۴۳ - ۱۳۹۶/۰۷/۰۱
گفتگو با حسن آقابابایی رزمنده سرافراز دفاع مقدس
 خاطرات همیشه در حیات/ با نفس های قدسی امام خمینی حتی یک وجب از خاک ایران هم تصرف نشد   

عراق تلاش می کرد خطوط پدافندی خود را برای یک جنگ درازمدت اصلاح کند اما با مقاومت مردم شهرهای کل کشور که خود را به جبهه رسانده بودند، متوقف شد. این همان نفس های قدسی امام خمینی است که مردم را به مرزها می کشاند

ندای اصفهان- نفیسه قاسمی:

به مناسبت هفته دفاع مقدس در خدمت آقای حسن آقابابایی هستیم که معروف به «حاج یدالله» است و خاطرات حماسی و تاریخی ایشان را می شنویم.

***

قبل از بدنیا آمدن حاج یدالله، بخاطر نبود بهداشت و وضعیت وخیم اقتصادی سه بار، مادر راه خانه تا قبرستان را طی کرد که تن بی جان سه کودکش را در آغوش خاک رها کند. حاج یدالله هم شناسنامه برادر از دست رفته اش را زنده کرده بود. با سختی و مخالفت های خانواده و وضعیت نابسامان مدارس روزانه، صبح ها در کار کشاورزی به پدر کمک می کرد و شب ها در مدرسه شبانه مشغول تحصیل بود.

نام و یاد امام

در سال چهل و دو با نهضت حضرت امام قدس سره آشنا شد. نام و یاد امام تمام ذهن و روحش را درمی نوردید و احساس ناشناخته و غریبی تمام روح و جسمش را پُر کرده بود. فکری نو و ایده ای جدید در ذهن نقش بست. در اوایل نوجوانی در هیئت ها شرکت می کرد. مقاله و کتاب های مذهبی می خواند و مداحی می کرد و این باعث شد محبوبیت خاصی میان اقشار جامعه پیدا کند. کم کم از طریق واسطه ها نوارهای سخنرانی حضرت امام خمینی به دستش رسید و شروع به فعالیت های انقلابی کرد.

سال پنجاه و چهار بود که نیروهای امنیتی ساواک نیمه شب به طور ناجوانمردانه و وحشیانه به خانه حاج یدالله ریختند؛ در حالی که زن پا به ماهش آشفته و گریان و کودک خردسال چهار ساله اش در گوشه ای خزیده بود و از ترس رعشه بر تن نحیفش افتاده بود. تمام زندگیش را زیر و رو کردند و او را به همراه خود بردند.

شکنجه در ساواک تا پیروزی انقلاب

سیزده ماه در زندانهای ساواک شکنجه می شد تا نام امام را از ذهنش پاک کند و بعد در دادگاه محاکمه و محکوم به زندان شد. برای اینکه روحیه او را تضعیف کنند از هیچ کاری کوتاهی نمی کردند؛ تصمیم داشتند همسرش را با آن وضعیت ناگوار به زندان ببرند که با تدبیر و تیزهوشی خواهر حاج یدالله این اتفاق نیفتاد و او را به جای همسرش به زندان بردند. زمانیکه از زندان رهایی پیدا کرد از مردم شهر گوشه و کنایه می شنید و مدام سرزنش می شد که چرا امنیت مردم را به خطر انداخته است. حرفها همچون دشنه ای زخمهایش را عمیق تر می کرد!

عده ای از مردم کوچه و بازار هنوز بطور عمیق با امام و افکارش آشنا نبودند اما حاج یدالله صبور بود و باور داشت که در آینده ای نه چندان دور همه امام را خواهند شناخت. روزها یکی پس از دیگری گذشت مردم هر روز آگاه تر می شدند. او با دوستانش کم کم توانست در میان مردم جایگاه خود را پیدا کند. با همبستگی و یکدلی مردم سراسر این سرزمین توانستند ضربه سنگینی به رژیم غاصب بزنند. مردم همچون آتش زیر خاکستر بودند که شعله گرفتند و یاد و خاطره شاه را به خاکستر مبدل کردند. انقلاب به پیروزی رسید.

ورود به سپاه پاسداران و آغاز جنگ تحمیلی

کمیته انقلاب اسلامی تشکیل شد. حاج یدالله در مرغداری مشغول کار و تلاش بود. زمانی که سپاه تشکیل شد از او خواستند که با آنها همکاری کند اما ابتدا نپذیرفت؛ ولی بر حسب ضرورت و اصرار آقای محمود صلواتی پذیرفت که همکاری را بپذیرد. حاج یدالله به عنوان قائم مقام سپاه خمینی شهر انتخاب و مشغول کار شد. به مدت پنج سال قائم مقام بود اما تمام دغدغه اش اعزام نیروها به جبهه ها بود. به همراه نیروها به نقطه نقطه کشور سفر می کرد تا با فرماندهان راجع به نیروها و توانایی هایشان صحبت کند. کاری منحصر به فرد که در آن زمان بی سابقه بود.

اصفهان در آن روزها نقش بسزایی در جنگ داشت؛ بیشترین نیروهای اعزامی به جبهه های غرب و جنوب از اصفهان بود که پیشنهاد شد در شرق کشور هم تیپ حضرت سلمان در زاهدان تشکیل شود و اصفهان، خمینی شهر و یزد هر کدام یک گردان داشته باشند.

اصفهان با نیروهای اعزامیش در نقطه نقطه جنگ جای قدمهایش هنوز که هنوز است احساس می شود. حضور برای از بین بردن گروهکها در کردستان، آزادسازی خرمشهر و آبادان و… در تمام عملیاتها حضور جوانان پُر شور اصفهانی زبانزد خاص و عام بود. حاج یدالله در سال ۱۳۶۲ از قائم مقامی استعفا داد و در ستاد لشکر نجف اشرف در کنار فرمانده شهید حاج احمد کاظمی حضور پیدا کرد.

ایده کاروان های هجرت

یک روز در منطقه جنگی اتوبوسی را دید که توجه اش را جلب کرد؛ فهمید که دیدارکنندگان از جبهه های جنگ هستند. فکری در ذهنش جرقه زد و به حاج احمد گفت: که چرا خانواده های شهدا را به جبهه ها نمی آوریم؟ هدف او این بود که مردم از نزدیک با جبهه ها آشنا شوند و در میان آنها از مظلومیت شهدا سخن گفته شود. کم کم با ایده کاروان های هجرت جان تازه ای در رگهای جبهه ها تزریق شد. دیدار از جبهه ها از خانواده شهدا شروع شد و به اصناف و کسبه و بازاری ها رسید. مردم «جنگ» را از نزدیک لمس می کردند و روح تازه ای در کالبد جامعه دمیده شد.

در میان خاطرات از زبان حاج یدالله شنیدیم که گفت: مردم با دیدن جبهه ها از اوضاع مرزها آگاه شدند. یک روز پدر شهیدی که اصالتا لر بود با همان لحن زیبا و دل انگیز و لباسهای محلی در میان جمع خانواده های شهدا گفت: «این صدام که عرب بود به عرب های خوزستان رحم نکرد به من که لر هستم رحم می کند؟!» جمله ای شگرف و عمیق که از هزاران سخنرانی و دهها مقاله تاثیرگذارتر بود و مظلومیت شهدا را به نمایش گذاشته بود و همه ناخواسته گریه کردند.

چراغ راه شهدا

از هشت سال دفاع مقدس چهل و چهار ماه ماموریتی در کارنامه حاج یدالله ثبت و مابقی را در کارنامه آخرتش به ثبت رسانده است. روزها و هفته ها هیچ کس نمی دانست که حاج یدالله در کدام منطقه خالصانه و بی ادعا در حال جمع آوری و کمک رسانی به نیروهاست. هنوز هم بی ادعا و خالصانه می خواهد چراغ راه شهدا را روشن نگه دارد. خاطرات شهدا را جمع آوری می کند. می خواهد که خاطرات از میان نرود تا زمانیکه نگاشته شود.

شروع جنگ

از حاج یدالله پرسیدم اینطور که شما می گویید مدت جنگ بیشتر است اما شروع جنگ را از سی و یکم شهریور به ثبت رسانده اند؟

در جواب گفت: جنگی که توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت؛ عراق چند ماه زودتر نیروهایش را به لب مرزها کشانده بود. از مرز اعلام می شد که توپخانه ها و خمپاره های دشمن فعال است.

در سمینارها که شرکت می کردم وقتی با فرماندهان هم کلام می شدم، خبر از ناامنی مرزها و حرکات دشمن بود. وقتی از آنها می خواستم که به حضرت امام گزارش دهند آنها در جواب می گفتند چون فرماندهی قوا دست بنی صدر است اولا او افراد عادی و مردم انقلابی را به حضور نمی پذیرد و می گوید تنها جوابگوی فرماندهان هستم و زمانیکه فرماندهان به دیدار می رفتند در جواب می گفت اینها ماکت جنگی هستند و نگرانی شما بیهوده است! پاسداران چه خون دلها در آن زمان می خوردند و دست از پا درازتر برمی گشتند.

بی کفایتی بنی صدر

بی کفایتی بنی صدر ضربه های دیگری هم بر پیکر نظام اسلامی زد. جدایی میان سپاه و ارتش بود، حتی زمانیکه عراق علنی حمله کرد، شهرها را بمباران کرد و لوله های نفت خوزستان را منفجر ساخت، بنی صدر ملعون اعتقادی به نیروهای مردمی نداشت و شعار می داد که ما زمین می دهیم که زمان بخریم و به امام خمینی می گفت: اجازه دهید که من سلاح بخرم و سلاح در برابر صلح، با دست خالی که نمی شود جنگید. گرچه این امر در حالی صورت پذیرفت که امام خمینی قدس سره از ماه ها قبل از آغاز حمله عراق جهت آمادگی و افزایش توان نظامی ایران تلاش می کرد.

ایشان در مورخه ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره آغاز جنگ تحمیلی فرمودند:

«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک چنین جنگی برخلاف رضای خداست و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه همراهی با کفر.»

جنگ مردمی بود

به حاج یدالله گفتم شما تاکید می کنید که جنگ ما مردمی بود، مگر قرار بود به جز مردم کسی دیگر به جنگ برود؟ او در جواب لبخندی آرام زد و گفت: به نقل قول از فرمایشات مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای جنگ در ایران دو دوره داشت؛

دوره اول: «دشمن پس از یک ارزیابی غلط از اوضاع ایران اسلامی و عدم شناخت از پشتوانه های مردمی انقلاب، با یک زمینه سازی وسیع اقدام به تهاجمی همه جانبه کرد و تا اندازه ای توانست در خاک ایران اسلامی نفوذ کند؛ اما با حضور نیروهای مدافع انقلاب، دشمن زمین گیر شد و پس از یک تحول سیاسی و نظامی و با برکناری عناصر غیرمؤمن به انقلاب، امکان حضور نیروهای مردمی در جبهه ها فراهم گردید. با این برتری نظامی، ابتکار عمل در دست نیروهای خودی قرار گرفت و طی یک سلسله عملیات، خرمشهر آزاد شد.»

دوره دوم: «جنگ در حالی آغاز شد که دشمنان در جستجوی راه هایی جهت مهار قدرت رزمندگان اسلام بودند. لذا، این دوره شاهد حضور و فعالیت قدرت های خارجی در صحنه مستقیم نبرد و تلاش های بی حد و حصر اقتصادی و سیاسی برای مهار نظامی ایران هستیم. این امر در حالی صورت پذیرفت که دشمن منفعلانه با یک تغییر استراتژی شتاب زده، شعار صلح خواهی را محور ادعاهای خویش قرار داده و عمده نیروهایش به پشت مرزهای بین المللی رانده شده بود.»

این صحبت مقام معظم رهبری خامنه ای کل جنگ را خلاصه و مفید توضیح داده اند اما قبل تر در جریان سیاسی زمانیکه شاه رفت و پناهنده آمریکا شد، دانشجویان در تهران سفارت آمریکا را تصرف کردند و او را تحقیر کردند. این موضوع خشم آمریکا را برانگیخت. آمریکا با حمله نظامی به طبس تلاش کرد قدرتی به رخ بکشد که با یاری خداوند مفتضحانه شکست خورد. حضرت امام در حمله ای که آمریکا به طبس کرد، فرمودند: «کشوری که سی میلیون جمعیت دارد باید بیست میلیون تنفگدار داشته باشد». حتی در روستاها شروع به آموزش کردند.

مردم با چوب و کمترین امکانات که داشتند امنیت را برقرار کردند. شروع ماجرا از اینجا بود؛ اینکه می گویم مردمی بود، یعنی مردم خواستند و همه با هم تلاش کردند. بحث نژاد و فرهنگ و شهری و روستایی نبود. بحث سمت مطرح نبود، شان و منزلت مطرح نبود. همه تلاش می کردند و نیاز به زور و اجبار از سوی دولت نبود.

زمانیکه سپاه تشکیل شد، جنگهای داخلی اعم از سیستان و بلوچستان، موضوع گنبد، چریکها، فداییان خلق، منافقین، بحث جداسازی کردستان، جنگهای ضد انقلاب، قاچاقچی ها و سلطنت طلب ها، سپاه تمام این جنگ های داخلی را تجربه کرده بود. شهید همت، شهید کاظمی، هر کدام از فرماندهان این جنگ های داخلی برایشان تجربه ای بود که برای مقابله با عراق بهترین تدابیر را اتخاذ کنند. زمانیکه صدام جنگ را علنی کرد و مردم با خبر شدند، اکثر مردم قریب به اتفاق در خیابانها جمع شده بودند که برای مبارزه به مرزها بروند. آن روزها ما با هجوم مردم در خیابان ها روبرو بودیم. جایی برای تردد ماشین وجود نداشت و ما هم نمی دانستیم چه جوابی به آنها بدهیم تنها از آنها می خواستیم که آرامش خود را حفظ کنند و به خانه هایشان برگردند تا به سپاه ماموریت بدهند.

ما هم گوش به زنگ و منتظر دستور بودیم حتی زمانیکه ارتش اعلام کرد که نیرو می خواهد، مردم هجوم بردند. مجدد اعلام کردند کسانی که می خواهند آموزش جنگی ببینند ثبت نام کنند. مجدد مردم در صحنه حضور پیدا کردند. هنوز به ما ماموریت نداده بودند که بعضی از مردم در مسجد سید اصفهان جمع می شدند و به اهواز می رفتند.

شهید چمران در جنوب از آنها پرسیده بود برای چه بدون هماهنگیِ سپاه منطقه خود به اینجا آمده اید؟ می گفتند سپاه منطقه ما اعزام نیرو ندارد و ما تصمیم گرفتیم خودمان اقدام کنیم.

زمانیکه به ما ماموریت ابلاغ شد، اکثر بسیجی ها برای اعزام به جبهه ها آماده شدند. به هیچ طریق نمی توانستیم جلوی مردم را بگیریم، همه جانشان را در کفه اخلاص گذاشته بودند. خدا شاهد است که مردم به نان شب خود محتاج بودند ولی هر کس به هر طریقی می توانست به جبهه ها کمک می کرد. خانم ها پشت جبهه ها نان می پختند، مشغول بسته بندی مربا و تنقلات برای جبهه ها بودند. جهاد هم پشتیبانی می کرد. بعضی از مردم کلید باغ خود را در اختیار ما قرار می دادند و می گفتند : توانایی چیدن میوه ها را نداریم. کارگر بیاورید و میوه ها را بچینید، اینها نذر رزمندگان است. با اینکه او حتی یک دانه از باغ میوه اش نوبر نکرده بود.

چرا عراق؟!

پرسیدم چرا عراق به ایران حمله کرد؟ چرا کشورهای دیگر به ایران حمله نکردند؟ حاج یدالله در جواب گفت استکبار جهانی برای مبارزه با انقلاب نوپای ایران به دنبال مهره ای مناسب می گشت و عراق در آن زمان از همه کشورهای خلیج فارس قوی تر بود و انگیزه محکمتری هم داشت. در تلویزیون دولتی به بهانه باز پسگیری سه جزیره ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک، حملات مستقیم و غیرمستقیم تبلیغاتی علیه ایران کرد. صدام در زمان سلطنت پهلوی درگیری های سیاسی، مرزی و لفظی با شاه داشت که رئیس جمهور وقت الجزایر در یکی از جلسه ها در اوپک  واسطه آشتی آنها شد و طبق قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر میان آنها صلح برقرار شد.

می خواستند اثری از ایران نباشد!

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹، نیروهای عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرزهای ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیماهای دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه های ایران و نیز ۱۹ شهر را مورد بمباران قرار دادند. اهداف اصلی عراق در این تهاجم حاکمیت بر اروندرود و سه جزیره ایرانی خلیج فارس به منظور جبران قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر و جداسازی خوزستان از ایران بود.

به منظور دستیابی به این اهداف، عراق یک استراتژی جنگ سریع سه روزه را طراحی کرد. در گذشته تصور می کرد که توانایی مقابله با ارتش کشور ایران را نخواهد داشت اما اکنون قرارداد الجزایر را که با ایران امضا کرده بود پاره کرد و گفت: ما ضعیف بودیم اما امروز قوی هستیم و شط العرب را پس می گیریم!

پانزده کشور دیگر هم به عراق کمک می کردند. آنها زمینه های حمله به ایران را مناسب می دیدند. انقلاب هنوز تثبیت نشده بود، ارتش ایران تحلیل رفته بود و آنها زمینه های نظامی، اقتصادی و سیاسی را فراهم شده می دیدند. صدام با روحیه قدرت طلبی و سلطه گری می خواست حداقل خوزستان را از ایران جدا کند و می گفت: «یک زن مصری یا یک زن خوزستانی هیچ تفاوتی ندارند هر دو عرب هستند». او به بهانه اینکه مدافع حقوق زنان عرب است، بنای حمله به ایران را ریخت.

اسیران ما در جبهه های جنگ از هفده کشور دنیا بودند. این نشانه همبستگی کشورها برای از بین بردن ایران بود، حتی آل سعود در دیدار با وزیر اطلاعات دولت قبل گفته بود: ما همه هستی را به صدام دادیم که ایران نباشد. تمام دنیا دست به دست هم داده بودند که دیگر اثری از ایران نباشد!

نفس قدسی امام (ره)

برای سوال پایانی پرسیدم امام خمینی چه تدابیری برای جنگ داشتند؟

مردم به فرمان نفس های قدسی حضرت امام حرکت می کردند. صداقت و صفا و خلوص امام، سختی راه را مرتفع می کرد. صحبت های تاثیرگذار و کلیدی امام راحل بود که هماهنگی بین ارتش و سپاه را محکم تر کرد. مهمترین اتفاق که از تدابیر امام خمینی در جنگ بود، عزل بنی صدر در تاریخ ۲۱/۳/۱۳۶۰ از فرماندهی نیروهای مسلح بود و بلافاصله مجلس، بی کفایتی او را تصویب کرد که این آغاز پیروزی های ایران در جنگ شد.

پیش از عزل بنی صدر جنگ در دست عراق بود. به دلیل حضور نیروهای بی کفایت در راس امور، بسیاری از جوانان و فرماندهان محلی در شهرها شهید شدند. عراق موفق به تصرف بسیاری از شهرهای مرزی و سرانجام خرمشهر شد. گرچه عراق نتوانست به اهداف اولیه خود دست پیدا کند ولی قسمت هایی از خاک ایران را تصرف کرد. در این مرحله بود که عراق موضع خود را تغییر داد و به ایران پیشنهاد آتش بس و مذاکره داد. ایران هرگونه پذیرش آتش بس را، پیش از خروج نیروهای عراقی رد کرد.

عراق تلاش می کرد خطوط پدافندی خود را برای یک جنگ درازمدت اصلاح کند تا بتواند نقاط مناسب و حساس را به دست آورد اما با مقاومت مردم محلی و مردم شهرهای کل کشور که خود را به جبهه رسانده بودند، متوقف شد.

این همان بحث نفس های قدسی امام خمینی است که مردم را به مرزها می کشاند. آن زمان فرصت مناسب برای رزمندگان ایران فراهم شد تا به انسجام برسند و دست به انجام چند عملیات زدند که موفق آمیز بود و در نهایت بعد از هشت سال و پذیرش قطعنامه، صدام حتی نتوانست یک وجب از خاک ایران را تصرف کند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


راهی که از سر گرفتیم!
راهی که از سر گرفتیم!
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق