سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۰۸:۰۷ - ۱۳۹۶/۰۶/۲۳
به بهانه درام فلاکت بار در فیلم «سارا و آیدا» به کارگردانی مازیار میری؛
 سرطان غم: بیماری امروز سینمای ما   

قاطبه فیلمنامه نویس های امروز ما، توان نجات دادن شخصیت های شان از فلاکت را ندارند. شاید هم حالش را نداشته باشند و فکر کنند مخاطب و مهم تر از آن جشنواره ها، عاشق چنین فلاکت های تیره و تاری هستند. غافل از آنکه این آثار می تواند اثراتی بر اجتماع بگذارد که به این سادگی ها جبران شدنی نیست

ندای اصفهان- حامد گلناری
فرض کنید طفلی دارید که تازه زبان باز کرده است و جسته گریخته توانسته چند کلمه ای سر هم کند؛ هرچه بگوید ذوق می کنید. هرچه. گاهی حتی اگر به اشتباه و از سر تقلید ناسزایی را هم بر زبان بیاورد شما ذوق می کنید که «پدرصلواتی ببین چجوری زبون باز کرده». این درست؛ اما کمی که از آن بگذرد و باز هم بخواهد در میان کلماتی که ادا می کند دوباره همان ناسزاها و کلمات قبیح را بر زبان بیاورد حتما ناراحت می شوید و عتابش می کنید. مسئله ما همین است.
درست است که سینما از همان اوایل هایش(!) به سرزمین ما وارد شد و آرام آرام گونه های مختلف مستند و داستانی و تجربی در ایران ساخته شد و درست است که از همان زمان ها هم فیلسازهای ما می خواستند همچون بزرگان سینما در آن طرف مرز فیلم هایی بدیع و ترجیحا آوانگارد بسازند اما باید قبول کرد که درام های استخوان دار و با بنیه همیشه در سینمای ما چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، موجوداتی کم یاب و در برهه هایی نایاب بودند: «فیلم هایی که از ملودرام ها و فیلم های موزیکال دور باشد و از طرف دیگر فاصله خود را با آثار شبه روشن فکری حفظ کند.»
فارغ از اینکه نوع سینمای اجتماعی که اصغر فرهادی به آن پرداخت واقعا مصداق «درام استخوان دار و با بنیه» باشد یا نباشد طبیعی است که با توجه و تمجید جشنواره ها و منتقدان برون مرزی از یک فیلم ساز و فیلم هایش توجه همگان به آن جلب می شود و دقیق تر و با چشمانی گرد شده از توجه و تعجب به آن نظر می کنند. اصغر فرهادی و آثارش در سال های اخیر به معنای واقعی مورد توجه قرار گرفته اند. پس سینمای او، شاخص درام های قوی در ایران شد و از آن پس بسیاری از فیلم سازان، خود را با لحن او طراز می کردند؛ لحنی که هیچ گاه از تلخی دور نشد هرچند بر فیلم هایش می نشست و خارج از اثر نبود.
این بود که جامعه سینمایی ایران ذوق زده شدند که بالاخره فیلم سازهای داخلی توانستند درامی خلق کنند که انگشتان جهانیان از حیرت بر دهانشان قرار گیرد. لحن تلخ و گزنده و فضای سیاه این فیلم ها را هم به مقبولیت و بلوغ آن آثار بخشیدند و گفتند ایرادی ندارد. مردم هم تحسین کردند به خاطر چنین اثر هنری و چنان افتخار بزرگی و باز، تیرگی فیلم ها را به طفل بودن این نوع سینما و تازه زبان باز کردنش بخشیدند.

چرا؟!
اما از شروع درخشش اصغر فرهادی مدت زیادی است می گذرد و در زمانی که شاید لازم باشد پختگی این نوع سینما را شاهد باشیم، می بینیم این تلخی بیشتر شده و به گونه ای افسار گسیخته در کالبد عمده تولیدات سینمایی ما دمیده شده است، تا جایی که مخاطب سینما یا باید به کمدی های لوده و زننده تن دهد یا خود را به دامن اشک و آه فیلم های اجتماعی بیاندازد. چرا؟
چرا فیلمسازهای ما تصمیم دارند شبیه فرهادی شوند؟ چرا سینمای ما یک فرهادی از نو نمی آفریند؟ چرا باید هر روز شاهد چنین نسخه برداری ضعیف و بی قواره از آثار فرهادی بود؟ آیا گریزی از آن نیست؟
فیلم «سارا و آیدا»

مازیار میری کارنامه قابل قبولی دارد و «سارا و آیدا» را به عنوان یک اشتباه کوچک قلمداد می کنیم و فارغ از او و سابقه اش به آن نگاه می کنیم.


این فیلم، ماجرای پاره ای از مشکلات دو دوست است که هرچه بیشتر قدم بر می دارند مشکلات پیچ و تاب های عجیب تر و سهمگین تری به خود می گیرد، تا جایی که شخصیت ها را به آستانه هلاکت می برد. موقعیت ها با دقت بسیار چیده شده است و این ظرافت قلم امیر عربی، نویسنده این اثر، را می رساند.

قرارگیری این موقعیت ها به نحوی است که بتواند از هر طرف راه شخصیت ها را سد کند و به آهستگی آن ها را دچار مخمصه ای کند که راه رهایی از آن نخواهند داشت و جبر موقعیت، کاری می کند که آن ها ناخواسته اشتباه های شان را پشت سر هم ردیف کنند و می توان گفت اثر، تا نزدیکی های آخر فیلم این دست فرمان را رها نمی کند.

تلخی های مدام و فزاینده
چنین فلاکت فزاینده ای درون مایه بسیاری از آثار اکنون سینمای ما شده است اما به بهانه فیلم «سارا و آیدا» اجمالا چند نکته ای را درباره این عنصر بیان می کنم.
مشکلات پی در پی، این امکان را فراهم می کند که داستان، از حالت ایستا خارج شود و مخاطب احساس بی حوصلگی و کسالت نکند و با فیلم همراه شود. مشکلات و بن بست ها یکی از ملزومات درام خوب است. چیزی که قرار است تعادل زندگی شخصیت اصلی را بر هم بزند همین مشکلات است و اساسا تا مشکل بغرنجی در کار نباشد، شخصیت دست از تنبلی خود بر نخواهد داشت و حرکتی نخواهد کرد و درام به حرکت در نخواهد آمد. این درست. اما نکته اینجاست که پشت سر هم آمدن این مشکلات یا باید با شیرینی ها و پیروزی ها تعدیل شود تا مخاطب دچار یکنواختی نشود یا اینکه لازم است در پس این سختی ها معنایی عمیق باشد که این یکی از مولفه های تراژدی است.

اما در آثاری نظیر «سارا و آیدا» شاهد تلخی های مدام و فزاینده هستیم بی آنکه کام مخاطب به درستی شیرین شود و حتی بدون هیچ پاگردی که مخاطب در پس غم و غصه اش، نفسی تازه کند. اینچنین مخاطب آکنده از غم و اندوه را به امید یافتن مفر و روشنایی دنبال خود تا آخرین پله های فیلم، بالا می کشد و در نهایت چیزی جز امتداد تاریک همین پله ها نصیب اش نمی کند. پایان خوش که هیچ، حتی به غم و ها و سختی ها هم معنا و مفهومی درخور نمی دهد!
سینمای امروز ما دچار چنین بیماری مهلکی است و مردم را فرا می خواند تا با جنونِ چنین فیلم هایی همراه شوند.
یک دیدگاه این است که فیلمساز امروز ما، چیزی جز مشکلات و دردها نمی بیند و اساسا مفری برای آن نمی شناسد و سختی هایی این چنین دقیقا چیزی است که او حس می کند. دردهای بی دلیل و عذاب های بی پایان و جبری که انسان ها را به مهلکه ها می کشاند.
اما چرا فیلمسازهای ما پس از موفقیت های جهانی چنین فیلم هایی چشمشان به دردها باز شده است؟ قبلا آیا به این خوبی نمی دیدند؟
دیدگاه دیگر این است که ضعف فیلمنامه و فیلمنامه نویس است که او را به نوشتن چنین درام هایی می کشاند. با این توضیح که جلو بردن داستان با گره ها و سختی ها و ردیف کردن دردسرها گرچه ظرافت و دقت می خواهد اما نجات دادن شخصیت ها و نجات دادن داستان به مراتب از آن هم سخت تر است که ما در فیلم های بزرگ تاریخ سینما، آن را به وفور دیده ایم.
به نظر می رسد که قاطبه فیلمنامه نویس های امروز ما، توان نجات دادن شخصیت های شان از فلاکت را ندارند. شاید هم حالش را نداشته باشند و فکر کنند که نیازی هم نیست و مخاطب و مهم تر از آن جشنواره ها، عاشق چنین فلاکت های تیره و تاری هستند. غافل از آنکه این آثار می تواند اثراتی بر اجتماع بگذارد که به این سادگی ها جبران شدنی نیست.
و کاش ورای این سختی ها و بدبختی ها و مصیب ها، فیلمساز و نویسنده ما، معنایی را متصور می شد و کاش باطنی را می دید و حداقل به یک راه درمان و یا راه امیدبخش اشاره می کرد، نه اینکه بیننده را در غصه چسبناک، خفه کند.
چند سالی هست که از شروع و زبان باز کردن درام های «استخوان دار و با بنیه» و درخشش های جهانی اش گذشته است و هنوز که هنوز است سینمای ما فکر می کند که تنها راه ساختن چنین درام هایی پرداختن به موضوعات و فلاکت هاست و لاغیر. شاید باید منتظر شویم که اصغر فرهادی دیگری بیاید و با نبوغ خود نوع دیگری از درام را بسازد که اینچنین آکنده از ملال نباشد و بعد دوباره دیگرانی بیایند و چند سال نسخه های مشابه اش را بسازند.
«سارا و آیدا» پر از ملال است که پایانی هم پیدا نمی کند. این فیلم را به آثار درخشان کارگردانش مثل «سعادت آباد» و «حوض نقاشی» می بخشیم.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


راهی که از سر گرفتیم!
راهی که از سر گرفتیم!
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق