پنج شنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۰۷:۴۱ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۳
حق با کیست؟!
 سه تکنیک درون دینی برای حل «اختلاف سلیقه» در خانواده   

یکی از ناپختگی های جلسه خواستگاری، بسنده کردن طرفین به کلی گویی ها و مبهم گذاشتن امور و مسائل جزئی و پر بسامد زندگیست که اگر در همان جلسات ابتدایی، آقا و خانم بر سر آن به توافق نرسند و با کلی گویی از کنارش بگذرند، دلخوری ها به زودی در زندگی گرمشان سر بر خواهد آورد

ندای اصفهان- حجت الاسلام احمد انتصاری

اگر از کسانی که مدتی زندگی مشترک را چشیده اند و با سرد و گرم آن دست و پنجه نرم کرده اند، بپرسید «نظرتان در رابطه با صحبت هایی که با همسر خود در جلسات آشنایی و خواستگاری نموده اید، چیست؟» غالبا با لبخندی از سر تمسخر نسبت به ناپختگی آن دوران، مواجه خواهید شد و در ادامه به شما خواهند گفت که چه مسائل اساسی را واگذاشته اند و غفلت کرده اند و به اصطلاح سنگ هایشان را با زوج زندگی خود به خوبی وانکنده اند.

یکی از ناپختگی های جلسه خواستگاری، بسنده کردن طرفین به کلی گویی ها و مبهم گذاشتن امور و مسائل جزئی و پر بسامد زندگیست که اگر در همان جلسات ابتدایی خواستگاری، آقا و خانم بر سر آن به توافق نرسند و با کلی گویی از کنارش بگذرند، دلخوری ها به زودی در زندگی گرمشان سر بر خواهد آورد و تفاوت هایشان به اختلاف و کشمکش مبدل خواهد گردید و گرمی عشقشان، جایش را به سردی نفرت خواهد بخشید.

در این مقاله سعی شده به نمونه ای از این دست امور پر تکرار در زندگی مشترک اشاره گردد و تکنیک ها یا راه حل هایی ارائه شود.

به این چند نمونه اختلاف نظر در زندگی مشترک نگاه کنید:

آقا: به نظر من امسال تعطیلات برویم جنوب…

خانم: نه، برویم شمال.

خانم: هدیه عروسی فلانی را نباید کمتر از صد تومان بگذاریم..

آقا: نه بابا، پنجاه تومن هم زیاد است.

آقا: آخر هفته به خونه برادرم برویم…

خانم: من می خواهم بروم خونه مادرم.

آقا: فلان مدرسه برای تحصیل فرزندمان بهتر است…

خانوم: نخیر، مدرسه… را انتخاب کنیم.

و…

از این دست اختلاف نظرها در زندگی مشترک تمامی ندارد و اصلا امری طبیعی است چرا که هیچ دو فردی در این کره خاکی، از تمام جهات مثل هم به دنیا نیامده اند و به فرض که چنین اتفاقی هم رخ دهد، باز هم اختلاف در محیط های رشد و تربیت و تفاوت تجربیات اشخاص، باعث گوناگونی آرا و سلایق و پسندها می گردد؛ کما اینکه حتی در دوقلوهای همسان، اختلاف منش و پسند و… قابل مشاهده است.

پس این خیال خام تفاهم تام و تمام با شریک زندگی را از سر بیرون نهید و آگاهانه، خود را برای حل اختلافات مجهز کنید.

همان طور که می دانید طرفین در مواقع اختلاف، خود را حق به جانب دانسته و دلایل شان را قابل قبول ولی دلایل طرف مقابل را نادرست می پندارند. به نظر شما «حق با کیست؟» و در اینگونه اختلافات چاره چیست؟

در جلسه خواستگاری طرفین باید برای برون رفت از این مشکل، چاره جویی کنند و به طور مشخص، این سوال را به بحث و گفتگو گذارند: «اگر در مسئله ای اختلاف نظر داشتیم، چه کنیم؟»

معمولا به این پرسش، پاسخی ظاهرفریب بدین شکل داده می شود:

«هر کدام از ما دلایلش را ارائه می دهد، سپس دلایل را بررسی می کنیم و هر کدام را که منطقی و درست بود انتخاب می کنیم. نه حرف من و نه حرف تو، بلکه ملاک حرف حق است.» یا «هر دو گذشت کنیم، یکبار من یکبار تو» و…

سپس طرفین سرخوش و مست از این راه حل به سراغ ادامه مذاکراتشان پیرامون دیگر مسائل می روند. اما آیا این پاسخ، دردی را درمان می کند؟

متاسفانه جواب منفی است و مشاهدات و تجارب گوناگون از زندگی های مشترک حاکی از این نکته است که بسنده نمودن زوج های جوان به چنین راه حلی، در غالب منازعات راهگشا نبوده است. هرچند ابتدایی ترین کار، همین سبک و سنگین کردن دلایل در گفتگویی صمیمی و گذشت طرفین است اما اگر باز هم اختلاف حل نگردید، در مرتبه بعد، آیا روش های دیگری برای حل و فصل این اختلافات وجود دارد؟

در ادامه به سه راهکار اشاره خواهد شد:

۱- تکنیک «انتخاب رئیس»

بهتر است در جلسه خواستگاری طرفین بر سر این مسئله که چه کسی تصمیم گیرنده نهایی باشد – زن یا مرد- به توافق رسند. در روایتی از حضرت رسول صلوات الله علیه و آله آمده است که: «اِذا خَرَجَ ثَلاثَهٌ فِی سَفَرٍ فَلْیُؤَمِّرُوا اَحَدَهُمْ» هرگاه جمع سه نفری با هم مسافرت کنند، باید یک نفرشان را به عنوان امیر (و تصمیم گیرنده) معین کنند. (کنز العمال، ج ۶، ص ۷۰۶).

«اگر برای سفر دو روزه نیاز به امیر است، پس باید حتماً در سفر زندگی یکی امیر شود، و الا زندگی به دعوا می‌گذرد. باید یکی رییس شود، یا زن یا مرد. فصل‌الخطاب ضروری است. اگر با هم توافق کردند که زن اداره کند و قوام بر مرد باشد، باز هم بهتر از این است که کلمه‌الفصلی نباشد. این مسئله که هیچ‌کدام رییس نباشد، یعنی هرج و مرج، یعنی خرابی و ویرانی. باید مسئله هیچ‌کدام رییس را، از بحث خارج کنیم.
اگر کلمه‌الفصل را پذیرفتیم، عقل می‌گوید: یک جا حرف باید قیچی شود، تمام شود. ارشدیتی باید باشد؛ باید یکی رییس شود؛ یا زن یا مرد.» (آیت الله حائری شیرازی، نشست زن در اسلام)

اما آنچه از منابع اسلامی برداشت می گردد، محول گردیدن این مسئولیت به مرد خانه است. استاد آیت الله امینی در کتاب «همسرداری» می گویند:

«هر موسسه، اداره، کارخانه، کارگاه و خلاصه هر تشکیلات اجتماعی نیاز به یک مدیرمسئول دارد. هرچه هم بین افراد موسسه تعاون و همکاری وجود داشته باشد ولی کارهای آنجا بدون مدیر به خوبی اداره نخواهد شد. اداره اعضای خانه به یقین از اداره هر موسسه ای دشوارتر و با ارزش تر است و نیاز بیشتری به مدیر دارد.

گرچه تفاهم کامل و تعاون و همکاری بین اعضای خانه امری لازم بشمار می آید، ولی ضرورت وجود سرپرستی عاقل و با تدبیر در خانه نیز امری آشکار است. هر خانه ای که یک مدیر باتدبیر و نافذالکلمه نداشته باشد، به یقین اوضاع منظم و رضایت بخشی نخواهد داشت. سرپرستی خانه یا باید به عهده مرد باشد و زن از او اطاعت کند، و یا به عهده زن باشد و مرد فرمان برداری کند، اما از آنجا که این کار غالبا از مردها بهتر ساخته است چون تعقلاتشان بر احساساتشان غلبه دارد، خداوند حکیم این مسئولیت بزرگ را بر دوش آنان نهاده و در قرآن شریف می فرماید:

مردان سرپرست زنانند، زیرا خداوند بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده است.»

شاید به همین خاطر وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام فرموده اند: «زن خوب، به حرف شوهرش گوش می دهد و مطابق خواست او عمل می کند». (بحار ج۱۰۳ ص۲۳۵)

و بدترین زن ها، زن لجباز و یک دنده است. (مستدرک الوسایل ج۲ ص۵۳۲)

البته ذکر این نکته خالی از فایده نیست که «اطاعت زن از شوهر، به خاطر برتری شوهرش نیست، بلکه به خاطر گفته و خواست خدا است. اگر زن تمکین و اطاعت کرد، اطاعت خدا را کرده است و زن پیش خدا بزرگ می‌شود…»
«مردی که خیال می‌کند بر زن حکومت می‌کند، اجر کمتری می‌گیرد و زنی که اطاعت خدا می‌کند، اجر بیشتری می‌گیرد. علتش این است که حکمرانی زمینه نفسانیت است؛ مرد اگر سوء استفاده کند، خدا مجازاتش می‌کند، زیرا ضربه به دین زده است.» (آیت الله حائری شیرازی، نشست زن در اسلام)

خلاصه اینکه در اولین صحبت ها باید تکلیف این مسئله روشن شود. طرفین توافق کنند که در صورت باقی ماندن اختلاف نهایتا یکی ختم کلام را بگوید هر چند اسلام مرد را پیشنهاد می دهد.

۲- تکنیک «رجوع به مرجع»

خوب است در جلسه خواستگاری، یکی از موضوعات مورد بحث این باشد که طرفین چه منبع تغذیه فکری دارند، اثر کدام بزرگان را مطالعه می کنند، پای درس و منبر چه بزرگی می نشینند و امثال این سوالات.

چنین سوالاتی باعث می شود که طرفین با فضای فکری هم بیشتر آشنا شوند، مقبولات همدیگر را بهتر بشناسند و بتوانند در اختلافات بهتر مفاهمه کنند.

اما آنچه در این تکنیک مد نظر است، توافق نمودن طرفین بر یکی از علما و بزرگان است. ترجیحا کسی باشد که بتوانند نزد او رفت و آمد و سوالاتشان را مطرح کنند.

یکی از اساتیدمان می گفت: «با همسرم بر سر بیمه نمودن اختلاف پیدا کردیم. او می گفت به دلایل… بیمه شوم و من می گفتم به دلایل… بیمه لازم نیست. مدت ها گفتگو و جنجال داشتیم و باز هم به توافق نرسیدیم. روزی سراغ فلان بزرگ در شهر اصفهان رفتیم. هم من و هم همسرم کلام ایشان را بر کلام خودمان ترجیح می دادیم. ساعتی به طول نینجامید که به توافق رسیدیم.»

چند نکته در امثال این داستان وجود دارد؛ اول اینکه طرفین به خیال خودشان دلایل منطقی ارائه نموده اند. دوم اینکه با هم گفتگو می کرده اند. سوم اینکه آدم های بیسوادی نبوده، بلکه تحصیل کرده بودند. بنابراین از این خیال خام که گفتگو و سواد و منطق، برای حل تمام اختلافات کافیست، باید دست شست.

بله، پدران ما که با بزرگان بمراتب بیش از ما ارتباط و مراوده داشته اند، بسیار در حل اختلافات از این تکنیک، سود می بردند. به عنوان نمونه در کتاب «روح مجرد» به گره گشایی هایی اینچنین، توسط عارف بالله سید هاشم حداد و در کتاب «بر قله پارسایی» به رفع اختلافات مردم به دستان «آیت الله کوهستانی» اشاره شده است.

۳- تکنیک «تفویض»

این تکنیک در رابطه با استخاره و قرعه است. آن را تفویض نامیدم چرا که امام صادق علیه السلام در حدیثی می فرمایند «…َقَالَ النَّبِیُّ ص إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ قَوْمٍ تَنَازَعُوا ثُمَّ فَوَّضُوا أَمْرَهُمْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا خَرَجَ سَهْمُ‏ الْمُحِقِّ.» (وسائل الشیعه؛ ج‏۲۷ ؛ ص۲۵۲)

…رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند هیچ مردمانی نیستند که اختلاف پیدا کردند و (با قرعه) کارشان را به خدا تفویض و محول نمودند، مگر اینکه قرعه بنام کسی که حق با اوست، افتاد.

نظر علما این است که استخاره هم همان قرعه است؛ در درس خارج اصول آیت الله مظاهری، مورخ ۳/۱۰/۹۵ آمده است:

«بله یک حرفی می‌آید جلو و آن این است (آیا لازم است قرعه) طرفینی باشد یا نه؟ …خودش مشکل دارد می‌تواند قرعه بکشد یا نه؟

ما می‌گوییم می‌شود حتی ما استخاره را از مصادیق قرعه می‌دانیم ما می‌گوییم چون اسلام بن بست ندارد اسلام می‌گوید که تو اگر می‌توانی با مشورت با تحقیق کارت را انجام بده، اگر عقلت کار نکرد اگر مشورت کار نکرد برایت مبهم شد قرعه بکش.

در بعضی جاها هم دارد استخاره بکن و این استخاره همان قرعه است قرعه همان استخاره است و اینکه بعضی گفته‌اند قرعه دلیل ندارد ما می‌گوییم بهترین دلیل برای استخاره ادله قرعه است در حالی که بین الاثنیتی هم نیست اما نمی‌داند این مهمانی را برود یا نه؟ نمی‌داند این دختر را به این بدهد یا نه؟ دختر را از این بگیرد یا نه؟ تحقیق‌هایش را کرده، عقلش را به کار انداخته به جایی نرسیده آن وقت می‌تواند با توکل بر خدا برود جلو اگر نمی‌تواند قرعه می‌کشد استخاره می‌کند…»

همگی ما کمابیش با استخاره آشناییم، توضیح مفصل شرایط و شیوه های آن مجالی دیگر می طلبد. اشخاص زیادی را سراغ دارم (ازجمله خودم) که از استخاره عجایب زیادی دیده اند و همین امر آنها را به بهره گیری بیشتر از این روش دلگرم و تشویق کرده است.

کتاب «فتح الأبواب بین ذوی الألباب و بین رب الأرباب» اثر عالم جلیل القدر «سیدبن طاووس» حول همین موضوع نگاشته شده است. در این کتاب سید بزرگوار با دلایل عقلی و هم از آیات و روایات اثبات می کند که استخاره عنایتی است الهی به بندگان برای برای برطرف نمودن تردیدها و انتخاب راه خیر و در ادامه به بیان شیوه های مختلف استخاره می پردازد. علاقه مندان می توانند رجوع نمایند.

در صفحه ۱۱۲ از این کتاب آمده است:

«عرفت أن الله جل جلاله العالم بالعواقب یدلنی بالمشاوره (بالاستخاره) له على عواقب المطالب و یکشف لی عن مصالحی فیما أشاوره فیه من کل أمر حاضر و غائب و یؤمننی بذلک من الغلط فی المسالک…»

«دانستم که خداوند دانای به سرانجام امور، با استخاره مرا به عاقبت امور راهنمایی نموده و در هر امر حاضر و غائبی مصلحت هایم را برایم بوسیله مشاوه با خودش، آشکار می نماید و بدین وسیله مرا از اشتباهاتم، ایمنی می بخشد…»

در ادامه می گوید:

«…عرفت أننی لا أعرف جمیع مصلحتی بعقلی و فطنتی فاحتجت لتحصیل، سعادتی فی دنیای و آخرتی إلى معرفه ذلک ممن یعلمه جل جلاله و هو علام الغیوب و تیقنت أن تدبیره لی خیر من تدبیری لنفسی …و رأیت مشاورته جل جلاله بالاستخاره بابا من أبواب إشاراته الشریفه و من جمله تدابیره لی بألطافه اللطیفه فاعتمدت علیها و التجأت إلیها… ص ۱۲۲»

«…می دانم که من به تمام مصلحت هایم نمی توانم با عقل و زیرکی ام پی ببرم لذا برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرتم نیازمندم که برای دانستن مصالحم به سراغ کسی که می داند یعنی خداوند جل جلاله، روم که او دانای غیب است و من یقین دارم که تدبیر و مصلحت سنجی او برای من بهتر از تدبیر کردن خودم برای خودم است… و دیدم که مشاوره با خداوند بوسیله استخاره دری است از درهای اشارات و هدایت های شریف خداوند و از جمله تدابیر محبت آمیز او برای من است. از این رو به استخاره اعتماد نمودم و بدو پناه جستم…»

در روایتی آمده است که احمد بن محمد بن یحیی قصد تجارت داشته و بسراغ امام صادق علیه السلام می رود تا در مورد تجارتش با حضرت مشورت نموده و همچنین طلب دعا کند. روایت مفصل است و حضرت نکاتی دینی راجع به تجارت به او می گویند تا می رسد به اینجا که می فرمایند:

«…هر وقت قصد سفر یا هر حاجت مهمی نمودی، زیاد دعا و استخاره کن. همانا پدرم از پدرش از جدش، برای من روایت کرد که رسول الله صل الله علیه وآله همین طور که سوره ای از قرآن را به اصحابش آموزش می داد، استخاره را نیز می آموخت و ما حتما هنگامی که عزم کاری داریم استخاره می کنیم و تکه کاغذهایی را برای استخاره بر می داریم…»

در ادامه حضرت به او استخاره ذات الرقاع را می آموزند که طالبان می توانند به این حدیث در کتاب مذکور ص۱۶۰ یا بحار الأنوار ۹۱: ۲۲۴ یا وسائل الشّیعه ۵: ۲۰۷/ ۱۰ مراجعه کنند. همچنین در مفاتیح الجنان هم این شیوه از استخاره توضیح داده شده است.

غرض از این همه مقدمه چینی این است که خواننده گرامی معتقد و دلگرم به استخاره گردد. در جلسه خواستگاری، طرفین قول دهند که خواست خدا را بر خواست خود ترجیح دهند. فقط ممکن است در زندگی بر سر اینکه خواست خدا چیست و حرف چه کسی حق و خیر است، اختلاف پیدا کنند که این را هم می شود با استخاره کردن (در صورتی که محل استخاره باشد) مشخص نمود.

بد نیست این نکته را هم بگویم که استخاره دو معنا دارد؛ معنای عام آن یعنی «طلب خیر» که فرد با دعا کردن و خواستن خیر از خداوند، در واقع استخاره کرده است. این معنا از استخاره را فرد در هرحال و هر زمان می تواند انجام دهد چرا که دعاست.

اما معنای خاص استخاره، یعنی همان که بین مردم متداول است که با قرآن یا تسبیح یا رقاع و… انجام می دهند.

در این تکنیک همان طور که تا الان متوجه گردیده اید، استخاره به معنای خاصش مراد است. انجام این استخاره در مورد کارهای واجب و حرام بی معنی است. در مورد بقیه امور یعنی غیر واجب و حرام هم، فقط در صورت شک و تردید و اختلاف، می توان استخاره نمود و البته نکته ای که در کلام سید بن طاووس بود را فراموش ننمایید. علم و تدبیر و مصلحت سنجی خداوند بهتر از خود ما و امثال ماست که فرمود:

«عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم» چه بسا چیزی را ناخوشایند پندارید در حالی که آن چیز برای شما بهتر است؛ (بقره، آیه ۲۱۶).

استخاره آسان

همین جا عرض کنم که استخاره قرار است حلال مشکلات باشد نه اینکه وسواس پیدا شود و مانند غل و زنجیری به دست و پای ما بیفتد.

بد نیست که یک نمونه از استخاره را که هر کس می تواند براحتی برای خود انجام دهد، توضیح دهم:

از انواع استخاره، استخاره با تسبیح است. این نوع، در کتاب شریف مفاتیح توضیح داده شده است اما از طریق دیگری هم به ما رسیده است که در ضمن تشرف آیت الله مرعشی نجفی می باشد، آنجا که می گویند:

در رابطه با استخاره سخن به میان آمد سید عرب فرمود: «ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟» گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم «استخیر الله برحمته خیره فی عافیه» پس قبضه ای از تسبیح را گرفته می شمارم، اگر دو تا ماند بد است و اگر یکی ماند خوب است.» فرمود: برای این استخاره، باقیمانده ای است که به شما نرسیده و آن اینکه هر گاه یکی باقیماند فورا حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره بر ترکِ عمل استخاره کنید، اگر زوج آمد کشف می شود که استخاره ای خوب است اما اگر یکی آمد کشف می شود که استخاره اول میانه است.»

ایشان از این تشرف در وصیتنامه اش که در کتابخانه خودشان در قم موجود است، سخن به میان آورده اند.

به امید زندگی الهی، عاری از اختلافات نفسانی.

حجت الاسلام احمد انتصاری- حوزه علمیه اصفهان

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. سلام گفت:

    عالی بود.بازم ازین مطالب بذارید.




    0



    0
  2. سلام گفت:

    عالی بود.بازم ازین مطالب بذارید.




    0



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق