چهارشنبه ۰۱ آذر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۱:۰۹ - ۱۳۹۶/۰۶/۰۸
چگونه اصول فقه بخوانیم؟!
 تقریر درس «رسائل» استاد حجت الاسلام کیوان عزتی   

شیطان برای هر طایفه‌ای توجیهات متناسب با همان طایفه را فراهم می‌کند؛ معمولا برای حزب اللهی‌ها می‌گویند «اینها به درد نمی‌خورد اینها مال ۵۰۰ سال قبل است الآن حکومت اسلامی است، باید فقه جدید و اصول جدید خواند...» اینها حرف‌هایی است که نتیجه‌اش فقط بی‌سواد شدن است

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، تقریر نویسی از سنت های حسنه ای است که در حوزه های علمیه رواج دارد و به معنی پیاده کردن درس استاد است که یکی از بهترین روش های فهم صحیح و کامل درس هم به حساب می آید.

متن زیر تقریر درس رسائل شیخ اعظم انصاری است که در مدرسه علمیه حضرت ولی عصر (عج) توسط استاد حجت الاسلام کیوان عزتی تدریس شده است.

البته تقریرنویسی بیشتر در دروس خارج فقه و اصول رواج دارد و همراه با خلاصه نویسی است، اما متن زیر به دلیل ارزش علمی آن در نقد درون گفتمانی و چگونگی خواندن صحیح درس رسائل (اصول فقه)، همچنین به خاطر روش تدریس پویای استاد عزتی، توسط پایگاه خبری تحلیلی ندای اصفهان منتشر می شود.

***

حاضرین: جواد جلوانی، امیر فرهنگ‌دوست، فرشاد توسلی، معین امان‌اللهی، مجید افقری، علیرضا قربانی، مهدی اسماعیلی، نیلفروش‌زاده، علی محمدی، محمدرضا خانی، علیرضا شریفی، صدیقی، بیشه‌ای، خسروی، موسوی و…

بسم الله الرحمن الرحیم

ان‌شاءالله که همگی دوستان از عنایات خاصه اهل بیت بزرگوار بهره‌مند باشید. به طور مشخص از آن عنایات خاصه‌ای که به خوب‌ها کردند (مثل علامه حسن زاده آملی) از این عنایات نصیب شما هم بشود. بالاخره عنایتی به شما بکنند و صبح از خواب بیدار شوید ببینید کل «رسائل» و «مکاسب» دارد فوران می‌کند از وجود شما. گفتیم این را بهانه‌ای قرار دهیم و چون اول سال است خاطره‌ای از علامه حسن زاده بگوییم که شاگردانشان نقل کرده‌اند.

عنایاتی که به علمای ما شده این عنایات بدون سابقه نبوده، بدون استحقاق نبوده، تلاش پشتش بوده است و آن تلاش‌های بعضا طاقت فرسا این عنایات را هم بعضا در بر داشته است. شاگرد علامه حسن زاده در کتابشان نقل کرده‌اند که ایشان در کلاس از زندگی خودشان تعریف می‌کردند که برای تحصیل علم و استفاده از محضر علامه شعرانی، آیت الله الهی قمشه‌ای و اینها به تهران می‌آیند. (ایشان ۱۳ سال تهران بودند و شاگرد علامه شعرانی).

می‌گویند در این ۱۳ سال متأهل بودم و در این دوره طولانی در زیر شیروانی یک خانه با زن و بچه و با فقر زندگی کردیم ولی به‌خاطر تحصیل علم همیشه خوشحال و شاد بودیم. می‌گویند که برنامه درسی هم این بود که من می‌رفتم خدمت علامه شعرانی، ایشان هم کلاس‌هایشان در منزلشان بود. یکی از خاطراتشان این است که در این ۱۳ سال ما فقط یک روز تعطیل بودیم آن هم روز عاشورا بود، بقیه تماما کلاس برقرار بود. برنامه کلاس هم این‌طور بود که می‌گویند بعد از نماز صبح می‌رفتیم منزل علامه و اولین کلاس شروع می‌شد. این کلاس اول که تمام می‌شد (که شاگردانش من بودم و معمولا یکی دو نفر دیگر) اینها می‌رفتند. کلاس بعدی شروع می‌شد اما ما باز هم می‌نشستیم. دوباره آن کلاس تمام می‌شد و کلاس بعدی تا ظهر.

ما بعد از نماز صبح تا ظهر خدمت علامه شعرانی بودیم باز هم قانع نبودیم؛ دم ظهر که می‌شد علامه راه می‌افتاد که برود مسجد، نماز هم با ایشان می‌رفتیم و در راه از منزل تا مسجد دوباره سؤال می‌کردیم و مطلب می‌پرسیدیم. نماز هم که تمام می‌شد با ایشان راه می‌افتادیم از نماز تا خانه، باز هم سؤال می‌کردیم. بعد هم می‌رفتیم خانه، فردا دوباره برنامه همین بود تا ۱۳ سال و هرساله بدون تعطیلی برنامه اینطور بود!

بعد ایشان می‌گویند که چون در خانه استاد بودیم و من خجالت می‌کشیدم که اگر نیاز به تجدید وضو پیدا کنم از ایشان بپرسم دستشویی خانه شما کجاست؛ برای همین در طول این ۱۳ سال شب‌ها شام و صبح‌ها صبحانه نخوردم. این تلاش‌های علمی، این شور به علم و تحصیل و تهذیب بالاخره آن ثمره را هم داد و اهل بیت علیه السلام هم عنایت کردند (ان‌شاءالله همگی‌تان از این عنایات برخوردار باشید.)

***

حرف‌های دیروزم ناقص ماند. نکته‌ای می‌گویم اگر کسی حرفی داشت در خدمتتان هستم. مطلبی که دوست بزرگواری مطرح کردند که الآن هم نیستند انگار:

آیا این رسائل و مکاسب کافی هست یا نه؟

«ما گفتیم اینها لازم است، ایشان فرمودند که ما پرسیدیم و تحقیق کردیم اساتید قم گفتند به درد نمی‌خورد و کافی نیست». ببینید دو تا رویکرد کلی در حوزه علمیه هست که فکر می‌کنم هر دو رویکرد اشتباه باشد (حالت افراط و تفریط دارد).

یکی رویکردی که این کتاب‌های درسی حوزه را وحی منزل می‌داند، رسائل و مکاسب برایش وحی منزل است. می‌گوید همین است که هست، دست به این کتاب‌ها نزنید. ملا می‌خواهید بشوید همین کتاب، عالِم می‌خواهید بشوید همین کتاب، هر کاری می‌خواهید بکنید همین کتاب کفایت می‌کند برای شما و توجیه هم می‌کنند به هر عالمی هم که علاقه داشته باشی (مثلا به امام (ره) علاقه داری) می‌گویند «حضرت امام همین رسائل مکاسب را خواند شد امام! به آقای خویی علاقه داشته باشی می‌گویند آقای خویی همین‌ها را خواند شد آقای خویی؛ تو هم می‌خواهی به جایی برسی باید همین را بخوانی، دست به این کتاب‌ها نزنید، این‌ها وحی منزل است»!

این تیپ آدم‌ها معمولا تیپ‌های سنتی و مخالف نظام و انقلاب و اینها هم هستند.

شیطان برای هر طایفه‌ای توجیهات متناسب با همان طایفه را فراهم می‌کند

برای این طرف هم معمولا برای حزب اللهی‌ها و انقلابی‌ها و اینها می‌گویند «اینها به درد نمی‌خورد اینها مال ۵۰۰ سال قبل است الآن حکومت اسلامی است، باید فقه جدید اصول جدید خواند، اینها را بریزید دور و یک چیز جدید بسازید که وقت تلف کردن است و عمر تلف کردن است».

اینها حرف‌هایی است که نتیجه‌اش فقط نخواندن رسائل مکاسب به شکل درست حسابی و بعد هم بی‌سواد شدن است، به طوری که نتیجه این حرف‌های چند ساله و نخواندن این رسائل مکاسب‌ها شده است نگرانی ما برای انتخابات خبرگان! هرگز ما برای انتخابات خبرگان نگرانی نداشتیم. چرا؟ چون جناح مقابل ما هرگز عالم درست حسابی نداشت که بتواند در انتخابات خبرگان موفق باشد و بتواند از پس امتحاناتش بر بیاید. آنها نقطه ضعفشان را شناختند و از دوره قبل شروع کردند آدم‌هایی را تربیت کنند.

در همین مدرسه چه طلبه‌های خوب و با استعدادی دیدم که با همین شعارها ضایع شدند. کمی اینجا رسائل مکاسب خواندند و کمی نخواندند. کمی رفتند دانشگاه و از این حرف‌های جدید خواندند و از این مؤسسات جدید و… مؤسسه آقای میرباقری در قم چه گفته مؤسسه آقای رشاد چه گفته مؤسسه فلان چه گفته… آخرش این چند ساله هم در این سرگردانی می‌گذرد و طلبه این لوازمی را که لازم است برای اینکه عالم شود به دست نمی‌آورد و بعدش هم هر قدر دست و پا بزند جبران نمی‌شود.

به نظر من می‌رسد، شما می‌توانید روی آن فکر کنید که هر دو این رویکردها اشتباه است. در هیچ علمی در دنیا که بگردید (غرب یا شرق) خودشان را بی‌نیاز از گذشته خود نمی‌دانند. با هر فیلسوفی بخواهید مشورت کنید و بگویید «ما می‌خواهیم فلسفه بخوانیم و فیلسوف شویم اما نمی‌خواهیم فلسفه غرب بخوانیم، فلسفه شرق غیر از اسلام که اصلا نمی‌خواهیم، فلسفه اسلامی هم با مشا و اشراقش کار نداریم ما فقط می‌خواهیم حکمت متعالیه را بخوانیم»! می‌گویند اصلا امکان ندارد؛ امکان ندارد شما فیلسوف بشوید. باید گذشته آن علم، تطورات آن علم، اصطلاحات آن علم را بشناسید. فقه و اصولش هم همین‌طور؛ شما نمی‌توانید قطع کنید از گذشته.

بنابراین خلاصه حرفم این است که این رسائل، این مکاسب، این کفایه با تمام آن نقص‌هایی که هست (شما اگر ده اشکال داری من ۱۵ تا اشکال دارم) با این حال اینها مواد لازم علم شما هستند. فعلا زور هم که هست؛ باید بخوانید اینها را. اینها را نیاز دارید.

اصول الفقه حکومتی باید نوشته شود

سؤال: این فقه متناسب با جمهوری اسلامی نیست. همان‌طوری که رهبری تاکید دارند ما فقه حکومتی می‌خواهیم.

استاد عزتی: «فقه» اصول می‌خواهد، «فقه حکومتی» هم اصول حکومتی می‌خواهد. اصول الفقه حکومتی باید نوشته شود تا بعد فقه حکومتی به دست بیاید. اینها هم در رسائل و مکاسب نیست اما مادرش اینجاست. کسی نمی‌تواند بگوید من اینها را نمی‌خوانم، خودم می‌خواهم نظام‌سازی کنم و از این حرف‌های قلمبه سلمبه. معمولا هم این افرادی که بدون این مقدمات وارد این کارها شدند نتیجه‌ای نداده و کارشان نتیجه نداشته است. کسی حرفی دارد؟ بفرمایید.

سؤال: اگر بنا شد روش‌شناسی بیشتر شود خود روش‌شناسی هم یک مهارت است و باید یک کارهای خاصی کرد. یعنی با مطالعه و اینها که داشتیم فرق می‌کند. می‌شود بگویید مهم‌ترین کارهایی که در بحث روش‌شناسی استنباطی مهم است چیست؟

استاد عزتی: این را باید با استاد متخصص حرف بزنید. روش‌شناسی کار من نیست.

سؤال: می‌گویند چند تن فاضل هم که بنشینند دور هم می‌توانند این کتاب‌ها را عوض کنند. حتما نباید آیت الله العظمی باشند. سؤال این است که چرا نشده است؟ به هر حال اساتید زیادند.

استاد عزتی: آن فضلا می‌دانند که اگر بخواهند بنشینند و وقت بگذارند فایده ندارد چون در مرکز مدیریت‌های کشور چنین اراده‌ای برای تغییر کتاب‌ها وجود ندارد. و الا فکر نکنید این یک فکر جدیدی است و فضلا جدیدا به فکر افتاده‌اند. آیت الله مشکینی خیلی قبل‌تر از اینها «الرسائل الجدیده» نوشته‌اند. دیده‌اید کتابشان را؟ تلخیص همین رسائل و حذف اضافاتش است و تبدیل به یک جلدش کردند که این در حوزه خوانده شود. ایشان که آیت الله مشکینی بودند، در بقیه چنین عزمی وجود ندارد و دغدغه این حرف‌های رهبری را هم ندارند.

فضلا امروز نهایتا سه تا کلاس تدریس کنند، بیشتر از این نمی‌شود وقت گذاشت.

تضییع عمر طلاب ضمان شرعی دارد

گفتم دیروز اگر جزوه خودم را بگیرید در پاورقی مطالب خوبی هست که بیش از حد کلاس کمکتان می‌کند.

مثلا رسم است که خط اول رسائل را دو سه روز درس می‌دهند! من هم قبلا این کارها را کرده‌ام، اما انصافا وقت تلف کردن است، از همان نوع تضییع عمرهایی که دیروز از حضرت امام (ره) نقل کردیم که می‌گفتند اینها ضمان شرعی دارد. ما برای اینکه این چنین نشود خیلی خلاصه‌اش می‌کنیم و امروز مقدمه را تمام می‌کنیم.

معمولا برای آنکه بگویند رسائل بسیار مشکل است خط اولی که دیده می‌شود را دو سه روز در موردش حرف می‌زنند. از همین کلمه بسم الله شروع می‌کنند و اولین نکته‌اش این است که چرا این کتاب خطبه ندارد. بر سر همین مورد کلی بحث می‌کنند چراکه هر کتابی باید خطبه داشته باشد، و اینکه چرا شیخ انصاری خطبه نیاورده است. بعد از توجیهات مختلف بحث می‌شود که شیخ خطبه آورده ولی ناسخ جا انداخته است، بعد می‌گویند در اول مبحث «برائت» آنجا خطبه آورده است، می‌گویند شیخ اول آن را نوشته است و خطبه را آنجا آورده است و اینجا ادامه‌اش داده. بعد اینکه در برخی نسخه‌ها آمده است «فاعلم أنّ المکلّف…» بحث سر این می‌کنند که این چه “فائی” است و…

این‌ها را اشاره کردم که می‌شود در مورد آنها حرف زد. اگر جایی دیدید در مورد این مسائل حرف می‌زنند و ما نگفتیم، خواستیم وقتتان تلف نشود. از آن نکته‌ها که حدود بیست نکته هست بعد از اصل درس چند نکته‌اش را برایتان می‌گویم.

ابتکارات شیخ اعظم انصاری

یک نکته هست و آن اینکه نظم و ترتیبی که اینجا دیده می‌شود قبل از شیخ انصاری به این شکل وجود نداشته است. یکی از ابتکارات شیخ این نظمِ اصول بوده است که در بخش دوم آن علم اصول را بر اساس حالات مکلف ترتیب داده است. دیروز هم اشاره کردم این سه تا رساله را (رسائل)؛ این ابتکار شیخ تا امروز هم استفاده می‌شود.

الجزء الاول:

التفات به حکم شرعی

«فاعلم: أنّ المکلّف إذا التفت إلی حکمٍ شرعیٍ، فإمّا أن یحصل له الشّک فیه، أو القطع، أو الظنّ»

یک مجتهد وقتی در مقابل یک حکم شرعی واقعی یک موضوع کلی قرار می‌گیرد…، یعنی یک موضوع کلی هست، چرا کلی، و جزئی نه؟ به‌خاطر اینکه علم اصول با جزئیات کاری ندارد، وقتی هم در مقابل حکم شرعی واقعی یک موضوع قرار می‌گیرد (چون ما دنبال احکام واقعیه هستیم)، بعد از اینکه فحص می‌کند و مراجعه می‌کند به ادله احکام که ادله احکام تا امسال چهار تا بوده «کتاب، عقل، سنت و اجماع» و سال بعد می‌شود سه تا (شیخ اجماع را کم می‌کند)، یکی از سه حالت را پیدا می‌کند. مجتهد برخورد می‌کند به یک موضوع کلی، می‌خواهد حکم شرعی آن را بداند، می‌رود سراغ ادله احکام، بعد از آن و وقتی فحص کرد در آیات و روایات، تلاش عقلی کرد و نظرات فقها را دید، به یکی از سه حالت می‌رسد:

یا «قطع» پیدا می‌کند، قطع به حکم شرعی پیدا می‌کند، خب وقتی قطع پیدا کرد وظیفه‌اش این است که باید بر طبق قطع عمل کند و این «باید» را عقل می‌گوید. اولین درس ما این خواهد بود. پس اگر قطع پیدا کرد به حکم، باید بر طبق قطع عمل کند و این باید هم یک باید عقلی است و نیازی به حکم شرع ندارد، و خواهیم گفت که شرع اگر بخواهد بیاید این حکم را حتی تأیید یا رد بکند ممکن نیست اصلا. دلایلش را هم خواهیم گفت. این یک صورت.

صورت دوم این است که مجتهد می‌رود سراغ ادله و بعد از فحص، «ظنّ» به حکم شرعی پیدا می‌کند، اینجا تکلیف این است که اول باید دید چه نوع ظنی است، آیا ظن معتبر است یا ظن غیرمعتبر؟ «ظن معتبر» ظنی است که از یک راهی پیدا شده باشد که آن راه مورد تأیید شارع است. امسال مدت بسیار زیادی بحثمان همین خواهد بود: «ظنون معتبر».

اگر این ظنی که بر مجتهد وارد شده است از راه معتبری باشد، مثلا از راه «ظواهر کتاب» باشد، از راه «خبر واحد» باشد، از راه «اجماع» باشد و الی آخر، اگر این ظن، ظن معتبر است باز هم می‌فرمایند مجتهد باید بر طبق ظن عمل کند، فقط با یک تفاوت نسبت به مورد قبلی و آن اینکه این “باید” را شرع می‌گوید، این باید “عقلی” نیست. قبلا خوانده‌اید و امسال هم خواهید خواند که اصل اول عقلی در مورد عمل به ظن این است که «حرمت عمل به ظن» است. اما اگر این ظن غیرمعتبر باشد، یعنی از راه‌هایی حاصل شده باشد که مورد تایید شارع نیست (مثل قیاس)، حکمش حکم قسم سوم را دارد، که خواهیم گفت، یعنی حکم «شک» را دارد.

لذا حالت سوم همین است که مجتهد می‌رود رجوع می‌کند به ادله احکام، فحص می‌کند و بررسی می‌کند اما بعد از مراجعه کماکان به شکی که قبل از مراجعه به ادله داشت، می‌ماند و مراجعه به ادله به او کمکی نمی‌کند، هیچ آیه و روایت و دلیل عقلی و اجماعی برای آن موضوع کلی موجود نیست. اینجا وظیفه رجوع به «اصول عملیه» یا اصطلاحا «ادله فقاهتی» است.

 قطع و ظن و شک

خب، بر همین اساس کتاب رسائل شیخ انصاری را تقسیم می‌کنیم:

کتاب قطع، که باید آن را در جلد اول این کتاب اثبات کنیم. این زنجیره رسائل اینجا در ذهنتان می‌آید. مجتهد بعد از مراجعه به ادله این سه حالت برایش پیش می‌آید، یا قطع است یا ظن است یا شک. برای بررسی همین سه حالت می‌آییم سه رساله درست می‌کنیم.

«رساله فی القطع»

در مورد قطع مجتهد حرف بزنیم، به این معنا که آن “باید” را اثبات کنیم که آیا باید بر طبق قطع عمل کرد؟ آیا حجیت قطع یک حجیت عقلی است؟ آیا حجیت عقل می‌تواند شرعی باشد؟ آیا شارع می‌تواند نهی کند ما را از عمل بر طبق قطعمان؟ و بعد این مطالب را که بگوییم یک سری تنبیهاتی به دنبال خود دارد؛ که چهار تا تنبیه است.

تجری، قطع قطاع، اخباریگری، علم اجمالی

یکی از تنبیهات مسئله «تجری» است. خب اگر به این نتیجه رسیدیم که قطع انسان حجت است، من قطع پیدا کردم که یک مایعی خمر است، قطع دارم، ما هم که گفتیم قطع حجت است، بر می‌دارم می‌خورم به قصد مخالفت (با اینکه قطع دارم که این مایع خمر است و شرب خمر هم حرام است) اما بر می‌دارم می‌خورم بعد می‌بینم آب بود، تکلیف اینجا چه هست؟ گناه حساب می‌شود یا نه؟ (همهمه کلاس) به این زودی فتوا ندهید، به هر حال این یکی از تنبیهاتی هست که به دنبال مسئله قطع می‌آید و باید تکلیفش را روشن کنیم.

بعد بعضی آدم‌ها «قطاع» هستند، به اصطلاح علما می‌گویند یک کلاغی می‌پرد این‌ها می‌گویند نمازجمعه واجب است (خنده حاضرین) تکلیف این‌ها چیست؟ چون ما به این نتیجه رسیدیم که قطع حجت است دیگر، برای هر کسی که حاصل شود (حتی اگر آدم قطاعی باشد)، تکلیف چیست؟ قطع حجت است و از هر راهی به دست آمده باشد…

دعوا با اخباری‌ها

خب یکی دیگر از بحث‌های ما دعوای ما با اخباری‌ها است. اخباری‌های قدیم که عده کمی از آنها باقی مانده اما رگه‌هایی از این اخباریگری به شکل‌های نوین، مثل «مکتب تفکیک» و این‌ها، در این دوره رونق گرفته است. باید تکلیفمان را با این‌ها روشن کنیم. این‌ها می‌گویند قطعی که از راه کتاب و سنت حاصل شود حجت است و قطعی که از هر راهی حاصل شود حجت نیست. باید با آن‌ها بحث کنیم.

و آخرین بحث، بحث «علم اجمالی» یا قطع اجمالی است. خب گاهی وقت‌ها شما قطع دارید که الآن ظهر است و نماز ظهر واجب است، شما قطع تفصیلی دارید، خب باید به این قطع خود عمل کنید. گاهی وقت‌ها شک دارید که نماز اول ماه واجب است یا نه، «برائت» جاری می‌کنید خیال خود را راحت می‌کنید. اما یک موقع علم اجمالی دارید، یعنی اینکه مثلا الآن ظهر جمعه است، می‌دانید و علم دارید که یک نمازی واجب است اما نمی‌دانید که آن نماز ظهر است یا جمعه. تکلیف این قطع و این علم باید روشن شود. آیا این قطع مثل قطع تفصیلی می‌ماند یعنی برای انسان تکلیف ایجاد می‌کند یا نه مثل جهل است؟ مثل اینکه آدم جاهل باشد و هیچ تکلیفی نداشته باشد؟ این مسئله قطع بود با فروعاتش.

«رساله فی الظن»

بعدش می‌رویم سراغ کتاب الظن. خب، مسئله ظن را الآن مطرح کردیم، که اگر «ظن معتبر» باشد مجتهد و به تبع آن مقلدینش باید به این ظن عمل کنند، اگر «غیر معتبر» باشد حکم «شک» را دارد. خب به این مناسبت در کتاب الظن دنبال ظنون معتبره می‌گردیم.

ظواهر کتاب، قول لغوی، خبر واحد، شهرت، اجماع و…

هر ظنی که ادعا شده یا ممکن است کسی ادعا کند یا این احتمال را خودمان بدهیم که این ظن معتبر باشد، باید این احتمال را بررسی کنیم که از ظواهر کتاب شروع می‌کنیم، بعد قول لغوی، که خیلی‌هایش را در اصول فقه خوانده‌اید. بعدش خبر واحد، شهرت، اجماع، الی آخر، که بفهمیم تکلیفمان با این ظنون چیست.

«رساله فی الشک»

خب اینها که تمام شد و تکلیفمان را با این‌ها روشن کردیم می‌رسیم به قسمت شک. اگر رفتیم سراغ ادله احکام و آیه‌ای نبود، روایتی نبود، اجماع نبود یا ما قبول نداشتیم، دلیل عقلی نبود، چکار کنیم؟ خوب اینجا موضع شک است و اصول عملیه. جلد دو و سه و چهار کتاب‌های چاپ کنگره‌ای که جلوی شما هست به این موضوع اختصاص دارد.

***

پس این از شناخت نظم کتاب رسائل. همان طور که می‌بینید از ابتدا تا انتها، بر اساس یک نظمی است و در هر مسئله‌ای که وارد شوید این نظم موجود است.

نحوه برخورد با روایات/ مبنای نجفیون و قمیون

اما چند نکته، ما در مورد مجتهد صحبت کردیم. وقتی می‌رویم سراغ «اصول عملیه» که «دلیل» نداشته باشیم. همان‌طور که گفته شد، بیشترین ادله ما روایی است. لذا نحوه برخورد ما با روایت تکلیف ما را با اصول عملیه روشن می‌کند. گاه ما کسی هستیم که در تقسیم‌بندی مشهور چهارگانه، که روایت را به چهار قسم «صحیح و حسن و موثق و ضعیف» تقسیم می‌کند روایات صحیحه را حجت می‌دانیم، موثق‌ها را هم حجت می‌دانیم، و حسن‌ها را هم حجت می‌دانیم. باید مبنا داشته باشیم.

یا مبنای دیگری که خیلی از علما دارند و خیلی قابل توجه است، که بگوییم اصلا کاری به اینکه روایت صحیح است و حسنه است و این‌ها نداریم. مهم این است که ظن ایجاد بشود، ظن به صدور ایجاد شود. لذا ممکن است با قرائنی از یک روایت ضعیف، ظن به صدور ایجاد شود، اما از یک روایت موثق ظن به صدور حاصل نشود که ظاهرا مبنای حضرت امام خمینی و قمیون این است. لذا آنقدر که آقایان نجفی به سند روایت توجه می‌کنند آن‌ها به این اندازه توجه نمی‌کنند.

الآن یک روایت به شما بدهند بگویند درست است یا نه، بلافاصله می‌رویم سراغ سند؛ سلسله سندش کجاست؟ اگر سند نداشته باشد یا سندش افتادگی داشته باشد می‌گوییم این حجت نیست. اگر سند داشته باشد می‌رویم کتاب‌های رجال را ورق می‌زنیم ببینیم مثلا گفته‌اند آقای زید بن عمرو آدم خوبی هست، خب پس این روایت خوب است، یا برعکس. این نوع برخوردی که می‌کنید یک برخورد نجفی است، حتی اگر خودتان این را قبول نداشته باشید. برخورد قمیون، آیت الله بروجردی و شاگردانشان و حضرت امام اصلا این طور نیست.

لذا گاهی وقت‌ها شنیده‌اید مثلا در مورد «زیارت جامعه»، می‌گویند لازم نیست بررسی سندی بشود، خود متن مشخص است که از امام است. این یک برخورد نجفی نیست، این یک برخورد قمی است. در برخورد نجفی این حرف‌ها جایی ندارد، دو دو تا چهارتایی است. این سندش کجاست، سندش را بیاور تا بررسی کنم ببینم زیارت جامعه حجت هست یا نیست.

باب تعادل و تراجیح

به هر حال، اگر برخوردمان این شکلی باشد که ظن به صدور برایمان مهم است، نتیجه این خواهد بود که بعد از بیش از هفت هشت سال درس خارجی که رفته‌ام، در این همه مدت حتی یک مسئله پیدا نکردیم که نیازی به اصول عملیه داشته باشد. همه‌اش روایت داشته‌ایم و اصلا مشکلمان این بود که روایات متخالف زیادی داشتیم. آن چیزی که بیشترین کاربرد را از علم اصول برای ما داشت باب تعادل و تراجیح بود، نه باب اصول عملیه.

اما اگر برخورد نجفی کردیم، در آن صورت اکثر روایت‌ها از حجت می‌افتد و نیاز به اصول عملیه پیدا می‌کنیم؛ لذا می‌بینیم در کتاب‌های نجفی، آقای خوئی و شاگردانشان، اصول عملیه خیلی متورم‌تر از بخش‌های دیگر اصول است؛ چون آن‌ها خیلی نیاز دارند.

متن: منظور از مکلّف؟

خب، در این عبارت خط اول نگاه کنید: اعلم انّ المکلّف…

من همیشه در مورد مجتهد حرف زده‌ام، چند نکته را می‌خواهم بگویم. من خیلی مواقع گفتم مجتهد می‌رود، مجتهد رجوع می‌کند، همین جا یک اختلافی هست بین علما، بعضی علما مثل آقای آخوند صاحب کفایه، آقای آشتیانی صاحب بحر الفواید که دیروز معرفی کردیم کتابشان را، آقای خوئی و…، می‌فرمایند اینجا منظور از مکلّف اعم است؛ اعمّ از مجتهد و مقلد، اینکه شیخ اینجا می‌گوید «انّ المکلّف»، منظور ایشان از مکلّف، اعم است از مجتهد و مکلّف. بعضی دیگر از علما مثل آقای نائینی و آقای کمپانی و حاج غلامرضا قمی صاحب «قلائد الفراید» که دیروز معرفی کردیم، ایشان می‌گویند «منظور شیخ اینجا فقط مجتهد است»، ما هم از این قول دومی خوشمان آمد لذا در کل بحث برایتان «مجتهد» معنی کردیم.

اگر شما مکلف را به معنای عام بگیرید، دیگر مکلف منظور است، چه مجتهد چه مقلد، در این صورت باید به این پرسش پاسخ دهید که مگر مقلد به ادله احکام رجوع می‌کند که بعدش قطع یا ظن یا شک پیدا کند؟ در این صورت آقای آخوند و امثال ایشان به شما پاسخ می‌دهند که بله، مکلف هم رجوع می‌کند ولی با واسطه مجتهدش.

این یک نکته که نمی‌دانم به دردتان خورد یا نه؛ به درد شب اول قبر که نمی‌خورد حتما!

مکلف فعلی و شأنی

نکته دوم، پیرامون این مکلف باز هم بحث می‌شود که می‌گویند مکلف «فعلی» داریم و مکلف «شأنی». عرض کردم از بین حدود سی نکته، من چهار پنج تا را برایتان انتخاب کردم. این‌ها مهم‌ترهایش بود، دیگر ببینید سایر موارد چی بوده است!

مکلف فعلی داریم و مکلف شأنی. مکلف فعلی کیست؟ کسی که بالفعل مکلف است. یعنی چه؟ علمی‌اش چیست؟ یعنی یک انسانی که بالغ و عاقل و مختار و ملتفت (و ازجمله قید التفات مهم است). مثلا الآن ظهر است، وقتی اذان را می‌گویند، شما انسانی هستید که عاقل و بالغ و مختار و ملتفت هم هستید، یعنی بی‌هوش نیستی که اصلا ملتفت ماجرا نباشی، به شما می‌گویند مکلف فعلی یعنی الآن بالفعل تکلیف برای نماز داری.

یک مکلف شأنی هم داریم که یعنی کسی که یکی از این قیود را نداشته باشد. حالا آن قیدی که اینجا محل بحث ما هست التفات است (مکلفی که بالغ و عاقل و مختار هست ولی ملتفت نیست). شما مثلا نسبت به بعضی چیزها ملتفت نیستی، لذا اصلا نمی‌روی و تحقیق هم نمی‌کنی اما ممکن است یک حکمی داشته باشد این مسئله. لذا مسئول هم نیستی. مثلا کلاه گذاشتن واجب هست یا نه؟ (کلاه سر کسی گذاشتن نه‌ها- خنده حاضرین). شما التفاتی در مورد این مسئله ندارید لذا دنبالش هم نرفته‌اید، لذا اگر هم مثلا کلاه بر سر گذاشتن برای مردها واجب باشد، شما خطایی مرتکب نشده‌ای چراکه اصلا ملتفت نبوده‌ای.

عدم التفات یعنی اینکه اصلا در این وادی نیست. این می‌شود مکلف شأنی. کما اینکه بی‌هوش باشد؛ مثلا قبل از اذان ظهر یک نفر بی‌هوش بشود بیفتد اینجا، کی به هوش بیاید؟ بعد از اذان مغرب. به هر حال، می‌گویند مکلف فعلی، کسی است که تمام شرایط را دارد، و مکلف شأنی کسی است که التفات ندارد.

حالا این مکلفی که شیخ اینجا گفته است منظورش مکلف فعلی است یا شانی؟ باید مکلف شأنی باشد، چرا؟ چون بعدش قید «اذا التفت» آمده است. اگر شما مکلف را فعلی بگیرید آن قید، «توضیحی» می‌شود. اصل در قیود، «احترازی» بوده است.

می‌گفت اگر حافظ بیاید خودش خواهد گفت که من این همه منظور نداشتم که شما از شعرهای من برداشت کردید! حالا شیخ را هم نمی‌دانیم که این همه منظور داشته یا نه (خنده حاضرین).

التفات اجمالی یا تفصیلی؟

کلمه «التفت» یعنی اجمالی یا تفصیلی؟ التفات اجمالی به قبل از مراجعه به احکام می‌گویند و تفصیلی را بعد از مراجعه. قبل از مراجعه، همین که شما التفات پیدا می‌کنید که مسئله نمازجمعه باید یک حکمی داشته باشد، بعد می‌روید در ادله و آیات و روایات می‌گردی، التفات پیدا می‌کنی، این دومی را بهش می‌گویند التفات تفصیلی. حالا اینجا التفات اجمالی است یا تفصیلی؟ ظاهرا تفصیلی باید باشد چون بعد از مراجعه است که انسان قطع یا ظن یا شک پیدا می‌کند.

تقسیم ثلاثی یا صناعی؟

نکته دیگری که بحث مهمی دارد و باید دنبال کنید نوع تقسیم شیخ است. شیخ تکلیف مکلف را ثلاثی گفته است. گفته است مکلف «یا قاطع است یا ظان است یا شاک». اما اول کتاب کفایه می‌خوانید که مکلف «یا قاطع است یا قاطع نیست»؛ اگر قاطع نیست یا ظان است یا شاک. این تقسیم ثلاثی نکاتی دارد که می‌توانید برای شروع بگیرید. اینجا مطالب خوبی هست که فقط وقت تلف کردن نیست، چیزهای خوبی گیرتان می‌آید.

اصول عملیه

مسئله بعدی اصول عملیه است. گفتند آدم شاک باید برود سراغ اصول عملیه. «اصول عملیه» در مقابل چیست؟ «اصول لفظیه». اصول لفظیه مثل عموم، اطلاق و این حرف‌ها. اصول عملیه به دو دسته تقسیم می‌شود؛ اصول عملیه عامه و اصول عملیه خاص.

اصول عملیه عام چیست؟ آن‌هایی که در تمام ابواب فقهی جاری می‌شوند که چهار تا هستند: برائت، تخییر، احتیاط، استصحاب.

سؤال طلاب: حصرشان در این چهار تا عقلی است یا استقرایی؟

استاد عزتی: استقرایی است یعنی ممکن است شما فردا یک اصل پنجمی پیدا کنید، همان طور که بعضا سه اصل بیشتر نداشتند، مثلا استصحاب را قبول نداشتند. خواهید خواند که اخباری‌ها چیزی به نام برائت اصلا قبول ندارند. این یک اصل استقرایی است. مجاری آن را خواهیم گفت.

حصر اصول عملیه در این چهار تا «استقرایی» است اما مجاری شان «حصر عقلی» دارد چون آنجا به شما می‌گویند شک یا حالت سابقه دارد یا ندارد؛ اگر حالت سابقه ندارد یا شک در تکلیف است یا نه. اگر نه، یا احتیاط ممکن است یا نیست. آنجا حصر دارد. این همان نکته بعدی بود که می‌خواستم بگویم که خودتان اشاره کردید.

یک سری اصول عملیه خاصه هم داریم؛ یعنی اصول عملیه‌ای که در بعضی از ابواب جاری می‌شوند. در علم اصول از اصول عملیه عامه فقط حرف می‌زنیم، اصول عملیه خاصه را باید در قواعد فقهیه ببینید. قواعد فقهیه را ان‌شاءالله خودتان می‌خوانید.

حالا این اصول عملیه بعضی‌هایش عقلی صرف است مثل تخییر. حاکمِ به «تخییر» عقل است. فقط عقل. بعضی از اصول عملیه فقط شرعی است. مثل استصحاب. حاکم به «استصحاب» فقط شرعی است. بعضی از اصول عملیه هم عقلی هستند هم شرعی مثل «احتیاط» که عقلی داریم و شرعی. «برائت» عقلی داریم و شرعی.

حالا چرا شیخ اینجا گفته است قواعد شرعیه؟ یا از باب تغلیب است یا به خاطر این است که چون همه این‌ها امضا شده از طرف شارع هستند ولو آن عقلی‌هایش.

احتیاط شرعی دلیلش چیست؟ روایت‌هایی است که خوانده‌اید. احتیاط عقلی هم که حکم عقل است به دفع ضرر محتمل.

برائت شرعی دلیلش چیست؟ رُفع ما لایعلمون. برائت عقلی دلیلش چی هست؟….

متن:

بسم الله الرحمن الرحیم اعلم، بدان، انّ المکلف، شخص مکلف (حالا یا مجتهد یا اعم)، اذا التفت، زمانی که ملتفت شود، الی حکم شرعیه، به یک حکم شرعی (که گفتیم حکم شرعی واقعی کلی)، فأمّا ان یحصل له شک فی، یا اینکه حاصل می‌شود برای این مکلف، شک در این حکم شرعی، او القطع او الظن، یا قطع یا ظن، فان حصل علی الشک، اگر حاصل شد برای این مکلف شک، فالمرجع، محل رجوع در این شک چی هست؟ آن مرجع، یک سری قواعد شرعی است که برای آدم شاک در مقام عمل ثابت است که این قواعد شرعیه که مربوط به مقام عمل هست، منحصر به چهار تا هست که البته گفتیم حصرش حصر استقرایی هست. ظاهرش این است که می‌خواهد حصر این چهار تا را بگوید اما دارد حصر مجاری آنها را می‌گوید که عقلی است. یا حالت سابقه در آن شک لحاظ می‌شود که مجرای استصحاب است. یا حالت سابقه لحاظ نمی‌شود که شک در اصل تکلیف است…

من نمودار آن را ان‌شاءالله در جلسه بعدی برای شما می‌کشم.

این‌هایی که ذکر کردیم، مختار ما هست در مجاری اصول اربعه نه خود اصول. این طور نیست که همه این را قبول داشته باشند. بعضی اخباری‌ها برائت را قبول ندارند… می‌گوید در این مجاری اختلاف است و تمام سخن در هر یک از این‌ها طلب شما باشد تا در سه مقصد بحث کنیم؛ در قطع، در ظن و در شک.

والسلام علیکم و رحمه الله

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق