دوشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۰۹:۴۴ - ۱۳۹۶/۰۶/۱۶
سفرنامه پیربکران (قسمت دوم)؛
 از آرامگاه استرخاتون تا زیبایی های امامزاده سُهر و فیروزان +تصاویر   

با نگاهی ساده به راحتی می شد معماری قاجار را مشاهده کرد و کتیبه هایی به زبان عبری و عکس هایی بالای سر حجره های آن که تصاویر علمای یهود است. اولین اتاق در سمت راست زیرزمین کم عمقی بود که همان غسالخانه یهودیان بوده و در روی ستون هایش جملاتی از تورات نقش بسته بود

ندای اصفهان- دکتر فرشاد فروزش (ایرانگرد و مدرس تاریخ)

بعد از بررسی اعجاب انگیز بقعه پیربکران (اینجا) برای صرف ناهار به کنار پلی تاریخی که در زمان اعجوبه دوران پادشاه نامدار شاه عباس صفوی و توسط مرد بزرگی به نام بابامحمود از مشایخ بزرگ منطقه لنجانات ساخته شده است، رفتیم. شیوه معماری آن به صورت «مارپیچ» الگو گرفته از پل تاریخی شهرستان در منطقه جی (گی) اصفهان است. این پل روی رودخانه زاینده رود بنا شده که اکنون خشک شده است و تنها در ماههای محدودی از سال دارای آب می باشد.

پارک کوچکی در کنار پل وجود دارد که مکان مناسبی برای صرف نهار است. میوه های خوراکی همراهم و گوجه ها در طول مسیر و به علت گرمی هوا پخته شده بود و البته با اضافه کردن تخم مرغ لذت غذای مسافرتی را می توان چشید!

نماز جمعه را در حسینیه و با همان لباس ورزشی بجا آوردم و آب بطری ها را که کاملا گرم شده بود تعویض کردم.

پای چپم در اثر تابش مستقیم خورشید دچار سوختگی شد و در گوشه مغازه ای کرم ضد آفتاب را مجدد استفاده کردم. در کنار آن مغازه بقعه هایی توجهم را جلب کرد؛ از مغازه دار پرسیدم، گفت اینها بقعه های مقابر «یهودیان» است و آنجا قبرستان آنهاست که البته دور آنجا را دیوار کشیده اند و نمی شود رفت و مکان اصلیشان در همان نزدیکی است که باز اجازه بازدید نمی دهند به نام «استرخاتون»!

ورود جهانگردان ممنوع!

سریع به طرف آنجا روانه شدم؛ محوطه ای با حیاطی نسبتا بزرگ و در حال تعمیر، چندین مرتبه در زدم ولی هیچکس درب را باز نکرد. چند عکس از فضای کلی محوطه گرفتم و باز زنگ زدم تا بالاخره از سماجت من سرایدار آنجا آمد و درب را باز کرد اما اجازه ورود نداد و علت آن را نداشتن مجوز ورود از وزارت ارشاد و خانه کلیمیان در اصفهان عنوان کرد. اصرارهای من هم فایده ای نداشت زیرا آنجا ملک شخصی یهودیان است و ورود ایرانگردان و جهانگردان ممنوع است.

با نگاهی ساده به راحتی می شد معماری قاجار را مشاهده کرد و کتیبه هایی به زبان عبری و عکس هایی بالای سر حجره های آن که تصاویر علمای یهود است. اولین اتاق در سمت راست زیرزمین کم عمقی بود که همان غسالخانه یهودیان بوده و در روی ستون هایش جملاتی از تورات نقش بسته بود و اکنون به انباری تبدیل شده است.

دور تا دور محوطه حجره ها برای عبادت یهودیان مورد استفاده قرار می گیرد چون در ایامی خاص (ظاهرا اواخر شهریور) یهودیان در آنجا جمع شده و حدود پانزده روز در آنجا معتکف می شوند.

آقای سرایدار با «بی میلی تمام» توضیحاتی در مورد تاریخچه آنجا می دهد که علت آن را حساسیت های به وجود آمده در مورد مکانهای متعلق به یهودیان عنوان می کند:

بر عکس گفتار عامه مردم که این مکان را استرخاتون می نامند نام اصلی اینجا «سَرَح بِت آشر» یا «سارا بنت آشِر» یا آشِه می باشد. سارا دختر آشه ظاهرا نوه یا فرزند حضرت الیاس و در دوران حضرت یعقوب و حضرت یوسف نبی زندگی می کرده است و سپس به این مکان مهاجرت کرده و پس از زندگی در اینجا به یکباره ناپدید گشته یا دیگر دیده نشده و یهودیان معتقدند که به آسمان رفته است.

استرخاتون شخص دیگری است و قبر او در همدان است. سارا در همان مقبره پیربکران زندگی می کرده و در همانجا غذا می خورده و زندگی می کرده و به این مکان رفت و آمد داشته است. در زمان حمله مغولان این مکان به کلی ویران شده و چندین بار توسط یهودیان بازسازی می شود. همچنین بقعه پیربکران که متعلق به یهودیان بوده توسط محمد بن بکران بازسازی شده و نمادهای ستاره داوود جای خود را به نمادهای اسلامی و آیات قرآن می دهد.

در بیرون این مکان جوی آبی بوده که از کوه آنجا سرچشمه می گیرد و این جوی تا منطقه فرح آباد اصفهان و محل استقرار یگانهای ارتش ادامه داشته و پس از مشروب ساختن زمین های آنجا به طرف چهارباغ ادامه پیدا کرده و به مادی های آنجا می ریخته که به جوب شاه (عباس) معروف است.

متاسفانه به علت نامناسب بودن مکان دوچرخه، یکی از قمقمه ها مفقود شد و در آن هوای گرم با یک قمقمه ادامه سفر را پی می گیریم.

روستای سُهر و فیروزان

مسیر را به سمت روستای سهر و فیروزان(+) برای دیدن امامزاده ای ادامه می دهم.

مسیر از کنار کانالهای آبیاری می گذرد که طبق معمولِ همه سفرها، مملو از زباله است. شاید بتوان با بازیافت این حجم زباله برق پیربکران را تامین کرد!

دو طرف کانال سراسر زمینهای برنج کاری و آبیاری غرق آبی است که هوای خنک تری نسبت به جاهای دیگری دارد و صفا و سبزه ای آرامش بخش، اما سفر قبلی که به شرق اصفهان داشتم و اعتصاب کشاورزان بخاطر بی آبی، عدم تعادل در مدیریت مصرف آب را نمایان می کند.

مقبره امامزاده شاه عبدالقاسم

به مقبره امامزاده شاه عبدالقاسم مربوط به قرن پنجم از نوادگان امام سجاد (ع) رسیدم.

محوطه بیرونی دارای حمامی قدیمی بوده و اکنون هیچ اثری از آن نیست، علتش این بوده که این امامزاده محل درس و بحث بوده و ظاهرا روستای سهر و فیروزان در اصل در اطراف این امامزاده بوده است و در گذر زمان بافت روستا تغییر کرده و به محل کنونی می رود و اماکن قبلی به زمین کشاورزی تبدیل می شود.

گنبد آن به شکل هشت ضلعی شبیه گنبدهای سلجوقی است. زیرزمینی که ورودی آن خراب شده و مقادیر زیادی خاک وارد آن شده است دیده می شود. مسجد کنار امامزاده بوده و از دری مجزا به محوطه اصلی بقعه یا شاید بر سر سنگ اصلی قبر، راه داشته است که اکنون بخشی از آن خراب شده و بخشی را با آجر بسته اند.

وارد بقعه اصلی امامزاده که شدم باورکردنی نبود که در روستایی در جاده ای فرعی امامزاده ای دارای نقوشی درخشان و زیبا روی دیوارهای آن نقش بسته و هنر معماران عصر درخشان صفوی و ترکیبی از رنگ و طلا همچنان پابرجا باشد. (البته میزان طلای کار شده در نقوش بسیار کمتر از طلای کار شده در امامزاده های شهر اصفهان است.)

زیر نقوش صفویه نقوش ساده گل و گلدان قاجاری (یا به سبک قاجار) کشیده شده است که از نظر زیبایی شناختی نسبت به نقوش عالی صفوی ارزشی یک به صد دارد (البته اگر واقعا قاجاری باشد)!

اما نکته غم انگیز که در همه بقعات امامزادگان و دیگر اماکن تاریخی به وضوح دیده می شود، کابل کشی های بی قواره دوربین های مداربسته و لوله کشی های گاز و… است که به راحتی روی نقوش بسیار با ارزش کشیده شده و آنها را زخم کرده است. همچنین ترکهای دیوار، نصب انواع اعلامیه ها و یادگاری ها آسیب های جبران ناپذیری به آنها می زند که به راحتی و تنها با اندکی مدیریت می توان از اینگونه موارد جلوگیری کرد.

در اینجا به علت خنکی هوای داخل بقعه و خستگی ناشی از گرما و مسافت یک ساعتی را استراحت کردم که مکانی آرام و بی سر و صدا بود.

از درون بقعه به حیاط می روم؛ حوضی بدون آب، درختانی با صفا و حجره های درس طلاب که اکنون متروکه شده اما فضای زیبا و آرام بخشی را برای درس و بحث در ادواری درخشان را به یاد می آورد.

در کنار حیاط چشمم به سنگابی افتاد که داخلش خاک ریخته و گل کاشته اند، دارای دوکتیبه است؛ کتیبه اول که توسط افراد ناشناس با دود سیاه کرده اند اما قابل خواندن است و نوشته است:

«بعهد ناصرالدین شاه (ناخوانا) از حسن خوانسارک (یا خوانسارک حسن) سنگاب دلکش نموده و وقف و تاریخش قمر در (ناخوانا) بیاد از آب جنت جرعه جرعه.»

و سنگ برجسته پایین نوشته شده: «وقف حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام نمود جناب مستطاب آخوند ملا محمدحسن خوانساری.»

آنچه مشخص است قدمت سنگ آب مربوط به دوران ناصرالدین شاه بوده و نام واقف آن خوانسارکی است که نشان از وجود چشمه سارهایی در این منطقه بوده است.

سنگ برجسته قبور با قدمتی بیش از صد سال هم با اشعاری بر روی قبر کلمه لنجان گویای این مطلب است که مردم این منطقه را در دوران معاصر مانند دوران قدیم به همان لنجان می شناسند و آن کلمه خوانسارک با همان خوانلنجان گویای وجود چشمه های زیادی در این منطقه بوده است.

مردم روستا جمعه عصر را به امامزاده می آیند و چایی درست می کنند و فرشها را می شویند. پیرمردها دور هم و دو جوان هم در کنار آنها همگی با روی خوش و مهمان نوازی استقبال کردند. مردی که او را سرهنگ خطاب می کردند و ظاهرا از کارمندان بازنشسته وزارت دفاع بوده از اهداف سفرم پرسید و گفت ای کاش می توانستید این امامزاده را معرفی کنید تا گردشگران به این روستای باصفا بیایند و رو به جوان با اخلاقی کرد و باز گفت ایشان را به مکانهای دیگر تاریخی ببر تا با همه آثار بیشتر آشنا شود. من هم با ذوق و شوق دوچرخه را با تمام وسایل و امکاناتش همانجا گذاشتم و با ماشین و به همراه آن جوان راهنما به دیدن بقه آثار روانه شدم.

(ادامه دارد…)

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


راهی که از سر گرفتیم!
راهی که از سر گرفتیم!
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق