دوشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگی
چاپ خبر
۱۷:۵۵ - ۱۳۹۶/۰۵/۲۵
رسول جعفریان در کانالش نوشت:
 وصف یک زن اصفهانی ـ اردوبادی به صورت منظوم از زیارت مدینه در زمان صفوی   

در ادبیات فارسی پدیده بسیار شگفتی است. اشعار، از دوره شاه سلطان حسین است، و یک جا در اشعار زیر، به او خطاب می کند که بداد مزار و مرقد محقر امامان برسد

به گزارش ندای اصفهان – بیست و سه سال قبل کتاب «سفرنامه حج بانوی اصفهانی» را منتشر کردم. اثری از زوجه میرزا خلیل رقم نویس که طی ۱۲۰۰ بیت، سفرنامه حج خود از اصفهان تا مدینه و مکه را وصف کرده است. اشعاری زیبا، لطیف و در عین سادگی، نغز و پر معنا. خاندان وی ترک و اهل اردوباد و از طایفه نصیری های مهاجر آنجا و مقیم اصفهان بودند، کسانی که شاه عباس آنها را همراه حاتم بیک از اردوباد به اصفهان آورد و برای بیش از صد سال کار دبیری می کردند. پرورش این زن در چنین خاندانی البته شگفت نیست، اما در ادبیات فارسی پدیده بسیار شگفتی است. اشعار، از دوره شاه سلطان حسین است، و یک جا در اشعار زیر، به او خطاب می کند که بداد مزار و مرقد محقر امامان برسد. در اینجا اشعاری که مربوط به ورود به مدینه است و زیارت مرقد نبوی و فاطمی و امامان بقیع است یم آورم. متن آن به صورت ورد و پی دی اف در سایت قائمیه هست و من که نتوانستم همراهم لپ تاپ بیاورم، از همانجا استفاده کردم!

پس آن‌گه با وقار و با سکینه / روان گشتند تا شهر مدینه
دو فرسخ همچوصرصر می‌دویدند/ نه با پا بلکه با سر می‌دویدند
که تا شهر مدینه شد نمایان / ز پشت کوه چون خورشید تابان
شکستند از تکبّر گردن خویش / برهنه پا و سر مانند درویش
روان گشتند به سوی درگه شاه / ندانستم چسان طی گشت آن راه
به دل گفتم دلا اینجا مدینه است/ که دایم مهر او در قلب و سینه است
بگفتا آری این یثرب زمین است/ مقام و مرقد سالار دین است
نبیّ المرسلین در این مکانست / شه دنیا و دین در این مکانست
در اینجا سیّد و سرور به خواب است / در اینجا شافع محشر به خواب است
در اینجا احمد مختار باشد / در اینجا آن شه ابرار باشد
شه امّی لقب اینجاست اینجا / رسول با حسب اینجاست اینجا
حبیب ذوالجلال اینجاست اینجا / نبی بیهمال اینجاست اینجا
در اینجا ساکن است آن شاه لولاک / که از نورش منوّر گشته افلاک
مه بدر الدُّجی در این زمین است / شه شمس الوری در این زمین است
در اینجاصاحب تاج لوا است / در اینجا ختم حبل انبیا است
نمی‌بینی که یثرب تابناک است / ز نور مرقد آن نور پاک است
اگر پرسی ز اولادش کدامین / بود در نزد آن طه و یاسین
به نزدش باشد آن یک دانه گوهر / که بودی قرّهالعین پیمبر
دگر ز اولاد امجاد گرامی / که هر یک بُد به عصر خود امامی
بُدند اندر جوارش چار معصوم / ز دست تیره بختان گشته مسموم
که هر یک مخزن سرّ خدایند / شفاعت خواه در روز جزایند
بقیع از نور مرقدهای ایشان / منوّر گشته چون خورشید تابان
حسن آن میوه قلب پیمبر / سرور سینه زهرا و حیدر
دویم مولا علی ابن الحسین است / امام ساجد و نور دو عین است
سیم باقر شه علم الیقین است / امام پنجم و سالار دین است
چهارم باشد آن مولای بر حق / که دین و مذهب از وی یافت رونق
امام انس و جان مولای ناطق / شه کون و مکان یعنی کهصادق
ز دل این نکته چون آمد بگوشم / برون شد گویی از سر، عقل و هوشم
ز دیده اشک خونین می‌فشاندم / که تا خود را بدان درگه رساندم
به درگاهی که دایم جبرئیلش / همی باشد ز آب سلسبیلش
به بال و پر بروبد درگهش را / کند در آستان منزلگهش را
پیمبرها از آن درگه شرفیاب / جبین‌سای ملایکه است آن باب
چو بر این دولت عظمی رسیدم / به چشمان سرمه از خاکش کشیدم
منوّر شد چو چشمانم از آن خاک / نمودم پای بوسی شاه لولاک
ز زینت آنچه می‌بایست بودی / بدان شه آنچه می‌بایست بودی
چو ره سوی حریم شاه جستم / بدان فردوس اعلا راه جستم
ز شادی سر برآوردم ز گردون / نمودم شکر یزدان از حد افزون
چو گردیدم بدان دولت میسّر / شدی چشمم از آن مرقد منوّر
پس آن‌گه رو سوی زهرا نمودم / به درگاهش جبین خویش سودم
ز خاک مرقد آن مهر تابان / کشیدم بر دو دیده توتیا سان
مشرّف چون شدم زان خلد رضوان / روان گشتم به پابوس امامان
چو بر آن آستان عرش بنیان / که می‌شد تازه از وی دین و ایمان
رسیدم دیده را روشن نمودم / جبین خویش را بر خاک سودم
ندیدم اندر آن ارض مطهّر / به جز نور فروزان زیب دیگر
میان یک ضریحی چهار مولای / گرفته هر یکی در گوشه‌ای جای
زمینی کو بُدی بالاتر از عرش / به کهنه بوریایی گشته بُد فرش
مکانی را که بُد توأم به جنّت / ندادندش از قندیل زینت
نسیما سوی اصفاهان گذر کن / در آن سلطان ایران را خبر کن
بگو کی شاه عادل در کجایی / از این جنّت سرا غافل چرایی
بیا بنگر بر اولاد پیمبر / بدان رخشنده کوکب‌های انور
که مسکن کرده‌اند در یک سرایی / ضریح از چوب و فرش از بوریایی
روان کن ای غلام آل حیدر / فروش لایق آن چار سرور
ز بهر زینت آن خلد رضوان / قنادیل طلا چون مهر رخشان
دگر رمان‌ها مملو ز گوهر / برای آن صنادیق مطهّر
که از کوری چشمِ آن رقیبان / ز زیور گردد او چون خلد رضوان
چو گردیدم شرفیاب زیارت / نمودم خانه دین را عمارت

انتهای پیام/.

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


راهی که از سر گرفتیم!
راهی که از سر گرفتیم!
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق