دوشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۹:۱۹ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۴
تاریخ سراسر عبرت است!
 عاقبت فجیع «کوسم سلطان» مقتدرترین زن عثمانی   

مردم و بزرگان کشور از قتل سلطان هم راضی نبودند و می خواستند دوره فرمانروایی سوگلی ها و زنان حرم پایان یابد و این امر با نابودی کوسم سلطان صورت می‌گرفت. قتل مادر سلطان برخلاف رسومی که ترکها در مورد کشتن بزرگان کشور داشتند به شکل فجیع و زننده ای صورت گرفت

ندای اصفهان- دکتر فرشاد فروزش (مدرس تاریخ و علوم سیاسی)

همانطور که در دو قسمت قبلی (اینجا) و (اینجا) اشاره کردم در سریال «ماه پیکر» سرنوشت آخرین پادشاه مقتدر عثمانی به نام سلطان مراد چهارم بررسی شد که بسیاری از حقایق تاریخی در این سریال (پخش شده از شبکه های جم) پنهان مانده یا تحریف شده است.

اما آنچه برای مخاطبان جذاب است سرنوشت افراد موثر در این سریال مانند «کوسم سلطان» است که با مطالعه تاریخ به وضوح درمی یابیم دنیا دار مکافات است! و همان مثل زیبای فارسی که می گوید چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی، در اینجا صادق است.

در اینجا به عاقبت سلطانم ابراهیم اول و کوسم سلطان (مقتدرترین والده سلاطین در سه دوره پادشاهی) اشاراتی خواهیم کرد.

ابراهیم (سلطان ابراهیم اول) که بیست و چهار ساله بود از دو سالگی در قفس زندانی شده و دوران سلطنت مصطفی و عثمان و مراد را در میان آن چهار دیواری طی کرده بود و کوچک‌ترین اطلاعی از سیاست و کشورداری و جنگ نداشت. او تمام مدت عمرش را در ترس مرگبار از ریسمان انداختن و خفه شدن  گذرانده بود به همین جهت وقتی سربازان وارد عمل شده و به او رسماً اعلام کردند که سلطان شده است باور نکرد و گمان برد قصد دارند او را خفه کنند و با کمک کنیزان نازا هرچه از اسباب در اتاق بود پشت در قرارداد و سنگربندی کرد و هر اقدامی برای متقاعد ساختن او با شکست روبرو گردید.

سرانجام وزیر اعظم به تنها وسیله ای که برای غلبه بر ترس ابراهیم به نظرش رسید متوسل شد و جنازه مراد را به حیات قفس آورد و ابراهیم التماس کرد که از پنجره طبقه فوقانی نگاهی به آن به اندازد. ابراهیم چند لحظه با احساسی آمیخته به ترس و خوشحالی در جایش خشک شد و سپس دوان دوان از پله ها پایین آمد و شروع به رقصیدن به دور جنازه برادرش کرد در حالی که با خوشحالی دیوانه وار فریاد می زد بالاخره قصاب امپراطوری سقط شد!

به تخت نشستن سلطان دیوانه!

همین که ابراهیم به تخت سلطنت جلوس کرد معلوم شد نفرت انگیزترین و هرزه ترین سلطان است. تصویری که از او باقی مانده سیمای گرفته و تیره و تاریک یک آدم مست را که عمامه اش به سویی متمایل شده است نشان می‌دهد. از لحظه ای که به تخت نشست فقط یک فکر در مخیله اش وجود داشت و آن جبران سالهای از دست رفته بود؛ به قدری در شهوت رانی افراط  کرد که حتی زنان حرم زبان به اعتراض گشودند.

لازم نیست از نارضایتی سران کشور از چنین وضعی سخن بگویم. مادر تشنه قدرت اش کوسم سلطان در اداره امور حرم، شخصی تازه کار به شمار نمی رفت زیرا سه سلطان را بزرگ کرده و سه بار سلطان والده شده بود پس یک بار دیگر متوسل به روش مشهور ایجاد سرگرمی برای پسرش شد و سیل دوشیزگان را به سوی خوابگاه سرازیر کرد.

نقش سلطان ابراهیم در سریال ماه پیکر

ابراهیم به راهنمایی مادر شروع به نابود کردن سران کشور و بزرگان دولت کرد. وقتی کوسم شکایت کرد که هیزم کافی برای سوخت بخاری های حرم تحویل داده نشده، ابراهیم وزیر اعظم را بازداشت و اعدام کرد. هنگامی هم که عده ای از خواجه سرایان در راه زیارت مکه به دست دزدان دریایی اسیر و به جزیره کرت برده شدند ابراهیم لشکرکشی دیوانه واری علیه جزیره مزبور ترتیب داد در حالی که کرت متعلق به جمهوری ونیز بود و بین دولت عثمانی و ونیز پیمان صلح وجود داشت.

رفتار عجیب و خلاف رویه ابراهیم شباهت زیادی به کارهای دیوانگان داشت؛ ریش هایش را با دانه های الماس تزیین می کرد و علاقه بیمارگونه ای به بوی عنبر داشت و ریش و لباس و پرده های اطاق را به عطر آن می اندود. وقتی یکی از زنانش حکایت پادشاهی را که همیشه لباسی از پوست سمور می‌پوشید برایش تعریف کرد ابراهیم تصمیم گرفت پادشاه سمور پوش شود و دستور داد کلیه لباس ها و پرده ها و حتا دیوار اتاق خواب را با پوست سمور تزیین کنند و حتی به گربه ها پالتو پوست سمور پوشاندند! اما یافتن این همه سمور کار مشکلی بود به این جهت ابراهیم دیوان همایون را تشکیل داد و دستور صادر کرد که در سراسر امپراتوری به جمع آوری پوست سمور بپردازند.

نگاره ای از سلطان ابراهیم عثمانی

همه این اعمال جنون آمیز در مقابل واقعه وحشتناکی که منجر به قتل عام زنان حرم در اواخر سلطنت ۸ ساله اش گردید ناچیز به شمار می‌رفت. این ماجرای غم انگیز وقتی شروع شد که شکرپاره از سلطانه های حرم به او خبر داد که شایعاتی در شهر رواج دارد که یکی از زنان سلطان در حال ناشایستی با یک مرد دیده شده که چنین چیزی غیرممکن بود و شکر پاره که این شایعه را عنوان  کرد نتوانست جزئیات آن و مخصوصا نام زن را عنوان نماید اما ابراهیم نیازی به دلیل و مدرک نداشت و سخنان شکرپاره را باور کرد و جلاد خود را مأمور کسب هویت آن زن نمود. چند تن از زنان حرم مورد شکنجه قرار گرفتند ولی فایده ای نداشت و نام هیچ کسی آشکار نگردید. معلوم نیست بین زنانه حرم قرار و مداری در این خصوص وجود داشته یا شاید اصلا این زن وجود نداشته و چنین واقعه ای رخ نداده بود.

ابراهیم سه روز با خشم فراوان در اطراف حرم قدم می زد؛ وقتی پسر خردسالش محمد که هنوز برای زندانی شدن در قفس بسیار کوچک بود شوخی می‌کرد سلطان خشمگین خنجر مرصعش را از غلاف کشید و ضربه ای به صورت فرزندش زد. زخم مهلکی نبود ولی محمد تا پایان عمرش جای آن را در صورت داشت.

غرق کردن زنان حرم

سرانجام ابراهیم تصمیم به اقدام کرده است و مانند یک مدیر مدرسه که وقتی شاگرد مقصر از صف قدم بیرون نمی گذارد و اقرار نمی‌کند همه شاگردان را تنبیه می کند او هم تصمیم گرفت همه زنان حرم را مجازات کند ولی هیچکس حتی جلاد هم نمی توانست نوع تنبیهی را که او در نظر گرفته بود پیش بینی کند. ابراهیم تصمیم گرفت به استثنای شکرپاره همه زنان حرم را که تعدادشان ۲۸۰ نفر بود در دریا غرق کند و به هلاکت برساند بنابراین زنان حرم را دسته دسته با طناب به یکدیگر بستند و در کیسه هایی که در ته آن ها سنگ گذاشته بودند نهادند و آنها را به کنار دریا برده و هر کیسه را در زورق کوچک قرار دادند.

چند زورق را با طناب به قایق بزرگتری بستند تا خواجه سرایان بتوانند آنها را از ساحل دور ساخته و در وسط دریا کیسه‌ها را با تکان دادن ماهرانه طناب به دریا بیندازند. همه زنان حرم مردند به جز یکی از آنها که سر کیسه اش را محکم نبسته بودند توانست با تلاش فراوان بر روی آب بیاید و شروع به فریاد کشیدن و امداد طلبیدن کند. یک کشتی فرانسوی که از آنجا عبور می کرد توانست او را بیرون بکشد و نجات دهد و برای خدمه کشتی جزئیات ماجرای هولناکی را که برای زنان حرم رخ داده بود تعریف کرد.

قبل از اینکه این ماجرا به صورت شایع در قسطنطنیه منتشر شود واقعه ای رخ داد که گواه قطعی و مسلم این کشتار مهیب بود. یکی از غواصان قسطنطنیه ضمن عبور از بسفور در حالی که از بدنه قایق خم شده بود و بقایای کشتی غرق شده را جستجو می‌کرد در ته دریا چشمش به اجسادی می‌خورد که تکان نمی خوردند و بی درنگ به درون آب پرید. غواص مزبور تعریف کرد که در ته آب تعداد زیادی کیسه های سربسته را دیده که به طور عمودی قرار گرفته بودند و با حرکت امواج این سو و آن سو می‌شدند و وقتی سر یکی از آنها را باز کرده چشمش به اجساد افتاده و از ترس فورا راه فرار را پیش گرفته و به روی آب آمده است.

انتقام مفتی اعظم

در عرض چند روز این خبر نقل محافل و مجالس قسطنطنیه شد و به مفتی اعظم بهترین فرصت را داد که انتقامش را از ابراهیم بگیرد. او و پیروانش تصمیم گرفتند ابراهیم را برکنار و پسر هفت ساله او محمد را به تخت بنشانند اما این کار می باید با دقت و مهارت بسیار صورت گیرد. ابتدا به کوسم سلطان که زنی بسیار مقتدر بود نامه ای نوشتند که سلطان فعلی در نتیجه ظلم و تعدی کشور عثمانی را به نابودی کشانده و فرمانروایی به دست زنان افتاده و خزانه قادر به سیر کردن اشتهای بی حد و حصر آنان و پرداخت هزینه های گزاف شان نیست. مردم دچار ورشکستگی شدند و سپاه کفار در مناطق مرزی شهرها را مورد تجاوز قرار داده و ناوگان آنان تنگه داردانل را مسدود کرده اند.

برکناری و قتل سلطان ابراهیم

کوسم سلطان ابتدا زیر بار نمی‌رفت و مقاومت می‌کرد ولی سرانجام تسلیم شده و با برکناری پسرش موافقت نمود. شیخ الاسلام و مفتی اعظم قسطنطنیه اجتماع بزرگی در مسجد ایاصوفیه ترتیب دادند و خواسته‌های خود را به تصویب جمعیت رساندند؛ حتی یک نفر هم با آن مخالفت نکرد. اکنون راه باز شده بود و ینی چری ها به سوی دروازه باب سعادت به راه افتادند و تقاضای ملاقات با ابراهیم را کردند. وقتی با سلطان ملاقات و تصمیم مقامات دینی و دولتی را به اطلاع رساندند ابراهیم به آرامی آن را پذیرفت چون کاری از دستش بر نمی‌آمد، بنابراین او را به قفس برگرداندند.

ولی از آنجایی که مفتی اعظم یک رهبر دینی بود اقدامش می‌بایست صورت شرعی داشته باشد پس همین که ابراهیم را به قفس فرستادند عده ای از روحانیون با مفتی اعظم ملاقات کردند و طبق ترتیبی که از قبل داده شده بود از وی استفتا کردند که «آیا طبق قوانین شرع مقدس می‌توان پادشاهی را که همه مشاغل عالیه کشور را به جای اینکه به افراد لایق و با صلاحیت بسپارد در معرض خرید و فروش قرار داده است، از سلطنت خلع کرد و به قتل رسانید؟» مفتی در کوتاه‌ترین فتوایی که مرگ و زندگی یک نفر با آن بستگی داشت جواب داد، آری!

شگفت آنکه ابراهیم که سالیان متمادی با ترس از غلامان کرولال در قفس به سر برده بود اکنون اطمینان داشت بحران ظرف چند روزفروکش می کند و او به سلطنت بازگردانده خواهد شد، لذا وقتی هیئتی برای ملاقات به قفس رفت او مانند ۸ سال پیش به قفل کردن درها و سنگربندی نپرداخت بلکه با خوشرویی و هیجان آنان را پذیرفت، ولی این بار دیگر نوبت ریسمان انداختن به گردنش بود!

نگاره ای از خفه کردن سلطان ابراهیم

قتل کوسم سلطان

سلطنت ابراهیم در مجموع فاجعه آمیز بود به این جهت مردم و بزرگان کشور از قتل سلطان هم راضی نبودند و می خواستند دوره فرمانروایی سوگلی ها و زنان حرم پایان یابد و این امر با نابودی کوسم سلطان صورت می‌گرفت. قتل مادر سلطان برخلاف رسومی که ترکها در مورد کشتن بزرگان کشور داشتند به شکل فجیع و زننده ای صورت گرفت.

کوسم که قبلاً از این نقشه با خبر شده بود از اتاق هایش در کنار جاده زرین فرار کرده و در اتاق کوچکی در نزدیکی دروازه کالسکه خانه پشت عمارت دیوان پنهان شده بود. ینی چریها کلیه کاخ های سلطنتی را دقیقاً مورد بازدید قرار دادند و سرانجام این پیرزن ۶۲ ساله بی دندان را که در صندوقی زیر انبوه لباسهای چرک مخفی شده بود پیدا کردند و با خشونت بیرون کشیدند و انگشترها و گوشواره ها و دستبندهایش را درآوردند و پیراهنش را پاره پاره کرده و پاهایش را گرفتند و او را کشان کشان تا نزدیک دروازه بردند ولی او تا آخرین لحظه مقاومت کرد.

وقتی ریسمان را به دور گردنش انداختند از بینی و گوش های پیرزن خون فوران کرد و جامه‌های قاتلانش را خونی کرد.

عاقبت شکرپاره (سلطانه کثیف)

شکرپاره تا مدتی سرنوشت بهتری داشت زیرا پس از مرگ شوهر اول، دوباره ازدواج کرده و وقتی شوهر دومش هم مرد به صورت مشهورترین واسطه‌ی قسطنطنیه در آمده و در این کار مهارت بسزایی یافته بود و در خرید و فروش دختران جوان و تعلیم رقص و آواز و فنون دل ربایی به آنان و سپس فرستادن به نزد جوانان عیاش و پادشاهان ثروتمند تخصص داشت و به این جهت به او لقب سلطانه کثیف داده بودند.

اکنون که شکرپاره به سن پیری رسیده بود دشمنانش مرگ ظریف تری را برایش در نظر گرفتند و طبق رسوم ترکی با یک فنجان قهوه ای که در آن خرده شیشه و خرده مو ریخته بودند از درون امعاء و احشا او را تکه پاره کرده و پس از چند ساعت دردهای وحشتناک درگذشت.

نماینده بانک جنوا در قسطنطنیه در گزارشی که در این‌باره فرستاده است می نویسد: پیرزن سنگدل که به سلطانه کثیف مشهور  بود به قتل رسید. در این گزارش نشانه خوشحالی را به خوبی می توان یافت.

همانطور که ملاحظه کردید کوسم سلطان که روزی مقتدرترین زن عثمانی بود و دستش به خونها آلوده بود اینچنین فجیع کشته شد که مطالعه تاریخ سراسر درس عبرت است.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. رهام گفت:

    سلام خیلی ممنون از مطالبی که گذاشتی مفید وآموزنده بو




    1



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


راهی که از سر گرفتیم!
راهی که از سر گرفتیم!
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق