پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: خواندنيها
چاپ خبر
۱۴:۰۶ - ۱۳۹۶/۰۳/۲۶
ادعاهای فلسفی از زبان فیزیک!
 نقد کتاب «طرح بزرگ» اثر پرفروش استفن هاوکینگ   

هاوکینگ در همان ابتدای کتاب ادعا دارد که فلسفه مرده است و نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند؛ البته اینکه فلسفه نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند، تا حدودی درست است؛ اما از همین جا آقای هاوکینگ پایش را از گلیمش درازتر کرده است...

ندای اصفهان- آرمان هادی

چه کسی می تواند کتابش در روز اول انتشار، پرفروش ترین کتاب سایت آمازون در انگلستان بشود؟

چه کسی می تواند نویسنده کتابی باشد که پرخواننده ترین کتاب کیهان شناسی است؟

جواب:  استفن هاوکینگ؛ فیزیکدان نظری، کیهان شناس، نویسنده بریتانیایی و مدیر مرکز کیهان شناسی نظری در دانشگاه کمبریج، که کارهای علمی اش سابقه ای بیش از چهل سال دارد. کتاب‌ها و همایش‌هایش، او را به یک چهره محبوب تبدیل کرده‌است. در حال حاضر، او عضو جامعه سلطنتی هنر و عضو ثابت جامعه اسقفان دانشمند است. او در سال ۲۰۰۹ موفق به دریافت مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا شد… .

بند بالا توصیف سایت ویکی پدیا از آقای استفن هاوکینگ بود.

هاوکینگ کتاب «طرح بزرگ» (The Grand Design) را در ۷ سپتامبر ۲۰۱۰ با همکاری «لئونارد ملودینوف» در آمریکا به چاپ رسانید و همان روزهای اول انتشار به شدت در سایت آمازون مورد استقبال قرار گرفت. در ایران نیز این کتاب در پنج ترجمه مختلف منتشر شده است! این کتاب حرف چندان متفاوتی از کتاب قبلی وی «کیهان در پوست گردو» ندارد؛ اما واقعاً در این کتاب چه می گذرد و چرا کتاب های هاوکینگ این گونه پرطرفدار است؟

جلد، عامل مهم

در تصویر مقابل اول اسم کتاب را می بینید یا نویسنده آن؟!

به واقع باید به انتشارات Bantam books آفرین گفت به خاطر این طراحی جلد؛ در حقیقت این «استفن هاوکینگ» است که خریدار را به خرید کتاب ترغیب می کند. شاید با خودش این گونه بگوید:

«ای جونم! کتاب استفن هاوکینگ اسمش هم… طرح بزرگ؛ چه زیبا!»

از طرفی ملودینوف بیچاره زیر اسم هاوکینگ له شده است. کمتر کسی ملودینوف را نویسنده کتاب می داند. اما شاید اصلاً هاوکینگ کاری نکرده باشد و ملودینوف بار تألیف کتاب را به دوش کشیده باشد!

کاریزما charisma، عامل شهرت

می توان گفت در هر عرصه ای اشخاصی هستند که از کاریزمای بالایی برخوردارند؛ در صورتی که شاید کسی دیگر از وی بهتر باشد. یک نمونه بارز آن در فیزیک همین استفن هاوکینگ است! شاید برایتان جالب باشد، آن قدر که هاوکینگ بین مردم محبوب و شناخته شده است، در بین دانشمندان فیزیک، فیزیکدان آن چنان خارق العاده ای نیست! امروزه افراد متعددی در فیزیک از لحاظ علمی بالاتر از این مرد ۷۵ ساله اند!

فلسفه و فیزیک

هاوکینگ در همان ابتدای کتاب ادعا دارد که فلسفه مرده است و نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند (در واقع هاوکینگ این جمله را برای فصل های بعدی در تحلیل فیزیکی آفرینش و انکار وجود خدا نیاز دارد!). البته اینکه فلسفه نتوانسته هم پای علم پیشرفت کند، تا حدودی درست است؛ اما از همین جا آقای هاوکینگ پایش را از گلیمش درازتر کرده است. چرا؟ پر واضح است که جنس علم فلسفه با علم فیزیک متفاوت است.

علمی که هاوکینگ از آن صحبت می کند، از جنس تجربه است؛ علمی است تجربی. پس همین اول معلوم شد علم تجربی نمی تواند در مواردی که تجربه در آن حضوری کم رنگ دارد، با قاطعیت حرف بزند. اما، فلسفه علمی است انتزاعی و کمتر به تجربه نیاز دارد. همه چیز آن درون مغز فیلسوف در جریان است. پس نه علم تجربی که به آن science می گوییم می تواند تمام حقیقت را بگوید و نه فلسفه.

حکایت، شروعی جالب

در ابتدای اکثر فصولِ کتاب حکایت و داستانی آورده شده است که هاوکینگ قصد دارد باورهای عوامانه و غیر علمی (به قول خودش) را مسخره کند. مثلاً در فصل دوم داستانی از افسانه های اسکاندیناوی آورده است که عامل خورشید گرفتگی را خدایان یا یک سری گرگ می دانند. در ادامه فصل، برای خواننده توضیح می دهد که ما امروز توانسته ایم با علم این پدیده ها را توضیح دهیم و دیگر نیازی به این خرافه ها نداریم و هکذا. همین ها باعث می شود کتاب عامه پسند بشود و مانند دیگر کتاب های علمی خشک نباشد.

جبر و اختیار

در فصل دوم که فرمانروایی قانون نام دارد، هاوکینگ به جبر و اختیار هم سرکی می کشد! دوباره می آید حکایت تعریف می کند که دانشمندان گذشته مانند دکارت بر این باور بودند که انسان، دو جزء «روح» و «جسم» است که جسم مانند یک ماشین و روح دارای قدرت تصمیم است. سپس اسفتن می گوید:

«اگر ما اراده آزاد داریم، این اراده در کجای درخت تکامل توسعه یافته است؟ تجربیات اخیر در علم اعصاب به ما نشان می دهد که مغز فیزیکی ما، که کردار ما را تعیین می کند، از قوانین شناخته شده علمی پیروی می کند…» در ادامه می گوید: «بنابراین به نظر می رسد که ما چیزی بیش از ماشین های زیست شناختی نیستیم و اراده آزاد تنها یک خیال باطل است».

به نظر می رسد آقای هاوکینگ نگاهی به ادلّه قوی فلسفه بر اثبات اراده و اختیار نیانداخته است و بدون روابط منطقی علت و معلولی می خواهد با نگاه مادی گرایانه حکم مورد علاقه خود را اثبات کند.

معجزه آشکار!

«… تغییری به کوچکی ۰٫۵ درصد در شدت نیروی هسته ای قوی، یا ۴ درصد در نیروی الکتریکی، تقریباً همه کربن ها یا همه اکسیژن ها را در همه ستارگان نابود خواهد کرد. اگر قوانین جهانمان را کمی تغییر دهیم، شرایط برای حیات مان ناپدید می شود!» …«اگر پروتون ها ۰٫۲ درصد سنگین تر می بودند، به نوترون ها واپاشیده می شدند، و باعث ناپایداری اتم ها می شدند…»

بند بالا قسمتی از فصل ۷ کتاب به نام «معجزه آشکار» بود. هاوکینگ این همه زیبایی و نظم را در کیهان بیان می کند و می گوید اگر این گونه نبود الان چه اتفاقات ناگواری می افتاد(عدم حیات)؛ ولی نتیجه گیری این فیزیکدان بسیار نا امید کننده است:

«ما از این همه انطباق به چه چیزی می رسیم؟ خوش شانسی به شکل بسیار دقیق، و سرشت قانون فیزیکی بنیادی.»

در ادامه می گوید:

«خیلی از مردم دوست دارند که ما از این انطباق ها به عنوان شواهدی بر کار خدا استفاده کنیم. این اندیشه که جهان برای جا دادن به نژاد انسان طراحی شده، از هزاران سال پیش تا کنون در الهیات و اسطوره ها وجود داشته است.»

هاوکینگ وجود خودش را بر اساس احتمالات پی ریزی می کند ولی آخر آقای هاوکینگ، شانس ۱ از ۱ میلیارد عقلائی نیست!

پهلوان پنبه!

در اصل هاوکینگ از مغالطه «پهلوان پنبه» استفاده می کند! به این معنا که برای رد یک چیز، از ۱۰ دلیل آورده شده برای اثبات آن چیز، دست بر روی ضعیف ترین دلیل گذاشته و آن را نقض کنیم و بگویم آن چیز رد شد! هاوکینگ همین کار را برای رد وجود خدا کرده است. فقط یک سری دلایل خرافی وایکینگ ها و اسکاندیناوی ها و غیره را رد کرده و گفته خب پس خدا وجود ندارد.

تناقض

در فصل آخر کتاب به همین نام طرح بزرگ، هاوکینگ، «بازی زندگی» را معرفی می کند و ساز و کار آن را توضیح می دهد. (این بازی توسط جان کانوِی ریاضیدان جوان کمبریج طراحی شد.)

«مثال بازیِ زندگی کانوی نشان می دهد که حتی یک مجموعه ساده از قوانین، می تواند ویژگی های پیچیده ای مشابه به حیات هوشمند تولید کنند.»

هاوکینگ می گوید «یک نفر به نام کانوی یک سری قوانین تعریف کرده و بر اساس آن قوانین، یک بازی کامپیوتری ساخته که روند آن خود به خود جلو می رود؛ دنیای ما هم مانند این است که یک سری قوانین حکمفرما هستند. خب پس نیازی به وجود خالق نداریم.»

تناقض اینجا است که بالاخره آیا یک نفر قوانین بازی زندگی را طراحی کرده است ولی قوانین جهان را نه؟!

حرف آخر

اگر دقت کرده باشید اصلاً درباره ی آقای ملودینوف صحبتی نکردیم. از همین جا از او عذرخواهی می کنیم.

در این متن سعی بر این نبود که به آقای هاوکینگ توهین شود! فقط مانند خودش صحبت کردیم. به هر حال استفن هاوکینگ خدمات زیادی به علم کرده است و بنده هم در حدی نیستم که بر سر مسائل فیزیک با وی جرّ و بحث کنم. ولی در کل علم بشر همواره با خطا همراه بوده است.

انتهای پیام/ برخاسته از وبلاگ nonegar.blog.ir

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

    نظر شما
    نام :

    ایمیل :

    از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
    متن کامنت :
     


    ثبت نام حوزه دانشجویی
    ثبت نام حوزه دانشجویی
    پایگاه خبری رهیافته
    پایگاه خبری رهیافته
    پایگاه خبری چشمه سار
    پایگاه خبری چشمه سار
    اصفهان شرق
    اصفهان شرق
    گفتمان نیوز
    گفتمان نیوز
    وعده صادق
    وعده صادق