دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۰۷:۳۷ - ۱۳۹۴/۰۷/۰۸
رسانه
مخاطب چه می خواهد؟
 تیغ دولبه سانسور/ تاملاتی درباره رسانه   

وهابی ها قوی هستند اما داخل آدم نیستند ابزار دست هستند. عاقل آن است که سر منشأ را ببیند. از وهابی ها غافل نمی شویم و به او نیم نگاهی داریم اما با مکر صهیونیست ها چه کنیم؟ می شود به آمریکا و اسرائیل هم زیرچشمی نگاه کرد و یا آنکه...

ندای اصفهان- محمود فروزبخش (پژوهشگر رسانه)/

در مطلب قبل (اینجا) از فرصت ها و تهدیدهایی که دنیای رسانه برای ما ایجاد می کند سخن گفتیم. روایت آب های فتح نشده ادامه دارد. در نوشته پیش رو به چهار مبحث در زمینه رسانه، مخاطب و افکار عمومی می پردازیم.

***

دو نوع «سانسور» را سد راه اندیشه بشری دانسته اند. سانسور نوع اول همان تلقی سنتی از سانسور می باشد که توسط قدرت به اهالی هنر و اندیشه اعمال می شود و ایشان به واسطه ی این نیرو و فشار بیرونی، خروجی عقاید خود را تغییر می دهند. نماد این نوع سانسور را قیچی می دانند. این سانسور و تبعات آن احتیاجی به توضیح بیشتر ندارد زیرا بسیار واضح و تعریف شده است.

نوع دوم همان هجوم همه جانبه ی خبری فرهنگی است که اصلاً به نوع بشر اجازه ی تفکر در مورد مسئله ای دیگر را نمی دهد. در دنیای امروز تراکم خبری فراوان رسانه ها و پرداختن آن ها به موضوعاتی که صرفاً مورد تایید گردانندگان آن رسانه است باعث می شود که مردم فقط و فقط به مسائل روز که توسط آن ها طرح شده، بپردازند و مجال تفکر دیگر نیابند. رسانه های امروز از اینکه «مردم درباره ی چه بیندیشند» پا فراتر گذاشته اند و به حریم تفکر تجاوز می کنند و به تدریج به مردم یاد می دهند که «چگونه بیندیشند» به این صورت شما بدون هیچ استفاده ای از زور و فشار و خشونت، توده ها را همراه خود می بینید. جماعتی که این بار نه از بیرون، بلکه از درون سانسور شده اند و دقیقاً همان گونه می اندیشند که عده ای می خواهند. لازمه ی سانسور نوع دوم همه جایی، هم صدایی و تراکم تبلیغاتی است.

و اما مورد بحث ما که گاهی اوقات به شدت فضای جامعه ی مذهبی را در بر می گیرد و حتی علما را با خود همراه می کند بحث «خودسانسوری» است. به این مفهوم که شما بدون فشار رسمی بیرونی خودتان از اعمال نظر خودتان منصرف می شوید. به عنوان مثال گاه علمای دین به آگاهی خود پشت می کنند و طوری دیگر سخن می گوید. یکی از ریشه های این تضاد همان بحث خودسانسوری است. فرد مذهبی و یا یک عالم دینی به سبب تبلیغات خاص موجود در جهان و فضای فکری جامعه مجبور می شود از درون خود را سانسور کند و شما بی رحمانه خود را مطابق روند اکثریت می کنید انگار نه نگار که با مطالعات خود به نتیجه ای دیگر رسیده اید.

آشنایی بیشتر با مبحث سانسور و انواع آن از ضروریات بحث تبلیغ است.

سانسورفهم یک تفاوت

خلط مبحثی است که همواره صورت می گیرد و در میان طیف های دانشجویی بیش از هر گروه شاهد این اشتباه هستیم قبل از هر چیز باید تفاوت میان دو فضا مشخص شود «فضای اندیشه» و «فضای رسانه».

در فضای رسانه ای بدون شک چهره ها حرف اول را می زنند. می توان گفت در رسانه اینکه «چه کسی» مطرح می شود اسمیتش بیشتر از آن است که آن شخص «چه می گوید» و دیگر آنکه اصلا رسانه جایی است که شخص به خوبی برای توده ای از مردم معرفی می شود، و این یک سود دو جانبه است زیرا بسیاری از رسانه ها با افراد مطرح می شوند؛ برای مثال استفاده از چهره های مطرح سیاسی، هنری، ورزشی در صفحه اول یک روزنامه یکی از راه های اصلی جلب مشتری است.

فرض کنید خط فکری رسانه ای متفاوت با متفکری مخالف است، در واقع آن متفکر نماد مخالفت با خط فکری آن رسانه است. آن متفکر حتی اگر بهترین حرف ها را در جهت خط فکری آن رسانه بزند محال است که آن رسانه آن متفکر را مطرح سازد و روی آن حرف ها و گوینده اش مانور بدهد؛ یعنی رسانه اصلاً نگاه نمی کند چه حرفی با من مخالف است یا موافق؛ رسانه توجه اولیه خود را متوجه گوینده می کند و تاکید بر آن دارد که چهره ی رقیب مطرح نشود.

اما در «فضای اندیشه» به چه گونه ای است؟ نگاه های متفاوتی به این مسئله وجود دارد که در این اختلاف سخنی از علی (ع) برای ما حجت است:

«اُنْظُرْ اِلی ما قالَ وَ لا تَنْظُرْ اِلی مَنْ قالَ» «بنگر چه می گوید نگاه نکن چه کس می گوید». بعید می دانم این جمله کاربردی در رسانه های امروز داشته باشد. اجازه دهید از بحث در مورد این حدیث در فضای رسانه ای صرف نظر کنیم و این حدیث را به دانشگاه ها ببریم؛ در دانشگاه همه باید اندیشه هایشان را مطرح کنند، اندیشه ها باید سبک- سنگین شود. به قول استاد شهید مطهری مارکسیست هم بیاید و در دانشگاه درس اصول مارکسیست بدهد. اگر بخواهد این حدیث معصوم عملی شود، تشکل های دانشجویی هم باید به موج فکری که این حدیث به دنبال خود می آورد بپیوندند و ابایی نداشته باشند که در تشکل آن ها آرای کدام متفکر نقد و بررسی می شود. امروز بسیاری از تشکل های دانشجویی حتی اجازه نمی دهند یک جزوه از اندیشه های مخالف آن ها تکثیر و بین اعضایشان پخش شود و این کار را خلاف شأن تشکیلات خود می دانند و معتقدند چهره های تشکلشان مخدوش می شود. حال آنکه آنان دانشجو هستند و ظیفه شان جست و جوی دانش است و ظیفه ی آنان این است که جزوه آن متفکر بین اعضا پخش شود به جلسات نقد گذاشته شود اگر حرف خوبی زده است بپذیرند و اگر حرف اشتباهی زده نقد کنند و بگویند چرا اشتباه است این باعث پیشرفت اندیشیدن می شود.

حال چرا در دانشگاه ها چنین فضایی نیست و دانشجویان بعضاً از تن دادن به چنین کارهایی ابا دارند، این برمی گردد به هما خلط دو مبحث رسانه ای و اندیشه ای.

این تشکل های دانشجویی وجهه ی رسانه ای خود را آنقدر مهم می دانند که حاضرند وجهه ی اندیشه ای خود و فرمایش معصوم را ذبح کنند حال آنکه وجه غالب در فضای دانشگاهی باید وجه اندیشه و معیارهای اندیشیدن باشد که به قاعده در اندیشیدن شخص مطرح نمی باشد چنانکه پیامبر (ص) فرمودند: «حکمت را اخذ کن حتی اگر در نزد منافق باشد» با توجه به آنکه حکمت گمشده ی مومن است حقیقتاً برای جستجوی آن باید عقاید دیگر را زیر و رو کرد، باید به متفکران سایر اندیشه ها نیز بها داد. و باز تاکید می کنم که رسانه دلیلی ندارد اندیشمندان مخالفش را مطرح کند این تفاوت اساسی این دو پایگاه است.

افکار عمومیفریادی که منحرف شد

استاد حسن حداد از مبارزان بسیار با سابقه ی پیش از انقلاب نقل می کنند که خود شاهد بوده مامور ساواک (که او را می شناختم و او هم مرا می شناخت) به نماینده ی «انجمن حجتیه» پول می داد. تعجب کردم که آقای ساواکی شما که وابسته به دستگاه پهلوی هستید و پهلوی که علاقه ی چندانی به مساله مذهبی ندارد چرا به انجمن حجتیه کمک مالی می کنید؟ در حالی که انجمن حجتیه یک نهاد مذهبی است و اصلا خود نماد یک نوع تفکر مذهبی است؟ آن مامور جواب داد که ما از بهاییت محکم حمایت می کنیم در برابرش به انجمن حجتیه پول می دهیم این دو تا یک درگیری همیشگی با هم دارند، ما با این کمک به بازار این درگیری ها را گرم نگه می داریم. وقتی این دو گروه مشغول این رقابت صوری باشند توجه طیف مذهبی به آن ها جلب می شود و کم کم کسی به پهلوی حساس نمی شود، انجمن حجتیه می پرد به جان بهایت و پهلوی هم برای خودش می چاپد و می برد.

داستان این است: سال ها قبل پهلوی از این حربه ی تبلیغاتی برای انحراف فضای فکری جامعه استفاده می کرد، آیا شما انتظار دارید سرویس های جاسوسی آمریکا از چنین تکنیک ساده و بی خرجی به راحتی عبور کنند؟!

در زمانی که نگارنده این خطوط را می نویسد اعلام می دارد که بخش عظیمی از توجه طیف مذهبی سنتی به سمت مسئله ای به نام وهابیت منحرف شده است. وهابیت گروهی است که دشمنی آشکار خود را با شیعیان در کشتار و تخریب اماکن متبرکه و مقدس نشان داده است. گروهی که به مرکزیت عربستان سعودی تبلیغات فراوانی را علیه شیعه انجام می دهد و رویکرد تند و خشنی را در افغانستان و عراق نسبت به شیعیان در پیش گرفته است. دشمنی وهابیت با شیعیان بر کسی پوشیده نیست و لزوم تدابیر دفاعی و تهاجمی در برابر این دشمن، آشکار است. اما ذکر یک نکته باقی می ماند و آن اینکه وهابیت یک گروه مستقل است یا آلت دست قدرت های بزرگ؟

تاریخ اعلام کرده است و در کتاب خاطرات «مستر همسفر» به صراحت بیان شده که وهابیت توسط حمایت های همه جانبه ی انگلیس شکل گرفت و در سال های بعد به منظور تامین خواسته های نفتی آمریکا در عربستان اجازه ی ادامه حیات پیدا می کند و گروه های وابسته به آن از جمله طالبان در افغانستان به طور گسترده ای از آمریکا حمایت می شوند، مخصوصاً کمک های نظامی، که دست آخر هم این حمایت های نظامی برای خود آمریکا دردسرساز شد و تصمیم گرفتند بسیار راحت به زندگی این گروه ها خاتمه دهند.

واضح است که وهابیت از طرف غرب متولد شده و اکنون نیز همچون داعش به اجازه ی ایشان به حیات ادامه می دهد و غربی ها هر وقت اراده کنند سفره ی آن را جمع می کنند. وهابیت نیز برای ادامه ی حیات به دقت سیاست و دستورات سرویس های جاسوسی غربی را پیاده می کند و شکی نیست صف آرایی و دشمنی علنی آن ها با شیعیان به دستور و یا مجوز غربی ها صورت می گیرد. حال سوال مطرح می شود که «دشمن واقعی کیست؟» وهابی ها دشمن هستند در این شکی نداریم اما دشمن اصلی کیست؟ وهابی ها قوی هستند اما داخل آدم نیستند ابزار دست هستند. عاقل آن است که سر منشأ را ببیند. از وهابی ها غافل نمی شویم و به او نیم نگاهی داریم اما با مکر صهیونیست ها چه کنیم؟ می شود به آمریکا و اسرائیل هم زیرچشمی نگاه کرد و یا آنکه باید تمام توان فکری و تبلیغاتی خود را در جبهه ی مواجهه با غرب بسیج کنیم؟

images

راستی چقدر حساب شده طیف مذهبی سنتی را منحرف کردند وقتی که خود دشمن ساختند و گفتند به این دشمن ساختگی ما مشغول شوید حال آن که تمام نفت خاورمیانه به نام ماست و تمام این ماهواره ها و هجوم فکری تبلیغاتی به سمت اسلام از کانال غربی ها می گذرد به درستیکه شناخت دشمن واقعی از ملزومات جبهه ی جنگ است. مساله فرعی نباید جهت گیری کلی جنگ تبلیغاتی را تحت الشعاع قرار دهد.

مخاطب چه می خواهد؟

سال هاست مسئله فلسطین مساله شماره یک جهان اسلام است.

حداقل در هر تریبون نماز جمعه در هر جایی ایران یک مرتبه در سال حداقل در روز قدس به این مساله می پردازند. روز لعنت و نفرین به دشمن خدا. طبیعی است که در میان این همه سال از دریچه های مختلف به این مسئله پرداخته شده است، عده ای از جنایات اسرائیل می گویند عده ای هم نیم نگاهی به خیانت های اعراب دارند عده ای سکوت را شماتت می کنند عده ای هم نقشه های آمریکا را فاش می کنند عده ای از تاریخ اشغال فلسطین می گویند و خلاصه حرف های اساسی بسیاری زده می شود. مقام معظم رهبری نیز در محافل دانشجویی تاکید فراوان بر ماهیت صهیونیست جهانی دارند. ایشان مساله را از دایره ی خاورمیانه فراتر می برند بحث جنگ رسانه ای را مطرح می کنند که در نوع خود یک نوآوری در نگاه به مساله است. اما مسئله همان مسئله است، نگاه ها متفاوت می شود اما کم کم در طول سالیان حرف ها تکراری می شود. عده ای در داخل کشور بدون داشتن هیچ غرض سیاسی از این حرف ها خسته می شوند و ناخودآگاه موضع معکوس می گیرند در حالی که همه مسلمانیم و در درون خود اعتقادات مشترکی داریم. اینجاست که شکافی رخ می دهد، چاره این شکاف بی شک نگاه ها و حرف های تازه است. مردم ایران نسبت به عقاید اساسی دینشان کافر نشدند اما یک دلسردی رخ داده است، نه از عقاید بلکه از تکرار.

پوزش می طلبم از این سخن، تلخ است اما بیان می کنم؛ یکی از بزرگترین گره های کور این قضیه برای عده ای از مخاطبین اینجاست: «آن ها عربند و ما ایرانی»! با عرض پوزش مجدد می توان ادعا کرد که برای عده ای تفکرات نژادپرستی احیا شده است، حرف از ایرانی و عرب بودن می زنند. بسیاری از آنان می دانند که اسرائیل کثیف و جنایتکار است. بی شک آنان سلاخی شدن فلسطینی ها را دیده اند. حتی آن ها می دانند که آمریکا توسط صهیونیست ها اداره می شود. پس آن ها همه چیز را می دانند، پس مشکل کجاست؟ چرا به طور مثال به حمایت از ملت فلسطین معترض می شوند؟ آن ها یک سوال بدون جواب دارند «به چه علت بودجه ی ایرانی ها به پای حمایت از عرب ها ریخته می شود؟» مشکل اینجاست.

امروز بسیاری از تریبون های نمازجمعه حرف های اساسی می زنند اما گره کور قضیه را باز نمی کنند. اگر مشکل شناسایی شد پس بیایید تمام همت تبلیغاتی بر این صرف شود که مشکل شناسایی شده حل شود.

باید آموزه های اسلامی احیا شود که «مردم از هر نژادی و هر قومی هر زبانی و هر رنگی با هم برابرند» این اگر حل شود آنگاه ما با مخاطبانمان زبان مشترک پیدا می کنیم. تا این مشکل عمیق اعتقادی حل نشود آب در هاون کوبانده ایم. اینجاست که اهمیت بحث مخاطب شناسی و شناخت درد او مشخص می شود.

لازمه ی هجوم تبلیغاتی و آرایش در جبهه ی تبلیغاتی در درجه اول شناخت مخاطب و موانع سر راه فهم دینی اوست.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق