چهارشنبه ۰۷ تیر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: سیاسی
چاپ خبر
۱۲:۵۳ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۹
درد و دلهای سیاسی!
 نگاهی به افراط و تفریط های دولت های جمهوری اسلامی ایران   

برخلاف دوره های قبل این بار اصول گراها با هم متحد می شوند و آقای قالیباف به نفع رئیسی کناره گیری می کند و... اما علیرغم همه اینها باز هم روحانی رئیس می شود و رئیسی همچنان روحانی باقی می ماند! اما چرا؟ آیا در ایران دو دوتا چهارتا نمی شود؟

ندای اصفهان- عبدالغفار امیدوار

امام ره بر اساس آیات و روایات و نظر فقهی خود و بسیاری از بزرگان مبنی بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی با محوریت و مشروعیت ولایت فقیه و با در نظر گرفتن مقبولیت و پشتوانه مردمی و نیز حضور نیروهای خوش فکر، مدیر و مدبری؛ همچون علامه مطهری و آیه الله بهشتی و آیه الله مفتح و علامه طباطبایی و آیه الله خامنه ای و بسیاری دیگر از افراد صاحب اندیشه، که قادر به مدیریت و کار تشکیلاتی بودند حکومت جمهوری اسلامی را بنا نهاد.

بالطبع مقصود از تشکیل حکومت اسلامی این نبود که شاه حکومت نکند و روحانیون حاکم شوند بلکه مقصود این بود که نظام و ساختار حکومت در عرصه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانواده و… اسلامی شود. امام ره در شکل گیری ساختارهای اسلامی حوزه های گوناگون حکومت به شاگردان خود امید بسته بود؛

مدیریت فوق العاده آیت الله بهشتی و آیت الله امام موسی صدر در ساماندهی فعالیت های حزبی و تشکیلاتی، پژوهش های ۳۰ ساله علامه مطهری در اقتصاد اسلامی و پژوهش های ۵۰ ساله او در بیش از ۲۰ رشته از علوم انسانی، حضور آیه الله مفتح و حجه الاسلام باهنر در حوزه آموزش و پرورش، قدرت فکری علامه طباطبایی در تولید علم و نقد اندیشه های مارکسیستی و همراهی امت و دیگر نیروهای خوش فکر در عرصه های گوناگون نوید آینده ای روشن و امکان اسلامی کردن ساختارهای نظام را ممکن و قابل دسترس می نمود.

اما متاسفانه دشمن با ترور و قطع بازوهای اصلی نظام و تحمیل جنگ هشت ساله و تحریم ها و مشغول ساختن نیروها به دفاع از اصل موجودیت نظام و تمامیت ارضی کشور و البته عدم تناسب سرعت تدبیر حوزه و دانشگاه با سرعت تغییر و تحولات مانع شکل گیری ساختارهای اسلامی در حوزه های گوناگون حکومت و اجتماع گردید.

تاکیدات امام ره مبنی بر اسلامی شدن دانشگاه ها، وحدت حوزه و دانشگاه و نیز مطالبات مقام معظم رهبری از مراکز علمی مبنی بر جنبش نرم افزاری، بومی سازی علم و… ناظر به جبران این نقیصه است. نقیصه ای که اگر با اجتهاد در آیات و روایات و اندیشه فقهای بزرگی همچون امام ره تحقیق و تحقق نپذیرد و نتواند جای واحدهای درسی دانشگاه ها به خصوص در علوم انسانی را پر کند، هرگز قادر نخواهیم بود که خط امام و اسلام ناب را از اسلام امریکایی  تشخیص دهیم.

امروز منافقین با سوء استفاده از همین خلاء ساختار و البته حفظ ظاهر، توانسته اند خط امام را تحریف کنند. قابلیت تحریف خط امام و انقلاب و انحراف از اسلام ناب به خاطر عدم تبیین ساختار اسلامی در حوزه های گوناگون خطر اصلی است که نظام و خط امام را تهدید می کند.

دولت سازندگی:

با نوشیدن جام زهر و  پایان یافتن دفاع مقدس و رحلت امام ره و آغاز دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی، کشور به سرعت وارد دوره سازندگی می شود. همزمان با سازندگی و تزریق سرمایه به رگهای اقتصاد، خوی سرمایه داری در بسیاری از مسئولان و آقازاده ها بیداد می کند. آنان سهم خواهی از بیت المال را حق خویش می پندارند و راه خویش را از نهج البلاغه ای که بر فراز منبرها در زمانی نه چندان دور فریاد می زدند جدا می سازند و در کاشانه و مرکب و سفرها و سبک زندگی خویش طلحه و زبیر وار راه تجمل را پیش می گیرند.

کم کم در رسانه ها و بیلبوردها خدا و آسمان و آخرت، جای خود را به انسان و زمین و زندگی می سپارد. سرعت ماشین سازندگی به قدری سریع است که برخی از مردم را زیر می گیرد. تا اینکه رهبری با قرار دادن اهرم عدالت در لای چرخ سازندگی سعی در کاهش سرعت آن می کند. جامعه نیز با الگوگیری از سبک زندگی ملوکانه یقه سفیدها و تبلیغات رسانه ها گوی سبقت را در تجملات ز ندگی از یکدیگر می رباید.

دولت خاتمی:

با پایان یافتن دولت هاشمی و برگزاری هفتمین انتخابات ریاست جمهوری، خاتمی با مطرح کردن شعار اصلاحات، جوانان و آزادی، طبع رفاه زده مردم را سبد آراء خویش می سازد و ناباورانه پیروز انتخابات است. آزادی بیان و اندیشه (بخوانید تخیل و توهم) در سیاست و معارف و… هیچ حد و مرزی را بر نمی تابد و توهین به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، شهداء و احکام اسلامی، امام راحل و… تا پیشنهاد نوشیدن جام زهری دیگر را حوزه ترکتازی های خود می سازد. روزنامه ها و تریبون ها همچون قارچ می رویند و چل چله وار موشک های نرم شبهات را بر سر مردم و دانشگاه ها می ریزند.

چهار سال تمام رهبری، حوزه ها، علما و حزب الله کفن پوش و قلم به دست در برابر این هجمه سنگین مبارزه می کنند. تریبون خطبه های پیش از نماز جمعه علامه مصباح یزدی جبهه اصلاحات را به چالش و زمین گیر می سازد.

دولت خاتمی با مطرح کردن گفتگوی تمدنها جبهه اصلاحات را از درون به خارج مرزها متمایل می سازد. توهّم امکان گفتگو و تعامل سازنده با امریکا، در پشت پرده، یاری ایران به امریکا را در جنگ با طالبان رقم می زند اما پاسخ امریکا به مساعدت ایران، محور شرارت خواندن ایران است.

دولت اصلاحات با قتلهای زنجیره ای و هفت تیر کشی های مجلس و شورای شهر و… به پایان خود می رسد. اما با تربیت نسلی پای تریبونها، روزنامه ها، رمانها و ماهواره های شبهه افکن، آتش زیر خاکستر و نواخته دهلی است که صدایش در زمانی نه چندان دور بار دیگر شنیده خواهد شد.

دولت احمدی نژاد:

بعد از هجمه عظیم رسانه ای به ارزشها، بلواهای مجلس ششم و شورای شهر، فتنه ۷۸ کوی دانشگاه، موج سواری های سیاست بازها بر امواج دانشگاها، سازش و ذلت در سیاست گفتگوی تمدنها و پلمپ کردن تاسیسات هسته ای ایران، احمدی نژاد با طرح شعارهای عدالت، مبارزه با فساد، خدمت به مردم و استکبارستیزی، خون تازه ای به رگهای انقلاب و نور امید را در قلب مستضعفان جاری می سازد.

دوره اول دولت او با طرح ها و خدمات نسبتا نو و چشم گیری به پایان می رسد؛ اما اشکال او این بود که در حوزه سیاست خارجه به جای اینکه زبان حکمت و دیپلماسی را پیش بگیرد، زبان تند و تیز انقلابی را انتخاب کرده بود. گرچه زبان ولی فقیه و مردم باید زبان انقلابی باشد اما رییس جمهور باید دیپلمات باشد و مطالبات به حق جمهوری اسلامی را در سطح بین الملل با زبان دیپلماسی تعقیب کند؛ به عنوان نمونه وقتی آقای رجایی ره در پاسخ به نامه تبریک میتران (رییس جمهور وقت فرانسه) تندی نموده بود امام به ایشان تذکر داداند که برخوردش در شأن یک رئیس جمهور نبوده.

گرچه دولت در مذاکرات هسته ای بار دیگر عزت را به انقلاب اسلامی بازگردانده بود اما با بیانی نه چندان قابل هضم برای افکار عمومی دنیا و به خصوص دولت ها. نقد این جنجال آفرینی این است که امکان تبیین مطالبات و به چالش کشاندن ابرنکبتها با زبان دیپلماسی و قابل فهم افکار عمومی در داخل و خارج ایران وجود داشت. گویشی که مقام معظم رهبری در همان دوران در تریبون نماز جمعه و غیره، مبنی بر چرایی عدم اجرای دموکراسی در ساختار سیاسی حاکمیت فلسطین اشغالی مطرح ساخت.

متحد شدن دشمنان در تحریم ایران، تحریک کردن آنان علیه ایران، مطرح شدن پرونده ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطع ارتباطات ایران با اروپا و… زمینه اعتراض شدید مهندس موسوی، نسبت به دولت احمدی نژاد در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را رقم زد. با شکست مهندس و توهم ۱۱ میلیون تقلب فتنه ۸۸ کلید خورد و با خطای فاحش پاس فتنه از سیاست به دیانت، سقط گردید.

اما جبهه اصلاحات و هاشمی رفسنجانی همچنان بر امکان تعامل با دنیا (بخوانید امریکا) و افراط دولت احمدی نژاد در سیاست خارجه قلم فرسایی می کرد.

احمدی نژاد تحریمها را کاغذ پاره می خواند اما نبود عزمی راسخ در مبارزه با فقر و فساد و ورود دولت به حاشیه ها، لجبازی های احمدی نژاد، عدم ثبات در بازار ارز و طلا و… دولت را روز به روز ضعیف تر می سازد و تلاطم بازار سکه و ارز و مسکن مشتی کاغذ پاره خواندن تحریم ها را روز به روز بیشتر زیر سوال می برد.

دولت روحانی:

نزدیکان احمدی نژاد از سوی او خط قرمزهای او خوانده می شوند! دیگر سخن از عدالت و ارزشها نیست؛ حرف از کوروش و بهار و مذاکره با امریکاست. آشفتگی و جزر و مدهای عمیق و سریع مسکن و ارز و سکه و بازار، تحریم های ناجوانمردانه دارو، عدم پیشرفت مذاکرات هسته ای و تکرار مکرر تهدید نظامی، ابهامات حضور نظامی ایران در سوریه و عراق و هجمه سنگین جبهه اصلاحات به دولت به ویژه از سوی هاشمی رفسنجانی و نامزد دوره دهم ریاست جمهوری (حسن روحانی) و همراهی برخی دیگر از نامزدها، عدم اتحاد اصولگرایان و بیدار شدن حجمی از آراء خاموش (به برکت حضور برخی از آقایان) در یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، کفه آراء را به نفع آقای حسن روحانی سنگین می سازد.

با تبلیغ امکان تعامل و مذاکره با دنیا از سوی اصلاح طلبها، در ذهن بسیاری از جوانان این باور شکل گرفته که جمهوری اسلامی متهم درجه اول شرارت و ناسازگاری با دنیاست. پیامهای نوروزی کاخ سفید و پیغامهای مکرر امریکا جهت مذاکره نیز در دامن زدن به امکان مذاکره و برون رفت از تحریم ها و بازگشت رونق و ثبات اقتصادی به کشور بی تاثیر نیستند.

در چنین فضایی دولت جدید که بی تعارف نگاهش به سمت بیرون از مرزهاست و به نتیجه مذاکرات نیز خوشبین است جرأت طرح و اصرار بر مذاکره با امریکا را پیدا می کند. پاسخ منفی و صریح رهبری به این خواسته خارجی و داخلی می تواند موجب شکافی عمیق بین مردم و به خصوص متولدین دهه هفتاد با نظام بشود.

سیاست بازی های جناح های سیاسی از داخل و دراز شدن دست امریکا برای مذاکره و پیامهای نوروزی کاخ سفید از خارج و متهم شدن نظام به خشونت و عدم سازش با دنیا حتی در افکار عمومی داخلی، موجب می شود رهبر انقلاب در تصمیمی حسنی بی سر و صدا جام زهر را بنوشد و نرمش قهرمانانه را مطرح سازد.

حضرت آقا که تا ته قصه را خوانده بودند و برجام های دو و سه را پیش بینی می کردد با توصیه های مکرر سعی کردند مضرات این مذاکره به حداقل برسد. لذا فرمودند: «من به این مذاکرات خوش بین نیستم. نرمش باید قهرمانانه و با حفظ عزت باشد. مذاکره فقط درباره مسئله هسته ای باشد و…»

دولت روحانی ساده لوحانه فکر می کند تمدن امریکا گفتگوپذیر است. او برای توجیه این مذاکره آسمان و ریسمان می بافد و حتی از اباعبدالله مایه می گذارد و نصیحت حضرت علیه السلام به ابن سعد را مذاکره و بده بستان می خواند. دولت آن قدر به این مذاکرات خوش بین است که قول تحولات صد روزه می دهد. مذاکرات انجام می شود. دولت همه تخم مرغ هایش را در سبد برجام چیده، بعد از قریب به دو سال مذاکره با گروه ۱+۵ توافق می کند.

رئیس جمهور با خوشحالی سخن از رفع تمام تحریمها در برابر قبول پذیرش محدودیت هایی در صنعت هسته ای می کند. قلب راکتور اراک خارج می شود و به جای آن بتون می ریزند. دانشمندان هسته ای در مراکزی مثل سازمان اوقاف و پتروشیمی و مراکز کامپیوتری کوچک و… به خدمت گرفته می شوند! امکان بازدید و نصب دوربین های نظارتی بیگانگان در تمام مراکز هسته ای پذیرفته می شود. اورانیوم غنی شده و سانتریفیوژها تقلیل چشم گیری می یابند. …در حال حاضر جمهوری اسلامی ایران به تائید آژانس بین المللی به همه تعهداتش نقدا عمل کرده و فعلا به دنبال نسیه کدخدا می دود!

دولت دوازدهم:

تحلیل های عقلی می گویند دولت آقای روحانی اولین دولت چهار ساله خواهد بود. تحلیل آنها دو دو تا چهاتاست؛ چون دولت دهم فقط ۵۰٫۷۱٪ رای داشته است. آیا شکست سنگین او در برجام و وعده های عمل نشده و هجمه های سنگین نامزدها ریزش آراء او را بدنبال نخواهد داشت؟

در برنامه زنده تلویزیونی برادر رئیس جمهور از سوی معاون اول قوه قضائیه متهم به فساد مالی می شود و خطاب به رئیس جمهور می گوید: شما به ما گفتی بگذارید بعد از انتخابات و رئیس جمهور سکوت می کند. رییس جمهور به دریافت هشتصد متر زمین به قیمت متری سه هزار تومان متهم می شود و به طور ضمنی و پاسخی مبهم اتهام را صحه می گذارد.

برخلاف دوره های قبل این بار اصول گراها با هم متحد می شوند و آقای قالیباف به نفع رئیسی کناره گیری می کند و… اما علی رغم همه اینها باز هم روحانی رئیس می شود و رئیسی همچنان روحانی باقی می ماند! اما چرا؟ آیا در ایران دو دوتا چهارتا نمی شود؟

قبل از پاسخ به این سوال اولا اصول گراها باید به این سوالات پاسخ بدهند:

آیا انتخاب شخصی از قوه قضائیه با نارضایتی هایی که در عموم مردم از روند پرونده های قضائی در قوه قضائیه هست صحیح است؟

آیا انتخاب کسی در پرونده اعدام منافقین در دهه شصت (گرچه به حق بوده اما) بدون اینکه از قبل افکار عمومی را به اندازه کافی برای پذیرش آن و رفع اتهامات آماده کرده باشیم صحیح است؟

آیا اصول گراها برنامه مشخص و قابل قبولی در رفع مشکلات اقتصادی توانستند ارائه بدهند؟

آیا علی رغم پیش بینی تبلیغات سنگین علیه آقای رئیسی به واسطه پدر زنش، دفاع ضمنی او از احمدی نژاد و متهم شدن او به ورژن جدید احمدی نژاد و بیدار شدن بخشی از آراء خاموش و… نامزدی آقای رئیسی برای انتخابات معقول بود؟

بگذریم. واقعیت این است که آمارهای معتبر (البته با کمی آراء بیشتر برای آقای رئیسی)، علی رغم هجمه های سنگین اصول گراها به روحانی و ناکارآمدی ها و نقص های دولت و شکست مفتضحانه در سیاست خارجه و به ویژه برجام پیروزی آقای روحانی را پیش بینی می کرد.

حتی معیار مقام معطم رهبری در انتخابات، مبنی بر رای به نامزدی که نگاهش به داخل باشد و معیار امام ره مبنی به رای به افرادی که مورد تشویق و تائید امریکا نباشند و عدم حضور هاشمی و… باز هم نتوانست آراء روحانی را کمتر کند بلکه آراء او از دوره قبل قریب به ۷ درصد رشد داشت. به نظر می رسد این یعنی آتش زیر خاکستر شعله کشیده است؟

نباید فراموش کرد که دیگر این فقط دهه شصتی ها نیستند که حق رای دارند بلکه دهه هفتادی ها هم حق رای دارند. نسلی که بیش از ۶۰ درصد آنها پای ماهواره ها قد کشیده اند. نسلی که دائم عفت و حجاب و حیا و شهادت در چشم و گوش آنان به تهجر و خشنونت و… متهم شده و روابط مختلط و ازدواج سفید و دنیاطلبی توسط شبکه های ماهواره ای و… عادی سازی و حق انتخاب و آزادی آنها القاء شده است.

نسلی که اعتقادش و اعتمادش در  همت نکرده ی روسای قوا در مبارزه با فقر و فساد و تبعیض رنگ باخته؛ نسلی که پیام نوروزی کاخ سفید و دعوت به مذاکره را با چشم خود دیده اما قصه بی تعهدی ها و جنایات امریکا را فقط شنیده. آیا شنیدن مانند دیدن است؟

بعلاوه، آیا ساختار اسلامی و خط امام تبیین شده است تا مردمی که حتی می خواهند انقلابی و خط امامی باشند بتوانند حق را از باطل تشخیص بدهند؟ آیا رسانه ملی کما و کیفا به اندازه ماهواره توانسته است خط امام و دغدغه های امام را برای مردم شفاف سازی کند؟

واقعیت تلخ تر از هلائل این است که ماهواره ها به ناخودآگاه مردم دو چیز را آموخته اند؛ اول آزادی نفس به جای آزادی از نفس و دوم زیستن در دنیا به هر قیمت به جای عزت ولو به قیمت شهادت. پس کافی است نامزد انتخابات و شبکه ها و کانال ها به کمک او بیایند و به مردم بگویند به او رای بدهید؛ چون آزاد هستید و چون در تعامل با دنیا شانس زندگی بیشتری دارید و اما به رقبای او نه بگویید چون اولا آزادی شما کمتر خواهد بود و ثانیا شانس زندگی شما کمتر است چون گزینه های روی میز در دولت آنها فعال تر می شوند.

این یعنی وقتی معظم له در دهه هفتاد فریاد زد که به ما تهاجم فرهنگی و بلکه شبیخون فرهنگی شده و فرهنگ مثل هوایی است که در آن نفس می کشیم پس دچار مسمومیت ملی خواهیم شد، عده ای گفتند توهم است! و ما نیز جدی نگرفتیم. دشمن رسانه را نوک حمله جنگ نرم خویش ساخته و تا اندرونی خانه ها بلکه دل ها نفوذ کرده و امروز بعد از قریب به بیست و اندی سال، نه با اتم و جنگنده فانتوم که با چهارتا شعار و تهدید رئیس جمهور و شورای شهر و مجلس ما را تعیین و بالا و پایین می کند.

به راستی خط امام و مغز حرف امام خمینی ره چه بود؟ امام وقتی قیام کرد حرفش این نبود که چرا زن شاه سرلخت است؟ یا چرا در این کشور شراب سرو می شود؟ حرف امام این بود که چرا عزّت و استقلال نداریم؟ چرا می گویید ایرانی نمی تواند. لُبّ حرف امام «استقلال و عزت و ما می توانیم» بود. امروز مغز خط امام زیر پوشش چهارتا ظواهر اسلامی به کنار زده شده است. درد اینجاست که خط امام را دارند حذف می کنند و انگار اصلا کسی متوجه نمی شود.

امروز ما ریش و عمامه و یقه سفید و نماز و… داریم اما آیا استقلال هم داریم؟ آیا عزت هم داریم؟ آیا ما می توانیم هم داریم؟ امروز امریکا برای ما تعیین تکلیف می کند که انرژی هسته ای داشته باشیم یا نه؟ امروز کدخدایی او را پذیرفته ایم. امروز زنگ خطر عزت ما با اخطار «نفوذ» به صدا درآمده. امروز مشاور رئیس جمهور می گوید ما نمی توانیم! ما فقط می توانیم آبگوشت بزباش و قورمه سبزی درست کنیم! امروز آنکه می تواند هواپیما بسازد حمایت نمی شود. آنکه می تواند اتم را بشکافد در سازمان اوقاف و… کارمند است تا هزینه های روزمره اش بگذرد. این یعنی نفاق. این یعنی من انقلابی نیستم. انقلابی آن کسی است که «حفظ استقلال، عزت و ما می توانیم» عقیده، شعار و عملکردش باشد.

برویم خدا را شکر بگوییم که امریکا حماقت کرد و بار دیگر تکبرش چشمش را کور کرد و با برجام کج و دار و مریز تا کرد و الا اگر به وعده هایشان عمل می کردند و زندگی مردم بعد از چند سال رونقی می گرفت به مردم می گفتند خوب بفرمایید دیدید که امریکا لولو سر خرمن نیست؟ پس بیش از سی سال پیر جماران و آقای حسینیه خمینی به شما چه می گفتند؟ آیا سخنان آنان چیزی جز توهم و لجبازی بوده؟ اگر بعد از آزادی خرمشهر می نشستیم و مذاکره می کردیم از همان موقع مشکلاتمان حل می شد! حالا نوبت برجام دو و سه است. شاید می گفتند ما در سوریه و عراق و لبنان چه می کنیم؟ ما موشک می خواهیم چه کنیم؟ ما در قصه اسراییل کاسه داغ تر از آش نیستیم؟! آیا وقت آن نرسیده که کدخدایی امریکا را بپذیریم؟ ما که فقط آبگوشت بزباش بلدیم بپزیم، ما را به جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم چه کار!.

خدا می داند اگر امریکا زیرکی به خرج می داد و برجام را به سرانجام می رساند چه شکافی بین ولیّ و امت درست می کردند.

اما حالا هم نا امید نباشیم. دهه هفتادی ها باهوش تر از این حرف ها هستند. فقط کمی نیاز به زمان برای دیدن و چشیدن طعم تلخ اعتماد به امریکا و صداقت ما دارند.

اصلا بگذارید اینطور بگویم. واقعیت این است که دهه پنجم و ششم انقلاب، بالطبع زمان خداحافظی تعداد زیادی از نسل اول انقلاب با حیات است. پس برای انتقال انقلاب به نسل های بعدی لازم بود که پیام اصلی انقلاب که عبارت است از «استقلال و عزت و عدم اعتماد به امریکا و لزوم ایستادن بر پای خود و نگاه به داخل» زیر نظر نسل اول، توسط نسل های بعدی تجربه بشود و بحمدالله این تجربه ولو با هزینه هایی برای انقلاب در حال انجام است؛ و این یعنی پیروزی انقلاب در مساله برجام و تضمین آینده نظام اسلامی.

وظایف انقلابیون:

اول اینکه جریان نفوذ در حکومت اسلامی امری طبیعی و مسبوق به سابقه است و نباید موجب نا امیدی ما بشود بلکه بالعکس باید موجب بیداری و تلاش مضاعف امت حزب الله باشد. فراموش نکنیم که اصول گراها بیش از ۱۵ میلیون رای دارند. و هر انسان مومن، معادل بیست انسان خاکستری است. و نیز بسیاری از افرادی که به اصلاح طلبان رای داده اند با اعتقاد به آنها نبوده بلکه از ترس دروغین دیوار و جنگ بوده است.

دوم ناکارآمدی تفکر نگاه به بیرون باید مرتب به قشر خاکستری اطلاع رسانی و به رخ جریان اصلاح طلب کشیده شود.

سوم لزوم وحدت امت حزب الله و حضور در صحنه.

چهارم داشتن برنامه های مشخص اقتصادی و قابل فهم عموم از سوی نامزدها جهت برون رفت از مشکلات.

پنجم دوری از مهره سوخته غیر خودی مثل احمدی نژاد و پرهیز جدی نامزدها از کمترین اتهام انتساب به این جریان.

ششم کار رسانه ای قوی در تقویت عفت و حیا و ترویج فرهنگ ازدواج آسان و ترویج فرهنگ عزت و استقلال و ایثار و شهادت و خودباوری و ما می توانیم.

هفتم تبیین ساختارهای اسلامی حوزه های گوناگون توسط حوزه های علمیه و دانشگاه ها.

هشتم اثبات کارآمدی نظام با نگاه معطوف به داخل و نصب العین قرار دادن مطالبات و نامگذاری های سال، توسط معظم له.

نهم دعا و توسل به امام زمان عج و توکل بر خداوند.

دهم افزایش بصیرت.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. نعمت الله موحدی گفت:

    آقای امیدوار:توضیحات بسیار مختصر ومفید بود کسانیکه که رأی ندادن نه به دلیل بی تفاوتیشان بوده شاید به دلیل اعتراض به وعده های تحقق نیافته بوده




    0



    0
  2. مهران گفت:

    مطلب شما بیشتر مربوط به سیاست است. ولی اگر اجازه بدهید، با توجه به اینکه سایت شما مربوط به اصفهان هم هست، این موارد را در مورد زاینده رود مظلوم اضافه کنم.
    آقای خاتمی با انتقال غیر مسؤولانه تمام آب موجود زاینده رود به یزد (زادگاه خود)، قبح خشکی زاینده رود را از بین برد.
    با از بین رفتن این قبح، آقای احمدی نژاد به خاطر سیاست عوامگرایانه خود، آنچه از آب زاینده رود باقی مانده بود را از کیسه اصفهان به چهارمحال بخشید.
    بالاخره آقای روحانی در سفر استانی خود به اصفهان در ۱۵ بهمن ۹۳ وعده داد که زاینده رود دیگر خشک نمی شود. ولی عملاً سیاستهای آقای احمدی نژاد را در پی گرفت. تا امروز که دوباره زاینده رود پس از ۲-۳ ماه خشکیده است.




    1



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


ثبت نام حوزه دانشجویی
ثبت نام حوزه دانشجویی
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق