شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: اجتماعی
چاپ خبر
۰۹:۳۴ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۸
خوشبختی
مهارتهای دهگانه زندگی؛
 ده پله مدیریت صعود بسوی خوشبختی   

آموزش مهارت‌هاي زندگي در سال ۱۹۷۹ و با اقدامات "گيلبرت بوتوين" آغاز گرديد. هدف بوتوين طراحي يك برنامه‌ي واحد پيشگيري اوليه بود. به دنبال اين اقدام، از سال ۱۹۹۳ به بعد سازمان جهاني بهداشت با هماهنگي يونيسف، مهارت‌هاي زندگي را به ‌عنوان يك طرح جامع ارتقاي سطح بهداشت رواني كودكان و نوجوانان معرفي نمود...

ندای اصفهان، سرویس فرهنگی: متن پیش رو برگرفته از کتاب «ده پله مدیریت صعود بسوی خوشبختی: مهارتهای دهگانه زندگی» تألیف دکتر اسدالله شمس و کیوان کاوه است که به طور اختصاصی در اختیار ما قرار گرفته است و به مرور در چند قسمت منتشر خواهد شد. امید است که مورد استفاده مخاطبین قرار گیرد.

***

مقدمه

چون در نظر است سلسله مباحثی در ارتباط با مهارت های دهگانه زندگی را به شکل کاملاً کاربردی در این کتاب بیان کنیم؛ ابتدا نگاهی کلی به تعریف مهارتهای زندگی و چرایی بودن آن خواهیم داشت.

خوشبختی

بعضی‌ها مهارت را هنر تبدیل علم به عمل دانسته‌اند. مهارت از سه مولفه فهم، سرعت و دقت تشکیل می‌گردد. و مهارت در زندگی، به معنی به کاربردن معلومات در صحنه‌ی واقعی زندگی می‌باشد. به عنوان مثال وقتی که پزشک با تصمیمات و دستورات به جا و به موقع در قبال بیماریهای مختلف با دو شیوه‌ی پیشگیری و درمان، سلامت فرد و جامعه را به ارمغان می‌آورد می‌گوییم او دارای مهارت است. یا مدیر کار آمدی که در شرایط بحرانی، سازمان را با اتخاذ بهترین و ساده‌ترین راهکارها از مخاطره نجات می‌دهد او را مدیری لایق و توانمند و ماهر می‌دانیم. از این دو مثال درمی‌یابیم که مهارت در زندگی به دو بخش عمده تقسیم می‌شود:

الف‌ـ راههای مقابله با مشکلات و بحران به بهترین وجه.

ب‌ـ نهایت استفاده بهینه از موقعیت موجود و یا بطور اجمال مهارت جلب منافع و دفع ضرر در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی.

با مطالعه سرگذشت ملل مختلف در اعصار متفاوت، درمی‌یابیم که انسانها در زمانهای گوناگون برای افزایش کارآیی خود و مقابله با شکستها، مشکلات و حوادث احتمالی، راهکارهایی متناسب با آن بکار می‌بردند. سلامت جسمی در مقابل سلامت رفتاری بسیار با ارزش است اما قادر به تأمین سلامت روانی و رفتاری نیستند. در حالیکه اصلاح رفتار با مدیریت صحیح رفتار جسمی را نیز به ارمغان می‌آورد. مدیریت رفتار فرد در رابطه با خود و با دیگران به اندازه زیادی اکتسابی است و در این کتاب نیز به همین منظور با ارایه مهارت‌های دهگانه مدیریت سلامت روانی فرد فرا روی شما عزیزان قرارگرفته است.

در هر زمان به نسبت سطح مشکلات، راههای مقابله با آن یا به روش مستقیم از والدین، بزرگترها و افراد موفق جامعه الگو می‌گرفتند، و یا بصورت مستقیم از طریق آموزه‌های دینی در مراکز آموزشی، و مساجد نیازهای مهارتی خود را می‌آموختند. و اما در عصر حاضر با توجه به زندگی صنعتی که تمام جهان را فراگرفته و بعنوان عصر اضطراب معروف گشته است، فرصت کافی برای تفکر صحیح از دست رفته است.

روابط فیمابین والدین و فرزندان کم رنگ شده، توجه به دستورات دین و مطالعه زندگی افراد موفق دچار رکود زیادی گشته است و دود ضررهای احتمالی چنین روش زندگی به چشم همه خواهد رفت. در شرایط جامعه کنونی الزاماً دقت و توجه بیشتری نسبت به آموزش مهارتها و تکنیکهای کاربردی در مواجهه با مسائل و مشکلات عدیده‌ای موجود می‌طلبد. همچنین با توجه به پیچیدگی مشکلات زندگی امروزه، روش موضعگیری ما با گذشته مسلما فرق خواهد داشت. بنظر می‌رسد در چنین شرایطی استفاده از روشهای علمی و تجربی روز با استناد به قرآن و سنت و سیره گذشتگان، بهترین روش حل مسئله خواهد بود چرا که دین و آموزه‌های ارزشمند آن حلال مشکلات ما در ادوار مختلف زندگی بوده است، و مسئله مهم در این خصوص، نحوه‌ی کاربرد عملی و عجین کردن آن با زندگی روزمره است که به هر نسبت، ما مهارت تلفیق آن با دنیا را داشته باشیم، به همان نسبت موفق و خوشبخت خواهیم بود. برای تاکید بر ضرورت فهم مهارتها به بخشی از زندگی پیامبر موسی (ع) اشاره می‌کنیم.

دعا و درخواست حضرت موسی از پروردگار در زمان رسالتش «رب اشرح لی صدری و یسّرلی امری و احلل عقده‌ی من لسانی یفقهوا قولی» ما را به این شاهراه رهنمون می‌نماید که برای رسیدن به مقام یک مدیر و الگویی موفق نیاز به سعه‌ی صدر، قابل هضم شدن مسائل، زبانی گویا و بیانی خوش و درک متقابل است.

حال برای رسیدن به چنین مراحلی نیاز به تمرین و تکنیکهایی خاص است. در نتیجه مهارتهای دهگانه زندگی بصورت اکتسابی هست و ما می‌توانیم با کمی حوصله و تلاش آنرا کسب کنیم. و بهترین خاطرات را در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود به ارمغان آوریم. چرا که اهمیت آن کمتر از اهمیت پیشگیری در مقابل بیماریهای جسمی نیست. در پایان از اساتید محترم و صاحبان قلم درخواست می‌کنیم که کتاب حاضر را با دیدی نقادانه مورد بررسی قرار دهند و ما را از فضل و دانش خود محروم نفرمایند. امیدواریم مطالعه این کتاب بتواند راهگشای قسمتی از مشکلات زندگی باشد.

پیشگفتار

تاریخچه‌ی مهارت‌های زندگی

آموزش مهارت‌های زندگی در سال ۱۹۷۹ و با اقدامات دکتر “گیلبرت بوتوین” آغاز گردید. وی در این سال یک مجموعه آموزش مهارت‌های زندگی برای دانش‌آموزان کلاس هفتم تا نهم تدوین نمود که با استقبال فراوان متخصصان بهداشت روان مواجه گردید. این برنامه‌ی آموزشی به نوجوانان یاد می‌داد که چگونه با استفاده از مهارت‌های رفتار جرأت‌مندانه، تصمیم‌گیری، و تفکر نقاد، در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوءمصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند.

هدف بوتوین طراحی یک برنامه‌ی واحد پیشگیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان داد که آموزش مهارت‌های زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم می‌شود که همه‌ی مهارت‌ها به فرد آموخته شود. پژوهش‌ها حاکی از آن بودند که این برنامه در پیشگیری اولیه‌ی چندین نوع مواد مخدر از جمله سیگار موفق بوده است.

به دنبال این اقدام مقدماتی، از سال ۱۹۹۳ به بعد سازمان جهانی بهداشت با هماهنگی یونیسف، برنامه‌ی آموزش مهارت‌های زندگی را به ‌عنوان یک طرح جامع پیشگیری اولیه و ارتقای سطح بهداشت روانی کودکان و نوجوانان معرفی نمود.

این برنامه در کشورهای مختلف دنیا تجربه شد و گزارش‌های امیدبخشی از کارایی این برنامه منتشر گردید. این مراحل برمبنای مراحل شناختی انسان (احساس‌ـ ادراک ـ حافظه ـ تخیل ـ تفکر ـ هوش) و شکل دادن به آنها در این کتاب طراحی گردیده است.

مدیریت 

چگونگی و ضرورت آموزش مهارت‌های زندگی

دوره‌ی آموزشی مهارت‌های زندگی در کشورهای توسعه یافته چیزی در حدود سی چهل سال است که به طور جدی آموزش و مورد توجه قرار گرفته و خوشبختانه در کشور ما حدود ۱۰تا ۱۵سال است که مورد بررسی قرار گرفته است. از این رو به نظر می‌رسد برای داشتن توانمندی لازم در قرنی که به نام «عصر اطلاعات» از آن نام برده می‌شود، توجه جدی به آموزش همه جانبه لازم باشد. آموزش همه جانبه که از اهداف اساسی آموزش مهارت‌های زندگی است، اساساً بر چهار محور زیر استوار است:

۱ـ یادگیری و کسب و درک اطلاعات و دانش:

بدین معنا که ما دریابیم، آموزش، پدیده‌ای مادام‌العمر و مستمر است و می‌بایست همیشه خود را برای آموختن راهکارهای مناسب برای سازگاری با ناملایمات زندگی مهیا سازیم و آماده‌ی تغییر باشیم، زیرا در غیر این صورت ممکن است به آموخته‌های قبلی و غلط خود بچسبیم و آنها را در حلقه‌ای معیوب تکرار و تکرار کنیم. در خانواده‌های سالم، همیشه تغییری که والدین می‌خواهند در فرزندان خود ایجاد کنند، در خودشان ایجاد می‌کنند و این حاصل نمی‌شود مگر با آموزش، آن هم از نوع علمی و تجربی آن.

۲ـ یاد بگیریم که به کار بندیم:

هدف آن است که، ما تا نتوانستیم آنچه را که آموخته‌ایم به کاربندیم، تفاوتی با فردی که فاقد این دانش است نخواهیم داشت. به عبارت ساده‌تر:

هدف از آموزش، کسب اطلاعات و به کار بستن آن اطلاعات در صحنه زندگی است. نتایج تحقیقات دانشمندی بنام “گلبوم” نشان می‌دهد که بین سه بعد مهم شخصیت یعنی سطح آگاهی، نگرش و رفتار، رابطه‌های زیر برقرار است:

سطح آگاهی ما وسیع‌تر از آن چیزی است که در رفتارمان تظاهر می‌یابد. برای مثال بسیاری از افرادی که سیگار می‌کشند به مضرات و آسیب‌های ناشی از آن آگاهند ـ چه بسا بیشتر از یک فرد غیرسیگاری ـ ولی واقعیت آن است که این آگاهی نتوانسته به رفتار تبدیل شود و از طرفی همیشه ما نسبت به آنچه که می‌دانیم و از آن آگاهی داریم، الزاما نگرشی مثبت و یا منفی نداریم.

۳ـ یاد بگیریم تا بهتر زندگی کنیم:

این مقوله بیشتر به افزایش کیفیت زندگی و چگونگی بهره‌برداری از امکانات آن اشاره دارد. مهارت لازم برای داشتن زندگی بهتر، گستره‌ی وسیعی از چگونگی صرف غذا و درک مواد سالم و ناسالم خوراکی گرفته تا برنامه‌های مفید برای اوقات فراغت و صرف وقت کافی در کنار اعضای خانواده را شامل می‌شود.

در خلال کار بالینی در کلینیک‌های مشاوره، بارها و بارها شاهد این قبیل پدران بوده‌ایم که علی‌رغم زحمت و تلاش بی‌وقفه‌شان برای زندگی خانوادگی، از جایگاه مطمئنی در قلب و عواطف اعضای خانواده برخوردار نبوده‌اند. دلیل چنین حقیقت تلخ و غیرمنصفانه‌ای را شاید باید در عدم آگاهی و کم‌توجهی چنین پدری برای داشتن زندگی با کیفیت و صحیحی در قالب خانواده جست‌وجو کرد. به همین منظور در آموزش مهارت‌های زندگی، سرفصل مهمی از این دوره اختصاص به همدلی و برقراری ارتباط موثر خواهد داشت.

۴ـ یادبگیریم در کنار یکدیگر و با هم بهتر زندگی کنیم:

این مفهوم اندکی وسیع‌تر از گفتار قبل به کیفیت ارتباطات در پهنه روابط اجتماعی و سازگاری و انتخاب روش‌های سالم برای مواجهه با مشکلات و اختلاف بین فردی می‌پردازد. در این حوزه به مخاطبان آموخته خواهد شد، که «تکامل آزاد هر فرد، شرط تکامل آزاد همگان است». و برای حصول چنین پیش شرط با ارزشی، باید از «مناسبات کهنه اجتماعی» مبنی بر تحمل عقاید و انتقال چارچوب‌های ذهنی خویش به دیگران پرهیز کرد و به رای و انتخاب یکدیگر تا جایی که مانع انتخاب و آزادی دیگران نباشد احترام گذاشت.

۵ـ سبک زندگی

خود را با الگویی عقلانی و بدون توجه به سبک‌های غلط موجود درجامعه با مهارتهای دهگانه درفصول بعدی به شکلی دلخواه تبدیل کنیم و از آن بدون توجه به سایرسبک‌های غلط لذت ببریم.

مهارت 

 

مهارت خودآگاهی

تعریف خود آگاهی: شناخت دقیق و درست از خود، شناخت احساس ـ ادراک ـ حافظه ـ تفکرـ هوش فرد و یا به عبارتی دیگر، شناخت نگرش‌ها، آراء عقاید، اندیشه‌ها، هیجانات، توانایی‌ها، مهارت‌ها و کاستی‌های خود است.

مهارت‌های خودآگاهی شامل موارد زیر است:

۳ مهارت‌های ایجاد خود ـ انگاره و تصویر تن مثبت.

۳ مهارت‌های خود ـ ارزیابی،

۳ شناسایی نقاط قوّت و ضعف خود،

۳ مهارت‌های تفکّر مثبت،

انواع آگاهی از خود

۱ـ خود فیزیکی: به تصوری که هر کس از ظاهر فیزیکی خود دارد گفته می‌شود. آیا از مشخصه‌های ظاهری خود راضی هستیم؟ یا احساس خوبی نداریم؟

مشخصه‌های ظاهری مانند (چهره، چاق و لاغر بودن، قد و تناسب اندام و…)

۲ـ خود جنسی: تصور یا برداشتی است که هر کس از هویت جنسی (مرد یا زن بودن) و تمایلات جنسی خود دارد.

۳ـ خود اجتماعی: به تصوری که فرد از جایگاه اجتماعی خود دارد اطلاق می‌شود.

دیگران ما را چگونه می‌بینند؟ چگونه در گروه‌ها ظاهر می‌شویم؟ چه نقش‌هایی باید در اجتماع داشته باشیم؟ پایگاه اجتماعی ما چگونه است؟ آیا کمرو و خجالتی یا فردی با نفوذ هستیم؟ دیگران با ما چگونه هستند؟ ما با دیگران چگونه هستیم؟ و آیا …

۴ـ خود معنوی: تصور شخص از اعتقاداتش است که معمولاً به زندگی و باورهای مذهبی او معنا می‌بخشد. مثلاً آیا به نیروی ماورای طبیعت اعتقاد داریم؟ آیا مذهبی هستیم؟ آیا به زندگی پس از مرگ معتقد هستیم؟ آیا…

۵ـ خود تاریک: جنبه خاصی از خود است که در برگیرنده اسرار ماست. چون دوست نداریم فاش شود معمولاً انرژی زیادی برای نگهداریش مصرف می‌کنیم.

۶ ـ خود آرمانی: آن بخشی از ماست که می‌خواهیم به آن برسیم. دائم در این فکر هستیم که چگونه به نظر می‌آییم؟ با نگاه به زندگی دیگران، خودمان را با آن‌ها مقایسه می‌کنیم، سپس در ذهن خویش تصویری از خود می‌سازیم که دوست داریم آن باشیم.

۷ـ خود واقعی: درونی‌ترین بخش وجود ماست که آن را به خوبی می‌شناسیم ولی افراد محدودی از آن آگاه هستند. ممکن است آن را از دیگران پنهان کنیم، چون نگرانیم از این که اگر دیگران خود واقعی ما را بشناسند، ممکن است علاقه‌شان را به ما از دست بدهند.

ویژگی‌های افراد خودآگاه

* اغلب از اندیشه‌ی مثبت نگری برخوردارند.

* روحیه همکاری و مشارکت بالاتری دارند.

* از مشورت با افراد متخصص استقبال می‌کنند.

* در درجه اول برای خود ارزش قائل هستند.

* از روحیه‌ی انتقاد پذیری برخوردارند.

* به ارزش‌ها و اعتقاداتشان آگاهی کامل دارند و از آن دفاع می‌کنند.

* احساس خشنودی و رضایت خاطر زیادی دارند.

* در مقابل فشار و ضربه‌های روانی و اجتماعی مقاومت بیشتری را از خود نشان می‌دهند.

* به دنبال سرزنش و یا تحقیر دیگران نیستند، بلکه با دیگران در کمال احترام برخورد می‌کنند.

آیا شما تا بحال این تیپ شخصیتی بوده‌اید؟ اگر نبوده‌اید جای نگرانی نیست چون تمرین‌هایی برای کسب آن درقسمت زیرآورده‌ایم.

تمرین‌های کسب خودآگاهی

۱ـ فرصتی فراهم کنیم و سری به خودمان بزنیم و از خود سؤال کنیم که «من کیستم؟»

۲ـ با اتکاء به خداوند بزرگ و پی بردن به قدرت لایزال الهی که منبع عظیم انرژی درونی است، خود را تقویت نماییم.

۳ـ به این باور برسیم که در جهان هستی وجودی منحصر به فرد هستیم و توانایی‌هایی داریم که دیگران فاقد آنند.

۴ـ بدانیم انسانیت ما درفطرت و اعماق وجود ما نهفته است، آن‌ها را کشف کرده و در رفتارهایمان به کار گیریم.

۵ـ سعی کنیم ازخود تصویری مثبت، تصویر انسانی موفق وتوانا داشته باشیم.

۶ ـ گاهی اوقات در تنهایی، با خود خلوت کرده و به رفتار و عملکردهای خود بیشتر بیاندیشیم.

۷ـ مهم‌ترین عامل موفقیت و شادکامی در زندگی، اعتقادی است که به خویشتن خویش داریم، سعی کنیم آن را کشف کنیم.

۸ـ انسان‌ها همان‌گونه که می‌اندیشند، زندگی می‌کنند، پس مثبت بیاندیشیم.

۹ـ عواملی که موجب نگرانی و اضطراب در ما می‌شود را شناسایی کنیم و با اولویت بندی در رفع آن‌ها اقدام نماییم.

۱۰ـ شناخت علایق و تمایلات می‌تواند شوق به زندگی را در ما تزریق کند. برای شناخت آن‌ها در وجود خود تلاشی نماییم.

۱۱ـ نقایص و معایب رفتاری، احساسی و عاطفی خود را شناسایی کنیم و در جهت رفع آن‌ها اقدام نماییم.

۱۲ـ مراقب باشیم! اگر نقاط قوت ما با غرور همراه باشد، جزیی از ضعف ما به شمار می‌رود.

۱۳ـ موانعی را که در کمین است تا نگذارد به شخصیت اصلی خود دسترسی پیدا کنیم را بنویسیم و راه‌های مقابله با آنها را از منابع مختلف کشف کنیم.

۱۴ـ از تعلقات و هر چیزی که ما را غمگین می‌کند رها شویم

۱۵ـ هر روز در بهترین اوقات خود و در لحظاتی خاص در خلوت، با خدا گفت و گو کنیم و از او بخواهیم تا قدرت درونی ما را افزایش دهد و بدانیم که خواسته‌های ما از خداوند مانند یک لیوان آب از یک اقیانوس است.

۱۶ـ عشق ورزیدن را در خود توسعه دهیم و از دشمنی و تنفر که زیبایی‌ها را زشت و کدر می‌کند و انرژی درونی انسان را کاهش می‌دهد، بپرهیزیم.

تمرین کنیم هر روز یکی از کینه‌هایی را که در دل داریم فراموش کنیم.

۱۷ـ گاهی با پناه بردن به سکوت می‌توانیم نداهای درونی خویشتن را بهتر بشنویم و به آگاهی عمیق‌تر نسبت به خود دست یابیم.

۱۸ـ بعضی از باورهای غلط که از قبل در ذهن ما خانه کرده موجب می‌شود که شناخت حقیقی از خود نداشته باشیم. چه خوب است که گاهی با خانه تکانی ذهنی بتوانیم صندوقچه‌ی ذهن خود را از باورهای غلط قدیمی خالی کنیم و فضا را برای ایجاد آرامش و خودشناسی در وجودمان باز کنیم.

۱۹ـ پناه بردن به دامن طبیعت می‌تواند به کسب خودآگاهی عمیق‌تر کمک کند. پس گاهی به کوه و بیابان سربزنیم، در جنگل یا ساحل دریا قدم بزنیم، در هوای آزاد کوهستان به آسمان و ستارگان بنگریم تا به عظمت آن‌ها در وجود خویش بیشتر پی ببریم.

۲۰ـ فرض کنیم فقط یک سال دیگر فرصت زندگی داریم. چه کارهایی را انجام خواهیم داد؟ چرا از هم اکنون انجام ندهیم؟

۲۱ـ خیلی روشن به این سؤال پاسخ دهیم برای چه در این دنیا هستیم و هدف و مقصود ما از زندگی چیست؟

(به طوری که یک موجود غیرزمینی بتواند پاسخ ما را درک کند)

۲۲ـ تصمیم‌های مهم زندگی خود را بنویسیم و پاسخ دهیم که مرکز تصمیم گیری ما جسممان است یا قلبمان یا ذهنمان؟

اگر مرکز تصمیم‌گیری ذهن باشد، فردی دانا، صادق، وفادار، با نشاط و مسرور هستیم.

۲۳ـ با مصاحبه با افراد نزدیک فهرستی از نقاط مثبت خود را به دست آوریم.

فواید خودآگاهی

مهارت خودآگاهی به شما کمک می‌کند تا بتوانید:

* اهداف واقع‌بینانه‌ای برای زندگی خود تعیین کنید. به این ترتیب از دنبال کردن اهداف بسیار ایده‌آل، تخیلی و کمال‌گرایانه دوری گزینید. تنظیم اهداف غیرواقع‌بینانه باعث بزهکاری، ناکامی، خشم و خشونت، خودکشی، بی‌بند و باری و نظایر آن می‌شود.

* اگر بتوانید از ملاک‌های ارزشمندی خویش آگاه شده و ارزش خود را در زندگی بیابید، به این ترتیب، از دنبال کردن ارزش‌های کاذب خودداری نموده و با رضایت و آرامش بیشتری زندگی خود را طی می‌کنید.

* احساسات خود را شناسایی کنید، از آنها آگاه شده و این احساسات را کنترل کنید. ناتوانی در کنترل احساسات می‌تواند به بزهکاری، اعتیاد، خشونت، بدرفتاری و خشونت با دیگران و به‌خصوص با کودکان و نوجوانان بیانجامد.

* بر نقاط ضعف و نقاط قوت خودآگاه شده و با تکیه بر نقاط قوّت، نقاط ضعف خود را کاهش دهید. آگاهی از نقاط ضعف باعث می‌شود که فرد با استفاده از این آگاهی بتواند تسلّط بیشتری بر خود داشته باشد.

* از نیازهای خودآگاه شوید و از مسیرهای سالم به رفع نیازهای خود بپردازید. با شناخت نیازهای خود می‌توانید راه و روش بهتری برای مقابله با نیازهای خود بیابید.

* فرآیند هویت‌یابی خود را به‌طور سالمی به انجام برسانید. دستیابی و کسب یک هویت سالم باعث می‌شود زندگی بزرگسالی بر پایه‌های قوی و محکمی بنا شود.

مهارت

مهارت برقرار کردن ارتباط مؤثر

تعریف: ارتباط مؤثر رابطه‌ای است کلامی و غیرکلامی بین دو یا چند نفر که در طی آن، افراد می‌توانند عقاید، خواسته‌ها، نیازها و هیجانات خود را بیان نموده و به نوعی از احساس رضایت دست یابند.

اجزای ارتباط:

عناصر کلامی و غیرکلامی ارتباط، هرکدام اجزای خود را دارند. این اجزا را می‌توان به این صورت تعریف نمود:

* زمان‌بندی ارتباط کلامی: هر ارتباط زمان خاصی دارد. برخی از این زمان‌بندی‌ها عمومی و کلّی هستند و تقریباً همگان آن را رعایت می‌کنند. مثلاً کسی نیمه‌شب به دیگری تلفن نمی‌زند. ولی برخی زمان‌بندی‌ها ظرافت بیشتری دارند و کسانی که ارتباط بین‌فردی مؤفق‌تری دارند، این زمان‌بندی‌ها را به خوبی رعایت می‌کنند. منظور از زمان‌بندی، هم زمان برقراری ارتباط، هم مدّت آن و هم طول کلام در هر یک از زمان‌هایی است که فرد نقش گوینده را در ارتباط به‌عهده می‌گیرد.

* ملاحظات موقعیتی: جایگاه اجتماعی افراد، مکان، و فضای اجتماعی از دیگر عواملی هستند که می‌توانند به ارتباط مؤثر یا نامؤثر منجر گردند.

* چگونگی جمع‌بندی و ختم ارتباط: علاوه بر آغاز کلام، چگونگی ختم ارتباط و گفت‌وگو نیز عاملی مهم در برقراری ارتباط مؤثر است. مثلاً جمع‌بندی نهایی و خلاصه کردن گفت‌وگو، راهی مؤثر برای ختم ارتباط است.

* محتوای کلام: این که موضوع گفت‌وگو چیست، خود می‌تواند به ادامه‌ی ارتباط یا قطع آن منجر گردد.

* توجه به ابعاد فرهنگی و خرده‌ فرهنگی: هنگامی که گوینده و شنونده به ویژگی‌های فرهنگی و حتّی خرده ‌فرهنگی فرد مقابل توجه نمی‌کنند، ارتباط قطع می‌شود.

* چگونگی شروع صحبت: نوع آغاز محاوره، یعنی اولین جملات و اولین نشانه‌های غیرکلامی برقراری ارتباط، تعیین‌کننده‌ی تداوم ارتباط هستند.

* نحوه‌ی جمله‌بندی: آیا تاکنون به این موضوع توجه کرده‌اید که خیلی از مواقع تحت تأثیر کلام دیگران قرار می‌گیرید، فقط به این دلیل که می‌دانند “چگونه بگویند.”

* تن صدا: افرادی که در برقراری ارتباط ماهر و کارآمد هستند، به کشش‌های آوایی کلام خود در طول محاوره توجه دارند.

* آهنگ صدا: علاوه بر کشش‌های آوایی، ریتم و آهنگ کلام نیز به مؤثر واقع شدن ارتباط کمک می‌کند. به سبک کلام افرادی که از موفقیت اجتماعی برخوردارند توجه کنید. این افراد عوامل فوق‌الذکر را در کلام خود رعایت می‌کنند.

* تماس چشمی: به خاطر داشته باشید که ارتباط تنها گفتن و شنیدن نیست. تماس چشمی ابزاری خوب برای انتقال پیام‌های ظریف اجتماعی، حفظ توجه مخاطب، و انتقال عاطفه است.

* حالات چهره‌ای: چهره و نوع حرکات ابرو و دهان نیز پیام‌هایی به سمت مخاطب می‌فرستند که ارتباط را تسهیل کرده و یا با مانع مواجه می‌سازند. حالات چهره به شدّت به فرهنگ وابسته‌اند.

* ژست‌ها: افرادی که در برقراری ارتباط ماهر هستند، به کلام، چشم، و حالات چهره اکتفا نکرده و از دست‌ها، انگشت‌ها، پاها، و باقی اندام‌های بدن برای انتقال پیام استفاده می‌کنند.

* حالات بدنی: سبک نشستن، ایستادن، و راه رفتن یک فرد نیز به‌طور خودکار پیام‌هایی است که به مخاطب منتقل می‌سازد.

ویژگی ارتباط مؤثر

* پیش‌شرط هر نوع آموزش مؤثر، و در نتیجه لازمه‌ی رشد یک اجتماع است.

* تنها وسیله‌ی انتقال اطلاعات بین افراد است

* تنها راه نشان دادن احساسات به دیگران است.

* بهترین راه تصحیح سوءتفاهم‌ها است.

ویژگی ارتباط ناموثر

* توانایی فرد برای مقابله با مشکلات زندگی را کاهش بدهد.

* باعث ایجاد سوءتفاهم می‌شود.

* منجر به نارضایتی، احساس تنهایی و تعارض در افراد خانواده و جامعه می‌گردد.

* در طول زمان می‌تواند اعتماد به ‌نفس فرد را مختل کند و احساس درماندگی و… در نتیجه آسیب‌های روانی و اجتماعی ایجاد نماید.

اثرات برقراری ارتباط مؤثر با دیگران

* تقویت رشد اجتماعی، روحی، روانی و عاطفی

* تأمین بخشی از نیازهای اساسی انسان

* انتقال صریح پیام به دیگران

* تقویت اعتماد به نفس

* درک متقابل

* رضایت خاطر

* احساس سودمندی

راهکارها و نکات مهم روانشناختی در ارتباط مؤثر

۱ـ افراد با هم تفاوت دارند:

با همه افراد نمی‌تواند به یک گونه حرف زد یا ارتباط برقرار کرد مهمترین گام، مخاطب شناسی است؛ یعنی شناخت ویژگی‌های شخصیتی دیگران و رفتار کردن متناسب با آنها.

۲ـ روحیه هر فردی در رفتار او تأثیر گذار است:

افراد در وضعیت‌های روحی متفاوت، رفتارهای مختلفی دارند.

مثلاً آیا وقتی خسته هستیم سؤال طرف مقابل را همان گونه پاسخ می‌دهیم که شاد و با نشاط هستم؟

بنابراین بهتر است مخاطب ما در وضعیت روحی خوبی قرار گیرد تا ارتباط مؤثر برقرار شود. بیاد داشته باشیم هر کس با احترام وارد شود یقیناً با مهر خارج خواهد شد.

۳ـ نگرش و دنیای هر فرد متفاوت است:

برخورد غیرمنطقی وجود ندارد! هر کس براساس منطق خود رفتار می‌کند، چون هر کس دنیا را از دید خود درک می‌کند؛ بنابراین بهتر است با افراد متفاوت برخوردهای متفاوت داشته باشیم. برای برقراری ارتباط مؤثر با دنیا و نگرش دیگران مقابله نکنیم بلکه نخست دنیای آنها را بپذیریم، به دنیای آنها پا بگذاریم و بعد او را به دنیای خود دعوت کنیم، به تعبیر شهید باهنر «از آنجایی شروع کنیم که او دوست دارد و به آنجایی ختم کنیم که خود دوست داریم».

۴ـ آدم‌ها را دوست داشته باشیم:

ما با کسانی که دوستشان داریم راحت‌تر به نتیجه می‌رسیم بنابراین برای برقراری ارتباط مؤثر لازم است به اصول دیگران احترام بگذاریم حتی اگر آنها را قبول نداریم، با این کار محبت و دوست داشتن خود را به آنها نشان می‌دهیم.

۵ ـ باور اینکه هم من خوبم هم شما خوبید:

توماس هریس در کتاب «وضعیت آخر» وضعیت‌هایی را در ارتباط فرد با دیگران مطرح می‌کند، از جمله:

* من خوبم تو خوب نیستی.

باور این وضعیت موجب احساس مقابله، تلافی و دعوا می‌شود و مانع ارتباط است.

* من خوب نیستم، تو خوب هستی.

باور این وضعیت موجب احساس حقارت و کوچکی شده و مانع ارتباط است.

* من خوبم، شما هم خوبید.

تنها باور این وضعیت است که می‌تواند موجب برقراری ارتباط مؤثر با دیگران شود.

۶ ـ کوشش غیرمستقیم مؤثر است:

برای مثال در جلسه‌ای برگه‌هایی که پشت آنها پیام‌هایی مفید و هدفمند نوشته شده بود به عنوان کاغذ یادداشت بین اعضاء توزیع شد، با وجود اینکه به افراد توصیه‌ای برای خواندن مطالب نشده بود، اما همه اعضای جلسه پیام‌ها را خوانده بودند!

۷ ـ مقاومت دیگران را درک کنیم:

اگر ضمن تلاش، برای ارتباط با فرد مقابل، او از خود مقاومت نشان داد و عباراتی از این قبیل به کاربرد: تو مرا درک نمی‌کنی، به او بگوییم «من احساس شما را می‌فهمم، اگر دوست داری درباره‌اش صحبت کنیم».

۸ ـ همیشه «برد، برد» بیافرینیم:

اگر بپذیریم همه انسانها در حال تغییر و تحول‌اند، می‌بینیم برای برقراری ارتباط مؤثر بهتر است قصد و نیت‌هایمان را خیر کرده و به سویی حرکت کنیم که دو طرف برنده باشند. برای رسیدن به این هدف باید مدام از خود بپرسیم که در این ارتباط، من برای او چه فایده‌ای دارم. یا چرا بایستی دیگران برای من کاری را انجام دهند!؟

پاسخ به این سؤال می‌تواند ارتباط ما را با دیگران موثر نماید. همیشه در برقراری ارتباط با دیگران به روشی عمل کنیم که دو سر برنده باشیم، هیچ بازنده‌ای نداشته باشیم، برد، برد بیافرینیم.

۹ـ شخصیت افراد را از رفتارشان جدا کنم:

اگر رفتار طرف مقابل برای ما قابل قبول نبود برای برقراری ارتباط مؤثر بهتر است فقط همان رفتار ناپسند او را زیر سؤال ببریم نه کل شخصیت او را، به کسی که خطایی کرده نگوییم تو تنبل، کودن، بی‌عرضه و. . . هستی، چرا که این عمل ما را از برقراری ارتباط جهت انتقال پیام اصلی بازمی دارد.

۱۰ـ خوب گوش دهیم:

در برقراری ارتباط موثر با دیگران خوب گوش کردن (گوش دادن فعال) به حرفهای طرف مقابل علاوه بر یک مهارت، یک هنر است وقتی کسی با ما حرف می‌زند باید سعی کنیم در چشمهایش نگاه کنیم و احساسات بیان شده او را درک کرده و با حرکت چشم، ابرو و. . . به او نشان دهیم که مشتاقانه به سخنان او گوش می‌دهیم، از ارائه راه حل، نصیحت، قضاوت کردن و دستور دادن اکیداً بپرهیزیم چون اینها همه جزء سدها و موانع ارتباطی به شمار می‌آیند.

۱۱ـ دیگران را بدون قید و شرط بپذیریم:

دیگران را همان گونه که هستند بپذیریم و سعی نکنیم آنها را در قالب انتظار و خواسته خود شکل دهیم.

۱۲ـ ارتباط خود را با کلمه «من» شروع کنیم:

اگر در ارتباط با دیگران مسأله‌ای پیش آمده ابتدا مشخص کنیم چه کسی بیش از دیگران ناراحت شده و آن گاه پیام را با کلمه «من» و بدون مقصر دانستن یا سرزنش دیگران بیان کنیم، مثلاً : « من امروز خسته‌ام، لطفاً صدای ضبط صوت را کم کنید».

۱۳ـ روشن، کوتاه و گزیده سخن بگوییم:

عموماً پرحرفی و زیاد سخن گفتن نه تنها به ارتباط بهتر کمک نمی‌کند بلکه مانع از ارتباط هم می‌شود.

به فرمایش امام علی (ع):

«خیر الکلام ما قل و مادلّ» بهترین کلام سخن کوتاه و گزیده است.

۱۴ـ نیازهای دیگران را در حد ممکن برآورده کنیم:

برای برقراری ارتباط بهتر با دیگران متوجه نیازهای اساسی زیستی، روانی، عاطفی و اجتماعی اطرافیان خود باشیم و با برآورده کردن نیازهای آنها در حد توان خود به سوی برقراری ارتباط بهتر با آنها گام برداریم.

۱۵ـ صحبت با دیگران را خوب شروع کنیم:

سلام و احوالپرسی خیلی گرم و مقدمه چینی در آغاز صحبت با دیگران می‌تواند ما را در برقراری ارتباط بهتر کمک کند.

۱۶ـ مقدمه چینی زیاد و حاشیه پردازی مانع ارتباط است.

۱۷ـ اگر بتوانیم احساسات و هیجانات خود را کنترل کنیم، در ایجاد ارتباط با دیگران موفق‌تر خواهیم بود.

۱۸ـ در برقراری ارتباط با دیگران موقعیت زمانی و مکانی را مدنظر داشته باشیم.

۱۹ـ از تن صدای مناسب استفاده کنیم:

مثلاً صدای بالا نشانه عصبانیت و هیجان است و تن صدای پایین غمگینی را نشان می‌دهد.

۲۰ـ از آهنگ صدای مناسب استفاده کنیم:

بدانیم در کجا صحبت خود را بالابرده، کی پایین بیاوریم و کجا کش‌دار صحبت کنیم.

۲۱ـ از تماس چشمی مناسب استفاده کنیم:

در زمان صحبت به صورت مخاطب خود نگاه کنیم چرا که تماس چشمی یک تماس مستمر است ولی به او خیره نشویم و به مردمک چشم او نگاه نکنیم، چرا که از ما می‌برد.

۲۲ ـ از حالات چهره مناسب استفاده کنیم:

متناسب با صحبتی که می‌کنیم بتوانیم تأثر و یا خوشحالی را در چهره خود نشان دهیم.

شیوه‌های افزایش ارتباط خود با دیگران

۱ ـ صریح و صادق بودن

سعی کنیم در روابط خود با دیگران صریح و صادق باشیم، در گفته‌های خود صریح و صمیمی باشیم و از هر نوع ابهامی اجتناب کنیم، چون اگر منظور خود را با صراحت بیان نکنیم طرف مقابل ما به اشتباه می‌افتد و به حدس وگمان متوسل می‌شود و از واقعیت دور می‌گردد.

۲ ـ احساسات خود را بیان کردن

با احساس خود روراست باشیم، سعی کنیم مشکلات زندگی و احساساتی که داریم، با همسر و شریک و با طرف مقابل خود در میان بگذاریم. حتی اگر گمان کنیم که باعث ناراحتی آنها می‌شود. اگر می‌خواهیم با طرف مقابل خود ارتباطی معقول و منطقی بر پایه تفاهم داشته باشیم، بهترین روش روراست بودن و احساس خود را با وی در میان گذاشتن است. اگر مشکلی را حل نشده باقی بگذاریم و یا موضوعی را که گفتگو درباره آن الزامی است به میان نکشیم، می‌دانید مثل چیه؟! مثل این است که دمل چرکین و دردناکی را سرجایش گذاشته و به حال خود رها کرده باشیم.

۳ ـ زمینه مشترک و نکات مشابه را یافتن

درجست وجوی زمینه‌های مشترک باشیم، سعی کنیم در ارتباطمان بیشتر نکات مشترک و مشابه را بیابیم. اهداف و نیازها و نگرانیها را از نظر او نگاه کنیم و برای اینکه شرایط طرف مقابل را درک کنیم باید امور او را از دید و نظر او ببینیم و با پرس وجو، از اموری که نگرانی او باعث شده، متوجه گردیم، همین نکات مشترک زمینه‌های مساعدی هستند که شالوده همدلی و وحدت و تفاهم را بر روی آن می‌توان بنا کرد، عبارتی مثل: «من وتو هردو همین را می‌خواهیم» را می‌توان بیان نمود.

۴ ـ شنونده خوبی بودن

شنونده خوبی باشیم وگوش کردن را یاد بگیریم. گوش کردن به سخن وکلام دیگری موجب می‌شود تا او در نهایت آرامش خیال، به طور واقع احساسات خود را با ما در میان بگذارد و برایمان احترام قائل شود و آماده شنیدن نظرات ما شود.

۵ ـ سیستم روحی افراد را شناختن و تقلید از آنها

برای این کار باید به دقت به افراد چشم بدوزیم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهیم و ببینیم غالباً از چه نوع کلماتی استفاده می‌کنند آنگاه با استفاده از همان نوع کلمات، تقلید از لحن صدا، حالات وحرکات چشم‌هاشان به گونه‌ای با آنها ارتباط برقرار کنیم که با نحوه فکر و عملکرد ذهنی‌شان مطابق باشد.

۶ ـ شخصیت افراد در نظر گرفتن

باید ببینیم طرف مقابل ما چه شخصیتی دارد: برون‌گراست یا درون گرا، برای صمیمیت با درون گرایان باید ببینیم چه ایده‌ها و ارزشهای برای آنها اهمیت دارد و آنگاه بکوشیم تا با توجه به چارچوبهای ذهنی‌شان با آنها رفتار کنیم و صحبت کنیم و بالعکس، برای همدلی با برون گرایان به آنها نشان دهیم که آنچه می‌گویند و عمل می‌کنند با اندیشه و رفتار مردم هماهنگ است.

۷ ـ تقویت نمودن عزت نفس

برای تقویت عزت نفس خودباید با تعمق در ژرفای وجود از دنیای پیچیده درون خودآگاه شویم، به کاستی‌هایمان پی ببریم، جهت گیری‌هایمان را در قبال رویدادهای مردم و شرایط گوناگون بشناسیم و به فکر اصلاحشان باشیم تا با کمک حرمت نفس و ارزشی که برای خودمان قائل هستیم حق انتخابمان چند برابر شود و ارتباطمان با دیگران به نحو چشمگیری بهبود یابد.

۸ ـ محترم شمردن احساس طرف مقابل

همواره رفتاری احترام آمیز داشته باشیم واحساس طرف مقابلمان را محترم بشماریم،کوچک کردن همدیگر، به خصوص در حضور دیگران در مناسبات و روابط، اثرتخریبی دارد، رفتار توام با ظرافت و ملایمت نه فقط شامل رفتار مودبانه می‌شود، بلکه صفا و صداقت واقعی و اعتماد کامل نیز در بردارد.

۹ ـ سکوت نمودن

سکوت پیامی اعجازگر در امر ارتباط و یکی از جنبه‌های مهم ارتباط است، مشروط بر اینکه حاوی پیامی باشد، سکوت می‌تواند در مناسبات انسان عشق و رضایت و خشنودی و تفاهم دوگانه و احساسها را منتقل سازد.

۱۰ ـ عدم افراط در موعظه

منظورمان را به صورت سخنرانی و نصیحت خشک و تو خالی بیان نکنیم. موعظه می‌تواند جنبه افراطی و مخرب در روابط داشته باشد و ما باید سعی کنیم حداعتدال را نگاه داریم و برای سخنانمان ارزش قائل شویم و جایی که از ما نظر می‌خواهند، نظر بدهیم. به قول شاعر:

اندازه نگه دار که انداره نکوست         هم لایق دشمن است وهم لایق دوست!

۱۱ـ وقت و موقعیت شناس بودن

یادبگیریم که چه وقت شوخی وچه وقت جدی باشی، هیچگاه طرف مقابلمان را دست نیدازیم، از گفتن جملات و کلماتی که بار اخلاقی و فرهنگی مناسبی ندارند در بیان منظورمان، خوداری نماییم، شوخی کردن باید با توجه به موقعیت و زمان خاصی باشد.

۱۲ـ مخالفت نمودن به شیوه مناسب

یاد بگیریم که چگونه بدون بحث و جدلهای مخرب، مخالفت خود را نشان دهیم، جرو بحثها غالباً با بلند کردن صدا، داد و فریاد، خشم و غضب، همراه است. بحث و جدلها تا حدود زیادی تحت تاثیر گرایشات و خلق وخوی افراد درگیر مباحثه قرار می‌گیرد. اکثریت مردم فاقد روحیه خود پسندانه افراطی هستند، به این علت با تسلطی که بر نفس خود دارند می‌توانند از درگیری و اهانت خود داری کنند. کسی که می‌خواهد شما را خشمگین کند تا از کوره در بروید بهترین راه مقابله با آن برگزیدن روشی سازنده به جای عکس العمل و روش مخرب و منفی است که او به آن توسل جسته است.

۱۳ـ یکی بودن قول وعمل

سعی کنیم قول و عملمان یکی باشد. هنگامی که خودمان برای گفته‌های خود ارزش قایل نیستیم، چه انتظاری می‌توان داشت که دیگران قولها و سخنان ما را محترم بشمارند. هنگامی که ما قول می‌دهیم کاری را انجام دهیم سعی کنیم آن را به مرحله عمل برسانیم و اگر ناتوان در انجام آن هستیم هرگز خود را مکلف به وعده‌ای که از عهده آن برنمی‌آییم، نکنیم رو راست و صادقانه بگوییم نمی‌توانیم. پس برای اینکه دیگران را به خوبی درک کنیم باید بتوانیم اطلاعات را به خوبی از آنها کسب کنیم و این امر منوط به توانایی ما در دقیق گوش کردن، دقت نظر، همدلی، طرح سئوالات مفید و سودمند و احترام متقابل است. احترام به احساسات فرد دیگر، مشاهده همه چیز از نگاه او و سر در آوردن از نیازها و علایقش به ما کمک می‌کند که اطلاعات را به نحوی دریافت کنیم که به سهولت قابل فهم و هضم باشد.

دو عامل اساسی ارتباط، همان درک شدن و درک کردن است. زندگی یک مسابقه صرف نیست، می‌توانید با اشخاص به گونه‌ای رفتار کنید که هرکس خودرا یک برنده در نظر بگیرد و احساس پیروزی کند. شرایط پیروز شدن یکی و باختن دیگری هرگز به نفع کل نیست. همگام شدن نه تنها روی دیگران، بلکه روی ما نیز تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر جای می‌گذارد. وقتی با دیگران همگام می‌شویم در واقع به درون آنها می‌رویم و در ذهن آنها جا می‌گیریم و در ارتباطمان باید سعی‌مان در افزایش وارتقاء بیش از بیش این رفتارها باشد و در نتیجه تجربه‌ای از آنها پیدا کنیم. همگام شدن موثربه ما امکان می‌دهد با دیگران برخورد همدلانه و به یاد ماندنی داشته باشیم.

(ادامه دارد…)

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق