جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۳۰ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۵
جواد جلوانی
منبری بر شانه های عقل؛
 راه کارهای تغییر بینش از عاشورایی سراسر احساس به عاشورایی عقلانی   

مطهری فيلسوفی عقل گراست. او به سنت تفكر فلسفی اسلام تعلق دارد. اهل منطق و استدلال بود و به دين نيز با چشم عقل نگاه مي‏ كرد. به باور او، هر دستوري از عقلِ كل، وجهی معقول و حكيمانه دارد و انسان حق دارد براي درك آن وجه معقول تلاش كند. حرکت جهادی امام حسین (ع) نیز که حرکتی متصل به عقل کل است از این قاعده مستثنی نیست...

ندای اصفهان- جواد جلوانی (طلبه سطح یک حوزه علمیه اصفهان)/

چند سالی از سخنرانی تاریخی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، تحت عنوان «خواص و عوام» یا «عبرت های عاشورا» می گذرد. سخنرانی ای سراسر حکمت، پیرامون عاشورا، که برخلاف روضه خوانی های سنتی که تنها عواطف را تحریک می کنند، به دنبال بیداری وجدان ها و ایجاد تکاپویی در نسل جوان اهل تحقیق بود. محور این سخنرانی این است که «چه می شود جامعه ای که رسول الله تأسیس می کند بعد از پنجاه سال به جایی می رسد که نوه ی همین رسول الله را به مسلخ می برند؟» این رویکرد به عاشورا لاجرم منتهی به همان دو عنوان بالا می شود؛ یعنی عاشورایی تاریخی که باید از آن عبرت و درس گرفت، و انسان های امروزی که باید بصیرت پیدا کرده و برای رسیدن به رستگاری جزء «خواص» شوند.

استقبالی که از این سخنرانی شد (و بارها تجدید چاپ متن آن)، بیانگر تشنگی و اشتیاق مردم و جوانانی روشن اندیش بود که به دنبال رویکردی عقل گرا و به دور از عوام زدگی بودند.

نکته قابل اشاره دیگر، زحمات شهید آیت الله مطهری در غبارروبی از چهره عاشورای عقلانی بود. شهید مطهری فیلسوفی عقل گراست. مطهری به سنت تفکر فلسفی اسلام تعلق دارد. او اهل منطق و استدلال بود و به دین نیز با چشم عقل نگاه می‏ کرد. خدا را با استدلال عقلی پذیرفته بود و همین طور سایر اصول دین را. در فروع و احکام دین هم نگاه او عقلانی بود. به باور او، هر دستوری از عقلِ کل، وجهی معقول و حکیمانه دارد و انسان حق دارد برای درک آن وجه معقول تلاش کند. حرکت جهادی امام حسین (ع) نیز که حرکتی متصل به عقل کل است از این قاعده مستثنی نیست و مجموعه کتاب های حماسه حسینی آن شهید در همین راستای تدبر، تفقه و عقل گرایی است.

کتاب حماسه حسینی

این نگاه را با رویکرد مداحان ما در سال های گذشته مقایسه کنید، وقتی که محتوای مداحی ها از توصیف چشم و ابرو فراتر نرفت و فرم مداحی ها هم خود غائله ای طنز شد که اعتراض مراجع تقلید را نیز برانگیخت.

به راستی بیاندیشیم که چرا در ادبیات برخی بزرگان ما به عاشورا و امام حسین عقل سرخ گفته اند؟ (که در این جا تکیه بر ترکیبی از عقل و سرخی خون است). و چرا در احادیث نبوی ما آمده است که یک ساعت مذاکره علمی برابر هفتاد سال عبادت است؟ به راستی رویکرد و نگرش ما به عاشورا چگونه باید باشد؟

در ادامه به مقدمه دومی اشاره می کنیم که لازمه حتمی بحث است.

رویکرد احساسی همیشه هم بد نیست

البته باید دانست که رویکرد احساسی به حادثه عاشورا نه تنها همیشه هم بد نیست، بلکه یکی از ابعاد مهم و عناصری است که عاشورا با آن عجین شده است و به نظر می رسد قهرمان و کارگردان عاشورا خود به گونه ای صحنه را چیده است که هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه یک نقش تعیین‏ کننده‏ اى ایجاد کند، امری که باعث شده مرزى بین جریان عاشورایى و جریان شیعى با جریان‏ هاى دیگر پیدا شود. حادثه‏ ى عاشورا، خشک و صرفاً استدلالى نیست، بلکه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گریه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظیمى است؛ لذا ما را امر مى‏ کنند به گریستن، گریاندن و حادثه را تشریح کردن. زینب کبرى (سلام‏ اللّه علیها) در کوفه و شام منطقى حرف مى‏ زند، اما مرثیه مى‏ خواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حکومت اموى مى‏ کوبد اما مرثیه مى‏ خواند. این مرثیه‏ خوانى تا امروز ادامه دارد و باید تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است که مى‏ توان خیلى از حقایقی را فهمید، که در خارج از این فضاها نمى‏ توان.

در روایات آمده است امام حسین (ع) در روز عاشورا و در وسط جنگ خطبه ای می خوانند و از غریبی خود سخن به میان می آورند و جمله معروف خود را فریاد می زنند که: «آیا پناه دهنده ای هست که ما را پناه دهد؟» در کتاب ها آمده است که پس از این ندای امام، عده ای از سپاه دشمن به امام پیوستند. از این حکایت نتیجه می گیریم که برای دعوت به حق نه تنها عقل و منطق بلکه گاه تحریک احساسات کارآمد است و می توان از آن برای حق استفاده کرد؛ چنان که این خطبه حضرت با این لحن و آن وضعیت، تأثیرگذار بود و عده ای را به سمت حق مطلق زمان کشاند؛ جمله ای که تأثیرش در طی قرون و تا به امروز نیز پا برجاست.

به راستی چرا دشمنان و مثلا وهابیت، عزاداری های ما را خورده می گیرند و تبلیغات منفی وسیعی بر روی آن انجام می دهند؟ آیا به این خاطر نیست که از آن می ترسند و پی به تأثیرگذاری فراوان آن برده اند و درصدد تخطئه آن برمی آیند؟

امام خمینی(ره) بنیان گزار کبیر انقلاب ایران اسلامی نیز می گوید: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»؛ که چنانچه چرایی و چگونگی این جمله حضرت امام (ره) را در جامعه سنتیمان بررسی کنیم –که جامعه ما جامعه ای سنتی است- در می یابیم که کارکرد این جمله به خاطر رویکرد احساسی و عاطفی حادثه عاشوراست که گویی هرساله با آمدن محرم و ایجاد فضای حماسی و تقویت صفات جهادی، روحیه ای حسین گونه در کالبد جامعه از نو دمیده می شود و به نظر می رسد این نفس مسیحایی قبل از آنکه رویکردی عقل مدار داشته باشد، بیشتر احساسی است و بازتاب آن را می توان در پیر و جوان، زن و مرد، باسواد و کم سواد و غیره مشاهده کرد که اینجا دیگر بحث محفل علمی و حساب دو دوتا چهارتای منطقی به کنار است.

شیوه علامه طباطبایی و دیگر بزرگانی که نماینده عقل دینی هستند نیز قابل توجه است. علامه طباطبایی که آثار سترگش و زندگی نامه پر برکتش نمایانگر شب بیداری ها و اشتیاق و دردِ کار علمیِ بی وقفه برای اسلام است، در ده روز محرم تمامی کارهایشان را تعطیل می کردند و…

چه باید کرد؟

با پذیرفتن هر دو جایگاه عقل و احساس در حادثه عظیم عاشورا، می بینیم که علی ای حال در طول تاریخ و در بین عامه مردم، رویکرد احساسی بیشتر و پر رنگ تر از رویکرد عقلانی بوده است و بزرگترین ضربه ای که از عدم تأمل در حادثه عاشورا خورده ایم، همین بس که مردم نتوانسته اند مفاهیم و درس های عاشورا را در زندگی خود به کار گیرند و «کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا» جز بیت شعری که گویی گاه در جایی شنیده اند، معنای دیگری برایشان ندارد. به نظر می رسد عاشورا و هر آنچه منتهی به عاشوراست همگی در چارچوبی عقلانی و منطق محور گرد آمده اند و حتی خود عزاداری ها و احساسات حاکم هم، عمدا در همین چارچوب عقلانی تعریف شده اند که در یک نگاه کل نگری، پازلی است که همدیگر را تکمیل می کنند و خواننده زیرک می داند که این را خود حضرت چنین خواسته و چنین حکیمانه در کنار هم چیده اند.

با بیان این دو مقدمه و اشاره به حکیمانه بودن این حوادث که از اول تا آخر تحت مدیریت خود حضرت امام حسین (ع) به وقوع پیوسته است، به نظر نگارنده راحت ترین و مفیدترین کار برای رسیدن به رویکردی جامع و عقلانی، بازخوانی تاریخی و لحظه به لحظه دوباره همین حوادث، و قرار دادن قطعات پازل کنار هم است و با این روش درس هایی می گیریم که به قیمت قدمت عبرت های تمام تاریخ است، که در بازه کوتاهی رخ داد اما به پهنای تمام طول زمان گسترده است. بازخوانی ای که کمتر بر منبرها برای مردم تصویر شده است، چراکه عامه بیشتر اشک می پسندیده است و ما هم به دنبال جذب پامنبری بیشتر و درآوردن چند لیتر اشک بیشتر، کمتر فرصت بیان تاریخ و افراد را داشته ایم.

تأملاتی بر نهضت عاشورا

بهترین و سودمندترین راهکار تغییر بینش از عاشورای سراسر احساس به عاشورای عقلانی، بازخوانی تاریخی و قدم به قدم حوادث منتهی به عاشورا و عبرت گیری ها و لذت چشیدن برداشت نکات است. عاشورا یک سیستم است و باید با نگرشی سیستمی به آن نگاه کرد و این نگرش را خود عاشورا به ما خواهد داد. نگاه عقلانی به عاشورا یعنی اینکه همه چیز را باید در جای خودش به آن نگاه کرد و یک نگاه کلی به حوادث از بالا داشت. در حقیقت مطالب زیر به عنوان منبری عقلانی برای نمونه آورده شده است.

عاشورا

۱- در ویژگی های اصحاب امام حسین علیه السلام چنین آمده است:

آن ها از مخلصان و یاران امیرالمومنین علی (ع) بودند- برخی راوی حدیث از پیامبر بودند- شجاع بودند- شاعر بودند- عده ای در جنگ صفین همراه علی (ع) بودند- عابد و قاری قرآن بودند- رزم آور و اهل تجربه بودند- محبّ اهل بیت بودند- به شرافت معروف بودند- به دنبال درک امام زمان خویش بودند- برخی مؤذن بودند- در این میان «غلامی» بود که با آنکه آزاد شده بود همراه مولایش آمد و جنگید- برخی در سپاه عمر سعد بودند و به امام در روز عاشورا پیوستند پس شهامت در انتخاب داشتند- برای برخی معرفت به امام و هدف باعث شد تحت تأثیر عواطف پدری قرار نگیرند؛ مانند پدری که به او خبر دادند فرزندت اسیر شده است و برای آزادیش بیا؛ با وجود آنکه امام به او اجازه رفتن دادند، ماند و شهید شد- نوجوان، پیر، زن، هرکس در حد توان دفاع می کرد؛ مانند مادر عمرو بن جناده که سر پسرش را به سمت دشمن پرتاب کرد یا ام وهب که کنار همسرش شهید شد- کربلا کوچک و بزرگ و مرد و زن و قومیت (مانند غلامان ترک و…) نمی شناسد؛ هرچند امام «زنان» را از جنگ باز داشت- وفای به عهد داشتند- با دنیا بیگانه بودند (مانند نصر بن ابی نیزر که نوه نجاشی بود و پدرش ابی نیزر را در کودکی نزد محمد آوردندش. ابی نیزر به اسلام رغبت نشان داد و مسلمان شد و تحت تربیت و توجه پیامبر اسلام قرار گرفت. بعد از مرگ نجاشی او را به عنوان تنها بازمانده برای پادشاهی فراخواندند اما قبول نکرد و در مدینه ماند. بعدها پسرش نصر نیز در کربلا کنار امام حسین ماند و شهید شد)- برای شهادت از هم پیشی می گرفتند- امام را رهبر و پیشوای واقعی خود می دانستند- حامی همدیگر بودند- شهامت توبه و تغییر مسیر را داشتند- دیگران را نیز به مسیر امام و خود امام سفارش می کردند (مانند داستان زهیر که در دم شهادت، حبیب بن مظاهر را به توجه به امام وصیت می کرد)- شب زنده دار و سحرخیز و اهل عمل بودند- کرامت نفس داشتند- کیّس و زیرک بودند- ثبات قدم داشتند- اهل صبر و شکیبایی بودند.

۲- امام حسین (ع) در دوره امامت برادرش، به طور کامل از سیاست وی دفاع می کرد. آن حضرت در برابر درخواست های مکرر مردم عراق برای آمدن آن حضرت به کوفه، حتی پس از شهادت برادرش، حاضر به قبول رأی آن ها نشد و فرمودند: تا وقتی معاویه زنده است، نباید دست به اقدامی زد و در فاصله ده سال، به اجبار، حکومت معاویه را تحمل کردند. در مواضع سیاسی امام این نکته ی مهمی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد، دلیلش آن است که ما امام حسین را بیش تر از زاویه ی اقدام انقلابیش در کربلا می شناسیم؛ درحالی که امام تابع وظیفه ای بود که بر عهده اش گذارده شده بود. حتی در حادثه دفن امام حسن (ع) و عدم اجازه دفن ایشان در کنار پیامبر، امام حسین (ع) حاضر به برخورد نشد.

این اولین مرحله در بررسی عقلانیت در عاشوراست. امام حسین (ع) -تا برادر بزرگوارش زنده بود- نمی بایست با تصمیم برادرش که حجت خدا و امام بود، امامی که اطاعت از او بر هر مسلمانی واجب است و اطاعتش همانند اطاعت از خدا و رسول بود، مخالفت کند. علت هایی که امام حسن (ع) را به صلح مجبور می کرد از نظر امام حسین (ع) پوشیده نبود. امام مجتبی (ع) کاری جز به فرمان عقل و مصلحت مسلمانان انجام نداد تا برادرش با آن موافق نباشد و اگر امام حسین (ع) به جای برادر می بود، همان کاری را می کرد که امام حسن (ع) در زمان خود انجام داد. خط امامت و رهبری در هر حال یکی است، اما در روش (تاکتیک) به اقتضای زمان تفاوت وجود دارد: زمانی صلح، زمانی شمشیر، زمانی دعا، و زمانی دیگر ارشاد و تعلیم به کار می آید. چنانکه هریک از پیشوایان بزرگوار –در هر زمان- به نحوی با دستگاه جبار ستیزه کرده و پرچم حق را برپا داشتند.

۳- در سال شصتم از هجرت، روز پانزدهم رجب، معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید بر تخت نشست. پیش از همه چیز تصمیم گرفت از امام حسین (ع) بیعت بگیرد. بدین منظور نامه ای به ولید بن عتبه حاکم مدینه نوشت و از او خواست که هرچه زودتر از حسین بن علی (ع) بیعت بگیرد و به تأخیر این کار اجازه ندهد.

یزید جز عیش و مستی و لباس رنگارنگ پوشیدن هنری نداشت. یزیدی که به آسانی حرام محمد (ص) را حلال می کرد و کوچکترین پروایی نداشت. آری یزید است که می گوید:

و ان حرمت یوم علی دین احمد / ادرها علی دین مسیح بن مریم

یعنی: «اگر باده و شراب به دین محمد (ص) حرام شده است، جام می را به کیش مسیح پسر مریم به گردش درآور».

یزید کسی بود که از ازدواج با محارم خود –در حال مستی و بی خبری- پرهیزی نداشت. یزید پیوسته در عیاشی و شرابخواری و میمون بازی و لهو و لعب غرق بود. یزید کسی بود که آنچه در دل داشت، یعنی کفر و الحاد و عدم اعتقاد به دین اسلام را در هنگام باده نوشی این چنین زمزمه می کرد:

«همنشینان من برخیزید و به نوای مستی افزای خوانندگان گوش دهید. جام های پی در پی سرکشید و مذاکرات معانی علمی را کنار گذارید. نغمه دلپذیری که از دل چنگ و عود بیرون کشیده می شود مرا از ندای الله اکبر باز می دارد. من حوران بهشت را با دُردهای ته خم شراب عوض نمودم. این آهنگ هیجان انگیز موسیقی و این رقص اغوا کننده و این رقاصه ها که از اندام موزونشان موج شهوت می ریزد و آن پیاله های شراب عقیقی برای من بس است؛ نه حوران بهشتی خواهم و نه غیر آن».

چون امام (ع) به هیچ وجه با بیعت موافق نبود، به فاصله یک روز، یعنی شب شنبه بیست و نهم ماه رجب سال ۶۰ هجری، از مدینه خارج شد و راه مکه را در پیش گرفت. مقدمات حماسه جاوید کربلا در حال شکل گیری بود.

۴- اقامت امام حسین (ع) در مکه ادامه داشت تا موسم حج فرا رسید. مسلمانان جهان اسلام، دسته دسته، گروه گروه، وارد مکه و آماده انجام اعمال حج شدند. در این موقع امام (ع) از هر موقع و هر موضع برای تبلیغ دین و ارشاد مردم و روشن کردن هدف های مقدس خود و نابسامانی روزگار اسلام و مسلمین، برای مسلمانان سخن می گفت و نامه می نوشت. در این هنگام امام (ع) اطلاع حاصل کرد که جمعی از کسان یزید به نام حج و در معنی برای ترور و قتل امام (ع) به سوی مکه گسیل شده اند و مأموریت دارند با سلاحی که در زیر لباس احرام پوشیده اند در ماه حرام و در کنار کعبه خون فرزند پیغمبر (ص) را بریزند. بدین جهت امام (ع) حج تمتع را به عمره مفرده تبدیل فرمود و برای گروهی از مردم ایستاده سخنرانی کوتاهی کرد و از آمادگی خود برای شهادت جهت زنده کردن دین جدش سخن گفت و از مسلمانان در اجرای این مقصود کمک خواست، و فردای آن روز –هشتم ذیحجه- با خاندان و گروهی از یاران و برادران و خوشاوندان رهسپار عراق شد.

۵- مردم کوفه در مدت پنج سال حکومت عادلانه علی (ع) با گوشه هایی از فضایل مولی (ع) آشنایی داشتند و به زهد و تقوا و عدالت علی (ع) و خاندانش معتقد بودند. کوفیان شنیدند که امام حسین (ع) از بیعت با یزید امتناع فرموده و به مکه آمده است. بدین جهت نامه های فراوانی به حضرت حسین (ع) نوشتند و او را برای عزیمت به کوفه دعوت نمودند.

امام حسین (ع) ابتدا عموزاده ی خود –مسلم بن عقیل- را که مردی کاردان، رشید، شجاع و فداکار بود به کوفه فرستاد تا مردم را بیازماید و بدرستی دعوت آن ها پی ببرد. کوفیان ابتدا مقدمش را گرامی داشتند و ۱۲ هزار نفر با وی بیعت کردند و با شور و شعف چشم به راه امام حسین (ع) نشستند. مسلم به امام (ع) نامه نوشت و اوضاع مساعد کوفه و اشتیاق مردم آن سامان را به امام گزارش داد.

۶- تجربه گذشته در سستی حمایت مردم کوفه از امام علی (ع) و فرزندش امام حسن (ع) نشان می داد که شیعیان کوفه در راهی که انتخاب می کردند، چندان استوار نبودند. این مطلبی بود که همه مخالفان حرکت امام حسین (ع) به کوفه، آن را گوشزد می کردند. محمد حنفیه برادر امام نیز با رفتن امام به کوفه مخالفت کرد و حتی اجازه همراهی فرزندش را با امام حسین (ع) نداد. اما چه می شد کرد! «و کسی گفت، چنین گفت بخسبید فرج در پیش است، کربلا را بگذارید که حج در پیش است».

۷- دستگاه اموی که از این دعوت هراسان شده بود، عبیدالله بن زیاد را که مردی خونخوار و بی رحم بود به حکومت کوفه تعیین کرد. عبیدالله به کوفه آمد و مردم را با تهدید و تطمیع از دور مسلم بن عقیل پراکنده کرد، به طوری که در پایان امر مسلم تنها ماند.

البته قضیه به همین سادگی نبود؛ در آغاز طرفداران مسلم چندین برابر سربازان عبیدالله بن زیاد بودند به طوری که دارالخلافه را محاصره کرده و می توانستند همانجا دشمن را شکست دهند. اما بر اثر تبلیغات سیاه که موجب رعب و وحشت شد و حمایت اشراف از عبیدالله و ضعف رهبری شیعیان، تا شب جمعیتشان کمتر و کمتر شد به طوری که فقط ۱۰ نفر در نماز مغرب به مسلم اقتدا کردند؛ و وقتی مسلم سلام نماز داد و پشت سرش را نگاه کرد، دیگر کسی نبود! سرانجام سربازان خونخوار عبیدالله، مسلم را محاصره کردند. مسلم با شجاعت و مقاومت شگفت انگیزی در برابر آنها ایستاد، ولی سرانجام دستگیر و شهید شد.

۸- شُرَیح قاضی، کسی بود که در زمان حضرت علی (ع) به قضاوت منصوب شده بود. شریح، هم در قتل «هانی» (میزبان مسلم بن عقیل) دخالت داشت و هم حکم قتل امام حسین (ع) را صادر کرد. در بررسی مجرمین و جرم شناسی عاشورا به شریح ها فراوان برخورد می کنیم. کسانی که با گذشت زمان دنیا طلب شدند، لغزیدند و بالاخره رنگ عوض کردند. شمر نیز خود از افسران سپاه حضرت علی (ع) در جنگ صفین بود؛ اما چه سود. فتدبر.

۹- امام حسین (ع) در راه با کاروانی از یمن رو به رو شد که هدایایی را از سوی حاکم امویان در یمن برای یزید می برد. حضرت آن را تصرف کرد و از افراد آن خواست که اگر مایلند می توانند همراه او به کوفه بروند و اگر نمی خواهند، آزاد هستند. از آن جمع چند نفر همراه امام شدند که در نهایت ۳ نفر آن ها تا کربلا کنار امام ماندند. این حادثه -یعنی تصرف کاروانی که برای حکومت ناحق هدایایی می برد- سرشار از عقل و منطقی است که نیازمند بسط و تشریح است و ما توصیه می کنیم که توسط دیگر دوستان بیشتر گشوده شود.

۱۰- در راه «فرزدق» شاعر به امام برخورد کرد و در مورد کوفه گفت: «قلوبهم معک و سیوفهم علیک». فرزدق بعدها شاعر امویان شد و اشعار زیادی درباره ی خلفای اموی سرود. گفته اند که شعر زیبایی هم درباره امام سجاد (ع) سرود که مشهور است. خطاب امام به فرزدق این بود که: «تردیدی ندارم که تو راستگو هستی. مردم بنده دنیایند و دین تنها لقلقه ی زبانشان است».

در این ملاقات هنوز خبر شهادت مسلم به امام نرسیده بود؛ هرچند وقتی هم که امام (ع) آگاه شد، باز هم به مسیر خود ادامه داد.

۱۱- شخصی به نام بِشر بن غالب اسدی به امام رسید و اوضاع کوفه را بد توصیف کرد. سپس درباره این آیه پرسید: «یوم ندعو کل اُناسٍ بامامهم- اسراء/ ۱۷». حضرت فرمود: «دو دسته امام وجود دارد؛ دسته ای که مردم را به هدایت می خوانند و گروهی که به ضلالت دعوت می کنند. کسی که امام هدایت را پیروی کند به بهشت و کسی که امام ضلالت را پیروی کند، داخل در جهنم خواهد شد».

بشر بن غالب با امام همراه نشد؛ بعدها او را دیدند که سر قبر حسین (ع) گریه می کند و از اینکه او را نصرت نکرده پشیمان است.

۱۲- زُهَیر بن قین بجلی همراه با خانواده در حال بازگشت به کوفه بود. تا این زمان مشهور بود که زهیر فردی عثمانی است و با خاندان علی (ع) میانه ای ندارد. امام در پی او فرستاد، اما او حاضر به ملاقات با امام حسین (ع) نشد. در این وقت همسرش او را نکوهش کرد و زهیر به ملاقات امام رفت. پس از آنکه زهیر با امام ملاقات کرد، یکباره دگرگون شد. وی زنش را همراه برادر زنش فرستاد تا به خانه برود و خود به امام پیوست و گفت «انّی قد وطّنت نفسی علی الموت مع الحسین».

اینکه امام در آن ملاقات کوتاه چه گفت که زهیر چنین دگرگون شد در تاریخ ذکر نشده است و این خود رازی است که آیا صحبت امام در دایره ی عقل بود یا احساس؟ ای حسین با زهیر چه گفتی؟ با ما نیز همان بگو!

۱۳- تقریبا روزنه ی امیدی از سوی کوفه باقی نمانده بود. طرماح بن عدی بن حاتم طائی که از کوفه آمده بود، به امام حسین (ع) خبر داد که جمعیت زیادی را در کوفه دیده است که آماده ی اعزام به کربلا –برای جنگ با شما- بودند. طرماح بازگشت تا آذوقه ای را که از کوفه برای خانواده اش تهیه کرده بود به آنان برساند و به سوی امام حسین (ع) برگردد. اما در مسیر بازگشت خبر شهادت امام را شنید.

نکند چون طرماح پی آب و نان برویم و از کاروان امام جا بمانیم!

۱۴- حرّ بن یزید ریاحی مأمور شد تا با لشکرش راه را بر حسین بن علی (ع) که به طرف کوفه روان بود ببندد؛ امّا حسین (ع) که برای فداکاری و جنگ با یزید تصمیم قاطع گرفته بود حاضر به تسلیم نشد و راه خود را به سمت دیگر کج کرد تا روز پنجشنبه دوم ماه محرم سال شصت و یکم هجری در سرزمینی که «کربلا» نامیده می شود فرود آمد و خیمه و خرگاه خاندان عصمت و طهارت برافراشته شد. فردای آن روز عمر بن سعد با چهار هزار نفر از کوفه رسید و در مقابل امام علیه السلام جای گرفت.

وقتی حرّ جلوی امام را گرفت، امام گفت مادرت به عزایت بنشیند. حر گفت: البته من در مورد مادر شما فاطمه ی زهرا چنین چیزی نمی توانم بگویم. نهایتا این دل آگاه حر بود که ندای حق را شنید و در او اثر کرد و بامداد روز عاشورا به درگاه حق پیوست و در راه حسین (ع) شهید شد. از مکالمه حر با امام می توان فهمید که ادب و پیش زمینه ی قبلی موجب نجات او شد. در حقیقت حرّ توبه کرد و توبه اش شهادت او بود.

۱۵- شخصی از اشراف کوفه به نام عبیدالله بن حرّ، از کوفه بیرون آمده بود تا سر راه حسین یا دشمنان او قرار نگیرد. اما از اتفاق با امام حسین (ع) برخورد کرده بود. وقتی امام از او دعوت به همراهی کرد، وی حاضر شد اسب و شمشیرش را در اختیار امام بگذارد –اما جانش را نه-. امام فرمودند: اگر از دادن جانت بخل می ورزی، ما نیازی به مال نداریم و از آدم های گمراه هم استفاده نمی کنیم. افرادی مانند عبیدالله بن حرّ فراوان بودند.

۱۶- نافع بن هلال بجلی چهره های متدین و در شمار قرّاء کوفه بود. وی به امام حسین (ع) گفت: نگران مباشید. جد شما گرفتار منافقین بود؛ پدرتان هم تا آخر با منافقین اعم از قاسطین و مارقین و ناکثین درگیر بود؛ و امروز شما همین گرفتاری را دارید. اما ما به شرق بروی یا به غرب، در کنار تو هستیم. با دوستان تو دوست و با دشمنان تو دشمن هستیم.

۱۷- امام مصمم بود یارانش در لحظاتی که شهادت نزدیک است، بهترین ها باشند. نه تنها به آن ها اجازه رفتن دادند، خودشان هرچه خطر نزدیک تر می شد اعلام می کردند، هرکسی مایل است تا برود می تواند برود. برخی که احساس کردند کار دشوار است، شبانه آن جا را ترک کردند.

۱۸- هرثمه بن سلیم که از شیعیان علی بن ابی طالب بود، با سپاه کوفه به کربلا آمد؛ خدمت امام رسید و گفت: اکنون نه می خواهم با تو باشم و نه علیه تو. حضرت فرمود: از اینجا بگریز و شاهد کشته شدن من مباش که هیچ کس شاهد آن نخواهد بود مگر آنکه خداوند او را در آتش خواهد سوزاند. و او نیز از آنجا گریخت.

۱۹- پیوستن برخی شیعیان تک تک در روزهای آخر ادامه یافت. یکی از آن ها عبدالله بن عمیر کلبی بود که شبانه با همسرش از کوفه خارج شد و به امام پیوست. حبیب بن مظاهر نیز از شیعیان برجسته ی کوفه بود که در همین ایام به امام پیوست. وی می کوشید تا شماری از طایفه بنی اسد را که در آن نزدیکی زندگی می کردند به امام حسین (ع) ملحق سازد؛ آنان را راضی کرد؛ اما سپاه ابن زیاد از راه رسیده و مانع شد. نمونه ی دیگر مسلم بن عَوسجه بود. همچنین عمار بن ابی سلامه دالانی. این نشان می دهد که اگر شیعیان کوفه اراده می کردند می توانستند به امام بپیوندند. حتی شماری از آنان با سپاه کوفه به کربلا آمدند و به امام پیوستند.

(به نظر می رسد شیعیان در یک حالت بی تصمیمی مانده و تشکل لازم برای تصمیم گیری متمرکز را نداشتند. همچنین بی وفایی یا ترس از شمشیر عبیدالله هم آنان را خانه نشین کرده بود. این درحالی است که ۱۲ هزار نفر از کوفیان به امام نامه نوشته و با امام بیعت کرده بودند!!)

۲۰- نیمه شب عاشورا همه به شب زنده داری پرداخته مشغول نماز شدند و تسبیح خدای را گفته، استغفار و تضرع به درگاه خدا می کردند.

صدای آنها مانند صدای زنبورانی بود که منطقه ای را پر کرده باشد.

۲۱- صبح عاشورا ۲۰ تا ۳۰ نفر از سپاه کوفه به امام حسین (ع) پیوستند. برخی اصحاب خود را نظیف کرده و غسل شهادت کردند. بُریر بن حضیر به مزاح پرداخت. عبدالرحمان گفت: اکنون وقت شوخی نیست؛ بریر گفت: اطرافیانم آگاهند که من نه در جوانی و نه پیری در پی باطل نبوده ام؛ اما اکنون آگاهم میان من و حورالعین تنها فرود آمدن شمشیر کوفیان فاصله است. دلم می خواهد شمشیر اینان هرچه زودتر بر من فرود آید!

۲۲- در اکثر روایات تعداد سپاه حضرت ۷۲ نفر ذکر شده است. امام به آراستن همین جمع اندک پرداخت. در روز عاشورا امام (ع) برای راست و چپ و قلب سپاه فرماندهانی تعیین کرد و نکاتی را تذکر داد.

این درسی تشکیلاتی است که در هر زمان و مکان –هرچند امید چندانی به پیروزی نباشد- باید به انضباط در کار و برنامه ریزی دقیق و مرتب برای نیروها اهتمام ویژه داشت.

۲۳- در احادیث آمده است که یاران امام (ع) چندین بار در چندین مکان با امام (ع) تجدید بیعت کردند. می آموزیم که در مواقع خطر باید با رهبر تجدید بیعت و میثاق کرد تا موجب اطمینان امام و دیگر یاران شود.

۲۴- وهب بن عبدالله بن عمیر کلبی به میدان می رود، می جنگد، برمی گردد و به مادر می گوید: آیا از من راضی شدی؟ مادر می گوید: لا، ما رضیت حتی تقتل بین یدی الحسین. او می جنگد تا آنکه ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع می شود و بعد کشته می شود.

(نکته: به نظر می رسد روایتی که می گوید وهب با مادرش مسیحی بود و به دست امام (ع) مسلمان شد چندان معتبر نیست).

۲۵- نزدیکی ظهر بود که ابوثمامه ی صائدی نزدیک امام حسین (ع) آمد و گفت: کشته نخواهی شد مگر آنکه من به دفاع از تو کشته شوم؛ اما پیش از آن می خواهم در حالی خدای خود را ملاقات کنم که نماز ظهر را با تو خوانده باشم. امام حسین (ع) فرمود: نماز را به یاد ما آوردی! خداوند تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد.

دشمن جنگ را برای نماز متوقف نکرد؛ امام نماز را به جماعت -به شکل نماز خوف- اقامه کرد.

۲۶- در حین نماز سعید بن عبدلله حنفی جلوی امام ایستاده بود و هدف تیر دشمن قرار گرفت. چندان تیر به وی اصابت کرد که روی زمین افتاد. وی در حالی به شهادت رسید که سیزده تیر در بدن داشت.

سعید به ما یاد داد که اگر شمشیر نیستیم لا اقل سپر باشیم.

۲۷- ضحاک بن عبدالله مشرقی تا دقیقه هشتاد و نه همراه امام بود و جنگید و بعد در آخر جنگ که تقریبا همه شهید شده بودند، سوار بر اسب شد و با اجازه امام بازگشت و البته شهید نشد!!

۲۸- مردی عراقی در حالی که گریه می کرد لباس فاطمه دختر امام حسین (ع) را از او می گرفت. فاطمه به او گفت چرا گریه می کنی؟ گفت: لباس دختر پیامبر را از او بگیرم، اما گریه نکم! فاطمه گفت: خب رها کن! گفت: می ترسم من نگیرم شخصی دیگر آن را بگیرد!

(حاشیه: این جواب به نظر شما آشنا نیست؟ این تفکر را امروز دور و بر خود بسیار ندیده اید؟ بینش عقلانی به عاشورا عبرت گیری از همین مباحث است. در قدم اول می بایست این وقایع را برای مردم بازگو کرد؛ و سپس به صورت تطبیقی با زمان خودمان آن ها را شرح داد تا این تصور پیش نیاید که اینها داستان هایی متعلق به هزار و اندی سال قبل است و در مورد ما صادق نمی کند. بیان و طرح سوال هایی مانند اینکه اگر ما در آن زمان بودیم چه می کردیم یا در کدام سپاه بودیم و چرا، مفید به نظر می رسد. مورد زیر نیز قضیه ی جالب و آشنایی است که توجه شما را به خواندنش جلب می کنم).

۲۹- بلاذری می گوید: برخی از پیران ما از اهل کوفه بر تلّی نشسته بودند، گریه می کردند و دعا می کردند: خدایا نصرتت را بر حسین فرود آر!

۳۰- مردی عراقی بعدها از عبیدالله بن عمر درباره ریختن خون پشه در وقت احرام سوال کرد. عبدالله گفت: در شگفتم از قومی که از خون پشه سوال می کنند اما خون پسر دختر پیامبرشان را ریختند.

۳۱- از دیگر پارادایم های حاکم بر رویکرد عقلانی به حادثه عاشورا بررسی منابع تاریخی و بحث و بررسی محققانه پیرامون آن، بدون پیش فرض های قبلی و بدیهیات و داستان های شایع عوام است. این نکته ای است که به عنوان بحثی مهم می توان به آن پرداخت.

رسول جعفریان از محققین و تاریخ نگارانی است که کارهایش به متقن بودن و مستند بودن معروف است و به نظر می رسد با همین رویکرد به بررسی حماسه عاشورا پرداخته است. وی در کتابی در وجود داستان علی اصغر طفل شهید امام حسین (ع) شک می کند و تنها از شهادت کودکی به نام قاسم بن حسن که در آخر جنگ خود را روی امام انداخت و شهید شد نام می برد. داستان معروف دامادی حضرت قاسم را قبول ندارد و آن را به ابوبکر بن حسن بن علی (ع) نسبت می دهد. داستان سقا بودن حضرت عباس (ع) را به گونه ای دیگر و به طور کاملا روشن بیان می کند. وی همچنین بحث مفید و جدیدی در مورد اهل غدر و خیانت بودن کوفیان مطرح می کند که جالب است و در زیر به آن می پردازیم.

۳۲- در منابع تاریخی و افواه مردم، مردم کوفه اهل غدر و خیانت دانسته شده اند:

(ندیدم من از هیچ کوفی وفا / ز کوفی نیاید به غیر از جفا)

صفات کوفیان چنین برشمرده شده است: عجول در تصمیم گیری بودند، زود رنج بودند، زود قانع می شدند، زود تسلیم می شدند و زود سرکشی می کردند.

اما با وجود این ها به نظر می رسد بنی عباس و بنی امیه که دل خوشی از کوفیان نداشتند و مورخین دیگری [سنی مذهب؟] که از این قضیه سعی داشتند نشان دهند «شیعه» اهل وفای به عهد نیست آن را دامن زده اند.

باید دانست که شیعیان کوفه تنها یک چهارم جمعیت کوفه بودند و در کوفه عده ی زیادی هم از غیر شیعیان بودند که امام را به سرزمین خود دعوت کردند. این عمل آن ها ممکن است به دلایل سیاسی بوده باشد که به هرحال آن ها دل خوشی از بنی امیه نداشتند و همچنین سران قبایل به دنبال مطرح کردن خود و پیدا کردن موقیت و جایگاهی بودند، و یا می توان از عوام اسم برد که تحت تأثیر جو دیگران دست به نامه نگاری زدند. به نظر می رسد با وجود نعمان بن بشیر حاکم وقت کوفه که آدم سهل گیری بود این کار چندان هزینه ای هم در بر نداشته است. لیکن با آمدن ابن زیاد و دیکتاتوری شدیدی که حاکم شد رأی های غیر واقعی برگشت. ابن زیاد سران قبایل را با تطمیع و تهدید با خود همراه کرد و همه مردان را بالاجبار به سپاه کوفه فراخواند؛ به طوری که حتی آمده است روزی غریبه ای برای گرفتن ارثش در کوچه های کوفه راه می رفت که او را به جرم اینکه چرا در سپاه حاضر نشده دستگیر می کنند و می کشند. در این میان عده ی زیادی از شیعیانی که در اقلیت بودند از کوفه گریختند تا به سپاه نروند. آمده است که در بسیاری موارد از هزار نفری که به سپاه اعزام می شدند تنها دویست سیصد نفر به کربلا می رسیدند و دیگران در میانه راه می گریختند. در این میان عده ی زیادی هم، مانند قبیله بنی اسد، نتوانستند به کمک امام بروند زیرا راه های ارتباطی و پل ها و دروازه های شهر بسته بود و خفقان شدیدی حکمفرما بود. عده ای هم فکر نمی کردند کار به اینجا بکشد که خود حرّ از این دسته بود.

جای انکار نیست که امام را کوفیان کشتند اما نباید اهل کوفه را از یک گروه واحد دانست. به هر حال حادثه هرچه باشد، برای ما «عبرت های عاشورا» ست که باقی می ماند.

۳۳- اربعین روز مراجعت اسرا از شام به مدینه (برخی از شام به کربلا ذکر کرده اند) و روز زیارت جابر بن عبدالله انصاری به عنوان اولین زائر است. اگرچه عده ای در هر دو نقل اشکال وارد کرده اند اما عدد چهل (اربعین) در متون دینی ما جایگاه خاصی دارد و در بسیاری جاها به انواع مختلف ذکر شده که این هم برای علاقه مندان ریزبین و نکته سنج جای تأمل داد.

***

این هایی که گفته شد قصه نیست، داستان و افسانه هم نیست. حقیقت تاریخ تشیع است.

امروز بر این عقیده ایم که هر مکتب هر مسلک هر فرقه و هرکه حرفی برای گفتن دارد باید بتواند (نه اینکه فقط ادعا کند)، بتواند دوتا یا یکی انسان مثل انسان های فوق تربیت کند و تحویل امام زمان دهد و الا ول معطل است.

هرجای دنیا که هستی به زیر آفتاب بیا. اگر آفتاب به ما نتابد عیب او نیست؛ آفتاب همه جا فراگیر است عیب ماست که به زیر سایه بان رفته ایم.

منابع

۱- تأملی بر نهضت عاشورا؛ حجت الاسلام رسول جعفریان

۲- یاران شیدای امام حسین (ع)؛ حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی

۳- زندگانی ۱۴ معصوم؛ احمد احمدی بیرجندی

۴- دست نوشته های ادبی؛ محمود فروزبخش

۵- مجرمین و جرم شناسی عاشورا؛ حجت الاسلام مهدی نیلی پور

۶- لهوف؛ سید بن طاووس

۷- خواص و عوام؛ سخنرانی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناصر بهارلو می‌گه:

    خیلی خوب بود. دستمریزاد

  2. خواننده می‌گه:

    همه ی کتاب های شهید مطهری بی نظیر است
    ای کاش ایشان را شهید نمی کردند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق