سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۸:۲۷ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۷
ویرایش
درس گفتاری از استاد سیداحمد حسینی
 مبانی ویرایش و درست نویسی/ ظلم به واژه ها!   

ویراستار چشم سوم نویسنده و همکار ناشر است، نه رقیب نویسنده و هزینه افزای ناشر؛ نه ایرادگیر نویسنده و نه دارای جایگاه تفننی و بی‌اهمیت برای ناشر. ویراستار مسئول محتوا نیست. نویسنده پدر و مادر متن است. مترجم ناپدری و نامادری متن است. اما ویراستار فقط نقش ماما را دارد...

ندای اصفهان، سرویس فرهنگی: ویرایش یا ویراستاری، دانشی منطق‌پایه است که به تصحیح نادرستی‌ها، زدودن کاستی‌ها، رسا کردن معنی، روان کردن و فارسی کردن نوشته، سامان دادن به سازه‌ها، و همخوان کردن نوشته با قواعد و شیوه‌های مشخص می‌پردازد. در یک جمله می‌توان گفت: “ویرایش، درست‌نویسی، رسانویسی و بقاعده‌نویسی است.”

متن زیر که توسط سرویس فرهنگی ندای اصفهان پیاده سازی شده است جلسه اول کارگاه مبانی ویرایش و درست‌نویسی استاد سید احمد حسینی است که مبنای تدریس ایشان یکی از جزوات گروه ویراستاران حرفه ای پارس است. سیداحمد حسینی از اساتید حوزه علمیه اصفهان است که معتقد است امروز طلاب و دانشجویان بدون آموختن ویراستاری ناتوان و وابسته به غیر خواهند بود.

 توجه: این متن تبدیل گفتار به نوشتار است و در بسیاری از مواقع تابع زبان محاوره و سخنرانی تنظیم شده است.

سید احمد حسینی

بسم الله الرّحمن الرّحیم. بحث ویراستاری و مهارت‌های لازم در این زمینه را شروع می‌کنیم. ان‌شاءالله دوره‌ی مفیدی باشد و دوستان بهره‌ی کافی ببرند. من آنچه می‌دانم و تجربه دارم می‌گویم و دوست دارم کلاس فعالی داشته باشیم و دوستان اگر نقد و صحبتی دارند بگویند تا بعد از این دوره من هم چیزی فراگرفته باشم.

اول کلاس جمله‌ای می‌گوییم: «ظلم‌های بزرگ در تاریخ بشر از………. آغاز می‌شود.»

به‌جای جایِ خالی چه کلماتی می‌توانیم بگذاریم؟

پاسخ حاضرین: «ظلم‌های کوچک»، «خودخواهی»، «بی‌تفاوتی»، «هوای نفس»، «از کجا آغاز می‌شود؟» (خنده‌ی حاضرین).

پاسخ استاد: از «ظلم به واژه‌ها» آغاز می‌شود. مصداقش در کشور ما زیاد اتفاق می‌افتد. کسی می‌گوید: «آزادی»، بعد هرگونه دلش می‌خواهد تفسیر می‌کند. دیگری می‌گوید عدالت و هرطور دلش خواست تفسیر می‌کند. ما خیلی وقت‌ها از واژه‌ها سوء استفاده می‌کنیم و هرطور می‌خواهیم تفسیر می‌کنیم. بحث را این‌طور شروع کنیم که ما در این فضا با زبان روبرو هستیم. زبان ابزاری است برای انتقال آنچه در درون داریم. ابزاری برای برقرار کردن ارتباط است. کارکرد زبان تعامل است؛ وقتی من نتوانم صحبت کنم هیچ ارتباطی هم نمی‌توانم برقرار کنم مگر با ایما و اشاره که خود همین ایما و اشاره زبان است. خیلی وقت‌ها می‌گوییم با بچه‌ام مشکل دارم، با پدرم مشکل دارم، چون نمی‌توانم آنچه را که می‌خواهم به پدرم بگویم. پدرم هم همین‌طور. تعامل شکل نمی‌گیرد. کارکرد زبان باید به‌گونه‌ای باشد که معنای ذهنی و قصد درونی و دریافت علمی گوینده را به‌گونه‌ای به مخاطب برساند که مخاطب تا حدّ امکان همان معنا را بفهمد. این تعریف خیلی خوب است و به درد ما می‌خورد. اینجا دقیقا کار ویراستاری شروع می‌شود. ویراستار باید خودش را جای خواننده بگذارد نه نویسنده. این متن می‌خواهد به دست خواننده برسد. آیا همان چیزی که مدّ نظر نویسنده است خواننده می‌فهمد؟

بارها برای من اتفاق افتاده که می‌بینم جمله چندوجهی یا چندمعنایی است؛ معنا را آن‌طور که درست است نمی‌فهمم. یکی از رفقای ما در دوره‌ی ویراستاری شرکت می‌کرد و به زبان انگلیسی و آلمانی مسلط بود. متن آلمانی ترجمه می‌کرد. ایشان می‌گفت: «متن را که ترجمه می‌کنم به همسرم می‌دهم تا نظرش را بگوید، او جاهایی را خط می‌کشد و می‌گوید اینجا منظورت چه بود؟ می‌گویم اینکه واضح است، منظورم این بوده. همسرم می‌گوید: این متن منظور تو را نمی‌رساند». این اتفاق در بحث ترجمه و نوشتن‌های ما خیلی اتفاق می‌افتد. به‌خصوص در نوشتن. در گفتن انسان یک جمله را می‌گوید، طرف مقابل واکنشی نشان می‌دهد، پس جمله را درست می‌کنیم؛ ولی در متن خیر؛ چون دیگر لحن و واکنش نیست. در بلاغت، قرائن حالیه و مقالیه داشتیم، در متن دیگر این قرائن وجود ندارد. خیلی وقت‌ها مفهوم گنگ می‌شود و آن چیزی که خواسته‌ی نویسنده است انتقال نمی‌یابد. این‌را باز تأکید می‌کنم: در بحث ویراستاری، ویراستار باید خودش را جای خواننده‌ی متن بگذارد و ببیند آیا این محتوا را انتقال می‌دهد یا نمی‌دهد؟ تا آنجایی که زبان معیار است، اصلاح می‌کند ولی هرجا واقعا برای شما گنگ بود، یادداشت می‌گذارید. متن ممکن است بیست یادداشت برای نویسنده داشته باشد که «این جمله نامفهوم است»، تا نویسنده متوجه شود آنچه مدّ نظرش بوده نتوانسته در این پاراگراف انتقال دهد.

سؤال: منظور شما این است که متن به سمت ساده شدن پیش رود؟

استاد: خیر، بحث سادگی نیست. در بحث ویراستاری نباید به سبک نویسنده دست بزنیم. شما چون خودتان دست به قلم هستید، کم‌وبیش کتاب خوانده‌اید؛ دیده‌اید که سبک‌های نویسندگان متفاوت است. همه دارند فارسی می‌نویسند، مثلا شهید بهشتی سبکی دارد، شهید مطهری سبک دیگری. برای همین ما نمی‌خواهیم به سبک دست بزنیم و ساده کنیم. خیر، مهم این است که این متن باید هموار باشد ولو متن آن به‌واسطه‌ی عبارات، بحث‌های بلاغی، واژه‌ها، تشبیه و… خیلی سنگین نوشته شده باشد. وقتی پاراگراف را می‌خوانم نباید برگردم بگویم اینجا چطور شد؟ چه می‌خواست بگوید؟ گاهی برخی متن‌ها را باید چندبار بخوانیم تا بفهمیم نهادش کجا بود، گزاره‌اش چه بود؟ برای همین در کارکرد زبان می‌گوییم: چهره‌های زبان را خوب بشناسیم و بدانیم با کدام‌یک از این چهره‌ها در ارتباط هستیم؟

چهار فضا داریم: ۱٫ محاوره؛ ۲٫ زبان معیار؛ ۳٫ زبان علمی؛ ۴٫ زبان ادبی.

چیزی که ما بیشتر در کارمان ارتباط داریم زبان معیار و زبان علمی است. صحبت که می‌کنیم کلمات را به‌صورت شکسته می‌گوییم و ممکن است لهجه داشته باشیم، فتحه را کسره بگوییم، خیلی از کلمات را به گونه‌ای دیگر می‌گوییم، این «محاوره» است. سال ۸۶-۸۵ برای تبلیغ به آبادان رفتم (برای اولین بار تبلیغ!). بنا بود ما روزها به مدارس برویم، راهنمایی و دبیرستان، دخترانه و پسرانه. وظیفه‌ی ما این بود که یخِ اینها را نسبت به روحانی ذوب کنیم؛ چون روحانی و طلبه آنجا کم بود و فکر می‌کردند روحانی یک موجود ویژه است و از کره‌ی دیگر آمده! فقط وظیفه‌مان این بود که سر کلاس برویم و بگوییم و بخندیم تا اینها ترسشان از روحانی برطرف شود. اولین جلسه که رفتم دبیرستان دخترانه بود، اولین تبلیغ من بود. بسم الله گفتم و مقدمه‌ای شروع کردم و گفتم بنای من بر پرسش و پاسخ است؛ من یک ربع بیست دقیقه صحبت می‌کنم بعد در خدمت شما هستم. ده دقیقه‌ای که گذشت دیدم خیلی گیج‌اند! گفتم چرا این‌طور نگاه می‌کنید و سردرگم هستید؟ یکی که جرأت بیشتری داشت گفت ما نمی‌فهمیم شما چه می‌گویید؛ گفتم: من که دارم فارسی صحبت می‌کنم! نگو من داشتم به «لهجه‌ی اصفهانی» صحبت می‌کردم، سریع هم صحبت می‌کردم (خنده حاضرین)! ترمزدستی را کشیدم و سعی کردم کلمات را صحیح ادا کنم. اما هیچ‌وقت سعی نکردم لهجه را درمان کنم. اعتقاد هم ندارم. بله، باید کسره‌ها را در لهجه اصفهانی حذف کنیم ولی اصل لهجه را خیر. تا آب تهران را می‌خوریم شروع می‌کنیم باکلاس صحبت می‌کنیم! وقتی می‌گوییم «محاوره» یعنی همین. شما در گویش روزمره‌تان از محاوره استفاده می‌کنید. محاوره در بحث رمان‌نویسی و داستان‌نویسی کاربرد دارد. این برای آن‌وقتی است که شما بخواهید در رمان و داستان‌نویسی حرفه‌ای شوید. کتابی در این زمینه وجود نداشت ولی جدیداً کتابی درباره‌ی «اصول شکسته‌نویسی» نوشته شده است. کتابی است از آقای «علی صلح‌جو». آقای صلح‌جو یکی از خبره‌های ویرایش است. عمرش را در ویرایش گذاشته.

اینها چند نفر‌اند؛ یکی هم آقای «ابوالحسن نجفی» با کتاب غلط ننویسیم است و چند نفر دیگر. تحصیلاتشان هم تحصیلات عالیه است. تمام این کتاب هم براساس تجربه ایشان است. قاعده و قواعد خاصی نیست.

 

زبان معیار، زبان علمی (تخصصی)، زبان ادبی

زبان محاوره را گفتیم. در زبانِ معیار و زبانِ علمی تعریف را دقت کنید:

در «معیار» می‌گوییم انتقال معنا از طریق نوشتار که برای زبان متوسط فرهنگی است. منشأ آن در رسانه‌ها، حوزه‌ها، دانشگاه‌ها و کتاب‌ها است. زبان معیار ایران را معمولا می‌گویند تهران است. فیلم‌ها را به لهجه‌ی کردی و اصفهانی و… نمی‌سازند، به لهجه‌ی فارسی و لهجه‌ای که همه می‌فهمند می‌سازند. در زبان‌های دیگر نیز همین را داریم؛ در عربی می‌گویند: “اللغه الفصحى” یعنی لغت فصیح. درمقابل می‌گویند: “اللغه الدارجه” یعنی زبان محلی. برای همین است که اگر به عراق بروید، خبره‌ی مکالمه‌ی عربی هم که باشید متوجه صحبت‌های شما نمی‌شوند؛ به‌خصوص پیرمردها و مسن‌ها که مدرسه نرفته‌اند اصلا نمی‌فهمند چون آنها فقط زبان محلی را می‌دانند.

همین زبان، معیار و ملاک ماست که در مورد ویژگی‌هایش گفته‌اند: «فراگیر و همه فهم و بنا بر قواعد دستور زبان است»؛ مداوم و نسل به نسل عوض نمی‌شود. این زبان وحدت‌بخش و تمایزبخش است.

زیربنای «زبان تخصصی» همان زبان معیار است، ولی به واسطه‌ی اصطلاحات و فضای علمی سبک خاصی دارد. زبان تخصصی زبان تحصیل کرده‌ها و اهل فضل است، مخاطبانش محققان و عالمان‌اند. در اینجا ارتباط حساس‌تر و معنا ظریف‌تر است و اندیشه‌های پیچیده‌تری را انتقال می‌دهند؛ یک ابزار کامل‌تر و دقیق‌تر و کارآمدتر. فضای آن هم روشن‌سازی و روان‌نویسیِ پدیده‌های پیچیده و دشوار است. این زبان اصطلاحات پیچیده‌ی علمی دارد؛ عوام وقتی می‌خوانند دچار مکث می‌شوند. چرا؟ (درحالی‌که گفته بودیم وقتی متنی را می‌خوانیم نباید دوباره برگردیم از اول بخوانیم)؟ در زبان علمی، عوام وقتی می‌خوانند دچار مکث می‌شوند، نه به خاطر اینکه متن روان نوشته نشده بلکه به خاطر اینکه پر از اصطلاحات است؛ وقتی در فلسفه از «وحدت وجود» و «اصالت وجود» و «ماهیت» صحبت می‌کنند، به‌صورت استدلال، مقدمه‌ی اول و دوم و نتیجه بیان می‌کنند اصلا مفهوم نیست. حتی این شخصی هم که علمی می‌نویسد وقتی صحبت می‌کند کسی نمی‌فهمد! رفیقی داشتیم می‌گفت: ما شش ماه درس آیت‌الله جوادی را گوش می‌دادیم (عشق تفسیر پیدا کرده بودیم)؛ تازه بعد شش ماه فهمیدیم “ذات اقدس اله” یعنی همان خدای خودمان (خنده حاضرین). این را خودم تجربه کردم. جمعی در محله‌مان بود که با هم کتاب‌خوانی راه انداخته بودیم. هر روز صبح نیم‌ساعت کتاب‌های شهیدمطهری را می‌خواندیم. بعد مدتی اشتباه کردم و گفتم هفته‌ای دو جلسه هم درس‌های آقای جوادی آملی را گوش بدهیم. گفتند: باشد. آقای جوادی صبح‌ها تفسیرشان را از رادیو معارف پخش می‌کنند. صبح رادیو معارف را روشن کردیم درس همان روز یا روز قبل بود گوش دادیم. تا تمام شد خود من کِیف کرده بودم. دیدم این سه نفر گیج‌اند و همین‌طور نشسته‌اند؛ پرسیدم چه شده؟ گفتند: «ما که نفهمیدیم چه شد»!

ما طلاب با سبک گفتن و اصطلاحات ایشان آشنا هستیم؛ ولی کسی که در این فضا نیست چیزی نمی‌فهمد.

«زبان ادبی» هم زبان خاصی است که اینجا خود زبان مطرح است. برای اینکه شما بتوانید زبان ادبی فاخر ارائه دهید باید متنی ارائه شود که پر از مجاز و استعاره و… باشد. در اینجا انتقال معنا خیلی مطرح نیست. این چهار زبان را باید بدانید. برای زبان ادبی می‌گویند: «نمایاندن پیچیده‌تر اندیشه‌ها و پدیده‌ها که معمولا ادیبان استفاده می‌کنند. پر از استعاره و مجاز و ایهام و کنایه و رمز است. اگر از معیار هم خارج شود اشکال ندارد. درشعرها و نثرهای فاخر هم به‌کار برده می‌شود».

کدام زبان؟

در فضای ویراستاری ما با کدام زبان کار داریم؟ پاسخ: با زبان معیار و زبان علمی‌تخصصی. زبان ادبی را ما معمولا کاری نداریم. در زمینه «زبان ادبی» ویراستار به‌شدت کم است و کار فراوان. استاد ما می‌گفت: اگر کسی چهار پنج سال وقت بگذارد، من تضمین می‌کنم که تا آخر عمرش شغل و درآمد خیلی خوبی دارد؛ ولی کسی باید باشد که چند هزار بیت شعر حفظ باشد، با نثرهای کهن مدام ارتباط داشته باشد، بلاغت فارسی و عربی را کاملاً مسلط باشد، تا بتواند شعرها و متن‌های عربی را ویرایش کند.

با زبان محاوره هم که کاری نداریم. البته در زمینه‌ی محاوره یک زمینه‌ی کاری هست؛ مثال می‌زنم: کتاب‌های آقای اصغر طاهرزاده، شهیدمطهری، آقای جوادی آملی، اینها کتاب‌هایی نیست که خودشان نوشته باشند؛ سخنرانی‌های این شخصیت‌ها بوده، عده‌ای این سخنرانی‌ها را پیاده و سپس ویرایش کرده‌اند. اگر در زمان آن آقا بوده، به ایشان ارائه داده‌اند و آن آقا اصلاحی کرده و سپس چاپ شده است.کتاب‌های آقای جوادی حدود نود درصد این‌طور است. ایشان به هیچ‌وجه تفسیر ننوشته‌اند، تمام را گفته‌اند. برعکس، «تفسیر المیزان» را خود علامه طباطبایی(ره) نوشته‌اند.

تبدیل سخنرانی به متن

وقتی انسان صحبت می‌کند خیلی وقت‌ها زبان، زبان محاوره است. این زبانِ محاوره می‌خواهد به متن تبدیل شود؛ برای همین در سخنرانی و تبدیل سخنرانی به متن سه فضا و دیدگاه وجود دارد:

۱٫ فقط خرده‌های متن را می‌گیریم؛ اگر شوخی کرده، حرفی را دوبار گفته، پراکنده‌گویی کرده، تصحیح می‌کنیم ولی به هیچ‌وجه دست به متن نمی‌زنیم که سبک متن عوض شود. بخواهید یا نخواهید خواننده خودش می‌فهمد که این متن سخنرانی بوده؛ ۲٫ خیلی پاکیزه‌تر کار می‌کنیم. فعل‌ها را درست می‌کنیم. جمله‌ها را دسته‌بندی می‌کنیم ولی هنوز فضای سخنرانی در این هست؛ ۳٫ طوری بنویسیم که فهمیده نشود سخنرانی بوده.

سفارش کاری بود از یکی از علمای اصفهان؛ یک دوره درس گفته بودند. شاگردانش متن را به ما دادند، گفتند می‌خواهیم این متن را کتاب کنیم. من خیلی چَکّش‌کاری کردم. دو بار، سه بار رفتیم، گفتند ما اینجور نمی‌خواهیم! گفتم ببینید منظورتان این است: شما این متن را نمی‌خواهید درست کنید، بلکه حرفتان این است که «این متن را بخوان و محتوای این را از اول بنویس». گفتند «بله، همین را می‌خواهیم»! خیلی وقت‌ها این‌طور است که می‌گویند: «این محتوا را بگیرید بعد با قلم فاخر این محتوا را بنویسید». اینجا کمتر کسی زیر بار می‌رود. پیش خود گفتم من اگر بخواهم اینقدر وقت بگذارم، می‌روم خودم چیزی می‌نویسم! خلاصه بعضی وقت‌ها سبک همین است؛ می‌خواهند طوری نوشته شود که معلوم نشود سخنرانی بوده است.

زبان یا ادبیات فارسی؟

باید با این چهار زبان آشنا باشیم که بدانیم در فضای ویراستاری با کدام یک درگیر هستیم. در دوران دبیرستان و دانشگاه دو کتاب داشتیم: یک کتاب «زبان فارسی» یکی هم «ادبیات فارسی». در زبان فارسی بیشتر قواعد را کار می‌کردند: نهاد چیست؟ گزاره چیست؟ در ادبیات فارسی بیشتر نوع متن‌ها را می‌گفتند که این شعر است، این نثر است. در نثر، این مجاز است، این کنایه است. همچنین سبک‌های نویسنده‌ها را می‌گفتند. بین زبان فارسی و ادبیات فارسی (برای کسی که می‌خواهد ویرایش کند) زبان فارسی مقدم است. اول باید روی زبان فارسی خوب کار بکند و قواعد را خوب بشناسد، بعد سراغ ادبیات فارسی برود. در زبان فارسی انتقال معنا مهم است، بلکه انتقال درست و صریح خیلی مهم است. اما در ادبیات فارسی خیلی وقت‌ها پیچاندن معنا هنر است؛ مثلا چندمعنایی می‌گذارد و این چندمعنایی دلیل دارد. ادبیات فارسی ابزار است. ابزاری برای انتقال معنا. در ادبیات فارسی زبان خودش هدف است؛ می‌خواهیم هنر را نشان دهیم. در زبان فارسی دنبال پیرایش هستیم ولی در ادبیات دنبال آرایش‌ایم. در زبان فارسی دنبال درست‌نویسی ولی در ادبیات در پِی زیبانویسی هستیم. در زبان فارسی دنبال فصاحت و در ادبیات در پی بلاغت‌ایم. در زبان فارسی می‌خواهیم گویا و شفاف و ساده باشد ولی در ادبیات اِبایی نداریم که متن سنگین و پیچیده و دیرفهم و درگیرساز باشد. توصیه این است که در زبان فارسی قوی بشوید. می‌گویند هر دو را همزمان کار نکنید. اول زبان فارسی و معیارنویسی را مسلط شوید، بعد سراغ نثرهای پیچیده و زیبا و فاخر بروید.

جایگاه ویراستار کجاست؟

حالا می‌خواهیم ببینیم با تمام این توصیفات، جایگاه ویراستار کجاست؟ یک مثلث را تصور کنید؛ خیلی مهم است که بدانم کجای این مثلث هستم و نقش من چیست؟ آیا نقش من نویسنده است؟ یا خواننده است؟

یک طرف مثلث نویسنده است و طرف دیگر خواننده و طرف دیگر زبان معیار است. ویراستار در وسط مثلث است! ما باید بین نویسنده و خواننده و زبان معیار ارتباط برقرار کنیم. جملۀ جالبی گفته شده: «ویراستار چشم سوم نویسنده و همکار ناشر است، نه رقیب نویسنده و هزینه افزای ناشر». رقیب نویسنده نیست، چون اگر حس رقابت در ما باشد چندتا کار که کردیم به خودمان می‌گوییم «برو خودت کتاب بنویس»! نمی‌گویم کتاب نوشتن بد است؛ همه ما باید دست به قلم شویم، اما باید بدانیم الآن که در این موضع هستیم کارمان چیست. چرا اینقدر روی این تکرار می‌کنم؟ چون بسیاری اوقات درگیری‌های شدید بین نویسنده و ویراستار اتفاق افتاده؛ چون ویراستار شروع می‌کند، دست به قلم می‌شود و متن را زیرو رو می‌کند. نویسنده متن ایشان است نه شما! شما فقط باید ویرایش کنید.

یک نمونه مثال بزنم: «انتشارات جنگل» خیلی قوی کار می‌کند (حداقل از این جهت که شعبه‌های مختلف دارند و در موضوعات مختلف کار می‌کنند). اولین بار که ایشان را دیدم گفت: «ویراستارها ما را بیچاره کردند» گفتم: چطور؟ گفت: «متن را دستشان می‌دهیم کُن‌فَیَکون می‌کنند. بعد دست نویسنده می‌دهیم دادش بالا می‌رود». ما وقتی این دورۀ ویراستاری را گذراندیم، یک دورۀ تکمیلی با بچه‌های آن جمع گذاشتیم. بچه‌ها می‌رفتند متن‌ها را می‌خواندند و ویرایش می‌کردند. هر جلسه بلااستثنا شروع می‌کردند نویسنده را بیچاره کردن: «سواد ندارند، بیخودی اینها را می‌نویسند، ما بودیم جور دیگر می‌نوشتیم»! بخاطر همین حسی که در اینها بود متن را به صورت ویران کننده جلو می‌رفتند؛ زیرو رو می‌کردند! می‌گفتیم: «شما نباید در متن دست ببرید، سبک نویسنده را عوض می‌کنید». برای همین خیلی وقت‌ها بین نویسنده و ویراستار درگیری پیش می‌آید. نویسنده می‌گوید: نمی‌خواستم اینقدر در متن دست ببرید، ویراستار می‌گوید: نه شما نمی‌فهمید!

ویرایش‌های ممنوعه!

این جزوه «ویراستاران حرفه‌ای پارس» را کسی که تجربه داشته نوشته است؛ برای همین واو با واوش را دقت کرده است. چشم سوم نویسنده و همکار ناشر نه رقیب نویسنده و نه هزینه افزای ناشر. نه ایرادگیر نویسنده و نه دارای جایگاه تفننی و بی‌اهمیت برای ناشر. ویراستار مسئول محتوا نیست. نویسنده پدر و مادر متن است. مترجم ناپدری و نامادری متن است. اما ویراستار فقط نقش ماما را دارد. نویسنده حسی دارد که می‌خواهد بیاورد، ما کمک می‌کنیم این حس را روی کاغذ پیاده کند. در ویرایش می‌گوییم: زیباتر کردن جملات یا علمی کردن استدلال‌ها ممنوع است. ادبی‌تر کردن متن یا تصحیح کردن نظریه‌های اشتباه ممنوع است. در همین مدرسه میرزاحسین ویرایشی انجام دادم. متن پایان‌نامه بود. در فضای فقهی نوشته شده بود. چون من با فضای فقهی آشنا بودم دست در متن نبردم، بلکه برایش یادداشت گذاشتم. با آن شخص نشستیم و برایش توضیح دادم که حرفت غلط است و آیا منظورت این بوده؟ گفت: منظور من هم همین بوده ولی درست ننوشته‌ام. گفتم: خودت اصلاح کن، آنگاه من ویرایش می‌کنم. بعدا فهمیدم که این شخص رئیس دادگاه بوده (خندۀ حضار).

ویراستاری عملی توافقی بین مؤلف یا مترجم با ویراستار است. در غیاب مؤلف یا مترجم نمی‌توان در اثر او دست برد؛ بلکه باید به اجازۀ او باشد. اقتباس و بازآفرینی کار ما نیست. ویراستاری کاری تعاملی و مداوم است. کار ویراستار، پرسش از نویسنده در برخورد با نکتۀ مبهم و تذکر به ناشر دربارۀ محتوای غلط است. ویرایش، بازنویسی و بازآفرینی نیست. من فکر می‌کردم در ویراستاری باید بازنویسی کنم، بعد دیدم در ازای مبلغی که دریافت می‌کنم وقت خود را تلف می‌کنم و اصلا کار ویراستار این نیست. ما باید همان سبک را به زبان معیار برسانیم.

بعضی می‌گویند: «ویراستاری کاری سلیقه‌ای است. ما باید انتقال متن را تسریع کنیم و بین مفهومی که در ذهن نویسنده است و خواننده پیوند برقرار کنیم»؛ این عده می‌گویند اگر در متنی که ویرایش می‌کنید، تردید کردید که آیا در اینجا باید دست ببرم یا نه، باید پرسش از معنا کنیم؛ آیا این واژه‌ها و نشانه‌ها همان معنای مدّنظر نویسنده را آن هم به سرعت منتقل می‌کند یا نمی‌کند؟ دوم، پرسش از درستی است. آیا از جهت ساختاری این کلمه درست است؟ پاسخ اگر آری بود، از جهت دستور زبان مشکلی ندارد، پس دست نمی‌زنیم؛ اما اگر غلط بود تغییر می‌دهیم، با کمترین تغییر ممکن، (این خیلی مهم است). این جمله را از آقای نقیه شنیدم. ایشان می‌گفت: من شنیدم مقاله‌ای برای مجله‌ای رفته است، داورها ارزیابی کرده‌اند رد شده. همان مقاله را دادند دست ویراستار کن‌فیکون کرده نمره آورده. آیا کار ویراستار این است؟ خیر، به من ربطی ندارد که این مقاله قبول می‌شود یا نه. محتوا گیر دارد؟ ادبیات و سبک گیر دارد؟ به من ربطی ندارد. من باید همین متن را شسته رفته کنم. تعادل باید حفظ شود.

سؤال حاضرین: آیا در نشریات ویراستار خودش ارزیاب هم هست؟

استاد: در نشریات می‌خواهند به خاطر سرعتی که دارند با یک تیر دو نشان بزنند. دست ویراستار می‌دهند ولی نه هر ویراستاری؛ ویراستاری که متخصص آن متن هم هست. مثلا یک متن فیزیکی را به من بدهند صد سال هم نمی‌توانم ارزیابی کنم. شاید بتوانم متن را ویرایش کنم، آن هم شاید؛ اما ارزیابی خیر.

سه نوع ویرایش

ویرایش سه نوع داریم: ۱٫ ویرایش محتوایی؛ ۲٫ ویرایش زبانی؛ ۳٫ ویرایش صوری. دست چه کسی می‌دهند؟ یا استاد تمام آن رشته یا متخصص آن زمینه براساس تجربه و مطالعه.

سؤال: مقاله‌ای به نشریه‌ای دادم؛ ارزیاب برای من پس فرستاد و نوشته بود که «این مقاله علمی است ولی شما خیلی از توصیف استفاده کرده‌اید و در زبان علمی نباید توصیف باشد. همۀ توصیف‌ها را حذف کن». آیا حق دارد چنین حرفی به من بزند؟

استاد: این از جنس ارزیاب است، از جنس ویراستار نیست. از بُعد ارزیابی این‌طور می‌گوید که این عیب را دارد.

سوال: آیا این حق نویسنده نیست که از توصیف ادبی استفاده کند؟

استاد: در مجلات روی سبک‌ها نظر می‌دهند و می‌گویند اگر شما می‌خواهید بروید مستقل چاپ کنید؛ اما اگر می‌خواهید در مجلۀ ما چاپ کنید باید ارزیاب ما تأیید کند، رأی و نظر ایشان هم این است که نباید توصیف داشته باشد. در آن فضا باید صحبت کنیم که در مقالۀ علمی چقدر باید توصیف باشد. مقالۀ علمی-پژوهشی نباید اینگونه باشد. این را هم بدانید مقاله پژوهشی صددرصد لازم نیست ایده‌های جدید و نو داشته باشد ولی حداقل باید سی‌چهل درصد حرف‌های تازه باشد.

سوال دیگر: فرق ویرایش زبانی و ویرایش صوری چیست؟

استاد: صبر داشته باشید؛ می‌رسیم.

سوال: صفحه‌آرایی یعنی چه؟

استاد: وقتی متن نوشته می‌شود تا بیاید چاپ شود چند مرحله را می‌گذراند. ابتدا دست ویراستار می‌آید. ویرایش که تمام شد به صفحه‌آرا می‌دهند. متن‌هایی که ما می‌نویسیم معمولا روی کاغذ است. اگر در word نوشته باشیم سایزشA4 است، ولی کتاب‌هایی که داریم A4 نیست. صفحه‌آرا در فُرمت (format) کتاب تنظیم می‌کند. باید از اول تا آخر کتاب را چک کند، سرصفحه و شماره بگذارد، فهرست بگذارد و اول کتاب و فصل‌ها از صفحۀ فرد شروع شده باشد و کارهای دیگر. صفحه‌آرا باید کسی باشد که بهword یا نرم‌افزار InDesign مسلط باشد. صفحه‌آرایی که تمام شد به کسی که در فتوشاپ مهارت دارد می‌دهند تا طراحی جلد انجام دهد. سپس برای چاپ به ناشر می‌رسد.

کمترین تغییر ممکن یا…

اینکه می‌گوییم با کمترین تغییر ممکن، باید تذکر داده شود که گاهی کمترین همان «بازنویسی» است! بعضی مواقع مجبور می‌شویم بازنویسی کنیم. در این مواقع مجاز به تغییر نیستیم:

۱- سبک نویسنده. علم ویراستاری می‌گوید، متنی که دست من ویراستارآمد حق ندارم دست به سبک نویسنده بزنم. نویسنده می‌گوید من این‌طور دوست دارم. گاهی رمان است. رمان می‌خواهد محاوره باشد. سر همین سبک نویسنده، بعضی‌ها کارشان را دست ویراستار نمی‌دهند؛ می‌گویند کار ما با غلط چاپ شود بهتر است از اینکه سبک ما به هم بخورد.

یکی از حضار: مرکز پژوهشی که مقالات را ویراستاری می‌کردیم خیلی از مقالات در سطح ابتدایی و راهنمایی بود. قرار هم بود که به سایت راسخون rasekhoon.net برود. ما اینها را زیر و رو می‌کردیم (خنده حاضرین).

استاد: این کار اشتباه است. نه به خاطر شما، شما به خاطر حفظ آبروی حوزه این کار را می‌کردید. اشتباه از سایت راسخون است که چند ماه تِست نمی‌کند برای بیشترین افرادی که مقاله می‌دهند کلاس نویسندگی بگذارد؛ کلاس نه، کارگاه. استاد بیاورد ایراد بگیرد. عیب از اوست که به اینجا منجر می‌شود و شما مجبور می‌شوید در متن دست ببرید. ولی این کار از نظر حرفه‌ای اشتباه است. ما باید همین را ویراستاری کنیم.

مقاله‌ای برای من فرستادند؛ پیامک کرد که می‌خواهم ویرایش کنید. گفتم زنگ بزنید صحبت کنیم. گفت: مشکل حنجره دارم نمی‌توانم صحبت کنم. دیدم متن خیلی سبک است. دوباره پیامک داد می‌خواهم این را در مجلۀ علمی- پژوهشی ISI چاپ کنم، چکار باید بکنم؟ (خندۀ حضار) به خودم گفتم خیلی اعتماد به نفسش بالاست! گفتم: مجله‌ای سراغ ندارم. تا پیامک دومی را دیدم اعتماد به نفس خودم هم بالا رفت (خنده حاضرین). این شد سبک نویسنده. خیلی مهم است که خارج از سفارش نویسنده نباشد. نویسنده گفته فقط می‌خواهم صوری ویرایش کنید، نمی‌خواهم از لحاظ زبانی دست بزنید. شما می‌خوانید حرص هم می‌خورید، می‌گویید متن نیاز به ویرایش دارد ولی به شما ربطی ندارد.

۲- نقل قول‌های مستقیم. در اینجا فقط ویرایش صوری جایز است. بعضی می‌گویند ویرایش صوری هم نباید باشد. مثلا اگر جایی کاما می‌خواست و نگذاریم اشتباه فهمیده می‌شود اینجا حق داریم بگذاریم. اما به هیچ‌وجه از جهت زبانی مجاز به تغییر نیستیم. استاد ما گفتند: واژه «پیرامون» غلط رایج است؛ چون پیرامون یعنی اطراف یک مسأله نه خود مسأله. خطای منطقی دارد. پس به جای «پیرامون» باید «دربارۀ» بگذاریم. کتابی دادیم به کسی تا ویرایش کند. دیدم نوشته «شهیدمطهری در کتاب “دربارۀ جمهوری اسلامی” اینطور می‌گوید…». با خود گفتم شهید مطهری چنین کتابی ندارد!! یک مرتبه به ذهنم زد که “پیرامون” را “درباره” کرده است (خنده حاضرین). این کتاب ولو غلط به نام شهیدمطهری ثبت شده است. اگر اسم کتابی به هر نامی ثبت شده یا نقل قول مستقیم است به هیچ‌وجه حق نداریم تغییر بدهیم. در معیارنویسی آنچه با آن درگیر هستیم بحث درست و غلط است. این صحیح است چون مطابق با زبان معیار است، این غلط است چون مطابق با زبان معیار نیست.

دعوای زبان‌شناس‌ها و دستورزبانی‌ها

ممکن است برای شما این سؤال پیش بیاید که این درست و غلط را چه کسی گفته است؟

دو رویکرد داریم: دستورزبانی‌ها و زبان‌شناس‌ها. همان‌طور که بین فقها و فیلسوف‌ها اختلاف است. این اختلاف‌ها حل نمی‌شود. بعضی با رویکرد دستورزبانی کتاب می‌نویسند؛ مثل مرحوم «ناتل خانلری». اصول و قواعدی مشخص می‌کنند و می‌گویند باید بر این اساس باشد؛ مثلا می‌گویند اگر کلمات زبان فارسی را با “ات” جمع ببندید غلط است. دستورنویسان تجویزگرا هستند. می‌گویند باید این‌طور بنویسید نباید آن‌طور بنویسید. می‌ترسند که زبان انحراف پیدا کند. چرا؟ به این علت که نسل‌های آینده با ادبیات گذشته بیگانه شوند و تمام دغدغۀ آنها این است که ساختار و عناصر زبان حفظ شود. اینها بیشتر «باغبان‌»اند. باغبان کارش این است که در باغ می‌گردد و علف‌های هرز را خارج می‌کند؛ هرچه نامرغوب باشد درمی‌آورد. اما نقطه مقابل آن زبان‌شناسان‌اند. می‌گویند زبان مدام در تحول است. زمانی مردم از این سبک استفاده نمی‌کردند ولی الآن استفاده می‌کنند، درست باشد یا غلط. می‌گویند باید ببینیم مردم چه استفاده می‌کنند. مگر شما نمی‌گویید کارکرد زبان انتقال معناست؟ مردم الآن با همین چیزی که می‌گویید غلط است انتقال معنا انجام می‌دهند. می‌گویند مردم از کلمۀ “پیرامون”، “دربارۀ” می‌فهمند. مردم به جای هزار کلمه می‌گویند: “مورد”. مورد را در جاهای مختلف استفاده می‌کنند. دستورشناس‌ها می‌گویند: “مورد” یعنی محل ورود آب. ولی زبان‌شناس‌ها می‌گویند مردم از این کلمه مفاهیم مورد نظر را می‌فهمند.

سوال: قاعدتاً زبان‌شناس‌ها با فرهنگستان ادبیات باید مخالف باشند؟

استاد: بله شدیداً زاویه دارند. زبان‌شناس‌ها به آنها می‌گویند شما همیشه از مردم عقب هستید. مردم می‌گویند «کامپیوتر» شما بعدا می‌گویید «رایانه». کامپیوتر آن‌قدر وسایل جانبی دارد که شما نمی‌توانید برای آنها اسم بگذارید. زبان‌شناسان توصیف‌گرا هستند؛ ولی نقطه مقابل آن تجویزگرا است. دستورزبان‌شناس‌ها می‌گویند باید این‌طور باشد، ولی نقطه مقابل آن می‌گوید ببینید الآن چطور است. ترس دستورزبانی‌ها از تحول است ولی ترس زبان‌شناس‌ها این است که زبان تحول پیدا نکند و باعث عقب ماندن از پیشرفت‌های فکری دنیا شود. دستورزبانی‌ها می‌گویند باید بین نسل گذشته و آینده ارتباط برقرار کنیم.

سوال: افراد دو طرف را نام می‌برید؟

استاد: آقای «ابوالحسن نجفی» از بزرگان دستورنویس‌ها است. نقطۀ مقابل «محمدرضا باطنی» از زبان‌شناس‌ها بلکه پدر زبان‌شناس‌ها است. ابوالحسن نجفی کتابی با نام «غلط ننویسیم» (فرهنگ دشواری‌های زبان فارسی) را نوشته است. از آن‌سو محمدرضا باطنی مقاله‌ای برضد آن نوشته با این عنوان که: “اجازه بدهید غلط بنویسیم”.

 

کتاب «غلط ننویسیم» دقیقا بر اساس بایدها و نبایدها است. ویراستاران حرفه‌ای می‌گویند این کتابِ خواب (کتاب بالینی) ویراستار است. همیشه باید کنار دستِ ویراستار باشد. مثلا در مدخل کلمۀ “پیرامون” گفته است: «با اینکه حرف اضافه مرکب “دربارۀ” فارسی است، معلوم نیست چرا در اوایل این قرن گروهی از طرفداران فارسی سِره کوشیدند تا ترکیب ساختگی “در پیرامون” را جانشین آن کنند. “پیرامون” به معنای اطراف و حوالی است و “در پیرامون” یعنی در اطراف و گرداگرد. این ترکیب در آثار معتبر ادبیات فارسی در معنای مجازی به کار نرفته است. البته این دلیل بر منع استعمال آن نیست؛ اما اگر امروزه بخواهیم “در پیرامون” را به کار ببریم، باید معنای درست آن را در نظر داشته باشیم؛ بنابراین “در پیرامون” معادل “دربارۀ” نیست و نباید به جای آن به‌کار برده شود. من مقالۀ آقای باطنی را خوانده‌ام؛ مثال‌های گوناگون می‌زند که مردم دارند اینها را استعمال می‌کنند. دستورزبانی‌ها با کلمۀ “می‌باشد” مشکل دارند و می‌گویند به‌جای کلمۀ “است” نیست. ولی زبان‌شناسان می‌گویند ما از کلمۀ “می‌باشد” همان “است” را می‌فهمیم. کسی که می‌خواهد ویراستاری کند باید ترکیب بین این دو را استفاده کند. کسانی که ویرایش می‌کنند بیشتر طرفدار دستورنویس‌ها هستند، ولی خود دستورنویس‌ها بعضی مواقع کوتاه می‌آیند. در جلسه‌ای در تهران بودم، آقای ابوالحسن نجفی هم بودند. خیلی درگیری شد. شخصی هم از زبان‌شناس‌ها آورده بودند. زبان‌شناس گفت: چرا شما “می‌باشد” را نمی‌نویسید؟ گفت: خوشم نمی‌آید! زبان‌شناس گفت: خوب همین را بگویید، نگویید زبان در خطر است. دو سه کلمه را ابوالحسن نجفی کوتاه آمد و گفت براساس معیاری که ما می‌گوییم این دیگر در زبان مردم جا افتاده و دیگر غلط نیست (با اینکه قبلا در این کتاب گفته بود غلط است).

چطور بررسی کرده؟ ایشان در مقدمۀ کتاب می‌گویند: ما در زبان معیار گفتیم سه فضا داریم: ۱٫ زبان گفتار؛ ۲٫ زبان نوشتار؛ ۳٫ زبان فاخر و کهن. از لحاظ منطقی: گاهی کلمه‌ای در هر سه موضع است، گاهی کلمه فقط در زبان گفتار و نوشتار است و در حالتی هم فقط در زبان فاخر و کهن است. اگر ساختار یا عبارت یا واژه‌ای در هر سه باشد درست است. اما اگر در زبان فاخر به کار رفته باشد صحیح است، اما منسوخ شده. (توضیح: دو گروه داریم: یک گروه می‌گویندباید معیار بنویسیم. گروه دیگر می‌گویند باید سره بنویسیم. سره یعنی بدون اضافات از زبان‌های دیگر. آقای کزازی تمام صحبت‌هایش این است که نوشته باید سره باشد.) مثل تمییز به جای تمیز، فالج به جای فلج. کراهیت به جای ملالت و… ولی اگر کلمه ای در زبان گفتار و نوشتار باشد ولی در زبان فاخر و کهن نباشد صحیح است؛ مثل “آدم” که قبلا “آدمی” می‌گفتند. ارباب، تمسخر، شباهت و… اگر کلمه یا عبارتی فقط در زبان گفتار به کار رود صحیح است اما اگر فقط در نوشتار به کار رود غلط است. ما در صحبت‌کردن‌های عادی راحت صحبت می‌کنیم ولی پشت میکروفن که می‌رویم طور دیگر صحبت می‌کنیم؛ مثلا راحت که باشیم می‌گوییم: من و تو باید بنشینیم مسئله را خوب بررسی کنیم؛ اما پشت میکروفن می‌گوییم: ما طلاب باید این مسئله را مورد بررسی قرار دهیم. ما در گفتار معمولی از “مورد بررسی قراردادن” استفاده نمی‌کنیم ولی وقتی دست به قلم می‌شویم استفاده می‌کنیم. همانند کلمات آتش گشودن، اتوبوس گرفتن، اقشار، روحانیت. ابوالحسن نجفی می‌گوید این دست از کلمات را نمی‌توان جزء تحول زبان به حساب آورد زیرا هیچ کدام از آنها حتی پس از سال ها رواج در زبان نوشتار هنوز وارد زبان گفتار نشده اند و همین خود دلیل بر مغایرت آنها با زبان فارسی است. بیشتر این کلمات و عبارات چنانچه گفته شد ناشی از بی مایگی یا شتاب زدگی مترجمان خاصه مترجمان خبرگزاری‌هاست که اصطلاحات خارجی را عینا به فارسی برمی‌گردانند و متأسفانه عده ای از نویسندگان نیز نادانسته از آنها استفاده می‌کنند. اگر خطری متوجه زبان فارسی باشد از جانب همین گروه است و تنها جایی که در این کتاب صریحا حکم به غلط بودن شده است، در همین دسته از کلمات و عبارات است.

آقای ابوالحسن نجفی به عنوان یک دستورنویس چنین ملاک‌هایی دارد.

سوال: بعضی کلمات برای گفتار و بعضی برای نوشتار طراحی شده اند.

استاد:ما کلماتی که فقط برای گفتار یا نوشتار باشند نداریم الا اینکه از ساختار غلط آمده باشند. مثلا ساختار فعل مجهول به کار بردن همراه با فاعل: بچه توسط گلدان شکسته شد! بچه همراه با فعل مجهول همراه با فاعل. شکسته شدن فعل مجهول است و بچه فاعل آن. این ساختار در زبان انگلیسی هست اما در زبان فارسی نیست. زبان فارسی را نه توسط استادان زبان فارسی می‌شود درست کرد و نه توسط ادیبان. زبان فارسی الآن توسط مترجمان از بین می‌رود و باید توسط همین مترجمان درست شود والا ما بخواهیم یا نخواهیم واژه در زبان فارسی وارد می‌شود، چه عربی چه انگلیسی.

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. عباس می‌گه:

    آقا ممنون واقعا عالی بود

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق