سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۳۷ - ۱۳۹۶/۰۲/۰۵

طاووس کجا سایه طاووس کجا!

منبرهای آماده- ارتباطات در اسلام

در این مقاله مطابق نظر علمای علم اخلاق به چهار حوزه ارتباطی انسان یعنی «ارتباط با خدا»، «ارتباط با خود»، «ارتباط با جامعه» و «ارتباط با طبیعت» می پردازیم...

ندای اصفهان- حجت الاسلام مهران آدرویش (مبلغ و مدرس دانشگاه)

ارتباطات متن زندگی است و خواسته اسلام است و در دین مبین اسلام رهبانیت محکوم است (لارهبانیه فی الاسلام)؛ چه اینکه رهبانیت با روح مدنی بودن انسان سازگار نیست و ارمغانی جز سستی و تنبلی و کَلِّ بر دیگران بودن و ایجاد انواع عقده ها ندارد.

امام‌ صادق‌ (علیه السلام) فرمود: سه‌ زن‌ نزد پیامبر خدا آمدند؛
یکی‌ از آنان‌ گفت‌: شوهرم‌ گوشت‌ نمی خورد. دیگری‌ گفت‌: شوهرم‌ از بوی‌ خوش‌ استفاده‌ نمی‌کند و سومی‌ گفت‌: شوهرم‌ با زنان‌ آمیزش‌ نمی‌کند. پیامبر خدا(صل الله علیه و آله) پس‌ از شنیدن سخن‌ آنان،‌ خشمگین‌ شد و در حالی‌ که‌ عبایش‌ بر زمین‌ کشیده‌ می‌شد به‌ مسجد آمد، بر منبر بالا رفت‌ و خدا را حمد و ستایش‌ کرد، آن‌گاه‌ فرمود: چرا عدّه‌ای‌ از اصحابم‌ گوشت‌ نمی‌خورند، از بوی‌ خوش‌ استفاده‌ نمی‌کنند و با زنان‌ آمیزش‌ ندارند؟ بدانید! من‌ گوشت‌ می‌خورم‌، از بوی خوش‌ استفاده‌ می‌کنم‌ و با زنان‌ آمیزش‌ دارم‌؛ پس‌ هر کس‌ از سیره‌ و سنّت‌ من‌ روی‌ گرداند، از من‌ نیست. (الکافی، ج 5، ص 496)

تقسیم بندی کلی ارتباطات در علم اخلاق:

علمای علم اخلاق برای ارتباطات چهار عنوان کلی را مطرح کرده اند:

ارتباط با خدا

ارتباط با خود

ارتباط با جامعه

ارتباط با طبیعت.

وظایف کلی و مهمترین گزاره ها در برقراری ارتباط صحیح با چهار حوزه فوق:

الف) در ارتباط صحیح با خداوند؛ در حوزه نظر: خداشناسی و در حوزه عمل: خدا پرستی.

ب) در ارتباط صحیح با خود؛ در حوزه نظر: خودشناسی و در حوزه عمل: خودسازی.

ج) در ارتباط صحیح با جامعه؛ در حوزه نظر: شناخت حقوق تمام اقشار جامعه و در حوزه عمل: ظلم نکردن و ظلم نپذیرفتن.

و) در ارتباط صحیح با طبیعت؛ در حوزه نظر: طبیعت را آیه الهی دیدن و در حوزه عمل: مصرف بدون اسراف و احیاء و آباد نمودن طبیعت.

اهمیت طرح ارتباط صحیح با اصول دین (توحید، عدالت، انسان کامل، معاد):

علامه جوادی آملی فرموده اند: «علت اینکه این همه مباحث اخلاقی در جامعه طرح و بحث می شود اما نتیجه مطلوب به دست نمی آید ضعف در مباحث اصول دین است».

سابق بر این منبریها (که البته مثل علامه مطهری، علامه طهرانی و … از فحول علما بودند)، خیلی در مورد خدا و نبوت و معاد و کلا اصول دین صحبت می کردند؛ به طوری که به عنوان مثال از سخنرانی های علامه طهرانی (ره) در باب توحید سه جلد کتاب و در باب معاد ده جلد و در باب امامت هیجده جلد و نیز از سخنرانی های علامه مطهری (ره) چندین مجلد در باب خداشناسی و عدل الهی و معاد و… به یادگار مانده است. علت این سیاستی که بزرگان در منبر پیش گرفته بودند این بود که آنها به درستی تشخیص داده بودند که تا اصول درست نشود فروع (احکام و اخلاق) درست نمی شوند.

در ضمن میزان پاداش بستگی به معرفت نسبت به اصول دین و به خصوص توحید دارد؛ سلیمان دیلمی از پدرش نقل می کند که به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم فلانی در عبادت و دینداری و فضیلت چنین و چنان است؛ فرمود میزان عقلش چقدر است؟ گفتم نمی دانم. فرمود پاداش به اندازه عقل اوست.

مردی از بنی اسرائیل در یکی از جزایر دریا به عبادت خدا مشغول بود، جزیره سبز و خرم و پر از درخت بود و آبهای روان داشت. فرشته ای او را دید و عرض کرد پروردگارا مزد عبادت این بنده خود را به من نشان بده، خدا پاداش او را نشان داد و فرشته آن را کم به حساب آورد. خدا به او وحی کرد همراه او باش.

آن فرشته به صورت آدمیزاد نزد او آمد. عابد از او پرسید چه کسی هستی؟ گفت من مردی خدا پرستم که شهرت تو را در خدا پرستی شنیدم و آمدم تا با تو عبادت کنم. آن روز را با او گذراند، فردا صبح فرشته به او گفت اینجا بسیار پاکیزه و دوست داشتنی است و همان برای عبادت خوب است و بس. عابد گفت اینجا یک عیب دارد؛ پرسید چه عیبی؟ گفت پروردگار ما حیوانی ندارد، اگر الاغی داشت برایش می چرانیدم و در این صورت این علفها ضایع نمی شد. خدا به آن فرشته وحی کرد همانا به اندازه عقلش به او ثواب می دهم!

اصول دین در بیان متکلمین، فلاسفه و عرفا:

در ارتباط با اصول دین سه دسته سخن گفته اند: فلاسفه، متکلمین و عرفا. نظرات متکلمین همان است که اغلب در کتب درسی دوران دبیرستان ملاحظه فرموده اید. نظر قوی تر، نظر فلاسفه است که البته بخاطر ثقالت کلام و مفاهیم اغلب از آن روگردان هستند و اما نظر عرفا، هم از نظر فلاسفه قوی تر است و هم به قرآن و روایات و فطرت نزدیکتر است و هم با استفاده از قالب شعر لطیف و خوشایند است.

ذکر این نکته در اینجا ضروری است که منظور ما از عرفا افراد تبرزین به دست دوره گرد نیستند بلکه فقیه عارف است، و حتما باید فقیه باشد؛ چه اینکه در اسلام و به خصوص در دوران غیبت مرجع رجوع شیعیان، در تمام امور سیاسی، قضایی و نظامی و معرفتی و… فقط و فقط، عالم و فقیه است و لا غیر. فلذا مراجعه به غیر فقیه (هرچند چشم دلی باز کرده باشد) حجت نیست و مرجعیت منحصر در علمیت و فقاهت افراد است.

فقهای فیلسوف، عارفانی همچون امام خمینی (امام ره در باب اصول دین نظرات عرفا را قبول داشت و خود در این وادی کتابهایی را به رشته تحریر درآورده اند.)، علامه طباطبایی ره، علامه جوادی آملی، علامه حسن زاده آملی، علامه مطهری ره، علامه طهرانی ره و امثال آن حضرات رحمت الله علیهم هستند.

علت پرسش های بسیار جوانان در باب توحید:

علت اینکه جوانان درباره خداوند سوالات بسیار دارند این است که قبل از آنکه تصور درستی از خدائیت خدا داشته باشند می خواهند از ویژگی های او سر در بیاورند؛ یعنی قبل از اینکه مبادی تصوری آنها شکل بگیرد وارد مبادی تصدیقی شده اند. چرا خدا یکی است؟ آیا خدا می تواند خدای دیگری بیافریند؟ آیا می تواند سنگی خلق کند که خودش هم نتواند بلندش کند؟ و …

می گویند پسری از پدرش پرسید بابا! چرا گاوها می روند بالای درخت و چهچه می زنند؟ و چرا همانطور که برادرم ویزا را پوشید و رفت، ویزا را تن من نمی کنی تا به خارج از کشور بروم؟ پدر دید که سوال غلط است و سوال غلط اساسا جواب ندارد الا اینکه به او حالی کند اساسا سوالش غلط است. لذا گفت: پسر جان! تو یا نمی دانی گاو چیست؟ یا نمی دانی بالا کجاست؟ یا نمی دانی چهچه چیست و یا نمی دانی درخت چیست؟ و هکذا مساله ویزا.

و نیز گفته اند نابینایی برای یک لحظه بینا شد و بعد از دیدن یک خروس دوباره کور شد پس او می گفت: هر کس درباره هر چیزی که می خواهد با من سخن بگوید باید به من بگوید شبیه کجای خروس است؛ چون من از دنیا فقط خروس را می شناسم و بس. پس کسی گفت: من فوق لیسانس دارم. و نابینا پرسید: بگو بدانم فوق لیسانس شبیه کجای خروس است؟ حالا قصه، قصه ماست؛ ما از آن روز اولی که چشم باز کرده ایم فقط دنیا و امور محدود و مادی را دیده ایم و لذا مجردات و نامحدود را نیز با همین امور مادی قیاس می کنیم و می خواهیم خدا را با قیاس به عالم ماده معنا کنیم. لذا بسیاری از سوالاتی را می پرسیم که این سوالات جوابی ندارد جز اینکه به پرسشگر حالی کنیم اساسا سوالت غلط است.

اصول دین/توحید/ خداشناسی/ از نگاه فلسفه اسلامی:

بدیهی است که «وجود و هستی» هست و «عدم و نیستی» نیست. پس وجود منهای عدم است؛ و به عبارت دیگر وجود نامحدود است؛ چون تنها چیزی که می توانست وجود را محدود بسازد فرض عدم است در حالی که واقعیت این است که «عدم» وجود خارجی ندارد و فقط ساخته و پرداخته ذهن و تخیل ماست (چه اینکه «موجودیت عدم» تناقض گویی و به اصطلاح «کوسه و ریش پهن!» است؛ چه اینکه اگر موجود است پس دیگر عدم نیست و اگر عدم است پس دیگر موجود نیست).

و نیز بدیهی است که عقلا، نامحدود بیش از یکی نمی تواند باشد (چون بنا بر برهان خلف اگر دو تا باشند آنگاه هر کدام غیر از دیگری خواهد بود و هیچ یک دیگری را شامل نمی شود پس هر دو محدود می شوند) و باز بدیهی است که وجود نامحدود همه کمالات را در بر می گیرد؛ چون کمالات از جنس وجودند. باز بدیهی است که وجود با هیچ نقصی جمع نمی شود؛ چون نقص از جنس عدم است (مثل جهل که عدم علم است) و وجود و عدم نقیض اند و با هم جمع نمی شوند.

بنابراین چون وجود، همه کمالات منهای همه نواقص را دارد پس همه کمالاتش نامحدود خواهند بود (یعنی به عنوان نمونه علمش منهای جهل است پس علمش نامحدود است و هکذا سایر صفات). و چون نامحدود اول، دو تا نیست پس همه کمالات او با وجود و با یکدیگر وحدت دارند و یکی هستند؛ یعنی وجود، عالِم نیست بلکه خود علم است، خود رحمت است و هکذا با سایر صفاتش این همانی دارد.

و نیز معلوم می شود که وجود، ازلی و ابدی است؛ چون این دو کمال هستند و وجود شامل همه کمالات است (و نیز وجود ازلی است؛ چون کسی نمی تواند به وجود، وجود بدهد؛ چه اینکه تحصیل حاصل است و تحصیل حاصل باطل است. و نیز ابدی است؛ چون نابودی هر چیزی به نابودی علتش است و حال اینکه وجود علت ندارد؛ چون تحصیل حاصل است)

نتیجه اینکه وجود: نامحدود، یگانه، ازلی، ابدی، صاحب همه کمالات و مبرا از هر نقص و عین صفاتش است و هیچ نامحدود و محدودی را در عرض خود نمی پذیرد بلکه تمام موجودات تجلی خود او هستند. اکنون برای آن نامی انتخاب کنید. در انگلستان نام او را «گاد» گذاشتند و در عربی«الله» و در فارسی «خدا» که مخفف «خودآی» است.

این وجود با عوالم نظام هستی در تجلی است؛ در عالم جبروت، در عالم ملکوت، در عالم مثال و ضعیف ترین تجلی آن عالم ماده است (عالمی که بنا بر روایات هفتاد هزارمین حجاب وجود است).

اما جایگاه انسان کامل: انسان کامل خلیفه الله و اولین و پررنگ ترین سایه و ظل الله است و عالم ماده با تمام عظمتش، آخرین سایه و هفتاد هزارمین سایه ی الله تبارک و تعالی است. طاووس کجا سایه طاووس کجا؟ تاچه رسد به هفتاد هزارمین سایه طاووس. اگر هفتادهزارمین و کمرنگ ترین سایه وجود آن قدر زیباست که انسانی هفتاد ساله با تمام بیماریهایش باز دوست ندارد که بمیرد و از زیبایی های چشم نواز آن دل بکند پس جمال آن وجود اول ازلی چگونه است؟ آن جمال، «اله» است؛ یعنی اگر ببینی واله می شوی و حیران. لذا پیامبر اکرم فرمود: «خدایا بر حیرتم بیفزا». با این اوصاف آیا جایی هست که خالی از او باشد؟ آیا جا ندارد که بفرمایند «کور باد چشمی که تو را نبیند؟» آیا جا ندارد که بفرماید: «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن»

نکته: همانطور که ملاحظه فرمودید تمام مطالبی که در مورد خداوند گفته شد بدیهی بود و نیازی به استدلال نداشت؛ چه اینکه خداوند بدیهی ترین امر است و اساسا نه قابل درک است (چون نامحدود است) و نه قابل تعریف (لذا سوال از ماهیت و چیستی خداوند اساسا غلط است؛ چه اینکه خداوند محدوده ندارد تا ماهیت داشته باشد بلکه او مطلق وجود و صرف الوجود است) و نه قابل اثبات (چه اینکه هر چیزی بخواهد او را اثبات کند لازم است از خود او شفاف تر و روشن تر باشد و قبل از وجود باشد در حالی که نه شفاف تر از وجود و نه قبل از وجود، چیزی وجود ندارد) فلذا همین که بگویی در حیرتم و نفهمیدم پس بدان که خدا را شناخته ای. به عبارت دیگر خداوند نه قابل اثبات است نه قابل نفی بلکه قابل توجه است.

اصول دین/توحید/خداشناسی/ از نگاه آیات و روایات و عرفان اسلامی:

اکنون از این زاویه به بیان آیات و روایات و اشعار عرفانی نگاهی به توحید بیندازید:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن (قرآن بر خلاف ظواهر که همه کثرت است می فرماید: اول و آخر و ظاهر و باطن اوست! آیا چیز دیگری هم باقی ماند؟ همه اش اوست و جز او هیچ چیز و هیچکس نیست الا اینکه تجلیات و آیات و نمود خداوند هستند؛ چه اینکه خدا نامحدود است و نامحدود جایی برای هیچکس و هیچ چیز باقی نمی گذارد.)

قل هو الله احد. الله الصمد (صمد یعنی تو پُر و او تو پُر است و اجوف و خالی ندارد؛ چون خالی بودن مثلا از علم، نقص است و نقص در وجود راه ندارد). لم یلد و لم یولد (نه زائیده شده و نه زائیده؛ زائیده نشده چون خداوند وجود است و معنا ندارد که کسی به وجود وجود ببخشد. و نزائیده؛ یعنی نظام آفرینش نظام زایشی نیست تا چیزی از چیزی خارج شود. بلکه نظام آفرینش، نظام تجلی است؛ چه اینکه خداوند وجود نامحدود است و نامحدود خارج ندارد تا خلقت و آفرینش به معنی زایش باشد.

و به قول خداوند در (کریمه اعراف/ شریفه 143): فَلَمَّا تَجَلَّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسي صَعِقا.  فلذا علی علیه السلام در خطبه 108 نهج البلاغه فرمود: اَلحَمدُللهِ المُتِجَلّي لِخَلقِهِ بِخَلقِهِ؛ حمد خدایی را که در صورت و قالب خلق، بر خلایق خويش تجلّی نمود. منظور از تجلی؛ جلوه کردن است مثل موج و گرداب که تجلی دریا هستند. و مثل البسه که تجلی نخ هستند و مثل دیوار که تجلی آجر است و به عبارت دیگر منظور از تجلی: “ظرف عدمی است”.

اگر به مثال نخ و البسه دقت کنی خواهی یافت که البسه، ظروف عدمی نخ هستند؛ یعنی ظرفی هستند که بودشان به بود نخ است و اگر این ظروف از نخ خالی شوند، نیست و نابود می شوند. بر خلاف لیوان که برای مظروفش: آب، ظرف وجودی است و بدون آب هم موجود است. و خداوند به این حقیقت در آیه 15 از سوره فاطر اشاره نموده: يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ و این معرفت از اعظم معارف است تا آنجا که فخر عالم و آدم، فخر خود را در دریافت این معنا دانسته و فرموده: “الفقر فخری”؛ افتخار من، که خود فخر بشریت هستم این است که دانستم سر تا به پا فقر ذاتی به خدا دارم آنچنان که البسه به نخ)

آیه توحیدی بعد أَینََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه (به هر طرف رو کنید رو به خدا کرده اید)؛ چه اینکه عالم سراسر موجود است و موجود و خمیره موجود، “وجود” است و همانطور که مشتقات بدون مصدر نیستند موجود هم بدون وجود(خدا) نیست. فلذا از جمله دلایل وجود خدا خود موجودات اند؛ چون هر موجودی به زبان تکوین اول سخنش این است که “من وجود دارم” خوب این وجود کیست که همه موجودات از او دم می زنند؟ نام دیگر آن خداست؛ چون وجود خودآی است.

لا اله الا هو وحده لا شریک له (نه اینکه خدای دیگری نیست؛ خیر؛ معنای این جمله این است که جز او وجودی نیست و هرچه هست “نمود” است، نه “بود”. فلذا عرفا فرموده اند: «یکی بود یکی نبود. یکی هست و یکی نیست. یکی خواهد بود و یکی دیگر نخواهد بود» و به قول علامه حسن زاده آملی: غیرتش غیر باقی نگذاشت.)

بنابراین در ارتباط با خداشناسی پنج مطلب را باید بدانیم:

اول اینکه: خداوند وجود نامحدود است.

دوم اینکه چون خدا وجود نامحدود است پس یکی است و سایر موجودات فقط آیات و نشان ها و نمود و تجلیات خداوند هستند و نه وجودات مستقلی در برابر او.

سوم اینکه: خداوند صاحب همه کمالات است و هیچ نقصی ندارد.

چهارم اینکه عالم محضر اوست و هیچ چیزی از دید او پنهان نیست حتی نیات شما.

و پنجم اینکه: او بر همه چیز قادر است و جز او قدرتی وجود ندارد؛ لاموثر فی الوجود الا الله و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

خدا احساسی؛ تتمه مبحث خداشناسی

اما از مباحث فلسفی و عرفانی که بگذریم می توان خداوند را با همه وجود در زندگی روزمره خویش بیابیم و احساس کنیم؛ خداوند هر روز ده ها رد پا از خود به جا می گذارد. و آن قدر هست که دیگر نتوانی حرف از شانس و اتفاق بزنی. وقتی می بینیم که فرزند کوچکمان از میان ده ها و صدها خطر به سلامت بیرون می آید این یعنی خدا هست.

بارها به چشم خود دیده ایم که فرزندمان زمین خورده و تا خطر بیش از چند میلیمتر فاصله نداشته است اما جان به سلامت برده است! نذر می کنیم و پاسخ می شنویم! بیست میلیون انسان با نگاه های متفاوت اما منسجم از سراسر دنیا برای چندمین بار پا به مملکتی پر خطر و بدون زیرساخت های لازم می گذارند تا برای مردی که 1400 سال پیش به شهادت رسیده است مثل زن جوان از دست داده اشک بریزند و بر سر و صورت خود بزنند!

و یا مادری را می بینیم که از فرسخها فاصله، دلشوره فرزندش او را از حادثه ی تلخی آگاه می سازد. انقلابی نوپا را می بینیم که در طوفان حوادث سهمگین درهم کوبیده می شود اما مقاومت می کند؛ طوفان هایی که هر کدام به تنهایی کافی بودند تا ابر قدرتی را به زانو در بیاورند! اینها یعنی خدا هست.

اصول دین/ توحید/ خداپرستی:

بنا بر آنچه گذشت، پر واضح است که جز خدا کسی شایسته پرستش نیست (چون جز او که غنی بالذات است همه عین فقر و نداری هستند) لذا؛ اولا فقط از او اطاعت کنیم ثانیا فقط به دنبال رضای او باشیم ثالثا فقط از او بترسیم رابعا فقط به او امید ببندیم و خامسا فقط از او بخواهیم.

خداوند در قرآن فرموده: الحمدلله رب العالمین (رب یعنی لا موثر فی الوجود الا الله فلذا جز او کسی شایسته پرستش و خضوع و خشوع و فانی ساختن خود در او نیست) … مالک یوم الدین (مالک حقیقی در دنیا و آخرت فقط اوست اما در دنیا جز اندکی این را درک نمی کنند اما در آخرت هنگامی که ندا می آید: لِمَنِ الْمُلْکُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ(غافر 16) همگان به حقیقت واقف خواهند شد). ایاک نعبد و ایاک نستعین (چون جز او کسی نیست تا نعبد و نستعین)

بنابراین در ارتباط با خداپرستی سه مطلب را باید بدانیم:

اول اینکه در پرستش خدا اخلاص داشته باشی و احدی را شریک نگردانی.

دوم اینکه فقط از او بترسی.

و سوم اینکه امیدت فقط به خدا باشد؛ (و نمونه بارز آن در عصر ما در کلام امام ره تجلی نمود که فرمود: «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند». «والله نترسیدم» و… و این معنا در قرآن کریم نمونه بسیار دارد از جمله: گلستان شدن آتش بر ابراهیم، و نجات موسی علیه السلام و قومش از دریا و…

همانطور که دیدید تمام خداشناسی در سوره های حمد و توحید تجمیع شده. فلذا بر قرائت این دو سوره در نمازهای یومیه و غیر یومیه بسیار تاکید شده است. در مورد سوره توحید مطالب بسیار قابل توجه و منحصر به فردی وارد شده است از جمله:

اگر در نماز کسی سوره توحید را بخواند حق ندارد آن سوره را رها کند و سوره دیگری بخواند در حالی که نسبت به سوره های دیگر اینطور نیست. یا تنها سوره ای که تکرار آن در هر دو رکعت بلااشکال است سوره توحید است و در روایت است که علی علیه السلام به این سوره بسیار عشق می ورزید و در هر دو رکعت نماز همین سوره را می خواند.

و نیز از امام سجاد علیه السلام روایت است که خداوند عزّوجلّ می‌دانست در آخرالزّمان مردمانی ژرف‌اندیش خواهند آمد، پس سورۀ اخلاص و شش آیۀ اوّل سورۀ حدید را نازل فرمود، هر کس ورای آن را طلب کند، هلاک شود. و نیز مستحب است در روز عاشوراء هزار مرتبه سوره توحید خوانده شود که خود نشان از این دارد که هدف اباعبدالله همانند جمیع معصومین علیهم السلام تحقق توحید بوده است.

موضوع: اصول دین/ عدالت

در موضوع عدالت دو مطلب مهم است: اولا معنای عدالت در مورد خداوند و انسان به چه معناست؟

ثانیا: در وادی عمل چه نکاتی را باید نسبت به عدالت رعایت کنیم.

اما در مورد مطلب اول؛ چون خداوند وجود نامحدود است تمام کمالات وجودي از جمله عدالت را داراست.

مطلب دیگر اینکه عادل بودن خداوند به چه معناست؟ عدالت خدا چند معنا دارد:

اول اینکه خداوند متعال به هريک از مخلوقاتش به اندازه ظرفيتش افاضه کمالات مي کند و هيچ استعدادي را بي پاسخ و مهمل نمي گذارد.

دوم اینکه خداوند در جعل قوانيني که لازمه سعادت بشر است کوتاهي نمي کند و تکليف به مالايطاق نمي کند.

سوم اینکه خداوند جزاي هر انساني را متناسب با اعمالش مقرر مي‌فرمايد.

چهارم اینکه کوچکترین عمل و نیتی از چشم خدا دور نمی ماند و همه چیز ولو به اندازه ذره ای باشد در جریده عالم ثبت و ضبط می شود.

اما در وادی عمل باید به سه نکته توجه کرد:

اولا جامعه ای که در آن عدالت نباشد معنویت در آن جامعه ساقط می شود.

ثانیا دو چیز مومن را از عدالت خارج می کند: ارتکاب کبیره و اصرار بر صغیره.

ثالثا ما وقتی عادل هستیم که اگر عدالت، “علیه” ما هم باشد باز بپذیریم.

برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب عدل حاج آقا قرائتي و عدل الهي استاد شهيد مرتضي مطهري مراجعه بفرمایید.

موضوع: اصول دین/ انسان کامل(نبوت و امامت)

در ارتباط با انسان کامل دو مطلب مهم است: اول شناخت او و دوم: اطاعت از او.

در ارتباط با شناخت انسان کامل  پنج مطلب را باید بدانیم:

اول اینکه: انسان کامل آیینه تمام نمای حضرت حق است و خداوند تمام صفات خودش را باصطلاح در او کپی کرده است؛ و علّم آدم الاسماء کلها؛ چه اینکه نظام هستی تجلی اسماءالله است (اللهم انی اسئلک باسمائک التی ملات ارکان کل شیء) و هر شیئی به اندازه خودش خدا را نشان می دهد اما در این میان انسان کامل تنها موجودی است که همچون آیینه تمام نما خداوند را به نمایش می گذارد.

و از همین روست که هدف از خلقت به واسطه امام تامین می شود و اگر لحظه ای امام بر زمین نباشد نظام هستی گویی که هدف خود را گم کرده باشد به تزلزل در خواهد آمد و از هم خواهد پاشید و به قول روایت «لولا الحجه لساخت الارض باهلها»

دوم اینکه: سکان نظام هستی باذن الله در دستان با کفایت امام است (و کل شیء احصیناه فی امام مبین-یس/12؛ و در زیارت نامه امام حسین علیه السلام می خوانیم: إرادة الربّ في مقادير أموره تهبط إليكم وتصدر من بيوتك؛ اراده پروردگار در تقدیر امور بسوی شما (اهل بیت) هبوط می کند و از خانه های شما صادر می شود

سوم اینکه: تمام فرشتگان و قوای عالم خدمتگزاران امام و تحت فرمان او هستند؛ لذا خداوند در سوره قدر می فرماید: تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر. و حضرت امیر علیه السلام فرمود: هیچ ملکی حتی به اندازه یک نفس کشیدن جابجا نمی شود مگر باذن من. و بلکه امام مجرای فیض هر کس و هر چیزی حتی در اصل وجود است و نه تنها در عالم تشریع، مجرای فیض است که در عالم تکوین هم مجرای فیضِ اصل وجود موجودات است؛ و کل شیء احصیناه فی امام مبین(یس/ 13)

یعنی انسان کامل در سلسله مراتب هستی و قوس نزول، واسطه فیض خدا برای کل نظام خلقت است. وجود او از آن جهت که واسطه فیض برای وجود همه موجودات است، و وجود همه موجودات باید از کانال وجودی او عبور کند؛ در نتیجه می‌توان گفت کل نظام هستی از ملک و ملکوت شأنی از شئون انسان کامل است.

لذا امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «هنگامی که جبرئیل نزد پیامبر می‌‏آمد مانند بنده برابرش می‌نشست و بی‌‏اجازه وارد نمی‌شد (بحار الأنوار، ج 57، ص 304)

و در قسمتی از داستان معراج چنین می‌خوانیم: پیامبر(صل الله علیه و آله) در آن شب پس از گذشتن از آسمان‌های هفت‌گانه و وادى سدرة المنتهى به مقام «حجاب‌ها» رسیدند. در اینجا پیامبر اکرم به جبرئیل فرمود: «جلو حرکت کن تا سیر و حرکت را در این مرحله نیز ادامه دهیم». جبرئیل(علیه السلام) گفت: من مجاز به عبور از اینجا نیستم؛ اگر به اندازه بند انگشت، نزدیک‌تر شوم می‌سوزم؛ پیامبر اکرم در ادامه سیر و حرکت خود، آنقدر به خداوند نزدیک شد که فاصله او با خداوند به اندازه دو کمان یا کمتر شد.( مناقب آل أبی‌طالب(ع) ابن شهر آشوب، ج 1، ص 178- 179)

چهارم اینکه: انسان کامل از همه امور عالم باذن الله با خبر است؛ عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ(جن/ 26)

پنجم اینکه: هدف اصلی از آفرینش نظام هستی امام است؛ چون مقصود خداوند از خلقت این بود که شناخته شود و هیچکس مثل انسان کامل خدا را به طور جامع و کامل نشان نمی دهد واز هین رو هم هست که او خلیفه و جانشین خداست.

برای شناخت بیشتر مقام انسان کامل به شرح هایی که بر زیارت جامعه کبیره نوشته شده است مراجعه کنید؛ مثل “ادب فنای مقربان” تالیف علامه جوادی آملی. “حبل المتین” آیت الله ضیاء آبادی و “نهج الولایه” علامه ذوالفنون حسن حسن زاده آملی.

اما در وادی عمل، وظیفه ما نسبت به امام اطاعت محض است؛ یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم (اطاعت محض؛ چه در افتاء، چه در قضاء چه در حکومت و یا هر چیز دیگری)

ما باید بدانیم که در این عالم تنها موجود برتر امام است و تنها اوست که سزاوار است مرکز توجه ما قرار بگیرد چه اینکه هیچ موجودی اشرف از ما نیست تا ارزش این را داشته باشد که محور توجه ما باشد جز امام.

موضوع: اصول دین/ معاد

در موضوع معاد دو مطلب مهم است: اولا معنای معاد چیست؟ ثانیا: در وادی عمل چه نکاتی را باید نسبت به معاد رعایت کنیم.

معنای معاد این است که بعد از دنیا عالم دیگری وجود دارد که به اعمال ما حتی اگر به اندازه ذره ای بوده باشد حسابرسی می شود (فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره). آنچه که در برابر عمل ما به ما داده می شود چیزی نیست جز صورت باطنی عمل خود ما؛ لذا محال است که در آن حسابرسی ذره ای بی عدالتی صورت بگیرد.

لازم به ذکر می دانم که بگویم آنهایی که معاد را قبول ندارند فقط استبعاد دارند و هیچ استدلالی ندارند.

اما برای معاد دلایل بسیاری ذکر شده از جمله: در قرآن کریم خداوند با ذکر نمونه هایی از زنده شدن مردگان استبعاد معاد را باطل دانسته، و بلکه دلایلی از جمله عدالت خداوند، حکمت خداوند و کم ظرفیتی دنیا برای اعطاء ثواب و عقاب و … را دلایلی بر وجود قیامت دانسته است.

اما در وادی عمل باید دقت داشته باشیم که اولا ذکر و یاد معاد در تربیت انسان نقش عمده ای دارد تا جایی که بیش از یک ششم قرآن به مساله معاد اختصاص داده شده و دوم اینکه باید با محاسبه اعمال و جبران مافات و برنامه ریزی برای آینده خودمان را برای حسابرسی آن روز حتمی و عظیم آماده کنیم. و به فرموده رسول خدا «حاسبوا قبل ان تحاسبوا»

برای مطالعه در باب معاد می توانید به کتاب «معاد علامه طهرانی»، «معاد حجت الاسلام و المسلمین قرائتی»، «معاد آیت الله دستغیب ره» و مبحث معاد در سایت «بهترین سخنان» مراجعه کنید.

(در قسمت بعدی مقاله از ارتباط با خود، با جامعه و با طبیعت سخن خواهیم گفت…)

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
نوشت ایران؛ نوشت افزار باکیفیت ایرانی اسلامی
ثبت نام حوزه علمیه مشکات اصفهان/ طرح تحولی ویژه دانشجویان/ کلیک کن
ثبت نام حوزه علمیه مشکات اصفهان/ طرح تحولی ویژه دانشجویان/ کلیک کن
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715