پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۱۰ - ۱۳۹۶/۰۱/۲۷

در حریم دوست- قسمت دوم

در فضائل شیخ بهایی و مصائب زاینده رود! (سفرنامه طلبگی مشهد مقدس)

برای شیخ بهایی که از علماء بزرگ بوده است احترام زیادی قائلم؛ او را باب ورود به روضه منوره قرار داده ام و قبل و بعد از زیارت امام رضا علیه السلام حتما بر سر مقبره ایشان رفته و فاتحه می خوانم و کمی با این عالم بزرگ صحبت می کنم

به گزارش ندای اصفهان، نوشتن خاطرات یکی از ارکان جدا نشدنی سفر است. در گذشته‌های دور شاید نوشتن رویدادهایی که در طول سفر اتفاق می‌افتاد، آنچنان ارزشمند بود که گاه دلیل اصلی به جان خریدن مخاطرات و سختی‌های سفر می‌شد. سفرنامه‌نویسی یکی از سنت های حسنه و سبک‌های ادبی است که در آن شخصی که به سرزمین‌های دیگر سفر کرده، دیده‌ها، شنیده‌ها، تجربیات و احساساتش را درباره آن سرزمین‌ها برای دیگران به یادگار می‌نویسد.

متن زیر به قلم حجت الاسلام سید محمدرضا هاشمی از طلاب فاضل مدرسه علمیه حضرت ولی عصر (عج) اصفهان است که با قلمی گیرا و روان به ذکر خاطرات خود از سفر به مشهد الرضا (ع) می پردازد. نگارنده در این سفرنامه در قلمی معنوی و گاه طنز از ذکر نکات فقهی و دینی آموزنده نیز غافل نبوده است.

گفتنی است پیش از این نیز سفرنامه اجتماعی ایشان در راهپیمایی شکوهمند اربعین در ندای اصفهان منتشر شده است؛ (اینجا) و (اینجا) را ببینید.

***

پنج شنبه ساعت 20.40، حسینیه اصفهانیها

در این چند روز و به خصوص در دفعات قبل دقت کرده بودم در ورودی باب الجواد اذن دخول نبود؛ برایم سوال شده بود که چرا تمام ابواب کتیبه اذن دخول دارد الا باب الجواد؟

اذن دخول کتیبه ای یک صفحه ای است که در تمام مشاهد مشرفه قبل از ورود به صحن و سرای آن امام خوانده می شود و با آن اجازه ورود می گیریم:

«اللّهم انّی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک…»

خدایا بر دری از درهای خانه های پیامبرت ایستاده ام… خدایا اول از تو اجازه می گیرم بعد از پیامبرت بعد از خلیفه تو که اطاعت او بر ما واجب است… ای رسول خدا آیا وارد شوم؟ ای حجت خدا آیا وارد شوم؟ ای ملائکه که در این مکان اقامت دارید آیا وارد شوم؟ …

با خود فکر کردم شاید امام جواد علیه السلام از این سمت بر پدر خود وارد شده اند و لذا به اذن دخول نیازی نیست؛ از یکی از خادم ها پرسیدم چرا این باب اذن دخول ندارد؟ او به من گفت: چرا! دارد! و تابلویی را در صحن جامع رضوی به من نشان داد که چند نفر پای آن ایستاده بودند و اذن می گرفتند.

یکباره همه ی فلسفه بافی هایم به باد رفت! آنچه باعث اشتباه من شده بود این بود که به خلاف این باب در مابقی ابواب اذن دخول را قبل از محدوده حرم نصب کرده اند.

نماز ظهر و عصر را در صحن جامع رضوی خواندیم و به سمت رواق امام خمینی رفتیم و چون شلوغ بود و فقط مردم خارج می شدند و کسی را راه نمی دادند از داخل رواق دارالحکمه که زیر رواق امام خمینی است رفتیم. انصافا رواق زیبایی است، پر از آینه کاری! سقف ها و ستون ها و دیوارها همه با هم می درخشند، گویی در بهشتی! انسان را مجذوب خود می کند و رواقی بزرگ که معمولا کمتر مردم آنجا را می شناسند و لذا خلوت تر است.

گاهی با همسرم به آنجا می رویم و کمی قرآن و دعا می خوانیم و از فضایش لذت می بریم.

از پله های رواق دارالحکمه بالا رفتیم و وارد رواق امام شدیم و در دارالزهد بر سر مقبره شیخ بهایی فاتحه ای خواندیم و به سمت روضه منوره امام هشتم علیه السلام رفتیم.

من و همسرم معمولا از این راه مشرف می شویم؛ قبل از ازدواج هم همیشه از این سمت می آمدم و مشرف می شدم. چون برای شیخ بهایی که از علماء بزرگ بوده است احترام زیادی قائلم لذا او را باب ورود به روضه منوره قرار داده ام و قبل و بعد از زیارت امام رضا علیه السلام حتما بر سر مقبره ایشان رفته و فاتحه می خوانم و کمی با این عالم بزرگ صحبت می کنم.

در فضائل شیخ بهایی و مصائب زاینده رود!

شیخ بهایی از علماء بزرگ اسلام بوده که در زمان صفویان به همراه خانواده اش از جبل عامل لبنان به ایران می آیند. پدر ایشان هم از علماء بزرگ بوده است. شیخ بهایی در زمان شاه عباس صفوی شیخ الاسلام اصفهان بوده است و حکومت صفوی و اصفهان از برکات وجود این عالم بزرگ استفاده وافری برده اند. وی مهندس نیز بوده است و بسیاری از بناهای تاریخی زمان صفویه با طراحی ایشان ساخته شده است. می گویند صفویان در اصفهان کاخ ها و بناهای زیادی ساخته اند که فرزند ناخلف ناصرالدین شاه قاجار تقریبا تمام آن را نابود می کند و شاید چیزی حدود 10٪ از اصفهانِ دوره صفویه باقی مانده است.

سهمیه بندی آب زاینده رود نیز از خدمات این عالم بزرگوار به مردم حوزه زاینده رود بوده تا هر منطقه و روستایی سهم مشخصی از آب داشته باشد و باتلاق گاوخونی هم سهمیه خود را داشته باشد و محیط زیست اطراف رودخانه هم حفظ شود. وی دستور داده تا نهرهایی را در سطح شهر اصفهان و زمین های زراعی اطرف آن حفر کنند تا آب رودخانه تقسیم شود. این نهرها امروزه در زبان مردم اصفهان به مادی معروف است و همه آنها داخل شهر قرار گرفته و برخی از آنها زیر پای ساخت و سازهای جدید لگدکوب شده است. از جمله فوائد این مادی ها جلوگیری از سیل در اصفهان است، هرچند باران زیادی هم ببارد آب در مادی ها تقسیم می شود و راهی رودخانه می شود.

متاسفانه با ظلمی که به مردم و محیط زیست اصفهان شده است تدابیر این عالم بزرگ نادیده گرفته شده و هرکسی با سلیقه و قدرت خود آب را به سمتی برده است. ذوب آهن، فولاد مبارکه و کارخانه های دیگر از سویی و کشاورزان بالا دست که حتی روی کوهها هم با پمپ های غول پیکر آب را بالا می برند و کشاورزی می کنند از سویی دیگر و بخشش آب مردم اصفهان توسط مسئولان بی مسئولیت به استان های دیگر (نه تنها برای شرب بلکه برای کشاورزی و صنعت) و دریغ کردن آبی که قرار بود از سرچشمه های کارون راهی زاینده رود شود همه و همه باعث شده تا زنده رود خشک شود و بسترش چونان کویری تف دیده ترک بردارد و مظلومیت چندین ساله اش را فریاد کند! مگر می شود یک رودخانه را دزدید؟

حالا اصفهان مشکلات زیادی پیدا کرده است: آب شربش همراه با شن است، کشاورزیش تعطیل شده، هوایش گرم و بارشش اندک. هیچ کس به فکر اصفهان و رودخانه اش نیست و حالا که خیلی منت می گذارند سالی یکی دوبار آب را باز می کنند تا کشاورزان محصولی بکارند و اعتراض نکنند. بارها مردم اعتراض کرده اند ولی با برخورد انتظامی متوقف شده اند.

این اعتراض به جایی نمی رسد! در تهران و کرج دریاچه به دنیا می آید و رودخانه اصفهان قطع می شود! یا للعجب!!!  آنچه اکنون غصب شده، آب و به هم زدن نظم طبیعت و ایجاد مشکلات زیست محیطی است.

شیخ بهایی آثار علمی زیادی هم دارد. همه طلاب صمدیه شیخ بهایی را خوانده اند. صمدیه کتابی در علم «نحو» است و در یادگیری این علم بسیار عالی است. می گویند شیخ گفته است هرکس بتواند کلمه ای از این کتاب کم کند یا به آن بیافزاید من به او جایزه می دهم؛ یعنی یک نظم منطقی بر سراسر کتاب حاکم است حتی در چینش کلمات آن. صمدیه کتابی است که در عین اختصار جامع است.

از شیخ بهایی حمام معروفی هم به یادگار مانده است که معروف است به حمام شیخ. می گویند شیخ طوری این حمام را درست کرده بود که کوره آن و به اصطلاح «تون» حمام هرگز خاموش نمی شده و آب حمام همیشه گرم بوده است. وی به مردم گفته بود که هیچ وقت تون را باز نکنند و حدود سیصد سال حمام دائر و آب آن گرم بوده است، تا اینکه فرنگی ها آمدند و گفتند باید آن را باز کنیم تا رازش را بفهمیم. وقتی باز کردند تون خاموش شده و دیگر روشن نشده است. احتمالا رازش را هم نفهمیده اند! این هم ازجمله خدمات غربی ها به اصفهان بوده است.

برخی می گویند شیخ از گاز فاضلابهای اطراف حمام استفاده کرده است و با لوله کشی و ایجاد خلأ گاز را به تون حمام رسانده است لذا همیشه حمام داغ بوده؛ اما با این حال نتوانسته اند آن را دوباره راه اندازی کنند.

در سایر معماریهای شیخ هم اسراری است که هنوز هم هیچ معماری نمی تواند آن را ایجاد کند و حتی راز آن را بفهمد. مثل مسجد شیخ لطف الله و مسجد امام و… .

استاد ما می گفت: علمای زیادی در جوار امام رضا علیه السلام در خاکند اما فقط قبر شیخ بهایی را برجسته باقی گذاشته اند و بقیه را مسطح کرده اند و فقط سنگ نوشته ای بر دیوار دارند. این عظمت نشانگر مقام شیخ است.

قسمتی از ساختمانهای حرم نیز به دستور شیخ ساخته شده است. می گویند او با علوم غریبه می خواسته آن را طوری بسازد که فقط شیعیان واقعی بتوانند وارد شوند اما در وسط کار مشکلی پیش می آید و شیخ مجبور می شود به سفر برود. در هنگام رفتن به معمار سفارش می کند که ادامه نده تا من بیایم؛ اما وقتی برمی گردد ساختمان را تمام شده می بیند.

وقتی به سراغ معمار می رود تا او را توبیخ کند وی می گوید خواب امام رضا علیه السلام را دیده است و ایشان دستور به اتمام ساختمان داده اند چون می خواسته اند همه وارد شوند:

به کوی رضا جان صفا می پذیرد             در اینجا فروغ خدا می پذیرد
تو ای رو سیه رو به سوی رضا کن         که این پادشه خوش گدا می پذیرد

درباره شیخ بهایی داستان زیاد است و علما حتما فضائل ایشان را بهتر و مستند می دانند اما آنچه من شنیده ام از زبان مردم است لیکن زیباست. خدا رحمتش کند و امثال ایشان را زیاد کند. او یک نمونه بوده است و نشان داده که اگر حکومت از علما استفاده کند چه اتفاقات بزرگ و مبارکی رخ می دهد و علما نیز باید به امور جامعه ورود پیدا کنند.

ساعت 22.35 پنج شنبه 21 بهمن ماه 1395

ساعت 4.5 عصر کم کم راهی حرم شدیم و نماز را در رواق زیبای دارالحجه خواندیم. قرار بود بعد از نماز مغرب و عشا خود را به صحن انقلاب برسانیم و ژتون غذای حرم را بگیریم.

جای همه خالی؛ غذا را به اتفاق آقا روح الله و همسر محترمشان خوردیم و با هم بیرون آمدیم تا خود را به سخنرانی آیت الله صدیقی در رواق دارالحکمه برسانیم اما در میان راه فهمیدیم که سخنرانی تمام شده است. تصمیم گرفتیم به منزل برگردیم و آنها تصمیم داشتند در حرم بمانند لذا از هم جدا شدیم.

کمی که رفتیم یادم آمد که امشب پنج شنبه است و دعای کمیل در حرم خوانده می شود بنابراین به رواق دارالحکمه رفتیم تا دعای کمیل را بخوانیم.
رواق امام خمینی و دارالحکمه مملو از جمعیت بود و مداح در حال روضه خواندن.

برای مادرمان خوب گریه کنیم
این روزها ایام دهه فاطمیه است و سخنرانان روضه حضرت زهرا (س) را می خوانند. از دردهای بزرگ شیعیان به خصوص ما بچه سیدها شهادت مادرمان حضرت زهرای مرضیه (س) است. دردی که بعد از۱۴۰۰سال هنوز نمی شود ناله اش را بلند سر داد و باید مثل حسنین (ع) آستین بر دهان گرفته و گریه کرد.
اگر برای مادرمان خوب گریه کنیم و درد او را بفهمیم و راهش را که دفاع از امامت و ولایت بود ادامه دهیم و در سکوت گریه کنیم شاید برای ما هم دستش را از آستین کفن بیرون بیاورد و در آغوش رحمتش قرار بگیریم.
قیام او قیام برای حفظ اسلام حداکثری بود که متاسفانه محقق نشده و هنوز هم راه اکثر امت پیامبر (ص) از روی لجاجت کج شده است.
قیام حضرت زهرا (س) و شهادت ایشان از آن روز تا به حال در یک سانسور بزرگ خبری محو شده است. در اکثر کتب تاریخ اهل سنت خبری از چگونگی شهادت ایشان نیست فقط نوشته اند در هجده سالگی یا بیست و هشت سالگی چند ماه بعد از رحلت پیامبر از دنیا رفت.

اینکه چرا قبر او مخفی شد؟ چرا تشیع جنازه او پنهانی بود؟ و چرا قبر او هنوز هم مخفی است؟ بیان نمی شود و نادیده گرفته می شود. قبر مبارک امیرالمومنین از ترس خوارج تا زمان امام صادق(ع) مخفی بود اما قبر حضرت زهرا (س) هنوز مخفی است؛ یعنی ایشان هنوز دشمن دارند دشمنانی زیر خاکستر. دشمنانی که با اسلام ولایی مخالفند و اولین دشمن آنها حضرت زهرا است چون او و فرزند شهیدش اولین مدافعان ولایت و قربانیان این راه مقدس بودند.

امیدوارم روزی این لج بازی ها و جهالت ها رفع شود و اسلام همان طور که باید باشد بتابد و جهان را روشن کند.

لیظهر علی الدین کله و لو کره المشرکون.

در پرده بود و نور جمالش جهان گرفت         از پرده گر برون شود آیا چه ها کند؟

پس از قرائت دعای کمیل کمی در بازار راه رفتیم و خرید کردیم و مغازه ها را دیدیم و به منزل برگشتیم. می نویسم که امشب ساعت نه به روی پشت بام رفتیم و الله اکبر گفتیم؛ فردا قرار است در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کنیم. حالا ساعت دوازده شب است.

به امید ظهور مولایمان امام زمان (عج) و پیروزی مستضعفان بر مستکبران عالم. الهی آمین!

راهپیمایی 22 بهمن ماه
ساعت ۸ صبحانه را خوردیم و کم کم آماده شدیم و بیرون رفتیم تا در راهپیمایی شرکت کنیم. همسرم دوست داشت حالا که حرم خلوت است به حرم برود تا زیارت کند و من می خواستم در راهپیمایی شرکت کنم بنابراین وارد حرم شدیم و از هم جدا شدیم. راهپیمایی در خیابان امام رضا(ع) بود و ما از باب الجواد (ع) وارد شده بودیم.

کمی رفتم تا به راهپیمایی رسیدم. به نظرم امسال راهپیمایی مشهد خیلی بی نظم آمد مسئولین شعارها خیلی بی نظم عمل می کردند، نه شعارها شعارهای هر سال بود و نه می توانستند مردم را هماهنگ کنند. هر کس در یک گوشه برنامه ای را اجرا می کرد. چند گروه از بچه های راهنمایی و دبیرستان در گوشه های خیابان ایستاده بودند و بدون بلندگو سرود اجرا می کردند که خیلی ضعیف بود.

چند سال پیش یک بار در راهپیمایی مشهد شرکت کرده بودم که خیلی منظم بود. ماشین هایی مخصوص راهپیمایی داشتند که در هرکدام سیستم صوتی خوبی بود و چهار بلندگو بالای آن ها بود که صدا را خیلی خوب پخش می کرد. این ماشین ها با فاصله یکی دو کیلومتری از هم حرکت می کردند و با هم مرتبط بودند. تمام خیابان یک شعار را می گفتند و این طور نبود که هر چند صد متر برنامه ای جدا باشد.

در پایان قطع نامه ای خوانده شد و آیت الله تقوی رییس ستاد ائمه جمعه کشور سخنرانی کرد و با ذکر شعارهای انقلاب، هدف و فضای شکل گیری این شعارها را تبیین کرد؛ مثلا می گفت بعد از پیروزی انقلاب در همان روزهای اول امام و آیت الله طالقانی جلسه ای گرفتند؛ منافقین که قصد داشتند آیت الله طالقانی را به خود جذب و انقلاب را مصادره کنند در روزنامه ها تیتر زدند که دو رهبر با هم جلسه گذاشتند. مردم هم راهپیمایی کردند و گفتند «حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله».

هر شعار از انحرافی جلوگیری می کرد و انقلاب را پیش می برد؛ البته ایشان به دو شعار مهم «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» و شعار «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» که از مهم ترین شعارهای انقلاب بود و امام هم در بیانات خود بسیار روی آن تاکید کرده بودند سخنی نگفت که جا داشت بیاناتی ایراد می کردند.

کم کم ظهر شد و موقع نماز جمعه؛ من از خادم ها پرسیدم نماز جمعه کجا خوانده می شود؟ آن ها گفتند رواق امام خمینی. همیشه نماز جمعه و برنامه های اصلی حرم در این رواق است اما این روزها به دلیل عملیات ساختمانی معمولا برنامه ها در رواق دارالکرامه در زیرزمین رواق امام برگزار می شود. خلاصه من رفتم و در رواق امام نشستم و از بغل دستی خودم هم پرسیدم نماز جمعه در اینجاست؟ و آیا آیت الله علم الهدی در این رواق خطبه می خواند؟ وی گفت «بله»، اما موقع خطبه ها دیدم مراسم در زیرزمین است و حالا دیگر جمعیت متراکم شده و امکان رفتن به زیر زمین نبود لذا خطبه ها را از همانجا گوش دادیم.

امام جمعه در خطبه ی اول به شرح حدیثی از امام سجاد (ع) پرداختند که خداوند متوکلین را دوست دارد و…
در خطبه ی دوم نیز فرمودند که انقلاب ما در سال ۵۷ محقق نشد بلکه انقلاب امری تدریجی است و در سال ۵۷ شروع شده و ما هر سال موفقیت هایی کسب کرده ایم و حالا انقلاب ما در جهان در حال پیشرفت است.

 

نماز جمعه در ظهر روز جمعه خونداه می شود و به جای نماز ظهر است که مشتمل بر دو خطبه است و اجزای خاصی دارد که حتما باید رعایت شود؛ مثل حمد و ثنای الهی، درود بر پیامبر و اهل بیت، خواندن آیه یا سوره ای از قرآن و…
معمولا ائمه جمعه در خطبه اول به بیان مسائل شرعی می پردازند و در خطبه ی دوم به بیان مسائل سیاسی و اجتماعی. نمازگزاران باید رو به قبله به خطبه ها گوش بدهند.

پس از آن دو رکعت نماز جمعه خوانده می شود؛ در رکعت اول بعد از حمد و سوره قنوت دارد و در رکعت دوم بعد از رکوع قنوت دارد. معمولا آن هایی که دفعه اولشان باشد در هر دو رکعت اشتباه می کنند!
مستحب است در نماز جمعه در یک رکعت سوره ی جمعه و در رکعت دیگر سوره ی منافقون را بخوانند که معمولا سوره منافقون را نمی خوانند شاید چون کمی طولانی است.

من که قبل از نماز جمعه حسابی خسته بودم چند بار نزدیک بود پای خطبه ها خوابم ببرد؛ پالتویم را در آوردم تا خواب از سرم بپرد!

شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 14.50، داخل اتوبوس
ساعت نه صبح از خواب بیدار شدم، صبحانه را خوردیم و برای وداع راهی حرم شدیم. دعا کردیم که این آخرین زیارتمان نباشد…

به حسینه ی اصفهانی ها رفتیم و سوار اتوبوس ها شدیم. بچه ها طبق معمول صدقه جمع کردند و آیت الکرسی و چهارقل و بسم الله و صلوات و کم کم اتوبوس راه افتاد. حالا در جاده درحال حرکتیم. برف روی کوه های اطراف را گرفته و هوا کمی بارانی است…

حالا اتوبوس در پلیس راه امام تقی (ع) مشهد توقف کرده و برف شروع به باریدن می کند.
یکشنبه ساعت 6 صبح، نائین، مغازه های سر راه
اتوبوس برای نماز مغرب در دامغان توقف کرد. نماز را خواندیم و کمی راه رفتیم. مقداری تخمه خریدیم تا در اتوبوس سرگرم باشیم. قبلا از مغازه های بین راهی چیزی نمی خریدم اما یکبار پای تلوزیون بودیم و آقای قرائتی که خداحفظشان کند گفت:

«از این مغازه ها خرید کنید این طور نباشد که فقط دستشویی بروید پول هم ندهید و بعد نماز بخوانید و بروید؛ این ها به امیدی در بیابان مغازه زده اند، اگر فروش نداشته باشند خب می بندند و دیگر در بین راهها آبادی نیست». بنابراین باید از این ها خرید کرد و من سعی می کنم در هر ایستگاه چیزی هرچند اندک بخرم.

ساعت ۱۲ شب به خواب رفتیم؛ نیمه های شب از خواب بیدار شدم و دیدم که اتوبوس با دنده های سنگین در گردنه های پیچ در پیچ حرکت می کند! نمی دانم از کدام راه آمد؛ جاده بسیار باریک و دوطرفه و خطرناک بود باچشم پرخواب دعا کردم که خدایا مشکلی پیش نیاید و دوباره خوابیدم.

دیشب محمدجواد بچه ی سه ساله یکی از دوستان شروع کرده بود به غرغر کردن؛ من هم او را آوردم و دو قصه ی «کک به تنور» و قصه «کدوی قل قله زن» را برایش گفتم. خیلی آرام شده بود و دربغل خوابیده بود و هرچه بابایش می گفت بیا دیگر تکان نمی خورد.

حدود دوساعت دیگر به اصفهان خواهیم رسید. هوا کم کم دارد روشن می شود و سر و صدای بچه ها دوباره دارد بلند می شود. صلوات!

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715