پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۹:۰۲ - ۱۳۹۶/۰۱/۲۴

در حریم دوست/

میکروفن مثل سرطان می ماند! (سفرنامه طلبگی مشهد مقدس)

حالا کم کم آفتاب در حال سر زدن است و برنامه هنوز ادامه دارد و سخنران در حال سخنرانی است. مدام می گوید حالا تمام می کنم ولی تمامی ندارد! هرچه از کودکی تا به حال شنیده است را می گوید. نمی دانم چرا اجازه نمی دهند کسی بخوابد؟!

به گزارش ندای اصفهان، نوشتن خاطرات یکی از ارکان جدا نشدنی سفر است. در گذشته‌های دور شاید نوشتن رویدادهایی که در طول سفر اتفاق می‌افتاد، آنچنان ارزشمند بود که گاه دلیل اصلی به جان خریدن مخاطرات و سختی‌های سفر می‌شد. سفرنامه‌نویسی یکی از سنت های حسنه و سبک‌های ادبی است که در آن شخصی که به سرزمین‌های دیگر سفر کرده، دیده‌ها، شنیده‌ها، تجربیات و احساساتش را درباره آن سرزمین‌ها برای دیگران به یادگار می‌نویسد.

متن زیر به قلم حجت الاسلام سید محمدرضا هاشمی از طلاب فاضل مدرسه علمیه حضرت ولی عصر (عج) اصفهان است که با قلمی گیرا و روان به ذکر خاطرات خود از سفر به مشهد الرضا (ع) می پردازد. نگارنده در این سفرنامه در قلمی معنوی و گاه طنز از ذکر نکات فقهی و دینی آموزنده نیز غافل نبوده است.

گفتنی است پیش از این نیز سفرنامه اجتماعی ایشان در راهپیمایی شکوهمند اربعین در ندای اصفهان منتشر شده است (اینجا).

***

سه شنبه 19 بهمن 1395/ ساعت14:47/ حرکت از مدرسه

امروز سه شنبه 19 بهمن ماه هزار و سیصد و نود و پنج است به ساعت موبایل خود نگاه می کنم.

قبل از حرکت، حاج آقا رفیعایی آمد بالای اتوبوس و یکی یکی به بچه ها و خانواده هایشان نفری هزار تومان مرحمتی داد، خوش و بشی کرد، التماس دعا گفت و رفت.

خدا حفظش کند مدیر خوب و خلاقی است، عالم، خوش اخلاق، خوش برخورد، خاکی و به دور از تشریفات و بروکراسی اداری. شاید بتوان گفت هر ملاک خوبی که برای یک مدیر لازم است در او جمع است.

حدود بیست دقیقه پیش از مدرسه راه افتادیم. طبق عادت وقتی در اتوبوس نشستم شروع کردم به پیامک دادن به رفقا و خداحافظی کردن از ایشان:

«سلام عازم مشهد الرضاییم. دعا گوی شماییم حلالمان بفرمایید!»

«ز بارگاه رضایم خدا جدا نکند     من و جدایی از این آستان خدا نکند»

الآن یکی یکی دارند جواب می دهند:

مهدی عمو اکبر: التماس دعا! سعید محمدی، هوشنگ افرازه، علی و… .

جمعا به 54 نفر پیامک دادم. البته به برخی هم باید زنگ بزنم: برادرها و خواهر و عموها، عمه ها، خاله ها، دایی ها و برخی دیگر که نزدیک ترند؛ پیامک کفایت نمی کند.

یکی از بچه ها شروع کرد به جمع کرن صدقه، کم کم یکی دیگر از رفقا از پشت میکروفن شروع کرد به خواندن بسم الله و آیة الکرسی و چهارقل و مداحی. کم کم حال و هوای اتوبوس معنوی می شود و همه آماده می شوند تا به بارگاه ملکوتی امام رضا علیه السلام حضور یابند.

سفرهای زیارتی سیری دو جانبه است. زائر باید در طول مسیر خود را از نظر روحی هم آماده کند تا بتواند با مزور ارتباط قلبی بر قرار کند و زیارت ما به دیدار از مشاهد مشرفه خلاصه نشود بلکه همراه با تعالی روح باشد؛ لذا بچه های مذهبی در اردوهای جمعی برای طول راه برنامه هایی در نظر می گیرند تا همسفران در این سفر از لحاظ روحی هم سلوک کنند.

سفر کردن آدابی دارد

سفر کردن آدابی دارد؛ در مکتب ما گفته اند: اول رفیق ثم الطریق! رفیق خوب راه را کوتاه می کند، در سفر کمک کار است و موجب اطمینان و دلگرمی انسان می شود. افراد باید در طول سفر خود را از گروه جدا نکنند.

در کتاب داستان راستان آمده است که نبی مکرم اسلام با گروهی از اصحاب به سفری می رفتند؛ در جایی توقف کردند. پیامبر فرمود تا گوسفندی را بیاورند و سر ببرند و آبگوشتی بپزند. هرکسی کاری را بر عهده گرفت؛ یکی گفت: من سرش را می برم. دیگری گفت: پوست کندنش با من. دیگری گفت: من هم آن را می پزم. پیامبر (ص) نیز فرمودند: من نیز هیزم جمع می کنم. اصحاب عرض کردند: یا رسول الله شما چرا؟ ما انجام می دهیم. پیامبر فرمودند: «مى‏ دانم كه شما مى‏ كنيد، ولى خداوند دوست نمى ‏دارد بنده ‏اش را در ميان يارانش با وضعى متمايز ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده باشد.»

کمک کردن در طول سفر به همسفران هم یک اخلاق نیک عرفی و هم توصیه شرع است. علت اینکه آدمی خود را از دیگران برتر می داند و کمک نمی کند تکبر است و خدا و مردم از انسان متکبر بیزارند. «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ‏ فَخُور» (لقمان 18). خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

البته برخی افراد هم به خاطر ضعف روابط اجتماعی خود را کنار می کشند لذا از بر قراری ارتباط خوب و مناسب با دیگران عاجزند و در نتیجه تنها می مانند.

سفر به انسان کمک می کند تا عیبهای خود را بشناسد و در جهت رفع عیوب خود گام بردارد. چه خوب گفته است شیخ اجل سعدی (ره): بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!

ما آدم ها موجودات مستعدی هستیم اما ارزش ما به این است که استعدادهای خود را شکوفا کنیم. اگر کسی با استعدادترین هم باشد اما در جهت رشد خود تلاش نکند ارزشی بیش از یک انسان عادی ندارد. ارتباط با دیگران مثل صله رحم و سفر و حضور در اجتماع، افراد را به سوی کمال سوق می دهد.

ساعت 19/ جریمه کردن حرام است!

در راه یکی از بچه ها که بیشتر کمک می کرد شروع به صحبت کرد که آقایان در توقفگاه ها دیر نیایید و هرکس دیر آمد به ازای هر 5 دقیقه هر نفر باید 10000 تومان بدهد!!! هرکس کمربند نبست و جریمه شد باید پولش را خودش بدهد و… .

من هم سریع گفتم «پس یه چیزی بود که هزینه اردو را اینقدر کم گرفتید! الباقی را می خواهید اینطوری بگیرید! آخرش سر حساب می شیم می بینیم دو برابر یه سفر عادی پول دادیم!!!» همه خندیدند.

بعد هم کاملا جدی گفتم این کار حرام است!

اصلا آیا یک مسئول حق دارد هر قانونی خواست برای زیردست خود وضع کند؟ بماند که این سفر یک اردوی رفاقتی است و نباید دیگران را در رودربایستی و تنگنا قرار داد. وضع قانون هرچند در حد آئین نامه داخلی باشد محتاج صلاحیت حقوقی است و هرکسی تا حدی که عرف و قانون به او اجازه دهد می تواند قانون وضع کند.

متاسفانه ما طلبه ها فقط در سر کلاس درس فقیهیم؛ آن هم اگر خوب درس بخوانیم اما پایمان را که از مدرسه یا حتی کلاس درس بیرون گذاشتیم دیگر باید به خدا پناه برد. بعضیهایمان هر کاری دلمان می خواهد می کنیم. اعوذ بالله من انفسنا!

آدم باید هرکاری می کند اول ببیند خدا راضی است یا نه؟ آیا این کار قانونا و شرعا و عرفا صحیح است یا نه؟ اگر اینگونه باشیم در صراط مستقیم هستیم و الا نه! آدمی که اینطوری باشد یک انسان متشرع است. متاسفانه این روحیه در جامعه ما کمرنگ شده است. در فیلمهای ما همه دارند می گویند: ببین دلت چی میگه به صدای دلت گوش کن!!! دل یعنی چه؟ یعنی عقل؟ هوا و هوس؟ عشق؟ اصلا عشق یعنی چی؟ همه مان فقط هرکاری عشقمان می کشد انجام می دهیم!!!

در طی این مدتی که ازدواج کرده ام که حدود 32 ماه است این چهارمین باری است که با همسرم به مشهد الرضا علیه السلام آمده ایم؛ دو بار هم در اربعین به کربلا رفته ایم که به طور میانگین هر 5.5 ماه یک سفر زیارتی داشته ایم. خدا را شکر در طول دوران دانشجویی هم مکرر به مشهد رفته ام؛ همه اش هم مجانی با تشکلهای دانشجویی در غالب اردوهای تفریحی و آموزشی!!!

در سال 88 هم کوتاه ترین مشهد عمرم را رفتم؛ 6 ساعت. قضیه از این قرار بود که در آزمون دانشگاه علوم اسلامی رضوی که در حرم است شرکت کردم؛ در کتبی قبول شدم و برای مصاحبه دعوت شدم و می خواستم یک روز بمانم اما کارم زود تمام شد و همان روز برگشتم. 18 ساعت رفت؛ 6 ساعت در مشهد و 18 ساعت در راه بازگشت!!! بیچاره شدم!

کار، درس و شهریه طلبگی!

من در کنار طلبگی کار هم می کنم. حدود یکسال است که عصرها در منزل برای پدرم کار می کنم. او رفوگر فرش است و من فرش رفو می کنم. ریشه های قبلی را می بریم و ریشه شان را نو می کنیم. فکر می کنم مثل کاشت مو باشد، خیلی زمانبر است، هر سر قالی 12 متری سه متر ریشه می خواهد که اگر عصرها کار کنم هر سر حدود سه چهار روز کار می برد.

امروز قرار بود یک قالی 12 متری اردکان را آماده کنم و تحویل دهم، اما هر جور حساب می کردم فرصت نمی شد. صبح به مدرسه نرفتم تا کار را به جایی برسانم اما باز هم مقداری از آن ماند و قرار شد پدرم مابقی را تمام کند. نزدیک عید نوروز که معروف است به شب عید، کارها زیاد می شود و همه هم عجله دارند؛ به هر حال فرش زیر پاست و ضروری است.

متاسفانه شهریه ما طلاب بسیار ناچیز است و اینگونه نمی توان زندگی را گذراند و باید کار کرد. اما کار هم تا حد زیادی با مطالعه منافات دارد و تمام وقت و انرژی را می گیرد. بسیاری از اوقات تا ساعت 12 شب مشغول کارم.

معمولا پنج شنبه ها و جمعه ها هم کار می کنم الا نصف روز که می رویم منزل پدر خانم. به هر حال زندگی سخت است و باید تحمل کرد و ما هم جوانیم و زندگیمان در حال رشد است و تازه اول راهیم و امیدواریم وضعمان بهتر شود. قصد دارم تا حدود دو سال دیگر تقریبا درس را رها کنم و در جایی مشغول کار شوم. اگر از کلاس اول ابتدایی حساب کنم تا پایان پایه ده 25 سال درس خواهم خواند. مابقی عمر را باید کار کرد و به جامعه هم سودی رساند البته هرگز نباید راکد شد و مطالعه را رها کرد اما درس خواندن هم باید فایده عملی برای دیگران داشته باشد. مملکت دارد هزینه تحصیل ما را می دهد و ما باید سودی برسانیم.

چشم زخم خرافات نیست

افراد نابینا هم می توانند دیگران را چشم بزنند

نیم ساعت پیش در «چوپانان» مقابل مسجدی برای نماز توقف کردیم. مسجد تمیز و خوبی بود و وقتی رسیدیم نماز جماعت تمام شده و نمازگزاران در حال خواندن دعای توسل بودند. در مساجد سه شنبه ها بعد از نماز عشا دعای توسل را می خوانند. نماز را شکسته خواندیم (یعنی نمازهای چهار رکعتی را دو رکعتی خواندیم) چون بیش از 22 کیلومتر از اصفهان فاصله گرفته ایم. نماز با هشت شرط شکسته می شود که در رساله های مراجع معظم تقلید به آنها پرداخته شده است که مهمترین آن شروط فاصله گرفتن بیش از 22 کیلومتر از محل زندگی است.

نماز را خواندیم و سوار اتوبوس شدیم. بیرون از مسجد جوی آب زلالی بود. همسرم به من گفت که یک ماهی داخل آب دیده است. تعجب کردیم که چطور می شود داخل جوی آب ماهی باشد؟ حتما همیشه جاری است. «ماشاء الله و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم»

می گویند هرگاه انسان از چیزی تعجب می کند باید این ذکر را بگوید تا مبادا آن چیز را چشم بزند. هم مردم و هم دین ما چشم زخم را قبول دارند و تجربه ما هم ثابت کرده که چشم زخم خرافات نیست. احادیث چشم زخم دارای تواتر معنوی است و برخی از احادیث آن مثل «العینُ حقٌ» دارای تواتر لفظی است.

هر فردی می تواند دیگری را چشم بزند و این امر مخصوص افراد کینه ای و حسود نیست؛ بنابراین باید مراقب باشیم تا هرگاه چیزی نظرمان را جلب کرد ذکر بالا را بگوییم تا آن شیء از آسیب در امان باشد.

برای دفع چشم زخم در دین ما توصیه هایی کرده اند: انگشتر عقیق، خواندن «و ان یکاد»، صدقه دادن، همراه داشتن دعا و… . مردم نیز راهکارهایی برای دفع بلا دارند مثل: اسفند دود کردن، به تخته زدن، تخم مرغ سیاه کردن و… که شاید برخی خرافات باشد و برخی دلیل معتبر داشته باشد.

در مورد اسفند در کتاب مفاتیح الجنان روایتی آورده که آتش زدن ریشه و شاخه اسفند اجنه را دفع می کند. البته مردم دانه آن را می سوزانند و به دودش تبرک می جویند و صلوات می فرستند و می گویند: «بترکه چشم حسود»! اصفهانیها می گویند: «اسفندی دونه دونه، اسفند سی و سه دونه، بترکه چشمی حسودی بیگونه!»

برای دم کرده اسفند هم خواصی گفته اند که برای دستگاه گوارش خواصی دارد.

آیت الله تبریزیان می گویند در چشم زدن دیگران سه چیز موثر است: یکی چشم انسان و دومی نفْس او و سومی بیان کردن آن حسن و زیبایی. اگر این سه با هم جمع شوند احتمال ضرر بیشتر است. بنابراین افراد نابینا هم می توانند دیگران را چشم بزنند. به هر حال موضوع چشم زخم موضوعی است که جزئیات آن مشخص نیست اما اصل آن مورد قبول و مسلم است.

ساعت 12 ظهر چهارشنبه 20 بهمن/ فرزند بیشتر زندگی…

ساعت 11.35 دقیقه در یک مجتمع رفاهی دیگر توقف کردیم که بر سر آن نوشته بود «نمازخانه و مجتمع رفاهی امام رضا علیه السلام واحد شماره17» که بسیار تمیز و عالی بود. در سالهای قبل هر بار به مشهد می آمدیم در میان راه مشکلاتی وجود داشت و مراکز رفاهی میان راه خیلی خوب نبودند، معمولا کثیف بودند، آبشان شور بود، به حدی که حتی وقتی وضو می گرفتیم شوری آن احساس می شد. اما اینبار انگار راننده مراکز رفاهی خوب را می شناسد؛ تا به حال دو جا توقف کرده ایم که انصافا هر دو خیلی مرتب و عالی بوده اند.

قرار بود 10 دقیقه بیشتر توقف نکنیم اما تا حالا حدود 25 دقیقه است و کم کم داریم حرکت می کنیم. از جریمه کردن هم بحمدالله خبری نیست!!!

اتوبوس پر است از سر و صدای بچه های طلاب. همسفران همه جوان و معمولا متأهلند و گوش به فرمان دین و رهبر. دوستی دارم که 19 سال دارد بچه چهارمش دارد به دنیا می آید!!! خانوادگی همینطورند. می گوید 12 تا خواهر و برادریم. برادرم هم 10-12 تا بچه دارد من هم می خواهم همانطور باشم. می گوید روزانه 12 تا پوشک مصرف داریم که چهارمی که بیاید می شود روزی 16 تا!!

گاهی به عنوان شوخی به هم می گوییم هنوز شیعه اضافه نکرده ای؟ یا هنوز به سادات اضافه نکرده ای؟

در سالهایی که در کشور سیاست کنترل جمعیت اعمال می شد (دهه هفتاد و هشتاد) بسیاری از علما و روحانیون ابراز ناخرسندی و مخالفت می کردند و این سیاست را خلاف دستورات دینی می دانستند. مثلا معروف است که نبی اکرم فرموده اند: «من به شما امتم می بالم حتی به فرزندان سقط شده امتم. فرزند سقط شده هنگام ورود به بهشت می ایستد و می گوید وارد نمی شوم تا پدر و مادرم وارد شوند.»

اما خب تبلیغات زیاد شاید به همین روحانیون هم فشار آورده بود تا نتوانند ابراز مخالفت کنند از طرفی خودشان هم به اولاد کمتری قناعت می کردند. اما در شرایط فعلی با تغییر سیاست کشور همه مردم کم کم به «فرزند بیشتر زندگی بیشتر» روی آورده اند و احتمالا طلاب جوان در این عرصه پیشگامند، هرچند هنوز اقتصاد کشور در وضعیت بحرانی به سر می برد، بدتر از آنچه در دو دهه اخیر بود.

قبلا تصور می شد که اگر فرزندان خانواده کمتر باشند خانواده بهتر می تواند برای آنها وقت بگذارد و بودجه بیشتری به آنها اختصاص دهد و درنتیجه فرزندان بهتر تربیت می شوند و رشد می کنند؛ اما حالا فهمیده ایم که هرچند مطلب بالا صحیح است اما آسیبهایی هم دارد مثلا بچه ای که تک فرزند است احتمالا خودخواه تربیت می شود، کمتر توانایی حل مشکلات خود را دارد و در نهایت ضعیف تر عمل می کند و روابط عمومی پایین تری دارد. اما بچه هایی که در محیط شلوغ رشد کرده اند معمولا جسورترند، روابط عمومی بالاتری دارند، استعدادهایشان در مواجهه با واقعیت زندگی ظهور و بروز می یابند، منزوی نمی شوند و…

با توجه به این عوامل مردم رفته رفته در حال پذیرش این واقعیتند که فرزند بیشتر زندگی بهتر!

اگر خانواده ای یک فرزند داشت و خدایی ناکرده مشکلی برایش پیدا شد ضربه سنگینی به خانواده وارد می شود ولی اگر بچه ها زیاد باشند پشتیبان همند و خانواده قوی تر و با نشاط تر است.

ساعت 6 صبح چهارشنبه 22 بهمن 1395/ سی هشتمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی

ساعت 5.30 برای نماز صبح در نیشابور توقف کردیم. هوا سرد بود، با این حال همه وضو گرفتند و به سمت نمازخانه دویدند. حالت افراد در سرما خیلی جالب است؛ همه خود را جمع و جور می کنند و می دوند.

هرکه را می دیدم در حال وضو گرفتن بود؛ با اینکه هوا خیلی سرد بود کسی را ندیدم که تیمم کند. یکی از موارد جواز تیمم جایی است که فرد احتمال ضرر بدهد؛ مثلا در این سرما احتمال بدهد که اگر وضو بگیرد سرما خواهد خورد. اما ظاهرا کسی این احتمال را نمی داد چنانچه بعد هم کسی سرما نخورد. به هر حال به سمت نمازخانه رفتیم.

در توقفگاهی که برای نماز مغرب و عشا ایستاده بودیم همه نماز را فرادا خواندند و من ناراحت شدم که چرا از میان این همه طلبه یکی جلو نایستاد تا دیگران به او اقتدا کنند، حالا که برای نماز صبح ایستاده بودیم به یکی از دوستان گفتم زشت است همه به ما طلبه ها اقتدا می کنند و ما نمازمان را فرادا می خوانیم. او هم حرف مرا تایید کرد و به چند تا از رفقا گفت: بیایید نماز جماعت بخوانیم اما خیلی کسی رغبت نشان نداد چون معمولا خانم ها در ماشین بچه ها را نگه داشته بودند و باید سریع می رفتند؛ برخی هم هنوز در دستشویی و وضوخانه بودند در نهایت چهار نفر شدیم و نماز جماعتی نقلی خواندیم.

پس از نماز از مغازه ای که آنجا بود مقداری خوراکی و یک شارژ برای موبایل خریدم. دیشب بعد از آن حجم پیامک و زنگ زدن به دوستان و آشنایان و اقوام شارژم تمام شده بود. یک لیوان شیر داغ هم خریدم تا سینه ام را گرم کند. حدود یک ربع توقف کردیم و به راه افتادیم. مداح دعای عهد و پس از آن زیارت عاشورا را خواند.

در احادیث آمده است که اگر کسی چهل روز صبح دعای عهد را بخواند از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد شد. در احادیث به خواندن زیارت عاشورا هم خیلی سفارش شده است. در تشرفی که سید رشتی خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته است و در مفاتیح قبل از زیارت جامعه کبیره نقل شده است آمده که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به سه چیز تاکید کردند: نافله و عاشورا و جامعه.

نمازهای نافله نمازهای مستحبی دو رکعتی هستند که قبل و بعد از نمازهای واجب یومیه سفارش شده است. دو رکعت قبل از نماز صبح، هشت رکعت قبل از نماز ظهر، هشت رکعت قبل از نماز عصر، چهار رکعت بعد از نماز مغرب، دو رکعت نشسته بعد از نماز عشا وارد شده و یازده رکعت نماز شب که عبارت است از: چهار تا دو رکعتی به نیت نماز شب، یک دو رکعتی نماز شفع و یک رکعت نماز وتر.

زیارت جامعه کبیره نیز از بهترین اعمال است و از امام هادی علیه السلام نقل شده است و معرفی مقام امامت است و خواندن معنای آن بر هر شیعه ای لازم است. آیت الله جوادی آملی نیز بر آن شرحی 9 جلدی دارند. زیارت جامعه را در زیارت هر امامی می توان خواند و یک کلاس امام شناسی است.

میکروفن مثل سرطان می ماند!

حالا کم کم آفتاب در حال سر زدن است و برنامه هنوز ادامه دارد و سخنران در حال سخنرانی است و مدام می گوید حالا تمام می کنم ولی تمامی ندارد! دارد هرچه از کودکی تا به حال شنیده است را می گوید. نمی دانم چرا اجازه نمی دهند کسی بخوابد؟!

به دو طرف جاده که نگاه می کنم برف بر کوه و دشت نشسته و خار و خاشاک مثل پنبه دانه در دشتی از پنبه از لابه لای برف سر زده است.

سخنران را ببین! از منبر پایین نمی آید، شروع کرده به دعا کردن و بعد از آن از آقای راننده تشکر کردن و همچنان ادامه دادن! این میکروفن هم مثل سرطان می ماند به این راحتی آدم را رها نمی کند. اللّهم اشف مرضانا!

اینها را بیهوده نیافریده ای!

به محل طلوع خورشید نگاه می کنم. کمتر از نیمی از آن بالا آمده است و ساعت 6.27 دقیقه است. خورشید کم کم از نردبان کوههای شرقی بالا می آید و پس از آنکه به قله رسید پر می کشد و پرواز می کند و خود را به اوج آسمان می رساند، گویی کودکی که هر روز صبح از خانه می گریزد و نزدیک غروب بعد از یک روز شیطنت خسته و آرام خود را به آغوش پر مهر مادر می رساند تا طلوعی دوباره کند.

به راستی چه شباهتی است بین ما و خورشید! تولد، کودکی جوانی پیری و مرگ و حیاتی برزخی و تولد و رجعتی دوباره! زمین و خورشید هر روز تمام این مراحل حیات را به ما یادآوری می کنند و ما بی تفاوت از کنار این عظمت عبور می کنیم:

«مسلماً در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏ هاى روشنى براى خردمندان است. همانها كه خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آنگاه كه بر پهلو خوابيده ‏اند، ياد مى‏ كنند؛ و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى‏ انديشند و مى‏ گويند: بار الها! اينها را بيهوده نيافريده‏ اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!»(آل عمران، 190-191)

«و ای کاش که عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری» (مائده های زمینی اثر آندره ژید) که عالم آفرینش سراسر شکوه است. چه خوب به ما گفته اند که یک ساعت تفکر برتر است از یک عمر عبادت. زیرا که تفکر هادی است. برای شناخت خدا باید در عظمت عالم خلقت تفکر کرد تا به پشت صحنه این عالم راه یافت.

آسمان با کوه و دشتی که از برف پوشیده شده به هم پیوسته اند و طلوع خورشید میان آنان پیوندی طلایی برقرار کرده و خط اتصال آن دو را به هاله ای طلایی رنگ مبدل کرده است. برای اولین بار است که چنین منظره زیبایی را می بینم. خدایا بهترین هنرمندان آنهایی هستند که می توانند شبیه ترین تابلوها را به مخلوقات تو نقاشی کنند؛ حال آنکه میان خلقت و نقاشی فاصله ای است از خدایی تا عبودیت!

ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد                خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد
ای باغ تویی خوشتر یا گلشن و گل در تو              یا آنکه بر آرد گل صد نرگس تر سازد
ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش             یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد
بی خود شده آنم سر گشته و حیرانم                  گاهیم بسوزد پر گاهی سر و پر سازد

ساعت 16/ ضیافت مولا

حدود ساعت هفت صبح بود که به مشهد رسیدیم. کم کم آنهایی که خوابیده بودند بیدار شدند. یکی از دوستان صلوات خاصه را خواند و به نمایندگی از دوستان سلامی به آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام داد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى!

الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى!

الصِّدِّيقِ‏ الشَّهِيدِ صَلَاةً كَثِيرَةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ!

یک بار دیگر خود را بر خوان کرم و ضیافت مولای خود یافتیم و از این توفیق الهی خوشحال شدیم. الهی حال که بر حریم دوست وارد شده ایم دلمان را نیز لایق حرمش بگردان!

قرار بود در حسینیه اصفهانیها منزل کنیم. اتوبوس ما را به خیابان خسروی که در کنار باب الجواد علیه السلام است برد و تقریبا مقابل باب الجواد علیه السلام پیاده شدیم و در کوچه بازار سرشور به راه افتادیم تا به حسینیه اصفهانیها رسیدیم. کوچه ای دیدیم مثل بازار شام! شلوغ و پر از سر و صدا! عکاسها، انگشتر فروش ها، ادویه فروشها، تسبیح و مهر و رستوران و… هرکس چیزی را فریاد می زند!

خیلی از عکاسها دستت را می گیرند تا به مغازه خود ببرند که البته کار خوبی نیست. شخصا اگر قرار باشد در مغازه ای بروم داخل مغازه اینگونه افراد نخواهم رفت. به علاوه که حالا دیگر همه جوانها فتوشاپ بلدند و وقتی قرار است عکس در حرم نباشد و فتوشاپ باشد مشهد و غیر آن تفاوتی ندارد.

هرگاه به مشهد می آیم وقتی از محل منزل تا حرم راه می روم از کنار مغازه ها عبور می کنم، گنبد امام رئوف را می بینم سلامی می دهم و نگاهی به اطراف می کنم؛ مردم در حال خرید و فروش و چانه زدن در بازار دنیا هستند و غافلند از هدفی که به خاطر آن هزاران کیلومتر راه آمده اند تا به آن برسند. از هتل بیرون آمده اند تا به حرم بروند اما بازار آنها را مشغول خود کرده است. این مثالی است از حقیقت دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم. آنچنان غرق در دنیا شده ایم که یادمان رفته که ما مرغ باغ ملکوتیم:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم       که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                     چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ز کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟                    به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟

بعد از این تذکر است که سعی می کنم گام هایم را استوارتر بردارم و بدون توجه به مغازه ها راهی حریم حرم شوم و معمولا در راه بازگشت خرید می کنم.

حدود ساعت 8 بود که اتاق را تحویل گرفتیم و فکر کردیم بهتر است کمی در اتاق استراحت کنیم و ساعت 10 راهی حرم شویم. اما خستگی غلبه کرد و کمی بیشتر خوابیدیم و برای نماز ظهر راه افتادیم.

به سمت روضه منوره

هنوز در مشهد برف بر زمین نشسته است؛ پای درختها، زمین های خاکی، و روی پشت بام ها هنوز برف خودنمایی می کند. احتمالا سه چهار روز پیش برف باریده است. خدا را شکر امروز و دیروز هوا خوب بود و از سرمای چند روز قبل خبری نیست. دوشنبه و قبل از آن هوا در اصفهان خیلی سرد بود به حدی که اندکی تردید در دلم ایجاد شد که بهتر است منصرف شویم و به مشهد نرویم و ممکن است مشکلاتی ایجاد شود. اما خدا را شکر هوا معتدل است و همه چیز آرام!

نماز ظهر و عصر را در حرم در صحن جامع رضوی خواندیم. از باب الجواد علیه السلام که وارد شوی وارد این صحن شده ای. اینجا بزرگترین صحن (حیاط) حرم مطهر است و حدود 10 سال است که احداث شده است. وسعت آن حدودا به قدر میدان امام (نقش جهان) اصفهان است.

در هنگام نماز تذکر دادند کسانی در صف اول بایستند که نمازشان کامل باشد تا در رکعت دوم نظم و اتصال صفوف به هم نخورد؛ آنهایی که نمازشان شکسته است باید در صفهای عقب بایستند و بعد از آنکه در پایان رکعت دوم سلام می دهند باید بایستند و دو رکعت نماز قضای واجب نیت کنند و با جماعت بخوانند تا اتصال و نظم صفوف بر قرار بماند.

بعد از نماز به سمت روضه منوره حرکت کردیم. صحن قدس، مسجد گوهرشاد و صحن جمهوری را رد کردیم تا خود را به روضه منوره رساندیم. هرچه به حرم نزدیکتر می شوی تراکم جمعیت بیشتر می شود.

یادم می آید در کربلا در ایام اربعین شبی ساعت 2 بامداد از خواب بیدار شدم و از ستون 1400 که 2.5 کیلومتر تا حرم فاصله داشت به راه افتادم. خیابان بسیار خلوت بود اما وقتی به حرم امام حسین علیه السلام رسیدم جا نبود و به زحمت وارد حرم شدم و زیارت کردم و نماز صبح را بیرون حرم خواندم چون حرم مملو از جمعیت بود.

خلاصه وارد روضه منوره امام رضا علیه السلام هم شدم اما چند ردیف اطراف ضریح را گرفته بودند؛ خیلی جلو نرفتم و مثل همیشه از همان جا سلامی دادم و رفتم. در یکی از اتاقهای مجاور زیارتنامه و نماز خواندم و برگشتم سر قراری که با همسرم داشتم و با هم به حسینیه برگشتیم.

ساعت 19.30/ جای شما خالی

بعد از صرف ناهار به اتاق برگشتیم، استراحت کردیم و ساعت 4 بیدار شدیم و آماده شدیم تا راهی حرم شویم و نماز مغرب و عشا را بخوانیم. نماز را در رواق دارالحجه که در زیر زمین حرم است خواندیم و زیارتی کردیم و بر سر وعده حاضر شدیم. بعد از نماز اعلام کردند که آقایان آیت الله سید احمد خاتمی و رئیسی در حرم سخنرانی دارند؛ یکی در رواق دارالحجه و دیگری در مسجد گوهرشاد. ما به مسجد گوهرشاد رفتیم. در آنجا خبری نبود. خدّام گفتند: احتمالا در رواق امام سخنرانی می کنند اما آنجا هم خبری نبود. صدای هر دو بزرگوار از بلندگوها شنیده می شد اما دیگر نرفتیم و توفیق پیدا نکردیم که پای سخنرانی آقایان حاضر شویم.

 

بعد از نماز در حرم امام رضا علیه السلام همه رو به روضه منوره می نشینند و زیارت امین الله را زمزمه می کنند. این زیارت که متنی زیبا و جذاب دارد که توسط امام سجاد علیه السلام در کنار مرقد امام علی علیه السلام خوانده شده است. بخشی از زیارت خطاب به امام علی علیه السلام است و قسمتی نیز مناجاتی دلربا با خداوند متعال است:

«خدایا دلهای فروتنان در پی تو سرگردان است و راه جویندگان تو باز است و پرچم های قاصدان کوی تو هویداست و دلهای عارفان از تو هراسان است و صدای مناجات کنندگان با تو بلند است و درهای رحمت تو به روی آنان بازاست… ».

این زیارت زیبا را در حرم تمام ائمه می توان خواند.

به هر حال راهی منزل شدیم و پس از کمی گردش در بازار و خرید مختصر به منزل رسیدیم. به اتاق رفتیم، کمی استراحت کردیم و می رویم تا شام را در رستوران بخوریم. جای همه شما خالی است.

ساعت 23.45/ آشپزخانه حرم

بعد از صرف شام به اتاق برگشتیم و من رفتم تا برای کنترل تلویزیون اتاق باتری بگیرم. در موقع شام اعلام کردند که ساعت 21 از اتاق 203 میوه بگیرید، فردا هم ساعت 18 صحن انقلاب در رواق دارالکرامه قرار است ژتون غذای حرم امام رضا علیه السلام را بدهند. امیدوارم یکبار دیگر غذای حرم نصیبمان شود. اگر این بار هم قسمتم شود دفعه سومی است که غذای آشپزخانه امام رضا علیه السلام را می خورم. البته ما لحظه لحظه زندگیمان را پای سفره امام رضاییم:

خورشید به من بتاب و تطهیرم کن
یکبار سر سفره لطف و کرمت
چون آینه ها بشکن و تکثیرم کن
بنشانم و یکبار نمک گیرم کن

پایه 4 حوزه بودم که این شعر را برای آشپزخانه امام رضا علیه السلام گفتم و به چند نفر از رفقا پیامک کردم. بعد از یکی دو سال با دوستان به مشهد رفتیم، نمکی از حرم به ما دادند، دیدم پشت آن این دو بیت را نوشته اند! چشمانم داشت از حدقه بیرون میزد و نمی دانستم چه بگویم. به رفقایم می گفتم این شعر از من است و درست باور نمی کردند. نمک را مصرف کردم ولی بسته آن را در دفتر شعرم چسبانده ام.

خلاصه وقتی رفتم تا باتری بگیرم با یکی از دوستان رفتیم تا میوه ها را هم بگیریم. قرار بود امشب به اتفاق همسرم به اتاق دوستان برویم اما تصمیم گرفتیم تا به اتاق استادمان که ایشان هم با خانواده آمده بودند برویم.

استاد میرلوحی از اساتید خوب مدرسه است که دروس سطح بالای حوزه را به خوبی تدریس می کنند. سه نسل است که در منطقه شان یزدآباد نماز جمعه می خوانند! یعنی از حدود 45 سال قبل از انقلاب پدربزرگ ایشان نماز جمعه می خوانده و بعد پدر و حالا هم خودشان نماز می خوانند. فرزند ایشان هم طلبه است. استاد می گوید: مردم محله می گویند پسرش را هم فرستاده تا بعد از خودش نماز جمعه را به ارث ببرد! به هر حال مردم شوخی می کنند.

رفتیم درب اتاق استاد را زدیم و هماهنگ کردیم تا مزاحمشان شویم. میوه هایشان را هم نگرفته بودند. رفتیم میوه هایشان را هم گرفتیم تا برایشان ببریم. در راه پسر استاد را دیدیم هرچه خواستیم میوه ها را به او بدهیم نمی گرفت و فکر می کرد داریم تعارف می کنیم. بنابراین میوه ها را بردیم و شستیم و با همسرانمان خدمت استاد و خانواده محترمشان رسیدیم.

اساتید حوزه معمولا خیلی خاکی و بی ریا و صمیمی هستند و با اینکه فاصله علمی ما و آنها زیاد است اما خیلی گرم و صمیمی مثل یک همکلاسی می نشینند و با انسان گرم می گیرند.

حاج آقا میرلوحی هم خیلی مهربان است، هم خودش و هم خانواده اش خیلی گرم برخورد کردند. حدود نیم ساعت خوش و بش کردیم که خیلی خوش گذشت و مرخص شدیم. به ایشان گفتیم توصیه ای خانوادگی به ما بکنید که سه نکته را بیان کردند:

1- از تشویق و مذمت بیهوده دیگران متاثر نشوید مگر آنکه دلیلی موجه داشته باشد که در این صورت از انتقادات استقبال کنید.

2- تقوا را در زندگی فردی و خانوادگی رعایت کنید که مردم از رفتار شما درس می گیرند.

3- با هم بسازید.

(ادامه دارد…)

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715