جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۱۴:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۹
2130584141763
محمّد ابن عبدالله یا محمّد ابن مجید؟
 نگاهی به فیلم محمد رسول الله/ راز دلنشین بودن یک اثر چیست؟   

پیامبری که مجیدی ساخته است، پیامبر مجیدی است نه پیامبر اسلام. چرا که به جای اینکه مجیدی خودش را به شخصیت پیامبر نزدیک کرده باشد، پیامبر را به شخصیت خودش نزدیک کرده است؛ ولی مجیدی را نباید سرزنش کرد، او گرچه نتوانسته تصویر کاملی از پیامبر عظیم الشأن اسلام ارائه دهد و تصویرش ناقص است، ولی معیوب نیست...

ندای اصفهان- حامد واعظ پور (کارشناسی ارشد کارگردانی)/

قبل از آنکه به اثر اخیر مجید مجیدی، با نام «محمّد (ص)»، بپردازیم، لازم می دانم به مقدمه ای ظاهرا بی ربط اما مهم بپردازم.

برای شخصی مثل من که چندان رابطه ی خوبی با موسیقی سنتی ندارم و از کش دادن ها و چهچه زدن های امثال شجریان بیزارم، همیشه برایم سوال بود که چرا شعری مثل شعر «آمدم ای شاه» با صدای استاد کریمخانی اینقدر به دلم می نشیند؟ تا اینکه متوجه علت قضیه شدم. در سال ۹۲ مصاحبه ای با استاد چایچیان، شاعر شعر، انجام شده بود. در متن این مصاحبه، استاد گفته بود که این شعر هنگامی خلق شده است که ایشان مادر مریضشان را برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد برده بودند. در متن این مصاحبه از زبان استاد آورده شده بود: «خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت می‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من!». آنجا بود که به راز دلنشین بودن این اثر پی بردم. اثری که هر بار آن را می شنویم برایمان خستگی که ندارد هیچ، تازگی هم دارد و حالمان را خوب می کند.

ولی این راز در چیست؟

حتما شما هم ضرب المثل «سخنی که از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند» را شنیده باشید. این دقیقا قسمتی از همان راز است. این سخن به همین جا ختم نمی شود، بلکه در پشت آن هزاران صحبت ناگفته نهفته است. سخن از دل بر آمدن یعنی چه؟ مگر مابقی سخن ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ چه موقع سخنی از دل برمی آید؟ آیا حکم لاجرم در اینجا قطعیت دارد؟ اینها همه سوال هایی است که باید جواب داده شود.

وقتی سخن از دل آدمی یا بهتر است بگویم از روح آدمی نشأت می گیرد که در مرحله اول خودش عمیقا به آن مسئله اعتقاد پیدا کرده باشد و یا اصطلاحا «رسیده» باشد. لازمه اعتقاد و ایمان به چیزی، معرفت است. تا وقتی از فضیلت نماز شب ندانیم، و ندانیم که همه چیز اولیاء الله در نماز شب خلاصه می شده است، محبت و عشقی نسبت به نماز شب برای ما پدید نمی آید. و تا وقتی محبتی نباشد، ایمان و اعتقادی نخواهد بود. و تا وقتی که این ایمان به مرحله اطاعت نرسد، نمی تواند موثر و دعوت کننده باشد. خیلی از مواقع حجاب معرفت، ما را از اطاعت باز می دارد. فکر می کنیم همین که درباره ی چیزی دانستیم، یعنی که به آن عمل کرده ایم. دانستن اینکه آب تر است با وقتی که یک سطل آب روی مان بریزند تفاوت دارد. برای اینکه از مسئله اصلی دور نشویم، دوباره مرور می کنیم. گفتیم راز به دل نشستن یک سخن یا یک اثر یا یک رفتار، این است که ابتدا نسبت به آن حرکت معرفت داشته باشیم تا این معرفت بتواند در ما محبت ایجاد کند و از این محبت سرچشمه های ایمان هویدا گردد. ولی کار به اینجا ختم نمی گردد و تا وقتی که ایمان ما به اطاعت و عمل تبدیل نگردد، هرگز آبی در این چشمه جاری نمی گردد که بخواهد سبزی و آبادی خلق کند.

فیلم محمد رسول الله

این کجا و آن کجا؟

هنرمند تا وقتی به مرحله ی اطاعت و عمل نرسیده باشد، هنرش ابتر می ماند. هنرمند همانند رسول است. باید در درجه ی اول، خود به آنچه که می گوید عمل کند، تا بتواند بقیه را نیز به آن دعوت کند. نه عمل کردنی که از روی عادت ها و یا جبران کمبودها باشد، عمل کردنی که همراه با لذت و عشق به مسیر و هدف باشد. اگر اینگونه نباشد، می شود نماز خواندن سپاه عمر ابن سعد. امام حسین (ع) و عمر ابن سعد، هر دو نماز می خوانند، ولی این کجا و آن کجا؟ امام راز تأثیر نمازش را بر خود و دیگران اینگونه شرح می دهد که «انّی احبّ الصلاه». کسی که به حقیقت نماز عشق می ورزد، نمازش برایش سود می رساند، نه کسی که با بی حالی و اکراه سراغ نماز می رود. هنرمند نیز اگر دعوتی می کند یا انذاری می دهد، باید عمل کننده ی حقیقی به آن باشد. دقت کنید که می گویم عمل کننده حقیقی. یعنی به کسی که به حرفش عمل نمی کند که اصلا کاری نداریم، حساب ما با آنهایی ست که عمل می کنند ولی عمل شان حقیقی و صالح نیست. اینها باید راهی پیدا کنند که عملشان را هرچه بیشتر صالح تر کنند.

گفتیم که هنرمند باید به مرحله اطاعت رسیده باشد تا بتواند رسول باشد. روح هنرمند همانند آینه ای است که قرار است بازتاب دهنده ی نقش و نگاری باشد. هرچقدر این آینه شفاف تر باشد، بهتر می تواند بازتابش کند و تصویر صحیح تری به مخاطب بدهد و هرچقدر هنرمند در اعتقادی لنگ بزند، به همان اندازه اثرش از تأثیر می افتد و دیگر به دل نمی نشیند.

نقد فیلم

با مقدمه ای که عرض شد، تازه می رسیم به نقد فیلم مجیدی. در مقدمه بیان شد که لازمه ی به دل نشستن سخنی آن است که آن سخن از دل بر آمده باشد. هنرمند باید سخنی که می گوید را به معنای واقعی کلمه درک کرده و به آن عمل کرده باشد و با فرازها و فرودهای آن درگیر شده باشد. به قول آقای فراستی، فیلم های حاتمی کیا به این دلیل همیشه یک نقطه ضعفی دارد که ایشان در موقع جنگ بیشتر با دوربین سر و کار داشته است تا اسلحه، و کسی می تواند از جنگ تعریف بهتری داشته باشد که حداقل چند تا عراقی در معرکه دیده باشد و خودش زخم خورده باشد. به همین خاطر است که دوربین حاتمی کیا بیشتر از آن که از جنگ بگوید، از صلح می گوید.

با این حساب، کار مجیدی بسیار دشوار است، چرا که باید به معنای واقعی کلمه، قهرمان داستانش را درک کرده باشد، با آن زندگی کرده باشد، نسبت به قهرمانش کاملا شناخت داشته باشد و علاوه بر شناخت، نسبت به او احساسی داشته باشد تا بتواند به او ایمان بیاورد و ولایت اش را بپذیرد و کاملا مطیع و تسلیم قهرمان فیلمش باشد. ولی نه تنها خود مجیدی چنین ادعایی ندارد، بلکه هیچ کس دیگر به غیر از اهل بیت، چنین ادعایی نسبت به پیامبر ندارند که او را کاملا شناخته اند. فقط اهل بیت اند که می توانند یکدیگر را وصف کنند. با این حساب کار بسیار دشوار شد. اگر نتوان کسی را شناخت و در درجه بالاتر اگر نتوان به معنای واقعی پیرو او بود (البته این قضیه برای توصیف ضد قهرمان نیز صادق است. تا وقتی نتوان نسبت به شخصی احساس دشمنی و تبری داشت، نمی توان تصویر کاملی از یک ضد قهرمان ارائه داد).

فیلم محمد رسول الله

آیا مجیدی نمی بایست سراغ چنین پروژه ای می رفت؟

آیا مجیدی نمی بایست سراغ چنین پروژه ای می رفت، چون که هیچ گاه نمی توانست به وجود پیامبر نزدیک شود؟ پس چگونه می توان او را توصیف کرد؟

مشکلی که ما اغلب در سینمای تاریخی داریم این است که نمی توانیم قهرمان حقیقی داستان مان را خلق کنیم. اغلب دیده اید که هرگاه در مورد شخصیتی تاریخی فیلمی ساخته اند، گفته شده که قهرمان داستان آن چیزی نبوده که در اصل تاریخ وجود داشته. وقتی فیلم «چ» اکران شد، همه ازجمله خود کارگردان می گفتند این چمران خمینی یا حتی بازرگان نیست، بلکه این چمران حاتمی کیا است و متناسب با خلق و خوی خود او ساخته شده است. الآن نیز همین مسئله پیش می آید. پیامبری که مجیدی ساخته است، پیامبر مجیدی است نه پیامبر اسلام. چرا که به جای اینکه مجیدی خودش را به شخصیت پیامبر نزدیک کرده باشد، پیامبر را به شخصیت خودش نزدیک کرده است. و این اشکال کار است.

علت مسئله در چیست؟

قسمتی از مشکل برمی گردد به خود فن سینما که عده ای ازجمله شهید آوینی آن را هنری می دانند که ظرف مناسبی برای تجلی جمال الهی و توحیدی نیست، بلکه بیشتر فنی است مختص به غرب. آن ها معتقدند چون مبنای سینما وهم و خیال است، لذا دروغ و فریب به راحتی می تواند در آن سرک بکشد، لذا مخاطب پس از چندی احساس می کند که سینما چوپان دروغ گویی است که فقط می توان به دروغ هایش خندید یا از کنار آن ها بی تفاوت رد شد. پس وظیفه ی ما این است که ابتدا دستی به سر و گوش اهداف سینما بکشیم و دوباره آن را بسازیم. باید هدف از فیلم ساختن و فیلم دیدن دوباره باز تعریف شود. آیا فیلم می سازیم که پولی در بیاوریم؟ آیا فیلمی می سازیم که هر سخن حق و ناحقی در آن بزنیم؟ آیا فیلمی می سازیم تا شعاری بدهیم، بدون آنکه به آن اعتقادی داشته باشیم؟ از طرف دیگر آیا فیلم می بینیم که سرگرم شویم؟ آیا فیلم می بینیم که به وجد بیاییم و محو نور و رنگ آن شویم؟ یا اینکه فیلم می بینیم که به نتیجه ای و عبرتی برسیم و حرکتی را آغاز کنیم؟ غایت سینما در چیست؟ پس همانطور که مشاهده می شود چنین فنی که بسته بندی شده به دست ما رسیده است، به تشریح فراوانی احتیاج دارد تا بعدا بتواند برای ما کارساز باشد و قهرمان ما را همانگونه که هست، توصیف کند. برای مثال آیا قهرمان ما باید در قالب داستان تعریف شود یا مستند؟ آیا قهرمان ما نیاز به اغراق دارد؟ آیا می توان در سه ساعت فیلم به همه وجوه شخصیتی قهرمان پرداخت؟ چگونه مبنای تصمیم گیری قهرمان مان را در فیلم معین کنیم؟ با حدیث نفس یا ایجاد موقعیت ها؟ و…

و قسمت دیگر مشکل برمی گردد به خود هنرمند. هر چقدر که هنرمند آینه روح اش را پاک کند و ظرف وجودیش را وسعت بخشد، بهتر می تواند مفهومش را در دل خودش جای دهد. و آن چیزی که خوب در دل جای گرفت، لاجرم بر دل دیگران نیز می نشیند.

وظیفه هنرمند چیست؟

وظیفه هنرمند بیش از دانستن تعدادی تکنیک و محتواست. مگر دیگر کارگردانانی که درباره ی شخصیت های تاریخی اثری ساخته اند، کم درباره ی آن ها می دانسته اند؟ شاید آن ها سال ها وقت گذاشته اند تا درباره ی شخصیت های داستانشان پژوهش کنند. مگر کم بوده اند مشاوران برجسته ای که در کنار این کارگردانان، آن ها را راهنمایی کرده اند؟ پس چه شده که اثرشان تأثیر ندارد؟ پس متوجه می شویم که قضیه فراتر از دانستن است. کارگردان علاوه بر اینکه باید بداند، باید عمل کننده حقیقی نیز باشد و هرگاه به سوزی رسید سوختن را شروع کند و علاوه بر اینکه خودش روشن شده، مجموعه ی همراهش را نیز روشن کند؛ و چه اثری می شود وقتی تک تک افراد مجموعه در سوز تو شریک اند. همانند هیئت امام حسین (ع) می شود که همه افراد به نیت عزاداری برای امام حسین در حد توانشان کمک می کنند و این است راز بقای مجلس حسین در طول تاریخ. و چه بهتر که بگوییم این است راز بقای عاشورا در طول تاریخ. چون که هیچ کجای تاریخ همچون سپاه امام حسین یارانی پیدا نمی شوند که هم دل و هم عقیده برای آرمانشان بجنگند، و این می شود که عاشورا در دل تاریخ می ماند.

نتیجه نهایی آنکه نه تنها نباید از ساخت آثاری درباره ی شخصیت های برجسته ی توحیدی هراسید و دوری جست، بلکه باید با در نظر گرفتن شرایط فوق، شتابان به سراغ ایشان رفت و فرصت را از دست نداد. هرکس به هر اندازه که می تواند آینه ی دلش را صاف کند و به کاسه ی وجودیش وسعت بخشد و از اهل بیت و اولیاء خدا توصیف کند. به قول شاعر «آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید». چقدر سرمایه ها که بابت فیلم های بدون غایت خرج شده که اگر همین سرمایه ها جمع می شد و از کمیت صرف نظر می شد و به کیفیت بها داده می شد، الآن درباره ی همه ی امامانمان حداقل یک اثر ساخته بودیم. لذا نه تنها مجید مجیدی را نباید سرزنش کرد، بلکه باید دست و پای او را بابت این عملش بوسید. او گرچه نتوانسته تصویر کاملی از پیامبر عظیم الشأن اسلام ارائه دهد و تصویرش ناقص است، ولی معیوب نیست. همین که فیلم او حاشیه ی چندانی از لحاظ تاریخی و سندیتی ایجاد نکرده، و توانسته رضایت عموم را بدست بیاورد، نشان از عدم وجود عیب جدی در کارش است.

در باب تکنیک فیلم صحبت بسیار است، و بسیاری صحبت کرده اند، برای مثال ایراد بزرگی که به کار مجیدی است، استفاده ی نا به جا از تکینک است. ای کاش مجیدی فیلم پیامبر را با هزینه ای کمتر و به سادگی بچه های آسمان می ساخت، ولی می دانست کجا از نور و جلوه های ویژه استفاده کند. ای کاش مجیدی قبل از آن که موسیقی متن اش را بسازد، حداقل یکبار سه گانه ی ارباب حلقه ها که سال ها از ساخت آن می گذرد ولی کماکان موسیقی اش در ذهن ها مانده است را تماشا می کرد تا بداند چه نوع موسیقی را در کجا استفاده کند. و ای کاش های دیگر که قصد بررسی آن را در این مقاله نداریم.

خدایا علم ما محاط است و علم تو محیط. آنچه که نوشتیم اگر در مقابل دایره علم خودت قرار دهی، رسوا خواهیم شد. پس بی خیال دایره علمت شو! و ما و علممان را در دایره ی محیط فضل و کرمت محاط گردان.

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق