شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۰:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۶
جهنم
چه کنم عاقبت به شر نشوم؟!
 عوامل عاقبت به شری در قرآن کریم و روایات اهل بیت عصمت و طهارت   

نقطه ضعف های اخلاقی باعث بیچارگی و عاقبت به شرّی انسان می شود، و شیاطین نیز از همین نقطه ضعف ها نفوذ می کنند. آری آب از سوراخ و شکستگی داخل کشتی می شود و باعث غرق شدن آن می شود و لباس از درز، پاره می شود...

ندای اصفهان- حجت الاسلام عبدالغفار امیدوار/

در قسمت قبل (اینجا) عوامل عاقبت به خیری را بحث و بررسی کردیم. حال به بررسی آن روی سکه، یعنی عاقبت به شری می پردازیم. برخی عوامل عاقبت به شری که باید از آن پرهیز کرد به شرح زیر است؛

الف) نقاط ضعف: نقطه ضعف های اخلاقی باعث بیچارگی و عاقبت به شرّی انسان می شود، و شیاطین نیز از همین نقطه ضعف ها نفوذ می کنند. آری آب از سوراخ و شکستگی داخل کشتی می شود و باعث غرق شدن آن می شود و لباس از درز، پاره می شود.

انسان هم، چنین است؛ نقطه ضعف ها او را از پا در می آورد. طلحه و زبیر را مال دوستی و خوارج را خشکه مقدّسی و شیطان را تکبر عاقبت به شر نمود.

ب) سه گروه شقی: پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من ذکرنی و لم یصلّ علیّ فقد شقی، و من ادرک رمضان فلم تصبه الرّحمه فقد شقی و من ادرک ابویه احدٌ هما فلم یبرّ فقد شقی»؛ (سه گروه شقی و عاقبت به شرند) کسی که نام مرا یاد کند و صلوات بر من نفرستد شقاوت ورزیده و کسی که ماه رمضان را درک کند ولی رحمت الهی به او نرسد پس شقاوت ورزیده و کسی که یکی از والدین خود را درک کند و به او نیکی نکند شقی خواهد بود (پایگاه اطلاع رسانی حوزه).

جهنم

ج) ریشه های کفر: امام صادق (علیه السلام): «اصول و ریشه هاى کفر سه چیز است: حرص؛ تکبر و حسد. حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد؛ تکبّر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچى کند؛ و اما حسد، سبب شد که یکى از فرزندان آدم دیگرى را به قتل برساند» (تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۱۰۶).

د) عُجب؛ یعنى: خود را و عمل خود را بزرگ گرفتن و خود را طلبکار خداوند گمان نمودن. از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام): دو نفر وارد مسجد شدند یکی عابد و دیگری فاسق و چون از مسجد خارج شدند فاسق صدیق بود، و عابد فاسق؛ زیرا چون عابد داخل مسجد شد به عبادت خود می‏ بالید و دچار عجب شد و در این فکر بود، ولی مرد فاسق در فکر پشیمانی از گناهش بود و طلب آمرزش از خداوند متعال می‏ نمود (وافی، جزء سوّم، ص ۱۵۱).
ه) تخلف از پیمان الهی؛ در قرآن می خوانیم: «و منهم من عاهد اللّه لئن أتینا من فضله لنصّدّقن ولنکوننّ من الصّالحین فلما آتئهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون  فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون الم یعلموا ان الله یعلم سرهم و نجوئهم و ان الله علم الغیوب»؛

از آنها کسانی هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خداوند ما را از فَضل خود روزی دهد صدقه خواهیم داد و از شاکران خواهیم بود. امّا هنگامی که خداوند از فضل خود به آنها بخشید بخل ورزیدند، و سرپیچی کردند، و روی گردان شدند این عمل (روح) نفاق را در دل هایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند برقرار ساخت این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و دروغ گفتند. آیا نمی دانستند که خداوند اسرار و سخنان در گوش آنها را می داند و خداوند از همه عیوب (و پنهانی ها) آگاه است (توبه ۷۵-۷۸).

مفسران گفته اند: این آیات درباره یکی از انصار به نام «ثعلبه بن حاطب» است. او که مرد فقیری بود سه وقت پشت سر پیامبر نماز جماعت می خواند، بعد از نماز با اصرار می خواست که پیامبر (صل الله علیه و آله) در حق او دعا کند که مال فراوانی پیدا کند. حضرت فرمود: «قلیلٌ تؤدّی شکره خیرٌ من کثیرٍ لاتطیقه»؛ مقدار کمی که حقش را بتوانی ادا کنی و شکرش را انجام دهی از مقدار فراوانی که توانایی (ادای حقش را) نداشته باشی بهتر است. ولی ثعلبه از اصرار دست برنداشت. حضرت در حق او دعا کرد، چیزی نگذشت که ثروت کلانی از پسر عمویش به او، به ارث رسید و یا بر اثر گلّه داری وضع مالی خوبی پیدا کرد به نحوی که ناچار شد بیرون از مدینه زندگی کند و به نماز جماعت نمی رسید و حتی نماز جمعه هم شرکت نمی کرد. بعد از مدتی مأموران زکات نزد او آمدند، او نه تنها زکات نداد که اصل تشریع آن را زیر سؤال برد. وقتی پیامبر اکرم متوجه شد فرمود: «یاویح ثعلبه یا ویح ثعلبه»؛ وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه، و سرانجام مرتد از دنیا رفت (سایت حوزه).

ز) همنشین بد؛ «یَا وَیْلَتَا لَیْتَنِی‌ لَمْ‌ أَتَّخِذْ فُلاَناً خَلِیلاً» (فرقان ۲۸) و نیز از امام صادق از عاقبت فرزندان جوان خود سوال کردند امام فرمود: بستگی دارد اول دست چه کسی به آنان برسد و باز از ائمه علیهم السلام نقل است که در انتخاب محل زندگی اول تحقیق کنید آنجا عالم دارد یا نه؟ اگر عالم دارد زندگی کنید.

ک) عجله؛ بدون تأنی و دقت تصمیم گیری کردن.

ل) لجاجت؛ پافشاری ناحق در مسأله ای است که چون این حرف را گفته و یا چنین موضعی اتخاذ کرده حاضر نیست عقب نشینی کند ولو خلاف آن ثابت شود.

م) مغرور شدن و خودشیفتگی؛ ندیدن ضعف های خود و بزرگ شمردن محاسن خود.

ن) کاهلی و سستی؛ کار امروز را به فردا انداختن.

ح) سیره اهل دوزخ: اصحاب یمین در در بوستان هاى بهشت مرفه الحال و فارغ البال زندگی می کنند. آنان در باغ هایى هستند که به توصیف درنمى آید. بهشتیان با اهل جهنم گفتگو هم می کنند. چون اهل بهشت از دوزخ ایمن می گردند و در بهشت سکنی می گزینند از حال هاى دنیا بر اندیشند و می گویند «در دنیا گروهى توانگر بودند که ما را به درویشى سرزنش می کردند، ایشان اکنون کجایند؟» به آنها گفته شود که «ایشان در بهشت نیستند» اهل بهشت می پرسند «کجایند؟» گفته شود: «بر کنگره هاى بهشت شوید فرو نگرید تا ایشان را ببینید.» تخت هاى ایشان مهیا است تا به کنگره هاى بهشت برسند، از آنجا می نگرند تا چهارصد سال راه تا به قعر دوزخ را ببینند، آنها اهل جهنم را می بینند آنگاه آنها از اهل جهنم سؤال می کنند که چه اعمالى داشتید که روش و سلوک شما را بسوى طریق جهنم کشانید؟
از این آیه معلوم می شود که در قیامت حجاب و مانعى وجود ندارد و با اینکه جهنمى در حبس اعمال و کردار خود است (یعنى آزاد نیست) با این حال بین او و بهشتیان سؤال و جواب می شود که لازمه آن این است که اهل بهشت و اهل جهنم یکدیگر را مى بینند و می توانند با هم صحبت کنند: «فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمِینَ. مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ» (مدثر/ ۴۰- ۴۲)؛ در بهشت ها از حال و روز گنهکاران پرسیده [به آنان رو کرده] مى گویند: چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟

پاسخ می گویند:

نخست: ترک نماز؛ «قالوا لم نک من المصلین»؛ مى گویند ما از نمازگزاران نبودیم (مدثر ۴۳)

دوم: خوراک نرساندن به مسکینان؛ «و لم نک نطعم المسکین»؛ ما اطعام مسکین نمى کردیم (مدثر ۴۴)

سوم: همراه با جریان به پیش رفتن «و کنا نخوض مع الخائضین»؛ ما پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا مى شدیم (مدثر ۴۵)

چهارم: دروغ شمردن آخرت و سراى دیگر؛ «و کنا نکذب بیوم الدین»؛ و ما همواره روز جزا را انکار مى کردیم (مدثر ۴۶)

ت) نفاق و دورویى: منافقان در پایین ترین مرحله دوزخند و هرگز یاورى براى آنها نخواهى یافت (نسا ۱۴۵).
پیروى از شیطان: هنگامى که شیطان از درگاه خدا رانده شد، خداوند به او خطاب کرد: «فرود آى از آن [مقام]، با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو، سوگند یاد مى کنم، هر کس از آنها از تو پیروى کند، جهنم را از آنها پر مى کنم (اعراف ۱۸).

عنوان سایر عوامل جهنمی شدن که در قرآن به آن اشاره شده عبارتند از:

– کفر و طغیان: جهنم کافران را احاطه کرده است (توبه ۴۹)

– استکبار (اعراف ۱۸)
– ظلم و بیدادگرى (کهف ۲۹)
– تکیه کردن بر ظالمان (هود ۱۱۲)

– دنیاپرستى (اسراء ۱۸)
– زراندوزى (توبه ۳۴-۳۵)
– فرار از جهاد (انفال ۱۵-۱۶)
– ترک نماز (مدثر ۴۳)
– ریختن خون بى گناهان (مائده ۳۲)
– منع زکات (فصلت ۷)
– خوردن مال یتیمان (نساء ۲)

– رباخوارى (بقره ۲۷۵)
– کفران نعمت الهى (ابراهیم ۲۸-۲۹)
– کم فروشى (مطففین ۱،۴،۵،۷)
– عیب جویى و غیبت (همزه ۱-۴)
– اسراف و تبذیر (مومن ۴۳)
– تعدى از حدود الهى (نساء ۱۴)
– و…

 

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. ناشناس می‌گه:

    خداوند ما را عاقبت به خیر از دنیا ببرد صلوات بفرست

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق