چهارشنبه ۰۳ خرداد ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۳:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۶
تنها پیامبری که «صاحب» است؛
 اسامی پیامبر اکرم (ص) در کتب آسمانی ماضی و قرآن کریم   

خداوند متعال از دیگر پیامبران در کتابش با عنوان «اخاهم» یاد کرده مثل «و الی عاد اخاهم هودا» (اعراف ۶۵)، «و الی ثمود اخاهم صالحا» (هود ۱۱) ولی برای پیامبر اکرم (ص) فرموده است «و ما صاحبُکم بمجنون»

ندای اصفهان- حجت الاسلام عبدالغفار امیدوار

امام باقر علیه السلام می فرمایند: نام پیامبر در صحف ابراهیم «الماحی» گفته شده است؛ یعنی محو کننده صورت بتان. در تورات «اَلحاد»؛ یعنی ستیزه کننده با هر کسی که با دین بستیزد. در انجیل «احمد»؛ ثنای خدا بر او نیکوست. و در قرآن «محمد» آمده است؛ یعنی همان اِنَّ اللهَ و ملائکتَه یُصَلُّونَ عَلی النَّبی (من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۱۷۷)

بلکه ماحی از اسماءالله است و چون خداوند تمام اسماءاش را به پیامبر آموخت معنای آن باذن الله همان است که در مورد خداوند است و آن این است: یعنی یمحُوا الله ما یشاء و یُثبتُ؛ خدا هر چه را می خواهد (از احکام یا حوادث عالم) محو و هرچه را خواهد، اثبات می کند. به عبارت دیگر آن اسمی از اسامی حضرت حق است، به جهت محو نمودن امور، از عالم مشیت یا عالم اراده یا سایر عالم ها به سوی عالم اجل برای ممانعت نمودن از نزولش. (شرح الاسماء الحسنی، علامه سید حسین همدانی درودآبادی)

حضرت محمد

البته اسامی دیگری نیز برای پیامبر در قرآن هست از جمله؛ طه، سین، محمود و نون. علی ای حال هر اسمی از اسماء الله نام نبی مکرم اسلام هم هست؛ چه اینکه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ» (کریمه بقره/ شریفه ۳۱) و جوشن کبیره با ۱۰۰۱ اسم تنها به بخشی از شخصیت رسول اکرم اشاره دارد.

پیامبر اکرم؛ تنها پیامبری که در قرآن از او به «صاحب» یاد شده است

خداوند متعال از دیگر پیامبران در کتابش با عنوان «اخاهم» یاد کرده مثل «و الی عاد اخاهم هودا» (اعراف ۶۵)، «و الی ثمود اخاهم صالحا» (هود ۱۱) ولی برای پیامبر اکرم فرموده «و ما صاحبُکم بمجنون» و در ادامه فرموده لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ وَ ما هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ؛ او به راستی جبرئیل (فرشته ای که ذى قوه عند ذى العرش مکین مطاع ثم امین است) را در افق روشن دیده است. (امام صادق فرمود: افق مبین، مقابل عرش خداوند است- ثواب الاعمال عقاب الاعمال، ص۱۶۵).

یعنی پیامبر اکرم در مقامی جبرئیل را دید که مقام حقیقت محمّدیه بود و در آنجا بر همه چیز اشراف داشت (یا من احاط بکل شی ء علمه؛ حقیقت این محیط بودن این است که نفی حقایق اشیاء از دانش او امکان ندارد بخاطر اینکه همه چیز شئون خود او هستند) و در واقع مقامی مافوق مقام جبرییل بود؛ مقام «قاب قوسین او ادنی» بود. لذا چون از بالا دید اشراف داشت و این دیدن به روشنی بود.

به عبارت دیگر افق اعلی، مُبیّنِ افق مبین بود؛ یعنی چرا بالافق المبین؟ چون بالافق الاعلی. افق اعلی مثل این می ماند که از بالای بام تهران به تهران نگاه کنی لذا از افق مبین جبرئیل و رئیس الملائکه را دید چون بالافق الاعلی بود و جبرییل را پشت سر نهاده بود و در قاب قوسین او ادنی (همانجا که فَلَمَّا بَلَغَ إِلَى سِدْرَهِ الْمُنْتَهَى فَانْتَهَى إِلَى الْحُجُبِ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ تَقَدَّمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَیْسَ لِی أَنْ أَجُوزَ هَذَا الْمَکَانَ وَ لَوْ دَنَوْتُ  أَنْمُلَهً لَاحْتَرَقْتُ).

 صلوات بر پیامبر اکرم، معراج آدم و عالم

حضرت امیر علیه السلام: قیمَهُ کُلُّ امرءٍ مَا یُحسِنُهُ؛ قیمت هر کسی به اندازه همان چیزی است که آن را تحسین می کند (نهج البلاغه، حکمت ۸۱) پس اگر می خواهی قیمت و ارزشت بالا برود ببین خدا و عقول عالم چه چیز را تحسین کرده اند؟ همان را تحسین کن تا قیمتت بالا رود. تحسین خدا و ملک از خاتم الانبیاء محمد مصطفی صل الله علیه و آله است. آنجا که فرمود: «ان الله و ملایکته یصلون علی النبی». پس قیمت آدمی به صلوات بالا می رود لذا خداوند در ادامه فرمود: «یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما»؛ ای تسلیما لعلی بن ابوطالب علیه السلام.

اما حقیقت صلوات، تبعیت از سبک زندگی محمد و آل محمد است لذا معراج و ترقی رتبه آدمی بواسطه صلوات و اطاعت و عشق ورزی به محمد و آل محمد است. بنابراین از این کاروان عشق عقب نمان حتی به یک صلوات! در روایت است فاصله دو نفر که عمل و ایمانشان در دنیا یکسان بوده در بهشت به اندازه ای است که اگر سافل از آن دو به مقام عالی پی ببرد آنقدر غصه می خورد که اگر غصه او را بین تمام خلایق تقسیم کنند همه را خواهد کشت و این فاصله ایجاد نشده مگر به یک صلوات اعلی (به نقل از آیت الله دکتر احمد عابدی)

دست زدن جامعه شناسان در دانمارک برای علی ابن ابوطالب علیه السلام

از علامه محمد تقی جعفری (رحمه الله علیه) نقل شده است: برخی از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست». برای سنجش ارزش بسیاری از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معیار ارزش انسان ها در چیست؟

هر کدام از جامعه شناسان، سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارائه دادند. هنگامی که نوبت به بنده رسید، گفتم اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد. کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشین است، ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.

علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پا ایستادند و کف زدند. هنگامی که تشویق آنها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان، این کلام از من نبوده، بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می فرماید: «قِیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه؛» ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست می دارد. وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.

حضرت علامه در ادامه می گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق پنجاه میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی پنجاه میلیونی!» چقدر بدش می آید؟ در واقع می فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چقدر پست و بی ارزش است!

اینجاست که ارزش و مفهوم «ثارالله» معلوم می شود. ثار الله اضافه تشریفی است؛ خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه خدای متعال است (منبع: ماهنامه راه رشد، شماره ۱۵۳، ص: ۷)

 پیامبر اکرم؛ عقل کلی، نفس کلی و جسم کلی نظام آفرینش

انسان کامل روح کلی نظام آفرینش است؛ عقل که شأنی از شئون روح است حالت فعال و کنندگی دارد و نفس که شأن دیگری از شئون روح است حالت پذیرش و دریافت دارد. در زیارت امام حسین علیه السلام می خوانیم «و إِرَادَهُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِأُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُم»؛ تهبط که حالت دریافت است اشاره به «نفس کلی» و تصدر که حالت فعال و کنندگی است اشاره به «عقل کلی» بودن چهارده معصوم علیهم السلام دارد کما اینکه آیاتی مثل «و علّم آدم الاسما کلها» و «تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» و «کل شیء احصیناه فی امام مبین» دال بر نفس کلی و عقل کلی بودن ائمه اطهار است.

در ادبیات دینی از عقل کلی به «قلم اعلی» و از نفس کلی به «لوح محفوظ» یاد شده است. و این بدان معناست که سایر عقول و نفوس جزیی هستند و به عبارت دیگر هر کس هر چیزی را دریافت می کند و یا اعمال می کند باذن الله به برکت وجود چهارده معصوم است. یعنی اگر بر فرض مثال، نفس انیشتن فرمول شکافتن اتم را در می یابد و یا آب تشنه ای را سیراب می کند همه از کانال امامت و باذن الله، باذن امام است.

و به طریق اولی همه بدنه و جسمیت عالم که نازله عقل و نفس است شأنی از شئون امام و پیامبر اکرم است. لذا پیامبر عقل کلی و نفس کلی و جسم کلی است. یعنی همه عقلها و نفسها و جسمیت عالم در کف با کفایت پیامبر و امام است طوری که اگر امام عنایتی کند نفسی، ولایت امام را خواهد پذیرفت (همانطور که یکی از شیعیان نزد حضرت امیر آمد و گفت: فرزندم شیعه نمی شود پس به یک نظر مولا بر دست و پای امام افتاد و اظهار محبت کرد.)

و بلکه عقل و نفس و جسم کلی خود شئونات امام اند و امام روح الله است «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً»؛ و از تو در مورد روح می پرسند بگو روح از امر پروردگارم است «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا» کما اینکه پیامبر اکرم فرمود: علی را نشناخت مگر خدا و من. (المعجم الفلسفی، ج۱، ص ۱۵۷٫ الشرکه العالمیه للکتاب.)

شخصیت علمی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله

وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظیماً(کریمه نساء/ شریفه ۱۱۳) ؛ و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمی دانستی، به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است.

اول اینکه فرمود: وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ ؛ منظور از کتاب سیر نزولی قرآن و ظاهر و تنزیل آن است و منظور از حکمت سیر صعودی قرآن و باطن و تاوبل آن است. خلاصه بر قرآن کریم اشراف کامل داشت (قرآنی که لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ)

دوم اینکه «وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»؛ یعنی جهل در پیامبر نیست کما اینکه در همان ابتدای نبوت فرمود: عَلَّمَ الانسانَ مَا لَم یَعلَم(کریمه علق/ شریفه ۵). شما تصور کنید انسانی را که نادانسته های او به دانسته تبدیل شود او دیگر شخص نیست، سرور کائنات است. و شایسته است که آدمی تمام عمر ابدی خود را در خدمت او به سر برد و از وجود ذی جودش بهره ها ببرد.

و سوم اینکه فرمود: وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظیماً؛ وقتی آصف بن برخیا تخت بلیقس را مستقر کرد گفت: هَذا مِن فَضلِ رَبِّی (این یک قطره از فضل خداست) پس وقتی جابجا کردن تختی عظیم از دو هزار کیلومتر آنطرف تر قطره ای از فضل الله است، در مورد فضلی که خدا آن را فضل عظیم دانسته چه می توان گفت؟

لذا هیچ وقت نباید بگوئیم پیامبر بی سواد بود و سواد خواندن و نوشتن نداشت؛ عن عبد الرحمن بن الحجاج قال: قال ابو عبداللَّه علیه السّلام: إنّ النّبیّ کان یقرأ و یکتب و یقرأ ما لم یکتب (بصائر الدرجات/ ۲۲۷)
از عبد الرّحمن بن حجّاج نقل شده که امام صادق فرمود: «پیامبر می خواند و می نوشت و آنچه را که ننوشته بود نیز می خواند» (آری او حتی نانوشته ها را نیز می خواند و بلکه پیامبر اکرم به فرموده خودشان شهر علم بود و علی باب آن: انا مدینه العلم و علی بابها).

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. ناشناس گفت:

    پس به جاست که بگوییم:اللهم صل علی محمد و ال محمد




    0



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


GLX ایرانی بخرید
GLX ایرانی بخرید
سید ابراهیم رئیسی
سید ابراهیم رئیسی
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق