شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۰:۳۹ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۴
حجت الاسلام امین عاصمی
شیوه تدریس نخبگانی برای حوزه های علمیه
 ملاک بداهت یک گزاره چیست؟/ برهان نظم در تقریرات درس حجت الاسلام امین عاصمی   

بعضی معتقدند نظم در حقیقت ایده‌ی ذهن است؛ نظم یک امر نسبی است. این هم یکی دیگر از شبهه‌هایی است که به برهان نظم گرفته شده است. اگر ما نظم را بگوییم امر بدیهی است، آیا می‌توانیم به این شبهه پاسخ دهیم؟

ندای اصفهان: حجت الاسلام والمسلمین امین عاصمی (متولد اصفهان، ۱۳۵۸) فارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه هنر یزد است. وی تدریس دروس منطق، فلسفه و کلام را در کارنامه خود دارد. متن زیر تقریری از درس ایشان در مدرسه علمیه میرزاحسین در سال ۱۳۹۳ است که توسط سایت ندای اصفهان پیاده سازی شده است و در آن به اختلاف دیدگاه‌ها پیرامون برهان نظم و علیت اشاره می‌نمایند.

هرچند متن رسمی این درس کتاب «محاضرات فی الالهیات» نوشته استاد «آیت الله جعفر سبحانی» (تلخیص علی ربانی گلپایگانی) بوده است، اما همانطور که از نوشتار پیش رو برمی آید، شیوه تدریس این کلاس روش ویژه‌ای است که استاد و دانش‌پژوه با یکدیگر بحثی را به پیش می‌برند و به تمرین فکرورزی می‌پردازند. در این شیوه هدف صرفا اتمام مبحثی از کتاب نیست، بلکه از متن فراتر رفته و به تعمیق و تحقیق می‌پردازند. پیش از این نیز سایت ندای اصفهان برخی شیوه های تدریس نخبگانی را معرفی کرده و ستوده بود (اینجا) و (اینجا).

 

کتاب محاضرات

 نظم یک مقوله تشکیکی است

بسم الله الرحمن الرحیم. صحبت ما همچنان در مورد برهان نظم بود و تعریف مفهوم نظم را بررسی می‌کردیم. نظریه اول بداهت مفهوم نظم و مبتنی بر هدف واحد بین امور متکثر بود (اشیایی که هدف واحد دارند). تعریف دوم هم یک تعریف وجودی از نظم بود به معنی وحدتی که بین کثرات هست. بررسی‌هایی نسبت به این تعریف کردیم. درباره‌ی تعریف دوم گفتیم نظم یک امر تشکیکی است و مثل خود وجود است. دیروز در مورد این تعریف فکر می‌کردم؛ دیدم یکسری از بحث‌های دیگر را هم می‌شود با این تعریف سامان داد. مثلا اگر شما حوادث کربلا و بعد از کربلا را خوانده باشید، آنجایی که حضرت زینب در دربار عبیدالله صحبت می‌کند، عبیدالله از نظم کلام حضرت زینب (سلام الله علیها) شگفت زده می‌شود و به دور و بری‌ها خطاب می‌کند که «پدرش هم مثل خودش سجع می‌گفت»! معلوم می‌شود کلام حضرت زینب (سلام الله علیها) خیلی بلیغ و شیوا بوده است. اگر ما نظم را از سنخ مفاهیم وجودی بدانیم، هرچقدر انسان در «وجود» شدت پیدا می‌کند، نظم در افعالش و ظهوراتی که از این انسان است بیشتر می‌شود؛ برای همین ما می‌گوییم که مزاج پیامبر متعادل‌ترین مزاج و کلام پیامبر زیباترین کلام است. شاید اینها را با این تعریف از نظم بشود درست کرد و یک توجیهات معقولی هم برای اینها پیدا کرد. یا همان بحثی که جلسه قبل در رابطه بهشت داشتیم که نظم در بهشت ایده آل ‌ترین نظمی است که امکانش هست. خود این تعریف در دل خود این توضیح را دارد که چرا نظم در دنیا نباید ایده آل ترین نظم باشد و باید در کنارش آشفتگی‌هایی هم مشاهده بشود.

***

حالا امروز این بحث را می‌خواهیم مطرح کنیم که بعضی معتقدند نظم در حقیقت ایده‌ی ذهن است؛ نظم یک امر نسبی است. این هم یکی دیگر از شبهه‌هایی است که به برهان نظم گرفته شده است. شاید هزار سال، دو هزار سال دیگر ما از نظم یک چیز دیگر بفهمیم غیر از این چیزی که الآن می‌فهمیم. اگر ما نظم را بگوییم امر بدیهی است، آیا می‌توانیم به این شبهه پاسخ دهیم؟ یا بگوییم نظم هدف مشترک بین اجزاء است، (با هدف واحد داشتن) چطور می‌توانیم ایده‌ی ذهنی را جواب بدهیم؟

یکی از طلاب: بدیهی است. وقتی بدیهی است دو هزار سال دیگر هم بدیهی باقی می‌ماند.

استاد عاصمی: بدیهی‌ها همیشه بدیهی‌اند؟ می‌شود این را اثبات کرد؟

طلبه: بدیهی‌ها در واقع برای فهم عام بدیهی‌اند نه برای فهم خاصی.

استاد: این را از کجا می‌گویید؟

طلبه: اگر چنین خاصیتی نداشته باشد دیگر بدیهی نیست.

استاد: بدیهی یعنی «آنچه روشن است و نیاز به استدلال ندارد».

طلبه: آیا شما گزاره‌ی بدیهی را می‌گویید یا تصور بدیهی؟

استاد: هر دو.

طلبه: گزاره‌ی بدیهی تعریفش این است که رد یا اثبات آن فقط نیاز به خودش دارد. این ربطی به الآن یا آینده ندارد.

استاد: فلاسفه اسلامی ما برای توجیه بداهت، این حرف شما را می‌گویند. این حرف، حرف غربی‌ها نیست، حرف ابن سینا و ملاصدرا است. آنها بدیهی را اینجور معنا نمی‌کنند. آنها بدیهی را گزاره‌ها و تصورات پایه معنا می‌کنند؛ پس دو تا حرف است. گاهی ما فکر می‌کنیم این دو ملاک فرقی ندارد، ولی وقتی طبق این حرف می‌خواهیم یک بنای فکری را قرار بدهیم می‌بینیم این حرف تاب و تحمل ندارد و بیراه می‌شود. بدیهی چیست؟ دو گونه ملاک برای بداهت داریم؛ یکی گزاره‌ها و مفاهیم پایه؛ یعنی چه؟ یعنی اولین گزاره‌های فکر انسان؛ یعنی شما هر حرفی می‌زنید درحقیقت از اینجا شروع می‌کنید. ما هم این حرف را قبول داریم، ولی در دل این حرف اثبات نمی‌شود که بدیهیات دستخوش هیچ تغییری نمی‌شود؛ مثلا یک میلیون سال دیگر ببینید گذاره‌های پایه تکان خورده است… این حرف را دقت کنید. در نظام فکری بسیاری از فلاسفه‌ی غرب، هر علمی، هر گزاره‌ای، هر مفهومی، از ذهن و فکر انسان ناشی می‌شود. ذهن و فکر تحت تأثیر چه چیزهایی است؟ آنها معتقدند که تحت تأثیر عوامل خارجی است. محیط ژنتیک، تربیت، سیاست، حتی فرهنگ و چیزهای مختلفی که آنها در حقیقت به فکر و ذهن جهت می‌دهند. ما هم البته این حرف را مطلقا اشتباه نمی‌دانیم؛ تا حدودی این حرف را درست می‌دانیم. شما دو نفر را که در خانواده‌های کاملا متفاوت رشد کرده‌اند فرض کنید؛ یکی در یک خانواده‌ی کاملا مذهبی رشد کرده و یک شخصی هم در یک خانواده‌ی کاملا بی دین… این دو نفر وقتی با هم مواجه می‌شوند (بعد از ده پانزده سال) و می‌خواهند با هم گفتگو کنند، آن یکی چیزهایی را بدیهی می‌داند که اصلا تعجب می‌کند طرف مقابل اصلا برایش بدیهی نیست! آن هم یک چیزهای دیگر را بدیهی می‌داند و تعجب می‌کند که طرف دیگر بدیهی نمی‌داند و در این حرف شک دارد [خانواده‌ی خانم بنده همه‌شان روحانی‌اند. سید هم هستند. نسل اندر نسل روحانی و سید بودند. با یکی از آنها صحبتی در رابطه با یکی از علما کردم (فکر می‌کنم امام خمینی بود). گفتم یکی هست می‌گوید این حرف امام (ره) غلط است. آنچنان تعجب کرده بود که مگر کسی هم هست که به امام خمینی انتقاد کند؟! من هم بهش گفتم: نه اصلا در عالم چنین کسی نیست (خنده حاضرین)] ببینید ذهن به شدت این را واضح می‌داند؛ یعنی از موقعی که شروع به فکر کردن کرد این جزء آن حرف‌هایی بوده که ملاک بوده است. خود ما هم همین طور هستیم. ملاک داریم. تا می‌خواهیم به یک چیزی استدلال کنیم می‌گوییم حضرت آقا این را گفتند، امام گفتند… یعنی از همان ابتدا ذهن این را ملاک می‌گیرد. ببینید ذهن ما چقدر تحت تأثیر عوامل بیرونی است و اصلا بعضی‌ها می‌گویند ذهن همین است؛ ذهن یک صفحه‌ی سفید است که بعد از اینکه با تربیت و عوامل دیگر مواجه می‌شود روی آن حک می‌گردد. در این مبنا اگر یک گزاره‌ای را گفتید بدیهی است معنایش این نیست که فراتر از این‌هاست، بلکه معنایش این است که اولین گزاره‌هایی که در ذهن ما پدید آمدند بدیهی‌ها هستند؛ اینها خیلی دیرتر تغییر می‌کنند. این یک حرفی است که تقریبا در تفکر فلاسفه غرب جای خودش را باز کرده است. خیلی‌ها به چنین حرفی اعتقاد دارند و طبق این حرف همه چیز نسبی می‌شود و هیچ چیز مطلقی نخواهیم داشت. طبق این حرف نظم هم ایده ذهن می‌باشد.

منطق قانون علیت

ولی یک نظر دیگری در بدیهی داریم: «بدیهی تصور یا گزاره‌ای است که در اثبات نفی و شک در این گزاره نیاز به آن است». مثلا شخصی که بخواهد قانون علیت را رد کند می‌گوید به این دلایل قانون علیت را رد می‌کنم… ما به او می‌گوییم: «دلیل شما برای رد قانون علیت چیست؟ آیا رد کردن چیزی «علت» می‌خواهد؟» می‌گوید «بله»، می‌گوییم «یعنی شما خودتان از این قانون که هر رد و اثباتی نیاز به علتی دارد استفاده می‌کنید برای رد قانون علیت یا برعکس، شما می‌خواهید اثبات کنید که به این دلایل قانون علیت هست؟!» یعنی کسی که قانون علیت را رد می‌کند یا اثبات می‌کند به عنوان پیش‌فرض، قبول دارد که نظام علی و معلولی حداقل در بین گزاره‌های ذهن برقرار است.

یا فرض کنید کسی بخواهد در قانون علیت شک کند؛ شک کند یعنی چه؟ می‌گوید «من ادله‌ی کافی برای پذیرفتن قانون علیت ندارم». خوب ادله‌ی رد یا اثبات برای هیچکدام نیست. یا کسی که بخواهد وجود را رد کند؛ مثلا سوفسطایی‌ها بخواهند مفهوم وجود را قبول نکنند؛ می‌گوید «من قبول ندارم»، می‌گوییم همین مفهوم “من” متوقف بر وجود است. اول باید وجود را قبول داشته باشید. “من” یک نحوه وجود است. فکرت هست یا نه؟ خودت هستی یا نه؟ اینها همه متوقف بر وجود است. کوچکترین قدمی که بخواهید در عالم فکر بردارید بر مبنای بدیهیات اولیه است.

ما بدیهیات را شش هفت دسته می‌کنیم. در اکثر اقسام بدیهیات، بدیهی کامل نداریم. مثلا در «مشاهدات» ممکن است خطا رخ بدهد؛ ولی به هر حال بدیهیات اولی را اینجور تعریف می‌کنیم؛ یعنی در اثبات و نفی آن نیاز به آنها هست. شما حتی نبود اینها را نمی‌توانید تصور بکنید. مثلا فکر کنید ببینید دنیای بدون علیت می‌شود؟ همین فکر کردن مبتنی بر علت و معلول است چون به دنبال دلیلی برای این نظریه می‌گردیم. آنچنان این «اولیات» بر ما احاطه دارد که حتی در عالم تصور هم نمی‌توانیم خارج از این عالم برویم. البته در خیالات می‌شود. ویژگی توهّم این است که هر داده‌ای به او بدهی نتیجه‌ای می‌دهد! ولی در عالم فکر و منطق به طور فرضی هم نمی‌توانیم پایمان را از این قواعد بیرون بگذاریم (یعنی شدیدا بر عالم احاطه دارد). ما اگر این را بگوییم «بدیهی» دیگر اینها چیزهایی نیست که تحت تأثیر عوامل باشد. هیچ کدام تحت تأثیر عوامل نیست. همین که بگویید تحت تأثیر عوامل است، طبق منطق قانون علیت این حرف را می‌زنید. یعنی بعد از اینکه قانون علیت را قبول کردم. حالا بررسی می‌کنم که این فکر و ذهن تحت تأثیر چیست؟ اگر اینطور بگوییم، گزاره‌های بدیهی اولی گزاره‌هایی نیست که بتوانند مخدوش یا بی اعتبار یا ساخته‌ی ذهن باشند بلکه ذهن ساخته اینها است؛ فکر تحت حاکمیت اینها قرار دارد. حالا آیا نظم از این مفاهیم اولی است؟ آیا نظم که بدیهی است «اولی» هم هست؟

یکی از طلاب: به نظر می‌رسد هست.

استاد: چگونه؟

طلبه: چون این مفهوم بی نظمی را با خود نظم مجبوریم تعریف کنیم.

استاد: نه؛ مخالفین هم این را قبول دارند. اینها می‌گویند مفاهیم پایه متناقضش هم با همین‌ها تعریف می‌شود. اینها ضد هم هستند و با هم تعریف می‌شوند. منتها در خود نظم یک تغییری هزار سال دیگر ممکن است رخ دهد. بی نظمی هم با همان تغییری که رخ داده جور دیگر می‌تواند تعریف شود. ما باید به چنین چیزی برسیم که اگر بخواهیم نظم را رد یا اثبات کنیم، نیاز به خودش داشته باشیم. طبق تعریف اول از نظم فکر کردم، اما خیلی به جایی نرسیدم؛ نظم مجموعه‌ای که هدف واحد دارند این را به جایی نرسیدم. ولی طبق تعریف دوم که ما نظم را وحدت بین کثرات بگیریم راحت‌تر می‌توانیم این را اولی بگیریم. چون وحدت و کثرت خودش جزء مفاهیم پایه و اولی است، برای فهمش نیاز به خودش هست. ولی نظم و بی نظمی اگر به این تعریف برگردید، درست می‌شود.

طلبه: تعریف دوم تعریف درون دینی است؛ نمی‌توانیم به قول آقایان این تعریف را استفاده کنیم.

استاد: چرا درون دینی است؟

طلبه: به خاطر بحث وحدت و کثرت و اینکه نظم تشکیک بردار است. شما وقتی می‌توانید این را بگویید که یک عالم دیگری را تصور کرده باشید. دیروز از شما پرسیدیم آیا انسان می‌تواند نظم طبیعت را به هم بریزد؟ گفتید بله، ولی نظم کلی به هم نمی‌ریزد.

استاد: نه؛ ببینید اتفاقا هیچ استفاده‌ای هم در این تعریف از دین نکردیم. این مبتنی بر یک حرف فلسفی است. وجود و وحدت موجود در مقابل کثرت اصلا کاری به دین ندارد. این ما هستیم که استفاده‌های دینی از این حرف می‌کنیم، ولی وحدت در بین کثرات کجایش درون دینی است؟

طلبه: درون دینی به معنای این است که برهان نظم راه ورود به دین است یعنی کسی که هیچ مفهوم دینی در ذهنش نباشد، راه نظم را به او نشان می‌دهیم و می‌گوییم «برو بیرون را نگاه کن که منظم است»، بعد می‌گوییم پس یک چیزهایی هست. ولی اگر نظم را بر اساس این تعریف قرار بدهیم اینگونه نیست؛ یعنی باید ده تا پایه حوزه علمیه را گذرانده باشد تا بفهمد وحدت چیست، کثرت چیست و بعدش نظم را بفهمد!

استاد: اینها همه بدیهی‌ها هستند. ما می‌گوییم اینها گذراندن ندارند، بلکه همه‌اش در ذهن ما آماده است.

طلبه: یکی از بحث‌هایی که دیروز داشتیم این بود که اصلا چیزی را نمی‌توان نامنظم نامید. با این تعریف هر چیزی منظم است. هر چینشی منظم است. ولی کسی که برهان نظم را قبول ندارد معتقد است که یک چیزهایی نامنظم است.

استاد: ما دیروز اینها را بحث کردیم که همان آدم بی دین هم ناخودآگاه نظم را تشکیکی می‌داند. اگر ما می‌گوییم فلان مجموعه منظم است فلان مجموعه نامنظم، بدین معناست که آن مجموعه دوم نامنظم‌تر هم می‌تواند باشد.

طلبه: یعنی همان آدم بی دین هم هیچ چیز نامنظمی را قبول ندارد و همه چیز برایش منظم است؟

استاد: اگر برایش درست روشن کنید نظم را یک امر تشکیکی می‌بیند. مثلا می‌گوییم اینجا چرا به هم ریخته است؟ ولی اگر در عین حال سر و صدا هم بکنید می‌گوید چقدر بی نظم‌تر شد. اینکه تا این حد را منظم و از آنجا به بعد را نامنظم می‌دانیم، خیلی به درد برهان ما نمی‌خورد. حتی این ملاک‌ها در عرف‌های مختلف با هم فرق می‌کند؛ یعنی مصادیق نظم و آشفتگی در جوامع مختلف ممکن است متفاوت باشد.

طلبه: نباید فرق کند.

استاد: چرا اتفاقا همین است. اگر شما الآن از کشور آشفته‌ای مثل عراق وارد ایران بشوید، می‌گویید اینجا چقدر منظم است. ولی اگر از یک کشور فوق العاده مدرن مثل آلمان و سوئیس وارد ایران بشوید، می‌گویید اینجا چقدر آشفته است! اتفاقا این حد کار ذهن است. در اینجا ما با آنها تفاهم داریم. ولی خود نظم یک مقوله تشکیکی است. برای هرکسی هم توضیح بدهیم متوجه می‌شود که اینکه می‌گوییم بی نظم است می‌توانست بی نظم‌تر هم باشد. پس یک حداقل نظمی هست. آن کسی هم که می‌گوید منظم است چه بسا منظم‌تر هم باشد. اتفاقا یک شبهه‌ای که به برهان نظم وارد می‌کنند، مبتنی بر همین است که می‌گویند این جهانی که شما می‌گویید منظم است می‌توانست منظم‌تر هم باشد. مثلا این حیوان‌هایی که با هم نزاع می‌کنند، خدا طوری این عالم را می‌آفرید که منظم‌تر باشد و مثلا ما اینقدر از مار نترسیم؛ طبیعت نظم بالاتری داشته باشد و امنیتش بیشتر شود؛ یعنی ذهن انسان نظم برتر را تصور می‌کند. این خیلی مهم است. این به درد تعریفمان هم می‌خورد که می‌گویم نظم در طبیعت نظم ایده ال نیست. در مرتبه‌ی خودش ایده ال است. یعنی در این مرتبه بهترین نظم است. ولی به این معنا نیست که مراتب بالاتری از نظم نداشته باشد. این را بی‌خدایان هم شبهه کردند.

طلبه: پس با این تعریف که شما می‌گویید از نظم به هیچ چیزی نمی‌شود رسید.

استاد: اگر ما نظم را وحدت در کثرات معنا کنیم آیا این می‌تواند بدیهی و اولی باشد یا نه؟ به سؤال شما هم می‌پردازیم. ولی می‌خواهیم جهت بحث از بین نرود.

طلبه: تعریف اول را می‌شود به این تعریف برگرداند؟ درواقع مجموعه‌ای که با هم هماهنگ شده یعنی چه؟ چند تا مجموعه‌ی کثیر داریم؟ هماهنگ شدن یعنی چه؟ یعنی تشکیل یک پیکر واحد داده‌اند.

استاد: آنجا هم دوگونه است، یا هدف فعل عامل نظم است یا هدف فاعل.

طلبه: بالاخره باید در یک چیزی وحدت داشته باشند؛ در کلیاتش که می‌گوییم کثرات‌اند. پس بالاخره کثرت دارند. باید در یک چیزی وحدت داشته باشند. در تعریف اول وجه وحدت را…

استاد: چرا اسم آن امر واحد را هدف می‌گذارید؟

طلبه: چون این عام‌تر است؟

استاد: بله.

طلبه: آن تعریف هم قابل ارجاع به این هست.

استاد: پس شما هم قبول دارید که تعریف اول را باید به دومی برگردانیم (وحدت در کثرات) و بعد وحدت در کثرات را بگوییم مفاهیم پایه‌اند. پایه هم به معنای اولی است.

طلبه: یک اشکال دیگری به این اشکال به نظر می‌رسد.

استاد: اشکال بر اشکال!

طلبه: اینکه می‌گویید شاید در آینده تعبیر دیگری از نظم بشود. این حرف یعنی چه؟ خود این حرف اصلا معلوم نیست. ما اینجا منظورمان لفظ نظم است که ممکن است در آینده مفهوم دیگری در نظر بگیرند، یا خودِ مفهوم نظم.

استاد: خود این معنایی که از لفظ می‌فهمید را می‌گویند ایده‌ی ذهن است.

طلبه: الآن یک معنایی از واژه نظم می‌فهمیم. دو هزار سال دیگر این معنا از نظم تغییر می‌کند؛ اما معنایی که دو هزار سال دیگر می‌فهمیم همین نظم است. وحدتی بین این دو نظم برقرار است؛ یعنی بین این دو مفهوم.

استاد: مردمان دو هزار سال دیگر نمی‌دانند ما چه فکر می‌کردیم.

طلبه: کاری نداریم که آنها می‌دانند یا نمی‌دانند. آیا همین تعریف تغییر پیدا کرده و این تبدیل به آن شده، یا اینکه ناگهان معنای دیگری شده است.

استاد: به تدریج تبدیل شده ولی آرام آرام خیلی فرق کرده است.

طلبه: وقتی می‌گوییم این نظم است، آن هم نظم است، یک حیثیت مشترکی باید باشد. یک جزئی وجود دارد که هر دو را برای ما در معنای نظم متحد می‌کند. در حالی که ما از اول، آن جنبه‌ی اشتراکی را نظم می‌دانستیم. مثلا من به این می‌گویم کتاب؛ این کتاب پاره می‌شود و به هم می‌ریزد. بعد می‌گوییم دیگر این کتاب نیست. چرا؟ برای اینکه آن چیزی که تغییر پیدا کرده دیگر با آن کتاب نمی‌خواند. نظم هم همین طور. اگر واقعا همه‌ی حیثیت‌هایی که در نظم هست تغییر کند، می‌گوییم دیگر نظم نیست.

استاد: این مبتنی بر این است که به تدریج تغییر پیدا کند.

طلبه: انقلاب که پیدا نمی‌شود. یک چیزی دارد که آن نظم بعدی را به قبلی ربط می‌دهد. یک چیزی که در این نظم هست در نظم دو هزار سال بعد هم هست وگرنه نمی‌تواند این تدریج اتفاق بیفتد.

استاد: این حرف را در مورد وحدت نفس هم می‌زنیم که من همان هستم که بیست سال پیش بودم. یک تغییراتی هم کردم ولی یک چیز واحدی باید باشد که بگوییم این همان است. حالا یک سؤال از شما می‌پرسم. فرض کنید یک سری انسان‌های دیگر در کهکشان‌های دیگر هستند یا یک موجوداتی‌اند که تفکر دارند. نمی‌گوییم انسان‌اند. آیا اینها نظمی که در ذهنشان معنا می‌کنند دقیقا همین نظمی است که در ذهن ماست؟

طلبه: ما به اون چیزی که آنها فکر می‌کنند نظم می‌گوییم یا نه؟

استاد: خیر.

طلبه:پس آنها هم به این چیزهایی که ما فکر می‌کنیم نظم نمی‌گویند.

استاد: نه آنها هم نمی‌گویند. اسمش تغییر کرده، معنایش هم تغییر کرده است.

طلبه: پس این دو چیز کاملا از هم بیگانه هستند. ربطی به هم ندارند.

استاد: من یک چیز دیگری می‌پرسم. فرض کنید این مفهوم کاملا متباین از آن نیست، بلکه وجه‌های مشترکی دارد. ولی این وجه اشتراک به گونه‌ای نیست که آنها عالم ما را عالم منظمی بدانند. با اینکه مفهوم نظم آرام آرام تغییر پیدا کرده. وقتی به دو هزار سال دیگر می‌رویم، می‌بینیم یکسری عکس‌های باستان شناسی از دو هزار سال قبل بدست آمده. آنها تا این عکس‌ها را می‌بینند می‌گویند چقدر بی نظم است، خیلی آشفتگی و بهم ریختگی دارد. ما باید نظم را یک مقوله‌ی تشکیکی بدانیم. چه بسا وقتی ما به بهشت برویم بگوییم طبیعت خیلی بی نظم بود که در آن زندگی می‌کردیم. نظم اساسی اینجاست. اینها همه به حالت تشکیک باز می‌گردد…

برچسب‌ها: , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. دیپلم می‌گه:

    اصطلاحات قلمبه ثلمبه زیاد داشت
    زیر دیپلم حرف بزنید تا همه متوجه شوند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق