پنج شنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۲:۲۴ - ۱۳۹۶/۰۱/۱۳
اختصاصی ندای اصفهان/
 نگاهی به کتاب «سفرنامه بانو علویه همایونی»؛ شروع سفر از تولد   

فقط مشغول خوردن و خوابیدن و ورجه ورجه هستم و هیچ کار حسابی از من ساخته نیست و از این جهت خودم از خودم راضی نیستم و با نگرانی بسر می برم ولی می شنوم که گفته می شود دوره طفولیت همین است و بزرگتر که شدند خوب می شوند

به گزارش خبرنگار ندای اصفهان، زینت السادات علویه همایونی مشهور به بانو همایونی (۱۲۹۶-۱۳۹۵ش) فرزند «سید رحیم همایونی» و «سلطان آغا همایونی»، از نزدیکترین شاگردان بانو مجتهده امین اصفهانی و نخستین دانشجوی زن دانشکده وعظ و تبلیغ تهران (دانشکده الهیات کنونی) بود.

بانو همایونی «مکتب فاطمه(س)» را به منظور ایجاد محیطی اختصاصی برای تحصیل زنان در علوم دینی پایه‌گذاری کرد. وی در سال ۱۳۸۸ش به عنوان چهره ماندگار جمهوری اسلامی ایران انتخاب و در سال ۱۳۹۰ در همایش «امینه امین» در اصفهان، از مقام او تجلیل شد.

متن زیر برگرفته از فصل اول کتاب «سفرنامه؛ شروع سفر از تولد» به قلم بانو همایونی است که در آن به شرح زندگی دوران کودکی خود تا آشنایی با بانو مجتهده امین و تحصیلات و اجازه نامه ها و تالیفات خود می پردازند. نثر این کتاب شیرین و حکایت گونه و گاه همراه با طنزی معنوی است که توسط نشر گلبهار به سال ۱۳۸۷ در ۱۱۵ صفحه منتشر شده است.

ندای اصفهان مفتخر است که پیش از این نیز در یک پرونده ویژه به معرفی سه کتاب دیگر بانو همایونی با نام های «زن مظهر خلاقیت الله»، کتاب «عشق ذوی القربی» و کتاب «اسرار الآیات» (اینجا)، (اینجا) و (اینجا) پرداخته است. به امید اینکه آثار ارزشمند این بانوی گرامی به همت وراث معنوی و علاقه مندان مجددا تجدید چاپ شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

سفر من به دنیا از اینجا شروع شد که حکم: «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا- نحل، آیه ۸۷» درباره من صادر گردید ولی خوشبختانه افراد دلسوز و مهربانی منتظر و مأمور پذیرایی بودند و به پیشواز آمده و همه وسائل را فراهم کرده بودند و واقعا محبت و دلسوزی خود را در حق این نادان تازه رسیده ایفا می نمودند.

اگرچه من در این غربت، از نادانی خود که هیچ راهی به جایی نمی بردم متأثر و خجالت زده، گاهی به حال خود گریه و گاهی برای خوش آمد اطرافیان می خندیدم و ذوق و نشاط به خرج می دادم، زیرا از ناتوانی خود متاثر و از زحمات آنان شرمنده بودم. با اینکه آنها هرگز این زحمت فوق العاده مرا نسبت به من، روی خود نمی آوردند و مثل اینکه خود را مامور به این زحمات می دانستند و یا مرا از خود می پنداشتند و شاید هم به این امید بودند که روزی من برای آن ها پاسخ مثبتی داشته باشم و در مقام جبران برآیم و تلافی کنم.

در هرحال حرکت من در این برهه از زمان مدت چند سالی به طول انجامید و چنانکه گفتم گاهی با گریه حتی با صدای بلند و گاهی با خنده به پایان رسید.

کم کم به جایی رسیدم که باید بعضی امورم را خودم انجام دهم. مثل اینکه یک ندای غیبی مرا متذکر می نمود که انسانیت تحمیل به دیگران را شایسته نمی داند، دست و پای خود را جمع کن و برای حرکت سریع تر آماده باش و بدان که موضوع «لا تعلمون شیاً» به آخر رسید و باید از آیه «أنشأکم وجعل لکم السمع والأبصار والأفئده- ملک، آیه ۲۳» استفاده نمود؛ یعنی با به کار گرفتن چشم و گوش و عقل مشکلی پیش نمی آید و نیز باید دانست که خود به خود آفریده نشده ای و بیهوده به حرکت نیامده ای و متحرکی داری که هرگز از تو جدا نخواهد بود و تو را تنها نخواهد گذاشت که فرموده است:

«هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ- حدید، آیه ۴» و چنانکه آفرینش تو از راه لطف و محبت او بوده است، از راه لطف و محبت راهنمایی خواهی شد و رسولان و سفرای آگاه و راهنمایان دلسوز و مهربانی سر راه تو قرار داده که صادقانه تو را متذکر می شوند و راهگشایی می کنند، چنانکه فرموده:

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ- جمعه، آیه ۲» و آن ها نیز کوشش و جدیت دارند که تو را با خود، همراه کنند و من از این پیش آمد خوشحال شده و احساس خوشبختی می کردم که دلسوزانی دارم و زیر پرچم و تحت تربیت آن ها می توانم از مرحله «لاتعلمون شیئا» خارج شوم و به آگاهی کتاب و حکمت دست یابم.

در زمان طفولیت گاهی دوست می داشتم که با خود تنها باشم و گریه کنم، مثل اینکه گرفتار محبوب و معشوقی بودم که هرگز او را نمی دیدم ولی قادر به فراموشی او هم نبودم.

ای دریغا اشک من دریا بدی / تا نثار دلبر زیبا بدی

اشک کان از بهر آن بارند خلق / گوهر است و اشک پندارند خلق

تدریجا به کمک بزرگترها به ویژه مادرم با قرآن آشنا شدم و این آیه مبارکه توجه مرا جلب کرد که آفریننده من فرموده است: «فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ- بقره/ آیه ۳۸». با این تذکر و با این نوید احساس آرامشی نمودم و همواره مترصد این بودم که آیا سخنی نوید بخش تر از این خواهم شنید؟ هدایت چیست و از چه کسی باید پیروی کنم تا هدایت شوم و این حالت وحشت زدگی و یأس و نا امیدی از من برطرف شود؟

به آیه دیگری برخورد کردم که می فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ- انفال، آیه ۲۴». تعجب کردم و با خود گفتم: ایمان آورندگان کیانند و چه کسی را اجابت کنم؟ من که زنده ام (یحییکم) یعنی چه؟

تمام کلمات آیه شریفه برایم مجهول بود مگر آن جمله که فرموده بود: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» زیرا با خود فکر می کردم که شاید اشاره به همان کسی است که همواره با او مانوس هستم و او را دوست می دارم و ناخودآگاه از فرط عشق و محبتش اشک شوق می ریزم و ذلت و نادانیم را با او بازگو می کنم و آرزوهایم را با او درمیان می گذارم و همواره با دیده گریان عرض می کنم:

چار چیز آورده ام شاها که در گنج تو نیست / نیستی و حاجت و عجز و نیاز آورده ام

زیرا چنین احساس می کردم که کسی از او به من نزدیکتر نیست و تابحال از هیچکس نشنیده ام که بگوید من در قلب تو جا دارم. (حق را به غیر دل نبود منزلی دگر / آن هم دل شکسته دلان نی دلی دگر).

بالاخره عطف توجهی به سایر کلمات نمودم به ویژه جمله: (یحییکم) که از توجه به این کلمه زنده بودنم مورد تردید و شک قرار گرفت تا سرانجام با مدتی تفکر در این موضوع حدس زدم که شایدحیات دارای مراتبی است و من الآن با روح بی ارزشی احساس زندگی می کنم، چنانکه مولوی درمراتب مرگ و زندگی می گوید:

از جمادی مُردم و نامی شدم / و ز نما مردم به حیوان سر زدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی ز مُردن کم شدم

و نیز خود درک می کنم که مانند حیوانات فقط مشغول خوردن و خوابیدن و ورجه ورجه هستم و هیچ کاری حسابی از من ساخته نیست و از این جهت خودم از خودم راضی نیستم و با نگرانی بسر می برم ولی می شنوم که گفته می شود دوره طفولیت همین است و بزرگتر که شدند خوب می شوند. اما برای فراگیری قرآن آماده بودم که جزئی از قرآن به نام (پنجلهم) که یادم می آید اولش نوشته بود:

بس مبارک بُوَد چه فَرّهما / اول کارها به نام خدا

و همچنین اصول دین را که بعد از شمردن اصول پنجگانه برای بچه ها تاکید می کردند و تعلیم می دادند بگو: توحید (ملت) از که داری از حضرت ابراهیم علیه السلام – نبوت از که داری از حضرت محمد صلی الله علیه و آله – ولایت از که داری از حضرت مولا الموالی علی علیه السلام و یازده فرزندش علیهم السلام و کتاب نوحه خوانی و نیز فراگیری نماز و بعضی تعقیبات بچه ها را به حساب می آوردند، زیرا در آن زمان مدرسه، کودکستان و چیزها و وسائلی که امروز برای پرورش بچه ها فراهم است برای ما وجود نداشت و سقوط فکری و فریب خوردگی سران کشور و غارتگری بیگانگان کافر ملت را به حساب نمی آوردند تا چه رسد به اطفال و کودکان معصوم و من الآن احساس می کنم که ملت ایران در آن زمان تا چه اندازه مظلوم بوده است به ویژه بچه ها و  نوباوگان که راه رشد و شکوفائی استعدادهای آنها را مسدود کرده بودند «لعنت الله علی القوم الظالمین…»

سن قابل ملاحظه:

به هر حال چیزی نگذشت که به سن قابل ملاحظه ای رسیدم که گفته می شد سن تکلیف است.

البته پسرها به سن ۱۵ سالگی به تکلیف می رسند اگرچه بعضی فقها سن سیزده و چهارده را هم به شرط ظهور یکی از علامات سه گانه صحیح می دانند ولی دخترها را به سن نه سالگی مکلف می شمارند؛ یعنی دخترها در این سن به فضیلتی رسیده اند که مورد توجه خدای تعالی و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و شریعت دین مبین اسلام قرار گرفته و مصداق (مُردم از حیوانی و آدم شدم) واقع گردیده و به حمدلله مراتب سافله را پشت سرگذاشته و در مرحله انسانیت وارد شده که گفته اند: تسعه یعنی عددِ نُه عددِ کاملی است و اصل اعداد است و عدد حروف آدم است (الف، یک و دال، چهار و میم بقاعده تنزیل و ترفع چهار است).

بنابراین دختر چون اکمال این عدد نماید کاشف از آن است که از جنسیت حیوانیت صامته رسته و آدمیت در او نزول اجلال نموده و بار خلافت و امانت تکلیف آدم را باید به دوش کشد که فرموده:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا- احزاب، آیه ۷۲» و نیز از همین نظر است که مورد خطاب: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ- انفال، آیه ۲۴».

ناگفته نماند که حیات به حیات طولی و عرضی تقسیم می شود. در مرتبه طولی همان است که مولوی متذکر گردید و اما در مرتبه عرضی حیات به عنون حیات معنوی – حیات مادی – حیات فرهنگی – حیات اقتصادی – حیات سیاسی- حیات اخلاقی– حیات اجتماعی و حیات فکری که ابعاد زندگی انسانی را تشکیل می دهند متعدد می شود زیرا همه آن ها در مرتبه حیات انسانی و عقلانی مندرج است و در حیات انسانی در عرض یکدیگرند و وجود آن ها در انجام وظائف شرعی از قوه به فعلیت می رسد و ظهور و بروز می نماید و تکمیل می شوند و از اوصاف انسانیت محسوبند.

بنابراین وظائف شرعی متعلق به حیات انسانی و فکری و عقلائی است و همین است که عقلا وظائف شرعیه را به عنوان هدایت و راهنمایی محبت آمیز پروردگار به جان می پذیرند و عرفا عاشقانه از هیچ واجب و مستحبی غافل نمی مانند که: «مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی- اسراء/ آیه ۹۷) در این مرحله است که می توان گفت:

گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی / گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق