دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۹:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۴
بهشت و جهنم
چه کنم عاقبت به خیر شوم؟!
 گزاره های عاقبت به خیری در قرآن کریم و روایات اهل بیت عصمت و طهارت   

کسانی که در اندیشه عاقبت به خیری هستند در حقیقت خود را در مسیری می یابند که هر آن احتمال سقوط در آن می رود و اینکه نتوانند در زندگی خویش ظرفیت ها و توانمندی های بالقوه خویش را باور کرده و آن را به فعلیت درآورند و به شکل انسان ناقص به جهانی دیگر منتقل شوند...

ندای اصفهان- حجت الاسلام عبدالغفار امیدوار/

بسیاری از مومنان در هراس از عاقبت به خیری در زمان خروج از جهان و انتقال به جهان دیگر هستند. اگر زندگی دنیوی را بخش مقدمی جهانی دیگر بدانیم (که آنچه اینجا تهیه و فراهم می آید آنجا از آن بهره مند خواهیم شد)، می توان دغدغه مومنان را در لحظات پایانی عمر درک کرد؛ زیرا شخص می هراسد که دست خالی به جهانی برود که دیگر مقام عمل و کار نیست بلکه تنها مکانی برای درو کردن مزرعه و کشتی است که در این دنیا برای خود فراهم آورده است.

بنابراین اگر برای هر کار جزیی و به سخن دیگر برای هر امری خواهان فرجام خوش و عاقبت سودمند (خیر) هستیم برای کار مهم و بزرگی چون خروج از جهان و رفتن به جهان پایدار و باقی، دغدغه آدمی بیشتر خواهد بود.

رسول گرامی خدا فرموده اند: «مؤمن پیوسته از سوء عاقبت خود بیمناک است و یقین ندارد که آیا مقام خشنودى و رضاى خدا را دریافت خواهد کرد یا نه تا هنگام مرگ و آمدن ملک الموت‏» (بحار الأنوار ج‏۲۴ ص ۲۶ ).

عاقبت به خیر

بله! کسانی که در اندیشه عاقبت به خیری هستند در حقیقت خود را در مسیری می یابند که هر آن احتمال سقوط در آن می رود و اینکه نتوانند در زندگی خویش ظرفیت ها و توانمندی های بالقوه خویش را باور کرده و آن را به فعلیت درآورند و به شکل انسان ناقص به جهانی دیگر منتقل شوند. در این مقاله به بررسی عوامل عاقبت بخیری می پردازیم. لازم به ذکر است بنا بر فرموده آیت الله دکتر احمد عابدی ۲۵ روایت در باب عاقبت بخیری و ۳۰ روایت در باب عاقبت به شری وارد شده است.

معنای عاقبت بخیری چیست؟

عاقبت در لغت به معنی آخر، پایان و نتیجه کار است و خیر به معنای نیک و پسندیده. خیر، به هر چیز و یا امری اطلاق می شود که برای انسان سود محض و یا سود بیشتری را برساند. از این رو امری که دارای منفعت و سود باشد را خیر می شمارند و کسی که خیرخواه است می کوشد تا به چیزی دست یابد که او را در مسیر کمال یاری رساند و در زندگی مادی و معنوی برایش سودمند باشد.

لذا زندگی دنیا اگر فرجامی نیکو داشته و همراه با سعادت اخروی و ختم به بهشت باشد، از آن تعبیر به عاقبت به خیری می شود.

البته بهشت و سعادت، درجات دارد؛ از بهشتی که درخت دارد و جویبار؛ (تجری من تحت الانهار) تا بهشتی که همه نعمت ها و خوشی ها در برابر آن ناچیز است؛ (رضوان من الله اکبر و نیز رضی الله عنهم و ضوا عنه). بنابراین عاقبت به خیری از بهره مندی از نعم بهشتی هست تا اتصال به فیض و رحمت مطلق و بی نهایت و نیل به نقطه ای از قرب الهی که رضایت و خشنودی خدا از انسان، و انسان از خدا را به دنبال داشته باشد، و طبیعت مطلق گرای انسان با رسیدن به مقصد و مطلق حقیقی، اشباع شود و به آرامش مطلق، دست پیدا کند.

بیانی دیگر در عاقبت بخیری

انسان ها به چهار دسته تقسیم می شوند؛

الف) کسانی که از اوّل تا آخر عمر خوب و در مسیر صحیح بوده اند، تعداد اینگونه افراد کم است و بارزترین مصداق آن، انبیاء، ائمه و اولیاء الهی (سلام الله علیهم اجمعین) هستند. این گروه یقیناً عاقبت بخیر هستند و هیچگونه جای بحث ندارد هرچند خود این گروه نسبت به آینده خویش نگران و ترسان هستند.

ب) کسانی که از اوّل عمر تا پایان شرّ بوده اند، و لحظه ای در مقابل فرامین الهی سر تعظیم فرود نیاوردند. این گروه در عاقبت به شرّیشان شکّی نیست و این گروه نیز مورد بحث نیست.

ج) گروه سوّم انسان هایی هستند که در اوائل زندگی اهل خیر و نیکی و در مسیر هدایت هستند ولی بر اثر عدم تسلّط هواهای نفسانی و پاکیزه شدن از صفات رذیله، کم کم به انحراف کشیده شده و سرانجام عاری از ایمان و در حال ارتداد و کفر از دنیا رفته، اینگونه افراد را می گوییم افرادی که عاقبت به شر شده اند. این گروه به عنوان درس عبرت محل بحث و اشاره خواهد بود و در قرآن آیات فراوانی داریم به این مضمون: «آمنوا ثم کفروا»

د) گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی، آرام آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام با ایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم و خلاصه این که عاقبت بخیر کسی است که بدو ورود به برزخ بگوید: «دعایشان در آنجا این است که بار خدایا، پاکى تو راست و درودشان در آنجا «سلام» است و واپسین دعایشان این است که سپاس و ستایش خداى راست، پروردگار جهانیان» (یونس ۱۰).

اهمیت و جایگاه عاقبت به خیری در منابع دینی

۱) عاقبت بخیری در قرآن کریم:

آیات متعددی از قرآن بر این امر تأکید دارد که ای مردم تلاش کنید مسلمان و عاقبت به خیر از دنیا بروید که به نمونه هایی اشاره می شود:

الف) وصیّت خداوند؛ خداوند متعال مؤمنان را اینگونه توصیه می کند: «یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه حقّ تقاته و لاتموتنّ الّا و انتم مسلمون»؛ (آل عمران ۱۰۲) ای کسانی که ایمان آورده اید! آنگونه که حق تقوا و پرهیزکاری است تقوای الهی داشته باشید، و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید (تلاش کنید تا پایان عمر گوهر ایمان را حفظ کنید).

ب) وصیّت ابراهیم به فرزندان؛ «و وصّی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنیّ انّ اللّه اصطفی لکم الدّین فلا تموتنّ الّا و انتم مسلمون»؛ (بقره ۱۳۲) و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین، وصیّت کردند (و هرکدام به فرزندان خود گفتند) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده و شما جز به آیین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید.

ج) درخواست راسخان در علم، عاقبت به خیری است؛ (آل عمران ۷) راسخان در علم می گویند: «ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم… پروردگارا! دل هایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای».

د) «ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النّار»؛ (بقره ۲۰۱) و بعضی می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا «نیکی» عطا کن، و در آخرت نیز «نیکی» مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگهدار.

ه) «تَوَفَّنا مَعَ الأَبْرار» (آل عمران ۱۹۳)؛ مسأله عاقبت بخیری در منطق قرآن مهمترین نعمتى است که یک بنده مى‏ تواند از آن برخوردار شود. چه اینکه خیر عاقبت ناشى از ثبات ایمان است و چه نعمتى از ثبات ایمان براى یک بنده بهتر است؛ لذا در دعاهایى که قرآن مجید از زبان انبیاء و صالحین نقل مى‏ کند، جمله تَوَفَّنا مَعَ الأَبْرار؛ یعنى ما را با نیکان بمیران، فراوان به چشم مى‏ خورد.

۲) عاقبت بخیری در روایات:

الف) علی (علیه السلام) می فرماید: «مکروه تحمد عاقبته خیرٌ من محبوب تذمّ معبّته» (المحاسن، ج ۲، ص۳۳۱ )؛ ناپسندیده ای که سرانجامش پسندیده باشد، بهتر از پسندیده ای است که پایانش ناپسند باشد.

راه بهشت

ب) از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «انّ العبد لیعمل عمل اهل النّار و انّه من اهل الجنّه و انّه لیعمل عمل اهل الجنّه و انّه من اهل النّار، و انما الاعمال بالخواتیم»؛ (جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، مؤسسه امیرکبیر، ۱۳۳۶ ه، ج ۵، ص ۱۶۲) براستی بنده عمل جهنمیان را انجام می دهد در حالی که خود اهل بهشت است و براستی بنده عمل بهشتیان را انجام می دهد در حالی که خود اهل آتش است (سرّ این مطلب این است) که میزان در اعمال فقط به پایان آن است (که در آخرین روزها چگونه رفتار می کند).

نمونه مصداق این حدیث، هارون الرشید است. مورخان نوشته اند: روزی هارون به دیدار «فضیل بن عیاض» یکی از مردان وارسته و آراسته و آزاده آن روزگار، رفت. فضیل با سخنان درشت به انتقاد از اعمال ناروای او پرداخت و وی را از عذاب الهی که در انتظار ستمگران است بیم داد. هارون وقتی این نصایح را شنید به قدری گریست که از هوش رفت! و چون به هوش آمد، از فضیل خواست دوباره او را موعظه نماید. چندین بار نصایح فضیل و به دنبال آن بیهوشی هارون تکرار گردید، سپس هارون هزار دینار به او داد تا در موارد لزوم مصرف نماید.

این عمل بارزترین مصداق عمل بهشتی است ولی خود هارون بر اثر ظلم بی شمار و به شهادت رساندن امام هفتم موسی بن جعفر (علیه السلام) مستحق جهنّم است.

ج) غصّه علی (علیه السلام) عاقبت به خیری است:

پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) بعد از ایراد خطبه شعبانیه، گریست، حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! چرا گریه می کنی؟ فرمود: یا علی! گریه ام برای آن چیزی است که در این ماه (ماه رمضان) بر تو وارد می شود گویا می بینم که برای پروردگارت نماز می خوانی در حالی که شقی ترین انسان و شقی تر از پی کننده ناقه ثمود، برانگیخته می شود پس ضربتی بر پیشانی تو وارد می سازد که بر اثر آن محاسنت (با خون) خضاب می شود. امیرمؤمنان می گوید، گفتم: ای رسول خدا این (شهادت) در حال سالم بودن دینم (و مسلمان بودنم) است، فرمود: بله در حال سلامت دینت خواهد بود (بشاره المصطفی: رواه الصدوق فی أمالیه: ۴۸/ فضائل الأشهر الثلاثه : ۷۷/ عیون الأخبار ۱:۵۹۲)

د) وهب قرشى از امام صادق (علیه السّلام) روایت مى‏ کند که على علیه السّلام فرمود: سعادت حقیقى آن است که پایان کار انسان به سعادت ختم شود، و حقیقت شقاوت هم این است که پایان زندگى به شقاوت ختم گردد (ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج‏۲، صص: ۲۷۷-۲۷۹).

ه) ابو فروه انصارى که یکى از عابدان و زاهدان بود گفت: عیسى بن مریم به حواریون فرمود: من حقیقتى را به شما بگویم مردم مى‏ گویند بنا به پایه‏ اش ارتباط دارد، ولى من این چنین نمى‏ گویم، گفتند یا روح اللَّه پس شما چه مى‏ گوئید؟ عیسى علیه السّلام فرمود: من از روى حقیقت و واقعیت به شما مى‏ گویم، آخرین سنگى که بناء مى‏ گذارد آن اساس و پایه است. ابو فروه گفت: مقصود آن است که انسان باید به عاقبت کارهاى خود توجه کند. (بحار الانوار، ج‏۲، صص: ۲۷۷-۲۷۹)

۳) عاقبت بخیری در ادعیه:

الف) حضرت سجّاد (علیه السلام) در این زمینه گوی سبقت را از همه ربوده، درصحیفه سجّادیّه، دعای مخصوصی دارد درباره عاقبت به خیری؛ می فرماید: «و اذا نقضت ایّام حیاتنا، و تصرّمت مدد اعمارنا، و استحضرتنا دعوتک الّتی لابدّ منها و من اجابتها»؛ و آن زمان که ایام حیات ما سپری شد و رشته عمرهایمان قطع شد، و دعوت تو (یعنی مرگ) که از آن و اجابت آن گریزی نیست، حاضر گشت، «فصلّ علی محمّدٍ و آله، و اجعل ختام ماتحصی علینا کتبه اعمالنا توبهً مقبولهً لاتوقفنا بعدها علی ذنبٍ اجترحناه، ولامعصیهٍ اقترفناها»؛ پس بر محمّد و آل او درود فرست و پایان (کار ما و) آنچه را که نویسندگان اعمال ما ثبت کرده اند توبه مقبوله قرار بده، توبه ای که پس از آن ما را بر گناهی که مرتکب شده ایم و معصیتی که انجام داده ایم، سرزنش و توبیخ نفرمایی.

ب) دعای هر روز ماه رجب: در بخشی از این دعا می خوانیم: «و اختم لی بالسّعاده فیمن ختمت و احینی ما احییتنی موفوراً و امتنی مسروراً و مغفوراً و تولّ انت نجاتی من مسأله البرزخ…و اجعل لی الی رضوانک و جنانک مصیراً»؛ و به پایان بر، برای من به سعادت و خوشبختی در زمره کسانی که (عمر آنان را) به پایان بردی، و زنده بدار مرا تا زمانی که زنده می داری با پیروزی (و وفور نعمت) و بمیران مرا در حالی که خوشحال و بخشیده شده ایم، و عهده دار باش نجات مرا از سؤالات برزخ،… و قرار بده برای من به سوی خشنودیت و بهشتت راهی را.

ج) «اللهم و فقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا»؛ خداوندا! ما را به آنچه که خشنودی و دوستی تو در آن است موفق کن و سرانجام کارهای ما را خیرگردان.

د) امام صادق (علیه السلام) به زراره فرمود: در عصر غیبت که عصر امتحان شیعیان و دوران سختی است برای محافظت دین، پیوسته این دعا خوانده شود:

(اصول کافی، ج۱، ص۳۳۷): «خدایا خود را به من بشناسان، پس براستی اگر خود را نشناساندی رسولت را نشناخته ام، خدایا رسولت را به من بشناسان، زیرا اگر رسولت را معرّفی نکردی، حجتت را نخواهم شناخت. خدایا حجّتت را به من بشناسان زیرا اگر حجّتت را نشناسانی از دینم گمراه شده ام، خدایا به مرگ جاهلیّت ما را ممیران و دلم را بعد از هدایت گمراه مکن» این دعا هم درخواست عاقبت به خیری و هم در عاقبت به خیری مؤثر است».

۴) عاقبت بخیری در کلام بزرگان:

امام خمینی (ره) و غصه عاقبت به خیری: از مرحوم اشراقی داماد امام راحل(ره) نقل شده است که بنده محضر امام بودم و او از من پرسید اگر خداوند یک دعای از شما مستجاب کند چه از خدا می خواهی؟ عرض کردم: علم زیاد همراه با عمل. من از امام پرسیدم شما اگر باشید از خداوند چه می خواهید؟ فرمود: عاقبت به خیری.

چه کنیم تا عاقبت به خیر شویم؟

الف) علم و شناخت خدا، خود و جهان و تمیز میان حقّ و باطل:

علی (علیه السلام): وارد هیچ کاری نشو مگر اینکه شناخت لازم را در مورد آن کسب کرده باشی و الا از هدف دور می شوی و به مقصود نمی رسی و نیز امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «مَن لَم یعرف المَواردَ اَعیتُهُ المَصادِرُ» کسى که راه ورود به کارى را نشناسد، راه برون شدن از آن درمانده اش می کند (بحارالانوار، ج ۶۸ ص ۳۴۱).

آیت الله جوادی آملی: اساس دین تحقیق است یعنی هر چیز را عالمانه تایید یا تکذیب کردن، باید برابر علم زندگی کرد (کتاب تفسیر انسان به انسان).

و نیز اهل جهنم علت عاقبت به شری خود را تعقل نکردن و پیروی نکردن از اندیشه و رأی علمای راستین بیان می دارند؛ (۸-۱۰ الملک)

نزدیک است که [جهنم] از خشم شکافته شود هر بار که گروهى در آن افکنده شوند نگاهبانان آن از ایشان پرسند مگر شما را هشدار دهنده‏ اى نیامد؟ گویند: چرا هشدار دهنده‏ اى به سوى ما آمد و[لى] تکذیب کردیم و گفتیم خدا چیزى فرو نفرستاده است‏، شما جز در گمراهى بزرگ نیستید و گویند: اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل کرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم.

شناخت از طریق تفکر، مطالعه آثار اندیشمندان، عبرت گرفتن و تطهیر درون قابل دستیابی است.

قیام عاشورا که بنا بر روایت ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه (صراط مستقیم، ج۲، ص۱۶۱) موجب عاقبت بخیری بسیاری خواهد شد در راستای مبارزه با جهل و شهوات بود؛ «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله» (مفاتیح الجنان-زیارت اربعین)؛ حسین علیه السلام خون دلش را در راه خدا داد تا بندگانت را از جهل و سرگردانی گمراهی نجات دهد. لذا آیت الله جوادی آملی می گوید: پیروی از میل در انگیزه و پیروی از گمان در اندیشه انسان را عوام بار می آورد و راه عاقبت بخیری در صحت نظر و کنترل امیال است (کتاب تفسیر انسان به انسان).

بنابراین اولین قدم در عاقبت بخیری داشتن جهان بینی صحیح و مکتب فکری اصیل است.

ب) توبه از گناهان: «ثمّ کانَ عاقِبَهُ الّذینَ اساؤا السُواى أن کذّبوا بَآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِؤن» عاقبت افرادى که اعمال بد انجام مى دهند به اینجا منتهى شد که آیات خدا را تکذیب کردند. (روم ۱۰)

عاقبت از عقب می آید؛ یعنی عاقبت بخیری در گرو گذشته صحیح افراد است و به عبارت دیگر تا عقبه درست نباشد آینده خوبی برای انسان رقم نخواهد خورد و محال است که عاقبت بخیری با گناه جمع شود. لذا عاقبت بخیری با توبه به معنی پشیمانی از اشتباهات گذشته و جبران آنها کاملا گره خورده است. تاریخ نیز به روشنی گواهی می‌دهد که اگر کسی توبه کند و ضمن جبران گذشته، به اصلاح آینده بپردازد، آینده روشن و درخشانی در انتظار او خواهد بود.

به عنوان مثال، علی‌‌بن‌ابی‌‌حمزه که از یاران امام صادق «علیه السلام» است، در روایتی چنین نقل می‌کند:

دوستی داشتم که از کاتبان دستگاه بنی‌امیه بود. روزی به واسطه من، از امام ششم تقاضای ملاقات کرد و آن حضرت خواسته او را اجابت کردند. پس از ورود به محضر امام، سلام کرد و گفت:‌ فدایت شوم، من در دیوان بنی‌امیه هستم و از اموال آنان به ثروت فراوانی رسیده‌ام و در پرداخت حقوق واجب دارایی خود کوتاهی کرده‌ام.

امام صادق «علیه السلام» در جواب فرمودند: اگر امثال شما بنی‌امیه را یاری نمی‌کردید، هرگز حقّ ما را سلب نمی‌کردند. جوان گفت: فدایت شوم، آیا برای من راه نجاتی هست؟ فرمودند: اگر بگویم انجام می‌دهی؟ گفت: آری انجام می‌دهم. فرمودند: پس، آنچه از دستگاه بنی‌امیه به دست آورده‌ای، رها کن. هر مالی غصب کرده‌ای، به صاحبش برگردان و اگر صاحب مال را نمی‌شناسی، از جانب او صدقه بده، من در پیشگاه خدای عزّوجل، بهشت را برای تو تضمین می‌کنم.

آن جوان پس از سکوتی طولانی گفت: فدایت شوم، آنچه فرمودی‌ انجام می‌دهم. سپس مطابق آنچه عهد کرده بود، عمل کرد؛ یعنی از همه اموال خود و حتّی از لباس‌هایی که به تن داشت، دست شست، تا جایی که من برای اینکه عریان نباشد، برایش لباس خریدم. چند ماهی نگذشت که مریض شد. روزی به عیادت او رفتم و مشاهده کردم که در حال احتضار است. چشمانش را گشود و به من گفت:‌ سوگند به خدا که مولای تو، ‌به وعده خود وفا کرد. این جمله را گفت و از دنیا رفت. آنگاه به حضور امام صادق «علیه السلام» رسیدم. آن حضرت چون به من نظر کرد، فرمود:‌ ای علی! سوگند به خدا، ما به وعده‌ای که به دوست تو دادیم، وفا کردیم. (الکافی، ج ۵، ص ۱۰۶)

از دیگر نمونه های موفق توبه و عاقبت بخیری می شود به فضیل عیاض، رسول ترک، حر ابن یزید ریاحی، زهیر ابن قین و … اشاره نمود.

ج) ایمان (عقیده محکم و عمیق) و عمل صالح (پاکیزگی عمل)؛ «الّذین آمنوا و عملواالصالحات، طوبی لهم و حسن مآب» (الرعد ۲۹)؛ آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، بهترین زندگی برای آنها است و سرانجام کارشان، بهترین سرانجام ها خواهد بود.

در حدیثى از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) وارد شده: «تحقیقا چنین است که اگر شما اعمال صالح را مغتنم شمرید به آن غایت بلند آرزوهاى اخروى خواهید رسید» (الغرر والدرر، باب العمل، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت‏ پرور، ج ۲، ص ۲۰۹). گاهى ایمان افراد بر اساس فکر و یقین و انتخاب و استدلال نیست، بلکه ایمان او سطحى و بى‏ اساس است، قهراً چنین گرایش‏ هایى زود متزلزل شده و با پیدا شدن کوچک‏ترین مسأله و شکّى ایمانش از دست مى‏ رود و به قول معروف چیزى که بى‏ اساس و سست باشد، با اندک فشارى از هم جدا مى‏ شود.

قرآن مى‏ فرماید: گروهى هستند که هرگاه ما به آنها نعمتى دادیم مى‏ گویند: «ربّى أکرَمَن»  خدا من را دوست دارد و مورد کرامت قرار داده است، امّا همین که کمى وضع آنان کم رنگ شد، فورى مى‏ گویند: «ربّى أهانَن» خدا به من اهانت کرد! غافل از آنکه تغییر نعمت‏ هاى الهى بخاطر تغییر وضع خودمان است.

امام علی می فرمایند: خدایا! حتّى اگر مرا به دوزخ هم بیافکنى در آنجا فریاد مى‏ زنم که من تو را دوست دارم؛ یعنى علاقه من وابسته به رفاه و زمان و مکان نیست.

امام حسین علیه السلام پس از شهادت برادران، عزیزان و اصحاب خود و در حالى که در گودى قتلگاه به خون آغشته بود به پیشگاه خداوند عرض کرد: «الهى رِضاً بِقضائک» خداوندا! کشته شدن نمى‏ تواند میان من و تو جدایى اندازد و علاقه قلبى مرا نسبت به تو کم کند، رضایت من در همین حال نیز به رضایت تو است.

د) کفر به طاغوت: «فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لانفصام لها» (بقره ۲۵۶). طاغوت یعنی حاکمیت غیر خدا و غیر معصوم و غیر فقیه جامع الشرایط. داستان بلعم باعورا نمونه خوبی است؛ خداوند در قرآن مجید داستان بلعم باعورا را ذکر می کند. کسی که در اثر عبادت مستجاب الدعوه بود و از تعبیر عظیم (آتیناه آیاتنا) برخوردار است اما در اثر کفر نورزیدن به طاغوت زمانش عاقبت بخیر نشد؛ (اعراف/ ۱۷۵): «و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت، آنگاه شیطان، او را دنبال کرد و از گمراهان شد».

حضرت ثامن الائمّه امام رضا «علیه السلام» در خصوص معنای این آیه شریفه می‌فرمایند: این آیه، درباره مردی از بنی‌اسرائیل به نام بَلعَم باعورا نازل شد. او از بزرگان قوم بود که اسم اعظم را می‌دانست و با آن دعا می‌کرد و مستجاب می‌شد. پس از چندی او به سوی فرعون متمایل گشت. هنگامی که فرعون به‌ دنبال حضرت موسی «علیه السلام» و یارانش رفت، به بلعم گفت: به درگاه خداوند دعا کن تا موسی و یارانش از ما دست بردارند. بلعم، سوار الاغ خود شد تا دنبال موسی برود. امّا الاغ از رفتن خودداری کرد، پس به زدن او پرداخت. خداوند الاغ را به سخن آورد و به بلعم گفت:‌ وای بر تو، چرا مرا می‌زنی؟ آیا می‌خواهی با تو بیایم تا پیامبر خدا و گروهی از مومنان را نفرین کنی؟ بلعم پیوسته الاغ را زد تا آن را از پای در آورد و اسم اعظم از زبانش افتاد (تفسیرالقمی، ج ۱، ص ۲۴۸).

ه) تقوی، معنویت و زندگی پاک: «والعاقبه للمتقین»؛ تقوا یعنى، قدرت کنترل نفس به گونه‏ اى که محرمات را ترک کرده و به واجبات عمل نماید. جهت تقوی، نیاز به مراقبت دایم از نفس است. بزرگترین عامل عاقبت به خیری این است که انسان ضعف های خود را جبران کند و جلو گناهان را در زندگی خویش بگیرد؛ چرا که اصلی ترین عامل بدبختی و عاقبت به شرّی گناهان است. قرآن کریم می فرماید: «ثمّ کان عاقبه الّذین اسائوا السؤای ان کذبوا بآیات اللّه»؛ (روم ۱۰) سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند (و آن را مسخره گرفتند).

به این جهت در قرآن کریم اصلی ترین عامل عاقبت به خیری را تقوا می داند. خلاصه اینکه کسی که آرزوی عاقبت بخیری و با فرجام خوش رفتن از این دنیا را دارد بایستی تقوا را در همه ابعاد و شرایط آن در زندگی عملی خود پیاده کند و تقوا چیزی نیست جز عمل به آموزه های دینی و قرآنی و در یک کلام عمل به واجبات و پرهیز از محرمات و البته تقوای الهی به توکل و تسلیم و تفویض امر الی الله کامل می شود. اما با این همه نباید خویشتن را بی نیاز از التماس و درخواست به درگاه خداوندی برای عاقبت بخیری بدانیم و باید همواره ختم بخیری را از آن یگانه هستی مسألت کنیم.

و) توصیه یکدیگر به حق (بصیرت بخشی) و توصیه یکدیگر به صبر (ثبات قدم)؛ «والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» (العصر ۱-۳)؛ به عصاره خلقت (ولی عصر) قسم که انسان‏ ها همه در زیانند. مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏ اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه نموده‏ اند.

ز) صبر و استقامت ورزیدن در برابر سختی ها و مشکلات و استعانت از خداوند؛ موسی به قوم خود گفت: «از خداوند یاری بجویید و صبر نمایید، مسلّما زمین از آن خداست (ایجادش، حفظش و اداره ساکنانش تحت اراده اوست) به هر کس بخواهد به میراث می دهد و عاقبت از آن متقین است» (الأعراف ۱۲۸).

«این از خبرهاى غیب است که آن را به تو وحى مى کنیم پیش از این نه تو آن را مى دانستى و نه قوم تو پس شکیبا باش که فرجام [نیک] از آن تقواپیشگان است» (هود۴۹ )

و نیز روایت است که: «فعلیکم بالصبر فهو محمود العاقبه»؛ صبوری پیشه کنید که سرانجام نیک پسندیده در صبوری است (بحار، ج۴۲، ص ۲۹۲).

ک) تلاش در راه خدا؛ «الذین جاهدوا فینا لهندینهم سبلنا» (عنکبوت ۶۹)

ل) اخلاص؛ «فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَّهُ الدِّینَ» (زمر ۲)؛ یعنی همه کارها رنگ خدایی داشته باشد و جهت جلب رضایت او باشد. اخلاص خلاص شدن از خود است. زندگی فرصتی است برای خدایی شدن انسان و الته هدف زندگی انسان هم همین خدایی شدن است. اگر انسان زندگی و نیت و رفتار خود را خدامحور کند و برای نزدیک شدن به خدا زندگی کند، حتما عاقبت او نیز خدایی و نیک خواهد شد؛ زیرا هر کسی همانگونه می میرد که زندگی می کند.

عاقبت به خیرى همان تامین سعادت آخرت است و هر کارى که انسان خالصانه براى سعادت آخرت انجام دهد تامین کننده آن می باشد. پیامبراکرم فرمود: کاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است و به سرانجام نمی رسد؛ یعنی عاقبت داشتن و نتیجه بخش بودن امور به اخلاص است.

البته اخلاص درجاتی دارد و عالی ترین رتبه آن درجه مخلَصین است که دیگر شیطان را به آنجا راهی نیست؛ (سوره مبارکه حجر، ۳۹ و ۴۰): «ابلیس گفت: پـروردگـارا! به خاطر اینکه مرا گمراه ساختى (و این انسان زمینه بدبختى مرا فراهم ساخت) من نعمت هاى مادى روى زمین را در نظر آنها زینت مى دهم (و انسان ها را به آن مشغول مى دارم) و سرانجام همه را گمراه خواهم ساخت مگر آن بندگان خالص شده تو. لذا باید سعی کرد هر کاری را فقط برای رضای خداوند انجام داد. ولی غیر مخلصین ولو اولیای الهی باشند باید خود را در خطر عاقبت به شری ببیند»؛ همه انسان ها در معرض سقوط و خطرند، جز علما و همه علما در معرض سقوط و خطرند، مگر آنان که به عملشان عمل مى کنند و همه علماى اهل عمل در معرض خطرند، مگر آنان که عمل خالص آنجام مى دهند و آنان که عمل خالص انجام مى دهند با خطرى بزرگ و عظیم مواجه هستند.

از مرحوم آیه اللّه بروجردی (ره) نقل شده است، که در لحظات آخر چون ابر بهار گریه می کرد و می گفت رفتیم ولی برای آخرت خود کاری نکردیم و عملی انجام ندادیم… شخصی به او می گوید: آقا شما دیگر چرا؟ ما بیچاره ها این حرف ها را باید بزنیم شما چرا؟ بحمداللّه شما این همه آثار خیر از خود باقی گذاشته اید مسجد به این عظمت ساخته اید… آقا می فرماید: عمل را باید خالص کرد، نقاد آگاهی آنجا هست.

م) آینده نگری، عاقبت اندیشی و معاداندیشی؛ «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا» (وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ‏۱۶، ص ۹۹) یعنى: همیشه به یاد عاقبت و موت و احوالات قبل و بعد موت؛ از سکرات و مجازات و مکافات و احوال قبر، باش.

لازمه عاقبت به خیری، عاقبت اندیشی است.

پیامبر اکرم فرمود: هر زمان مصمم شدی کاری انجام دهی، در عاقبت و نتیجه آن اندیشه کن؛ پس اگر پایان کار خیر و خوبی بود یا مقدمه لازم و راه درستی برای رسیدن به خیر بود، دنبال کن و اگر شرّ و گمراهی بود، از آن اجتناب ورزد.

و نیز امیرالمؤمنین فرمود: دور اندیش ترین مردم کسی است که صبر کردن و اندیشیدن به پایان امور و نتایج کارکردها، شعار و برنامه او باشد.

امام صادق علیه السّلام فرمود: مردى نزد پیامبر آمد و عرض کرد: یا رسول اللَّه! به من سفارش کن. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: اگر سفارشت کنم آن را خواهى پذیرفت. پیامبر این سخن را سه بار تکرار کرد و هر بار آن مرد پاسخ آرى داد. پیامبر به او فرمود: من به تو سفارش مى‏ کنم که هرگاه آهنگ کارى کردى در سرانجام آن بیندیش، اگر درست بود انجام بده و اگر درست نبود از آن دست بکش (بهشت کافى- ترجمه روضه کافى، ص: ۱۹۳)

ن) امر به معروف و پافشاری بر نماز و رزق حلال از عوامل عاقبت بخیری اند: «و خانواده خود را به نماز امر کن و خود (نیز) با همه نیرو بر (مراعات) آن شکیبایی کن، ما از تو هیچ روزی نمی طلبیم (تا توانش را نداشته باشی) این ماییم که تو را روزی می دهیم و عاقبت از آن تقوی است» (طه ۱۳۲).

ح) تواضع و دوری از فساد: «آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است» (القصص۸۳).

در حالات مرحوم آیت الله اراکی(ره) آمده است: ایشان این آیه را می خواند و با گریه می گفت: فقط کسانی اهل بهشتند که دنبال علو در زمین نباشند.

از نمونه های بارز اراده علو و فساد در زمین طلحه و زبیر هستند؛ این دو نفر آن همه در راه اسلام جنگیدند و در جنگ احد جزء هشت نفری بودند که پیمان بستند تا پای جان از پیامبر دفاع کنند و دفاع کردند. ولی سرانجام حرص و طمع باعث شد که علیه امام زمان خویش قیام کنند و جنگ جمل را، راه اندازند. علی (علیه السلام) بعد از مرگ زبیر توسط عمرو بن جرموز شمشیر او را برداشت و فرمود: «این شمشیر چه سختی هایی را که از پیامبر دور کرد». و طلحه خود در آخرین لحظه به بدعاقبتی خود اعتراف کرد و در لحظه جان دادن گفت: «به خدا سوگند من کشته شدن مرد پیری را ندیده ام که مانند من ضایع شود (به نقل ازسایت اندیشه قم).

ت) امام جعفر صادق (علیه السّلام): (مستدرک الوسائل، جلد ۱۲، صفحه ۱۴۲):

اگر می خواهی کارهایت به نیکی انجام گیرد و پایان عمر و زندگی‌ات خیر باشد؛
تا هنگام مرگ، حق خدا را مراعات کن
نعمت های خداوند را، در راه معصیت خرج نکن
به بردباری و حلم خداوند، مغرور نباش
و به آن که یاد ما می‌کند یا مدعی مودت و دوستی ما می‌شود، نیکی نما و لازم نیست بدانی او راست می گوید یا دروغ، تو طبق نیت خود کار کن و او را به دروغش واگذار.

ی) خدمت به دیگران مخصوصاً والدین؛ شخصی نزد خاتم الانبیاء آمد و عرض کرد من گناه بزرگی را مرتکب شده ام و آن این بود که دخترم را زنده به گور کردم. از شما می خواهم عملی را یادم دهید تا خدای متعال گناه مرا ببخشد (و عاقبت به خیر شوم). پیامبر فرمود: مادر داری؟ عرض کرد: مادر ندارم. فرمود: خاله داری؟ گفت: آری. فرمود برو به خاله ات نیکی کن. بعد فرمود: اگر مادرش بود بهتر بود چون نیکی به مادر اثرش در پاک شدن از چنین گناهی یقیناً بیشتر است.

گ) زهد؛ اجتناب نمودن از محارم، بلکه از مشتبهات و بلکه سیر و پر خوردن و استفاده زیاد از حلال دنیا. پیامبر اکرم فرمود: کسی که از حلال دنیا پر مصرف کند از افتادن در حرام خود را مصون نداند. استفاده زیاد از حلال دنیا حب دنیا را در دل انسان زنده می کند لذا فرمود واستعینوا بالصبر و الصلوه؛ صبر یعنی روزه یعنی از روزه و پرهیز از پر مصرف کردن حلال کمک بگیرید و خداوند پاداش روزه را خودش دانسته؛ (من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۷۵)

ص) دعا براى حسن عاقبت‏

ض) خوف از سوء عاقبت؛ همیشه باید بین خوف و رجا به سر برد.

ط) عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: (الخصال ج ۱ ص ۲۸۲) اسیرانى چند به نزد پیغمبر آوردند پیغمبر دستور فرموده آنان را بکشند و مردى را از میان آنان رها فرمود. آن مرد عرض کرد اى پیغمبر خداى براى چه مرا از میان اینان رها فرمودى؟ فرمود: جبرئیل مرا از جانب خداوند خبر داد که تو را پنج خصلت است، خصلت هائى که خدا و رسولش آنها را دوست می دارد. نسبت به اهل و عیالت سخت غیرتمندى و سخاوت و خوش خلقى و راستگوئى و شجاعت دارى. چون آن مرد این سخن شنید اسلام آورد و نیکو مسلمانى شد و در رکاب رسول خدا جنگ سختى نمود تا بدرجه شهادت رسید.

ع) ازدواج: چه اینکه بنا بر روایات نیمی از دین را ازدواج حفظ می کند و هنگامی که جوانی ازدواج می کند شیطان فریاد می زند که از دستم رفت.

غ) و…

در قسمت بعد عوامل عاقبت به شری را خواهیم خواند

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. مهدي می‌گه:

    یکی از دعاهای پیران قدیم ما همین بود که پسرم یا دخترم عاقبت بخیر باشی انشا الله چه گفتارهای زیبایی که اکنون به قول بعضیها دمده گشته یا کهنه شده ودیگر استفاده نمیشود

  2. رضا می‌گه:

    عکس های خوبی در سایت دارید ولی مطلب خوی ندارید

  3. رضا می‌گه:

    عکس های خوبی در سایت دارید ولی مطلب خوبی ندارید

  4. ساسان می‌گه:

    خوب بود
    فقط لطفا خلاصه تر مطلب بگذارید
    ممنون از سایت خوبتون

  5. نرگس می‌گه:

    مطالب خوب ولی خسته کننده بود به علت طولانی بودنش

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق