چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۷:۱۷ - ۱۳۹۵/۰۸/۱۹
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند؛
 سفرنامه اجتماعی اربعین (قسمت دوم)   

چیزی که در شروع ارتباط خیلی مهم بود لباسی بود که به تن داشتم؛ لباس طلبگی، لباس نوکری امام زمان(ع). این لباس تقدس دارد و به ما این امکان را می دهد که در تبلیغ دین بتوانیم به راحتی با مردم ارتباط برقرار کنیم. مردم با یک نگاه ما را می شناسند و بعد از دو سه جمله سریع صمیمی می شوند

ندای اصفهان- به قلم حجت الاسلام سید محمدرضا هاشمی

قسمت اول این سفرنامه زیبا را از اینجا بخوانید.

***

جمعه ۹۴/۹/۶

دست گشاده و دل بزرگ

صبح جمعه ساعت ۶ است. بین نجف و کوفه در منزل یکی از اعرابِ مهمان نواز نشسته ایم. نماز و دعای عهد را خواندیم و در حال بگو بخند با دوستانی هستیم که از بوشهر آمده اند. آنان نیز مهمان ابوعامرند.

مردم عراق فرهنگ متفاوتی با ما دارند. ما هیچ وقت نمی توانیم از زوار اینگونه پذیرایی کنیم و اگر هم بکنیم تا چند سال داریم قسط بدهکاری هایمان را می دهیم! می دانید چرا؟ متاسفانه ما ایرانی ها آنقدر تشریفات و تجملات داریم که هرچه درآمد داشته باشیم باز هم داریم قسط می دهیم. اصلا عادت کرده ایم و ما را عادت داده اند به زندگی قسطی.

اگر فردی معادل درصد قابل توجهی از حقوقش را قسط بدهد (که معمولا ما ایرانی ها همین گونه ایم) دیگر زیر بار هر ظلمی که توسط کارفرما تحمیل بشود خواهیم رفت و آن وقت شخصیت ما له خواهد شد و چاره ای هم جز این نداریم. اما در عراق خبری از تجملات نیست. آنها یک سال کار می کنند و درآمدشان را در اربعین برای زائران امام حسین علیه السلام خرج می کنند.

اربعین

اما ما هرچه در آمد داشته باشیم مبلمان و پرده و موکت و فرش جدید و لوازم آشپزخانه می خریم. عراقی ها به تو التماس می کنند تا از نذری آنها بخوری و هرمقدار بخواهی می دهند اما در ایران باید التماس کنی تا نذری گیرت بیاید و اگر آخر مجلس رفته باشی می گویند برای شام آمده ای و اگر بفهمند دو تا گرفته ای آبرویت را می برند.

بخشش و کرامت بزرگواری می آورد و بزرگی کردن دست گشاده می خواهد و دل بزرگ؛ و مردم عراق دست گشاده دارند!

در مسجد کوفه

امروز صبح وقتی از خانه ابوعامر بیرون آمدیم و راهی کوفه شدیم ابومحسن ما را تا کوفه رساند. دیروز در نجف خیلی تلاش کردیم که با ابو محسن تماس بگیریم تا به دنبالمان بیاید و ما را به خانه ابو عامر ببرد؛ اما گویا شماره ای را که داده بود اشتباه گرفتیم یا هرچه که شد… نمی دانم، به هر حال وقتی ابو محسن را در محله شان پیدا کردیم یکی از همراهانمان به او گله کرد که چرا به دنبال ما نیامدی و شماره را اشتباه داده بودی و… که البته کار درستی نبود. ابو محسن و امثال او داشتند تمام تلاش خود را برای پذیرایی از ما می کردند. ابو محسن از این بابت خیلی ناراحت شد و در صدد بود تا جبران کند و هرچه ما به او می گفتیم ناراحت نیستیم و اصلا وظیفه تو نبوده و همین که ما را می بری و می آوری خیلی ممنونیم دست بردار نبود. لذا ما را به کوفه برد تا ادای دین کرده باشد. او ما را تا نزدیک مسجد کوفه رساند و رفت.

مسجد کوفه یکی از چهار مسجد بزرگ در اسلام است و نماز خواندن در آن هزار برابر نمازهای عادی است. نرسیده به مسجد، منزل امام علی علیه السلام است که البته بازسازی شده است. در مسجد کوفه نیز مقام های زیادی وجود دارد. محراب نمازجماعت امام علی علیه السلام، محراب نوافل امام علی علیه السلام، مقام امام سجاد علیه السلام، مقام امام صادق علیه السلام، مقبره هانی، مقبره حضرت مسلم علیه السلام، مقبره مختار، جایی که کشتی حضرت نوح علیه السلام بر زمین نشسته است، دکه القضاء که حضرت علی علیه السلام در آنجا کرسی قضاوت داشته است و بسیاری از مقام های دیگر که باید با فراغت بال در خلوت رفت و یک دل سیر زیارت کرد.

مسجد کوفه

نماز جمعه در مسجد کوفه اقامه شد اما ما نتوانستیم به نماز برسیم و توفیقش را نیافتیم چون ساعت ۱۱ با دیگران بیرون مسجد وعده کرده بودیم و دیگر نتوانستیم وارد شویم و راه نمی دادند. من با عمو تراب در مسجد کوفه نشسته بودم، ساعت نزدیک ۱۱ شد. گفتم شما بنشینید و جای مرا بگیرید من می روم به آنها می گویم نماز را هم بخوانیم و بعد برویم؛ اما وقتی بیرون رفتم دیگر مسجد پر شد و کسی را راه نمی دادند. بنابراین ما حدود دو سه ساعت صبر کردیم تا اذان را گفتند و خطیب جمعه خطبه ها و نماز را خواند و تازه بعد از اتمام نماز حدود یک ساعت دنبال عمو می گشتیم تا او را پیدا کنیم چون مکان وعده را فراموش کرده بود و مسیر دیگری را می رفت و بر می گشت.

خلاصه وقتی عمو تراب را پیدا کردیم دیگر همه به این نتیجه رسیدیم که من و همسرم از آنها جدا شویم و خود به سفر ادامه دهیم چون معطل آنها می شدیم و حرکت با آنها برای ما کند بود. البته این پیشنهاد از طرف ما مطرح نشد بلکه عمو تراب این را مطرح کرد و ما قبول کردیم چون برنامه سفرمان هم متفاوت بود. آنها می خواستند به کربلا بروند ولی ما می خواستیم دو روز دیگر در نجف بمانیم.

مسجد سهله و مقام های انبیاء

حالا دیگر دو نفری راهی مسجد سهله شدیم. از مسجد کوفه تا مسجد سهله را پیاده آمدیم. در این راه نیز ایستگاه های صلواتی زیادی قدم به قدم وجود داشت و عراقی ها با دل و جان از مردم پذیرایی می کردند اما ما کمتر جرات می کردیم از غذاهای باز عراق چیزی بخوریم. درب خانه های مردم نیز کم و بیش باز است. کم کم به مسجد سهله نزدیک می شویم. مقابل در کمی خرید کردیم و وارد شدیم.

تا آنجا که می دانم در مسجد سهله کسی دفن نیست ولی پر است از مقامهای ائمه و انبیاء و اولیای الهی. برخی از مقامهای مسجد سهله عبارتند از: مقام حضرت ادریس علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت خضر علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام زمان علیه السلام، امام صادق علیه السلام و مقام انبیاء و صالحین. برای این مقام ها نمازهایی ذکر شده است.

ما در وسط مسجد سهله نشسته ایم. نماز خواندن در این مسجد ثواب بسیار زیادی دارد. می گویند در جای جای این مسجد حضور امام زمان علیه السلام احساس می شود.

مسجد سهله

نماز مغرب و عشا را هم در مسجد سهله خواندیم و به طرف منزل ابو عامر حرکت کردیم. به هزار زحمت و مکافات توانستیم یک تاکسی بگیریم تا ما را به مقصد برساند. یک عکس روی موبایل داشتیم که نقشه نجف و کوفه بود. به هرکه می گفتیم ما الآن در کجای این نقشه قرار داریم نمی توانست بگوید و از نقشه سر در نمی آورد هرچند نقشه به عربی بود. آدرس را از چند نفر پرسیدیم؛ یکی می گفت از این طرف و دیگری از طرف دیگر آدرس می داد. خلاصه یک تاکسی گرفتیم و حدود سه برابر پول ایران دادیم تا ما را به منزل رساند.

با هر ماشینی که می آمدیم به او می گفتیم که با ابو محسن تماس بگیر و آدرس دقیق را از او بگیر. ابو محسن هم می آمد ما را تحویل می گرفت و به خانه می برد. عجب مردمی هستند! خدا خیرشان دهد! چند روز است کار و زندگیشان را رها کرده اند و به زائران خدمت می کنند. عجیب است؛ گاهی در یک شب چند نوبت مهمان برایشان می آید برای هر گروه یک نوع غذا می آورند. این همه از کجا می آید خدا می داند! غذای منزل ابو عامر باب طبع ما نیز بود به خصوص حالا که رایگان است!

شنبه ۷/۹/۹۴

دیشب در منزل ابو عامر بودیم. شام را آورد و خوردیم. بعد چند زائر ایرانی از کاشان آمدند. هفت نفر که بدون زن و بچه آمده بودند. بنابراین در اتاق خانم ها همسرم با زن و بچه های ابو عامر تنها بود. کلی با هم به زبان انگلیسی گفت وگو کرده بودند و او از این بابت خیلی خوشحال بود؛ به خصوص که شبهای قبل هم نقش مترجم را برای همراهان ایفا کرده بود. وقتی داری با کسی که هم زبان تو نیست صحبت می کنی حتی اگر به زور و دست و پا شکسته صحبت کنی خیلی لذت بخش است و ما در این چند روزه داریم این لذت را احساس می کنیم.

ما با ابو عامر در مورد مسائل مختلف سیاسی، فرهنگی، جنگ با داعش، علماء و نظرات آنها، فرقه شیرازی ها و… بحث کردیم. شیعیان عراق عشق و اخلاص زیادی نسبت به اهل بیت دارند اما متاسفانه آن بصیرتی که در ایران اسلامی ما در پرتو انقلاب شکل گرفته است در عراق دیده نمی شود….

کربلا…

الآن در مقابل حرم امام حسین علیه السلام در گوشه ای نشسته ام تا از برکت این مکان شریف توشه ای برگیرم. در راه نجف به کربلا انبوه جمعیت را می بینی که به سمت کربلا در حرکتند. پیاده و سواره مردم خود را به کربلا می رسانند. وقتی در مسیر این همه جمعیت را دیده باشی با خود حدس خواهی زد که در کربلا چه غوغایی خواهد بود. اینجا دیگر جایی برای سوزن انداختن نیست. در حرم ابا عبدالله علیه السلام توقف تقریبا از محالات است. در سرتاسر خیابان مقابل حرم مردم روی زمین نشسته اند و یک راه از وسط برای رفت و آمد وجود دارد. در این حین ماشین های ساختمانی هم در حال حمل خاک به سمت حرم هستند و مردم هم مشتی از خاکها را به عنوان تبرک بر می دارند. خاکها احتمالا از حرم نیست ولی برای ساخت و ساز در حرم ریخته خواهد شد، نمی دانم!

کم کم باید به سمت حرم اباالفضل العباس علیه السلام بروم تا بر سر وعده ای که با همسرم کرده ام حاضر شوم. اینجا باید مثل قدیم در زمان و مکان مشخص وعده کرد. موبایل ایران که در عراق جواب نمی دهد، خط عراقی ها را هم نخریده ایم چون اصلا نمی صرفد؛ با چیزی حدود بیست هزار تومان تقریبا ۷-۸ دقیقه می شد صحبت کرد. سیم کارت هم در شهرها بیست هزار تومان بود. فقط تصمیم داشتیم اگر همدیگر را گم کردیم یک سیم کارت عراقی بخریم و به ایران زنگ بزنیم و شماره های خود را بدهیم تا خانواده هایمان ما را به هم وصل کنند. در کوفه که از عمو و همراهان جدا شدیم برای پس فردا در کربلا ساعت ۱۹ تا ۱۹:۳۰ در کنار مقام امام زمان علیه السلام روی پل وعده کردیم. اگر یادشان نرود. نمی دانم یکدیگر را پیدا خواهیم کرد یا نه. امید به خدا!

یکشنبه ۹۴/۹/۸

کلاس شیعه شناسی

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین علیه السلام

رو به روی حرم امام حسین علیه السلام نشسته ام. جاذبه امام حسین علیه السلام شیعیانش را از نقاط مختلف جهان راهی کربلا می کند. اینجا کلاس شیعه شناسی است. مردم از زبانها و نژادها و رنگها و کشورهای گوناگون در سطوح مالی مختلف خود را به کربلا رسانده اند تا ارادت خود را به عرض مولایشان برسانند و ندای هل من ناصر تاریخی امام را با لبیک یا حسین خود جواب گویند.

دسته های عزاداری، آهنگهای مداحی، ذکر صلوات و لبیک یا حسین و لبیک یا عباس فضای تمام عراق را کربلایی کرده است و آن وقت است که کم کم باور می کنی اینجا کربلاست و مولایت به تو اذن داده تا کربلایی شوی. اما اگر اشکت جاری نشود می فهمی که هنوز اذن دخول به حرم صادر نشده است و تو پشت در مانده ای و حقیقتا درمانده ای:

به طواف کعبه رفتم به درون رهم ندادند / که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

در سفرهای زیارتی رفتارها متفاوت است؛ بر سر مسائل بی مورد و کم اهمیت بحثی شکل نمی گیرد و لذا هیچ وقت دعوا و کتک کاری و کج خلقی از کسی نمی بینی. صمیمیت این روزهای کربلا مثال زدنی است. اینجا همه سرشار از محبتند گویی همگی با هم برادرند و حتما هم هستند چرا که: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه» (حجرات- ۱۰). اینجاست که می فهمی با برادرانت برابری چون ارزش تمام کسانی که اینجا هستند به یک چیز است و آن اینکه همگی شیعه حسین بن علی علیه السلام هستند.

قمه زنی و طائفه شیرازی

آیا اگر امام زمان علیه السلام ظهور کند همه این افراد یاور او خواهند بود؟ نمی توان در این باره حدسی زد. متاسفانه علیرغم جمعیت و عشق زیادی که در اینجا حضور دارد کم و بیش انحرافاتی هم به چشم می خورد. کربلا مرکز قمه زنی و تقلید از طائفه شیرازی است و احتمالا بیشتر به خاطر حرفهای تندی است که در مورد لعن و جواز قمه زنی و… می زنند. البته این طایفه سالهاست که عالم پرور است و در عراق از طوایف سرشناس است. عکس های امام حسین علیه السلام و کربلا و حضرت علی اصغر و حضرت قاسم و سائر اهل بیت و جزء جزء صحنه های کربلا به صورت افراطی در عراق موج می زند که به نظر من باعث وهن دین است. حتی در عراق عکس سری بریده که چاقو روی گلوی اوست و رنگش پریده و چشم هایش نیمه باز است با وضع بدی کشیده شده است و در همه جا موجود است.

اما به هر حال برادری و صمیمیت در اینجا موج می زند چه بین ایرانی ها و چه بین اعراب و چه بین ایرانی ها و اعراب و سایر اقوام. عراقی ها حقیقتا خود را خادم زائران امام حسین علیه السلام می دانند. دیروز رفتم از یکی از مغازه های کربلا چند تا لیموترش بخرم، حدود یک کیلو برداشتم گفتم چقدر می شود؟ گفت: حلال! هرچه اصرار کردم پولی نگرفت با اینکه میوه هایش را برای فروش گذاشته بود.

لباس طلبگی

عراقی ها به لباس سیادت ما احترام زیادی می گذارند، و سادات را با لفظ سید، سیدی و مولای خطاب می کنند و این روزها می بینم که خیلی از زائران به لباسم تبرک می جویند و این کار آنها بار سنگین مسئولیتم را به یادم می اندازد.

به راستی چرا مردم به ما طلاب و به خصوص طلاب سادات این احترام فوق العاده را می گذارند؟

طلبه دو رکن دارد: ۱- علم ۲- عمل (تقوا)

مردم خیلی به علم ما کاری ندارند، چون اینقدر که به ما احترام می گذارند به اساتید دانشگاه احترام نمی گذارند. البته رشته علمی ما هم قطعا اثر دارد، ما درس دین می خوانیم و به مردم می آموزیم اما مردم بیشتر به خاطر عمل ماست که به ما احترام می گذارند. می دانند که اگر قرار است هدایت شوند با عالم دینی آن هم عالم ربانی است:

عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند / مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست

لذا بر ماست که خود را مهذب کنیم و حقیقتا دستگیر باشیم.

در کنار هرکه می نشینم خود به خود سر گفت وگو باز می شود و با هم رفیق می شویم. از آنها شماره می گیرم و شماره ام را به آنها می دهم و می نویسم که با فلانی در کجا رفیق شدیم. اینگونه می شود در هر شهری خانه ای داشت به علاوه برای اتحاد مسلمین و ایجاد همدلی خیلی خوب است.

حجت الاسلام سید محمدرضا هاشمی

سید محمدرضا هاشمی

البته این نوع ارتباطات را در سفرهایی مثل سفر اربعین می توان ایجاد کرد اما اگر ما در هتل بودیم و درِ اتاق را بسته بودیم هرگز چنین امکانی وجود نداشت. سفر با کاروان و اسکان در هتل و رفاه «راحتی» می آورد ولی «ارتباط با مردم» را کم می کند.

چیزی که در شروع ارتباط و عمق بخشی به آن خیلی مهم بود لباسی بود که به تن داشتم؛ لباس طلبگی، لباس نوکری امام زمان علیه السلام. این لباس تقدس دارد و به ما این امکان را می دهد که در راستای تبلیغ دین بتوانیم به راحتی با مردم ارتباط برقرار کنیم. مردم با یک نگاه ما را می شناسند و بعد از دو سه جمله سریع صمیمی می شوند و اعتماد می کنند.

تعجب می کنم از طلابی که می گویند سفر اربعین خیلی سخت است و ما با لباس روحانیت نمی آییم. اینجا یک اجتماع بزرگ و آماده تبلیغ دین است. چرا این تفکر باید مثل قارچ سمی رشد کند و مبلغین را از این فضا جدا کند؟ هرکس باید به وسع خود در این گردهمایی بزرگ تشیع تبلیغ کند و با مردم مانوس شود. مردم باید روحانیون را در اجتماعات ببینند و به ارتباط با آنان عادت کنند نه اینکه وقتی یک روحانی را با لباس می بینند تعجب کنند.

به نظر من حضور در این اجتماع نیز باید مثل دهه اول محرم و ماه رمضان وظیفه مبلغین تلقی شود. اربعین جای خالی حج ابراهیمی را پر کرده است. به دلیل دشمنی آل سعود با اسلام نوع ارتباطی که در حج باید میان مسلمانان باشد کمتر موجود است اما در اربعین ارتباطات عمیق و بدون ترس است.

مردم عراق نیز به تبلیغ دین، مسائل بهداشتی و سبک زندگی اسلامی نیاز زیادی دارند و این امکان برای ما وجود دارد که با همین زبان الکن ضَرَب یضرِبُ هم تبلیغ کنیم. اگر بتوانیم عربی عراقی را مسلط شویم که نور علی نور می شود.

فرهنگ عراق و مسئولیت ما

عراق از لحاظ شهری حدود ۵۰ سال از ایران عقب است و روشن است که زیرساختهای عراق توان پذیرایی از این همه جمعیت را ندارد. لذا مدام در تلویزیون عراق از مردم می خواهد که از زوار پذیرایی کنند و به آنان خدمت کنند. حالا اضافه کنید جنگ دولت عراق را با داعش. معلوم است که دولت عراق بیش از این هم نمی تواند کاری بکند. عراق تقریبا فاقد شهرداری است و به جز غاذریه و بغداد شهرهای دیگر رها بود و وضعیت آب و فاضلاب و برق و ساختمان سازی و خیابان کشی و زباله ها در وضع ناهنجاری است. محرومیت در عراق به خصوص در شهرهای زیارتی موج می زند. دولتهای مختلف عراق نیز از ابتدای اسلام تا حالا غالبا با شیعه سر سازش نداشته اند و لذا رغبتی به آبادی شهرهای شیعی نشان نداده اند.

تهاجم فرهنگی در عراق وجود دارد اما خیلی کمتر از ایران. تا زیرساختهای عراق شکل نگیرد تهاجم فرهنگی خیلی جایی برای بروز ندارد. البته لباس مردم به خصوص پسرهای جوان دارد تغییر می کند و من به پسر ابو عامر گفتم لباسهای پدرانتان را رها نکنید و همان ها را بپوشید که جنگ فرهنگی دشمن از لباس شروع می شود. من در عراق هیچ زنی را ندیدم که لباس جلف بپوشد یا موهایش بیرون باشد. فقط یک زن در یک مرکز نظامی در بغداد بود که روسری نداشت اما او هم هیچ آرایشی نداشت و اصلا جلب توجه نمی کرد. چند زن دیگر هم در آن مرکز کار می کردند که همگی چادری و خیلی سر و سنگین بودند. در شهرهای عراق هیچ پارکی ندیدم فقط در غاذریه یک شهربازی دیدم. پارک و مراکز خرید محل مناسبی برای ترویج ابتذال است.

عراق از لحاظ فرهنگی قطعا مثل ایران خواهد شد. اگر ما نتوانیم در صحنه جنگ فرهنگی در ایران پیروز شویم مطمئنا در عراق هم شکست خواهیم خورد و با این وضعیت حکومت در عراق وضعیت به مراتب بدتر خواهد شد. ما طلایه داران تمدن نوین اسلامی در جهان اسلامیم و وظیفه داریم. ما نباید فقط ایران را ببینیم. باید اتفاقاتی که در جهان اسلام رخ می دهد را مدیریت کنیم. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم رهبر جهان اسلامیم و چشم امید آنان به ماست. حالا می فهمم که آیت الله ناصری حفظه الله وقتی می فرمایند: «هرکدام از شما باید یک شهر را اداره کنید» یعنی چه؟ ما طلاب باید علم و عمل را تا آخرین حد توانمان رشد دهیم تا بتوانیم رؤیای شیرین تمدن نوین اسلامی را محقق کنیم. ما مسئولیم و از ما خواهند پرسید.

وقتی محرومیت ها را در عراق می بینی با خود می گویی اینان شیعیان آل علی علیه السلام هستند، اینان یتیمان آل محمد صلی الله علیه و آله هستند، حق اینها نیست که در این محرومیت در لابه لای زباله ها دست و پا بزنند. دشمنانِ پلید ما را عقب نگه داشته اند! دلیل این همه عقب ماندگی چیست؟ الآن مردم جهان اسلام بیدار شده اند و آمادگی بیشتری دارند، نقصی که در این قیام ها وجود دارد فقدان رهبری اصیل و عناصر فعال است. در کشورهای اسلامی قیام های زیادی می شود. اما کم کم توسط غرب منحرف می شود و پس از یکی دو سال تماما مصادره می شود. علمای خائن، چهره های دانشگاهی و نظامی و رجال سیاسی سست عنصر و غرب زده، روزنامه های مزدور و نوکر استکبار و سایر رسانه های دشمن به صحنه می آیند و انقلاب مردم و خون هایی که بر زمین ریخته می شود را پامالِ هواهای نفسانی خود می کنند.

ما طلاب وظیفه داریم با یک برنامه منسجم و هماهنگ ابتدا بار علمی و عملی خود را تقویت کنیم و بعد از اجتهاد در فقه و اصول راهی کشورهای اسلامی شویم و رهبری کشورهای اسلامی را به دست بگیریم و دشمنان دین را از دیار مسلمین بیرون کنیم. آیا ما در خود این توان را ایجاد کرده ایم؟ آیا ما برای این کار برنامه ای تنظیم کرده ایم؟ حالاست که اهمیت فقه و اصول روشن می شود. حق حاکمیت و حفظ نظام جامعه با فقیه و بر عهده اوست.

(ادامه دارد…)

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


«توئیت گرام» آموزش حضور موثر در توئیتر و اینستاگرام؛ ثبت نام 09132706715
«توئیت گرام» آموزش حضور موثر در توئیتر و اینستاگرام؛ ثبت نام 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز