چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۵:۵۵ - ۱۳۹۵/۰۸/۱۷
لنگه کفش و ایمان قوی!
 سفرنامه اجتماعی اربعین (قسمت اول)   

در لابه لای سیل جمعیتی که برای رفتن به داخل صحن هُل می زد داشتم به دنبال دو لنگه کفش می گشتم. با خود فکر می کردم که اگر پیدا نشد چکار کنم؟ اگر هم پیدا شود دیگر به درد نمی خورد چون حتما له و لورده شده اند؛ اما باز هم صلوات می فرستادم و کفش هایم را می خواستم...

ندای اصفهان- حجت الاسلام سید محمدرضا هاشمی

می خواستیم برای عروسی برویم کربلا اما نشد. تصمیم گرفتم هرطوری شده برای اربعین به کربلا برویم. بنابراین اندک پولی را که پس انداز داشتیم برای این سفر نگه داشتم. کم کم اربعین از راه می رسید که دیدم در مدرسه یکی از دوستان دارد برای اتوبوس ثبت نام می کند و کرایه اش هم مناسب است. این اتوبوس ما را تا مرز می برد و از آنجا به بعد را باید تنها برویم چون خواهی نخواهی افراد از هم جدا می شوند و جمع های بیش از چهار پنج نفر اذیت می شوند.

از طرفی به عمویم هم زنگ زده بودیم تا ببینیم آنها چه کار می کنند چون سال قبل هم رفته بودند و هیأتی داشتند که مردم را به کربلا می برد. بالاخره بعد از زنگ های متناوب برای ۸ نفر در اتوبوس ثبت نام کردیم تا با عمو تراب و همراهانش و من و همسرم در قالب یک گروه ۸ نفره به کربلا برویم. قرار شد اتوبوس ساعت ۱۸ سه شنبه از پایانه کاوه حرکت کند. دیروز ساعت شش عصر به پایانه کاوه رفتیم و نماز را در آنجا خواندیم و با تاخیرهای همیشگی اردوهای جمعی حدود ساعت هفت و نیم حرکت کردیم.

چهارشنبه ۴/۹/۹۴

نماز صبح را هم در راه خواندیم و حدود ساعت ۹-۸:۳۰ بود که به مرز مهران رسیدیم و با انبوه جمعیت مواجه شدیم که در صف ایستاده بودند.

اربعین

همه ذکر لبیک یاحسین (علیه السلام) می گفتند و صلوات می فرستادند و صبری زیبا داشتند تا نوبتشان فرا رسد. گذرنامه ها و روادیدها یکی یکی بررسی می شد و صف کم کم جلو می رفت. بالاخره نوبت ما هم شد و ما هم رد شدیم.

آن سوی مرز

در این سوی مرز اتوبوس های ایرانی و تریلی های عراقی آماده بودند و مردم با فشردگی زیادی سوار می شدند تا به سمت شهر کوت حرکت کنند. از مهران تا کوت ۸۰ کیلومتر راه است. کوت شهری کوچک و ظاهرا فاقد هرگونه شهرداری است.

متاسفانه کشور عراق کشوری خراب است. این را می شود از جاده ها، خانه ها، کوچه ها و زباله هایی که در سرتاسر مسیر پراکنده است به خوبی متوجه شد.

از مهران که به سمت کوت می آمدیم ناگهان در دو طرف جاده یک دریاچه کم عمق از آب باران دیدیم. وسعت و آب فراوان این دریاچه همه را خیره می کرد و مرا به این فکر فرو برد که چرا از این آب انبوه برای کشاورزی و پرورش ماهی استفاده نمی شود؟ مردم در فقر شدیدی به سر می برند اما کمتر کشاورزی می کنند و گویا به این نحو زندگی عادت کرده یا بهتر از آن را بلد نیستند. «مستر همفر» ۳۰۰ سال پیش در خاطراتش با تعجب می نویسد که چرا مردم عراق از این دو رود بزرگ دجله و فرات در کشورشان استفاده نمی کنند؟ متاسفانه هنوز هم بعد از ۳۰۰ سال اوضاع همین است.

پذیرایی در موکب ها

مردم عراق در سراسر مسیر در موکبها مشغول پذیرایی و خدمت به زائرین اند. اکنون ساعت چهار و بیست دقیقه عصر روز چهارشنبه است. نماز ظهر و عصر را حدود یک ساعت پیش در منزل یکی از اهالی شهر کوت خواندیم و به راه افتادیم. خیلی جالب است انگار این روزها عراق در اوج امنیت خود به سر می برد؛ کسی نگران دزدیده شدن اموالش نیست. به زوار امام حسین علیه السلام اعتماد کامل می کنند. تبلت صاحبخانه داخل اتاق در شارژ بود که ما را دعوت کرد و خودش هم اصلا داخل اتاق نمی آمد و یک ذره هم نگران دزدیده شدن تبلت نبود.

farhangnews_156698-454637-1446531235

از مرز مهران تا کربلا موکبهایی در مسیر وجود داشت اما از کوت تا نجف موکبهای بیشتری می دیدیم. در راه چند گله شتر دیدم و برای من که تا به حال گله شتر ندیده بودم خیلی جالب بود. شترهای خاکی و سفید و سیاه در قد و قواره های مختلف. در کتاب زکات لمعه نام اقسام شترها را خوانده بودم اما تصور و به ذهن سپردن نام شترها مشکل بود، باید در فضای آن حضور داشته باشی تا بفهمی «بنت لبون» و «بنت مخاض» و… یعنی چه؟

به سمت نجف

حالا ما سوار بر یک ون هستیم و داریم به سمت نجف حرکت می کنیم. از راننده پرسیدم تا نجف چقدر راه است؟ گفت ۲۲۰ کیلومتر و با این ترافیک سنگین حدودا ۶-۷ ساعت طول می کشد تا برسیم؛ یعنی آخر شب ساعت ۱۱-۱۲٫ کرایه نفری ۱۰ هزار دینار است که می شود ۳۰ هزار تومان؛ هر دینار عراقی سه تومان است. تاکسی ها پول ایرانی قبول می کنند، بقیه کاسبها را نمی دانم.

حدود ساعت ده و چهل و پنج دقیقه شب به نجف رسیدیم. چند کیلومتری با حرم امیرالمومنین علیه السلام فاصله داشتیم که ماشین ما را پیاده کرد و گفت مابقی مسیر را باید خودتان پیاده بروید. وقتی پیاده شدیم چند مرد عرب ما را به منازل خود دعوت کردند و ما که حالا دیگر توانی برای راه رفتن نداشتیم و سرمای شب هم اجازه نمی داد قبول کردیم و راهی خانه آنها شدیم.

آنها زنها را جداگانه منزل دادند و مردها را هم جدا. انصافا مردم عراق به خصوص شیعیان تمام تلاش خود را برای پذیرایی از زائران انجام می دهند. در شهرهایشان تحول عطیمی برای اربعین رخ داده است. در طول مسیر نیز مرتبا ایست و بازرسی ها ماشین ها را بازرسی می کنند تا از نفوذ ذاعش جلوگیری کنند.

حالا ما در منزل یکی از اعراب نشسته ایم، او برای ما غذا و چایی آورد، اما من که چند ساعت بعد از حرکت از اصفهان احساس مسمومیت غذایی کردم و هنوز هم دارم اذیت می شوم باید مراعات کنم.

پنج شنبه ۵/۹/۹۴

در حرم امیرالمومنین علیه السلام

صبح برای نماز از خواب بیدار شدیم. پس از نماز صبحانه را خوردیم و اسباب خود را برداشتیم و راهی حرم امیرالمومنین علیه السلام شدیم. ابومحسن که دیشب ما را به منزل این مرد عرب آورده بود ما را تا نزدیکی حرم امام علی علیه السلام رساند و به ما گفت شب بر می گردید؟ و ما با هم مشورتی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که می خواهیم در نجف بمانیم و بعد هم به کوفه برویم لذا به ابومحسن گفتیم که می مانیم.

او هم احقاب ما را (ساک و کوله) تحویل گرفت و شماره و آدرس منزل را به ما داد و گفت شب زنگ بزنید تا به دنبالتان بیایم و از همین جا شما را برگردانم. از او تشکر کردیم و راهی حرم شدیم. نجف مثل مشهد نیست که از چهار طرف حرم تا آخر مشهد هرجا باشی گنبد معلوم باشد؛ باید هزار تا کوچه پس کوچه را رد کنی تا به حرم برسی. به هر حال کم کم رفتیم تا به حرم امام علی علیه السلام رسیدیم.

ایوان نجف عجب صفایی دارد / حیدر بنگر چه بارگاهی دارد
ای کعبه به خود مناز از روی شرف / جایت بنشین که هرکه جایی دارد

ایوان نجف

حرم امام علی علیه السلام و شهر نجف واقعا لذت بخش است. داخل صحن شدیم. جمعیت فراوان اجازه نمی داد پا به روضه منوره بگذاریم بنابراین ما هم تلاشی نکردیم چون یا خودمان له می شویم و یا بقیه را له می کنیم که هیچ کدام جائز نیست به خصوص اولی!!!

در حرم حضرت علی علیه السلام یک ایوان کوچک و یک ضریح کوچک مثل پنجره فولاد وجود دارد که از آنجا ضریح پیداست. رفتم و در ایوان نشستم و کمی زیارتنامه خواندم و بعد فهرستی از کسانی که التماس دعا گفته بودند را از جیبم در آوردم و یکی یکی شروع به دعا برای آنها کردم.

شیرین ترین روضه

وقتی کارم تمام شد دیدم یک روحانی کنارم نشسته است؛ به او گفتم حاج آقا می شود روضه امام علی علیه السلام را بخوانید؟ او گفت: ببخشید من مشغول زیارت عاشورا هستم. در همین حین یکی از بچه های مازندران که در کنار دستم نشسته بود به من گفت: آقا سید می شود روضه مادرتان حضرت زهرا سلام الله علیها را بخوانید؟ گفتم: چشم؛ (البته من تا به حال در جمع روضه حضرت زهرا سلام الله علیها را نخوانده بودم)! هنوز شروع نکرده بودم که دیدم دارد به خود می لرزد و فقط منتظر بود صدای من بلند شود تا گریه کند، حسابی منقلب بود!

شروع به روضه خوانی کردم و چهار پنج نفری که اطرافم بودند ازجمله آن روحانی شروع کردند به گریه کردن. من هم روضه می خواندم و گریه می کردم. جای همه دوستان اهل بیت خالی، این شیرین ترین روضه ای بود که تا به حال خوانده بودم.

بعد از روضه حضرت زهرا سلام الله علیها آن جوان مازندرانی به من گفت می شود روضه امیرالمومنین را هم بخوانی؟ من که دیگر حالی نداشتم و متاسفانه خیلی هم روضه خوانی بلد نبودم به حاج آقای کنار دستم گفتم حاج آقا می شود روضه امام علی علیه السلام را بخوانید؟ حاج آقا گفت: اگر اجازه بدهید با هم یک مباحثه علمی بکنیم! او می خواست طی بحثی اثبات کند که نام امام علی علیه السلام در قرآن آمده است. ولی من به او گفتم این جوان روضه می خواهد! حاج آقا گفتند: من روضه خوانی بلد نیستم خودت بخوان. من هم دوباره شروع کردم به خواندن و باز گریه اطرافیان بلند شد. بعد از روضه با حاج آقا و آن جوان شروع کردیم به بحث پیرامون همان مساله ای که آن روحانی تحقیق کرده بود که بحث جالبی بود. آن جوان هم سوالاتی می کرد و ما جواب می دادیم.

کم کم وقت اذان ظهر شد ولی به جز جایی که نشسته بودیم نمی توانستیم جای دیگری را پیدا کنیم، در ایوان هم به صف جماعت حرم متصل نبودیم. چند نفر از زوار به من گفتند که در همین ایوان یک جماعت تشکیل بدهیم و نماز بخوانیم. حاج آقا هم رفته بود و من هم قبول کردم. در حرم امام علی علیه السلام امام جماعت شدم؛ هرچند ۱۰-۱۵ نفر بیشتر مأموم نداشتم اما خیلی لذت بخش بود که این توفیق شامل حالم شده است.

لنگه کفش و ایمان قوی!

در ورودی صحن اجازه نمی دادند که کفش ها را به داخل ببری و از طرفی گویا جایی برای امانت هم نبود. دیدم چند نفر دارند کفش هایشان را به یک میله می بندند من هم همین کار را کردم اما وقتی برگشتم دیدم خبری از کفش هایم نیست! وقتی نگاهم به انبوه کفش های تلمبار شده و له شده زیر دست و پای مردم افتاد تازه فهمیدم چه اشتباهی کرده ام.

حالا در لابه لای سیل جمعیتی که برای رفتن به داخل صحن هُل می زد داشتم به دنبال دو لنگه کفشم می گشتم. با خود فکر می کردم که اگر پیدا نشد چکار کنم؟ اگر هم پیدا شود دیگر به درد نمی خورد چون می دیدم که دیگر کفشها و دمپایی ها له و لورده شده اند؛ اما باز هم صلوات می فرستادم و از حضرت علی علیه السلام کفش هایم را می خواستم و به دنبالش می گشتم تا به هر حال یک لنگه اش را پیدا کردم. سریع آن را پوشیدم و به دنبال لنگه دیگر با امیدی بیشتر!

ناگهان یکی از زوار گفت: سید بیا لنگه کفشت را بگیر!!! دیدم کفش من دست اوست! از او تشکر کردم و با خودم گفتم خدایا این بنده خدا در این سیل جمعیت از کجا مرا دیده؟ دیده که به دنبال کفشم می گردم لنگه ای که به پایم بوده را دیده و لنگه دیگر به چشمش خورده و آن دو را تطبیق داده و به من داده است؟؟؟ خلاصه جز خدا هیچ کس نمی توانست این کار را بکند. اینجا بود که با یک جفت کفش ایمان من احتمالا قوی تر شد.

شکرگزار درگاه الهی

بعد از نماز ظهر از حرم خارج شدیم، ناهار را خوردیم و کمی استراحت کردیم و باز راهی حرم شدیم و تا نماز مغرب در حرم ماندیم. اتفاقا برای نماز مغرب و عشا نیز شبیه همان اتفاق افتاد و اما این بار در حیاط. صفوف ما که نسبتا افراد زیادی هم در آن بودند به صفوف حرم وصل نشد و روحانی دیگری هم نبود و باز به درخواست مردم برای نماز مغرب و عشا جلو ایستادم و این توفیق را شکرگزار درگاه الهی ام و تا‌ آخر عمر به یاد خواهم داشت.

بعد از نماز مغرب و عشا بر سر وعده ای که با همراهان کرده بودیم حاضر شدیم تا ابومحسن را پیدا کنیم و در منزلی که او می گفت استراحت کنیم. شاید چیزی حدود دو سه ساعت دور خودمان می چرخیدیم تا منزل ابومحسن را پیدا کنیم که در نهایت سوار بر یک تاکسی شدیم و آدرسی را که ابومحسن به ما داده بود به او دادیم و گفتیم با او تماس بگیر و ما را نزد او ببر. اما ابومحسن تلفن را بر نمی داشت. به هر حال ابومحسن را پیدا کردیم. او به ما گفت که چرا دیر آمدید… و ما هم جریان را برای او تعریف کردیم.

(ادامه دارد…)

 

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. پیاده گفت:

    پیاده روی اربعین با همه سختی هایش بسیار خاطره انگیز و شیرین است و هر که یکبار رفته به دنبال رفتن دوباره است

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


«توئیت گرام» آموزش حضور موثر در توئیتر و اینستاگرام؛ ثبت نام 09132706715
«توئیت گرام» آموزش حضور موثر در توئیتر و اینستاگرام؛ ثبت نام 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
سفریاران، بلیط ارزان هواپیما، تور گردشگری سراسر کشور
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
وعده صادق
وعده صادق
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز