پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۲۱:۱۲ - ۱۳۹۵/۰۸/۱۵

العلم نور یقع فی قلب من یرید الله؛

حدیث عنوان بصری (متن فارسی و عربی)

حال‌ من‌ اینطور بود که‌ به‌ نزد مالک‌ بن‌ أنس‌ رفت‌ و آمد داشتم‌. چون‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ مدینه‌ آمد، من‌ به‌ نزد او رفت‌ و آمد کردم‌، و دوست‌ داشتم‌ همانطوری که‌ از مالک‌ تحصیل‌ علم‌ کرده‌ام‌، از او نیز تحصیل‌ علم‌ نمایم‌

به گزارش ندای اصفهان، این‌ روایت‌ زیبا از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السّلام‌ منقول‌ است‌، و مجلسی‌ در کتاب‌ «بحار الانوار» ذکر نموده‌ است‌؛ و چون‌ دستورالعمل‌ جامعی‌ است‌ که‌ از ناحیة‌ آن‌ إمام‌ هُمام‌ نقل‌ شده‌ است‌، در اینجا عین‌ الفاظ‌ و عبارات‌ روایت‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ ترجمه‌اش‌ بدون‌ اندک‌ تصرّف‌ بیان می‌گردد.

آدرس کامل حدیث: بحار الانوار، ج‌ 1، ص‌ 224 تا ص‌ 226 كتاب‌ العلم‌، باب‌ هفت‌: ءَادَاب‌ طلبِ الْعِلم‌ و أحكامِه‌، حديث‌ 17

متن فارسی حدیث

من‌ به‌ خطّ شیخ‌ ما بهاء الدّین‌ عامِلی‌ قَدَّس‌ الله‌ روحَه‌ چیزی‌ را بدین‌ عبارت‌ یافتم‌:

شیخ‌ شمس‌ الدّین‌ محمّد بن‌ مکّیّ (شهید اوّل‌) گفت‌: من‌ نقل‌ می کنم‌ از خطّ شیخ‌ احمد فراهانی‌ رحمه‌ الله‌ از عُنوان‌ بصری‌؛ و وی‌ پیرمردی‌ فرتوت‌ بود که‌ از عمرش‌ نود و چهار سال‌ سپری‌ می‌گشت‌.

او گفت‌: حال‌ من‌ اینطور بود که‌ به‌ نزد مالک‌ بن‌ أنس‌ رفت‌ و آمد داشتم‌. چون‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ مدینه‌ آمد، من‌ به‌ نزد او رفت‌ و آمد کردم‌، و دوست‌ داشتم‌ همانطوری که‌ از مالک‌ تحصیل‌ علم‌ کرده‌ام‌، از او نیز تحصیل‌ علم‌ نمایم‌.

پس‌ روزی‌ آن حضرت‌ به‌ من‌ گفت‌: من‌ مردی‌ هستم‌ مورد طلب‌ دستگاه‌ حکومتی‌ (آزاد نیستم‌ و وقتم‌ در اختیار خودم‌ نیست‌، و جاسوسان‌ و مفتّشان‌ مرا مورد نظر و تحت‌ مراقبه‌ دارند.) و علاوه‌ بر این‌، من‌ در هر ساعت‌ از ساعات‌ شبانه‌ روز، أوراد و اذکاری‌ دارم‌ که‌ بدانها مشغولم‌. تو مرا از وِردم‌ و ذِکرم‌ باز مدار! و علومت‌ را که‌ می خواهی‌، از مالک‌ بگیر و در نزد او رفت‌ و آمد داشته‌ باش‌، همچنانکه‌ سابقاً حالت‌ اینطور بود که‌ به‌ سوی‌ وی‌ رفت‌ و آمد داشتی‌.

پس‌ من‌ از این‌ جریان‌ غمگین‌ گشتم‌ و از نزد وی‌ بیرون‌ شدم‌، و با خود گفتم‌: اگر حضرت‌ در من‌ مقدار خیری‌ جزئی‌ را هم‌ تفرّس‌ می‌نمود، هر آینه‌ مرا از رفت‌ و آمد به‌ سوی‌ خودش‌، و تحصیل‌ علم‌ از محضرش‌ منع‌ و طرد نمی‌کرد.

پس‌ داخل‌ مسجد رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و اله‌ شدم‌ و بر آن حضرت‌ سلام‌ کردم‌. سپس‌ فردای‌ آن‌ روز به‌ سوی‌ روضه‌ برگشتم‌ و در آنجا دو رکعت‌ نماز گزاردم‌ و عرض‌ کردم‌: ای‌ خدا! ای‌ خدا! من‌ از تو می خواهم‌ تا قلب‌ جعفر را به‌ من‌ متمایل‌ فرمائی‌، و از علمش‌ به‌ مقداری‌ روزی‌ من‌ نمائی‌ تا بتوانم‌ بدان‌، به‌ سوی‌ راه‌ مستقیم‌ و استوارت‌ راه‌ یابم‌! و با حال‌ اندوه‌ و غصّه‌ به‌ خانه‌ام‌ بازگشتم‌؛ و بجهت‌ آنکه‌ دلم‌ از محبّت‌ جعفر اشراب‌ گردیده‌ بود، دیگر نزد مالک‌ بن‌ أنس‌ نرفتم‌. بنابراین‌ از منزلم‌ خارج‌ نشدم‌ مگر برای‌ نماز واجب‌ (که‌ باید در مسجد با امام‌ جماعت‌ بجای‌ آورم‌) تا به‌ جائی که‌ صبرم‌ تمام‌ شد.

در این حال‌ که‌ سینه‌ام‌ گرفته‌ بود و حوصله‌ام‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ بود نعلَین‌ خود را پوشیدم‌ و ردای‌ خود را بر دوش‌ افکندم‌ و قصد زیارت‌ و دیدار جعفر را کردم‌؛ و این‌ هنگامی‌ بود که‌ نماز عصر را بجا آورده‌ بودم‌.

پس‌ چون‌ به‌ درِ خانة‌ حضرت‌ رسیدم‌، اذن‌ دخول‌ خواستم‌ برای‌ زیارت‌ و دیدار حضرت‌. در این حال‌ خادمی‌ از حضرت‌ بیرون‌ آمد و گفت‌: چه‌ حاجت‌ داری‌؟! گفتم‌: سلام‌ کنم‌ بر شریف‌.

خادم‌ گفت‌: او در محلّ نماز خویش‌ به‌ نماز ایستاده‌ است‌. پس‌ من‌ مقابل‌ درِ منزل‌ حضرت‌ نشستم‌. در این حال‌ فقط‌ به‌ مقدار مختصری‌ درنگ‌ نمودم‌ که‌ خادمی‌ آمد و گفت‌: به‌ درون‌ بیا تو بر برکت‌ خداوندی‌ (که‌ به‌ تو عنایت‌ کند). من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند: بنشین‌! خداوندت‌ بیامرزد! پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ قدری‌ به‌ حال‌ تفکّر سر به‌ زیر انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و گفتند: کنیه‌ات‌ چیست‌؟! گفتم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بندة‌ خدا)! حضرت‌ گفتند: خداوند کنیه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد ای‌ أبوعبدالله‌! حاجتت‌ چیست‌؟!

من‌ در این‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر برای‌ من‌ از این‌ دیدار و سلامی‌ که‌ بر حضرت‌ کردم‌ غیر از همین‌ دعای‌ حضرت‌ هیچ‌ چیز دگری‌ نباشد، هر آینه‌ بسیار است‌. سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ می خواهی‌؟! عرض‌ کردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دلت‌ را بر من‌ منعطف‌ فرماید، و از علمت‌ به‌ من‌ روزی‌ کند. و از خداوند امید دارم‌ که‌ آنچه‌ را که‌ دربارة‌ حضرت‌ شریف‌ تو درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنایت‌ نماید.

حضرت‌ فرمود: ای‌ أبا عبدالله‌! علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ می شود. پس‌ اگر علم‌ می خواهی‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ کردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ تو را جواب‌ دهد و بفهماند. گفتم‌: ای‌ شریف‌! گفت‌: بگو: ای‌ پدر بندة‌ خدا (أبا عبدالله‌)!   گفتم‌: ای‌ أبا عبدالله‌! حقیقت‌ عبودیّت‌ کدام‌ است‌؟ گفت‌: سه‌ چیز است‌:

  • اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ را که‌ خدا به‌ وی‌ سپرده‌ است‌ مِلکیّتی‌ نبیند؛ چرا که‌ بندگان‌ دارای‌ مِلک‌ نمی‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا می‌بینند، و در آنجائی که‌ خداوند ایشان‌ را امر نموده‌ است‌ که‌ بنهند، می گذارند؛
  • و اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند؛
  • و تمام‌ مشغولیّاتش‌ در آن‌ منحصر شود که‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و یا از آن‌ نهی‌ فرموده‌ است‌.

بنابراین‌، اگر بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مِلکیّتی‌ را در آنچه‌ که‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبیند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالی‌ بدان‌ امر کرده‌ است‌ بر او آسان‌ می‌شود. و چون‌ بندة‌ خدا تدبیر امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشکلات‌ دنیا بر وی‌ آسان‌ می گردد. و زمانی‌ که‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ وی‌ امر کرده‌ و نهی‌ نموده‌ است‌، دیگر فراغتی‌ از آن‌ دو امر نمی‌یابد تا مجال‌ و فرصتی‌ برای‌ خودنمائی‌ و فخریّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پیدا نماید. پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ این‌ سه‌ چیز گرامی‌ بدارد، دنیا و ابلیس‌ و خلائق‌ بر وی‌ سهل‌ و آسان‌ می گردد؛ و دنبال‌ دنیا به‌ جهت‌ زیاده‌اندوزی‌ و فخریّه‌ و مباهات‌ با مردم‌ نمی رود، و آنچه‌ را که‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ می‌نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خویشتن‌ طلب‌ نمی‌نماید، و روزهای‌ خود را به‌ بطالت‌ و بیهوده‌ رها نمی‌کند.

و اینست‌ اوّلین‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوی‌. خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میفرماید:

آن‌ سرای‌ آخرت‌ را ما قرار می دهیم‌ برای‌ کسانی که‌ در زمین‌ ارادة‌ بلندمنشی‌ ندارند، و دنبال‌ فَساد نمی‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پیروزی‌ و سعادت‌ در پایان‌ کار، انحصاراً برای‌ مردمان‌ با تقوی‌ است‌.

گفتم‌: ای‌ أباعبدالله‌! به‌ من‌ سفارش‌ و توصیه‌ای‌ فرما!

گفت‌: من‌ تو را به‌ نُه‌ چیز وصیّت‌ و سفارش‌ می‌نمایم‌؛ زیرا که‌ آنها سفارش‌ و وصیّت‌ من‌ است‌ به‌ اراده‌ کنندگان‌ و پویندگان‌ راه‌ خداوند تعالی‌. و از خداوند مسألت‌ می‌نمایم‌ تا ترا در عمل‌ به‌ آنها توفیق‌ مرحمت‌ فرماید.

سه‌ تا از آن‌ نُه‌ امر دربارة‌ تربیت‌ و تأدیب‌ نفس‌ است‌، و سه‌ تا از آنها در بارة‌ حلم‌ و بردباری‌ است‌، و سه‌ تا از آنها دربارة‌ علم‌ و دانش‌ است‌.

پس‌ ای‌ عنوان‌ آنها را به‌ خاطرت‌ بسپار، و مبادا در عمل‌ به‌ آنها از تو سستی‌ و تکاهل‌ سر زند! عنوان‌ گفت‌: من‌ دلم‌ و اندیشه‌ام‌ را فارغ‌ و خالی‌ نمودم‌ تا آنچه‌ را که‌ حضرت‌ می فرماید بگیرم‌ و اخذ کنم‌ و بدان‌ عمل‌ نمایم‌. پس‌ حضرت‌ فرمود:

امّا آن‌ چیزهائی‌ که‌ راجع‌ به‌ تأدیب‌ نفس‌ است‌ آنکه‌:

 1) مبادا چیزی‌ را بخوری‌ که‌ بدان‌ اشتها نداری‌، چرا که‌ در انسان‌ ایجاد حماقت‌ و نادانی‌ می کند؛

2) و چیزی‌ مخور مگر آنگاه‌ که‌ گرسنه‌ باشی‌؛ و چون‌ خواستی‌ چیزی‌ بخوری‌ از حلال‌ بخور و نام‌ خدا را ببر و به‌ خاطر آور حدیث‌ رسول‌ اکرم‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ را که‌ فرمود: هیچوقت‌ آدمی‌ ظرفی‌ را بدتر از شکمش‌ پر نکرده‌ است‌. بناءً علیهذا اگر بقدری‌ گرسنه‌ شد که‌ ناچار از تناول‌ غذا گردید،

3) پس‌ به‌ مقدار ثُلث‌ شکم‌ خود را برای‌ طعامش‌ بگذارد، و ثلث‌ آنرا برای‌ آبش‌، و ثلث‌ آنرا برای‌ نفَسش‌

و امّا آن‌ سه‌ چیزی‌ که‌ راجع‌ به‌ بردباری‌ و صبر است‌:

 1) پس‌ کسی که‌ به‌ تو بگوید: اگر یک‌ کلمه‌ بگوئی‌ ده‌ تا می‌شنوی‌ به‌ او بگو: اگر ده‌ کلمه‌ بگوئی‌ یکی‌ هم‌ نمی‌شنوی‌!

2) و کسی که‌ ترا شتم‌ و سبّ کند و ناسزا گوید، به‌ وی‌ بگو: اگر در آنچه‌ می گوئی‌ راست‌ می گوئی‌، من‌ از خدا می خواهم‌ تا از من‌ درگذرد؛ و اگر در آنچه‌ می گوئی‌ دروغ‌ می گوئی‌، پس‌ من‌ از خدا می خواهم‌ تا از تو درگذرد.

3) و اگر کسی‌ تو را بیم‌ دهد که‌ به‌ تو فحش‌ خواهم‌ داد و ناسزا خواهم‌ گفت‌، تو او را مژده‌ بده‌ که‌ من‌ دربارة‌ تو خیرخواه‌ می‌باشم‌ و مراعات‌ تو را می‌نمایم.

و امّا آن‌ سه‌ چیزی‌ که‌ راجع‌ به‌ علم‌ است‌:

 1)پس‌، از علماء بپرس‌ آنچه‌ را که‌ نمی دانی‌؛

2) و مبادا چیزی‌ را از آنها بپرسی‌ تا ایشان‌ را به‌ لغزش‌ افکنی‌ و برای‌ آزمایش‌ و امتحان‌ بپرسی‌.

3) و مبادا که‌ از روی‌ رأی‌ خودت‌ به‌ کاری‌ دست‌ زنی‌؛ و در جمیع‌ اموری‌ که‌ راهی‌ به‌ احتیاط‌ و محافظت‌ از وقوع‌ در خلافِ امر داری‌ احتیاط‌ را پیشة‌ خود ساز. و از فتوی‌ دادن‌ بپرهیز همانطور که‌ از شیر درنده‌ فرار می کنی‌؛ و گردن‌ خود را جِسر و پل‌ عبور برای‌ مردم‌ قرار نده‌.

ای‌ پدر بنده‌ خدا (أبا عبدالله‌) دیگر برخیز از نزد من‌! چرا که‌ تحقیقاً برای‌ تو خیر خواهی‌ کردم‌؛ و ذِکر و وِرد مرا بر من‌ فاسد مکن‌، زیرا که‌ من‌ مردی‌ هستم‌ که‌ روی‌ گذشت‌ عمر و ساعات‌ زندگی‌ حساب‌ دارم‌، و نگرانم‌ از آنکه‌ مقداری‌ از آن‌ بیهوده‌ تلف‌ شود. و تمام‌ مراتب‌ سلام‌ و سلامت‌ خداوند برای‌ آن‌ کسی‌ باد که‌ از هدایت‌ پیروی‌ میکند، و متابعت‌ از پیمودن‌ طریق‌ مستقیم‌ می‌نماید

متن عربی حدیث

أقول: وجدت بخط شیخنا البهائی قدس الله روحه ما هذا لفظه : قال الشیخ شمس الدین محمد بن مکی : نقلت من خط الشیخ أحمد الفراهانی رحمه الله ، عن عنوان البصری – وکان شیخا کبیرا قد أتى علیه أربع وتسعون سنة – قال : کنت أختلف إلى مالک بن أنس سنین ، فلما قدم جعفر الصادق ( علیه السلام ) المدینة اختلفت إلیه ، وأحببت أن آخذ عنه کما أخذت عن مالک ، فقال لی یوما : إنی رجل مطلوب ومع ذلک لی أوراد فی کل ساعة من آناء اللیل والنهار ، فلا تشغلنی عن وردی ، وخذ عن مالک ، واختلف  إلیه کما کنت تختلف إلیه ، فاغتممت من ذلک ، وخرجت من عنده وقلت فی نفسی : لو تفرس فی خیرا لما زجرنی عن الاختلاف إلیه والاخذ عنه ، فدخلت مسجد الرسول ( صلى الله علیه وآله ) وسلمت علیه ، ثم رجعت من الغد إلى الروضة وصلیت فیها رکعتین ، وقلت : اسألک یا الله یا الله أن تعطف علی قلب جعفر وترزقنی من علمه ما أهتدی به إلى صراطک المستقیم ، ورجعت إلى داری مغتما ولم أختلف إلى مالک بن أنس لما أشرب قلبی من حب جعفر ، فما خرجت من داری إلا إلى الصلاة المکتوبة حتى عیل صبری ، فلما ضاق صدری تنعلت وتردیت وقصدت جعفرا وکان بعد ما صلیت العصر ، فلما حضرت باب داره استأذنت علیه فخرج خادم له فقال : ما حاجتک ؟ فقلت : السلام على الشریف . فقال : هو قائم فی مصلاه .  فجلست بحذاء بابه فما لبثت إلا یسیرا إذ خرج خادم فقال : ادخل على برکة الله .

فدخلت وسلمت علیه ، فرد السلام وقال : اجلس غفر الله لک ، فجلست فأطرق ملیا ، ثم رفع رأسه ، وقال : أبو من ؟ قلت أبو عبد الله ، قال : ثبت الله کنیتک و وفقک ، یا أبا عبد الله ما مسألتک ؟ فقلت فی نفسی : لو لم یکن لی من زیارته والتسلیم غیر هذا الدعاء لکان کثیرا ، ثم رفع رأسه.

ثم قال : ما مسألتک ؟

فقلت : سألت الله أن یعطف قلبک علی ویرزقنی من علمک ، وأرجو أن الله تعالى أجابنی فی الشریف ما سألته.

فقال : یا أبا عبد الله لیس العلم بالتعلم ، إنما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک وتعالى أن یهدیه ، فإن أردت العلم فاطلب أولا فی نفسک حقیقة العبودیة ، واطلب العلم باستعماله ، واستفهم الله یفهمک .

قلت : یا شریف . فقال : قل یا أبا عبد الله .

قلت : یا أبا عبد الله ما حقیقة العبودیة ؟

قال : ثلاثة أشیاء : أن لا یرى العبد لنفسه فیما خوله الله ملکا ، لان العبید لا یکون لهم ملک یرون المال مال الله یضعونه حیث أمرهم الله به ، ولا یدبر العبد لنفسه تدبیرا ، وجملة اشتغاله فیما أمره تعالى به ونهاه عنه ، فإذا لم یر العبد لنفسه فیما خوله الله تعالى ملکا هان علیه الانفاق فیما أمره الله تعالى أن ینفق فیه ، وإذا فوض العبد تدبیر نفسه على مدبره هان علیه مصائب الدنیا ، وإذا اشتغل العبد بما أمره الله تعالى ونهاه لا یتفرغ منهما إلى المراء والمباهاة مع الناس ، فإذا أکرم الله العبد بهذه الثلاثة هان علیه الدنیا ، وإبلیس ، والخلق ، ولا یطلب الدنیا تکاثرا وتفاخرا ، ولا یطلب ما عند الناس عزا وعلوا ، ولا یدع أیامه باطلا ، فهذا أول درجة التقى ، قال الله تبارک وتعالى : تلک الدار الآخرة نجعله للذین لا یریدون علوا فی الأرض ولا فسادا والعاقبة للمتقین .

قلت : یا أبا عبد الله أوصنی.

قال : أوصیک بتسعة أشیاء فإنها وصیتی لمریدی الطریق إلى الله تعالى ، والله أسأل أن یوفقک لاستعماله ، ثلاثة منها فی ریاضة النفس ، وثلاثة منها فی الحلم ، وثلاثة منها فی العلم ، فاحفظها وإیاک والتهاون بها .

قال عنوان : ففرغت قلبی له .

فقال : أما اللواتی فی الریاضة : فإیاک أن تأکل ما لا تشتهیه فإنه یورث الحماقة والبله ، ولا تأکل إلا عند الجوع ، وإذا أکلت فکل حلالا وسم الله ، واذکر حدیث الرسول ( صلى الله علیه وآله ) : ما ملا آدمی وعاءا شرا من بطنه فإن کان ولابد فثلث لطعامه وثلث لشرابه وثلث لنفسه .

وأما اللواتی فی الحلم : فمن قال لک : إن قلت واحدة سمعت عشرا فقل : إن قلت عشرا لم تسمع واحدة ، ومن شتمک فقل له : إن کنت صادقا فیما تقول فأسأل الله أن یغفر لی ، وإن کنت کاذبا فیما تقول فالله أسأل أن یغفر لک ، ومن وعدک بالخنى فعده بالنصیحة والرعاء .

وأما اللواتی فی العلم : فاسأل العلماء ما جهلت ، وإیاک أن تسألهم تعنتا و تجربة وإیاک أن تعمل برأیک شیئا ، وخذ بالاحتیاط فی جمیع ما تجد إلیه سبیلا ، و اهرب من الفتیا هربک من الأسد ، ولا تجعل رقبتک للناس جسرا. قم عنی یا أبا عبد الله فقد نصحت لک ولا تفسد علی وردی ، فإنی امرئ ضنین بنفسی ، والسلام على من اتبع الهدى.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , ,

مطالب مرتبط

  1. ... گفت:

    خدا خیرتان دهد . تشکر

  2. رقيه مهدوي گفت:

    ممنون از شما،ان شاءالله بتونم عامل به اين حديث باشم،اجرتون با خدا و أئمة اطهار سلام الله عليها.

  3. سجاد گفت:

    خداوند عاقبتمان را بخیر کند

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
خرید کتاب پولطلا؛ نظام پولی تمدن نوین اسلامی (تحریم گریز و تورم ناپذیر)
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
بازی ایرانی منحصر به فرد سفیر عشق
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
شفاف (شبکه فعالان انقلابی فضای مجازی)
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715