پنج شنبه ۰۸ تیر ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۰۵:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۷/۲۹
«اروند» فیلمی با یاد شهدای غواص ساخته پوریا آذربایجانی
 مردن یا شهادت… مسئله این است!   

کارگردان، معنای شهادت را درست نمی داند؛ شاید اگر شهادت را بهتر می فهمید آن لحظات را به جای جان کندن و خفت، رها شدن و افتخار نمایش می داد اما ظاهرا او در صدد نمایش مظلومیت شهدای گردان یونس بوده است و چیز بیشتری از ماجرا برداشت نکرده است

ندای اصفهان- حامد گلناری/

داستان فیلم اروند چیست؟ رزمنده ای جامانده برای یافتن همرزمان سابق به گروه تفحص ملحق می شود؛ در مسیر رسیدن و یافتن، خاطراتش هرلحظه زنده و زنده تر می شوند تا اینکه همان خاطره ها او را به پیکرهای رفقایش رهنمون می شوند و باعث بازگشت آن ها می شود.
داستانی شدیدا خطی که نوید فیلمی کسل کننده و کلیشه زده را می دهد (که نظیرش را این روزها زیاد می شود پیدا کرد)؛ اما این طور نیست.

بر خلاف انتظار، اینگونه نمی شود و فیلم چیزی به مراتب فراتر از انتظار به ما نشان می دهد. از نخستین لحظه های فیلم با تصاویر در هم تنیده ی کسی که از آب بیرون افتاده و تک گویی های شخصیت اصلی (یونس با بازی سعید آقاخانی) روبرو می شویم که روایتی سیال از کودکی یونس و عشق دوران کودکی اش است، و همراه می شویم با پرواز پرنده ها بر فراز اروند آن هم با قاب بندی های دلچسب و گیرا. چیزی که می بینیم و می شنویم باید شروع فیلمی درخور توجه باشد.

شاید یکی از عواملی که فیلم را از کسل کنندگی نجات می دهد و کلیشه ها را می شکند آوردن عناصری ناهمگون در قسمت هایی از فیلم باشد. برای مثال گذاشتن سعید آقاخانی که عموما به عنوان بازیگر طنز شناخته می شود در مرکز داستانی کاملا جدی برای مخاطب، غیرعادی جلوه می کند که البته شاید در ادامه فیلم بتواند با آن کنار بیاید به خصوص که خود آقاخانی هم در ادامه بهتر بازی می کند. یا تصاویری که از آسایشگاه نشان می دهد خصوصا نوای خاطره انگیزی که یکی از جانبازها زیر دوش در پس زمینه می خواند که کمی جنبه طنز به کار می دهد.

photo_2016-10-20_04-05-29

photo_2016-10-20_04-05-39

در ادامه نیز شاهد حضور سیگار در بین کسانی که تفحص می روند یا رزمنده هایی که در فلش بک ظاهر می شوند هستیم که شاید می خواهد رزمنده های آن دوران را اسطوره زدایی کند و راحت تر با جماعت امروزی پیوند بزند. کاری که واقعا جای فکر و تأمل دارد.

خاطرات و خیالات
از نقاط قوت فیلم، روایت روان و موجز آن است. مثلا بازی زیبا با عطر همسر یونس که بدون زیاده گویی، عشق سرشار آن دو را حکایت می کند و یا توضیحات مختصر و مفیدی که در گفتگوها گنجانده شده است.
لحظاتی که یونس درگیر خاطراتش می شود بسیار پویا و گویاست و گویی آبی به چهره فیلم می زند و آن را از خمودی نجات می دهد. خصوصا لحظاتی که می فهمیم چیزی که می بینیم فراتر از خاطرات یونس است و در اصل با خیالات یونس همراه می شویم. در لحظه ای که در رستوران بین راهی خاطره همرزمانش زنده می شود و در بینِ خاطره، دختر یکی از همرزمانش را می بیند و آن دختر نیز با خاطراتش همراه می شود و ما به این وسیله در بافت خاطرات و خیالات یونس تنیده می شویم.
البته گاهی این روند به افراط می رود. مثلا زمانی که در بین خاطره گوشی موبایل یونس زنگ می زند و گوشی را می دهد به همرزمش که در اصل پدر کسی است که پشت خط است. عناصری مثل این می تواند مخاطب را سردرگم کند و رشته اتصالش را با روند داستان سست کند.
برخی از شخصیت ها و ماجراهای فرعی نیز به یکنواخت نبودن فیلم کمک کرده است. برای مثال ایاز که بار طنزی را هم بر دوش دارد و یا ابراهیم که عاشق است اما شخصیتی هم مثل رسول در فیلم پیدا می شود که نمی دانیم آیا اشاره ای به «رسول ملاقلی پور» دارد یا نه- در تیتراژ، فیلم به رسول ملاقلی پور تقدیم شده است- و بی ثمر در میانه راه به حال خود رها می شود.
و از جمله سوالات مهمی که جواب قانع کننده ای به آن داده نمی شود عشق و محبتی است که بین یونس و رفیقش در جای جای فیلم نشان داده می شود و شاید کشش اصلی یونس برای گشتن و پیدا کردن باشد. برای مخاطبی که از سی سال آن طرف تر دارد به این روایت نگاه می کند این صمیمیت چندان روشن نیست و باید برایش کمی توضیح داد وگرنه به باورپذیری فیلم لطمه می زند.

photo_2016-10-20_04-05-47
photo_2016-10-20_04-05-53
برخی از نقاط ضعف فیلمنامه، هرچند شاید در بین نقاط قوت پوشانده بماند اما در نهایت اثر بدش را بر فیلم می گذارد. مانند روند تکراری خاطره های یونس. از نیمه فیلم به آن طرف دیگر برای بیننده عادی می شود که کمی باید با اهل این زمان طی کنیم و بعد احتمالا خاطره ای به بهانه ای سراغ یونس خواهد آمد و او را و ما را با خود خواهد برد. به خصوص چون اتفاق خاصی در فیلم نمی افتد، این تکرار از جایی به بعد بیننده را ملول می کند. البته طبیعی است چون فیلمنامه به خصوص در پرده دوم چیز ویژه ای جز تعریف و نشان دادن خاطرات یونس ندارد.
از دیگر ماجراهای تکراری فیلم، باید به گم شدن های پی در پی یونس اشاره کرد. یونس که جانباز اعصاب و روان است مرتبا با خاطراتش همراه می شود به گونه ای که وقتی به خود می آید در مکان دیگری است و همسفرهای او به دنبال او می گردند. این در حالی است که همراهانش خصوصا رفیق قدیمی اش، شدیدا نگران حال او هستند و بر وخامت وضعش واقف اند اما ظاهرا به عمد و به فرمان کارگردان(!) او را گهگاه به حال خود رها می کنند که گم شود تا پیدایش کنند.

خوب و ناجور!
در کنار مطالبی که گفته شد، چیزی که در بعضی جاها فیلم را شدیدا زمین می زند کارگردانی آن است. کارگردانی «پوریا آذربایجانی»، در بعضی لحظات خوب و در بعضی مواقع هم شدیدا ناجور است و جبران درخشش هایش در جاهای دیگر را می کند. برای مثال در شروع خیره کننده فیلم زمانی که با یونس و حس و حالش همراه می شویم ناگهان با یونسی روبرو می شویم که روی صندلی رنگ و رو رفته ای نشسته است درحالی که پتویی روی سرش انداخته. در این نما ما ناگهان از او فاصله می گیریم و از حس و حال متعالی صحنه های قبل به حالت نسبتا مضحک این صحنه سقوط می کنیم! چیزی که اگر نما نزدیکتر بود و در طراحی صحنه دقت بیشتری می شد اینطور انرژی افتتاحیه هدر نمی رفت.
پایان بندی هم متأسفانه نقش خنثی کننده را مجددا ایفا می کند. زمانی که فیلم لازم است تمام شود، تمام نمی شود. اگر در زمان مناسب تیتراژ پایانی ظاهر شود و مخاطب با تصاویر و صداهای آخر فیلم تنها بماند فیلم تأثیرش به مراتب بیشتر می شود تا اینکه – چنانچه در فیلم اروند اتفاق می افتد- چندین بار مخاطب حس کند که دیگر فیلم تمام شده است اما مجددا تصاویر روی پرده ظاهر شود و او را خسته کند.

شهادت گردان یونس

چیزی که بیش از هرچیز ما را از این فیلم گله مند می کند، نحوه نشان دادن شهادت گردان یونس است که اصلا چیزی نبود که انتظارش می رفت. پس از دیدن صحنه های خیره کننده جستجو و طلب یونس و رؤیاهای تو در تو و آخرین کاوشش که به یافتن پیکرها و البته غرق خودش منجر شد، ما شاهد صحنه هایی از شهادت و زنده به گور شدن شهدای غواص هستیم که حال و هوایی مستندگون دارد و آن چیزی که در فرهنگ ما از شهادت است را اصلا بازتاب نمی دهد.
هرچند موسیقی خوب «کارن همایون فر» می خواهد به داد فیلم برسد اما مشخص است که دید کارگردان بسیار پایین تر از افق شهادت است. به طور کلی تصویری که فیلم نشان می دهد بایستی درون مایه و ذهنیت کارگردان نسبت به آن صحنه را برملا کند و  نشان دهد اما نهایتا از چیزی که بر پرده می بینیم برداشت مردن می کنیم و با توجه به دیدن توانایی های کارگردان در ترتیب دادن صحنه های تکان دهنده، ما را به یک احتمال رهنمون می کند: کارگردان، معنای شهادت را درست نمی داند. که شاید اگر شهادت را بهتر می فهمید آن لحظات را به جای جان کندن و خفت، رها شدن و افتخار نمایش می داد اما ظاهرا او نهایتا در صدد نمایش مظلومیت این شهدا بوده است و چیز بیشتری از ماجرا برداشت نکرده است.
در صورتی که شهدای ما چیزی بیشتر از یک عده مظلوم بوده اند. پرداختن به لحظه شهادت، بسیار حساس و مهم است و می توان به صحنه های زیبایی که بزرگانی مثل حاتمی کیا و مرحوم ملاقلی پور خلق کرده اند نگاه کرد.
افسوس که کارگردان جوانی به این مهارت و هنرمندی، فاقد دید صحیح نسبت به اصلی ترین اتفاق فیلمش است.
اما باز هم باید گفت که در این وانفسای فیلم های اجتماعی تلخ و روشنفکر مآب، دیدن چنین آثاری بر پرده سینما، مایه دلگرمی است. اثری که توانایی ها و آینده روشن کارگردان جوانش را ثابت می کند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. ناشناس گفت:

    فیلم دفاع مقدس با کارگردانی یک جبهه رفته دیدنی است نه با کارگردانی افراد اینچنینی




    0



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


ثبت نام حوزه دانشجویی
ثبت نام حوزه دانشجویی
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق