سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۰:۲۴ - ۱۳۹۵/۰۷/۲۷
شهید محمد اشکیان
موقع نماز خضوع خاصی داشت و بسیار منقلب می شد
 جاری تا دریا/ گفتگو با پدر و مادر شهید محمد اشکیان   

به برادرهایش سفارش می کرد که احترام همسایه ها را نگه دارند و حقوق آنها را ادا کنند چرا که به اخلاق اجتماعی خیلی اهمیت می داد. در روحیه ی این جوان گِله مندی و خصومت دیده نمی شد، همیشه از خوبی های افراد می گفت مثل اینکه هیچ وقت بدیها را نمی دید

ندای اصفهان- زهرا سعادت: پدرم، خطوط مواجی که چهره ات را نقاشی کرده، نشان از سالهای سخت و درازی است که در فراغ بهترین فرزندت سپری کرده ای، لرزش دستانت، گویای لرزش تارهای لطیف و حساس قلب سرخ و سپید توست که به عشق «محمد» می تپد هنوز، و قطرات زلال اشکی که از گوشه ی چشمانت سر می خورد… آه… حالم را دگرگون می کند. سرت را بالا بگیر پدر، به افتخار و پاسداشت وجود شیرمرد غیور و مهربانی که نذر «ح س ی ن» کردی، اما بدان سرت را که بالا بگیری به چشم هایت نمی توانم نگاه کنم؛ به راستی چگونه می توان این همه استقامت و ایثار را قدردان بود!

شما را نمی دانم، خودم را می گویم _ دلم می لرزد و خسته می شوم از هجوم این همه شرم، از بس که تنها و تنها و فقط و فقط یک عمر تماشایت کردم، نهیب می زنم «خدای من، خدای محمد، خدای هرکه شهید است و هر که آزاد است… مرا مثال آنکه به دریا رسید جاری کن»!

***

در جمع خانواده ی صمیمی و خوش قلب شهید اشکیان احساس راحتی داشتم، پدر شهیدمان هنوز بعد از گذشت ۳۳ سال از شهادت فرزند عزیزش اشک هایش هنگام صحبت از پسر روی گونه هایش سر می خورد و دست هایش می لرزد.

شهید محمد اشکیان
ندای اصفهان: در مورد ویژگیها و ابعاد شخصیتی شهید عزیز صحبت کنید.
پدر شهید: همه ی شهدا ویژگی های خوبی داشتند، من البته وقتی که راجع به محمد صحبت می کنم کنترل احساسم را از دست می دهم، جوان ۱۷ ساله ی من نمازش را با عشق به جا می آورد و در نماز بسیار با ادب بود و در برابر پروردگار کوچک و خاضع بود و گردنش موقع نماز خمیده بود (گریه ی پدر شهید).

بعضی اوقات وقتی به نماز می ایستاد من و مادرش بدون اینکه متوجه شود به او اقتدا می کردیم (گریه ی پدر). جوان های محله را برای تعلیم قرآن جمع می کرد و به مسجد می برد. محمد هنوز در ذهن اهالی محل مانده است، در ساختن  مسجد مهدیه کمک می کرد، در هنرستان بسیار فعال بود، شبها بیانات امام خمینی (ره) را از رادیو گوش می کرد و روز بعد دیوارهای هنرستان را با آنها پر می ساخت. با جوانهای هنرستان که از شهرهای دیگر آمده بودند هم غذا می شد و سعی می کرد رابطه ی دوستی خود را با آنها تقویت کند.
ندای اصفهان: ایشان چه هدفهایی در زندگی داشتند و نگاهشان به زندگی چگونه بود؟
– ما همیشه از صحبتها و رفتار محمد اینطور استنباط می کردیم که به پیشرفت در آینده خیلی امیدوار است و فعالیت و تلاش سرلوحه ی زندگی ایشان بود. دوست داشت در رشته های فنی پیشرفت کند و برای مملکت مفید باشد. خیلی دوست داشت با بچه های کوچکتر از خود بازی و شوخی کند و با همسالان خود همیشه با احترام صحبت می کرد. در سلام پیش دستی می کرد و همیشه وقتی صحبت می کرد لبخند می زد و به همین دلیل همه را جذب خود می کرد.
ندای اصفهان: نحوه ی شهادت ایشان به چه شکلی بود؟
– در منطقه ی پیرانشهر طی عملیاتی به فرماندهی شهید ردانی پور عده ی زیادی از رزمندگان شهید شدند و جنازه های آنها در منطقه جا ماند؛ شهید حسین خرازی چند داوطلب برای شناسایی شهدا می خواهند و محمد اولین داوطلب این کار بود. او به منطقه رفت و با گروه از صبح تا شب در جنگلها می گردند و موقع برگشت توسط عراقی ها شناسایی می شود و بعد از درگیری به شهادت می رسد. این حادثه مربوط به سال ۶۲ هست و جنازه ی محمد بعد از ۱۱ سال به دست ما می رسد.
ندای اصفهان: ایشان وصیت خاصی نداشتند؟
– طی آخرین تماس تلفنی که داشتند به مادرشان می گویند راضی نیستم شما برای من در محل گریه و زاری کنید و من اگر شهید شدم حضرت زهرا سرم را به دامان خواهند گرفت.
ایشان علاقه ی خاصی به حضرت فاطمه زهرا داشتند، به برادرهایش سفارش می کرد که احترام همسایه ها را نگه دارند و حقوق آنها را ادا کنند چرا که به اخلاق اجتماعی خیلی اهمیت می داد. در روحیه ی این جوان گِله مندی و خصومت دیده نمی شد، همیشه از خوبی های افراد می گفت مثل اینکه هیچ وقت بدیها را نمی دید.
ندای اصفهان: شما چه واکنشی داشتید وقتی با تصمیم او برای رفتن به جبهه مواجه شدید؟
– من هر وقت به ایشان می گفتم کمی صبر کنید و دیرتر به جبهه بروید می گفتند اگر من و امثال من نرویم آنها که در جبهه هستند چطور می توانند به دیدار خانواده هایشان بروند؟ به فکر آنها باید باشیم که ماه هاست در جبهه هستند.
ندای اصفهان: گویا مسئله ای است که باعث دلخوری شما شده، در صورت تمایل در مورد آن صحبت کنید.
– هر کس در جایی که هست باید به اصلاح امور بپردازد و من گاهی از بعضی از حرکاتی که در پیرامون خود می بینم متأثر می شوم. چرا باید در مسجد (مسجد مهدیه، خ مهدیه جی) که محل اعتلای نام خدا و ائمه است فردی به خاطر جهالت یا خودخواهی اسم اموات خودش را زیر گنبد و بالای سر نمازگزار درج کند و امام جماعت مسجد هم اقدامی نکند؟ پیش نماز مسجد باید امر مسجد را احیا کند، من برای اعتراض به این کار به دفتر حاج آقا مظاهری و امور مساجد رفتم اما حرکتی انجام نشد.

مسجد
ندای اصفهان: انتقاد یا پیشنهادی خطاب به مسئولین ندارید؟
– مسئولین اغلب هر کدام به نوبه ی خود تلاش می کنند و دل می سوزانند گرچه ممکن است گاهی نتوانند مشکلات را درست حل کنند، اما این دلیل بر این نیست که سوء نیت دارند. البته بجاست که ارگانی برای کنترل و مدیریت مدیران و مسئولین وجود داشته باشد.
ندای اصفهان: چه توصیه ای خطاب به جوانان و نوجوانان دارید؟
– حیف است که عمر را بدون برنامه ریزی و فکر هدر بدهند و سعی کنند در مسایل اخلاقی و اجتماعی به پیشرفت خود و مملکت کمک کنند. عزت و حرمت خود را در جامعه حفظ کنند تا زمانی که به پایان عمر می رسند راضی و خوشحال باشند و خود را تباه نکنند.
ندای اصفهان: اگر صحبت پایانی دارید بفرمایید.

– ما در دنیا باید قوی باشیم اگر قوی نباشیم ما را می بلعند.

ندای اصفهان خطاب به مادر شهید: لطفا احساس خود را از شهادت دلبندتان بیان کنید.
افتخار می کنم که شهید محمد اشکیان را در راه خدا تقدیم کردم و گفتم انالله و انا الیه راجعون (گریه ی پدر)، مال خداست امانت خداست که من مدتی مأمور حفظ ان بودم.
پس از اتمام مصاحبه به همراه پدر بزرگوار شهید به مسجد مهدیه رفتیم و از کاشی کاری های زیر گنبد عکس گرفتیم. امید است درد دل ایشان توسط مسئولین جدی گرفته شود.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. د می‌گه:

    خوش به حالتان که می دانید پسری دارید که در قیامت شفاعتتان را می کند
    ما را دعا کنید که نمی دانیم کسی شفاعت ما را میکند یا نه




    0



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق