جمعه ۰۵ خرداد ۱۳۹۶
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۷:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
گوسفندان و جاسوس!
 نگاهی به سرگذشت و افکار سرباز دلیر اسلام شهید مرتضی فدایی   

در همان شب شهادت مرتضی مادرش هم خواب دیده بود که در کنار حوض آبی با آب زلال و پاک ایستاده بود و دورتادور آن حوض را زنبورهای عسل گرفته بودند. در بین آنها یک زنبور عسل بزرگ بود که ناگهان بر اثر آسیب دیدگی بر زمین می افتد و می میرد

ندای اصفهان- سهیلا کاظمی/

سرباز دلیر اسلام، کفرستیز جبهه های نور علیه ظلمت، سرباز یکم مرتضی فدایی در سال ۱۳۴۰ در شب مبارک عید غدیر خم در یکی از روستاهای اصفهان به نام تیران در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود و در زیر سایه پدر و دامن پر مهر مادر تربیت شد. پس از یک سال با رنج و مشقت فراوان به یکی از محله های اصفهان (هفت آباد) انتقال و در خانه ای کرایه نشین شدند.

روزها می گذشت و او آماده می شد تا در راه قرآن و اسلام قربانی شود. آماده می شد تا در جبهه ای از نور بر ظلمت شب گونه ای از کفر حمله ور شود و با خون خود سیلابی بسازد و کفار بعثی صهیونیستی را در آن غرق کند. در سن ۶ سالگی پا به دبستان نهاد و تا کلاس چهارم ابتدایی را در دبستان شهید مصطفی جوادی (کورورش سابق) تحصیل کرد.

مرتضی از نظر اخلاقی بسیار مهربان و دلسوز بود و بیرون از خانه اگر کسی کمک می خواست با جان و دل به آنها کمک می کرد. در واقع برخورد اجتماعی خوبی با مردم داشت و همیشه با فروتنی رفتار می کرد. اما مرتضی پس از مدتی به دلیل مشکلات درس را رها کرد و به کاشی کاری پرداخت و پس از دو سال کارگر زبردستی شد.

او در نوجوانی و جوانی علاقه شدیدی به تیراندازی داشت و بسیار هم در این کار ماهر بود.

انقلاب آغاز شد

تا اینکه انقلاب آغاز شد. او همیشه در تظاهرات شرکت می کرد و در همین موقع نوری بر ایران تابیدن گرفت و انقلاب اسلامی که در سال ۱۳۴۲ آغاز شده بود، وارد مرحله نوینی شد.

مرتضی نیز همانند و همپای جوانان مبارزی چون علیرضا هادیان و علیرضا نخکوب (+)، برای به دست آوردن استقلال برای برای میهن، آزادی برای ملت و استقرار جمهوری اسلامی در کشور به انقلاب پیوستند و همچنان پیش آمد تا اینکه میهن اسلامی ما به وسیله صدام کافر و به فرمان ابرقدرت های شرق و غرب مورد تهاجم قرار گرفت. در این زمان آنها احساس مسئولیت کردند و به خدمت مقدس سربازی رفتند.

با اینکه مرتضی و علی هادیان از نظر سنی، هنوز ۶ ماه به سن قانونی آنها (۱۸ سالگی) مانده بود، اما آنها برای رفتن به سربازی به گرفتن دفترچه اقدام کردند و به سربازی رفتند.

حماسه های جاوید

مرتضی دوره آموزشی خود را در شهر کرمان سپری کرد تا اینکه بخاطر تیراندازی ماهرانه اش به او تشویقی دادند که چند روزی به مرخصی برود. بعد از پایان دوره آموزشی به صورت داوطلبانه به هوابرد شیراز اعزام شد و در جبهه هایی نظیر آبادان، خونین شهر، شلمچه، تپه های الله اکبر، شوش و مریوان و در عملیات های زیادی چون بیت المقدس، حصر آبادان و رمضان حماسه های جاویدی آفرید.

مرتضی به خط مقدم اعزام شده بود، که در یکی از بیابان های منطقه با چند گله دار مواجه شدند. پس از طی مسافتی مرتضی به چوپانان گله مشکوک شده بود و هنگامی که جلو رفته بود، دیده بود که به تعدادی از گوسفندان، برای جاسوسی بی سیم وصل کرده اند! بلافاصله به فرمانده اش خبر داد و فرمانده به همراه نیروها برای دستگیری جاسوسان اقدام کردند.

شهید مرتضی فدایی

در عملیاتی دیگر که برای آزادی خرمشهر بود، شرکت کرده بود که ناگهان حمله ای به مسجد جامع خرمشهر شده بود و انفجار بزرگی رخ داده بود. فرمانده گروه بعد از پایان عملیات متوجه شد که مرتضی در میانشان نیست؛ همه برگشته بودند به جز مرتضی. فرمانده به یکی از همسنگری های مرتضی گفته بود که مرتضی حتما شهید شده که هنوز برنگشته و خبری از او نیست؛ ناگهان گرد و خاکی توجه آنها را به خود جلب کرد که بعد از چند ثانیه متوجه شدند مرتضی به حالت سینه خیز از روی خاک ها به سمت آنها می آید. همه از برگشتن او خوشحال شده بودند.

مرتضی در عملیات های بسیاری شرکت کرده بود تا اینکه در آخرین عملیاتش در منطقه سومار و در تاریخ ۱۴/۷/۶۱ در سن ۲۱ سالگی و در شب مبارک عید غدیر خم در حین عملیات مسلم ابن عقیل در منطقه کوهستانی سومار به شهادت رسید.

شهید مرتضی فدایی

از زبان یکی از همسنگرانش در شب آخر

آن شب طوفان شدیدی می آمد، همه با بقیه همرزمان در سنگر رفته بودیم و قرار بود که در نیمه های شب حمله را آغاز کنیم. در این حین یکی از همسنگری ها گفت: مرتضی نیست!!

از جا برخاستم و با یکی دیگر از دوستان به بیرون از سنگر رفتیم که پیدایش کنیم. از بس طوفان و گرد و خاک زیاد بود نمی توانستیم جایی را ببینیم. خلاصه مرتضی را پیدا کردیم، به او گفتم چرا اینجا نشسته ای؟ بلند شو برویم داخل سنگر. مرتضی گفت: نه می خواهم تنها باشم، بعد برای خداحافظی می آیم، چون امشب شب شهادت من است. خلاصه هر کاری کردیم مرتضی به داخل سنگر نیامد. بالاخره حمله آغاز شد و مرتضی همان شب به شهادت رسید.

در همان شب شهادت مرتضی مادرش هم خواب دیده بود که در کنار حوض آبی با آب زلال و پاک ایستاده بود و دورتادور آن حوض را زنبورهای عسل گرفته بودند. در بین آنها یک زنبور عسل بزرگ بود که ناگهان بر اثر آسیب دیدگی بر زمین می افتد و می میرد.

مادر ناگهان از ناراحتی از خواب بیدار می شود و آن حس ناراحتی چیزی نبود جز حس مادرانه که شهادت فرزندش به او الهام شده بود. فردای آن شب پاسدارها خبر شهادت مرتضی را به مادرش دادند.

گلستان همیشه بهار

جنازه پاک و مطهر شهید در روز جمعه ۲۳/۷/۶۱ بر دوش امت حزب الله و با فریادهای الله اکبر خمینی رهبر؛ مرتضی مرتضی شهادتت مبارک- منزل نو مبارک- از مسجد صاحب الزمان (عج) به میدان امام (ره) و سپس به گلستان همیشه بهار شهدا انتقال یافت و در قطعه رمضان به خاک سپرده شد. این در حالی بود که ۹ روز از شهادت علیرضا هادیان و علیرضا نخکوب می گذشت.

عروج خونین این شهیدان شاهد را به رهروان راه شهدا تبریک و تسلیت عرض می کنیم. نامشان جاوید و راهشان پر رهرو باد.

شهید مرتضی فدایی

شهید مرتضی فدایی

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. ناشناس گفت:

    خدا جزای خیر بهشون بده. شهدا سند جنایت امریکا و ابرقدرت ها هستند.




    0



    0
نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


GLX ایرانی بخرید
GLX ایرانی بخرید
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری چشمه سار
پایگاه خبری چشمه سار
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق