دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
سرویس: فرهنگ و هنر
چاپ خبر
۲۳:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۳

داستان زندگی و دغدغه های حرفه ای یک خبرنگار؛

«مهدی رفائی» از عشق نوشتن برای روزنامه نگاران جوان می گوید

زندگی و کار خبرنگار نمی تواند از هم جدا باشد و روزنامه نگار حرفه ای نمی تواند فقط در ساعت اداری وظیفه داشته باشد و زمانی که با یک رخداد روبرو می شود بگوید: الآن که خسته ام یا شیفت کارم نیست! البته بسیار داریم از این خبرنگاران و تاریخ اثبات خواهد کرد که عمق و اثر رفتار غیرمتعهدانه بسیار زودگذر و بی فروغ است

ندای اصفهان- میثم صمدی/

یکی از دوستان سایت خبری تحلیلی ندای اصفهان، چندی پیش برایم پیامی فرستاد که قرار است کارگاه خوبی در اصول روزنامه نگاری حرفه ای و خلاق در دانشگاه اصفهان برگزار شود. خبرش چنگی به دلم نزد ولی وقتی گفت قرار است جلسه با حضور جمعی از خبرنگاران و روزنامه نگاران موفق کشوری باشد، بدم نیامد که ببینم آخر این قصه چگونه می شود.

به سراغ سوابق و آثار قابل دسترس یکی از اساتید دعوت شده برای کارگاه رفتم، آثار «مهدی رفائی» موفق تر و شاید دلنشین و گیراتر از سایر آثاری بود که هر روز در رسانه ها می خواندم و تحلیل هایش مرا بیشتر علاقه مند ساخت.

این روزنامه نگار برگزیده ادوار مختلف جشنواره های مطبوعاتی استانی و کشوری، در آثارش از موضوعات سیاسی تا فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی به چشم می خورد و از یادداشت تا مقاله و گزارش و مصاحبه و نقد و تحلیل نوشته بود، ولی یک نکته بهتر نیز به چشم می خورد که عدم تعلق جناحی در آثار و نقد بی پروای دستگاه های دولتی و حمایت از اقشار و توده های مردم بود.

موعد فرا رسید

بالاخره موعد فرا رسید و جلسه با تغییر مکان و کمی تاخیر برگزار می شود.

استاد با یک سوال سخنش را آغاز می کند: تفاوت روزنامه نگار و خبرنگار چیست؟ بعد از بحث و درگیری اذهان، به سراغ تخته می رود و یک به یک ویژگی های یک روزنامه نگار خوب را بیان می کند: دقت، باهوشی، شجاعت، مطالعه داشتن، قدرت تفسیر، پرسشگری، تسلیم نشدن، پشتکار، تند نویسی، قدرت گوش دادن، ارتباطات خوب، استقلال فکری، منتقد بودن، انصاف، عدالت، مردم دوستی، اخلاق، مختصر نویسی و…

«رفائی» از وسعت دنیای روزنامه نگاری و ارتباطش با دهها علم می گوید و اینکه هرچه یک خبرنگار این علوم را بیشتر بداند و احاطه داشته باشد موفق تر است. واقعا نمی دانستم که زبان و روان شناسی و جامعه شناسی و سایر علوم چه ارتباط تنگی با این رشته دارند و این روزنامه نگاری چه حوزه وسیع و حساسی است. (بعضی از این ویژگی ها را هم انگار در خودم می بینم!)

روزنامه نگار

در ادامه این روزنامه نگار در مورد سبک های جدید و خلاق نوشتن در رسانه های مطرح دنیا مواردی می گوید و یادداشت هایی را هم از خود به عنوان نمونه نشان می دهد؛ تیتری که رتبه اول تیتر مطبوعات کشور در سال 92 شده بود: «زاینده رود آب ندارد، بابا نان!»(+) تیتری که عمق درد مردم اصفهان را به سراسر کشور مخابره کرد.

حالا بیشتر می فهمم که چقدر علایقم به این حوزه نزدیک است. استاد گزارشی را که در مورد حجاب نوشته است برایمان می خواند که من را متعجب می کند که چطور می شود موضوعی تکراری و شاید کمتر جذاب را با زبانی نوشت که داستان وار مردم را جذب کند و در صدر پر مخاطب ترین اخبار خبرگزاری ها قرار بگیرد. گزارشی با عنوان: «ویروس بدحجابی حریف ایمان اصفهانی ها نمی شود»(+

من تا پیش از این نگاهی سخت و خشک به حوزه خبر داشتم، بیان طوطی وار و بدون روح واقعیت. اما گزارش یاد شده و شاید دیگر آثار «رفائی» از راه رفتن داخل خیابان شروع می شد مقداری دل نوشته را چاشنیش می کرد و بعد با همین مقدمه می رفت سراغ اصل مطلب، گزارش را به سبک وال استریت ژورنال نوشته است. (و البته همین می شود که تصمیم می گیرم متن پیش روی شما را به این سبک بنویسم)

حدیث نفس

اما در آخر آقای خبرنگار خاص شروع می کند به حدیث نفس و به درخواست حاضران مقداری از تجربه های شخصی خود می گوید. «رفائی» با لحنی احساسی و غمناک روایت می کند:

اصولا نویسنده های بزرگ ما، اهالی بزرگ خبری ما این ها عمدتا از خانواده های خیلی مرفه نبودند؛ یعنی درد داشتند، درد و رنج کشیدند و «سخت زندگی کردن» یکی از نکات بسیار مهم خبرنگارساز و روزنامه نگار ساز است.

اکثر کسانی که وارد روزنامه نگاری شدند این ها یک دردی داشتند. اگر کسی (خیلی معذرت می خواهم) یک مرضی نداشته باشد و یک بدبختی ای را در این جامعه ندیده باشد، مگر بیکار است که با این حقوق های کم و با این بی اهمیتی که متاسفانه در کشور برای مسائل فرهنگی هست بیاید و بخواهد قلم بزند.

خبرنگار باید اهل درد باشد، من از خودم شروع می کنم؛ ما زاده اصفهان بودیم ولی به علت شغل پدرم که معلم بود با خانواده به روستا منتقل شدیم و به همین خاطر در فضاهایی با طبقه مستضعف و کشاورز ایام کودکی من گذشت.

دوران کودکی در روستا، حالت های خیلی خوبی در من ایجاد می کرد. من یک بچه شهری بودم که در مزارع و صحراها رها می شدم و همین ها روح خیلی بازی به من داد. همیشه دوست داشتم بروم و در باغ ها و صحراها وقت بگذرانم. همین ها خیلی تاثیر دارد، ذهن من را محدود به چاردیواری نکرد و حالا هم بعد 30 سال هنوز شب ها خواب آن صفا و آبادی و آزادی اش را می بینم.

در دبستان معلمی داشتیم که حالا البته خبری از ایشان ندارم، اگر زنده هست خدا ان شاءالله طول عمرشان بدهد، آقای غفاری کشف کرد که من می توانم بنویسم. من هم خیلی اهمیت دادم به این قضیه… از آن روز دیگر به هر کسی می رسیدم می پرسیدم خب اگر بخواهی خوب بنویسی باید چه کار کنی؟! رفتم دنبالش و باز رفتم دنبالش. کتاب گرفتم خواندم… سی سال پیش باید یک کتاب را فقط از کتابخانه می گرفتی، کتابهای خوب خیلی کم پیدا می شد و اینقدر فراوانی مثل امروز نبود. مطالعه می کردم و از معلم های انشایمان نمی گذشتم. مدام سوال می کردم، می نوشتم و می گفتم برای من نقد کتبی بنویسید، بعد می رفتم می نشستم این ها را تک به تک می خواندم.

ای کاش دو مغز با چهار دست برای نوشتن داشتم

«رفائی» با شوق ادامه می دهد: دنبال آدم هایی که می دانستم بلدند خیلی رفتم. اصلا مغرور به مسائل نشدم و خدا می داند الآنی که اینجا نشستم با تحصیلات ارشد با بیش از پنج شش هزار اثر درج شده در مطبوعات کشور (که می توانم ادعا کنم شاید به اندازه ی من هیچ کسی از همسالان رسانه ای ام آثار چاپ شده و درج شده نداشته باشد)، هنوز دنبال این هستم که بتوانم مثلا یک سبک جدیدتری بنویسم، یک چیز جدیدتری کشف کنم.

مهدی رفائی

مهدی رفائی

بعضی وقتها احساس می کنم روبروی بعضی ها که قرار می گیرم، سرگذشت بعضی ها را که می خوانم، می بینم چقدر ما صفریم، شاید اصلا یک چیزی هم به صفر بدهکار باشیم! آرزو می کنم کاش دو تا مغز داشتم و چهار تا دست برای نوشتن تا آسوده می شدم!

عشق نوشتن باعث شد بزرگترین پیشنهادهای اقتصادی را نپذیزم

«رفائی» با حالت خاصی ادامه می دهد: رمز موفقیت، عاشقانه دوست داشتن است، عاشقانه علاقه داشتن است. من عاشقانه کارم را دوست داشتم و دارم. بزرگترین کارها، بهترین مدیریت ها، بزرگترین روابط عمومی های شرکت های مهم به من پیشنهاد شد، پیشنهادهای خیلی خوب، ولی ابدا نپذیرفتم، آن پول ها و پست ها را نمی دیدم، من عاشق نوشتن و نقد کردن و تاختن به بی عدالتی ها بودم و نمی توانستم بله بله گوی فلان مدیرکل باشم تا جوهر قلمم را با قول صندلی و شوق دینار بخشکانند!

یعنی آدمی نیستم که بخواهم خودم را، روحم را محدود کنم و بروم داخل فلان اداره بنشینم… نمی توانم. شاید از لحاظ مالی پیشرفتی نکردم ولی می دانم روحم آزاد است، در اختیار خودم است، هرکاری خودم بخواهم می کنم. از ذهنم از روحم استفاده می کنم، وقتم را آن جوری که می خواهم می گذرانم ولو به خیلی چیزهایی که در نظر خیلی ها ارزش است من نرسم چون در نگاه من داشتن فلان خانه، فلان ماشین، این ها اصلا ارزش نیست و راضی ام نمی کند وقتی این وجدان لاکردارم ناراحت باشد که چرا فلان مشکل مردم را ننوشتم…

تعهدات یک خبرنگار

وی می گوید: اهدافی هست برای امثال من و احساس می کنم برای یک رسالتی وجود دارم که باید در این خط و مسیر حرکت کنم. اصلا مهمانی و تفریح برایم مهم نیست، خواب شب برایم مهم نیست، بعضی نیمه شبها مثل آدم های دیوانه سه بار بلند می شوم، از خواب می پرم اخبار روز دنیا را مرور می کنم، دریافت هایم را می نویسم و دوباره می خوابم!

آیا اصلا این لازم است؟ آیا اصلا این مسخره نیست؟ ولی به اعتقاد من اگر موفقیتی داشتم رمزش همین هاست. یعنی الآن اگر مثلا فلان اتفاق در سوریه افتاده است ولو که من ترجیحا آدم سیاسی نیستم ولی دنبال می کنم و می نویسم یعنی اصلا خوابم نا آرام است و تا فلان تحولات هست تا فلان جا در محاصره است….

معتقدم زندگی و کار خبرنگار نمی تواند از هم جدا باشد و روزنامه نگار حرفه ای نمی تواند فقط در ساعت اداری وظیفه داشته باشد و زمانی که با یک رخداد یا سوژه روبرو می شود بگوید: من که الآن خسته ام یا شیفت کارم نیست! البته بسیار داریم از این خبرنگاران و تاریخ اثبات خواهد کرد که عمق و اثر رفتار غیر متعهدانه در کار خبری بسیار زودگذر و بی فروغ است.

به فرض یک کارمند حقوق ثابت فلان خبرگزاری را می گیرد. ساعت چهار می رود لباس هایش را می پوشد و با بچه اش می رود استخری که بلیطش را رایگان گرفته و کاری ندارد که فلان جا را (عذر می خواهم) نصف مملکت را آب ببرد! به او زنگ می زنند یک خبر یک گزارش بگیر، می گوید من که شیفت نیستم! ولی آیا ما هم شیفت نیستیم؟ ما الآن بیست سال است که توی شیفتیم یعنی اصلا خیلی وقتها از خواب، از خوراک از خیلی از چیزها می زدیم تا برسیم به آن رسالتی که داریم.

رسالت خبرنگار یک پله بالاتر از معلم است

به اینجای روایت که می رسد دقایقی است واقعا جمع مجذوب کلامش شده و پلک نمی زنند، او ادامه می دهد: رسالت خبرنگار یک پله از رسالت معلم هم بالاتر است؛ یعنی دقیقا اگر بخواهیم ربط بدهیم آن «ن و القلم و ما یسطرون» بیشتر در رسالت یک روزنامه نگار تعریف شده است. چون یک معلم، معلم یک کلاس سی نفره یا بیست نفره است ولی روزنامه نگار هم معلم است، معلم یک جماعت سی میلیونی است. یک خبر وقتی انتشار پیدا می کند می تواند سی میلیون نفر را هدایت کند یا می تواند سی میلیون نفر را به تباهی بکشد و یک خبر دروغ مثلا جایی انتشار پیدا می کند و دو قبیله را به هم می اندازد و سی هزار نفر کشته می شوند. چه کسی این کار را کرده است؟ یک خبرنگار که ایمانش می لنگد، ضعف ایمانی داشته یا جیره خوار فلان کمپانی بوده است.

خبرنگار ایرانی را جدی نگرفتند/ مسئولین اجرایی هنوز اهمیت رسانه را نمی دانند

اینجای کار باز افکار خبرنگار سر باز می کند و غصه سرایی می کند که: این ها موارد مهمی است و خیلی ها شاید مرا ملامت کنند ولی من در پیشرفت در این کار جز عاشقانه کار کردن جز تلاش کردن جز مغرور نشدن، ندیدم و این است که بگویم روزنامه نگاری یک هنر است و تازه احساس می کنم که پنجاه درصد کارهایی هم که یک روزنامه نگار انجام می دهد در زمان زندگیش نه افراد متوجه می شوند و نه جامعه؛ یعنی بعد که می آیند تحقیق می کنند می فهمند که طرف چه کارهایی را انجام داده، کجاها رفته، چه چیزهایی نوشته و من معتقدم که این قلم وقتی به حرکت در می آید واقعا «کن فیکون» می تواند بکند. واقعا می تواند جامعه را و مردم را از این رو به آن رو کند.

و این است که خیلی ساده نگیرید، خیلی از افراد خیلی از جاها واقعا ساده گرفتند. یکی از دلایلی که به اعتقاد من زیاد در بحث جنگ نرم آن جور که باید و شاید موفق نبودیم دلیلش همین بوده است. ما نوشتن خلاق نداشتیم، ما نویسنده هایی که این جور جامع الصفات بروند و کار را دنبال کنند نداشتیم و عملا یک چیزهایی در آمده که نه جذابیت برای مردممان دارد و نه توانستیم مقابله کنیم…

انتهای پیام/

برچسب‌ها: , , , , ,

مطالب مرتبط

  1. ناشناس گفت:

    اگه خبرنگاری اینقدر مهمه چرا مردم و مسئولین متوجه این اهمیت ادعایی نشدند و کسی حاضر به صرف هزینه درخور ، برای این دست کارها نیست و خبرنگاران جزو کم درامدترین اقشار هستند؟

    • خبرنگار گفت:

      1- چون هر خبرنگاری را نمی توان خبرنگار مورد نظر و وثوق نگارنده دانست
      2- متاسفانه دولت های ما واقف به اهمیت این شغل نیستند و از طرفی اکثر خبرنگاران ما هم خبرنگار قوی و تاثیر گذار نیستند
      3- رسانه های ما آنقدر قدرت ندارند که خبرنگار را به حقانیت خود برسانند.
      4- صنف توانمندی رسانه ای ها ندارند تا از حقشان دفاع کند.
      5- رسانه های دولتی و رانتی سبب بروز تبعیض و بی عدالتی در احقاق حق خبرنگاران شدند
      6- براستی مردم ما هم روزنامه خوان نیستند و البته روزنامه های ما هم قوی نیستند و دچار سیاست زدگی و جناح گرایی شدند و همه اینها خبرنگار را از حق خود دور کرده

    • سید گفت:

      1- چون هر خبرنگاری را نمی توان خبرنگار مورد نظر و وثوق نگارنده دانست
      2- متاسفانه دولت های ما واقف به اهمیت این شغل نیستند و از طرفی اکثر خبرنگاران ما هم خبرنگار قوی و تاثیر گذار نیستند
      3- رسانه های ما آنقدر قدرت ندارند که خبرنگار را به حقانیت خود برسانند.
      4- صنف توانمندی رسانه ای ها ندارند تا از حقشان دفاع کند.
      5- رسانه های دولتی و رانتی سبب بروز تبعیض و بی عدالتی در احقاق حق خبرنگاران شدند
      6- براستی مردم ما هم روزنامه خوان نیستند و البته روزنامه های ما هم قوی نیستند و دچار سیاست زدگی و جناح گرایی شدند و همه اینها خبرنگار را از حق خود دور کرده

  2. میثم صمدی گفت:

    چرا های زیادی هست که من نیز پاسخش را نمیدانم. شما خودتان اگر علتی را مدنظر دارید بفرمایید

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


دوره جامع آموزش خبرنگار کوله پشتی/ ثبت نام تا 30 تیر/ کلیک کنید
دوره جامع آموزش خبرنگار کوله پشتی/ ثبت نام تا 30 تیر/ کلیک کنید
مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
مسابقه کاریزمن11: هدایت روابط دختر و پسر به ازدواج (کلیک کنید)
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
آموزش سواد رسانه به کودکان- خرید کتاب قصه های کرمیلو
پایگاه خبری رهیافته
پایگاه خبری رهیافته
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
تبلیغات در مردمی ترین سایت استان اصفهان؛ 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715
به توان تشکیلات! (کتاب تقدیرشده منتقدین) 09132706715