جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۰۸:۵۶ - ۱۳۹۴/۰۶/۰۱
مشهد امام رضا
عالم آل محمد؛
 شبیخون فرهنگی مأمون به اسلام ناب/ شرح حدیث کمال عقل از امام رضا علیه اسلام   

اگر بخواهند دانش آموزی را گمراه کنند لازم نیست به او بگویند درس نخوان فقط کافی است درس را از اولویت اول به اولویت چندم خارج کنند. در آن دوران از یک سو افکار شرک آلود مزدکیان، زرتشتیان و بابک خرمدین و اندیشه یونان ترویج داده می شد و از دیگر سو علمای جامعه را تشویق به کنکاش در بحث های بیهوده لغت عرب می نمودند...

ندای اصفهان- حجت الاسلام والمسلمین مهران آدرویش/

در دهه کرامت بسر می بریم. اگر می خواهیم کریم باشیم وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ باید قرآن کریم را بخوانیم و با الگو قرار دادن کسانی که سجیه و شاکله شان کرم است و سجیتکم الکرم به مقام کرامت دست یابیم. کریم یعنی بهترین؛ عرب به بهترین سنگ ها می گوید احجار کریمه و به بهترین درختان می گوید اشجار کریمه لذا دهه کرامت یعنی دهه ای که باید به برکت قرآن و حضور نورانی امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) بهترین بودن را تمرین کنیم. دهه کرامت دهه انس با قرآن کریم و اهل بیت کرم است. شخصی به امام رضا علیه السلام گفت آقا به اندازه کرمتان به من کمک کنید. حضرت فرمود به اندازه کرمم نمی شود اما به اندازه نیازت کمکت می کنم (چون کرم امام نهایت ندارد لذا اگر حضرت هفت زمین و هفت آسمان را هم به او می داد باز به اندازه کرم امام نمی شد).

اطلاعات شناسنامه ای:

نام: علی (چهار نفر از ائمه (علیه السلام) نامشان علی است و عمده مطالب وارده از هر چهار بزرگوار در مسائل عقیدتی و اصول دین می باشد.

نام پدر: امام کاظم (علیه السلام)

نام مادر: تکتم، نجمه نیز نامیده می شد. اما بعد از میلاد امام رضا امام کاظم ایشان را طاهره نامید.

طاهره گوید: در زمان بارداری به حضرت سنگینی حمل را نمی فهمیدم و صدای ذکر و تسبیحش را از رحمم می شنیدم. از آن بانوی مکرم دو فرزند بدنیا آمده: امام رضا و بعد از ۲۵ سال حضرت معصومه

طاهره گوید: رضا (علیه السلام) را در پارچه ای سفید پیچیدم و به پدرش دادم. امام در گوش راست او، اذان و در گوش چپش، اقامه گفت و کامش را با آب فرات برداشت و فرمود خذیه فانه بقیه الله فی ارضه.

مشهد امام رضا

القاب: رضا، سراج الله، نور الهدی، قره عین المومنین، فاضل، صابر، صدیق، زکی،سلطان (یکی از القاب مقدس که متاسفانه مورد سوء استفاده پادشاهان واقع شده و سبب منفی شدن معنای آن گشته سلطان است. ائمه(علیهم السلام) سلطان هستند. چون بر کل عالم باذن الله سلطه دارند و مسلطند.)

عدد ابجد رضا: به حروف ابجد می شود ۱۰۰۱ یعنی مظهر تمام اسماء الله است چه اینکه خداوند ۱۰۰۱ اسم دارد و از همین روست که به ائمه بقیه الله گویند. اگر چه خدا نیستند اما خداگونه هستند زیرا مظهر و آئینه تمام نمای حضرت حقند.

کنیه: ابوالحسن، ابوعلی، ابوالقاسم

زمان تولد: ۱۱ذی القعده ۱۴۸ه.ق (چند روز پس از شهادت امام صادق)

مکان تولد: مدینه

مدت امامت: در ۳۵ سالگی به امامت رسیدند. و به مدت ۲۰سال امامت شیعیان بر عهده آنحضرت بود.

زمان شهادت: ماه صفر سنه ۲۰۳ه.ق در خراسان (حضرت ۱۷ سال از دوران امامتشان را در مدینه و سه سال را در مرو بسر بردند. شهر مرو اکنون در حدود ۴۵۰ کیلومتری جنوب شرقی عشق‏‌آباد پایتخت کشور ترکمنستان واقع شده است) به علت امر به معروف و نهی از منکر، مامون کینه امام را به دل گرفت و حضرت را به شهادت رساند.

پادشاهان معاصر دوران امامت امام (علیه السلام):

هارون: ۱۰سال

امین: ۵سال

مأمون: ۵سال

چرا او را رضا نامیدند؟

لقب معروف امام هشتم علیه السلام “رضا” است. آن حضرت از پیش از تولد با عنوان رضا شناخته می شد و در دوران حیات طیبه اش نزد همه شیعه و اهل سنت و حتی غیر مسلمانان به رضا معروف بود. رضا یکی از درجات و مقامات عرفانی و از فضائل اخلاقی است. رضا بسیار نزدیک به تسلیم، توکل، تفویض امور به خداوند، ثقه و اعتماد و اطمینان به خداوند و در نهایت شبیه به درجه فناء فی الله است.

هیچ خواسته ای غیر از خواسته خداوند ندارد. و مصداق آیه شریفه «و ما تشاوؤن الا ان یشاء الله رب العالین» می باشد. امام حسین علیه السلام در کربلا می گوید: رضایت خداوند همان رضایت ما است و حضرت امام هشتم علیه السلام که رضا بود مصداق و مظهر اتمّ بالاترین قسم رضایت بوده یعنی او هیچ خواسته ای غیر از خواسته خداوند نداشته و اراده و مشیت او فانی در اراده خداوند بوده است. و به همین جهت آن حضرت را “رضا” می نامند.

قرآن کریم گاهی از مقام تسلیم گفتگو کرده است مثل آیه شریفه «فلاوربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و سلمو تسلیما- سوره نساء آیه ۶۵»؛ (یعنی به پروردگار تو سوگند اینان ایمان ندارند مگر وقتی که در مسائلی که مورد اختلاف آنان است تو را حکم و قاضی قرار دهند و سپس به آنچه تو بین آنان قضاوت می کنی هیچگونه ناراحتی نداشته و تسلیم محض باشند). مقصود از تسلیم بودن این است که طیب نفس و آرامش خاطر داشته و هیچگونه اعتراضی ننمایند از ته دل راضی به حکم پیامبر(ص) باشند.

اما مسأله رضایت مقامی بالاتر از تسلیم و توکل و تفویض است. قرآن فرموده است: «یا ایتها التفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» آیه آخر سوره والفجر.

این آیه شریفه دلالت می کند که رجوع به حق مشروط به رضایت است و بدون رضایت رجوع به حق ممکن نیست؛ یعنی تنها راه رجوع و بازگشت به حق متعال آن است که با حالت و درجه رضایت باشند. رضایت در مقابل سخط و خشم و ناراحتی است. کسی می تواند به سوی خدا برود که اولاً راضی به ربوبیت خداوند باشد خدا را دوست بدارد و خدا را سزاوارترین موجود به اطاعت و عبادت بداند.

رضایت سه قسم است:

– رضایت به خداوند

– رضایت از خداوند

– رضایت به رضایت خداوند متعال.

در قسم اول باید رضایت به خداوند داشت و خداوند را دوست بدارد و بداند همان بهترین چیز است و کاملترین و زیباترین موجود است.

در قسم دوم باید به دستورات و امر و نهی الهی رضایت داشته باشد و بداند تمام دستورات الهی خیر محض و کمال واقعی است.

اما در قسم سوم درجه ای است که انسان هیچ خواسته ای غیر از خواسته خداوند ندارد. و مصداق آیه شریفه «و ما تشاوؤن الا ان یشاء الله رب العالین» می باشد.

امام رضا علیه السلام در چه شرایطی منصب امامت را بر عهده گرفتند؟

دوران امامت ایشان مصادف است با دوران زیرکترین و قدرتمندترین خلفای عباسی یعنی هارون الرشید و مامون عباسی (اواخر قرن دوم هجری و ابتدای قرن سوم). دورانی که اگر که عملکرد امام هشتم نبود قطعاً دیگر نامی از اسلام و قرآن امروز به من و شما نمی رسید. در این دوران حاکمیت عباسی به اوج قدرت خود رسیده است. طرح مساله ولایت عهدی امام رضا یا مشغول کردن علمای آن دوران به مسایل دسته چندم یا نهضت ترجمه و ترویج اندیشه های یونانی در بین مسلمانان و جلوگیری از تجمیع و تمرکز خاندان اهل بیت علیهم السلام در یک نقطه جغرافیایی نمونه هایی از سیاست های پیچیده این دوران است که در ادامه به تشریح آن خواهیم پرداخت.

و از دیگر سو بی بند و باری و تهاجم فرهنگی و فحشا و منکرات پا به به پای قدرت و ثروت سرشار حاکمیت غوغا می کرد.

جامعه شناسی مذهبی دوران امامت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام):

در اواخر قرن دوم هجری و ابتدای قرن سوم و همزمان با دوران امامت علی ابن موسی الرضا (علیه آلاف التحیه و الثناء)، حاکمیت فاسد عباسی با دو تیغه جهل و ضلالت جامعه اسلامی را رو به اضمحلال می برد؛ در این دوران ترویج تفکرات شرک آلود مزدکیان، زرتشتیان و بابک خرمدین و اندیشه یونان از یک سو و اشاعه بی بند و باری و تهاجم فرهنگی و فحشا و منکرات از سوی دیگر جامعه اسلامی را روز به روز از هدفش که قرب الی الله و بندگی خداست دورتر و دورتر می ساخت.

شبیخون فرهنگی مامون به اسلام ناب:

از جمله ترفندها و حملات نرم در حوزه فرهنگ، تغییر اولویت هاست. به عنوان مثال اگر بخواهند دانش آموزی را گمراه کنند لازم نیست به او بگویند درس نخوان فقط کافی است درس را از اولویت اول به اولویت چندم خارج کنند.

در این دوران از یک سو افکار شرک آلود مزدکیان، زرتشتیان و بابک خرمدین و اندیشه یونان ترویج داده می شد و از دیگر سو علمای جامعه را تشویق به کنکاش در ریشه های لغت عرب می نمودند؛ افرادی مثل حنین بن اسحاق یا یعقوب بن اسحاق کندی معروف به فیلسوف عرب، افکار و اندیشه های فلسفه ی یونان باستان را به زبان عربی ترجمه کردند و این باعث شد در جامعه ی اسلامی تفکراتی درباره خدا و درباره توحید، نه آنگونه که پیامبر می فرمود بلکه آنگونه که غرب می گوید در جامعه اسلامی منتشر شد. یعنی یک خداشناسی غیر دینی در جامعه رخ داد. آنچه در بین مردم مطرح بود این بود که مثلا خدا جسم است یا خدا جسم نیست، خدا را می شود با چشم سر دید یا خدا قابل دیدن نیست، آیا چیزی که قابل دیدن نیست قابل اثبات هست یا نه؟ خدا چگونه شب های جمعه از آسمان بالا به آسمان دنیا می آید؟ اینها مسائلی بود که مطرح بود.

و این در حالی بود که علما اولویت خود را ریشه یابی لغات عرب می دانستند؛ مثلا بحث می کردند که ریشه کلمه جمل چه بوده و از کجا درست شده است. کلمه ای را می نشستند بحث می کردند اما هرگز بحث نمی کردند که خدا چیست و چگونه است؟! یعنی علم متوجه شده بود به مسائل غیرضروری و مسائل اصلی فراموش شده بود.

ناگفته نماند که مسیحیان و یهودیان نیز از خلأ بوجود آمده نهایت استفاده را می بردند و در جامعه ی اسلامی نفوذ فراوان داشتند.

ورود عالمانه عالِم آل محمد علیهم السلام به مباحث ضروری جامعه:

۱- مبارزه با جهل:

مامون که علما را به دور از واقعیت های اجتماعی و شبهات مطرح در جامعه می دید و از طرفی با مساله ولایت عهدی، خود را رهیده از خطر قیام امام می دید سعی کرد با توطئه راه اندازی مناظره بین علمای سایر ادیان با امام رضا، جایگاه امام را نزد مسلمانان و به ویژه شیعیان تضعیف نماید و به این ترتیب تیر خلاص را بر پیکره جامعه اسلامی و جایگاه امامت بزند.

لذا به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحى) و راس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى) و همچنین علماى دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان امام را بشنوند.

فضل بن سهل آنها را دعوت کرد و مامون گفت: من شما را براى کار خیرى دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارد شده، مناظره کنید. فردا همگى نزد من آیید و احدى از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم! و فردا صبح همگى نزد تو خواهیم آمد.

حسن بن سهل نوفلى مى‌گوید: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مامون به شما سلام مى‌رساند و مى‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علماى علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمى‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما مى‌آییم و این براى ما آسان است.

امام در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود: «سلام مرا به او برسان و بگو مى‌دانم چه مى‌خواهى؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد»

نوفلى که از یاران حضرت بود مى‌گوید: وقتى یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام نگاهى به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه مى‌اندیشى؟ مامون چه نقشه‌اى در سر دارد که اهل شرک و علماى مذاهب را گرد آورده است؟

نوفلى مى‌گوید: عرض کردم او مى‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه علمى شما تا چه حد است؟ ولى کار خود را بر پایه سستى بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدى ریخته و بناى بدى نهاده است. امام فرمود: چه بنایى ساخته و چه نقشه‌اى طرح کرده؟ نوفلى (که گویا هنوز نسبت به مقام شامخ امام معرفت کامل نداشت و از توطئه مامون گرفتار وحشت شده بود) عرض کرد: علماى علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیت ها را انکار نمى‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاورى که خدا یکى است مى‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویى محمد رسول الله است مى‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادى خطرناکند و…) در برابر انسان دست به مغالطه مى‌زنند، و آن قدر سفسطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش! امام تبسمى فرمود و گفت: اى نوفلى، تو مى‌ترسى دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟ نوفلى (که از گفته خود پشیمان شده بود) گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمى‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند. امام فرمود: اى نوفلى، دوست دارى بدانى که مامون از کار خود پشیمان مى‌شود؟ عرض کرد: آرى. فرمود: هنگامى که استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر موبدان به زبان فارسیشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پیروان مکتب هاى مختلف به زبان خودشان، آرى هنگامى که دلیل هر گروهى را جداگانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون مى‌داند مقامى را که او درصدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد، و هیچ حرکت و قوه‌اى جز به خداوند متعال عظیم نیست (عیون اخبار الرضا، ج ۱ ص ۱۵۵).

امام رضا نیز از فرصتی که دشمن جاهلانه و با دست خود در اختیارش قرار داده بود کمال استفاده را نمود و با مناظره ای عالمانه و اخلاق مدار به تبیین دیدگاه های اسلام ناب محمدی پرداخت. با این مناظره نه تنها اسلام حفظ شد بلکه جایگاه والا و علم الهی امامت و حقانیت تشیع و پیروی از آل محمد علیهم السلام بیش از پیش روشن شد. بعد از این مناظره دانشمندان ادیان، دیگر دست از دامان حضرتش کوتاه نکردند اسقف ها و کشیش ها می آمدند خدمت ایشان می رسیدند و می آموختند. حتی حضرت گاهی لباس غیر مسلمانان را می پوشید و می رفت در جمع یهودیان و مسیحیان می نشست و با آنها بحث می کرد؛ امام علیه السلام با این کار می خواست بگوید که ضرورت اول ما این نیست که روی واژه شتر یا جمل بنشینیم و بحث کنیم که ریشه اش چه بوده؟ ضرورت ما این است که بگوییم ادیان دیگر چه می گویند و دین مقدس اسلام چه می گوید، نظر یهودی و مسیحی درباره انسان چیست و نظر قرآن و کلام پیغمبر اکرم دراین باره چیست؟ نگاه یهودی و مسیحی به زن چیست و چقدر زن را تحقیر می کنند و نگاه قرآن و اهل بیت علیهم السلام به خانواده و همسر چگونه است. یعنی امام علیه السلام علما و دانشمندان را متوجه می کرد که سراغ چه مسائلی بروند و چه مسائلی را باید نادیده گرفت و پشت سر انداخت.

و این قصه آن قدر ادامه یافت تا کار بجایی رسید که ورق برگشت و این بار این علمای مسیحیت و یهودی و… بودند که در آستانه مسلمان شدن قرار داشتند لذا مامون (علیه ما علیه) از این جایگاه رفیع ترسید و جلسات حضرت را تعطیل نمود که موجب رنجش آن وجود قدسی گردید و حضرت او را نفرین کردند.

امروز نیز دشمنان سعی دارند اولویت ها را تغییر بدهند. یک معنای بصیرت همین تشخیص اولویت هاست.

*مبارزه با ضلالت دنیاگرایی و لهو و لعب:

وسعت حکومت عباسیان در این دوران آنقدر زیاد بود که مأمون روی تختش می‌نشست و می‌گفت، ای ابرها کجا می‌روید، هر کجا می‌روید، بروید، اما بدانید از کشور من نمی‎‌توانید خارج شوید. از مغرب که غربی‌ترین منطقه آفریقا، نزدیک به تنگه جبل‌الطارق تا شرق نزدیک به چین، طول و عرض کشور اسلامی بود. لذا مسلمانان از نظر اقتصادی گرفتار رفاه‌زدگی شده بودند. مثلاً در این زمان، مأمون عروسی‌هایی انجام می‌داد که در تاریخ بی‌نظیر بود. به عنوان نمونه در یک عروسی چهار میلیون شمع روشن می‌کردند یا در مجلس عروسی به هر مهمان یک سیب یا انار طلا هدیه می‌دادند و داخل سیب طلا، سند یک روستا یا شهر بود. وقتی به احادیث نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بیشترین روایاتی که درباره حرمت موسیقی و شراب‌خواری، عروسی‌های مختلط، رقص های مختلط و… است، مربوط به امام هفتم (علیه السلام) است. کتاب الاغانی ابوالفرج اصفهانی نیز که درباره موسیقی و غناهای تاریخ است بیشتر مربوط به همین مقطع زمانی است.

در مقابل این حرکت شیطانی پیامبران و امامان علیهم السلام مسئله توحید عبادی را پر رنگ نموده اند. بگونه ای که اصلی ترین و اولین حرف پیامبران پرستش و عبادت خداست، لذا امامان عموما و امام هشتم علیه السلام خصوصاً توحید عبادی را در میان مردم رواج دادند.

فراوان درباره امام هشتم علیه السلام این جمله ذکر شده است که امام از همه بیشتر اهل عبادت و ذکر خدا بود؛ چه اینکه در آن دوران حاکمیت با دامن زدن به موسیقی و رقص و پایکوبی و مجالس مختلط اینگونه امور را در جامعه آن روز به صورت ارزش درآورده بود.

حضرت با عمل و ستایش شب و روز خود به مردم آموخت که ارزش در پرستش خداوند و عمل صالح و تقواست لذا هنگامی که حضرت به کنیزانی که در مجلس امین موسیقی لهو و لعب اجرا می کردند فرمود: «اگر کسی تصور کند از انسان دیگری بالاتر است به زمین خورده است؛ اگر من که امامم تصور کنم بخاطر اینکه امام هستم بر شما برتری دارم دیگر امام نخواهم بود، تنها و تنها ملاک برتری هر انسانی نسبت به انسان دیگر عمل صالح است». این سخن چنان در آنها اثر کرد که به سجده افتاده و توبه کردند. یعنی جایگاه علمی و معنوی حضرت به آنها فهماند که لهو و لعب ارزش نیست و به شما آدرس غلط داده اند بلکه ارزش در ارتباط با خدا و زهد و بی اعتنایی به دنیا ست.

حدیثی نورانی از امام رضا علیه السلام (عاقل کیست؟)

نظر به تهاجم فرهنگی دستگاه عباسی از طریق ترویج جهالت و ضلالت در جهان اسلام امام رضا علیه السلام در حدیثی نورانی با برشمردن ویژگی های انسان عاقل به مبارزه با جهالت و ضلالتی که به ویژه مردم آن دوران گرفتارش بودند می پردازد تا نوری باشد در پیش روی ظلمتکده آن دوران

امام رضا علیه السلام فرمود:

«عقل شخص مسلمـان تمـام نیست، مگر ایـنکه ده خصلت را دارا بـاشـد» (تحف العقول، صفحه ۴۴۳):

۱) الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ: از او امید خیر باشد؛ (یعنی مؤمن اصلاً تکلیف خودش می‌داند که خیّر باشد؛ مؤمن حقیقی و مسلمان حقیقی اینگونه است، وجودش خیر می‌شود. راه می‌رود، خیر است. می‌نشیند، خیر است. اینگونه نیست که اگر به یک جایی وارد شود، بترسند و بگویند: وامصیبتا! باز هم آمد، او وقتی در مجلسی می‌آید، یک شرّی به پا می‌کند. بلکه همیشه امید به خیر از او می رود.)

۲) وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ: از بدى او در امان باشند؛ (اصلاً از او شرّی نیاید به گونه ای که وقتی ببینند فلانی آمد، بگویند: الحمدلله فلانی آمد، عامل می‌شود اگر شرّی هم هست، آن شرّ بخوابد و از بین برود. لذا او بدی ندارد. مردم از بدی او، در امان هستند.)

۳) یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ: خیر اندک دیگرى را بسیار شمارد؛ (وقتی خیر کمی به او می‌رسد، زیاد بشمرد و نگوید: وظیفه‌اش بود. این‌طور نباشد که وقتی پدر و مادرت کمکت می‌کنند، طلبکار باشی و ادامه‌اش را هم بخواهی، تازه دنبالشان هم بروی و بگویی: ادامه‌اش چه شد؟!)

۴) وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ: خیر بسیار خود را اندک شمارد؛ (چون اگر غیر از این باشد بوی منیت می دهد؛ اگر خدای ناکرده ولو به لحظه‌ای احساس منیّت کرد همان لحظه، لحظه سقوط اوست و مقامات از او گرفته می‌شود.)

۵) لَا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَیْهِ: هـرچه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود؛ (بسیارند افرادی که کمک کردن به دیگران را نوعی غرامت و ضرر برای خود می‌شمارند و از مراجعه افراد نیازمند به در خانه خود ناراحت می‌شوند و اگر نیازمندی حاجت خود را از آنان طلب نماید از برآوردن آن امتناع می‌ورزند و گاه او را به دیگری حواله می‌دهند؛ در حالی که این افراد از حقیقت امر غافل‌اند و نمی‌دانند که با آمدن آن حاجتمند به در خانه آنان، خداوند نعمتی را به سوی آن‌ها گسیل داشته است که آنان باید قدر این نعمت الهی را بدانند.)
امام حسین علیه السلام در این باره می‌فرماید:
«بدانید که حاجت‌های مردم به شما از نعمت‌های الهی برای شماست؛ از این نعمت‌های الهی ملول و دلگیر نشوید که خداوند آن را به دیگری محول خواهد کرد». (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۳۶۹)
 امیرالمؤمنین علی علیه السلام در وصیتی خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام می‌فرماید:
«هرگاه از نیازمندان کسانی را دیدی که توشه‌ات را به سوی آخرت حمل می‌کند و در آن روز که به آن محتاج هستی به تو پس دهد وجود وی را غنیمت بشمار و توشه‌ات را بر دوش او حمل کن و اگر توان داری بار بیشتری بر او حمل نما؛ زیرا ممکن است روزی در جستجوی او برآیی، ولی او را نیابی» (نهج البلاغه، نامه ۳۱).

۶) وَ لَا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِه:ِ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود؛ (مومن نسبت به علم خسته نمی‌شود. نسبت به چیزهای دیگر شاید خسته شود، امّا نسبت به علم، خسته نمی‌شود و برای خودش تکلیف می‌داند. لذا برایش ملالت نمی‌آورد و در طول عمر، دائم دنبال علم است.)

۷) الْفَقْرُ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنَى: فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد؛ (یعنی اگر خدا برایش فقر را رقم زد، می‌گوید: چون خدا خواسته، این فقر برایم محبوب‌تر از غنی بودن است. اولیاء توضیح دادند و می‌گویند: یعنی خودش تلاشش را می‌کند و جلو می‌رود، نه اینکه تلاش نکند و در خانه بنشیند که از بالا بیاید، این‌طور نیست، تلاش می‌کند امّا به هرچه خدا خواست راضی است. می‌گوید: تکلیف من این بود که این کار را انجام بدهم، مابقی‌اش را به پروردگار عالم می‌سپارم.)

۸) وَ الذُّلُّ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فِی عَدُوِّهِ: خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد؛ (هزینه عزیز شدن مسلمان نزد دشمن ذلت دین است و این در حالی است که شعار اسلام این است که الاسلام یعلو و لا یعلی علیه این یک شعار بسیار مهم است؛ یعنی هیچ موقع دنبال این نیست که کاری انجام دهد تا دشمن از او راضی شود و همه کارش هم برای این است که اسلام بالا برود، نه خودش بالا برود. اسلام، آقا بشود، نه خودش، این یک قاعده است: هرموقع شما در مقابل دشمن دین، محکم ایستادید، آن‌ها عقب می‌نشینند. از این قاعده، هیچ کسی نمی‌تواند فرار کند. هر موقع شما عقب ایستادی، آن‌ها محکم می‌آیند.)

۹) وَ الْخُمُولُ أَشْهَى إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَهِ: گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد؛ (عبد الهی می‌خواهد خودش باشد و خدای خودش. خلوت خودش و خدا. می‌گویند: بالاترین ابتلاء اولیاء این است که مشهورشان کنند. خودشان این طور می‌فرمایند که ما بدبخت می‌شویم. تا حالا باید مواظب می‌بودیم که این همه اعمال را خراب نکنیم، حالا باید مواظب باشیم که نکند این شهرت باعث شود ما گرفتار شویم و وقتی مدح می‌کنند، نفس دون قلقلکمان بدهد، لذا این هم یک بلای دیگر است.)

۱۰) ثُمَّ قَالَ ع الْعَاشِرَهُ وَ مَا الْعَاشِرَهُ: سپس فـرمـود: دهمىن چیست و چیست دهمىن؟ به او گفته شـد: چیست؟ فـرمـود: کسی را ننگـرد جز ایـنکه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیزکـارتـــر است؛ (ملّا محسن فیض کاشانی یک معنا را هم این‌طور می‌گوید: اگر تو بگویی فلانی بهتر از من است، یعنی خودت را خوب دانستی که حالا می‌خواهی بگویی: او خوبتر است. می‌گویند: اصلاً نباید بگویی من خوبم. پس چه؟ بگو: من فعلاً تکلیف انجام می‌دهم، معلوم نیست خوب باشم یا بد.)

از این روایت معلوم می شود کبر و غرور و خود برتربینی، دنیاطلبی و ثروت اندوزی، به دنبال نام و نان بودن و… جزء ارزش های آن زمان و زیرکی افراد شمرده می شده و امام رضا با این روایت زندگی عاقلانه را تعریف نمودند لذا بر همه ما لازم است با نصب العین قرار دادن این روایت از زندگی عاقلانه خود را بهره مند نماییم ان شاءالله.

منابع: فرمایشات اساتید محترم آیت الله دکتر روح الله قرهی و آیت الله دکتر احمد عابدی (حفظهما الله)

برچسب‌ها: , , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق