شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
اخبار اصفهان
سرتیتر اخبار
چاپ خبر
۱۲:۵۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۱
دکتر حسین مطیع
درس اژدهاکشی می خوانند!
 علم غیرنافع چیست؟ علم ضار چیست؟   

آیا فنون و ابزار دزدی، گرسنگی، قتل و فساد را می توان دانش نامید؟ آیا دانشی که جامعه را به فساد و تباهی می کشد، دانش است و نور، یا جهل است و ظلمت؟ اینجاست که معنای سخن دقیق پیامبر خدا مشخص می گردد که فرمود: «انّ من العلم جهلا» برخی از دانش ها نادانی است...

ندای اصفهان- سرویس اندیشه: علم نافع چیست؟ علم غیر نافع چیست؟ این سوال زیاد از طرف افراد مطرح می شود که آیا همه علوم مفید هستند یا خیر؟ و علم نافع که در احادیث و روایات گفته شده چه چیزی هست؟ علم لاینفع چه چیزی هست؟

کتاب «علم نافع در قرآن و احادیث» (نشر سروش) به قلم دکتر حسین مطیع (+) به دنبال پاسخ به همین سوالات است. دکتر مطیع استادیار گروه معارف دانشگاه صنعتی اصفهان در مصاحبه ای می گوید: «عبارت «اللهم انی اعوذ بک من علم لاینفع» که ما در دعاهایمان می گوییم به این معنی است که خدایا من از علمی که به دردم نمی خورد به تو پناه می برم. و این سوال که علم، نافع و انفع دارد یا نه؟ آیا همه علم ها به یک اندازه به درد می خورند یا نه؟ این سوالات که برای من مطرح شده برای خیلی از افراد نیز مطرح شده است. این مسئله من را واداشت که تحقیقی در این زمینه انجام دهم که ببینم علم نافع با علم انفع با علم ضار و با علم بی خاصیت چه فرقی می کنند. بعضی از علوم مضرند. بعضی علوم بی خاصیت هستند، بعضی علوم نافع اند و بعضی علوم انفع. با توجه به محدودیت های آدمی؛ محدودیت های فکری، ذهنی، وقتی، فرصتی و توانایی، انسان نمی تواند به یادگیری همه علوم برسد. باید به علومی برسد و وقت برای آنها بگذارد که در درجه اول نفع بیشتری برای آنها دارد و از آن طرف از علومی که مضرند پرهیز کند.»

کتاب علم نافع

در ادامه فصل هفتم و هشتم از این کتاب را می خوانیم.

جلال الدین محمد مولوی، در دفتر دوم مثنوی، داستانی درباره علم غیرنافع دارد کوتاه و نغز.

عربی بادیه نشین یک جوال گندم دارد و می خواهد آن را بر شتر خود بار کند، لذا جوالی دیگر پر از شن و ریگ می کند تا بتواند آن را قرینه جوال گندم کند و آن دو را بدین ترتیب، بر دو سوی شتر ببندد. در راه حکیمی با او هم سفر می شود و با او به گفت وگو می پردازد و چون متوجه می شود که یک لنگه از بار شتر شن است و تنها مایه زحمت، پیشنهاد می کند که آن عرب بار شن را خالی کند و به جای آن، نیمی از بار گندم را در جوال دیگر بریزد تا مقصود حاصل شود و شتر نیز سبک بار گردد.

عرب، شادمان از این راه حل حکیمانه، از او درباره ثروت و دولتش می پرسد (چون به نظرش چنین کسی با این اندیشه راهگشا باید همه چیز داشته باشد). اما حکیم سوگمندانه پاسخ می دهد که هیچ بهره ای از دنیا ندارد:

گفت والله نیست یا وجه العرب

درهم ملکم وجوه و قوت شب

پابرهنه تن برهنه می دوم

هر که نانی می دهد، آنجا روم

مر مرا زین حکمت و فضل و هنر

نیست حاصل جز خیال و دردسر

عرب نیز شگفت زده و نومید بی خاصیتی چنین دانشی، شیوه جاهلانه خود را بر این حکمت شوم ترجیح می دهد و از حکیم می خواهد که راهش را از او جدا کند تا شومی او بر سرش نبارد.

مولانا از این داستان چنین نتیجه می گیرد:

فکر، آن نباشد که بگشاید رهی

راه، آن باشد که پیش آید شهی

(مولوی، مثنوی، دفتر دوم)

در سخنان دینی و اخلاقی ما سخنان فراوانی در مذمت علم غیر نافع به میان آمده است و متاسفانه در مراکز علمی، اعم از مدارس، حوزه ها و دانشگاه ها و پژوشگاه ها دروس فراوانی به چشم می خورند که مصداق علم غیر نافع اند و اقدام دلیرانه ای نیز در زمینه حذف یا تغییر محتوای آنها نمی شود.

شناخت علم غیر نافع از دو لحاظ مفید است: یکی از آن رو که به مصداق «تعرف الاشیاء به اضدادها» باعث شناخت بهتر علم نافع می شود و دیگری از آن سبب که درباره خود علم غیر نافع نیز احادیث زیادی داریم و از آن به خدا پناه برده شده است و نشان می دهد که در کنار شروری مثل شیطان رجیم، باید از آن نیز به خدا پناه برد، چون چنین علمی کار شیطان را می کند و انسان را به غفلت و تکبر می اندازد.

علم غیر نافع لاقل سه عیب دارد:

۱٫ وقت و ذهن عالم را اشغال می کند و جا را برای علم نافع تنگ می سازد.

۲٫ باعث عجب و غرور شده و آدمی را از خیرات فراوانی محروم می سازد.

۳٫ علم از سنخ حجاب است (العلم هو الحجاب الاکبر)، اما حجاب نورانی؛ لذا شناخت و کنار زدن آن دشوارتر است، چرا که فرانما است و کمتر کسی حجاب بودن آن را درمی یابد و درنتیجه به استمرار گمراهی می انجامد.

در این مورد از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: «ان النبی (ع) دخل المسجد فرأی جمعا من الناس علی رجل فقال: و ما هذا؟ قالوا: یا رسول الله، رجل علامه. قال: و ماالعلامه؟ قالوا: اعلم الناس بانساب العرب و اعلم الناس بعربیه و اعلم الناس بشعر، و اعلم الناس بما اختلف فیه العرب» (محمدی ری شهری، ۱۳۷۷، حدیث ۱۴۱۱۴): پیامبر خدا، داخل مسجد شد و دید گروهی از مردم گرد مردی را گرفته اند. فرمود: چه خبر است؟ گفتند: ای پیامبر خدا! مردی علامه آمده است. فرمود: چه علامه ای؟ گفتند: داناترین مردم به نسب های عرب و داناترین مردم به عربیت و داناترین مردم به شعر و داناترین مردم به آنچه عرب در آن اختلاف کرده است.

امام خمینی (ره) در این باره می نویسد: «اصطلاحات و زرق و برق عبارات و تزیین ترکیبات کلمات و تحویل دادن به عقول ضعیفه برای تحصیل مقامات دنیویه، آن را «آیات محکمات» نتوان گفت؛ بلکه حجب غلیظه و اوهام واهیه باید نام نهاد، زیرا که انسان اگر در کسب علوم، مقصدش به وصول به حق تعالی و تحقق به اسما و صفات و تخلّق به اخلاق الله نباشد، هر یک از ادراکاتش درکاتی شود برای او و حجاب های مظلمه ای گردد که قلبش را تاریک و بصیرتش را کور کند.

این مسئله اختصاص به علوم دنیوی یا اخروی ندارد، بلکه هر دانشی که راه به معشوق حقیقی نبرد، بار خاطر است. حتی گاه عرفان و علم توحید نیز به جای آنکه راهگشا و راهبر باشد، سد طریق کمال و موجب خسران و زیان ابدی است؛ زیرا موجب تکبر شخص عارف و خود برتربینی او می گردد و اسیر اصطلاحات و تعابیر و تعاریف می ماند»» (امام خمینی، ۱۳۸۶: ۳۹۲).

امیرالمومنین (ع) می فرمایند: «لا تتعلم العلم ممن لم ینتفع به فان من لم ینفعه علم لا ینفعک» (مجلسی، بحار الانوار، ج ۲، ص۹۹): از کسی که علمش به او نفعی نرسانده علم نیاموز، چرا که علمی که به حال او سودمند نیست، به حال تو نیز سودمند نخواهد بود.

امیرالمومنین( ع) خطاب به فرزند خود امام حسن (ع) می فرمایند: «و تفهم وصیتی و لاتذهبن عنها صفحا فان خیر العقول مانفع. واعلم انه لا خیر فی علم لاینفع، و لا ینفع بعلم لایحق تعلمه» (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۵۲۰): پند من نیک دریاب و جانب آن فرومگذار و از آن روی مگردان که بهترین سخن آن است که سود بخشد. بدان در دانشی که سودی نداشته باشد خیری نیست و علمی که آموختن آن فایده ای ندارد از آن بهره ای نمی توان برد.

کسی که به علم غیر نافع می پردازد، همانند کسی است که درس اژدهاکشی می خواند. او پس از آنکه اژدهاکشی را یاد گرفت، به دلیل اینکه در محیط و پیرامون او اژدهایی نبود تا از دانش خود استفاده کند، بیکار و معطل مانده بود و برای امرار معاش یک واحد آموزشی تاسیس کرد و در آن به آموزش اژدهاکشی مشغول شد. یکی از دانشجویان او اژدهاکشی را فرا گرفته بود، به او گفت: استاد، این علم را فرا گرفتم، اکنون چه باید انجام دهیم؟ استاد گفت شما نیز یک موسسه دیگر درست کنید، و همین علم را به دیگران بیاموزید.

اژدهاکشی در مثال فوق نمونه ای از یک دانش بدون نفع است، که زهر قاتل و بار خاطر است و بس. و برخی کسان، تراکم اطلاعات و انبوه معلومات بی حاصل را به مجموعه ای از الوارهای چوب و چدن تشبیه کرده اند که فعلا به درد نمی خورد ولی انباری را که باید پر از طلا و نقره باشد و ظرفیت آن محدود است، اشغال نموده است و لذا انسان دچار خسران و ضرر می گردد.

معرفی برخی مصادیق علم غیر نافع

در حدیث مشهوری که از پیامبر(ص) نقل شد، ایشان علم انساب را از علوم غیر نافع یاد کرده اند، همچنین است علم به وقایع و ایام جاهلیت، علم به اشعار عربی و…

اما بعضی علم غیر نافع را مثل علم نافع نسبی دانسته و آن را با قیود و شرایطی غیر نافع و حتی ضار می دانند؛ مثل عمل نکردن، تاثیرگذار نبودن، غفلت زایی و توهم زایی، دنیاطلبی و… (که توضیح آن در فصل قبل آمد).

اصغر طاهرزاده در بیان پاره ای از مصادیق علم نافع می نویسد: «… یک علم خیالی هم داریم که دروغ است؛ مثل علمی که برای شهرت باشد، این علم نیست، جهل است. یا ارزش های پیرایه ای که به ما بگوید: چه چیزی بزرگتر از چیست؟ این علمش علم پیرایه ای است، علم خیالی است. دقت کنید گاهی ما با مقایسه ها علم پیدا می کنیم، این را علم مقایسه ای گویند. مثلا می گویند: «می دانی فلان فوتبالیست دو تا ماشین بیشتر از فلان هنرپیشه دارد؟» نفس مقایسه چیز بسیار بدی است، چون مقایسه نسبت است و نسبت واقعیت نیست. علم هایی که بر اثر رقابت ها است، جهل است، ظلمت می آورد؛ پس اینها به درد ما نمی خورد.

همچنین علم مفید علمی است که مرا به واقعیت وصل کند، نه اینکه برای من قالب شود. اول باید این مسئله روشن شود که شما چه می خواهید؟ آیا می خواهید فقط انبار اطلاعات شوید؟ یا می خواهید بینش پیدا کنید؟ می خواهید بیشتر بدانید یا بیشتر ببینید؟ مثلا اگر بدانید این پرده بیست متر است و اسم این نوع دانستن را دانایی بگذارید و آن وقت فکر کنید که این علم شما را به واقعیت رسانده است، هیچ بینشی پیدا نکرده اید. اگر اسم تمام کوچه ها و خیابان های شهر را بدانید، اگر دائره المعارف شوید و یا تمام مخترعین و مکتشفین را بشناسید، قدمی جلو نگذاشته اید، چون اینها دانش است، بینش نیست [مثل مطالب کتاب گینس].

بعضی از دانش ها مفید نیست؛ مثلا آخرین مدل ماشینی که در بازار آمده سرعتش این قدر است. نگو اگر اینها را بدانیم که بد نیست؛ اگر اینها را بدانی از خودت غافل شده ای. علم بینشی چه فرقی با علم دانشی می کند؟ علم بینشی تو را از یک حقیقت برتر آگاه می کند، علم دانشی همین چیزها را سر هم می کند (پاره دوزی است.). دانشگاه های استعماری همیشه دانش و پژوهش داند، ولی (معمولا) بینش ندارند. مثلا اگر برای پایان نامه تان موضوع بخواهید انتخاب کنید، اگر بگویید می خواهم درباره این موضوع تحقیق کنم [که] «چه شد که مولوی، مولوی شد» می گویند نمی شود. ولی اگر بگویید «دانشمندان معاصر مولوی چه کسانی بودند»، می پذیرند. حالا اگر بفهمید دانشمندان زمان مولوی چه کسانی بودند چه چیزی به شما اضافه می شود؟ هیچ، این را می گویند دانش. و یا مثلا اگر تحقیق کنید چند نفر از فلان فیلم خوششان آمد این پژوهش است، اما اگر بخواهید بدانید این فیلم خوب بود یا نه، بینش است. بعضی از علم ها قالب ما می شود یعنی ما را محدود می کند… .

علمی که ما را اسیر کند، وبال گردن ما شود و از آزادی فکر بیندازد، این علم برای ما مفید نیست. علم های ساختگی و قراردادی نیز بذاته مفید نیستند. انرژی های ما را صرف یک سری مسائل قراردادی می کنند. مثلا من یک سنگ پیدا می کنم و می بینم این سنگ با سنگ دیگر فرقش این است که دانه های این درشت است، اسم این را می گذارم «گرانیت» و اسم آن را که دانه هایش ریزتر است «دولومیت» می گذارم. شما چقدر باید درس بخوانید که این سنگی را که من اسمش را گرانیت و دیگری را دولومیت گذاشته ام، یاد بگیرید. این علم ساختگی یا قراردادی است. خود این که بدانیم هر سنگی خاصیتی دارد در جای خودش بد نیست، اما این اسم ها و قراردادهای آزاردهنده، عمرخراب کن است. و یا مثلا کلمه وسط قرآن چیست؟ یعنی اگر قرآن را از دو طرف یک کلمه یک کلمه جلو بیاییم در کدام کلمه به هم می رسیم، همان کلمه می شود وسط قرآن. این علم هم ندانستنش یهتر از دانستنش است. اینها دانش است. علم های ساختگی است. علم ساختگی علمی است که خودش واقعیت ندارد. ساخته ذهن انسان هاست و عمر ما را صرف دانستن ساخته های ذهن انسان ها می کند که اصلا واقعیت ندارد، چون یکی به خاطر یک تخیل ذهنی می خواهد بداند کلمه یا حرف وسط قرآن چیست و عمر ما را هم مشغول می کند» (طاهرزاده، ۱۳۶۸).

توضیح: به عنوان مثال قرآن از بحث و بررسی بعضی مسائل مثل تعداد اصحاب کهف و… نهی کرده که می توان آنها را از این جمله برشمرد.

 علم ضار چیست؟

بعد از اینکه با ملاک نافع بودن علم و مصادیق علم غیر نافع آشنا شدیم، به یک دسته خاص از علوم غیر نافع می رسیم که ضار هستند؛ یعنی نه تنها دانستن و ندانستن آنها نفعی ندارد بلکه دانستن آنها ضرر هم دارد و اگر از علوم غیرنافع باید پرهیز کرد، با این علوم باید مبارزه کرد که به آن علم ضار می گویند.

چگونه علمی ضار می شود؟

چنان که دیدیم، علم حقیقت و گوهری دارد که همان نور است و ارزش آن مطلق است؛ ولی ارزش دانش های رسمی مشروط است: شرط ارزشمند بودن دانش های رسمی این است که در خدمت انسان باشند و بدون جوهر دانش، دانش های رسمی نمی توانند در خدمت انسان قرار گیرند و چه بسا بر ضد انسان به کار گرفته شوند.

نکته مهم و قابل توجه این است که وقتی دانش، جوهر و خاصیت خود را از دست داد، نه تنها با جهل مساوی می شود، بلکه از جهل زیانبارتر می گردد؛ زیرا حرکت انسان را به سوی انحطاط و سقوط، تسریع می بخشد.

دانش، وقتی جوهر و جهت حقیقی خود را از دست داد، درست مانند راهنمایی است که به جای آنکه انسان را در مسیر درست قرار دهد، او را به سوی چاه سوق می دهد. اینجاست که دانش هرچه بیشتر پیشرفت کند، برای جامعه انسانی خطرناک تر خواهد بود.

خطر بزرگی که امرز جامعه بشر را تهدید می کند، این است که دانش رشد کرده، ولی جوهر و جهت و خاصیت خود را از دست داده و در مسیر انحطاط و سقوط انسانی به کار گرفته شده است.

با اندکی تأمل، به سادگی می توان دریافت که در جهان امروز، دانش، چه آفاتی را بر جامعه بشری تحمیل کرده است و شمشیر دانش در کف قدرت های بزرگ جهان، چه به روز انسان آورده است. دزدهایی که برای غارت ماده و معنای انسان از چراغ دانش بهره می گیرند، چگونه با قساوت عمل می کنند و به هیچ کس، رحم نمی کنند. سنایی غزنوی شاعر برجسته قرن ششم، چه زیبا سرده است:

چو علم آموختی از حرص، آنگه ترس، کاندر شب

چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد کالا

برتولت برشت، درباره دانش امروزی گفته است: انسان امروز از علم غیر نافع بیزار است، زیرا علم بود که فاشیسم را به وجود آورد و به بشریت تحمیل کرد و علم بود که برای نخستین بار، مسئله گرسنگی در سطحی به این وسعت که از هر سه تن، دو تن در جهان گرسنه اند، ایجاد کرد (شریعتی ۳۲:۱۳۷۹).

آیا فنون و ابزار دزدی، گرسنگی، قتل و فساد را می توان دانش نامید؟ آیا دانشی که جامعه را به فساد و تباهی می کشد، دانش است و نور، یا جهل است و ظلمت؟ اینجاست که معنای سخن دقیق پیامبر خدا مشخص می گردد که فرمود: «انّ من العلم جهلا» (محمدی ری شهری، ۱۳۷۹، حدیث ۱۹۵۸): برخی از دانش ها نادانی است.

این سوال به نظر می رسد که چگونه دانش می تواند موجب جهل گردد؟ آیا این سخن، تناقض گویی نیست؟ با اندکی تامل، روشن می شود که این سخن نه تنها تناقض گویی نیست، بلکه کلامی نغز و دقیق است. هنگامی که دانش جوهر و خاصیت نداشته باشد، با جهل، یکی است. از همین رو، امام علی (ع) می فرماید: «لا تجعلوا علمکم جهلا» (همان، حدیث ۱۹۶۲): دانش خود را به نادانی تبدیل نکنید. یعنی کاری نکنید که دانش، بی خاصیت شود و ویژگی های دانش از آن سلب شود.

و در جای دیگری ملاک روشنی را ذکر فرمودند: «کل علم لایؤیده. العقل، فضلاله» (محمدی ری شهری ۱۳۷۷، حدیث۱۴۱۲۳): هر دانشی که عقل آن را تایید نکند گمراهی است.

دانش در دنیای امروز با از دست دادن جوهر و جهت راستین خود، به این سرنوشت شوم گرفتار شده که همچون جهل، کشنده و فاسد کننده و خانمان سوز گردیده است؛ بلکه از جهل نیز زیانبارتر شده است. امام علی (ع) چه زیبا و دقیق فرموده است: «رُبَّ عالم قد قتله جهله، و علمه معه لا ینفعه» (محمدی ری شهری، ۱۳۷۹، حدیث ۱۹۶۴): بسی دانشمند که نادانیش او را کشته و دانشی که به همراه داشته، او را سودی نبخشیده است.

سرنوشت تأسف بار و رقت انگیز دانشمندی که از جهل هلاک می شود، حقیقتا موجب شگفتی است. هنگامی که سعد بن ابی وقاص، گزارش سفری را برای پیامبر (ص) نقل می کند، جهل آنان را چنین به تصویر می کشد: ای پیامبر خدا! من از نزد قومی به سوی تو می آیم که آنان و چارپایانشان یکسان اند. پیامبر (ص) به او فرمود: «یا سعد، الا اخبرک بأعجب من ذلک؟ قوم علموا ما جهل هولاء، ثم جهلوا کجهلهم» (همان، حدیث ۱۹۶۰): ای سعد! آیا تو را به شگفت تر از این آگاه کنم؟ قومی که آنچه را اینان نمی دانند، می دانند و سپس به مانند ایشان نادانی می کنند.

این سخن، بیانگر سرنوشت دانش در جهان امروز است. جامعه متمدن و دانای امروز، بعضا از نادانی در سختی است و قربانی جهل خویش است. این چنین است که دانش، بشر را به مریخ می رساند، اما نمی تواند کمترین نقشی در حرکت انسان به سوی کمال مطلق و رشد و تکامل انسانیت او داشته باشد. یعنی بشر با دست خود علمی را که می توانسته نافع باشد، غیر نافع بلکه ضار کرده است. پس ذات این علوم ضار نیست و دانشمندان خود را ضار کرده اند.

در روایت هست که سخت ترین عذاب در روز واپسین برای دانشمندای است که دانش او سودش ندهد. تا چه رسد به آنکه دانش او مضر هم باشد (محمدی ری شهری، ۱۳۷۷، حدیث ۳۲۰۱).

 مصادیق علم ضار

بعضی دیگر از ملاک های علم ضار که در احادیث به آنها تصریح شده عبارت اند از: «قال الصادق (ع)- فی تفسیر الصناعات- ما یکون منه و فیه الفساد محضا و لایکون فیه و لا منه شی من وجوه الصلاح فخرام تعلیمه و تعلمه و العمل به و اخذ الاجره علیه و جمیع التقلب فیه حسن جمیع وجوه الحرکات کلها» (محمدی ری شهری، ۱۳۷۹، حدیث ۱۲۳۷): امام صادق (ع) در تفسیر صنعت ها فرمودند: آنچه از آن و در آن فساد است و هیچ اثری از صلاح در آن و از آن نباشد، یاد دادن و یاد گرفتن و عمل به آن و مزد گرفتن بر آن و همه تصرفات دیگر، از هر نوع که باشد، حرام است.

در روزگار ما می توان سلاح های شیمیایی، میکروبی و بمب اتم را از مصادیق صنایع فاسد دانست.

و در جای دیگر، امیرالمومنین (ع) می فرمایند: «شر العلم ما افسدت به رشادک» (همان، حدیث ۱۲۳۲): بدترین دانش آن است که هدایت را بدان تباه کنی.

اما بعضی از احادیث از علوم محرمه نام برده و صریحا از آنها نهی کرده اند. این علوم عبارت اند از نجوم، کهانت و سحر (جادوگری). قال علی (ع): «ایها الناس، ایاکم و تعلم النجوم، الا مایهتدی به فی برّ او بحر. فانها تدعوا الی الکهانه و المنجم کاهن و الکاهن کالساحر و الساحر کالکافر و الکافر فی النار» (همان، حدیث ۱۲۴۱): ای مردم، از فراگیری نجوم بپرهیزید، جز آن اندازه که در خشکی و دریا بدان راهیابی می کنند، زیرا نجوم به کهانت، فرامی خواند و منجم چون کاهن است و کاهن چون ساحر و ساحر چون کافر و کافر در آتش است.

شایان ذکر است با تامل در متن احادیث معلوم می شود که منظور از علوم نجوم حرام، دانش ستاره شناسی به مفهوم امروزی آن نیست، بلکه مقصود آشنایی با نقش ستارگان در سرنوشت انسان و پیش بینی حوادث آینده از طریق مطالعه در سیر کواکب است.

نتیجه سخن

هر دانشی که فساد بیافریند و برای خود فرد یا جامعه زیان بار باشد، بنابر تشخیص عقل علم ضار و حرام است؛ مانند جادوگری و کهانت و نجوم که در زمان های گذشته رواج داشته است. همچنین است علومی که در جهت ضرر رساندن فرهنگی به مسلمین (تهاجم فرهنگی) به کار می رود و یا موجب ترویج فساد اخلاق در جامعه می شوند و یا دانش های ساخت سلاح های کشنده، مگر در صورتی که برای دفاع و مقاصد صلح آمیز باشد.

برچسب‌ها: , , , , ,

FacebookTwitterGoogle+TelegramWhatsAppLineYahoo MessengerLinkedInPinterestTumblr

مطالب مرتبط

  1. کمیاب می‌گه:

    در این زمانه اگه کسی را دیدید که علم نافع با ویژگی هایی که در بالا گفتید دارد و حاضر است ان را بی منت و بدون چشم داشت به دیگران یاد بدهد به ما معرفی کنید

نظر شما
نام :

ایمیل :

از درج کامنت های توهین آمیز معذوریم
متن کامنت :
 


میدان نیوز
میدان نیوز
حوزه و روحانیت
حوزه و روحانیت
جوان انقلابی
جوان انقلابی
انقلابی شدن
انقلابی شدن
اصفهان شرق
اصفهان شرق
تبلیغات
تبلیغات
گفتمان نیوز
گفتمان نیوز
وعده صادق
وعده صادق